برنامه آينده
شنبه های پاک
جشن آغاز امامت امام زمان(ع)

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
جریان ظلم - قسمت اول

مداحان :
حجت الاسلام احمدی و
حاج عباس زحمتکشان

قاری :
هادی افخمی

زمان :
شنبه 97/8/26
ساعت : 19

مکان :
بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهدا(ع)

رهپويان




یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | سیاست عاشورا «7»

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
موضوع : سياست عاشورا «7»


بحث در تفسير و شرح مختصر زيارت عاشورا تحت عنوان سياست عاشورا بود ، طي شش جلسه قبل رسيديم به « فاسئل الله الذي اكرمني بمعرفتكم و معرفه اوليائكم » . اينجا بحثِ معرفت و شناخت اهل بيت (س)  است . شناخت اهل بيت (س)  را بايد از خدا بخواهيم . يعني شناخت اهل بيت يك سري نورانيتها لازم دارد . مگه ما نداشتيم جرجي جردانِ مسيحي و اسلام شناس رو كتاب مي نويسد براي علي (ع) ، براي پيغمبر (ص) ، مگه ما نداريم مسيحيانِ شرق شناس و يهوديانِ اسلام شناس رو ؟
مي تونيم بگيم يه نفر كه همة تاريخ اسلام رو مي داند ، تمام مسائل رو راجع به اهل بيت (س) مي داند ، تمام گفتارهاشون رو خونده و همة اينها رو كسب كرده ، معرفت داره ؟ نه !
 زيارت عاشورا داره به ما ميگه معرفت بايد الهي باشه . يعني خداوند بايد اجازه بده . پس مقصود از معرفت ، شناختِ اهل بيت (س) نيست . شناخت اهل بيت (س) يك كلمه است در حاليكه معرفت يك حالت روحي است . علم كه از ما نخواستن ، يه حالت روحي خواستن . امام حسين (ع) وقتي مي خواستند نبرد با كوفيان رو آغاز كنند ، خودشون و خانوادشون رو معرفي مي كردند . كوفيان اعتراض كردند و گفتند : چرا شما داريد خودتونو معرفي مي كنيد ؟ فكر مي كنيد شما رو نمي شناسيم ؟ كوفيان ، اصل و نسب و پدر و مادر و سيره و همه چيزِ امام حسين (ع) رو مي دونستند . معرفت اين نيست !
 متاسفانه تا صحبتِ معرفت مي شه ما فكر مي كنيم بايد يك شعرهايي بخونيم ، داستانهايي بنويسيم ، كه با اين ها اهل بيت (س) را از بُعد حماسي ، از بُعد قيافه ، از بُعد كارهاشون بشناسيم و بشناسونيم . اين كه معرفت نيست ، اين شناخته ! معرفت يك حالت روحيِ . مي گه از خدا مي خواهيم معرفت را . چرا ؟ براي اينكه خداوند نور است و اين نورانيتِ خداوند باعث مي شود ما اون نورانيتِ لازمة معرفت را پيدا كنيم .
ارتباط قلبي با اهل بيت ! اولين قدم براي رسيدن به معرفتِ . دومين اشتباهي كه در بحث معرفت مي كنيم اين است كه باز مي آييم معرفت را در حُب خلاصه مي كنيم . مي گه آقا ! فلاني عجب آدم با معرفتي است ! مي گيم چرا ؟ مي گه تا اسم امام حسين (ع) مي ياد اشك تو چشماش جمع مي شه ، تا روضه بخوني گريه مي كنه ، تا اسم حضرت زهرا (س) مي ياد تنش مي لرزه . مي گيم آقا اين معرفت نداره ، اين عاشق است !  البته حب در اين شخصيت خوب رشد كرده . اما بحثِ معرفت يه چيز ديگه ست . معرفت يعني چي ؟
معرفت يعني : مثل حسين (ع) زندگي كردن . ببينيم امام حسين (ع) از نظر خانوادگي چه كرده ؟ از نظر عاطفي چه كرده ؟ از نظر اجتماعي چه كرده ؟ از نظر سياسي و اقتصادي چه كرده ؟ مثل امام حسين (ع) زندگي كنيم . و در عين حال فكر شهادت هم باشيم ،  اين مي شه معرفت . شناخت به تنهايي اصلاً به درد نمي خوره . تا مي گي معرفت ، مي گه آقا من دارم شعرهايي مي خونم و ازاين طريق معرفت تزريق مي كنم به مستمع ام . مي گم چي چي مي گي ؟ مي گه شعرهايي مي خونم از قدرت و شوكت و مكنتِ امام حسين (ع) . بابا !  اين كه معرفت نيست ، اين رو كه كوفيان هم مي دونستند . اصلاً خودشون نامه نوشتند ، براتون گفتم كه وقتي حربن يزيد رياحي اومد خدمت ابي عبدالله عليه السلام ، ظهر شد . آقا فرمودند : نماز را فرادي مي خوني يا با ما به جماعت ؟ حُر عرض كرد : آقا با شما مي خونم و اقتدا كرد به آقا . و چون حُر فرماندة يك جناحِ لشكر عمر سعد بود همه اقتدا كردند به امام حسين (ع) .
اگه مي گن اينها خارجي اند دروغ مي گفتن ، خودشون مي دونستند دارن دروغ مي گن . فكر نكنيد كوفيان ناآگاه بودند ، فكر نكنيد اهالي كوفه گول خوردند ، فريب خوردند . ممكن است اهالي شام را معاويه فريب داده باشه اما كوفه شهر علي (ع) است . كوفه شهري است كه قرآن رو از زينب (س) ياد گرفت . كاملاً مي شناختند  ابي عبدالله (ع) رو ، كاملاً مي شناختند زينب كبري (س) رو ، نماز خوندند پشت سرش . روز ششم براتون گفتم ، كه كوفيان در حاليكه پسر فاطمه (س) رو سنگ بارون مي كردند گريه مي كردند . گريه مي كرند كه ما مي دونيم داريم چه غلطي مي كنيم . فرمانده جناحايي كه همون شب براتون نام بردم غير از شمر ، همشون جزء كساني بودند كه نامه نوشتند براي امام حسين (ع)
كه پاشو بيا ، ما اين جوري مي كنيم ، اون جوري مي كنيم . پس معرفت اين نيست . معرفت يعني شناخت راه و گام برداشتن در اين راه . يعني به “ حال ” برمي گرده . حالِت چه طوره ؟ امام حسين (ع) رو مي شناسم ! اينكه نشد معرفت . حالت چه طوره ؟ درحالِ طي مسير امام حسينم . اين معرفت است !
نكته بعد : اينكه خودِ معرفت خدشه بردار است . مراقبت از معرفت لازم است . يكي از مراحل خطرناك دين ما مراقبت از معرفت است .
همين كوفيان كساني بودند كه معرفت هايي هم داشتند . وقتي مسلم بن عقيل وارد شد ، كوفيان استقبال كردند . وقتي كه ابن زياد صورتش رو بست و فقط چشم ها معلوم بود وبه شمايل ابي عبدالله (ع) وارد كوفه شد ، اين كوفيان ريختند گريه كردند ، هلهله كردند ، تعظيم كردند ، تا لحظه اي كه نقاب برداشت ، به محضِ اينكه نقاب را برداشت همه با نفرت فرار كردند . فكر نكنيد روز اول رفتند سمت ابن زياد ، نه ! همه فرار كردند . رفتند نشستند در خانه هاشون كه : چه كار كنيم ، چه كار نكنيم ؟ معرفت هم خدشه بردار است . بذاريد من تعبيرش رو امروزي بگم خدمتتون :
اون هايي كه معرفت دارند خواص هستند و ماها جزء خواصيم . گرچه شايد خواص بدي باشيم . اما خواصيم ديگه . اگر شماها و ما خواص نباشيد پس كي خواصه ؟ خدشه برداربودنِ معرفت رو مقام معظم رهبري اسمش رو گذاشتن خيانت خواص . و اتفاقاً مهمترين راه اعدائكم براي سرنگون كردنِ ، يك مجموعة مذهبي اين است كه روي خواص كار كنه و معرفت شون روخدشه بردار كنه ، از راه بذارتشون كنار . اين مهمترين ، بهترين و مثمرثمرترين راه نفوذ است . وقتي كه مقام معظم رهبري چند سال پيش تأكيد كردند بر “خيانت خواص” يعني چي ؟ يعني مردم بدونيد دشمنان شروع كردند به كار روي خواصِ مملكت ما و اگر نجنبيم ، اين قضيه ما رو زمين مي زنه .
آمريكا خودش رو بُكشه ، صد تا بمب اتم بندازه ، ما زمين نمي خوريم اما خواص بايد مراقب اين موضوع  باشند . خيانت خواص يعني خدشه بردار شدن معرفت . عزيز من خوب دل بده . خواص مثل عثمان بن حنيف كه نماينده و فرمانده و فرستاده شده از طرف اميرالمؤمنين است در شهر بصره ، اولين قدمي كه به سمتِ خيانت برمي داره و اميرالمؤمنين مي فهمند و عزلش مي كنند : نشستن سرِ سفرة اغنيا است . بلافاصله اميرالمؤمنين مي فرمايند : معرفتت خدشه بردار شد ، به سلامت ! خواصِ اين طوري نمي خوام !
هر مجموعه يك مركز داره ، يك حلقه داره ، اگه اين حلقه رو مراقبت نكنيم ، خدشه بردار مي شه . حتماً در بازي شطرنج ديده ايد كه بازيكن ، مهرة شاه رو در پناه گارد و سربازاش قرار مي دهد اون جا مي گن : آقا ! به هر قيمتي شده يكي از اون سه تا سرباز رو بردار . اگر فيل ات هم بخوره ، بزن ، مي ارزه . چرا كه حلقة اولِ دور مجموعه خيلي مهم است . به همين خاطر اسمش خواصه . خواص خيلي مهم است . خواص مانند يك پارچة سفيدي هستن دور مجموعه كه مجموعه را پاك نگه مي دارن . به ترتيبِ مسؤوليت رنگشون كدرتر مي شه تا مي رسه به عوامِ سياه . سياهي لشكر كه
مي گن براي همينه ديگه . اگر روي اين پارچه سفيده يك لكه بنشيند تمام كار خراب است ، بايد مراقب خواص بود .
من الان يه مثالي مي زنم براتون كه يه مقدار جسارته ولي ببخشيد ، مي خوام خوب براتون جا بيفته . فرض كنيم كه فردا شما بشنويد كه آقا سيد حسن خميني رو سر بريدند ، تكه تكه كردند ، شما چي فكر مي كنيد ؟ واقعاً خيلي روتون فشار مي ياد ديگه . چرا ؟ چون نوة امام بوده . خُب امام حسين (ع) هم نوة پيغمبر (ص) بود . قداستي كه امام براي ما داشت ، به مراتب بالاترش در جامعة قبلي ، براي پيغمبر(ص) بود و نوة پيغمبر(ص) رو تكه تكه كردن ولي كسي دم برنياورد . و حتي بعضي خشكه مقدس هاي متعصب مي گفتن اينا سياست بازيه ، چرا حسين خودش رو قاطي سياست كرد ؟ چرا دين رو از قداستش خارج كرد ؟ يكي از همين خواصِ خشكه مقدس كه شهيد مطهري اسم آوردند ، خواجه ربيعِ مشهد هست كه الان بعضاً زيارتش هم مي رن . ايشون آدم مقدسي بوده ، بهشت هم رفته ، اما اين جمله اش كمر من رو خم كرده كه : وقتي شنيد پسر فاطمه را كشته اند گفت : خدا لعنت كند قاتلين پسر فاطمه را . اين جمله را گفت ، بعد شش ماه روزه گرفت كه چرا من حرفي زدم غير از ذكرخدا ! يعني چي آقا ؟! عجب احمقي هستي تو ! قران ناطق رو سر بريدند به جاي اينكه بري كمك كني مي گي چرا گفتم خدا لعنت كنه ؟ اين چه ديني هست ؟ يه مدل خواص اين طوري اند .
آقا از اول مگه نگفتم دين رو با سياست قاطي نكنيد ؟ دين خراب شد ! نه . خراب نشد ، خودمون خرابش كرديم . اگر دُرست كار مي كرديم اين طوري نمي شد ، اين نوع اول خواص . نوع دوم خواص اون هايي كه تا وقتي با پيغمبر (ص) بودند عالي بودند ، اما بعد از پيغمبر (ص) شمشير كشيدند مانند طلحه و زبير . اينها نوع دوم اند كه رسماً خيانت كردند . به نظر من اين گروه دومي بهترين گروه خواصند كه مطلقاً خيانت كردند . يعني از خواصي كه خيانت كردند گروه دوم كه طلحه و زبير باشند بهترين گروه اند . دستشون رو بايد بوسيد ، چرا ؟ چون گروه سوم كساني بودند كه  شمشير نكشيدند ، بلكه با اعمالشون كاري كردند تا قداست حسين (ع) در جامعه اسلامي اين قدر اُفت كرد تا جرات پيدا كردند كه حسين را سر ببرند . به زبان گفتند ما دور و بري هاي اماميم . اما اين قدر در دنيا غرق شدند كه قداست حسين بن علي (ع) هم زير سؤال رفت . و اينها كم نبودند عزيز دلم !
به يك روايت دوازده هزار نفر با امام حسين (ع) آمدند به سمت كوفه ولي فقط هفتاد و دو نفر شب عاشورا با آقا موندند اين دوازده هزار نفر ، يازده هزار نفر و نهصدو بيست و هشت نفرِش از همون خواصي بودند كه در دنيا غرق بودند و اصلاً دور امام حسين (ع) پُر بود از اين حب دنيايي ها ، اينا حسين رو خراب كردند . اين نوع سوم به مراتب از اون طلحه و زبيرها بدترند . چون اينا قداست رهبر شون و امام شون رو اين قدر پايين آوردند كه بشه به امامشون توهين كرد و روي امامشون شمشير كشيد و بشه عزلش كرد و بشه كشتش . اين گروه سوم اند كه خوب خراب مي كنند . كسانيكه خودشون رو جدا نمي كنند ، خودش رو منتسب مي كند به امام و امام و رهبر را هم خراب مي كنند . با دفاع بد ، با رفتار و اخلاق بد و از همه مهمتر اينكه خودش غرق در دنياست !!
پس معرفتكم خدشه بردار است و ناگوارترين نوعِ خدشه توسط خواص است و اين سه گروهي كه خدمتتون عرض كردم . « ورزقني البرائه من اعدائكم » برائت رو معني كرديم . اعدا را سه جلسه باز كرديم . اين رزقني جديد يعني چي ؟ دقيقاً مثل معرفت كه از خدا خواستي . رزق و روزي برائت هم نورانيت لازم داره . اگه مي بيني با دشمنانِ خدا بهت خوش مي گذره  بايد رو خودت كاركني عزيز من !
استاد بزرگوارمون مي فرمودند : يه بنده خدايي كه تا سي سالگي تو فساد غوطه ور بود توبه كرده بود تو شصت سالگي گفت : يادش به خير جواني هامون ، فلان كار رو كرديم . گفتن بيچاره چهل سال فكر مي كردي توبه كردي هنوز توبه نكردي .
« و رزقني البرائه من اعدائكم » بايد انسان از همنشيني با گناه و گناهكاران برائت داشته باشه . برائت يعني چي ؟ يعني بيزاري و نفرت و اعلام اين نفرت وبيزاري كه اين هم نورانيت مي خواد . آدم نماز نخون ، هيچ وقت نخواهد تونست با ولايتش ارتباط برقرار كنه ، آدمي كه جنسش خورده شيشه داره اين تا آخر عمرش هم كه بشينه اينجا حرف گوش كنه ، تغييري نمي كنه . اول شيشه خورده ها رو بريز بيرون .  
گرنه موش دزد در انبان ماست       گندم انبان چهل ساله كجاست
اگر موشِ دزد در انبار ما نيست اين همه گندم انبار كرديم . گريه كرديم ، سينه زديم كجاست ؟ اين همه نماز كه خونديم كجا رفت ؟  
اول اي جان رفع و دفع موش كن         وانگهي در جمع گندم كوش كن !
بعضي از ما ظرف و پيمانه معنويت مون آبكشه . شيطون هم خيالش راحته . طرف دلش خوشه كه داره اشك مي ريزه . قلبت پُر از سوراخه ، اشك مي ريزي چكار ؟! شيطون هم دلش خوشه مي گه بگذار بريزه ، چهار ساعت ، پنج ساعت ، هر شب مجلس ، سينه ، هر شب قرآن . اما شيطون هيچ كارش نداره . اين طفلي فكر مي كنه توفيقات داره ، اين توفيقات نيست . ظرفت آبكشه ، شيطون هم مي گه بذار بريزه ، كاري نداريم ، نمي مونه ! اينا همش داره مي ره !!
اول سوراخ ها رو ببند ، ظرف رو از آبكش بودن در بيار ، دلت كاسه باشد ، معنويت رو نگه بداره . بذاريم بحث امشبمون همين باشه كه يك كم بيشتر بازش كنيم اون هم اين است كه من يه وقتي براتون صحبت كردم گفتم : ما يه صفات رذيله داريم يه سري صفات عاليه . صفات عاليه مثل يه دونه لاية ايزوگام مي مونه كه دل رو مي پوشونه . مانع از فرار معنويت مي شه و صفات رذيله مثل سوراخ هايي مي مونه كه هر چي معنويت تو اين قلب بريزي نمي مونه . حالا چون بحثِ صفات عاليه و صفات رذيله رو كامل گفتيم من فقط چند تا تيكه در بيارم از توش تا براي اون هايي كه بحث رو شنيدن كامل بشه ، اون هايي هم كه نشنيده اند بعداً انشاالله مي شنوند و آن اينكه مي خوام بگم ما بايد روي ارتباط با محيط مون دقت كنيم . هر كس مي گويد محيط اطراف درمن اثر نمي گذارد ، دروغ
مي گه !! از بنده ، بالاتر ، تا مقدس اردبيلي ، از اين بالاتر كه نمي خواد بريم ، كسي كه در بين علما اين قدر پاك است كه مشهورمي شود به مقدس ! يه وقتي ازش سؤال كردند كه آقا شما دروغ مي گي ؟ گفت محاله !! من دنيا رو بهم بديد دروغ نمي گم ،‌ غيبت مي كني ؟ محاله ، مال مردم رو مي دزدي ؟ محاله ! گفتن آقا اگر شما را در يك اتاقي قرار بدهيم كه در اين اتاق يك زن نامحرم باشد و در هم بسته باشد و كسي هم نتونه داخل بشود آيا گناه مي كني ؟ گفت : نعوذ بالله ! هيچ وقت همچين محيطي براي خودم ايجاد نمي كنم ، پام مي لرزه !!
 ببينيد به محيط كه مي رسه مقدس اردبيلي ! جا مي زنه ، دقت كنيد ! ترس داره ، بعد شيطون مي ياد ماها رو يك جور هايي مي بره سمت محيط هايي كه خودش دوست داره .
مي گفت : رفت پهلو شيطون ديد يه دونه زنجير داره اين هوا ! گفت :‌ اين زنجير مال كيه ؟ گفت اين مال شيخ انصاري بود ديروز رفتم سراغش و انداختم گردنش داشتم مي كشيدم سمت گناه يك چند متري هم كشيدم اما دوباره برگشت و زنجير رو پاره كرد . كه بعد طرف فهميد قضيه اش اين بوده كه شيخ انصاري مي خواسته يك درهم قرضي خرج كنه اما نكرده . بعد گفتش اين طناب مال كيه ؟ مال آيت الله فلاني . اينا مال كيه ؟ مال فلان آدم متدين . تا آمد و رسيد به يك نخ خيلي باريكي گفت اين مال كيه ؟ شيطون جواب داد ، مال بعضي از بنده هاست كه با نخ مي كشم مي ياد ، بعد گفتش كه براي من چي داري ؟ گفت براي تو ؟ اول برو اون چهار پايه رو بيار تا بهت بگم ، گفت چشم ، رفت آورد و گذاشت ، گفت كو نخ من ؟ كو طناب من ؟ گفت تو نخ هم لازم نداري ميگم برو چهار پايه رو بيار خودت مي ري مي ياري !
 گروه اول كيا هستند ؟ گروه اول كساني هستند كه خيلي راحت شيطون مي گه امشب كانون بودي ، گريه هم كردي ها ؟ خيلي خُب ، حالا بيا بريم تو خيابون يه كم نگاه به نامحرم بكن ، بعد هم برو فلان چيز رو بدزد و بعد هم برو خونه .
يه شهرستاني ما رفتيم خدا شاهده بعد از مجلس طرف اومد احوال پرسي و گريه و زاري گفت ما يه شب اومديم شيراز خيلي هم استفاده كرديم يه جعبه نوار هم بلند كرديم حلال كنيد ! به همين راحتي !! امروز گريه تو كردي نمازت رو خوندي ، خيلي خوب ، حالا گناه كن ، به همين راحتي !!
نوع دوم : كه ما هستيم شيطون نمي گه كه برو گناه كن بلكه نخي داريم ، مي گه خُب حالا مجلس تموم شد برو فلان خونه ، فلان جا پهلو فلان رفيق ات ، مي گي چشم با نخ مي ري مثل اين مترسك ها هست ، اون جا ديگه شيطون كاري نمي كنه ، خود محيط كارش رو انجام مي ده . شيطون خيالش راحت مي شه مي ره ، مي گه خُب امشبش رو به هم زدم ، ظرفش رو آبكش كردم . ديگه حلِّ !
گروه سوم : كساني هستند كه وقتي شيطون مي گه برو تو فلان محيط نمي ره مي گه نه مگه
نمي دوني ؟ من خبر دارم كه محيط من رو تغيير مي ده و نمي رم تو اين محيط ، شيطون مي ياد چه كار مي كنه ؟ مي ياد به قولِ دانشجوها پيش نياز واسه اين مي ذاره اين واحد  اسمش چيه ؟ اسمِ اين واحد رو مي ذاره واحدِ توجيه ! قشنگ توجيه اش مي كنه . يعني چي ؟ مي گه برو تو فلان محيط با فلاني رفيق شو كه جذبش كني سمت خدا و هدايتش كني . بارها من عرض كردم خدمتتون كه بي زحمت برادرها و خواهرها كه خودشون هنوز رو هوا هستند لطفاً دنبال جذب نريد ! قربونتون برم ! تو خودت هنوز جذب نشدي ! جذب به اين معنا نيست كه جذب بنده و كانون بشي ! هر وقت يه مؤمن نمونه شدي ، هر وقت سن و سالت ، فكرت ، منطق ات بهت اجازه داد كه بتوني تو محيطِ بيگانه كار كني ، برو كار كن ! به بعضي ها مي گن آقا تو چرا اين قدر تجملي شدي ماشاء‌الله خيلي خوش تيپ شدي ، روزي يه كت و شلوار ، اين چه بساطيه ؟ مي گه بايد شيك پوش باشي ، مردم رو جذبِ دين كني . مي گم بابا جون برو سر خودت رو كلاه بذار قربونت برم ، تو داري تجمل گرايي مي كني اگه مي خواي جذب كني خُب يه لباسِ مرتبي بپوش چرا چهار تا لباس داري ؟ پنج تا كفش داري ؟ حالا سرِ خودتو كلاه مي ذاري بذار ، ولي چرا پاي دين رو وسط مي كشي ؟ بگو دلم ، نفسم ، دوست داره برم حال كنم چرا پاي خدا مي نويسي ؟ چرا مي گي من نيروي خداوند هستم براي جذب ؟ چه برادر ،‌ چه خواهرش !
يا مثلاً ورود به محيط هايي كه ممكن است اتفاق هايي در اين محيط ها بيافته كه ديگه نمي توني جذب كني ، بعضي فيلم ها اگر خداي نكرده چشمت بيافته تا شش ماه كار داره كه بتوني خودت رو جمع كني ! مگه محيط گناه الكيه ؟!  بذار يه سن و سالي ازت بگذره ، بذار يه قوامي بگيري ، و بي زحمت محبت كنيد تو اين دهه عاشورايي خواهرها و برادرها همديگر رو جذب نكنن ! برادرها تو خود برادرها جذب كنند ، خواهرها هم تو خود خواهرها جذب كنند . از اين تلفن ها اينقدر داريم كه آقا من محبت كردم ، طرف گريه كرده ، نماز خون شده ، مي گم بابا ولمون كن ترا به خدا ! خُب اين نمازي كه از راه گناه بهش ياد دادي به درد عمه خودت مي خوره ! اين چه نمازيه ؟! بعد هم بهش گفتم اين الان نماز خونه براي اينكه مي خواد تو رو داشته باشه ، فردا كه مثلاً ازدواج كردين نماز هم ول مي شه ، نماز را براي خدا بخون نه براي دوست دختر و پسر . اين چه بساطيه ؟! اين رو دقت كنيد ، جذب شرايط داره . بابا ! اگر مي خواهيم دنبال هواي نفسمون باشيم خوب باشيد ، توبه مي كنيد ، اشكالي نداره ، ولي ترا به خدا به اسم امام حسين (ع) هزار تا خرابكاري نكنيد ، كه اين ديگه توبه بردار نيست . و اصلاً خيلي بي عرضگي است كه ما جلوي شيطون اين قدر شل هستيم ها ، يه وقت قيافة شيطون رو ببينيم خودمون لجمون مي گيره كه چه قدر بي  عرضه بوديم كه به اين منحوسِ كثيف باج داديم و خودمون رو اينقدر خراب كرديم ! پس دقت كنيد !


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات