برنامه آينده
اطلاعیه
تا اطلاع ثانوی جهت جلوگیری از آسیب های احتمالی
در حوزه سلامت عزیزان
برنامه و جلسات کانون برگزار نمی گردد!

رهپويان



سه‌شنبه 11 تیر 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | شرح اوصاف الاشراف «قسمت 2»

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد

سومین جلسه تشکل عقیدتی - سیاسی «آحاد حزب الله»
29 / 02 / 1392 - حسینیه سیدالشهدا (ع)
موضوع : اوصاف الاشراف «قسمت دوم»


 
گفتیم که اخلاق ناصری یک کتاب اخلاق عمومی است و اوصاف الاشراف یک کتاب اخلاق خصوصی.

+ نیت :
تعریف نیت : قصد طلبِ قرب الهی.
در حقیقت نیت چهار پایه و استوانه دارد.
1. کلمه قصد به این معناست که ما به این باور ایمانی - طبق عرایض جلسه قبل - رسیده باشیم که در دنیا کارهایی که برای دنیاست، این کارها نه جواب دنیایی دارد، نه آخرتی.
و کارهایی که برای عقبی، آخرت و خداست، هم جواب دنیایی دارد، هم آخرتی.

بعنوان مثال ما می خواهیم پولی به فقیری بدهیم. اگر بدهی به این نیت که فقیر تو را دوست داشته باشد، نه فقیر دوستت خواهد داشت و نه این پول مشکلش را حل خواهد کرد. اما اگر به نیت صدقه بدهی، برای اینکه خداوند دستور فرموده، و برای تو هم تفاوتی نمی کند این پول مشکل فقیر را حل می کند یا نه، چون کم است و بیشتر از این نمی توانی. این اثر دارد.
 در حالیکه یک نفر مبلغ هنگفتی به کسی کمک می کند، برای اینکه آن شخص او را دوست داشته باشد. این جواب نمی گیرد. ولی یک نفر 100 تومان برای خدا به فقیر می دهد. خداوند تبارک و تعالی می فرماید قصد به این معناست.

قصد یعنی یک مقصد؛ مقصد اگر دنیا باشد تمام اعمال ما حتما و حتما هبط می شود، یعنی از بین می رود. مگر اعمالی که خدا وعده داده است که اگر در دنیا این کار را انجام دهی، اینقدر مزد دنیایی می گیری.
فرمودند آنانکه نیت لله می کنند، در هر گفتار و کردار و عمل و هرچیزی، هم دنیا را خواهند داشت و هم آخرت را، و آنانکه نیت لله نمی کنند، نه دنیا را خواهند داشت و نه آخرت را.

در اینجا یک شبهه پیش می آید :
یک نفر دارد برای دنیا زحمت می کشد، آیا دنیا را خواهد داشت؟ - اصلاً آخرت را نمیخواهد، میخواهد برای دنیا کار کند -
این روایت که کسی که برای خدا کار نکند، نه دنیا را خواهد داشت و نه آخرت را، چگونه با اینکه کسی که زحمت می کشد، دنیا را خواهد داشت، جمع می شود؟
پاسخ : کسانی که برای دنیا کار می کنند، (1) به دنیایی می رسند که به آن ها آرامش نمی دهد. (2) به دنیایی می رسند که برای آن ها خط حد یَقِف ندارد، سیر نمی شوند. (3) به دنیایی می رسند که مشغولیات ذهنی آن ها را بیشتر می کند.

ما هرجا برای دنیا و به نیت دنیا کار کنیم، احتمال اینکه به دنیا برسیم وجود دارد، بر مبنای عدالت خداوند. اما احتمال اینکه بتوانیم از این دنیا به آرامش برسیم، به سیری و نقطه ی ارضا برسیم، نیست؛ براساس حکمت خداوند.
فرمودند : ما برای مؤمن، دنیا را جایگاه رسیدن به آرامش قرار نداده ایم.
به میزانی که ما برای دنیا کار می کنیم، نیت خدشه برمی دارد و به میزانی که خدشه برمی دارد، ما نا آرامی داریم. و مؤمنین ِ بیدار این نا آرامی را حس می کنند.
و مؤمنینی که این نا آرامی را احساس نمی کنند و فکر می کنند مشکل از جای دیگری است، مؤمنین خواب هستند.
مرحوم دولابی می فرمود من دنیا را پیچانده ام! نان دنیا را می خورم و برای آخرت کار می کنم.

در بحث نیت اولین مطلب قصد است. یعنی ما به این نقطه برسیم که اگر مقصد دنیا باشد، یقیناً یک نا آرامی و مشغولیاتی در دنیا خواهد داشت.
ما داریم پله ای به جلو می رویم. چه کسی می گوید من و شما و این جمع در قصدمان تام و کاملیم؟ حتما قصدها مشکل دارد.

دومین مطلب در نیت، طلب است.
قصد به تنهایی کافیست؟ مثلا بنده نیت کنم که من میخواهم عاقبت نگر و الهی مدار زندگی کنم، والسلام! اما طلب ِ این را نداشته باشم.
طلب در این مسیر، یک موردش این است که برای دنیا و ننگری و عاقبت محوری خودمان، یک سری اعمال انجام بدهیم.
کسی که نشسته است هرچقدر بگوید من تشنه ام، کسی باورش نمی شود؛ مگر اینکه بلند شود و در جست و جوی آب بر بیاید.
برای اصلاح نیت و قصد، ما چقدر طلب داریم؟
طلب یعنی بنشینیم و زندگی‌مان را از اول تا آخر، کلام، گفتار، رفتارمان را مرور کنیم. ببیند که با این قسمت از رفتار و گفتارش، دنیا را راضی کرد یا نفس را یا خدا را؟ به میزانی که دنیا و نفس راضی می شود، خدشه در نیت انسان می آید و دوباره اشتغالات ذهنی و مشغولیت ها و نگرانی ها؛
بسیاری از مشکلات ذهنی که ما داریم، فقط و فقط به این خاطر است که ننشسته ایم فکر کنیم و این مشکلات را بیندازیم سمت خدا و الهیات، تا حل شود.
بسیاری از ایمان ها و اعتقادها وقتی به مرحله ی عمل می رسد، بخاطر نداشتن طلب و قصد و مشکلات نیتی، در آن ها خلل ایجاد می شود.
بازخوانی نیت ها.

سومین مطلب در نیت، قصد طلب قرب الهی است.
همه اعمالی که یک مؤمن در دنیا انجام می دهد، قاعده ی آخرش این است که هر عملی باید انسان را یک قدم به خدا نزدیکتر کند. شیخ رجبعلی خیاط فرموده بودند یکی از مشکلات ما در روز قیامت این است که ثانیه هایی را در جهت قرب استفاده نکردیم!
حداقل یک سوم زندگی ما خواب است. خواب چقدر ما را به خدا نزدیک می کند؟ اتفاقا چون در خواب اختیار ضمیر خودآگاه با مؤمن است، ممکن است در خواب خیلی اتفاقات خوبی در جهت قرب الهی اتفاق بیفتد. برنامه ریزی داشته باشیم راجع به خواب.
یکی دیگر از اتفاقاتی که در زندگی ماها رخ می دهد، خوردن است. یعنی خوردن در زندگی برخی مؤمنین، موضوعیت دارد. به آن فکر می کنند، برایش برنامه ریزی و تلاش می کنند. تزئین دستور قرآن است، از امام صادق (ع) دستور داریم برای چیدن و تزئین غذا. این دستور چقدر موجب قرب می شود.
یکی از اشتغالات فراوان زندگی ما لهویات است. لهویات یعنی چیزهایی که مایه تفریح است و مباح است. چقدر در زمینه تبدیل لهویات، برای رساندن ما به قرب تلاش می شود؟
تا به حال شده است برای یک لذت خوب زندگی‌تان، بابت تشکر از خدا اشک در چشم هایتان جمع شود؟ تا به حال اشک برای لذت ریخته اید؟ گریه ی شوق برای شکرگزاری خداوند در اثر رسیدن به لذات الهی، چقدر در زندگی ما اتفاق افتاده است؟ همه ی این ها نیت است.

زبان ما تند تند کار می کند، ولی بدون قصد. 6 هزار صلوات فرستاده است، می گوید یک دانه اش خیلی می توانست در نورانیت و قرب تو تاثیر داشته باشد، اگر احساس کنی.
مرحوم شاه آبادی می فرمود گاهی اوقات می ایستم و در حرم امیرالمؤمنین (ع) آنقدر تمرکز می کنم و آنقدر امام شناسی خودم را بالا می برم، که به محض اینکه سلام می‌دهم جواب «و علیکم السلام» امیرالمؤمنین (ع) را می شنوم.
تصور کنید امام علی بگوید تو سلامت باشی. این چقدر در قرب تو تاثیر دارد؟ دعای امیرالمؤمنین چقدر تاثیر دارد؟
چقدر ارتباطات ما با خدا و اهل بیت (ع) جدی است، بر مبنای قصد؟ قصد به این معنا که واقعا احساس می کنم باعث قرب من شده است.
در لذت ها، در عبادات، در رفتارها و ..

یکی از مشکلات ما در پیمودن مسیرهای الهی، مشکلات این مسیر است. و یکی از دلایلی که مشکلات این مسیر برای ما مشکل است، این است که ما احساس قرب نمی کنیم؛ چون قصد ما مشکل دارد.
فلذا وقتی امام (ره) می فرماید ببریم یا ببازیم پیروزیم، ما چون نیت‌مان مشکل دارد، لذت‌مان فقط در بُرد است.
خود قرب، لذت دارد. لذت نزدیکی به خداوند آنقدر بالاست که اصلاً خطرات و خطوات مسیر را نخواهید دید.
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنش ها گر کند خوار مغیلان غم مخور
غمی نیست که بخوری. اصلا غمی دیده نمی شود.

درصد پایینی از مؤمنان جامعه ما، راجع به نیت‌شان بازخوانی دارند. به میزانی که مع الدنیا - فی الدنیا - برای دنیا هستی، به همین میزان برای شما گره ها و مشکلاتی پیش خواهد آمد. و به میزانی که فی الله فکر می کنی، و در مسیر خداست، احساس خسران نخواهید کرد.
و اگر ما در زندگی‌مان مقداری احساس خسران کنیم، خوب است. اگر احساس نمی کنیم، خطرناک است. کسی که 30 - 40 سال از عمرش گذشته و احساس خسران ندارد که من چرا مقرب نشدم، این خیلی خطرناک است. ولی احساس خسران یک آلارم خطر است و خوب است. میزان آگاهی ما را می رساند.

پرسش : ما برای قرب چقدر تمرکز داریم؟ معمولا خیلی وقت ها بالا و پایین می شود.

+ قسمت دوم اوصاف الاشراف، رفع موانع سلوک است و تا خود سلوک را کامل برایتان باز نکنم، نمی شود رفع موانع کنیم.
یکی از موانع سلوک، عدم تمرکز است و یکی از دلایل عدم تمرکز، نداشتن ساعت مشخص برای خلوت و تفکر است. یعنی آنقدر زندگی ات را درگیر و پیچیده کرده ای که ساعتی برای تفکر و خلوت نداری! بدون خلوت و تفکر اصلا سلوک معنا پیدا نمی کند. در بحث خلوت این را بیشتر باز می کنیم.

+ ما بیشتر از تجدید نیت، نیاز به تجدید بیعت داریم. ما یک بیعت بندگی با خداوند تبارک و تعالی کرده ایم و بعضی وقت ها بیعت‌مان مشکل پیدا می کند و فکر می کنیم نیت‌مان مشکل دارد.
بیعت یعنی که ما با خداوند این شرط را ببندیم که در آن، همیشه در مسیر بندگی باشیم.
تجدید بیعت؛
بزرگان ما در شبانه روز، دو بار با خداوند تبارک و تعالی تجدید بیعت می کردند.
تجدید بیعت لوازمی دارد، که باید به آن ها مقید باشید و بعد آرام آرام ملکه ی ذهنتان می شود.
لوازم :
1. سجده شکر : وقتی می خواستند بخوابند سر را به سجده می گذاشتند، برای تجدید بیعت با خداوند.
2. وقتی از خواب بیدار می شدند.

و بتدریج بجایی می رسد که قلب و باطن به سجده می رود، بدون اینکه ظاهر به سجده برود. ولی اوائلش حتما لازم است در روز دو بار سجده داشته باشند.
این بسیار مؤثر است که در طول روز، نیت ات دائم در حال چک‌آپ باشد.
کلیتش این است که اول به لوازم مقید باشیم تا برسد به ملکه شدن.

+ تشخیص این که نیت الهی‌ست یا غیر الهی دو مسیر دارد : 1. بحث مشورتی 2. بحث باطنی و بصیرتی.
بحث مشورتی این است که در جاهایی که واقعا نمی توانید تشخیص بدهید نیت‌تان درست است یا نه، با کسی که فکر می کنید بهتر از شما می فهمد مشورت کنید.
بحث بصیرتی؛ خیلی از مباحثی که تحت عنوان عبادات خاص داریم، مثلا شما وقتی روزه هستید در تشخیص خیلی راحت ترید. در شب و روز جمعه، عرفه، ماه رمضان، در حرم، تشخیص راحت تر است.
تصمیم های مهم زندگی‌تان را بروید در حرم امام رضا (ع) بگیرید. هرجا که دستتان می رسد؛ آقا علاءالدین حسین، شاهچراغ، هرجا که بیشترین تمرکز نور هست.
اگر تصمیمی دارید و می خواهید یک سال روی آن کار تحقیقی کنید، حتما یک سفر به کربلا بروید و زیر قبة الحسین (ع) از خدا بخواهید. یا در مسجد الحرام.
تصمیم هایی که در ماشین و پشت موتور می گیرید، الزاما تصمیم های درستی نیستند.

+ در کارهایی که شما قصد خاصی ندارید، از سود، ضرر می کنید! مثلا از خوابت لذت می بری، ولی فقط لذت دنیایی است. وقتی نیت نمی کنید از سود ضرر می کنید.
در جاهایی که مباح است و ما اصلا اجازه نداریم به مباح بپردازیم، اصلا بحثی رویش نیست. خیلی از مباح ها، ما را از خدا دور می کند و خیلی از مباح ها، فقط ما را به خدا نزدیک نمی کند. لغو، مباحی است که شما را از خدا دور کند، نه مباحی که شما را به خدا نزدیک نکند.
مثلا شما دارید یک بازی انجام می دهید که در آن وقتت می گذرد، نیتت هم خدا نیست، اعصابت را هم داری روی این بازی می گذاری. اعصابی که باید در جهت بندگی خدا صرف کنی. این از نظر دین، لغو است. ولی یک بازی هست که در آن اعصاب شما آرام می شود ولی برای خدا هم نیست؛ اینجا داری از سود ضرر می کنی.

جایی که از سود ضرر کنید، اسمش لغو - که قرآن کریم از آن نهی می کند - نیست. لغو مباحی است که شما را از خداوند تبارک و تعالی دور کند.

√ پاسخ به سوال ها :

»»» برای کسانی که سبک زندگی‌شان سبک زندگی اسلامی نیست، هیچ مسیری برای سلوک نداریم. یعنی کسی که دو شیفت کار می کند، بیست تا وام گرفته، هیچ راهی برای سلوک برایش پیدا نمی شود. مؤمن باید برای عبادت و سلوک وقت داشته باشد. سبک زندگی هایتان باید اسلامی باشد، باید فرصت داشته باشی، وقت داشته باشی، برنامه ریزی داشته باشی. در برنامه ی سال 92 شما، باید جایگاه مباحث عبادی کاملا جزء برنامه ریزی زندگی‌تان باشد. زیارت ها دقیقا باید ردیف باشد، هزینه ی زیارت هات باید جزء برنامه باشد. الان دیگر مثل قبل نیست، دین‌داری خیلی با لذت شده. باید جزء سبک زندگی‌مان باشد و جدی به آن فکر کنیم : این تاریخ مشهدم است، این تاریخ کربلا، این زمان نماز جماعتم است، این نماز جمعه ام است، این بحث جلساتم است، این بحث توسلم است، این زمان مطالعه ام است و .. . طوری که حتی در 50 - 60 سالگی هم شوق عبادت و ذوق داشته باشیم، نه فقط تا 20 - 25 سالگی. لذا اگر کسی مشغلات زندگی‌اش زیاد است، بحث سلوک را دنبال نکند، باید بیشتر بحث توبه را گوش بدهد.

»»» قرب الهی؛ چند اتفاق در وجود شما می افتد که به معنای قرب است؛ اول اینکه میل انسان به مخالفت با خداوند تبارک و تعالی کم می شود. [ از بین رفتن می شود فنا]
دوم؛ میل انسان به صحبت کردن و ذکر و عبادت و زیارت و .. بیشتر می شود. [کامل و تام در بحث فناست]

سوم؛ میزان انگیزه ی انسان برای زندگی کردن در دنیا بیشتر می شود. وقتی انسان دارد به قرب می رسد، بیشتر دوست دارد بماند. در بحث هایی مثل شهادت، قرب 100 درصدی و اهدایی است. فرض می کنیم اصلا شهادتی در کار نیست، قرار است 60 - 70 سال عمر کنی. میل انسان به اینکه در دنیا بیشتر باشد، زیاد می شود. این نتیجه ی بودن در مسیر قرب است. می گوید من اگر الان بروم، نمره ام 15 است، 4 سال دیگر بروم می شود 19. میل انسان بیشتر می شود.

چهارم؛ آرام آرام خصوصیات و صفات الهی در وجود انسان بیشتر می شود. کرامت اش، غفاریت اش، رزاقیت اش، ستاریت اش. تمام عشق خدا این است که روزی برساند به مردم. این 4 صفت الهی در این شخص بیشتر می شود، احساس می کند اگر بماند، بیشتر می تواند روزی برساند؛ روزی مادی و روزی معنوی. این صفات نشان دهنده ی این است که شما در مسیر قرب هستی. در هر کدام از این صفات خلل ایجاد شد، معلوم می شود که یک درجه در مسیر قرب پایین آمده ای.
 
»»» اخلاص عام داریم و اخلاص خاص. در اخلاص عام شما برای اینکه بدانی نقش بقیه در این عملت چقدر تاثیر دارد، باید خودت را چک کنی. یک مثال ساده؛ می خواهی بروی مشهد، دوستتان هم که به او علاقه دارید قرار است بیاید. موقع سوار شدن دوستت می گوید من نمی آیم. اینجا موقع چک‌آپ اخلاص است. در اخلاص عام این شخص ناراحت می شود که دوستش نیامده، اما می رود. یعنی هدف اصلی، امام رضا و زیارت بوده، ناراحت است ولی می رود. اگر بگوید من هم نمی روم، می شود رفع اخلاص، اخلاصی وجود ندارد.

در اخلاص خاص، وقتی دوستش نمی خواهد بیاید، نه تنها ناراحت نمی شود بلکه حتما یک حُسن در این داستان می بیند؛ که مثلا اگر من با این می رفتم شاید حواسم پرت می شد. به اخلاص خاص باید در درجات فنا فکر کنی، در درجات ما که بیشتر اهل بقائیم بعید است اخلاص خاص اتفاق بیفتد. برای عوام اخلاص عام کفایت می کند. اگر زمانی خواستم کاری برای خداوند تبارک و تعالی بکنم و مردم همراهی کردند خوشحال می شوم، اگر همراهی نکردند ناراحت می شوم ولی کارم را ترک نمی کنم. از همراهی نکردن مردم و طعنه خوردن ناراحت می شوم اما کارم را ترک نمی کنم؛ این اخلاص عام است. ما اول باید روی اخلاص عام کار کنیم، فعلا نمی توانیم روی ناراحت یا خوشحال شدن کار کنیم، این کار برای مرحله ی فناست. جلسه قبل گفتیم که باید پلکانی جلو برویم.

»»» مثلا می گوید دوستم مشهد نمی آید، بخاطر مرام من هم نمی روم. مگر شما برای مرام داشتی می رفتی مشهد !؟ شما برا ثابت کردن عشقت به زیارت و امام رضا (ع) می روی. مرامت را جای دیگری نشان بده. دیده ام بعضی ها می خواستند بیایند کربلا، می گوید پدر و مادرم نمی آیند من هم دلم نمی آید بیایم، نمی خواهد مرام ات را اینجا نشان بدهی، جای دیگری نشان بده. به امام حسین و به زیارت که می رسد یادش به مرام می افتد، در حالی که این ممکن است پیچاندن خودمان باشد! اگر فرض هم مرام بود در مسائل عبادی مرام نگذارید! مرام ات را برای خدا بگذار بگو حالا که دوستم نیامده، من نائب الزیاره اش می شوم، می روم برایش دعا می کنم.

»»» می گویند مثلا وقتی خانواده می خواهند بروند گردش، شما می خواهی بنشینی در خانه عبادت کنی، روی دلت پا بگذار با آن ها برو. آنجا اختیار دست خانواده است، شما یک کار عبادی بالاتر انجام میدهی؛ ادخال سرور در قلب پدر و مادر. این بحثش خیلی فرق داشت با اینکه مرام بگذارم چون رفیقم نمی آید، زیارت نروم. می گوییم نه، شما وظیفه ات را انجام بده برو نائب الزیاره اش باش.

+ صدق

صدق هم یکی دیگر از مراتب سلوک است. تعریف صدق : راستی و درستی در گفتار و کردار.
اول صدق را از نگاه فقهی بررسی کنیم : دروغ یکی از بزرگترین مشکلات اخلاقی است که متأسفانه جامعه ی مؤمنان ما اصلا به آن توجه ندارند.
لایجد عبد طعم الایمان حتّی یترک الکذب هزله و جدّه. بنده اصلا مزه ی ایمان را نمی چشد؛ مگر آنکه ترک کرده باشد دروغ را؛ هزل آن و جِد آن. دروغ شوخی به این معنا نیست که لطیفه بگویید، دروغ شوخی که سودی هم برایت ندارد. برخی می گویند لطیفه و داستان دروغ است؟ خیر. اینکه شما چیزی بگویید که مردم بخندند شوخی است، دروغ نیست. دروغ شوخی، بعضی از دروغ ها اصلا سودی ندارد. در روایت می فرمایند : مؤمنی که دروغ بدون جهت می گوید، مانند کسی است که نعوذ بالله فحشایی را با مادر خودش مرتکب شده باشد. اصلا توجه نمی کنیم.

 روی «النجاةُ فی الصدق» کمی دقت کنیم. دروغ ها معمولا برای نجات گفته می شود! اگر از چیزی می خواهی نجات پیدا کنی، النجاة فی الصدق. بله هر حرف راستی را نباید زد، این بحث دیگری‌ست. ولی اجازه ی دروغ گفتن داده نشده. دروغ بر روح ایمان انسان ها تاثیر بسیار مخربی دارد، وقتی کسی دروغ می گوید دارد کل ایمانش را زائل می کند. لذا من پیشنهادم این است که بیشتر سکوت کنید. انسان وقتی زیاد صحبت کند مجبور است دروغ بگوید. حرف نزن، سکوت کن.

راستی ِ فقهی می گوید ما اصلا اجازه نداریم دروغ بگوییم. برخی مثل نقل و نبات دروغ می گویند. بعضی جاها می رسد به دایره ی غیبت و تهمت! دروغ فراموش شده، می رسد به دایره ی غیبت و تهمت و آنجا خودش را نشان می دهد. شما اصلا حق نداشتی دروغ بگویی. پدر حق ندارد به بچه اش دروغ بگوید. حق ندارد وعده ی دروغ بدهد. ایمانت را زائل می کند. چله بگیرید برای ترک دروغ. فقط دروغ نگویید. بارها برای همه‌مان تجربه شده که اینجا که این دروغ را گفتم در آن نجات نبود. صدق که گفتم نجات آمد. اصلا نجات هم نیاید، اصلا بخوریم زمین. این بیشتر درد دارد یا اینکه ایمانت پر از آتش بشود و هزار اتفاق دیگر؟ دروغ نگویید، هیچ سودی ندارد؛ نه برای دنیا نه برای آخرت.

 در قسمت عرفانی، راستی با راست‌گفتاری یک تفاوت دارد. وقتی می خواهی راستی ِ یک نفر را میزان بسنجی، باید میزان ایمنی خودت را در کنارش ببینی. اگر نمره ی قبولی گرفت راست است. راستی یعنی شما در ارتباط با این فرد، احساس کنی از آسیب و ایجاد مشکل و اتفاق بد، ایمن هستی، به این شخص می شود اعتماد کرد که شما را هیچ وقت از دنیا و آخرت نمی اندازد. این می شود راستی.
در روایت داریم از بدترین و مبغوض ترین امت من افرادی هستند که تا مردم آن ها را می بینند می ترسند و می گویند فلانی آمد!! می دانند که این شخص بیاید الان یا غیبت می کند یا قرار است تهمت بزند یا نیشی بزند!

نکته : مثلا بنده با شخصی رفیقم، در عالم رفاقت خیلی با هم حرف زدیم، حالا ایشان فردا دشمن می شود. من باید آنقدر به راستی دشمنم ایمان داشته باشم که اگر فردا با من دشمن شد، مطمئن باشم آن حرف های عالم رفاقت را نمی ریزد کف جامعه! راستی ِ انسان ها خیلی مهم است. من آن زمان صحبتم را خصوصی به تو گفتم، عمومی نگفتم که حالا بروی همه جا پخشش کنی! من فکر می کردم تو رفیق راست ما هستی، و دیگر هیچ وقت این رفیق برای من آدم قبل نمی شود، من دیگر اطمینان ندارم با این شخص صمیمی بشوم.
راستی های خودمان را بسنجیم. الان ما در این جمعی که هستیم، اسمش جمع خصوصی هست یا نه؟ فرض می کنیم در جمع خصوصی کسی اختلاف نظر پیدا کرد، آیا اجازه دارد صحبت های خصوصی من را عمومی کند؟ خصوصی بود! اگر قرار بود عمومی باشد که عمومی می گفتند.

صدق به این معنا نیست که فقط انسان دروغ نگوید. باید از کنار افراد بودن احساس ایمنی کنی. لذا به این نتیجه می رسیم چرا اهل بیت ما تنها بودند ؟! چرا جابر می گوید من صد هزار روایت از علی (ع) در ذهنم دارم که حتی یک موردش را نمی توانم در جامعه بگویم! بعد به امیرالمؤمنین (ع) می گوید آقا چه کار کنم دارم منفجر می شوم. آقا می فرمایند برو خارج از شهر سرت را در چاهی بکن این ها را بگو. به چاه بگو ولی راستی خودت را حفظ کن. این دیگر صداقت نیست، مردانگی است، مروت است. یک مدیریت اخلاقی است که شخص از 15 سالگی برای خودش تعهد کرده؛ من قرار است فایل‌بندی ذهنم کاملا از هم مجزا باشد. دوره ی رفاقت من با فلانی برای من محترم است و اگر من فردا با فلانی در رقابت افتادم، از مسائل رفاقتی حسن استفاده هم نمی کنم، چه برسد به سوء استفاده!

راست باشید. اگر بنده صحبتی با هر کسی در هر محیطی داشتم، در همان محیط دفن است. برای مصالح شخصی و مصالح دینی‌تان اجازه ندارید مرز راستی را رد کنید.
در روایت داریم شخصی خدمت امام صادق (ع) رسید و گفت می خواهم راجع به شخصی که قرار است مال بزرگی را برای امانت به او بسپارم، تحقیق کنم. آقا فرمودند جامعه چه می گویند؟ گفت می گویند امانت دار است. فرمود بده.
بعد در خلوت به یکی از دوستان فرمود می دانستم این یک جایی امانت‌داری نکرده، اما آن دانستن من در یک ارتباط خصوصی بود. اجازه ندارم عمومی اش کنم.

فرض می کنیم شخصی به من می گوید من مشکلی دارم، چشمانم پاک نیست. با من مشورت دینی می کند و برایش توضیح می دهیم این کارها را بکن. چند روز دیگر کسی می آید می گوید فلان شخص را می خواهیم بگذاریم مسئول سرویس خواهران! من اجازه دارم ممانعت کنم !؟ اصلا دین به من اجاز می دهد ممانعت کنم؟؟ خارج از دین که نباید برویم. با حفظ همه ی اعتبار و آبروی ایشان مثلا می توانم بگویم ایشان گرفتار است ، جای دیگری کارش داریم. به این می گویند راستی. وقتی بنده به عنوان میزان اسلامی، ناراستی را در شخصی ببینم دیگر به هیچ چیزش نمی توانم اعتماد کنم.

خدمت آقا علی بن موسی الرضا آمدند و گفتند : آقا ما در خراسان جمعی از مؤمنان داریم. آقا فرمودند کنار همدیگر ایمن‌اید؟ پرسیدند از چه؟ فرمود از مال، جان، آبرو.
برسیم به جایی که به امام زمان بگوییم 500 نفر انسان راست داریم؛ کنار همدیگر ایمن‌اند، خیال‌شان از هم راحت است.

به مرحوم آقای بهاءالدینی گفتند در قم چه کسی را خیلی قبول دارید؟ اسمی آورد گفت حاج اکبر فلانی. گفتند این شخص که زیاد اهل نماز و نماز شب و هیئت و صاحب آرمان و تفکرات جبهه ی فرهنگی انقلاب نیست! پس چطور می گویید فلانی؟ آقا گفت چیزی از او شنیده ام، در قم از همه بیشتر قبولش دارم. پرسیدند چه شنیده اید؟ گفت : شخصی آمده به او گفته من می خواهم به حج می روم، اینجا در قم فامیل نداریم، می شود این یک ماه همسر من در منزل شما باشد؟ قبول کرده بود. شخص از حج بر می گردد و به دنبال همسرش می آید، می گوید به حاج اکبر هم بگویید بیاید من تشکر کنم. گفتند حاج اکبر نیست. گفت کجاست؟ گفتند یک ماه رفته شهرستان! ایمنی کنار هم‌دیگر.

امام رضا (ع) فرمود ایمنی مؤمنان از یکدیگر در مال، جان، آبرو. امنیت مال یعنی اگر دوستم از جیب من پول برداشت و خرج خودش کرد، خوشحال تر باشم تا اینکه خودم پول بردارم خرج خودم کنم. کی جامعه ی مؤمنین ما به این درجه می رسد؟
حاضر باشم جان خودم را بدهم برای سلامت جان جامعه و اطرافیانم. حاضر باشم آبروی خودم را بدهم برای حفظ آبروی بقیه. در روایت داریم از دعای مؤمنین است که خدایا مرا با آبرو امتحان نکن. خیلی سخت است.

به شهید بهشتی (ره) گفتند در مملکت راه افتاده اند می گویند بهشتی، بهشتی طالقانی را تو کشتی! حیثیت برایتان نگذاشته اند، چیزی بگویید. ایشان گفته بود لطفا در پله ی آخر ایمان من را مردود نکنید. من دارم یکی آخری را پس می دهم، این را رد کنم دیگر رفته ام.  و رد کرد و رفت. یعنی آبروی مؤمن بغل دستی ام از آبروی خودم افضل باشد. این خیلی درجه ی سختی است. چه کسی با سینه زنی به این درجه می رسد !؟ خیلی سخت است. و در معنای صدق از قول علی بن موسی الرضا (ع) این سه مورد [مال، جان، آبرو] معنای راستی یک انسان است، کنار همدیگر.

√ پاسخ به سوال ها :

»»» می پرسند توریه چیست؟
توریه دو معنا دارد. یک معنای اشتباه هم از توریه برداشت می شود.
 مثلا می گویند برای اصلاح فی‌مابین دروغ گفتن واجب است. یعنی اینجا شما اگر راست بگویی می شود حرام. این اسمش توریه نیست، اسمش واجب است. یا مثلا خیلی از جاهایی که سکوت می کنید، واجب است. توریه به چه معناست؟ مثلا زنگ می زند به من می گوید فلانی آنجاست؟ نگاه می کنم به این طرفم و می گویم نه «اینجا» نیست. این توریه است. آیا می شود توریه بدون مصلحت اتفاق بیفتد؟ در این امر بین علما اختلاف است. باید یک مصلحتی باشد یا شما کلا می توانید توریه کنید؟ من از آن علمایی تقلید می کنم که می گویند توریه باید مصلحت داشت باشد. بدون مصلحت نمی شود، وگرنه انسان همه ی دروغ ها را می تواند توریه کند! اغلبش را می تواند. برای چه نباید بگویم فلانی اینجاست؟ مصلحتی در آن هست یا مثلا چک های برگشتی دارد و آن طرف طلبکار است دارد می میرد؟ ما بیاییم بگوییم نه اینجا نیست!

وقتی ابو لؤلؤ داشت فرار می کرد، از جلوی آقا امیر المؤمنین (ع) فرار کرد. آقا بلند شدند جایشان را تغییر دادند. وقتی صحابه رسیدند پرسیدند آقا ابو لؤلؤ را دیدید یا نه؟ آقا فرمودند از وقتی «اینجا» نشسته ام کسی را ندیده ام! این توریه است.
در جامعه ما بعضی دروغ ها را دارند توریه می کنند. اگر مصلحتی پشتش باشد می شود توریه کرد.

»»» می گویند دروغ در اصلاح ذات البین؛ می گوییم نه این دروغ نیست، چون اگر دروغ باشد تاثیر وضعی دارد. می گویند مثلا اگر زن گفت مرده شور این شوهر را ببرند! شوهر هم همین را در مورد همسرش گفت، به مرد بگو همسرت گفت دوستت دارم، برو به آن زن هم بگو شوهرت گفت دوستت دارم. این دستور دینی است، اسمش دروغ نیست. یک مسیر است. چیزی که شما می گویید اثر وضعی دارد، همان توریه است که بعضی جاها اثر وضعی دارد.

ما اصلاح ذات البین را یک مسیر می دانیم که اسمش دروغ نیست. علما و فقهای ما خیلی تاکید دارند بر این که نگویید دروغ مصلحتی؛ چون در دروغ، مصلحتی نیست! بگویید اصلاح ذات البین. بین افراد دروغ بگویید که روابط اصلاح بشود؛ این بر شما واجب است. که البته در این هم باید یک مصلحتی باشد. اگر این زن و شوهر به درد هم نمی خورند، ما برویم اصلاح ذات البین دروغ بگوییم فایده ای ندارد. باید یک مصلحت عقلانی در این دروغ باشد.

»»» ایمان یقینی؟
بحث یقین یک بحث عقلی است. مثالی که آقای مصباح می زنند به نظرم مثال درست و دقیقی‌ست : مثلا به شما می گویند پشت این کوه آتش است. اینجا ایمانت، ایمان علمی است. کسی دیده و به شما گفته و شما هم اعتماد کرده اید. در مرتبه ی دوم به شما می گویند نگاه کن، نگاه می کنی می بینی از پشت کوه دود بالا می آید. می گویی پس پشت کوه آتش است. [ولی ممکن است آتش نباشد و بمب دود زا باشد! شما از دور تشخیص داده اید آتش است.] به این دومی می گویند ایمان قلبی. در مرتبه ی سوم شما بالا می روی و می بینی پشت کوه آتش است. به این می گویند ایمان عینی؛ یعنی با چشمت دیده ای. در مرتبه ی چهارم، می بینی در آتش افتاده ای و اطرافت را آتش گرفته است. در اینجا با چشم می بینی، با قلب باور می کنی، با اطلاعاتت جور در می آید، در ضمن داری آتش را هم لمس می کنی. آقای مصباح به این می گویند ایمان یقینی. 4 مرتبه ای که قائل می شوند این است.

قسمت اول علما و امام صادق فرموده اند فلان کار بد است، این می شود ایمان علمی. قسمت دوم شما یک تجربه هم در جایی دیده ای؛ مثلا کسی که بخاطر آن کار بد، به زندان افتاده بود [دود آتش] به این می گویند ایمان قلبی. قسمت سوم شما آن شخص را دیدی که این کار را کرد و بلا فاصله به زندان افتاد، این می شود ایمان عینی. قسمت چهارمش این است که خودت آن کار را مرتکب می شوی و به زندان می افتی. این می شود ایمان یقینی.

مثلا در بحث توکل، یک عده از ما به فرمایشات و دستورات اهل بیت اعتماد می کنیم، یه عده نگاه می کنیم ببینیم کسی که توکل کرده به کجا رسیده. در حالت دیگر ما خودمان توکل می کنیم و نتیجه اش را می بینیم. این سه معنای توکل فرق می کند.
این می شود مراتب از علم تا یقین؛ که در بحث جلسه قبل هم کامل باز کردیم. 

√ پاسخ به سوال ها :

»»» پرسیده اند اگر پدر و مادر اجازه ندهند برا مستحبات برویم و واضح نگوییم کجا می خواهیم برویم، دروغ می شود؟
مراجع فتوا دارند، باید از مرجع‌تان سوال کنید که ببینید به شما اجازه می دهند یا خیر. شرایط را کلا باید برای مرجع بفرستید. قاعده ی عمومی اش این است که نه.

»»» اخلاق ناصری ترجمه ی تهذیب الاخلاق نیست. اخلاق ناصری یک نگاه خیلی جدی به ابن مسکویه داشته اما ترجمه ی عینی اش نیست، عمومی است. خیلی از مباحثی که الان شاید سوال بشود و می گوییم، از همان اخلاق ناصری است، ولی کلیت اش این است که سیستم اخلاقی - فلسفی که خواجه نصیر گذاشته، یک سیستم مقابلی هم دارد؛ یعنی اخلاقی - فقهی - اخباری هم داریم که جامع السعادات حاج ملا مهدی نراقی هست، بعد هم معراج السعادات حاج ملا احمد، که آن هم یک در مسیر دیگر بحث می کند، بیشتر روایت می آورد.
 
»»» اخلاق و وعظ بر همه تاثیر دارد؛ حتی بر گوینده. درجه دارد، ممکن است کم تاثیر داشته باشد یا زیاد.

»»»برای افرادی که راجع به نیت‌شان به قول برادرمان حرفه ای نشده اند، لازم است که هر سری نیت بازخوانی شود. ولی یک عده هم هستند یک بسم الله الرحمن الرحیم می گویند تا شب روی فرم هستند. البته این را هم گفته اند که کار خوبان را قیاس از خود مگیر.

»»» شما با همین سیستم کلاسیک، همین صحبت هایی که عرض می کنم را دوباره و چند باره مرور و مطالعه کنید. بعد با زندگی‌تان تطبیق بدهید، فعلا کافی‌ست.



دانلود صوت سخنرانی


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات