برنامه آينده
شنبه های پاک

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع سخنرانی :
بیداری اجتماعی - قسمت پنجم
مداح :
حجت الاسلام احمدی
قاری :
محمدرضا کرم نژاد


زمان : شنبه، 23 آذر ماه
مکان : بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سید الشهداء
ساعت 19
رهپويان



سه‌شنبه 20 دی 1390 نسخه چاپی
متن سخنرانی | جهاد و مقاومت

یا لطیف
جهاد و مقاومت به مناسبت آزادسازی خرمشهر
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: جهاد و مقاومت



بحثي كه براي اين جلسه به مناسبت ايام آزاد سازي خرمشهر ، انتخاب كردم ، موضوع جهاد مقاومت هست . در واقع بحث اين جلسه ، سه قسمت داره ، يه قسمت مقدمه است كه كوتاهه ، قسمت دوم : حلقه اتصال بين مقدمه و بحث اصلي هست و قسمت آخر در حقيقت يادي هست از شهدا . همين جا از شهداء براي مقدمه و زير مقدمه يه كمكي مي گيريم . انشاءالله .

مقدمه : مي خوايم يه نگاهي بكنيم به وضعيت فعلي جهان . ما اگر فراتر از مرزهاي ايران رو نگاه كنيم ، مي بينيم جهان امروز ، جهانيست كاملاً تحت سلطه و تحت نظارت قدرتهاي صهيونيستي . يعني با اينكه تعداد صهيونيست ها در جهان خيلي كمه ، اما ساليان سال ، فكر كردن ، عمل كردن و زندگي خود رو وقف اهداف ولو كثيف كردن . باعث شد الان قسمتهاي قدرت مند جهان و شاهراه هاي كليدي مسائل جهاني مثل اقتصاد ، حكومت و سياست دربس در اختيارشون باشه . و در جهان امروز رسماً به من و شما زور بگن . خيلي رسمي ! يعني زور گفتن قانون جهاني شده . در جنگل شير مي تونه خرگوش رو بدره و بخوره ، خُب قانون جنگله . و در عالم انساني اگر مراقب نباشيم و شير ستمكاري در بين انسانها بوجود بياد ، قانون جنگل اينه كه شير ، خرگوش رو مي دره و اين خيلي خطرناكه . قانون گرگها كه ديگه وحشتناك تره ، وقتي حمله مي كنند ، همه رو مي درند . ولو اينكه يه عده كمي رو بخورن . بقيه رو پاره مي كنند . اين قانون جنگله ، و الان رسماً در جهان قانون جنگل حكومت مي كنه . من دو سه نكته بگم ، نمي خوام زياد شلوغش كنم ، چون بحث سلطه صهيونيست و دشمن شناسي يه بحث كاملاً تخصصي هست كه در جاي خودش بايد بيان بشه . با مسائل مختلفي مثل نمايشگاه ، سخنراني ، فيلم ، شناخت راههاي ورود صهيونيست به عرصه هاي مختلف و . . . خيلي باز مي شه . ما در كشور يه كميته داريم كه اين كار رو داره انجام مي ده . كارش همينه . يعني خيلي تخصصي روي اين موضوع داره كار مي كنه . توجه كنيد ! يه زماني مثلاً در ايران اتفاقي مي افته ، يه خبرنگار زن ، در يكي از زندانهاي ايران اشتباهاً و بر اثر غفلت و بي غرض ، كشته مي شه ، يه زن 50 ساله به نام زهرا كاظمي ، تبعه كانادا . ما اصلاً در مقام بررسي اين قتل نيستيم ، مي خوام قضيه رو از يه ديد ديگه نگاه كنيم ، تمام امواج بيگانه ، تمام روزنامه ها ، تمام بوقهاي تبليغاتي ، تمام دولتها در مقابل ايران موضع مي گيرن . حتي بعضي از كشورها سفارت خونه هاشون رو در ايران مي بندن كه چي ؟ خون يك مظلومه اي ريخته شده .
خُب باريك الله ! آدم كيف مي كنه اين همه تبلور حقوق بشر رو در جهان مي بينه ! خيلي قشنگه . اما در همين دنيا دسته دسته زنان و مردان و كودكان فلسطيني و عراقي رو مثل آب خوردن مي كشن .

شكنجه هاي اثبات نشدة جمهوري اسلامي ايران باعث مي شه چندين بار نمايندگان حقوق بشر به ايران بيان و بررسي كنن تا بگن حقوق بشر در ايران رعايت مي شه يا نمي شه ، اما شكنجه هاي مصون آمريكا در عراق هم ابداً پيگري نمي شه . اصلاً انگار نه انگار . كسي كاري نداره .
ممكنه يه روزي ما بخوايم بمب اتمي بسازيم ، ممكنه ! پدر ما رو در آوردن . اما غاصب ترين ، بي قانون ترين ، ددمنش ترين حكومت جهان ، ( نه از ديدگاه بنده ، از ديدگاه تمام اروپا و آمريكا ) يعني اسرائيل ، دويست و هشتاد كلاهك هسته اي آماده داره و هيچ كس هم حق نداره حرفي بزنه ، هيچ كس حق نداره نُطُق بكشه !

به اين مي گن قانون زور . خُب چرا اين جوريه ؟ چرا ما به اينجا رسيديم ؟ مي خوايم روي اين موضوع بحث كنيم كه چرا ما بايد به جاي اينكه جهاني داشته باشيم كه در اون قانون انسانيت حاكمه ، جهاني داشته باشيم كه قانون جنگل و قانون حيوانيت حاكم هست ؟ البته توي اين جهان و اين همه حيوان اونها جزء حيوان قوي ها هستن و ما جزء حيوان ضعيف ها . ما هم حيوانيم . اگه نبوديم با اين همه دد منشي و اين همه وقاهت برخورد مي كرديم . نه ، ما به اين قانون خو گرفتيم . ممالك عرب كه حيوان تر از حيوان ! اصلاً به اين كارها كاري ندارن . اگه يه وقت من و شما بريم توي يه مملكت عربي ، بعنوان يه فارس ، به عربهاي اونجا توهين كنيم ، همه به سرمون مي ريزن و تكه تكه مون مي كنن ، مي گن : تو به اعراب توهين كردي ؟! عرب ابهت داره ، عرب فلان داره و . . . اما دو تا مملكت عربي رو به خاك و خون كشيدن ، هيچ كس حرفي نمي زنه . به ناموس عراق تجاوز مي كنند ، عكس مي گيرن و اين عكسها رو به عنوان كارت پستال براي خانواده هاشون مي فرستن . كجاست غيرت و هميت عرب ؟! در عالم حيوانات عرب ضعيف محكوم هست به اينكه بهش تجاوز بشه . بايد بهش تجاوز بشه . اين بحث ما هست .

ماها راهپيمايي مي كنيم ، مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل مي گيم ، اگر اين راهپيمايي باعث بشه ما از حيوانيت به انسانيت برسيم ، من خيلي باهاش موافقم . مي گن : آقا ! اگه يه كسي نمي تونه گاز بگيره ، دندون كه مي تونه نشون بده . صد در صد با اين كار موافقم . بايد اين كار رو بكنيم . واجب شرعيه . اما اگر پشت اين راهپيمايي ضمانت اجرايي نباشه ، ما از راهپيمايي برگرديم و همين جور حيوان ضعيف بمونيم اين راهپيمايي مايه تمسخر حيوانات قوي هست . مي شينن عكس ما رو نشون مي دن ، فيلم ها رو نشون مي دن و از ما مي خندن . مي گن : نگاه كن ! چطور مرگ بر آمريكا مي گن ؟! چند تا پرچم ما رو سوزوندن ! بدبختها پارچه هاي خودشون رو مي سوزونن ، فكر مي كنن ما رو سوزوندن . ما داريم كارمون رو مي كنيم .
آقا ! افكار عمومي جهان سيخي چند ؟! اولين بار آمريكا گفت ، طرح شوراي امنيت بر عليه اسرائيل رو وتو نمي كنم ، رأي ممتنع مي دم . ببينم مي خوايد چكار بكنيد ؟!
اين يعني تمسخر ما . بعد شوراي امنيت سازمان ملل متحد يعني شش ميليارد و نهصد و نود و چهار ميليون نفر گفتن اسرائيل محكومه ، شش ميليون اسرائيلي گفتن : به درك كه محكومه .
ساعت ده و نيم تصويب شد ، ساعت يازده و بيست دقيقه ، نخست وزير اسرائيل گفت : ما محكوم كردن كه محكوم كردن ، ما كارمون رو مي كنيم .

اين يعني چي ؟ يعني : حيوانات ضعيف ! خفه ! معنيش اينه ديگه . ببخشيدا ! من الان يه كمي عصبي هستم ! اين يه كم رو شما تحمل كنيد . اين عصبي بودن رو دليل بر يه مقدار غيرت انساني بذاريد كه در وجود ما حيوانها هنوز يه مقدار كم مونده . الحمدلله يه كمش مونده .

خُب كجا مي ريم ؟ چرا اينطوري شديم ؟ دلايلش : دارن رسماً زور مي گن ، تمام آشغالهاشون رو توي خاكهاي ما قايم مي كنن ، تمام آشغالها و زباله هاشون رو توي آبهاي ما مي ريزن . تمام تست هاشون رو توي ممالك ما انجام مي دن . اگه مي خوان يه قرصي رو امتحان كنن ، توي بلوك شرق و جهان سوم امتحان مي كنن . براي اينكه حيوانات برتر ، خداي نكرده اذيت نشن . اونها حتي توي مملكت خودشون هم حيوان قوي و ضعيف دارن . اينطور نيست كه مثلاً 100 ميليون نفر آمريكايي همه برتر باشن . نه ، يه تعداد قليلي برتر هستن . من اينها رو ديدم و شنيدم . توي سايتها و راديوها و اين ور و اون ور شنيدم و يا ديدم . اگر مثلاً در دانشگاه آزاد فيروزآباد فلان دانشجو براي اعتراض به فلان مطلب يك ترم تعليق شد ، 200 تا راديوي غربي مي گن : آقا ! حقوق بشر در ايران نقض شد . در ايران دموكراسي نيست .

مادلين آلبرايت دو سال پيش در ماه رمضان ، توي افطاري ظاهري كه براي مسلمانان آمريكا گرفتن ، كه بگن ما مثلاً اهل دموكراسي هستيم ، خودش گفت : “ ما 17 ميليون مسلمان در آمريكا داريم . ” ببينيد از اين تعداد يه نفر نماينده توي مجلس آمريكا نيست .
حالا توي كشور خودمون ، ما چقدر مسيحي داريم ؟ آمار مي گه 3 ميليون ، چقدر يهودي داريم ؟ آمار مي گه 5/1 ميليون ، چقدر زرتشتي ؟ 800 هزار تا ، چقدر آشوري داريم ؟ آمار مي گه : بين 500 هزار نفر تا 1 ميليون ، يعني از 60 ميليون نفر ، يه چيزي حدود نيم درصد كشور آشوري هست ، يه نفر نماينده توي مجلس دارن . مسيحي ما كه 3 ميليون نفر هستن ، يه نفر نماينده توي مجلس دارن . كليمي ما نماينده داره ، همه اقليتها توي مجلس نماينده دارن .

17 ميليون نفر مسلمان توي آمريكا زندگي مي كنند ، ايداً نماينده اي توي مجلس ندارند . اصلاً قاطي آدم حسابشون نمي كنن . اون وقت به ما مي گن چرا شما دموكراسي نداريد ؟
چرا ؟ چون حيوان ضعيفيم . چون توي جنگل ما حيوان ضعيفيم ! هيچ كس جرأت نداره . به اونها بگه چرا شما دموكراسي نداريد . اگر يكي بگه شما 100 ميليون نفر جمعيت داريد ، مسلمونها 17 درصد اين جمعيت رو تشكيل مي دن ، اجازه بديد يه نماينده توي مجلس داشته باشن . مي گن : نه ! به شما مربوط نيست .

الان شوراي نظارت سازمان ملل به مسائل ديگه ايران گير مي ده . رئيس جمهور ما در بين افرادي كه شركت مي كنند ، 70 ، 80 درصد رأي مي ياره ، اين دموكراسي نيست . اما رئيس جمهور آمريكا از بين دوتا كانديدا كه يكي 49درصد رأي آورده بود ، اون يكي 51 درصد ، از طريق دادگاه ، با 1 درصد رأي بيشتر انتخاب مي شه ، اين دموكراسي هست . خيلي حرفه .

آخه ببينيد ، اينقدر اظهر من الشمسه ، و اينقدر ما اينها رو گفتيم كه براي ما عادي شده . بذاريد از يه زاويه ديگه نگاه كنيم . حقشونه . چون قوي تر از ما هستن . حقشونه اينقدر زور بگن . آخه وقتي دنيا ، دنيايي هست كه قانون جنگل بر اون حاكمه ، شير حقشه كه به خرگوش و روباه و . . . زور بگه . حقشه .

اين به چي برمي گرده ؟ به وضعيت ما . ما چكار مي كنيم ؟ در سنگر علمي ، دانش آموزان مدارس و دبيرستانهاي ما درس مي خونن يا ول مي گردن ؟ دانشجوهاي ما به جاي درس خوندن براي رسيدن به پست هاي بالا ، دائم گوش مي كنن ببينن اونها براي حقوق بشر چي مي گن .
زمزمه هاي سياسي و فلان و فلان كه توي دانشگاههاي ما راه مي اندازن براي اينه كه دانشجوها درس نخونن . چرا ؟ براي اينكه بتونن حيوون ضعيفه رو نگهش بدارن . حيوون قويه بتونه بخوره .

فكر مي كنيد دلش براي دانشجوي ما سوخته ؟ مي گه دانشجوها نمي تونن فرياد بزنن ! به خدا دروغ مي گه . خودش هم مي دونه . دانشجو هم مي دونه . ما هم مي دونيم . جالب اينه هر دو مي دونيم دلش نسوخته !
تمام پستهاي علمي جهان رو مي گيرن ، مغزهاي ما رو به سمت خودشون فرار مي دن ، مسؤولين ما به جاي اينكه به بنيه علمي كشور بپردازن ، دائم دنبال اين هستن كه صندلي شون رو نگه دارن . اصلاً كاري نداره كه مغز ما داره فرار مي كنه .
عزيز من ! توي فلان سمينارت مرغ نخور ، به اين مغزي كه داره فرار مي كنه امكانات بده . خُب حقشه كه يه خونه اي بگيره . مجلس تصويب مي كنه كسي كه در المپيك مدال طلا بگيره ، صد ميليون تومن بهش مي ديم ، اگه نقره بگيره ، 70 ميليون تومن . برنز 50 ميليون تومن ، اون وقت اساتيد دانشگاه و مغزهاي ما يه دونه كارگاه براي انجام تحقيقات شون ندارن . آخه صد ميليون براي چي به اون مي دي ؟ اگه يه نفر هم اعتراض كنه ، مي گن : فلاني با ورزش مخالفه . يعني چي ؟ كدوم مملكت مترقي جهان اينقدر به يك ورزشكار مي رسه ؟!

اون وقت با كمال بدبختي ، بنده ساعت 5/1 نصف شب ، بايد بشينم پاي تلويزيون ببينم چهار تا دانشجوي المپيادي ما سرهاشون رو انداختن پائين ، تا يك نصف شب نوبت مصاحبه شون بشه ! توي برنامه شبانه ، براي جغدها و پلنگ ها و شغالها الگو سازي دارن مي كنن .
چهار تا المپيادي ما اونجا نشستند ، ازشون مي پرسند : آقا ! شما چي گرفتيد ؟ مي گه : من طلا گرفتم . شما چي گرفتيد ؟ من هم طلا . شما چي ؟ من هم طلا . شما ؟ من هم طلا . خُب چي بهتون دادن ؟ هر چهارتايي مي گن : هيچي ! هيچي آقا !
بعد هم مي گن : “ فرار مغزها ! ” غير از اينه كه استعمار مي خواد مغزهاي حيوانات كوچك ، در بستر خودش رشد كنه ؟ 20 واحد اخبار داريم ، 200 تا روزنامه داريم . خودتون بريد آمار بگيريد . بي زحمت دانشجوهاي رشته جامعه شناسي موضوع تحقيق شون رو اين قرار بدن ، آمار بگيريد ببينيد روزنامه هاي ما به عنوان نهادهاي اصلي ، مجله هاي ما به عنوان نهادهاي اصلي ، صدا و سيماي ما ، تأتر ما ، هنر ما و . . . چه كساني رو تحويل مي گيرن ؟ كساني كه هرچقدر بزرگش كنن ، به حيوان بزرگه اصلاً برنمي خوره . مي گن : “ پوزه آمريكا را در تشك كشتي به خاك ماليديم ” ! برو بابا ! داره بهت مي خنده . اصلاً سياست اونهاست . آقا ! وقتي مسلماناني در جهان مي خوان سلطه رو بتركونن ، بشكنن و خراب كنند بايد “‌ كاسيوس كلي ” اي ، تبديل بشه به “ محمد علي كِلي ” و “ جو فريزر ” يهودي رو وسط رينگ بزنه خونين و مالين كنه تا ماها عقده هامون باز بشه . بگيم ديدي يهودي رو زد ؟! يهود هم از پشت پرده از ما بخنده ، بگه : بابا ! ما كارمون رو مي كنيم ، محمد علي كلي ، جوفريزر رو زد . بذاريد مسلمونها دلشون به اين خوش باشه . بگن : ديديد دماغش رو خورد كرد . بذار 50 سال ديگه ، 40 سال ديگه ، يه دماغي توي فلسطين و كويت ازشون خورد كنيم كه نفهمن از كجا خوردن .

مي گن : بذار بچه مسلمون ها به جاي اينكه 4 صبح بخوان نماز شب يا درس بخونن ، مسابقه محمد علي كلي و جو فريزر رو نگاه كنند . من يادمه ، خيلي بچه بودم ، اما خيلي خوب يادمه ، خونه ما ، همه 4 صبح براي ديدن اين مسابقه بلند شدن . تمام ايران اينطوري بود .
چه فايده ؟ ما درگيريم . دانش آموز ما درس نمي خونه ، سنگرهاي علمي ما خاليه . دانشجوي ما درس نمي خونه . اين از سنگرهاي علمي . اومدن ما رو مشغول به يك سري مسائل مزخرف كردند . فسادهاي خودشون رو براي ما فرستادند . تمام فكر و ذكر جوان قدرتمند شيعه علوي ، معطوف به اينه كه دل فلان دخترك رو چطوري به دست بياره . يا دل فلان پسر رو چطوري بدست بياره . اينقدر به اسم آزادي و دموكراسي و حقوق زن و مرد ، ما رو در بي بندو باري جنسي و اختلاط دختر و پسر غرق كردند كه اين دختر و پسر هر كاري مي كنه غير از اينكه درس بخونه . اصلاً نمي تونه درس بخونه . تمام هنرش در قلمش هست كه چطوري براي معشوق يا معشوقه اش بهتر نامه بنويسه تا دل اون رو بهتر بدست بياره !

بابا ! دنيا رو آب برد . اگر سخنراني اين جلسه ، آخرين سخنراني عمرم باشه ، من برام كافيه . راحت مي ميرم چون مي گم حرفم رو به اين مردم گفتم . چه اونهايي كه توي جلسه هستند و چه كساني كه بعداً نوار يا جزوه اش به دستشون مي رسه . سي دي اين بحث رو به همراه بيانيه اي كه در آخر جلسه خدمتتون مي خونن ، خدمت مقام معظم رهبري مي فرستيم ، تا كار رو تموم كرده باشيم . بگيم : آقا ! ما حرف هامون رو زديم .
خُب اين هم از بساط ما ! سنگرهاي علمي ، خالي . سنگرهاي اقتصادي ، خالي .

مي گه : آقا ! مي دوني پول راحت چه جوري به دست مي ياد ؟ يه تاكسي بگير ، سوار شو . تمام شد ! مهم نيست كه كارتل هاي اقتصادي جهان در دست قدرتمندان ، يا بهتر بگيم حيوانات قدرتمند هست .
مي گه : آقا ! نون توي دلاليه . بگير و بفروش . چرا ؟ چون ايراني ، ايراني شيعه ، دوست داره غذاي چرب تري بخوره . اصلاً براش مهم نيست كه نسل بعدي چي مي شه .

تو ماشينت بشين ول بگرد ، حال كن ! مهم نيست بنزين مصرف كن ! آخرين حربة ما يعني نفت ، تا 10 سال ديگه از دست ما گرفته مي شه . وزارت نفت اعلام كرد تا 10 ساله ديگه با اين وضع مصرف نمي تونيم صادرات نفت داشته باشيم . اين هم آخرين حربه ما . آقا ! كارمون تمومه ! خيال همه راحت !
تا من و تو اين هستيم ،‌حقمونه كه اسم مون رو بذارن حيوانات ضعيف و تا من و تو اين هستيم ، تا اينقدر در بند شهوات و نفسانيات و ول گشتن ها و راحت طلبي ها هستيم ، حقمون هست ما حيوانات ضعيف باشيم و اون حيوانات قوي ، نوش جونشون ! والله به خدا !

قبلاً يه بار گفتم : والله قسم ! اگه ما اندازة اين جمعيت ، صهيونيست متعصب داشتيم ، ايران رو متحول مي كرديم ! ( همين جمعيت اين جلسه ) صهيونيست متعصب ! يعني اگر به اندازه اين جمعيت كساني رو داشتيم ، اينقدري كه اونها به باطل شون اعتقاد دارن ، ما به دين حق مون اعتقاد داشتيم و به اندازه همون ها هم كار مي كرديم ، ايران متحول مي شد .
بريد ببينيد چه كار كردن و چه كار مي كنن ؟! چقدر ما داريم مي گيم : “ جان و مال و انفس مون به قربانت يا حسين ! ” اونها دارن عمل مي كنن . براي حسيني كه ندارن ! ما براي مهدي اي كه مي دونيم مي خواد بايد ، هيچ گونه برنامه اي نداريم ، اونها براي مهدي اي كه فكر مي كنند بايد بياد ، فكر مي كنند شايد بياد ، اينقدر برنامه ريزي كردند ، آمادة آماده ! لذا زور مي گن . و جالب اينجاست وقتي زورگويي هاشون رو افشا مي كنيم ، خوشحال مي شن .
در سينماي ايتاليا ، شما فيلم هاي ضد مافيا زياد مي بينيد . فيلم هايي كه بازرسي مي ياد با نهايت قساوت خودش و زن و بچه اش رو مي كشن ، آخر هم به نتيجه نمي رسه ! از اين فيلمها زياده . 90 درصد اين فيلم ها به سفارش خود مافيا هست . اصلاً تهيه كننده اش مافياست . از اين كه مردم زورگويي و قدرت شون رو ببينن ، لذت مي برن !

گرگ بي رحم ، از اينكه يه عده ببينن گله رو چطوري دريده ، شرمنده نمي شه . لذت مي بره . اينها هم خودشون رو نژاد برتر مي دونن .
خُب اين هم از وضعيت ما . نمي خوايم يه كم فكر كنيم ؟ نمي خوايم يه كم زندگي و انتظار امام زمان (عج) رو جدي تر بگيريم ؟ نمي خوايم در سنگرهايي كه هستيم ، يه مقدار قوي تر كار كنيم ؟ نمي خوايم از روزمرگي و مزدبگيري و مزدوري دست برداريم و براي تحقق حكومت امام زمان (عج)‌فعاليت مون رو بيشتر كنيم ؟ يه مقدار از هواهاي نفساني و شهوات مون كم كنيم ؟ نمي خوايم يه مقدار از خيابون گردي ها و ول گشتن ها و از اين سينما به اون سينما رفتن ها و ساعت ها پاي تلويزيون نشستن ها و بطالت ها و تخمه شكستن هامون رو كم كنيم ؟ يه كما ! يه كم !

نمي خوايم در سنگرهايي كه هستيم ، در سنگر تدريس ، در سنگر تعليم ، در سنگر تبليغ ، جدي تر باشيم ؟
بنده و شما ! من هم مثل خودتون هستم ، والله قسم ! ماها هيچ جوابي نتنها براي امام زمان (عج) كه براي رهبرمون هم نداريم . حضرت آقا ، فرمودند : “ جنبش نرم افزاري ” . چكار كرديم ؟ فرمودند : “ مبارزه با هواي نفس ” . چكار كرديم ؟ فرمودند : “ سال عمل به رفتار علوي (ع) ” ، چكار كرديم ؟ فرمودند : “‌سال امام حسين (ع)‌” چكار كرديم ؟ فرمودند : “‌سال افتخار و عزت حسيني ” چكار كرديم ؟ فرمودند : “‌ سال خدمت به مردم ” چكار كرديم ؟ گفتند : سال خدمتگذاري به مردم ! چه شده و چه مي شود ؟ هيچ جوابي نداريم . بايد كار كرد . بايد يه كم خودمون رو جمع كنيم .

من هنوز كه هنوزه ، هر دانشگاهي كه براي جلسات پرسش و پاسخ مي رم ، مهمترين سؤال اينه : آقا ! حد روابط بين دختر و پسر چقدره ؟ مي گن : چرا توي دانشگاهها پرده كشيدن ، ما دانشجوييم ! به ما توهين شده !
عزيز من ! توهين به تو شد ، تو حيواني ! حيوان ضعيفي . از انسانيتت چيزي نمونده ، عزت و افتخار تو رو بردند ! تجاوز مي كنند ، ناموس اسلام رو دارن مي كشن ، رسماً دارن به انسانها زور مي گن ، همين الان در بسياري از زندانها دارن يه عده رو شكنجه مي دن . يه عده الان دارن كشته مي شن ، تو هنوز گير اين هستي كه چرا من فلان دختر رو نمي تونم ببينم ؟! بابا ! خجالت بكش . كدوم يكي توهين به انسانيت و شيعه بودن و اسلاميت ماست ؟ تعارف نداريم كه ،‌ بگو دارن جلوي شهواتم رو مي گيرن . بگو بنده شهوتم . ما رو گير اين مسخره بازي ها انداختن ، خودشون دارن اونجا راحت كارشون رو مي كنن . راحت ! يه بعد ديگه ،مي گن : خُب آقا ! يه عده سمت اينها نرفتن ، اينها براي ما خطري هستن ، با اينها چكار كنيم ؟ اين رو هم توي بحث هاي مختلف گفتم . عاشق ها رو برداشتن انداختن توي يه مسير ديگه . بچه هاي خوب ، پسرها و دخترهاي خوب ، عالي و مذهبي ، منزوي ، بيكار ، بي سواد ، تنبل ، صبح تا ظهر خواب ، بعد از ظهر سي دي فلان مداحي ، شب فلان . . . خودمون رو مسخره كرديم ! با اين عشقي كه نسبت به امام حسين (ع) داريم ، خودمون رو مسخره كرديم . تا اسم امام حسين (ع) و ابوالفضل (ع) مي ياد ، همچين مي خواد بپره كه سرش بخوره به سقف ! برو بابا جمع كن دكونت رو !! قبر عباس (ع) رو خراب كردن ، چه غلطي مي خواي بكني ؟ دروغ گو ! توي كدوم سنگر مي توني با دشمن عباس (ع)‌بجنگي ؟! همين !

اين شد زندگي ما . آقا ! يه جمله : تا اين روزگار ماست ، حق ما همينه . فردا حرم امام حسين (ع) رو هم خراب مي كنن ، هيچ كاري نمي تونيم بكنيم . شلوغش نكنيد ، الكي شلوغش نكنيد !
زنگ زده به من : “‌ آي ! چرا رهبر فرمان نمي ده ؟ چرا فلان كار رو نمي كنه ؟ ” خُب مي خواي چكار كني ؟ سوادت چقدره ؟ چقدر درس خوندي ؟ اصلاً چقدر تخصص داري ؟ تخصص نظاميت چقدره ؟ مگه نمي گي مي خوام بجنگم ؟ رفتي آموزش ببيني ؟ يا اينكه نه ، اولين سربازي كه از مقابل ببيني ، مشكلات اخلاقي برات پيش مي ياد ؟! چيه ؟ فكر كرديد با ادعا هست ؟ خيلي از شماهايي كه الان ادعا داريد و فرياد آمين تون براي شهادت ، تا عرش مي رسه ، پاي كار ، كم مي ياريد . شهيد چمران فرمودند : در گاه نبرد ، سره و ناسره تميز داده مي شن ، مرد و نامرد مشخص مي شه .

كار نكردي ، مگه بدون آموزش مي شه ؟ بدون خودسازي مگه مي شه ؟ بدون نماز شب مگه مي شه ؟ چقدر براي نماز شب داد زديم ؟ چقدر شما خودي ها اهلش هستيد ؟ چقدر بايد بگيم چشمتون رو كنترل كنيد ، با چشم و ديدگاني كه به حرام عادت كرده ، مگه مي شه در چشم دشمن ، چشم دوخت ؟ چقدر گفتيم ، زبونتون رو كنترل كنيد ؟ زبوني كه به ذكر خو نگرفته ، مگه مي تونه بر سر دشمن فرياد بزنه ؟ راه به راه كه نمي شه كار كرد .
چقدر كار كرديم ؟ خيلي حرفه . يه مقدار فكر كنيم . آقا ! تا روزگار ما اين است ، تا دنياي ما اينه ، حقمونه . هيچ كاري هم نمي تونيم بكنيم . الكي هم شلوغش نكنيم . هيچ كاري نمي شه كرد . چرا فكر مي كنيم با داد زدن همه چي درست مي شه ؟ داد زدن استارت كاره ، بسم الله اش هست . هنوز ما كلي كار داريم . اين قدم اول .

ببخشيد قسمت اول بحث خيلي تند بود ، قبول كنيد . بايد اين حرف رو مي زديم . گفتم : شايد ما امشب مرديم ،‌حداقل اين حرف رو زده باشيد كه آقا ! تا روزگار ما اينه ، الكي بيانيه بديم ، كه ما آماده ايم و . . . فايده نداره . ( البته بيانيه رو هم امشب مي خونيم ) اين يه پشتوانه عملي مي خواد . قول شما رو لازم داريم ، تا جرأت كنيم بيانيه رو اعلام كنيم . قول مي ديد ؟ پس دستهاتون رو بالا بياريد ، سنگرها رو يه بار ديگه مي گم : يا امام زمان (عج)‌! آقا ! تو رو به مادرت فاطمه زهرا (س) يه امروز بيا دست ما رو بگير ، ( يعني الان ما اعتقاد داريم دستمون توي دست تو گره خورده ، بچه ها ! حواستون باشه ، امام زمان (عج) هم داره گوش مي ده ) سنگرهاي علمي : مبارزه با نفس ، كنترل شهوات و اميال ، جدي بودن در سنگري كه هستيم ،‌ ( صنعت ، خدمات و . . . ) آمادگي براي اينكه اين لشكر ، يه لشكر امام زمان (عج) باشه ، امام زمان (عج) يه لشكر متخصص داشته باشه ، نظامي ! شماهايي كه توي بسيج نيستيد ، ثبت نام كنيد ، توي پايگاه مقاومت خودمون ثبت نام كنيد . آموزش نظامي رو فرا بگيريد ، اگه يه اتفاقي افتاد سه ماه نخواي بري آموزش ببيني ، همه سنگرها رو پر كني ، به امام زمان (عج)‌و شهداء قول بديم كه اين سنگرها رو ما كامل كامل ، با تمام وجود و قوا حفظ مي كنيم . شرطش اينه ، همين طور كه دستت رو به آسمون گرفتي ، سه بار با همه عظمت ، اون چيزي كه از همه بزرگتره و بر قول ما امضاء مي ذاره و اون كسي كه در حقيقت تمام قولهاي ما رو اون بايد به جاي ما بده و ما اراده اي از خودمون نداريم ، يعني خداي اكبر رو ، از طرفي رهبرت هم داره نگاه مي كنه ، تمام اينها رو در نظر بگير ، سه بار با همه وجود تكبير بگو : الله اكبر ، الله اكبر ، الله اكبر !

قسمت دوم : حالا ديگه يه مقدار بحث لطيف مي شه . مي خوايم ببينيم تصميم ها درسته ، اما واقعاً ما بدون استعانت گرفتن از يه نيروي سوم ، يه شخص ثالث ، بدون كمك گرفتن از كساني كه ما اعتقاد داريم به ما نگاه مي كنن ، مي تونيم به اينجا برسيم يا نه ؟ قول بديد كه مروج بحث امشب باشيد حالا چه با نوار ، چه با سي دي ، چه با انتقال زبون به زبون . اين جمع بايد حداقل توي شهر ما صدبرابر بشه . وظيفه بچه هاي تبليغات هم براي شهرهاي ديگه هست . اين رو داشته باشيد . قول بديد اين هفته رو پاي همين قضيه بذاريد .

من اول از اهميت جايگاه شهداء صحبت كنم . يه جمله رو شهيد بزرگوار بهشتي (ره) ، فرمودند ، خيلي جملة عجيبيه . ايشون فرمودند : “ ما شهدا را از دست نداده ايم ، بدست آورده ايم ” خوب دقت كنيد . خيلي جمله مهميه . در اون بحبوهه اي كه خيليها براي شهيد شدن بزرگاني مثل شهيد مطهري (ره) ‌مي موندن كه چيكار كنن ، يا همون اوايل انقلاب ، اونقدرها نيرو نداشتيم ، توي يه برهه همه رو از دست مي داديم ، مي گفتيم : حالا بايد چكار كنيم ؟ ايشون ( شهيد بهشتي ) فرمودند ما شهدا را بدست آورده ايم ، از دست نداده ايم .

يه جمله ديگه از حضرت امام (ره) ، ايشون فرمودند : راه و رسم شهادت ( خوب دقت كنيد : “ راه و رسم شهادت ” نه “ خود شهيد شدن ” ) كورشدني نيست . كور نمي شي .
يعني چي ؟ يعني اين كه اگر احياناً روزي ما بخواهيم از اين شهداء امداد و كمك بگيريم ، اينها هستند . بسيار مهم اند . شايد از معصومين (ع) هم به ما بيشتر كمك كنند و بيشتر نزديك بشن .
به اين قمست از بحث بيشتر دقت كنيد : در يكي از تشرفات مستند خدمت امام زمان (عج) ، ايشون سه بار فرموده بودند : بخوانيد عاشورا را ، عاشورا را ، عاشورا را !

ده جلسه راجع به معرفت عاشورا صحبت كرديم و ده جلسه راجع به سياست عاشورا و در مجموع در طول سه دهه محرم ، سي جلسه راجع به اين زيارت صحبت شده . مي فرمايد : “ السلام عليك يا ثارالله وبن ثاره ” ببينيد با خون شروع مي شه ، يعني با شهيد . به آخر زيارت كه رسيدي ، سجده اي كه سرت رو به خاك مي ذاري ، دلالت بر افتادن و مردن داره . توي اون سجده هم مي گي : “‌الذين بذلو مهجهم ” اينجا هم با خون تموم مي شه . زيارتي كه با خون شروع مي شه با خون هم تموم مي شه ، با شهيد شروع مي شه و با شهيد هم تموم مي شه ، اين زيارت ، زيارت عاشوراي ماست .

يه بنده خدايي در طلائيه مهرسازي داره ، مهرهاي طلائيه رو مي سازه ، از ايشون نقل مي كنند ، گفته بود : يه شبي در خواب ديدم دارم مهر مي سازم ، هر يه مهري كه مي ساختم ، تموم كه مي شد ، مي ديدم سريع رنگ مهر طلايي مي شه ! و با همون رنگ طلا با شكل برجسته اي ، نقش مي بنده :‌ “‌ يا اباعبدالله الحسين (ع) ” بعد گفته بود : در خواب همين جور كه متحير بودم كه قضيه چيه ، توي همون اتاق و سنگري كه مهر مي ساختم ، يه دفعه شهيد بزرگوار حاج محمد ابراهيم همت وارد شد ، توي همون عالم خواب مي دونستم كه اين بزرگوار شهيد شدند و الان هم دارم خواب مي بينم ، خيلي رؤياي صادقه اي بود سريع بلند شدم ، دست دادم ، روبوسي كردم ، گفتم : “‌ آقا ! لطف كرديد و . . . ” مي گفت شهيد همت توي اين مهرها يه نگاهي كرد و يه مهر شكسته رو برداشت ، گفتند : اجازه هست من اين رو ببرم ؟ گفتم : آقا ! چرا شكسته ؟! يه دونه سالمش رو ببريد . شهيد همت به من گفت : فلاني ! نمي دوني اين خاك به بركت اين شهيدها چقدر ارزش داره !! شكسته و سالم نداره . اينجا جاي پاي مادر ما فاطمه زهرا (س) است .

ببينيد خاك شهيدان قدمگاه فاطمه (س) مي شه . اينقدر ما گفتيم شهيد و شهيد ، اهميت شهيد رو يادمون رفته . يكي از عشاير اهل سنت عراق يك جنازه اي رو كشف مي كنه ، در مي ياره و توي چادرش مي ذاره . بعد با نيروهاي ايران تماس مي گيره كه ما يه همچين چيزي داريم ، اگه شما پول يا هر چي مي خوايد بديد ، ما حاضريم با شما تبادل داشته باشيم . يه روز اين جنازه بغل دستش بوده ، تعريف مي كنه مي گه كه من نمي شناختم اين كيه ؟ مي دونستم يه شهيد ايرانيه . بهش گفتم : “ اي فلان بن فلان ! اسمت رو نمي دونم ، اما تو مسلموني ، ما هم مسلمونيم . امشب هم مهمون مني ، من دوست دارم دو ركعت نماز براي تو بخونم . ” دو ركعت نماز براش خوندم و خوابيدم . مي گفت : در خواب ديدم كه توي همين چادري كه پيكر شهيد رو گذاشتم ، كسي وارد شد كه من خيلي ديده بودمش . اما تطابق اسم و قيافه اش برام ميسر نشد . با لباس روحانيون شيعه بود . من بلند شدم ، سلام كردم ، گفتم ببخشيد شما ؟! گفت : من خميني هستم . ( اون زمان امام (ره) هم از دنيا رفته بودند ) گفتم : اين طرفها ؟! امام (ره)‌گفت : سربازمه ! سربازمه ، اومدم يه سري بهش بزنم . بالاي سر پيكر شهيد نشستند ، شروع كردن به نماز و فاتحه و . . . يه دفعه ديدم سريع سلام نماز رو دادن و بلند شدن اين چادر ما رو مرتب كردن . پيكر شهيد رو آروم مرتب كردن و جانماز پهن كردن !! بعد هم به من گفتن : آقا ! يه چيزي بيار ، يه شربتي ، چيزي ! گفتم : آقا ! چي شد ؟! امام (ره)‌گفت : فرمانده اصليش داره مي ياد ! يه دقيقه وايسا ! الان امام زمانم داره مي ياد .

چهار تا استخوون ، محور عالم امكان رو به سمت خودش مي فرسته . اينها كم چيزهايي نيستند ، خيلي بالاتر از اين ها هستند . يا در جاي ديگه وقتي يه پسر بچه 13 ساله نارنجك به خودش مي بنده و زير تانك مي ره ، امام (ره) بدون تعارف ، اصلاً‌ با كسي تعارف ندارند ، مي فرمايند : اين رهبر من است . مسؤولين آموزش و پرورش نقل مي كنند : بعد از قضيه شهادت شهيد حسين فهميده و صحبتهاي حضرت امام (ره) ، در مدارس راهنمايي ، بين پسرهاي سيزده ساله ما بحران ايجاد شد . عده زيادي داشتن در مي رفتن ، مي گفتن ما هم مي خوايم بريم !
اين قبلش ، اين شهادتش ، اين هم بعدش ! اينها به چه درجه اي مي رسند ؟ خيلي چيزهاي عجيبي از اهميت شهداء نقل مي كنند .

يه وقتي يكي از دوستان خودم در مشهد ، كه خيلي به ايشون اعتقاد دارم ، يعني واقعاً اعتقاد دارم كه ايشون از اول عمرش تا الان يك بار هم گناه نكرده . من مي تونم قسم بخورم . يك بار نگاه به نامحرم نكرده ، يك بار زبونش رو به غيبت آلوده نكرده ، من مطمئن هستم . يه وقتي يكي از بزرگان براي خود من تعريف كرد ، گفت : اين بچه اصلاً گناه بلد نيست ! اصلاً‌ بلد نيست . يه روز من با اين بنده خدا توي بهشت رضا داشتيم زيارت مي كرديم و همين جوري مي چرخيديم ، يه تعداد درخت حاشيه قبر شهداي كربلاي 5 بود ، ديدم يه دفعه بلند شد ، ملتهب شد رفت سراغ اين درختها ! فكر كردم مي خواد براي تجديد وضو بره ، رفت و برگشت . ديدم چشماش پر از اشك و خونه ، گفتم : چي شد ؟ رفتي اونجا چكار ؟! گفت : من يه سري مشكلات داشتم ، شهيد فلاني اومد ، مشكلاتم رو بهش گفتم ، گفت : حله !!

ببين ! ما حجاب داريم . تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز ! ماها حجاب داريم . وگرنه اونها به ما كمك مي كنند ، حجابها زياده . خيلي از ماها حجاب هامون ، حجاب هاي گناه نيست ، حجاب هاي نورانيه !
كمك ! حاج شيخ عبدالله ضابط يه جمله زيبا مي فرمايند ، مي گن : “ آنها رفتند و ماندند و ما ، مانديم و مرديم ! ” اونها در دنيايي كه زمين و زمان داد مي زه : “ نمي شود آسماني بود ” آسماني شدند و كلام شون ، خاك شون ، قبرشون ، جنازه شون داره آسماني پرورش مي ده !

بعد از 20 سال پيكرهاي اينها رو برمي دارن توي ايران مي چرخونن ، به مشهد مي برن و برمي گردونن ، نيروي انتظامي آمار مي ده ، مي گه توي اين دو سه هفته تشييع پيكر شهدا ، آمار جرم و جنايت 45% كم شده . خيلي عجيبه ها ! اين تازه آمار رسميه .
اين استخون ها رو توي شهر مي چرخونند ، تا يك هفته شهر نوراني مي شه . بوي عطر امام زمان (عج) رو مي گيره . كي مي گه اينها كمك نمي كنند ؟ كي مي گه اينها محل نمي ذارن ؟ مگه محل گذاشتن به اينه كه بياد من رو ببينه ؟ اگه داريم نفس مي كشيم ، اگه بارون رحمت مي باره ، هرچي هست به بركت اينهاست وگرنه ما امت باقي مونده كه گند زديم . تا حالا بايد خدا صدبار بلا بر سر ما نازل كرده باشه . در مقابل خيلي از اينها ، ما فقط شرمنده ايم . يكي از مراتب سلوك شرمه . بدونيد .
تعريف مي كرد : در طلائيه يه قسمتي از حسينيه حضرت عباس (ع) كه مقبره و يادماني از شهيد سيد رسول حسيني فرمانده محور عملياتي خيبر ، هست ، يه جايي رو گذاشتن براي صحبت با شهيد ، كساني كه مي يان روي كاغذ درد دلهاشون رو با شهيد مي نويسن و مي اندازن . مي گفت : يه روز يه جواني كه از قيافه اش هم مشخص بود توي اين خط ها نيست ، اومد ، يه نگاهي كرد و سرش رو انداخت پائين . همين جور كه سرش پائين بود ، تكون نمي خورد ! ما هم مطلب رو گرفتيم . آروم رفتم بغل دستش ، يه قلم و خودكار بهش دادم ، گفتم : بنويس ! اصلاً به ما نگاه نكرد ، گفت : نه نه ! بهش گفتم : آقا ! بنويس ، شهدا خيلي با ما خودموني هستن ، چرا خجالت مي كشي ؟ بابا ! همه از خودن . مي دونن ما چكاره ايم ؟ ما رو مي شناسن . چيزي لو نمي ره ! گفت : نه ! خيلي اصرار كرديم . مي گفت : سرش رو ديگه بالا نياورد ، اصلاً به اين شهيد نگاه نكرد ، همين جور كه نشسته بود ، شونه هاش مي لرزيد و اشك مي ريخت . روي يه كاغذ يه جمله نوشت ، تا كرد و انداخت سريع در رفت ! آقا يه جمله ! شايد اولين قدم از مراتب سلوك رو پياده كرد . كاغذ رو باز كرديم ، ديديم نوشته : اي شهيد ! شرمنده ام ، چون زنده ام .
شما رو كه مي بينيم ، از زنده بودن مون شرمنده مي شيم . خدا شاهده اينطوريه . شرمنده ام چون زنده ام ! با چه ادعاهايي زندگي مون رو شروع كرديم ؟ وقتي مي خواستيم در سنگر دبيرستان و دانشگاه وارد بشيم ، چقدر ادعاها داشتيم ؟ وقتي به شما مي رسيم چه حرفهايي مي زنيم ؟

روي تابوت يكي از شهداء توي مسير تشييع ، ( ديديد كه مردم يه چيزهايي مي نويسند ) يه جمله خيلي قشنگ نوشته بودند : نوشته بود : “ مي نويسم به شرطي كه سراغم نيايي ! چون من روي ديدن تو را ندارم ! ”
چه جوري زندگي كرديم ؟ آقا ! خودموني بگم . خراب كرديم . از اين حرف بالاتر من ديگه بلد نيستم . خراب كرديم . اين روزها و شب ها از گريه كردن متنفرم . چون گريه اين شبهاي ما گرية زبوني و ضعفه . نمي تونيم كار كنيم ، داريم گريه مي كنيم . يه زماني گريه هامون ، گرية عشق بود ، اما الان ! براي عشق بين الحرمين كلي اشك مي ريختيم ، اما الان بين الحرمين رو آتيش زدن ، نخل ها رو انداختن ، با تانك توي بين الحرمين مي گردن ! ما هم داريم گريه مي كنيم . من از اين گريه يه كم متنفرم !

و زائري در طلائيه چقدر زيبا نوشته بود ، من متنش رو آوردم ، مي خوام از رو براتون بخونم . ظاهراً خواهر دانشجويي نوشته :
برادرم ! من آمدم ، تو نبودي . اما طلائيه بود و آسمان . شلمچه بود و نيزار . اما همه رنگ خاك بودند ، رنگ لبهاي چاك چاك تو . نخل هاي بي سر بود تجلي پيكر بي سرت . نيزار در نوا بود ، گويا با تو زمزمة كميل داشت . ( اين تيكه رو واقعاً از دل من داره مي گه ) افسوس كه مردمك هاي چشمم را وسوسه هاي زندگي دنيا آنقدر تنگ نموده كه نتوانست عكس هايت را به نظاره بنشيند !
( افسوس ، افسوس ، اينقدر دنيا دست و پاي ما رو بسته ؟! همين الان من يقين دارم كه بغل دست خيلي از شما نشستن ، افسوس كه نمي تونيم ببينيم شون . )
اما يك دعا از تو طلب مي كنم ، دعا كن تا اگر دوباره اينجا آمدم ، از بوسه زدن به شيشه قاب عكس رنگ و رفته تو شرم نداشته باشم . كمكم كن تا بر فرعون نفسم غلبه كنم .

آقا ! هرچي مي كشيم از دست اين نفسه . چكارش كنيم ؟ آبروي ما رو جلوي همه برده ! نه امام حسين (ع) نگاه مون مي كنه نه امام حسن (ع) نگاه مون مي كنه ، نه حضرت زهرا (س) نگاه مون مي كنه ، نه علي (ع) نگاه مون مي كنه . نه امام رضا (ع) ، امام زمان (عج) باهامون قهر كرده ، هيچي برامون نذاشته . دشمن ها رو برما مسلط كرده . زندگي مون رو خراب كرده . عاقبت مون رو خراب كرده . آخه شهدا ! شما بگيد چكارش كنيم ؟ شما كه خودموني هستيد ، دارم به شما مي گم ، يه نگاهي به ما بكنيد .

خواهرمون استاد نجاتي بر اساس كتاب حماسه ياسين كه حقير نوشتم ، يه شعري گفتند ، خيلي قشنگ گفتند ، ايشون هنر عجيبي دارن و خيلي زيبا مسائل اجتماعي روز رو با بحث شهادت تلفيق مي كنن ، من هم اگه مي خواستم به يه كسي بگم براي اين كتاب يه شعري بگه ، فكر نمي كنم كسي مي تونست بهتر از اين بگه . من خيلي وقته اين رو نگه داشتم . گفتم شايد امشب وقتش باشه ، بذاريد اين رو براي شما هم بخونم :

بسم الله الرحمن الرحيم

تا پنج دقيقه به عمليات ، هيچ خبري نبود يه دفعه اروند خروشيد . گويا كه مي خواست بچه ها رو بغل كنه
باور كنيد بچه ها همديگه رو كه بغل مي كردند ، دلشون نمي يومد بغل شون رو باز كنند !

به ذكر آبرو دادن ، فهميدم كه با ذكر مي شه . كربلاي 4 ، توي جزيره ماهي ، سه رديف شهيد روي هم افتاده بودن ، رديف اول رفته بودن داخل ميدون مين ، كامل خنثي نشده بود ، رديف دوم رفته بودن ، باز هم خنثي نشده بود ، رديف سوم هم رفته بودن . سه طبقه شهيد روي هم افتاده بود !!

هنوز كه هنوزه وقتي پاي اروند و كارون مي ري ، احساس مي كني از يه چيزي غم داره . خدا شاهده غم داره ! خداشاهده اونهايي كه چشم دلشون بازه ، رگه هاي خون دل اروند رو مي بينن . اما امروز چي ؟ گفتم تلفيق زمان جنگ با اين الان .

اسم شهدا رو هم از روي كوچه ها برداشتند ، گلزارها ديگه خلوت شد ! شهدا ! قدر شما رو فقط خليج مي دونه .

الحمدلله باز اسم شما هست كه يه كم دلامون رقيق بشه ، يه كم مزه اشك رو روي گونه هامون بچشيم ، يه كم تپشهاي قلبمون به نام شماها باشه . الحمدلله . خدا رو شكر . همين هم بس مونه . و مثل امشب بانگ پيچيد ، بانگي كه خميني خوشحال شد . بانگي كه لبخند بر لبهاي پير جماران نشست ، ولي خيلي زود اين لبخند محو شد . جاي جهان آرا خاليست . جاي بچه هايي كه قطعه قطعه شدند تا يك كوچه رو نگه دارن ، جاشون خاليه تا به ما ياد بدن كه چطوري مقاومت كنيم و انسانيت مون رو حفظ كنيم . جاي اونها خاليست كه به ما ياد بدن چه جوري چشم هامون رو حفظ كنيم ، چه جوري توي سنگرهامون قوي باشيم ، چه جوري هواي نفس مون رو كنترل كنيم ، چگونه با نمازهامون عشق كنيم .
دلمون براي نماز پر از اشك پر مي زنه ، مدتهاست توي سجده با خدام خوب حال نكردم ، مدتهاست نماز شب با اشكي نخوندم . جاشون خاليه تا به ما ياد بدن كه وقتي يكي بين الحرمين رو خراب مي كنه ، بايد چكار كنيم ؟
بين الحرمين و حرم آقام حسين (ع) و حرم آقام ابالفضل (ع) مجنون حسينم ، مديون ابالفضل .
آتيش زده دشمن به قبر ابالفضل (ع)‌. . . .
 

کانال تلگرام رهپویان
 ماهان: عالی

جمعه 19 آبان 1391
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات