برنامه آينده
اطلاعیه
تا اطلاع ثانوی جهت جلوگیری از آسیب های احتمالی
در حوزه سلامت عزیزان
برنامه و جلسات کانون برگزار نمی گردد!

رهپويان



سه‌شنبه 11 تیر 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | شرح اوصاف الاشراف «قسمت 1»
یکی از چیزهایی که در بحث معرفت و سلوک خیلی جدی‌ست، طی طریق پلکانی است.

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
دومین جلسه تشکل عقیدتی - سیاسی «آحاد حزب الله»
01 / 02 / 1392 - حسینیه سیدالشهدا (ع)
موضوع : اوصاف الاشراف «قسمت اول»



خلاصه ای که جلسه قبل داشتیم نشان دهنده ی این بود که معرفت های مختلفی که در جهان و در جامعه هست، اعم از معرفت های اجتماعی، روانی، سیاسی و هر معرفتی که شما فکر کنید، در حقیقت پیرو یک معرفت دینی است. جریان های معرفتی  که در ایران اسلامی قبلا داشتیم را یک مروری کردیم و همچنین نگاهی کردیم به جریانات معرفتی که در جهان هست و از این جلسه  معرفت دینی که تحت عنوان حلقه معرفت هست را شرح می دهیم ان‌شاءالله.  

همان طوری که عرض کردیم نمی شود گفت یک شخص در یک جریان معرفتی - مثلا رهبری یا امام - با یک اطلاعات سطحی و قشری باعث ایجاد جریان شده. جریان‌سازی حتما یک معرفت عمیق می خواهد، که این معرفت عمیق باید به یک حوزه و یک جریان و یک جبل و کوهی وابسته باشد که دائما از آنجا به آن تزریق بشود؛ ارتزاق معنوی اگر بینش فاصله بیفتد، اتفاق خاصی نمی افتد. تصمیم هایی که ما می گیریم برای خورد و خوراک و پوشاک و تغذیه‌مان، تا تصمیم هایی که می گیریم برای خانواده، و تصمیم هایی که می گیریم برای شهر و مملکت‌مان،  تمام این ها در حکومت اسلامی در حقیقت از یک معرفت دینی نشأت می گیرد. که این معرفت دینی در جریان شناسی معرفت های مختلف بررسی شد و از این جلسه ان‌شاءالله شروع می کنیم.

مشرب هایی که در شیعه باعث ایجاد معرفت های مختلف می شود و بعضا هم اصلا درک نمی شود که آبشخور حقیقی این معرفت کجاست؛ چند موردی که من یادداشت کردم و در ذهنم بوده : مشرب اشعری، مشرب کلامی، مشرب فقهی، مشرب فلسفی، مشعر عرفانی و مشرب صوفی است.
در مشرب هایی مثل اشعری یا اخباری گری، یک مقدار در بحث تطبیق مشکل دارند. یعنی معرفت لازم را دارند، اما معمولا در اینکه بتوانند این معرفت را با جامعه تطبیق بدهند مشکل دارند. اغلب هم این ها باعث ایجاد فرقه های خیلی متعصب و تند در شیعه می شوند. و  در کل اسلام اگر بخواهیم بگوییم، مثلا سلفی گری تقریبا از آثار اشعری گری و اخباری گری است. ولی کلا مشرب های تند، از یک جور جمود و تعصبی برخوردارند که این تعصب باعث می شود نتوانند تطبیق بدهند. یعنی پویا بودن که افتخار شیعه است - پویا یعنی دین را با روز و زمان تطبیق دادن - را این ها ندارند، نمی توانند تطبیق بدهند. فقط همین یک روایت «حرام محمد حرامٌ الی یوم القیامة و حلال محمد حلال الی یوم القیامة» را می فهمند، میگویند هر چه پیامبر در آن زمان گفته، تا آخر دنیا همین است؛ اگر فرموده حلال، حلال است و اگر فرموده حرام، حرام است و نمی توانند هیچ گونه انعطاف و تطبیقی بدهند. کلماتی مثل مصلحت در قاموس علمای این ادیان، فقط و فقط برای خدا به کار می رود؛ یعنی چیزی تحت عنوان مصلحت رسول، مصلحت امام و مصلحت ولی را اصلا قبول نمی کنند. کما اینکه می بینیم یکی از توطئه های شیطان و شیطان بزرگ برای اسلام، نشان دادن جمود و مسلمانان منجمد به عنوان نماد اسلام است.

برای کسانی که تخصصشان مجادله، بحث با فرقه ها، ادیان و اثبات کردن دین شیعه به عنوان دین حق است، بحث های کلامی بسیار مهم و عمیق است. تسلط کلامی اهل بیت در زمان خودشان بی نظیر بوده، یعنی وقتی امام صادق (ع) یا آقا علی بن موسی الرضا (ع) در مباحث کلامی وارد می شدند، تسلطشان بر مسیحیت و یهود و ... مشهود است.
اصلا اساس هر دینی بر کلامش استوار است، و بعد معرفت های بعدی نشأت می گیرد. کلام بسیار مهم است، یعنی کسی نمی تواند بگوید من معرفتی دارم ولی با کلام آشنا نیستم! کلام خیلی مهم است.
 مثلا امروزه در بحث صهیونیسم جهانی، تمام کارهایی که این ها دارند تحت عنوان عرفان کابالا انجام می دهند، همه اش به کلام علمای یهود بر می گردد. یعنی عرفان کابالا از متن کلامی تورات امروز گرفته شده و بسیار هم برایشان مقدس است و معارف خیلی پیچیده، عمیق و خیلی سختی هم دارد. پس کسی که می خواهد در مسیر سلوک و معرفت حرکت کند، باید با کلام، علم کلام، کتاب هایی مثل تجرید و... آشنا باشد.

 امروزه آثار کلامی خیلی زیادی هست، که حداقل موسسه امام خمینی همه ی این ها را دارد. آثار آقای مصباح و.. در مباحث کلامی موجود هست، یا اگر بخواهیم دقیق تر، ریز تر و قوی تر کار کنیم، آثار مرحوم آسید مجتبی موسوی لاری که جدیدا رحلت فرمودند، به لحاظ اینکه در کشورهای بیگانه خیلی فعالیت داشته اند، آثار کلامی‌شان فوق العاده قوی است؛ یعنی حتما از همه قوی تر است، منتهی چون کتابی برای فروش نمی زدند و معمولا کتاب هایشان رایگان و پستی ارسال می شود با اینکه تیراژش خیلی بالاست، باید بگردید تا پیدا کنید یا از موسسه بگیرید. چون برای کتاب هایشان پول نمی گیرند.

خیلی از مباحث دینی‌ ما بر فنداسیون کلام استوار است، اصلا نمی شود بگوییم یک بچه شیعه با کلام بیگانه است، اما ادعای عرفان و معرفت دارد. یکی از اشکالات حلقه های معرفت این است که در آن بحث های کلامی نمی شود. یعنی از ب بسم الله از عرفان شروع می کنند؛ در آداب واصل، آداب سالک، سالک باید این گونه باشد. ولی باید به گونه ای باشد که کسی که کلام را گذرانده در یک سری مباحثی تحت عنوان مباحث عرفانی یا شناختی شروع به کار کردن کند؛ جنبه های مختلفی دارد که به آن میرسیم ان‌شاءالله.

و فلسفی؛ یعنی به کار بردن عقل و استدلال برای اثبات کردن معارف دینی. فلسفه و عرفان در زمان ما خیلی به هم نزدیک شدند. یعنی مباحث عرفانی از مباحث فلسفی خیلی استفاده می کنند و مباحث فلسفی خیلی از مباحث عرفانی استفاده می کنند. کسی که بیشتر از همه به مشرب شیعی نزدیک است و خیلی قوی فلسفه بلد است، بوعلی سینا است؛ مباحث عرفانی بوعلی سینا فوق العاده قوی و بالاست. 

و فقهی؛ که الان می رسیم به جایگاهش. انسانی که می خواهد معرفت داشته باشد باید فقهش کامل باشد. از مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت سوال کرده بودند که نظرتان راجع به عرفان و عرفا چیست، فرموده بود که عارف اول مجتهد ثم العارف. یعنی اول باید فقهش کامل باشد، بعد عارف باشد. عارفی که بتواند مراد باشد، یعنی بتوانیم از او خط بگیریم حتما باید مجتهد باشد. عارفی به عنوان قطب، مراد، کسی که حلقه ای را می چرخاند، مثلا یک سیستم معرفتی را می خواهد عنوان کند، اگر مجتهد نباشد، حتما و حتما نقصی در مسیر سلوکی خودش خواهد داشت. مثلا صوفیه - به امروز صوفیه کار نداریم که برخی از فرقه های صوفیه کاملا  سیاسی و استعماری هستند. وقتی قطب، آمریکا و انگلیس است، دیگر مشخص است این جریان از کجا سرویس می گیرد - ولی خود صوفیه و تاریخ صوفیه خیلی مکتب قابل توجهی است، که بررسی کنیم صوفیه های اصیل چه گفته اند؛ با تمام اشکالاتی که دارد. شاید مطلع باشید اصلا دلیل اینکه ما شیعه و فاطمی گری و علوی گری را در سوریه، در مصر و.. می بینیم، همین عرفای صوفی هستند. یعنی آن زمان کسانی که ارسال می شدند و به جاهای مختلف می رفتند، همین صوفی هایی بودند که ما حالا دربست هم قبولشان نداریم. و دلیل التقاط اسلام یا قاطی شدن اسلام در سوریه و شمال آفریقا و لیبی و مصر همین ها بوده اند؛ یعنی خودشان هم نمی دانند شیعه اند؟ سنی اند؟ فاطمی؟ علوی؟ مبهم است. برای اینکه کلا بزرگان صوفیه اعتقاد نداشتند که باید به فرقه ای مثل شیعه یا اهل سنت ورود خاص و جدی پیدا کنند، خودشان را بالاتر از فرقه ها می دیدند، این گونه بالاتر دیدن ها باعث این التقاط ها و قاطی شدن های دینی می شود.

اولا همه ی مسیرها محترم است، منتهای مراتب ما تشکیلاتی هستیم که خودمان را مرید حضرت امام (ره) می دانیم و مرام و مشربی که از نظر دینی انتخاب می کنیم، مشرب حضرت امام است. مثلا اسم ملاصدرا در بین برخی از علمای خوب حزب اللهی درجه یک نظام ما منفور است، مشرب‌شان این است و  اصلا نمی شود ایراد گرفت. سال 68 یا 69 بود که بعد از فوت حضرت امام (ره) بنده خدایی آمد و از شعرهای امام ایراد گرفت که «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم» یعنی چه! این چرت و پرت ها چیست! یک روحانی فاضلی بود. ما نزدیک بود این بنده خدا را بزنیم. یک قسمتی  از روحانیت خیلی خوب و درجه یک و پای کار ما، با مشرب ملاصدرا به شدت مشکل دارند. یعنی بعضا این ها ملاصدرا را کافر و مرتد و خارج از دین می دانند! ملاصدرایی که امام در نامه به گورباچف، ایشان را به عنوان استاد و مراد مشرب فلسفی، عرفانی، و همه چیز خودش معرفی می کند، به عنوان مراد شیعه معرفی می کند و می گوید افتخار ماست. حالا چه اتفاقی افتاده که نسبت به این نوع نگاه عرفانی حضرت امام و ملاصدرا یا مکتب حکمت متعالیه ای که ملاصدرا تاسیس کرد، برخی نگاه ها اینقدر منفور است؟ دو دلیل : یک اینکه برخی از مبناها را آقایان  اصلا نمی دانند. عالم است ولی اصلا مبناهای ملاصدرا را نمی شناسد. مبانی حکمت متعالیه در حقیقت یک تلفیق بسیار بسیار هنرمندانه است بین مکتب های وارداتی یونانی مثل مکتب ارسطو یا مکتب تقریبا دست نخورده ی ارسطو  توسط بو علی سینا،  و مکتب های عرفانی مثل اشراق شیخ شهاب الدین سهروردی و... حکمت متعالیه مبانی‌ای دارد، که اگر کسی این مبانی را نشناسد، این ها را کافر و نجس خواهد دانست و خیلی مشکل ایجاد خواهد شد. خیلی از علما نسبت به حضرت امام هم این بحث را داشتند. این مبانی آنقدر مشکل و پر از پیچیدگی های خاص است که خیلی ها کلا نمی فهمند.

ما در همین مبنای حکمت متعالیه می خواهیم حرکت کنیم. فرقش با بقیه مبناها چیست؟ این مبنا نوع نگاهش به معرفت، هم فلسفی است، هم عرفانی؛ و هم اینکه ما بزرگتری داریم تحت عنوان حضرت امام، که تاثیرش را در جامعه ی دینی دیده ایم و به این دلیل از ایشان تقلید می کنیم. ضمن اینکه چشم هایمان را هم نمی بندیم بگوییم هر چه گفتند حتما درست است. چیزهایی که مطمئن هستیم بررسی خواهیم کرد ان‌شاءالله. 

آفتی که الان در جامعه ی معرفتی ما وجود دارد که باعث می شود خیلی از ما ندانیم از کجا می آییم، به کجا می رویم، این آفت بی سوادی مطلق جامعه ی دینی ماست. یعنی جامعه ی دینی ما عادت کرده برای دین خودش زحمت نکشد و تلاش نکند. الان در جامعه ما حزب اللهی ها چه کسانی هستند؟ وقتی می گویند حزب اللهی، شما هیچ وقت بسیج اساتید به ذهنت نمی آید - اساتید دانشگاه - اولین چیزی که به ذهنت می آید هیئات مذهبی است، در حالی که حزب الله واقعی که مملکت را می چرخاند، ممکن است شما در خیابان هم نبینیدش، بالای مناره ی مسجد هم نبینیدش، کف هیئت هم ممکن است میان‌داری نکند، به قیافه اش هم شاید نخورد. مملکت را بر این مبانی و با این سیستم دارند می چرخانند، برای تمام مباحث مختلف چرخاندن مملکت یک متد و ایدئولوژی دارند و بر مبنای این ایدئولوژی‌شان کار می کنند.

 وقتی نگاه می کنیم به سیستم های مختلف سیاسی و اجتماعی، این ها حتما یک مکتبی پشتش خوابیده. این مکتب ماحصل مطالعات است، با شعار نمی شود مطالعه را محکوم کرد، با مرگ بر فلانی گفتن نمی شود مکتب کسی را بکشیم پایین. مباحث مبنایی که راجع به مکاتب صحبت می شود و  به همدیگر نامه می نویسند و...، این ها در پیکره نظام و حزب الله نه اصلا خوانده می شود، نه کسی دنبالش می رود که کار کند. یک سیستم است، در سیستم شعار زده، بچه حزب اللهی ها دنبال کسی می دوند که خوب شعار می دهد. در سیستم معرفتی، بچه حزب اللهی ها دنبال کسی می روند که بتواند یک متد، یک ایدئولوژی را معرفی کند؛ که سیستم این است، بر مبنای یک معرفت قبلی.

 این معرفت حضرت امام بود که در فقه اثر می کند. حضرت آقای امامی کاشانی می فرمودند که برای قضیه ی موسیقی و شطرنج، بنده دوهزار صفحه مطلب از علما و بزرگان و مراجع جمع کردم و بردم خدمت حضرت امام، امام فرمودند این ها چیست؟ گفتم : آقا شما که بحث شطرنج و موسیقی را یک مقدار کوتاه آمدید، این ها صحبت های علما و مراجع است از زمان شیخ مفید تا الان. می گفتند امام دست گذاشت زیر این 2000 صفحه و همه را ریخت. گفت فکر کردی من نخوانده ام!!! با گفتن اینکه در نظرسنجی، بیشتر علما این را می گویند یا مثلا مردم این را می خواهند که معرفت را نمی شود تغییر داد. امام گفت کل حوزه مخالفت کنند، این موسیقی حلال است، بریزش کنار. یک معرفت است، معرفت را باید با معرفت محکوم کرد و باید این سیستم اتفاق بیفتد.

 لذا می بینیم تمام این ها برای خودشان یک سیستمی دارند. بر مبنای این سیستم، می دانند این معرفت در فقه چه اثری دارد. یک فقیه با یک فقیه بغل دستی اش هردو پای درس خارج آقای فلانی بوده اند، اما ممکن است با هم نظرات کاملا متفاوتی داشته باشند؛ چرا؟ چون شناخت و معرفت‌شان متفاوت است. شناخت و معرفت بیشتر از خود علم اثر خواهد کرد. این عدم آشنایی با عرفان در جامعه ی مذهبی امروز ما بود.
عدم آشنایی با فقه؛ یعنی فقه را به عنوان احکام، به عنوان کتاب  رساله بلد نیستند.
 عدم آشنایی با کلام، که الان توضیح دادیم. عدم آشنایی با کلام جدید. در حوزه ی مترقی امروز، به عنوان حوزه ی قم که الان در جهان تشیع اول است، به کسی که با کلام جدید آشنا نباشد می گویند بی سواد. - ما نمی گوییم درست می گویند یا غلط - حالا فرض می کنیم ایشان بیاید کفایت الاصول هم درس بدهد، کفایت الاصول درس دادن در جای خودش، ولی کلام جدید هم از چیزهایی است که باید وارد بشود. اصلا شیعه باید در بحث کلام جدید ورود پیدا کند. همین چیزی که خیلی ها بد و وارداتی می دانند و کار نمی کنند.

فلسفه، آشنایی با فلسفه در حدود خاص خودش و ریشه ای. نه به این معنا که بروید کتاب فیلسوف های غربی را بخونید که ببینید هگل و .. چه گفته اند، ریشه ای یعنی از بدایة الحکمه شروع کند. اگرنه، کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را مطالعه بکند. نمی تواند؟ فلسفه اسلامی شهید مطهری را بخواند. نمی تواند؟ حداقل کتاب فلسفه دانشگاه را بخواند ، 200 صفحه. از پایه بخواهیم شروع کنیم، کتاب درسی فلسفه دانشگاه، اصول فلسفه و فلسفه اسلامی شهید مطهری، یک قدم بیاییم بالاتر اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی، یک مقدار بالاتر بدایة الحکمه، بالاتر نهایت الحکمه، بالاتر فلسفه غرب را بخواند -  یک دوره مطالعاتی کامل راجع به فلسفه غرب - بالاتر برویم سراغ فلسفه جدید یا نو افلاطونیان، با کلام جدید آشنا بشود. همین جور بالاتر برود، انتها هم ندارد. بعد مثلا می بینی طرف هنوز کتاب فلسفه ی دانشگاه را نخونده، پای صحبت آقای ابراهیمی دینانی است! آنجا چکار می کنی؟! اینجا بی دین می شوی.

یکی از چیزهایی که خیلی در بحث معرفت جدی‌ست، طی طریق پلکانی است. یعنی پله ی اول، پله دوم، پله سوم، پله چهارم، پله پنجم. شما وقتی جدول ضرب را حفظ نکرده ای که نمی توانی بروی لیتهلد بخوانی! باید از پایه شروع کنی و پله پله بالا بروی.

و بعد هم بحث اشراق؛ که یک بحث خیلی جدی‌ست در مباحث عرفانی ما. که العلم نورٌ یقذفه الله فی قلب من یشاء؛ علم الزاما به مطالعات و خواندن های شما نیست، معرفت بدون اشراق غیر ممکن است. استاد درجه یک داریم که تمام این مباحث را بلد است، کتابش را هم نوشته، اما هیچ چیزی از معرفت نمی داند، هیچ چیز از دین نمی داند. چرا؟ چون اشراق را دست کم گرفته اند. حضرت امام در حکمت متعالیه در فلسفه ی ملاصدرا، اعتقادشان این بوده که اگر بال اشراق، بال تهجد، بال ایمان، به اندازه ی بال علم نزند، انحراف است. همین چیزهایی که ما اسمش را عوام بازی می گذاریم! مرحوم شهید حاج آقا مصطفی خمینی نقل می کرد که به حضرت امام گفتیم اینجا هوا مساعد نیست، شما مقیدید هر روز ایستاده زیارت جامعه کبیره را بخوانید. بیمارید، در خانه بمانید، آقا امیرالمؤمنین همه جا هست. امام فرمودند مصطفی این عوام بازی ها را از ما نگیر! حالا عوام بازی که امام گفتند کنایه بوده، وگرنه چیزی که امام به عنوان یک مشرب انتخاب می کند، کار عوامانه نیست. گفت این را از ما نگیر، این قسمت سر جای خودش محفوظ بماند. متاسفانه وقتی برخی از دوستان با علم آشنا می شوند، آهسته آهسته اشراق را فراموش می کنند. این چیزی که ما باید داشته باشیم، تهجد، ارتباط با خدا، همین ذکر، همین سبحان الله‌ی که ممکن است در فلسفه به شما تلقین بشود که «چه سودی دارد !؟ یک بار سبحان بودن خداوند را در قلب خودت حاکم کن و دیگر اینقدر ذکر نگو!» نه این ها نیست، این قسمت اشراقی‌ست، ذکر نور می آورد.

در بحث مشربی که انتخاب شده برای بحث معرفتی، غیر از مرحوم ملاصدرا بزرگان زیادی در این قضیه قرار دارند. یکی از بزرگان و اقطاب و از نورانی ترین کسانی که در این سیستم عرفانی و معرفتی آثار دارد و کار کرده، مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی رحمت الله علیه است. این بزرگوار خیلی آدم عجیبی بوده؛ در بحث های اخلاقی و معرفتی ورود خیلی جدی داشته، هم فیلسوف بوده، هم عالم، هم عارف، هم مجتهد، هم منجم و .. . رصدخانه مراغه که ایشان کار کرده، هنوز هم که هنوز است جزء کیس های مورد مطالعه نجوم در دانشگاه های مهم جهان است. خیلی انسان عجیب و بزرگواری بوده. ایشان در بحث های معرفتی دو تا ورود داشته؛ یکی برای عموم مردم، کتاب اخلاق ناصری. خیلی از مباحثی که مرحوم نراقی بزرگ [حاج ملا مهدی] در جامع السعادات به آن پرداخته، برگرفته از کتاب اخلاق ناصری است. خیلی به هم نزدیک هستند. اما چیزی که هم خیلی مختصر و هم خیلی مهم است و به نظرم می رسد برای شروع حتما باید به آن دقت شود و حتما باید شرح داده شود، اوصاف الاشراف است. با اینکه جزوه ی کوچکی است، اما خود مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی گفته این را برای معرفت سطح بالاتر از عوام نوشته ام. خیلی کتاب دقیق، مهم و کتابی‌ست که پلکان را خیلی خوب چیده. وقتی کتاب را می خوانی می فهمی در بحث سلوک دقیقا کجای کاری. یعنی دقیقا نقص سلوکی افراد در این مشرب مشخص می شود و در آخر هم ما را به جایگاهی می رساند که برای خودمان حداقل صاحب یک نقطه ی استارت و آغازی در بحث معرفت دینی می شویم.

کلیت کتاب را خدمتتان عرض کنم : سلوک در معرفت عرفانی، موضوع کتاب اوصاف الاشراف است و در 6 فصل به آن می پردازد : فصل اول، اصول سلوک را درس می دهد، یعنی اصولی کار می کند. که ایمان، ثبات، صدق، انابت و اخلاص است. در فصل دوم، رفع موانع سلوک را کار می کند، که با چه چیزهایی رفع می شود توبه، زهد، فقر، ریاضت، محاسبه و مراقبه و تقوا. جای کلمات بعضی وقت ها فرق می کند. فرضا در کتاب احیاء علوم الدین مرحوم آقای غزالی، وقتی راجع به سلوک صحبت می کند می گوید اول رضا، بعد توکل. خواجه نصیر می گوید نه اول توکل، بعد رضا. وقتی بحث معرفت و عمل است، اگر شما از رضا شروع کنی به توکل برسی، زمین تا آسمان نتیجه اش فرق می کند با اینکه از توکل شروع کنی و به رضا برسی. خیلی با ترتیب چیده خواجه نصیر. در منازل سلوک می فرمایند خلوت، تفکر، خوف، حزن، رجا، صبر، شکر با همان نگاهی که ایشان دارد. و در احوال سلوک، ارادت، شوق، محبت، معرفت، یقین، سکون. در احوال وصول (فصل پنجم) توکل، بعد رضا، تسلیم، توحید، اتحاد، وحدت. و در نهایت سلوک، مقام فنای در توحید را ذکر می کند.

لزوم پلکانی بودن طریق معرفت، در این چیدمانی که خواجه نصیر دارد، کاملا مشهود و ملموس است. بحث را با فصل اول - اصول سلوک - شروع می کنیم.

+ ایمان
اولین قسمت از اصول سلوک، ایمان است : تصدیق به اصول و فروع دین، عمل صالح به معنای لازمه ی این تصدیق و  دارای مراتب زیر.
اولین مطلب در ایمان این است که من و شما نسبت به اصول و فروع دین آشنایی کامل داشته باشیم. تصدیق بدون اینکه ما تصوری داشته باشیم اصلا ممکن نیست. بشناسیم، و بعد آشنایی کامل به معنای تصدیق. مؤمنان کسانی هستند که با اصول و فروع دین آشنا هستند، این که گفتیم در طرق معرفتی از کلام استفاده می شود، مؤمنی که با اصول و فروع دین آشنا نباشد، بر چه مبنایی می خواهد بگوید من مؤمنم؟ دین‌داری اش به چه معنی اصلا ممکن است لحاظ شود؟

بسیاری از اشکالات جامعه ایمانی امروز ما بخاطر این است که اصول و فروع دین را یا بلد نیستند یا تصدیق نمی کنند، بلد است ولی تصدیق نمی کند. راجع به توحید خداوند تبارک و تعالی ما هزاران صفحه مطلب داریم، بعد طرف هنوز خدای معرفی شده ی اسلام و شیعه را نمی شناسد، رفته راجع به ادیان دارد تحقیقات می کند! اول این هزاران صفحه خدای شیعه را بشناس. تصدیق به معنای اینکه کاملا برایت جا افتاده باشد.

غیر از اصول دین، فروع دین هم لازم است، که بدانیم این فروع وجود دارد، شرایطش چیست، این احکامش است و سعی کنم التزام به فروع دین داشته باشم. از چیزهایی که بعضی وقت ها باعث انحراف می شود این است که ما بعضی از فروع دین را از موضوعیت خارج می کنیم. مثلا حج برای من و شما واجب شرعی است. ولی من بین مؤمنان کم می بینم که برای این واجب شرعی اقدام کنند. مثلا بگویند الان که سال 92 هست تلاش کنم برسم به جایی که برای سال 96 مستطیع بشوم. اصلا جدی نمی گیرند. اینقدر که مباحث روز برای مؤمنان جدی است، فروع دین برایشان جدی نیست. شما سرمایه گذاری ات برای اینکه حج بروی، مستطیع بشوی و بتوانی برسی به این واجب چقدر است؟ و اصلا شما برای فروع دینی مثل حج، در مسیر سلوک موضوعیت قائل هستی یا نه؟ شما یکی از فروع دین را از موضوع خارج کرده ای. التزام به فروع دین نداشتن. حج را داریم، امر به معروف و نهی از منکر، چیزهایی که بعضا فراموش شده و خیلی چیزهای دیگر از فروع دین.

در مورد اصول دین هم همین طور؛ یعنی شناخت کافی برای اصول دین وجود ندارد. اینکه دغدغه باشد. مثلا می بینیم یکی از دعاهای مهم معصومین ما در ماه مبارک رمضان، دعا برای حج واجب است. و امروز شاید دعا برای مسلمانان بحرین، جدی تر از دعا برای حج باشد، در صورتی این دعا جدیت خودش را واقعا در لوح محفوظ نشان خواهد داد، که بنده التزام به فروع داشته باشم. این بر من واجب بوده، من چقدر دغدغه برایش داشته ام؟ یا بعضی از فروع فراموش شده که تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر می شناسیم، برخی از مؤمنان ما اصلا چیزی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر در زندگی‌شان وجود ندارد! خیلی ها، فقط مؤمنان پای منبرند.  اینکه برود و منکرها را بشناسد و زشتی ها را تبدیل به منکر کند، و خوبی ها را تبدیل به معروف کند؛ تلاش کند در جهت اینکه یک ارزش تبدیل به معروف شود. امر به واجب که نگفتند، نهی از حرام که نگفتند؛ گفته اند نهی از حرامی که جامعه ی اسلامی منکرش کرده باشد. رسیده به جایی که همه آن را زشت بدانند، بعضی از چیزهایی که الان در جامعه ما زشت نیست و پسندیده هم هست، این چه نهی از منکری است؟ تلاش ما برا اینکه کلاس کاذب این زشتی را از آن بگیریم و تبدیلش کنیم به منکر، چقدر بوده؟
و بسیاری از چیزهایی که در جامعه ما خوب است، آیا معروف هم هست؟ گفتند امر به معروف؛ نه امر به خوب و نیکی. بنده چقدر در جهت اینکه یک نیکی و ارزش را تبدیل به معروف کنم تلاش کردم؟ تلاش نمی کنم پس این قسمت از فروع دین من نقص دارد؛ ایمان، با نقص یک قسمت از فروع دین! فروع دین خیلی مهم است. این جامعه ی دینی معرفتی نمی شود.

بعد عمل صالح؛ که در قرآن کریم تاکید می کند فلیعمل عملاً صالحا؛ کسی که امید دارد به اینکه در مسیر قرب الهی باشد، بر او واجب است عمل صالح انجام بدهد. حالا بنده نسبت به اصول دین و فروع دین شناخت کامل پیدا کردم، اما عمل صالحی که من را به این اصول یا فروع برساند، انجام نمی دهم.

پلکان ایمان مراتبی دارد :
 1. ایمان زبانی؛ یعنی شما باید با زبانت، دائم ایمانت را ترویج کنی. باید اقرار کنی. در نماز تشهد که می دهی یعنی همین؛ اقرار به اینکه ایمان من دوباره دارد با زبان تمدید می شود، روزی چند بار تمدید می شود. برخی از ما نسبت به اینکه ایمان خودمان را زبانی ترویج کنیم، مشکل داریم و این را ریا می دانیم؛ این توطئه شیطان است. در این ریا نیست، تظاهر ممدوح است. فرقه ی باطنیه که اعتقاد داشتند زبان باید کنترل شود و کسی نباید از محفوظات قلب شما آگاهی پیدا کند، یا آن شعر حافظ که بعضا آن را بر مبنای باطنیه می سنجند و می گویند منظور حافظ تائید باطنیه بوده :
آنکه را اسرار حق آموختند / مهر کردند و دهانش دوختند

در باطنیه می گوید شما نباید زبانت کار کند، باید قلبت کار کند. در این مشربی که می گوییم، در این مسیر معرفتی، اولین قدم ایمان زبانی است. وقتی شما ایمان زبانی داری وارد اسلام می شوی، ولو ابوسفیان باشی. ابو سفیان باشی و بروی در خیمه پیغمبر شهادتین را بگویی، جزء اسلام است.
در روایت می فرماید اسلام ماقبل را جبران می کند؛ یعنی به محض اینکه که ابو سفیان می آید و شهادتین را با ایمان زبانی می دهد، آنقدر درجه ی ایمان زبانی بالاست که پیامبر می فرمایند قبلش هر چه بوده، بوده! پس اهمیت ایمان زبانی را قائل می شود. جلوتر، می بینیم در یک جاهایی ایمان زبانی کافی نیست.

2. ایمان تقلیدی قدم دوم است. بعد از اینکه ایمان زبانی آورد، امروز که نمی تواند فقیه بشود، از اینجا به بعدش باید از بزرگان دینی تقلید کند؛ در امر فقه، رساله احکام، در امر اخلاق و .. . یکی از نکاتی که همیشه باید برای شما در جمع های مختلف مورد سوال باشد، این است که شما از چه کسی تقلید می کنید؟ چون مرتبه ی دوم ایمان، ایمان تقلیدی است. تقلید نه به معنای اینکه رساله ی آقا را در خانه داریم و از آن استفاده می کنیم، این تقلید فقهی است. تقلید اخلاقی ات از کیست؟ تقلید معرفتی ات از کیست؟ تقلید سلوکی ات از کیست؟ تقلید روابط اجتماعی اسلامی ات از کیست؟ تقلید سیاسی ات از کیست؟ این یک سیستم است. بعضی ها مثلا مقلد حضرت آیت الله سیستانی (حفظ الله تعالی) هستند با آن مشرب خاصی که ایشان دارد، بعد مثلا کتاب های حسن زاده آملی را هم می خواند، از این طرف پای کلاس اخلاق آقای انجوی هم نشسته! 3 تا چیز کاملا عجیب و غریب. چطور با هم جمع می کنید ؟!

وقتی می گوییم تقلید، بر مبنای معرفت‌مان باید تقلید کنیم. اگر مقلد آیت الله العظمی وحید هستی، برای مباحث اخلاقی ات نمی توانی از کسی که با مشرب ایشان مشکل دارد تقلید کنی. پراکندگی در تقلید، در جامعه ی ایمانی خیلی چیز ضرر بخشی است. باعث پریشانی و سر درگمی مخاطبین و شیعیان می شود. سیستم معرفتی آنقدر گسترده است که من و شما نمی توانیم از 6 راه به خدا برسیم؛ 1 راه باید بگیریم و تا انتهایش بریم. مگه چقدر عمر داریم؟ وقتی گفتی مشرب امام و ملاصدرا، دیگر تمام! دیگر نمی توانی از این زاویه بروی بیرون. اگر می خواهی یک زاویه دیگر انتخاب کنی، آن هم کاملا قابل احترام است و به خدا می رساند؛ الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق؛ آن هم به خدا می رساند، ولی یادت باشد نمی توانی قاطی کنی، نمی توانی هم مقلد حضرت امام باشی و هم مثلا در کلاس اخلاقی فلان عالمی بشینی که بسیار بزرگوار است، ولی با مشرب امام یکی نیست. برای تو ایجاد التقاط، قاطی شدن و خلط مباحث می کند. و عمر شریفی که یک بار به تو داده اند که به خدا برسی را، با این پراکنده خوانی ها هدر می دهی و آخرش به هیچ جایی نمی رسی.

3. ایمان به غیب. اشراق این جا می آید وسط کار. یعنی اینکه شما از خداوند بخواهی. و تاثیرات توسل و از غیب کمک گرفتن، در مرحله ی سوم است. بعد از ایمان زبانی و ایمان تقلیدی، اینجا جای توسل است.
باز اینجا پلکانی بودن فرمایشات خواجه نصیر را درک کنید. که اگر یک جایی شما از پله ی سوم شروع کنی به نتیجه نمی رسی. اینکه گفتم وقتی اوصاف الاشراف را در مقابلت می گذاری، و نمرات غلط درسی ات برایت کاملا بولد می شود به همین دلیل است. چون می فهمی کجا اشتباه کردی، نباید از اینجا شروع می کردی، بد شروع کردی، کلاس سوم را خوانده ای ولی اول را نخوانده ای. اینجا پایه ات ضعیف است، اینجا باید کار کنی. این مباحث باید قدم به قدم جلو برود. ایمان زبانی، ایمان تقلیدی؛ مسیر تقلیدی ات را یک بار دیگر باید کامل چک کنی که بنده مقلد فقهی چه کسی هستم؟ مقلد اخلاقی چه کسی هستم؟ در کدام مشرب می خواهم حرکت کنم؟ مسیر معرفتی ام چیست؟

بعد از ایمان به غیب، وقتی شما ایمان به زبان داشتی و بعد ایمان تقلیدی هم داشتی، مشربت مشخص شد و بعد با توسل از غیب کمک گرفتی، ایمان بعدی خودش را نشان می دهد :
4. ایمان یقینی. یعنی به نقطه ای می رسی که در قلبت ایمان حاکم می شود و شما دیگر از این مسیر بر نمی گردی. شما در مسیر حضرت امام (ره) ابدا هیچ گونه انحرافی نمی بینید، یک مسیر ثابت است و ابدا این طرف و آن طرف رفتن ندارد. از یک جایی شروع شده  پلکانی جلو آمده، و وقتی رسیده به ایمان یقینی، امام دیگر اصلا تغییری نکرده.

قسمت بعدی ایمان یقینی به ثبات می رسد. خواجه نصیر می فرماید فصل دوم ثبات. یعنی انسان وقتی به ایمان یقینی می رسد به مرتبه ی ثبات می رسد. در مرتبه ی ثبات انسان ها تغییر نمی کنند. چرا خیل جوانان می آیند و می روند و کم می آورند و زیاد می آورند؟ برای اینکه پلکانی طی طریق نمی کنند.
از آن لحظه ای که امام فرمودند شهادتین را دادند، تا لحظه ای که شهادتین آخر را دادند، در یک مسیر جلو رفتند و دائما رو به ترقی بودند، یک جاهایی ممکن است در ترقی سکون ایجاد شود یا حتی عقب‌گرد باشد، ولی در مسیر دارد عقب می رود. آدمی که در مسیر عقب می رود دوباره می تواند خودش را برساند، ولی آدمی که از مسیر خارج می شود دیگر نمی تواند برگردد، راه را گم می کند.

+ ثبات
تعریف ثبات : جزم به وجود کامل و با کمال. جزم یعنی اعتقاد قلبی، عقلی و یقینی به اینکه خداوند تبارک و تعالی
1. در اوج کمال است.
2. در اوج کاملیت.

یعنی خدا کامل کامل است و از نظر کمالی هم هیچ نقصی در خدا وجود ندارد. وقتی انسان به ثبات می رسد این کمال را کاملا درک می کند. وقتی که در مقابل یک ولی خدا، یک پیامبر، یک امام معصوم، اسم خداوند تبارک و تعالی را می آورید می بینید کلا به هم می ریزد، منقلب می شود؛ بخاطر این که جلوه ی کمال خداوند تبارک و تعالی در نهایت دارد به او جلوه می کند. در آیه شریفه ی قرآن - «خَرَّ موسی صعقا» - جلوه ی کمال خداوند که جلوه می کند، تاب انسان از بین می رود و از شدت شوق مدهوش می شود. در روایات و تفسیر آیه می گویند موسی (ع) گفت : خدایا می خواهم تو را ببینم. بعضا این را نقص می دانند، این نقص نیست، اتفاقا آخر کمال است. کار به جایی رسید که موسی به خداوند تبارک و تعالی گفت الان می توانم کمال تو را درک کنم؟ خداوند تبارک و تعالی گفت : بله. اُنظر الی الجبل؛ نگاه کن به کوه. سوال موسی منظور این نبوده است که تو را با چشم سر ببینم، توضیح اضافه است. برای اینکه ما بشنویم. وگرنه موسی می داند خدا با چشم سر دیده نمی شود! گفت به کوه نگاه کن. وقتی نگاه کرد، خَرَّ موسی صعقا. این «دکّا دکا»یی که می گوید کوه تکه تکه شد، مگر کوه سینا را نمی گوید؟ کوه سینا که الان هست! دست هم نخورده، کی تکه تکه شده؟ پس این یک داستان دیگه ای را دارد می گوید؛ کمال وقتی خودش را جلوه داد، موسی با آن عظمت کلا بیهوش شد، دکاّ دکا بر می گردد به خود موسی. پس نشان دهنده ی این است که وقتی به این نقطه می رسی، کمال آن قدر جلوه می کند تا حدی که بشر تحملش را ندارد. کمال و جمال الهی.

 در تعریف ثبات، بصیرت قلبی به باورهای دینی. یعنی دیگر برای این آدم نمی خواهد توضیح بدهی به این دلیل، این ارزش دینی است. بصیرت قلبی دارد نسبت به این باور دینی. آن شخص کاملا بی‌سواد عامی و کاملا دهاتی که هیچ گونه سواد دینی هم نداشته، می بینی پای یک ارزش دینی حاضر می شود جانش، خانواده اش، و همه چیزش را بدهد، این یک بصیرت قلبی است. این شخص در نقطه ثبات قرار دارد؛ اما از کدام مسیر؟ از همین مسیر. منتهی به جای اینکه بنشیند پای کلاس خواجه نصیر طوسی، خودش آهسته آهسته به این نکات رسیده. ایمان را زبانی گفته، ایمان تقلیدی داشته، ایمان به غیب داشته، ایمان قلبی داشته رسیده به ثبات، جزم وجود کامل پر از کمال هم پیدا کرده، حالا رسیده به این نقطه؛ بصیرت باطنی و باورهای دینی. بدون اینکه طلبه باشد، بدون اینکه در مسیر علم باشد. یک آدمی می تواند با این پلکان آرام آرام برسد به این بصیرت باطنی و باورهای دینی.

قسمت بعد از ثبات، دریافت لذت میل به کمال است.
یعنی این لذتی که برای انسان ایجاد می شود وقتی که ارباب خودش را، خداوند تبارک و تعالی را کامل می بیند. تا تو را نوح است کشتی‌بان ز طوفان غم مخور. لذت اینکه انسان می داند که در دنیای پر از تلاطم هر چقدر طوفان باشد، کشتی‌بان کامل است و این زورق را به ساحل می رساند. برنامه ریزی خداوند تبارک و تعالی برای دنیای شخصی ما و برای دنیای اجتماعی ما کامل است. و اینکه من بفهمم در یک سیستمی قرار دارم که این سیستم پر از کمال است، از زنده بودن خودم و از عبودیت و از ایمان خودم لذت می برم. در مرحله ی ثبات چرا افراد ثابت اند؟ برای اینکه از این کمال حاکم بر جامعه لذت می برند، کسی هم نمی تواند این ها را دور کند. آرامش دارد. لذا اولیاء خدا اینقدری که ما بندگان عادی و عوام در جریانات مختلف اجتماعی، جهانی، عاطفی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، به تلاطم در می آییم، به تلاطم در نمی آیند، چون اعتقاد دارند سیستم یک سیستم کامل است. در این سیستم کامل، تمام نقص های ظاهری که بشر می شمارد را هم جزء کمال می دانند، می گوید این نقص هم جزء کمالش است، هیچ چیزی را در دنیا جا افتاده نمی داند. لذا وقتی خدمت امام صادق (ع) رسید و تف و لعن کرد نسبت به دنیای مقابل خودش، امام صادق فرمودند که تف و لعن را باید به خودت بکنی که نتوانسته ای کمال را درک کنی، دنیا کامل است. جهان اگر 100 هزار سال هم طول بکشد، کامل است.

و آخرین قسمت ثبات؛ ملکه شدن حالات باطنی است. به این معنا که رسید به نقطه ای که دیگر همه چیز را کامل می داند. این حالت های بصیرتی و باطنی که هست براش ملکه می شود و کسی نمی تواند او را از آن حالات دور کند. ان‌شاءالله خدا به همه ما توفیق عمل کرامت کند.

√ پاسخ به سوال ها :

»»» این فصل ها این گونه با هم پلکانی می شود : اصول را وقتی بررسی می کنیم چارچوب دستمان می آید، موانع را موقتی بررسی می کنیم احتمال های تهدیدها و خطرات دستمان می آید. منازل را وقتی بررسی می کنیم جایگاه خودمان دستمان می آید که الان ما در کجا هستیم. منازل یعنی بنشینی این چیزی را که یاد گرفتی یک بار دیگر مرور کنی، احوال را وقتی بررسی می کنی می رسی به اینکه الان در کدام نقطه قرار داری. الان من حال ارادت دارم، حال شوق دارم، حال محبت دارم، حال معرفت دارم، جایگاه خودت از نظر حالت دستت می آید. و در آخر هم می رسیم به احوال وصول که مشخص است.

»»» اوصاف الاشراف یک کتاب سلوک عملی است برای غیر عوام. کتاب عوام خواجه نصیر برای سلوک عملی، اخلاق ناصری است.

»»» مشرب ها با هم تضاد ندارند، مشرب ها با هم تفاوت دارند.
من اگر مشرب ملاصدرا را درست نمی دانستم که الان راجع بهش صحبت نمی کردم. این نظر من است. ما به بقیه مشرب ها احترام می گذاریم، نظر من این است که این مشرب بهتر است. نظر من این است که آن هایی که به مکتب ملاصدرا ایراد می گیرند، این مکتب را نفهمیده اند. ولی سایرین هم برای خودشان عالم پرورش می دهند، به بهشت می روند. خوب کار می کنند. آن ها هم در مسیر خودشان دارند جواب می گیرند، شاید بحث این اختلاف مشرب های مختلف، اختلاف معرفتی باشد. فرض می کنیم در مکتب تفکیک - که من با این مکتب آشنایی زیادی دارم - علمایی داریم که شما اصلا نمی توانید نگاهشان کنید! مثل آمیرزا جواد آقای تهرانی، مرحوم آشیخ مجتبی قزوینی، آمیرزا محمد آقای اصفهانی. از شدت ابهت‌شان. و این ها به شدت با مکتب عرفان و فلسفه مشکل دارند. حوزه ی مشهد تفکیکی اند، همه محترم اند. منتهی بنده این مشرب را پسندیدم. خود مقام معظم رهبری اصلا شاگرد همین هاست، شاگرد تفکیکی هاست. ایشان هم این مشرب ملاصدرا را پسندیده. پسند کردیم. چرا؟ به این نتیجه رسیدیم افرادی مثل حضرت امام، مثل آقا و ... در جامعه دین را بهتر دارند جلوه می دهند و از دینی که این ها دارند، ما بهره های جهانی می گیریم. مثلا فرض کنید که به محض اینکه بحث وحدت شیعه و سنی پیش می آید، یکی از این مشرب ها در قم به شدت موضع می گیرد، در تمام پارک ها و دستشویی ها پوستر پخش می کند! مشرب‌شان این است. خب ما این را نمی پسندیم، ولی آیا این شخص به جهنم می رود؟ به اندازه ی معرفتش خدا برایش قضاوت می کند. مگر آقا امیرالمؤمنین نفرمودند خوارجی که من می کشم بعضی هایشان به بهشت می روند؟ و فرمود بعد از من شما حق ندارید این ها را بکشید. چون بعد از علی (ع) این ها مقدسین جامعه اند. اینقدر وضع خراب می شود که این ها میشن خوب های جامعه! ما می گوییم ما نگاهمان به بقیه مشرب ها ابدا تکفیری و تکذیبی نیست، می گوییم بسیار هم بزرگوار هستند. اما چیزی که می پسندیم بعد از این مدت کار و فکر، به این نتیجه رسیدیم که این نگاه، نگاه سالم تری است و انسان های های ارزشمند تری از نظر خدا و جهان - نه از نظر خدا فقط - را بیرون داده؛ لذا در این مسیر حرکت می کنیم.

»»» اشاعره یک سیاق است. اشعری مزاجی یک سیاق است. خشک اند، در تطبیق مشکل دارند و... این هم یک مشرب است. این ها هم آخوند خودشان را بیرون می دهند، اخلاق خودشون را، مجتهد خودشان را هم بیرون می دهند، در سنی و شیعه هم این یک نگاه است، اشعری و اخباری منظر است، مکتب نیست. اشعری سنی داریم، اشعری شیعه هم داریم. اخباری سنی داریم، اخباری شیعه هم داریم. این ها یک نوع نگاه است، نگاهی که مشکل بزرگ در این ها عدم تطبیق است.
کامل ترین کتابی که بحث مشرب شناسی را دارد، کتاب نحله های اسلامی ِ آقای جلال الدین فارسی در چهار جلد است، هر جلدش هم هفتصد صفحه است.

»»» مرجعی که انتخاب می کنی باید ایران زندگی کند، شما ایرانی هستی. مرجعی که کربلا زندگی می کند معلوم نیست که اشراف داشته باشد به مسائل جامعه تا فتوا بدهد. جزء شرایط اعلم بودن مرجع این است که باید در ایران باشد.

»»» می پرسند چرا ملاصدرا در حالی که خودتان گفتید مکتبش التقاطی است. التقاطی نه به آن معنا، بلکه به معنایی که ایشان در بین فلسفه و عرفان به این نتیجه رسیده بود که غیر از مباحث عقلی، مباحث نقلی و مباحث اشراقی هم برای سلوک لازم است. و ایشان مکتبی را تحت عنوان متعالیه، یعنی برتر از مکتب های قبلی، تاسیس کرد و از همه مشرب ها استفاده کرد. التقاطی به این معنا که یک دینی بیاید بگوید از هر قسمتی یک چیزی بردارم و این ها را کنار هم بگذارم این خراب است. مثلا کسی اشراف دارد بر فلسفه، اشراف دارد بر عرفان، و به این نتیجه می رسد که برای رسیدن به خدا باید از هر دوی این ها استفاده کرد. نام این را التقاط نمی گذاریم. ایشان مسیر سلوک را کامل کرده.

»»» در مرتبه ی ایمان زبانی، برخی به ایمان قلبی که می رسند دیگر خودشان را فارغ و بی نیاز از نماز هم می دانند. این از همان نقصان های سلوک صوفیانه است که در جای خودش ان‌شاءالله کامل نقد خواهیم کرد.

»»» در مناجات شاکین، امام سجاد (ع) شکایت می کند از خداوند تبارک و تعالی، و خیلی از مسائل را زیر سوال می برد. این دلیل بر این است که امام به کمال اعتقاد ندارد !؟ خیر. مناجات یک حالت خلوت است بین عاشق و معشوق، یک جور درد دل کردن با خداست. این که بعضی وقت ها ما مصالح خداوند تبارک و تعالی را نمی توانیم درک کنیم و باعث نگرانی و ناراحتی ما می شود و ممکن است گله کنیم، دلیل بر این نیست که به مصالح خدا و در کمال بودن جهان اعتقاد نداریم. مناجات یک بحث عاطفی‌ست.


دانلود صوت سخنرانی



کانال تلگرام رهپویان
 مرتضی: اگر میشه فایل pdf رو هم بذارید
ممنون
سه‌شنبه 18 تیر 1392
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات