برنامه آينده
شنبه های پاک
جشن دهه کرامت


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع سخنرانی : معنویت جدید(5)

مداح :
حاج مهدی مختاری

قاری :
هادی افخمی

زمان :
شنبه 96/4/7
همزمان با اقامه نماز
مغرب و عشاء


خیابان شهیدآقایی،
حسینیه سیدالشهداء(ع)

رهپويان






پنجشنبه 13 تیر 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | ارتقاء فرهنگي «4»

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد

اعتکاف دوم - 11 / 05 / 1389
موضوع : ارتقاء فرهنگي «4»


بحثمون اين بود که معظلات فرهنگي باعث مي شه کارهاي اخلاقي و فرهنگي جواب نده .
يادمه يه زماني با يه تعدادي از بچه هاي دانشجو بصورت مطالبه پيش يکي از بزرگان رفتيم که کاري دستش بود که توي اين کار کارهاي اقتصادي سنگين هم قرار داشت .
گفتيم آقا مسخره کرديد ، اين يارو فلان دزديها رو کرده . گفت : چشم ، برخورد
مي کنم . ـ پرونده دزديش اينجا هم در اومده . گفت : چشم ، برخورد مي کنم .
دو سه جا گفتيم ، آخرش گفتيم آقا برخورد مي کنم يعني چي ؟ چرا شما دزد سر کار ميذاريد ؟! ايشون يه جمله گفت من هيچوقت يادم نمي ره . گفت : عزيزم ! من دزد سر کار نذاشتم . من اومدم مثل تويي که اينقدر داد مي زني و شعار ميدي ، جوون ، نوراني ، مجتهد پيدا کردم ، متقي اي که محله سرش قسم مي خوردن پيدا کردم ، گذاشتم اينجا ، چون دستش به پول رسيده دزد شده .
يعني خيلي از ماهايي که داريم دنبال عدالت ميدويم ، براي اينه که خودمون به جايي نرسيديم . اگه به جايي رسيديم ، بايد فرهنگش رو داشته باشيم تا عدالت خواهيمون ادامه پيدا کنه .
مايي که براي دزدها و دزديها فرياد مي زنيم و دزد بگيرها رو تشويق مي کنيم ، دزد نيستيم ، چون فعلاً نمي تونيم دزدي کنيم . مگر اينکه با فرهنگ باشيم .
اميرالمؤمنين در يکي از نصايحشون مي فرمايند : به آدم نديد بديد هر چقدر هم  متقي باشه امکانات نده ، امکانات بدي يدفعه مي پوکونه .
مدتها عقده داشته ، بعد يدفعه اينجوري اتفاق ميفته .
بسياري از کسانيکه در جامعه راه مي رن و پز ماشين و امکاناتشون رو ميدن ، آدمهايي هستن که عقده داشتن . نديد بديد و نوکيسه بوده ، حالا به جايي رسيده .
سعدي مي گه : خدا نکنه نوکيسه به جايي برسه .
اغلب آدمهايي که توي هر قسمتي نوکيسه باشن . حالا مي خواد توي پول ، مقام ، محبوبيت و شهرت باشه و خراب مي کنن فرهنگ اين شأن رو نداشتن .
در شأن ايشون نيست که روي اين پله بشينه و چون خارج از شأنش اقدام مي کنه ، يدفعه مي پوکونه و منفجر مي شه . فرهنگش رو نداره .
اما آدم با فرهنگ ، آدمي که شأن انسانيش براش مهمه ، ارتباطش با خدا حقيقيه ...
در تاريخ اسلام داريم که خليفة قبل از هارون الرشيد از دنيا رفت ، هارون در مسجد در حال نماز بود ، حافظ و مفسر قرآن بود . هارون ده سال توي مسجد بود .
وقتي بهش رسيدن ، آروم بغل گوشش گفتن عذرخواهي مي کنيم مزاحم عبادت شما شديم ، خليفه از دنيا رفته ، بزرگان قوم جمع شدن و شما خليفه شديد . مي گن : همون جا قرآن رو بست ، گفت : " هذا فراق بيني و بينک "
اينجا جاي جدايي من و توست . ديگه من خليفه ام ! بي جنبه است ديگه .
صائب تبريزي قشنگ مي گه :
مـن از روئيدن خس بـر سـر ديـوار دانستـم
که ناکس کس نمي گردد بدين بالا نشيني ها
اگه آدمي که با فرهنگه رو در صد تا سياه چال زنداني کني ، نمي توني فرهنگش رو ازش بگيري . و هرچي آدم بي فرهنگ رو بالا ببري ، نمي توني بي فرهنگيش رو ازش بگيري .
يه جايي بودم ، بنده خدايي هم که از يه جنبه آدم خيلي مشهوري بود ، اونجا بود . 
دو سه تا از برادران بزرگوارمون ، دو تا سردار ، يه روحاني ، يه مديرکل ، يکي از وزرا ، مي خواستيم ناهار بخوريم .
سفره رو که انداختن که ناهار بخوريم و صحبت کنيم ، يدفعه ديدم يه دستمال يزدي با کلاس از جيبش در آورد ، گذاشت جلوي دماغش ، يه نفس گرفت ، يه فين مرتبي کرد ، با يه صدايي انگار دايناسور داره خودش رو خالي مي کنه .
بعد ادامه محصولاتش رو پاک کرد ، لوله اش کرد ، گذاشت توي جيبش ، بعد هم با آستينش پاکش کرد ، گفت : ببخشيدا !!!
من که آدم بد غذايي نيستم ، غذام رو ادامه دادم ... ولي هرچي اينو بالا ببري ، سوتيهاش سنگينتر مي‌شه . فرهنگ نداره ! روي [فرهنگت] کار کن .
ببين چيه ؟ شئونات انساني !
برادر و خواهري که کنترل زبانش دست خودش نيست ، خيلي راحت رکيک صحبت مي کنه ، دو سه تا کلمه رکيک مي بنده به دوستش . بعد هم بهش مي گي چرا اينطوري مي گي ؟ مي گه رفيقيم . اين بي فرهنگي اين آدم رو مي رسونه .
در قانون شرع داريم جايي که دستشويي عمومي است ، حق نداري خرابش کني و مسجد بسازي . و در مسجد حرام است دستشويي بسازي .
زباني که به الفاظ رکيک و زشت آلوده مي شه ، بر اين زبان الفاظ نوراني جاري نمي شه .
چرا بعضي از ما اينجوري هستيم !؟
بهش مي گي به پدر و مادرت بگو شما . مي گه : نمي تونم بگم . نمي تونه به والدينش بگه " شما " ، بعد فکر مي کني مي توني توي جانمازش بهش تعليم بدي که خوب با خدا صحبت کنه ؟ اين هنوز مسائل اوليه رو بلد نيست . ادب !
نکته بعدي ) بعضي وقتها ما نسبت به قدرت تقسيم خداوند تبارک و تعالي شک
مي کنيم . به خدا مي گيم " مقسم " .
و چون به مقسم شک مي کنيم ، در نهايت نزول از ارزشهاي انساني به حيوانيت دچار مي شيم .
قانون حيوان مي گه : هر کي زودتر رسيد ، هر کي زورش بيشتر بود ، هر کي تندتر دويد ، هر کي بيشتر دويد و هر که قدرتش بيشتر بود ، مي تونه از امکانات جنگل بهتر استفاده بکنه .
لذا يه گروه گرگ يا کفتار راه ميفتن ، نقشه و برنامه مي ريزن ، خيلي قشنگ هم کار مي کنن ، مي زنن به گله ، مي دونن کيو جدا کنن ، يه دو گرگ از اينور مي رن ، گله رو منحرف مي کنن ، يه عده تک مي زنن ، يه عده دور مي زنن . يه سيستم خيلي منظمي .... بالاخره با يه بدبختي يه گوزن قوي هيکل ، ده برابر خودشون رو مي زنن زمين .  يدفعه سر و کله چهار تا ببر و دو تا شير پيدا مي شه ، بايد برن کنار ، غذا رو بدن به آقايون .
وايسن ، آقا که سير شد ، از پس مانده اش استفاده کنن . اين هم قانون جنگل !
ما بدليل اينکه نمي دونيم خداوند روزي مردم رو در ماديات ، معنويات ، محبوبيتها ، مقامها ، شغلها ، جايگاهها و پله‌هاي دنيا تقسيم مي کنه ، به قانون جنگل مبتلا شديم ، به همين دليل شأن انساني ما به شأن حيواني نازل شده .
يعني دويدن ، دريدن ، حمله کردن . يعني من و انسانها فکر مي کنيم ، لازمه اينکه به اون نقطه برسيم اينه که هر که در اين مسير مي ره رو له کنيم تا برسيم .
من فکر مي کنم براي اينکه بتونم دوربين آقا رو بگيرم ، بايد آقا رو بندازم پايين ، دوربينش رو بگيرم . نمي دونم که خداوند تبارک و تعالي دوربين زياد خلق کرده ، منم که اعتقاد به مقسم ندارم .
من بعضي وقتها تعجب مي کنم که دعوا شده و همديگه رو مي زنن . مي گي : چي شده ؟! مي گه راننده تاکسي وايساده پشت سرم ، مسافر منو دور زده . حالا وايسيد همديگه رو بزنيد ، ولي واقعاً اينجا قانون جنگله که ! 
مسافر دور زده يعني چي !؟ اين روزي تقسيم شده است .
حق منو بالا کشيده يعني چي ؟! يه جاهايي آدم بايد از حقش دفاع کنه ، يه جاهايي اصلاً قابل دفاع نيست . مال ماها نيست !
آقا مسافر ما رو دور زده ، حق ما بوده ، بايد دفاع کنيم ، وگرنه امام حسين فرموده مظلوميت اينطوري قبول نيست . خيلي خب . [ولي] بعضي جاها تو دعا
مي کني ماشين اون پنچر بشه تا مسافرهاش پياده بشن ، گير تو بياد . غير از اينه ؟ اينم امام حسين گفته ؟! تو کيف مي کني . تو براي اينکه سرت بالا بره ، داري بقيه سرهاي بالا رو مي زني . همه رو خراب مي کني تا خودت بموني .
پرچمِ همه رو مياري پايين ، تا پرچم خودت بالا باشه . مي شه !؟
به نظر تو اين روش ، روش جنگلِ يا روش ماست !؟ آقا شما درست رو بخون ، بحثي نيست . اندازه اي که درس خوندي ، نمره ات هم مي گيري . براي چي در دعاهات دعا مي کني نمره بقيه هم خراب بشه !؟
اگه مي‌خواي 20 بشي ، براي چي دعا مي‌کني کسي ديگه 20 نشه ؟! غير از حيوانيته .
آدمهايي که نفس و منيت درشون حاکمه ، حاضرن تمام قوانين اخلاقي و انساني رو زير پا بذارن ، براي اينکه به يه قسمتي از دنيا برسن .
قرآن کريم مي فرمايد : " کالانعام بل هم اضل " اينها پايين تر از حيوانات هستن .
و در رفتارهاي ما ديده مي شه .
منتظر نباشيد 30 - 40 سالتون بشه ، يه آدم کاملي بشيد ، يه مقامي داشته باشيد و بعد خودتون رو چک کنيد . بعضي وقتها اين رفتارها رو بايد توي کودکان 4 – 5 ساله برخورد کرد . نبايد بچه رو اينجوري بار بياريد .
نبايد پدر و مادر افتخار کنن که رفتيم مهموني ، بچه ام همه رو زد . غلط کرد زد !!
دست بچه رو مي گيري ، گاز مي گيره . سرش هم گرفتي ، با پاش مي زنه . افتخار هم مي کنه !
اين دقيقاً همون کاريست که لاک پشت مي کنه ، همون کاريست که سگ و گربه
مي کنن .
ما داريم جامعه رو به سمت حيوانيت ميل مي ديم . حتي توي مسائل معنوي و مذهبي .
هيئات مذهبي ما ، براي نشون دادن خودشون بقيه هيئتها رو خراب مي کنن . توي تشکيلات امام حسين ، توي مستحبات !!!
بنده براي اينکه بگم من اينجوريم ، بقيه رو خراب مي کنم . آقا اثباتي ! روش اهل بيت ، روش اثباتيه . آدم با نفي بقيه اثبات نمي شه . اهل بيت ما خودشون رو اثبات مي کردن . 
نمي فرمودند : برادران عامه ! خليفه اول اينجوري ، دوم اينجوري ، سوم اينجوري ، ابوحنيفه اينجوري ، مالک اينجوري . امام صادق خودش صحبت مي کرد ، مردم بايد تشخيص بدن .
چرا کار نفي اي مي کني ؟ حتي توي بحث انتخابات مقام معظم رهبري فرمودند : حرف از خودت بزن .
من با خراب کردن 6 نفر ديگه نمي تونم خودم رو بالا ببرم . من از خودم تعريف
مي کنم ، اون از خودش .
بعد مي بيني نود درصد تبليغاتهاي ما کار نفي اي است . قوانين ، قوانين حيوانيه .
خودتو اثبات کن ، سرت رو بنداز پايين کارت رو بکن . يا روزيت هست يا روزيت نيست . شب هم راحت بگير بخواب .
نگاه به تاريخ بشريت و جنايتهايي که انجام مي شه بر مبناي همين نفسه .
برادر و خواهر جوان و نوجوان ، اگه جلوي نفست رو نگيري ، جنايتکارِ بالفطره آينده هستي . چون نفس ول نمي کنه ، سيري نداره .
اگه امروز جمع نکني .... از نظر بالقوه بودن ما همه جنايتکار و فرشته ايم .
ما بالقوه هم قدرت رسيدن به ملائک و بالاتر از اون رو داريم و هم توان رسيدن به حيوانيت و پايين تر از اون ، کاري کنيم که حيوون هم جرأت نکنه اين کار رو انجام بده . به شرطي که آدم مراقب خودش باشه .
منيت مملکت رو پوکونده ، داره جهان رو داغون مي کنه . و اين مال بي فرهنگي است .
آقا اميرالمؤمنين فرمودند : بعضي وقتها راجع به خودت فکر کن .
آقا بنده مي رم روي ترازو مي بينم 62 کيلو هستم ، مني که پايين منبر نشستم و دارم از مداحي استفاده مي کنم ، يه کسي زانوش رو بذاره روي دستم ، ديگه اين دست براي من دست نمي شه . مني که با ضربه دفعي 10 کيلويي نصف بدنم از کار ميفته ، چقدر مهم هستم که منيتم داره براي من بتي و کوهي و پادشاهي رو تعريف مي کنه ؟!!!!
مني که يه مقدار کليه ام بد کار کنه ، جرأت نمي کنم دهنم رو باز کنم که بوي گند دهن تا ده متر آدم رو فراري ميده ، حتماً خدا بايد گوش ما رو بپيچونه تا بفهميم چيزي نيستيم .
چرا اينقدر بي فرهنگي حاکمه ؟! براي اينکه منيت حاکمه .
من ! جاي من ! لباس من ! غذاي من ! کار من ! دلخوشي هاي الکي ! چيزي نيستيم .
اميرالمؤمنين مي فرمايند : وقتي اينجوري شد ، بشين يه کم فکر کن . آخه تو چي هستي که اينقدر قيافه مي گيري ؟!
فرض مي کنيم الان سه هزار تا شبکه ماهواره اي زنده تو رو پخش کردن ، چهار ميليارد هم نگاهت کردن . مثل آب خوردن فراموش مي شي .
اولياي خدا چون تمام توانشون رو گذاشتن که نزد خداوند و امام زمان (عج) شهرت داشته باشن ، منيت ندارن ، فرهنگشون بالاست ، هر جا بذاريشون خودشون رو گم نمي کنن .
مي شينه حساب مي کنه مي گه : خدايا مگه من چقدر براي تو بندگي کردم که توقعم رو در اين سطح نگه داشتم ؟
بعد احساس مي کني ، وقتي يه جايي بهت ميدن که تو براي اين جا به عنوان خونه و زندگي ، بتوني تکيه بدي ، پات هم دراز کني ، به خدا احساس دِين مي کني . مي گي خدايا مگه من چه بندگي اي کردم که اينقدر راحتم ؟
راحت طلبي هاي مضاعف ، مال منيت هاي مضاعفه . و منيت هاي مضاعف مال بي‌فرهنگيهاي مضاعفه .
آدم يه کم فکر کنه که من چيم ؟!
چقدر برخي بي جنبه مي شن .
يکي از دوستان مي گفت : حاج آقا ! احتمالاً اون مصاحبه اي که من با شبکه 3 کردم رو ديديد . ولي حالا براي تذکر مي خوام خدمتتون بگم .
من داشتم بررسي مي کردم که مصاحبة چي بوده . بعد فهميدم شبکه 3 دم در دانشگاه تهران رد مي شده ، بعد از يه عده پرسيده آقا ببخشيد نظرتون راجع به راهپيمايي فلان چيه ؟! ايشون هم جزء اون کسان بوده .
مي گفت : احتمالاً همه ديدن .... همة کجا !؟!
اصلاً شبکه 3 بياد دعوتت کنه توي يه برنامه شرکت کني ، کي نگاه مي کنه ؟!
حالا توي خيابون مصاحبه کردي ، ديگه فکر کردي همه بايد توي تاکسي و اتوبوس ازت عکس بگيرن .
بگن : اين پسرِ هست توي شبکه 3 ، اون روز ازش مصاحبه کردن .
بيچاره سنش هم کم نيست . يه وقت هست يه بچه 10 – 15 ساله است ، مي گيم جو گرفتتش يه چيزي گفته ، 40 سال سنشه .
بايد منيتها رو کشف کنيم . آقا شما جنبه اش رو نداريد . آدم کاملاً مي فهمه و چون جنبه اش رو نداري به هر جا برسي جنايتکار مي شي .
لله کار کن ، براي خدا کار کن .
حضرت امام (ره) بعد از اينکه امام شدن و بزرگان ما بعد از اينکه به جايي رسيدن ، تازه احساس بيچارگي بيشتري کردن .
اگه نخواي توي اعتکاف فکر کني ، کجا مي خواي فکر کني ؟ اينجا لباست يکدسته ، مي فهمي چه خبره !! احساس مي کني چقدر در جهان خلقت کوچکي . من من من !!! چشم به هم بزني از " من  " هيچي نمونده .
آخر آخر آخرش اينه که نمي خواي از امام بزرگتر بشي ، آخرش اين مي شه که يه مقبره اي داشته باشي که يه عده سال به سال برن . يه روز براي انگيزه سياسي ، يه روز براي انگيزه ديني ، يه روز براي انگيزه انقلابي . هر روزي به يه مطمع جمع بشن و يه سالگردي بگيرن .
يا مسافرها رد مي شن ، توي مسير يه فاتحه اي مي خونن . امام ديگه ، امام 20 سال پيش نيست ، امام فوت کرده .
امام (ره) فرمود : به بزرگان نگاه کنيد ببينيد چه خبره ؟!
در مضمون [کلام] امام مجتبي مي فرمايند : موسي چه شد ؟ عيسي چه شد ؟ اينهايي که مرده ها رو زنده مي کردن ، کجا رفتند ؟!
تلويزيون تاريخ انقلاب و نظام رو ميذاره .
قرآن کريم مي فرمايد :" أَلَم تَرَ کَيفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَاد . إِرَمَ ذاتِ العِمَاد ..... الَّذِينَ جَابُوا الصَّخرَ بِالوَاد "
کسانيکه براي اينکه توي يه بلندي قرار بگيرن ، بگن اين باغ ماست ، خانه ماست ، احرام ماست ، کاخ ماست ، چقدر ظلم کردن و انتظار کشيدن و نديديد درست در لحظه اي که مي خواستن در اون بام قرار بگيرن " أَلَم تَرَ کَيفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأصحَابِ الفِيلِ " با چه خفتي زمين گيرشون کرديم ؟!!
اينها منيته . برادر من و خواهر من به خاطر منيتش پا روي نظر خدا ميذاره .
مي دونه خدا گفته اين کار رو نکن ، شک نداره ، ولي يدفعه بين خدا ، نظر خدا و نظر خودم ـ من ـ  ،خودم رو انتخاب مي کنم .
مي دونم ، اعتکاف هم اومدم ، فردا بعدازظهر که برم بيرون ، دوباره من حاکمِ بر منه ، نه خدا بر من حاکمه .
شک ندارم غلطه .
بعد مي گي چرا ؟ مي گه : بد نگاه مي کنن .
ـ به کي ؟ به من . باز من اومد  توي کار .
ـ چرا ؟ فشار مياد .
ـ به کي ؟ به من . من اومد توي کار .
چند هزار دفعه جمله امام رو بگم ؟ فرمودند : هر چه بشريت مي کشه از منه . بريد به سمت اينکه پا روي خودمون بذاريم .
خداوند تبارک و تعالي مي فرمايد : يه سري خصوصيت در آخرالزمان حاکمه که من براي مبارزه با اين خصوصيات راههاي ميانبر قطعي چکشي رو در نظر گرفتم .
1- مي فرمايد : در آخرالزمان منيتها مشهور مي شود .
مشهور يعني تو رو مي فرستن که سراغ منيت بري .
مثلاً هنرپيشگي بسيار پر طرفدار مي شه . چرا ؟ چون همه من رو مي بينن .
پشت صحنه کار کردن ، بي طرفدار مي شه . چرا ؟ چون من ديده نمي شم .
کساني فرياد مظلوميت سر ميدن که به مشهوريت نرسيدن ، وگرنه ظلمي اتفاق نيفتاده .
و کساني ادعاي مشهوريت مي کنن که شهرتي در آسمان ندارن . اينجا شهرتي اتفاق نيفتاده .
2- ارزش بر مبناي کالا تعيين مي شود . يعني پول .
من بعضي وقتها خودم رو تست کردم و حالم از خودم بهم خورده .
بعد از مجلس حال ندارم ، خسته ام ، ناراحتم ، مستمع زياد احوالپرسي مي کنن . مثلاً مي گن : آقاي فلاني . مي گم : آقا ارادت دارم ، ببخشيد بلند نمي شم .
[بهم] مي گن : آقاي فلاني از ميلياردرها هستن . ناخودآگاه بلند مي شم . بعد حالم از خودم بهم مي خوره . مي گم : چرا تو بلند شدي ؟ خسته اي ؟ از اين هم عذرخواهي کن . پول حرف اول رو مي زنه .
آقا ارادت داريم ، مخلص شمائيم ، سرت به سر رستم مي مونه ، گل سر سبد خلقتي. اين مرديکه يه دزد بيشتر نيست .
چرا اينقدر در برابر پولدارها کرنش مي کني ؟ دزده ، مگه توي اين سيستم کسي بدون دزدي مي تونه به پولهاي کلان برسه !؟ شايد هم ارث باباش باشه .
اين يعني چي؟ چون خدا از بين رفته و سود من اومده وسط ، نگرشها در آخرالزمان بر مبناي نگرش به کالاست .
3- در آخرالزمان انسانها براي استفاده ها مورد سنجش قرار مي گيرن .
بعد تو گله مي کني ، مي گي من رفتم خواستگاري ، به من گفت : شغلت ؟ ماشينت ؟ خونه ات ؟ کسي از تقواي من سؤال نکرد . طبيعيه ! براي اينکه در آخرالزمان به تو به ديد کالايي نگاه مي کنن که چقدر مي توني سود برسوني .
توي آخرالزمان تو کالايي ، آدم نيستي .
بي فرهنگي از ديدگاه روايات .
در آخرالزمان به تو به چشم کالا نگاه مي کنن ، فلذا وقتي نداشته باشي ، تمومي .
آقاي انجوي ديدي الان از توي حياط رد شدي ، ملت همه اي والله گفتن ، سوت زدن . که چي ؟ براي چي الان مردم ما رو تحويل مي گيرن ؟! براي اينکه صحبت مي کنيم ، مي گيم ، مي خنديم . نه آقا ! از نظر معنوي رشد و تعالي پيدا مي کنن ، فردا بنده واسطه معنوي نباشم ، منو مثل حيوون ميندازن بيرون . آخرالزمانه .
کافيه من دو ماه حنجره ام کيپ بشه ، نتونم حرف بزنم .
ماه اول ، توسل ، شاهچراغ ... چقدر خوب بود ، دلمون تنگ شده .
ماه دوم ، هر چند وقت يه بار يه ايميلي مي فرستن .
ماه سوم ، توي مجلسها دعا مي کنن که ايشون نوکر اهل بيت بوده ، جاشون خاليه .
ماه چهارم ، من هنوز زنده ام ، يکي ديگه پيدا مي شه . خوش بيان تر ، عالمتر ، دلرباتر ، جذابتر .
ماه پنجم ،
ديگر کسي به خانة ما سر نمي زند         يک تن ز مهر حلقه بر اين در نمي زند
حالا تو چيکار کردي ؟ 10 سال ، 20 سال ، 40 سال ، 50 سال عمرت رو صرف اين کردي که من مطرح بشه و " من " تموم شد .
توي اعتکاف بشين فکر کن . آقاجون گير شما همينه .
هي آيه و روايت راجع به بدي دروغ و غيبت و تهمت مي خوني ، آيه و روايت براي ثواب فلان نماز . همة اينها رو ول کن ، گيرت رو باز کن تا جواب بده . شما گيرت توي خودته .
استادمون مي فرمود : دو تا مرجع تقليد در تبريز بودن . يکيشون رفت خدمت يکي از عرفاي بزرگ اون زمان ـ آقاي قاضي ـ، گفت : 74 سال عمرمه و واقعاً احساس مي کنم فقيه خوبي هستم ، اما احساس مي کنم آخر عمري هنوز خدا رو نديدم ، فقط بر فقه و آيات قرآني و روايات تسلط دارم .
يه دستورالعملي به ما بديد . چيکار کنم ، چه ذکري بگم ، نماز بخونم ، نماز جعفر طيار و سلمان بخونم ، سه ماه رجب و شعبان و رمضان روزه بگيرم ؟!
اون زمان يه شغلي بوده که يه عده اي کوله پشتي ميذاشتن پشتشون ، يه چوبهايي بوده که سرش تيز بوده ، توي خيابونها که مردم پوست خربزه و هندونه هاشون رو ميذاشتن دم در ، اينها با چوبشون مي زدن توي پوست هندونه و خربزه ، مينداختن توي کوله و به گاوداريها مي فروختن .
گفته بود : بايد يه چله بگيري و اين کارِ رو بکني .
گفته بود : آقا ؟!!
[آقاي قاضي] فرموده بودن همه چيز شما تکميله ، همين يه کار رو بکن .
گفت : چشم .
فرداشبش ، ساعت 12 شب عبا و عمامه اش رو بر ميداره ، يه کلاه نمدي ميذاره سرش ، يه شالي ميندازه سرش ، يه لباس مرتب مي پوشه ، شروع مي کنه توي خيابون اينها رو جمع کردن .
مي گفت : ساعت 1 يه آقايي اومد گفت آقا کارت دارن .
رفتم ديدم آقاي قاضي نشسته ، فرمودن حاج آقا چيکار مي کني ؟ گفت : همين کاري که گفتيد .
فرمود : عزيزم ! با لباس . ساعت 11 صبح تا 2 بعدازظهر .
اينکه من مي خواستم اين نيست که ! بعضي وقتها تمرين تواضع مي کنه که من
مي خوام تواضع کنم ، مي رم اون پشت ، يواشکي کفش بچه ها رو پاک مي کنم ، چقدر آدم متواضعي هستم .
نه عزيزم ! وقتي اومد بيرون ، پاشو ببوس . مردي اين کار رو بکن .
مي ري اون پشت کفش پاک مي کني ، بعد هم مي گي خيلي آدم متواضعيم !!! فکر مي کنه فرشته ها هم کف کردن ...
اينها چيه براي خودمون دکون بازي در آورديم ؟!!
فرمودند : مي خواي آدم بشي يا نه ؟!
گفت : بله آقا ، مي خوام ، 74 سالمه ، دارم مي ميرم ، نمي خوام آدم بشم ؟!!! گفت : برو آدم شو .
گفت : رفتم ، شروع کردم به زدن .
روز اول گفتن : حاج آقا چيکار مي کني ؟ گفتم : من وظيفه امه ، برو عقب .
حاج آقا تو رو خدا !! ملت جمع شدن ... خوبه اون زمانها موبايل نبوده عکس بگيرن ، بلوتوث کنن .
مي گفت : زديم ، يکي اولي ، پوست خربزه هندونه ها رو زديم . بردم دم گاوداري ، گفتم بکش ، پولش رو بده .
يه چند روزي درس رو تعطيل کردم و معاشم از اين مسير رفت جلو .
فرداشبش توي مساجد پيچيد که حاج آقا فلاني قاطي کرده ....
گفت : بگن . من مي خوام آدم بشم .
دوباره فردا ظهر ، يواش يواش مريدها از در نصيحت اومدن که حاج آقا فکر آبروي خودتون نيستيد ، فکر آبروي ما باشيد .
معلوم شد براي چي مريد هستن ! مريد آقا هستن ، چون براشون آبرو داره ، مردم مي گن دور و بريهاي فلاني هستن .
لحنها عوض شد که حاج آقا فکر آبروي خودتون نيستيد ، فکر آبروي ما باشيد .
روز سوم چند تا از مريد ها سراغ مرجع رقيب رفتن . حاج آقا مثل اينکه فلاني ...
روز پنجم ، ششم ، ديگه کسي دور و برم نيست . تازه فهميدم من چي از دنيا درو کردم !!!! چرا اينقدر دلم گرفته ؟ براي اينکه 74 سال داشتم براي اين مردم جون
مي کندم . به چهار روز منو فروختن . 70 سال خدمت رو توي چهار روز فروختن .
روز پنجم شد ، اتفاقي داشتم پوست خربزه ها رو مي کندم ، رسيدم جلوي مسجد آيت الله العظمي رقيب . مرجع دوم اون زمان تبريز .
مي گفت : تا نماز تموم شد از در اومد بيرون ، همه مريدها هم پشت سرش . همه لبخند ، که حاج آقاي فلاني ... آقاي ما رفت بالاتر .
اين با دمش گردو مي شکست که آقاي ما رفت بالاتر . حالا توي کدوم قبرستان تبريز کلاً اينها پوسيدن ؟!!!!
مي گفت : اتفاقاً يه پوست هندونه افتاده بود جلوي پاي رقيب . خدايا چيکار کنيم ؟ مي خوام آدم بشم .
گفتم : سلام عليکم ، ببخشيد حاج آقا ! تق چوب رو زدم ، آوردم بالا ، ديدم " حَتّي" تَخرِقَ اَبصارُ القُلوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلي مَعدِنِ العَظَمَهِ وَ تَصيرَ أَرواحُنا مُعَلَّقَهً بِعزِّ قُدسِک " يدفعه ديدم تمام پرده ها از جلوي چشمم رفت کنار .
70 سال با منيت عبادت کردم ، بدرد نمي خوره ، 5 روز منيتم رو گذاشتم کنار کل پرده ها رفت کنار .
فايده نداره برادر و خواهر . چون منيت داري ، نمي توني نسبت به ظاهرت تغيير ايجاد کني .
خواهر من ! تو الان بي حجابي . الان يه عده مي گن آقا نگاه کن تو رو خدا ،
مي خواستيم جذب کنيم ، الان مي پرن .
ـ بپر آقا ! بپر ... مي خوام صد سال سياه جذب نشن ، فردا منو ببرن جهنم ، بگن چهار تاش شد 10 تا ، بيا برو جهنم . چرا حرف خدا رو به اينها نگفتي !؟
خواهر من اعتکافت دو زار نمي ارزه اگه بدحجاب از مسجد بري بيرون .
با اين اد ليست بعضي از موبايلهاتون اعتکاف چي چي ؟! دلت خوشه ؟!!
آقا توي اين برهه و زمانه اينها اومدن اينجا ... من که گفتم خيلي خوبن ، اما قرار نيست بديهاش رو بهش نگم . چون اگه اين بديها رو حفظ کنه ، خيلي خوبيش رو سال ديگه نداره . خدا خيلي طرفدار داره .
من به آقاي فرماندار گفتم وسط کنکور ، بازيهاي جام جهاني ، امتحانهاي دانشجويي امسال شلوغتر از پارساله . براي اينکه خدا بگه من طرفدارام بيشتر از همه چيزه ، مردم شعورشون نمي رسه بفهمن .
منيت نميذاره تو رعايت کني . " من " در بينه .
مردم چي مي گن ؟ ـ درباره چي ؟ من !
آقا قرار شد تو خدا باشي . فردا جواب کامبيز رو چي بدم ، جواب آزيتا رو چي بدم؟
بابا قرار شد تو جواب خدا رو بدي ، آزيتا ديگه کي بود از راه رسيد ؟! نه ، دل نازيلا مي گيره . به درک !
مرد حسابي بندة گودزيلا هم نمي شم ، نازيلا ديگه کيه ؟!!
خدا ! مي خوايم اين عظمت رو سه روز توي قلب تو جا بديم .
راههاي ميانبر :
خداوند فرموده 2 راه ميانبر براي کوبيدن نفس و برکت دادن به عبادت [وجود داره]:
1- ذکر در ميان غافلين .
يعني آدم بره بگرده ، يه جايي که ياد خدا نمي کنن ، ياد خدا باشه . نه اينکه امروز با جمع معتکفين بگه يا من ارجوه ...
فردا هم بره [برقصه] . نه ديگه ، قرار نيست با هر آهنگي ريتمش رو بگيري .
توي تبليغات انتخابات رياست جمهوري ، من يه هفته قبل و بعدش تهران بودم .
توي ترافيک تبليغات که همون موقع اعتراض کردم که شأن تبليغات رياست جمهوري اين نيست .
اينور بگن محمود فلان ، اونور بگن فلان .... مي خوايم رئيس جمهور انتخاب کنيم ، توي دبيرستان و دانشگاه نيست که دم اينطوري گرفتن .
يه موتوري جلوي ما بود ، اين نمونه کامل و بارز بادياليست بود ( به قول اول انقلابيها ) . اين هم جلوي ما توي ترافيک گير کرده بود .
مي رسيد به يه ماشيني که نوار مداحي گذاشته بود . انا قتيل العبرات ، همين جوري سينه مي زد تا مي رسيد به ماشين بعدي ، نوار [ترانه] گذاشته بود ، [ريتمش عوض مي شد ، مي رقصيد] .
باز ماشين بعدي سينه بود ، سينه مي زد . درود بر فلاني ...
چهار تا کانديداي رياست جمهوري بودن ، اين نامرد از کنار هر چهارتاشون که رد شد ، گفت دمش گرم ، به اين رأي ميدم . نبايد اينجوري باشيم .
ذکر در ميان غافلين .
يعني اگه فردا جايي ياد خدا نبود و تو ياد خدا کردي ، خداوند فرموده من برکت رو در اين ذکر قرار ميدم .
2- ميانبر به سمت جهنم : گناه در ميان ذاکرين
تو که مي توني اين کثافت کاريها رو بيرون انجام بدي ، چرا مياي توي مسجد !؟
[خدا مي فرمايد] اين يکي رو من نمي بخشم . هر غلطي مي خواستي بکني همه جا زمينه اش بود ، کي به تو گفته بياي توي مسجد اين کارها رو بکني ؟!
گناه در ميان ذاکرين . گناه در لواي دين ؟! برو توي بي دينها هر چي دوست داري گناه کن .
عذابت مي کنم ، ولي بيچاره و نابودت نمي کنم . بياي در ميان ذاکرين گناه کني بيچاره و نابودت مي کنم .
همون قدري که براي ذکر در ميان غافلين برکت قرار دادم ، به ذنب در ميان ذاکرين هم شديداً عقوبت قرار دادم .
پناه ببريم به خدا که شيطون براي مني که عادي گناه مي کنم پروژه نچيده باشه که  گناه عاديم رو در ميان ذاکرين و کساني که ياد خدا مي کنن انجام بدم ، تا من نابود بشم . از پروژه شيطان بترس .




شب آخره . البته اعتکاف ما ، شروع ماست . پايان اعتکاف فردا ، آغازي است بر يک پايان .
انشاءالله پايان منيتِ من و کساني که به درد و مرض منيت دچار هستن و شروع الهي زندگي کردن من و تو باشه .
اينقدر جک و بگو و بخند ، فقط براي اينه که تو بفهمي که آقا دست توست ، هيچ
آيت الله العظمايي با هيچ منبري نمي تونه تو رو تغيير بده ، مگر اينکه خودت بخواي .


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات