برنامه آينده
❤️ماه مبارک رمضان❤️
شب های جمعه و شب27
ماه رمضان

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

مداحان :
اکبر افخمی، حسن پورحسن،
ماجد قیم، عباس زحمتکشان و
حجت الاسلام احمدی

ساعت : 23

حرم احمدبن موسی(ع)
رهپويان






پنجشنبه 13 تیر 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | آسیب پذیری تشکل های دانشجویی

یا لطیف
سخنرانی
حجةالاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع
:
آسیب پذیری تشکل های دانشجویی


انشاءالله اين جلسه كه در حقيقت بررسي بعضي از مسائل دانشگاههاست ، براي شماها كه نسبت به دانشجوها احساس مسؤوليت مي كنيد و مي خوايد براي كار در دانشگاه برنامه ريزي كنيد ، جلسة مفيدي باشه . ما امروزه در دانشگاه افراد زيادي رو نداريم كه احساس مسؤوليت كنند و حتي در جامعه ، كساني نيستند كه غير از مسائل زندگي شون نسبت به جماعت مقابلشون هم مسؤول باشند و اين روايتي كه مي فرمايد : “ كلكم راع و كلكم مسؤول ” اين فقط براي اوقات فراغت استفاده مي شه . يا كساني رو نداريم كه اونقدري كه براي دنياشون و براي درسشون و براي زندگي و ازدواجشون برنامه ريزي مي كنند و اهميت قائلند براي كار براي خدا و انجام وظايف بندگي هم اهميت قائل باشند . لذا اگر مي بينيم از هر هزار نفر ، شايد يك نفر تقريباً رغبتي به خرج مي ده و به اين سمتها مي ياد قابل قدرداني است و آدم بايد قدرداني كنه . من كه قدرداني مي كنم گرچه الان مهم نيست .
اما ببينيم آسيب يعني چي ؟ مثلاً مي گن : آقا ! شما به خيرت اميدي نيست ، شَر مرسان ! اين يعني چي ؟ برخي از ماها وقتي مي خوايم كار كنيم ، اگر حالا زياد خيري نرسونيم مهم نيست ، مهم اينه كه شري نرسونيم . بعضي وقتها ، كارهايي كه انجام مي ديم داره شر مي رسونه . يه زماني ، قبل از انقلاب ، سميناري در مشهد برگزار شد كه معلمان ديني جمع شده بودند براي اينكه صحبت كنند ببينند چكار كنند كه ديني بهتر جواب بده . از همين سمينارهايي كه همين الان هم كيلويي برگزار مي شه . اون زمان ديگه معلوم بود چه خبره ؟! براي رفع تكليف يه سميناري برگزار شد . معلم ها هر كدوم يه حرفي زدند ، ( نصف بيشتر معلمها نماز هم نمي خوندند ، عرق هم مي خوردند ، حالا مي خواستند از دين مثلاً صحبت كنند ! ) اومدند در اون به اصطلاح سمينار ،حق مأموريت رو بگيرند . اون زمان مرحوم دكتر شريعتي تبعيد بودند و با اينكه دكترا داشتند در دبيرستان فريمان درس مي دادند . و ايشون هم يكي از مدعوين بودند . يه جمله اي گفته بودند كه اين جمله شايد در طول تاريخ راه گشا بوده . گفته بودند : بهترين كار براي اينكه ما دين رو بتونيم در دبيرستانها ترويج بديم اينه كه كلاس ديني رو حذف كنيم ! شما بريد يه چيز ديگه درس بديد ، مثلاً ورزش يا رياضي ! همه گفتند : چرا ؟! گفته بود : براي اينكه وقتي شماها ديني رو درس مي ديد ، اگر فردا يكي ديگه بخواد دين درس بده فكر ميكنه دين همين بوده . بگذاريد كسي كه مي خواد بياد در وادي دين ، بِكر بياد ، نه اينكه بگن : بابا ! دينش رو هم ديديم . چيزي نبود . معلم ديني رو هم ديديم ! لذا بايد مراقب باشيم كه در تشكلها خودمون شر نرسونيم . اين اول از هر چيز . حالا خير رسوندن قدم بعديه .
معناي آسيب : آسيبهايي كه داريم ممكنه فردي و يا اجتماعي باشه ، شما اگر كه در زندگي شخصي خودتون كار اشتباهي بكنيد ، آسيب فردي مي رسونيد . اولاً به حيثيت خودتون و ثانياً به حيثيت چند نفري كه دور و اطرافتون هستند . از نظر اين كه آبروي شما رفته . اما وقتي در يك جمع و تشكلي قرار گرفتيد ، آسيب فردي نيست . اين ديگه آسيب اجتماعيه . يعني غير از اينكه حيثيت شما بر باد مي ره ، حيثيت اون قسمت ، اون تشكل ، مَرام و طرز تفكر ، و حيثيت همه اون چيزي كه شما بهش منتسب شديد ، از بين مي ره . يه كسي كه در جمهوري اسلامي مقام مي گيره ، قبل از هر چيز داره از حيثيت اسلام خرج مي كنه . خُب اين هم يه مقامه ديگه ، اون كسي كه اسمش رو انجمن اسلامي ، مجمع اسلامي ، بسيج ، تشكّل اسلامي و . . . مي ذاره ، هم اينكه داره اسم اسلام رو با خودش يدك مي كشه ، قبل از هر چيز داره از اسلام مايه مي ذاره ، لذا حيثيتي كه در اينجا داره بر باد مي ده و آسيبي كه مي رسونه ، آسيب به مَرام و مذهب هست و نه به يك شخص . پس نمي تونيم بگيم كسي كه وارد تشكل شد ، بگه : آقا ! من ديگه به خودم مربوطه ، يه چارچوب دارم ، طبق اين چارچوب براي خودم كار مي كنم . اصلاً اين طوري نيست . بايد بدونيم كه ما چارچوب بردار نيستيم ، همه ، توي يه چارچوب قرار گرفتيم ، مجبوريم خودمون رو با اين وفق بديم .
اگر اصول اوليه اسلام رو زير پا بگذاريم ، همون طور كه تشكل ما رو تحمل نمي كنه ، اسلام هم ما رو تحمل نمي كنه .

آسيب پذيري تشكل هاي مذهبي : اينجا يك آسيب اجتماعي است ، نه آسيب فردي كه بگيم زياد مهم نيست ، مال خودمونه ، هر كاري كه دلمون بخواد مي كنيم ، نه نمي شه .
و بعد آسيب هايي كه الان ممكنه برسه : يه وقت آسيب ها ماديه ، مثلاً يه تشكل در اختيار مي گيريم ، يه كاري انجام مي ديم ، يه ضرر مادي ، به اون مي خوره ( از اين چيزها زياد داريم ) مثلاً ورشكستگي هاي مادي ، يه اتفاقي مي افته ، يه ولخرجي مي كنيد ، يه برنامه ريزي بدون حساب انجام مي ديد ، يه ضرر مادي مي خوره ، اين البته خيلي مهمه . خُب قاعدتاً در تشكل ها و مسائل هيأتي و مردمي مثل كانونها و پايگاهها زياد رعايت نمي شه . يعني احساس نمي كنند كه با بيت المال سرو كار دارند . مرحوم شهيد رجايي دو تا خودكار داشت ، يكي براي مسائل شخصي ، يكي براي مسائل اداري . اين زياد رعايت نمي شه . ولي ضربه اي كه اين كار مي زنه ، ضربة بزرگي نيست . ضربه به خودتون مي زنيد ، از نظر فردي و شخصي شايد مديون هستيد ، به همون حق الناسي كه خدا ازش نمي گذره . اتفاقاً بايد زياد توي اين وضعيت ها نريم . يعني بايد به مسائل ديني مقيد باشيم ، فكر نكنيم كه اينجا مثلاً اگر اردويي هست ، كارواني هست ، برنامه اي هست ، شما مي تونيد از مسائل مادي بيشتر از بقيه استفاده كنيد . ولي اصلاً اين طوري نيست .
آسيب پذيري روحي ، كه بيشتر لطمه مي زنه ، آسيب معنوي است . يعني شما مثلاً با زبون تون ، با رفتارتون ، يه كاري بكنيد كه اون مَرام زير سؤال بره . دو تا آسيب ديگه هم داريم 1 ـ آسيب هاي دنيوي . شما در دنيا يه سري مشكلات براتون پيش مي ياد ، مثلاً اون اهدافي كه مدنظرتون هست به اونها نمي رسيد ، مثل عدم استقبال ، كه مي شه اين رو خيلي زيبا از ديدگاه ديني بازش كرد كه عدم استقبال يعني چي ؟ 2 ـ آسيب هاي اخروي . يعني باز به خود فرد برمي گرده . كه من حالا روز قيامت سرافرار هستم ؟ نيستم ؟ اين دنيا چكار كردم ؟ اين انواعي كه به نظرم مي رسه از آسيب .
اما ريشه هاي آسيب : اولين ريشه : اين كه بعضي از بچه هايي كه وارد اين تشكل ها مي شن ، بسيار پاك ، بسيار خوب و بسيار نوراني هستند ، اما علم به كارشون ندارند . اين تشكل يعني چي ؟ چقدر مهمه ؟ ما الان در ميان يك خيل عظيم و زياد آدميان ، جزء اين قليل آخري هستيم . ما جايگاه خيلي مهمي داريم . قدر و ارزش خودمون رو نمي دونيم . البته ما بعضي وقتها سعي مي كنيم وجدان خودمون رو سركوب كنيم . اون دوست داره كه مثلاً از لحاظ ديني كاري كرده باشه ، ممكنه كاري هم نكنه اما اسمش رو مي نويسه و مي ره . يه كسي كه زهد داره ، خيلي خيلي خوشحال مي شه ، اگر يه مريضي بياد و يك مريضيِ لاعلاجي داشته باشه و يك عمل جراحي بخواد انجام بده . اين عمل موفقيت آميز باشه ، خيلي خوشحال مي شه . اما شمايي كه با روح و ارواح انسانها سرو كار داريد چرا قدر كارتون رو نمي دونيد ؟ ممكنه با 5 دقيقه صحبت ، يا مرام و رفتار خوب شما مسير زندگي يك جوان را عوض شه ، از مسير كج بيندازيدش در مسير مستقيم . اون روزي كه هيچ كس از ما نيست . نه شما اينجاييد ، نه بنده اينجا هستم ، معلوم نيست اين جلسه باشه ، نواده ها و نبيره ها نسلي كه از اين هدايت شما توي يك مسير خوبي قرار مي گيرند ، اين نسل الي آخر دارند براي شما حسنه مي فرستند . ولي اگر يك نفر رو شما خوب كنيد ، مريضي او خوب بشه ، چنين اثراتي رو نداره . يعني علم ارواح ، علمي هست كه با روح سروكار داره . اوني كه با رفتارها سروكار داره ، اوني كه با اسلام و انسانيت و با مذهب سروكار داره ، اين خيلي علم بالايي داره . چرا ما قدرش رو نمي دونيم ؟ خيلي كار مهمي رو داريم انجام مي ديم . چرا اين كار مهم رو قدر نمي دونيم ؟ اين اهميت داره . اين كار بايد براي ما جا بيفته ، يعني وقتي داريم اين كار رو انجام مي ديم بدونيم تو چه مسيري هستيم و چكاري مي كنيم .
اولين مشكل در ريشه هاي آسيب اين هست كه ما علم نداريم ، يعني اگر يه وقتي هم اشتباه بكنيم مي گه اشتباه شد ديگه ، اشتباه كرديم ، فكر نمي كنيم . بابا اين اشتباه ، يك مسير كجي رو جلوي شخص گذاشت اين بناي كج تا هر چي بره براي اين محسوب مي شه ، پس اشتباه در اين مسائل چون ما با ارواح انسانها سروكار داريم خيلي خيلي خطرناكه و هدايت هم خيلي خيلي مفيده . به اين راحتي نيست كه بگي : بابا ! دو سه كلمه حرف زديم و رفتيم ، همون طور كه در آيه شريفه قرآن ، سوره “ ق ” هم اومده . و مي گه : يك واو هم براي شما حساب مي شه . و اين براي همين مسائل علم ارواحي است . اينكه با روح انسانها سروكار داره . مسائل مادي حالا يه چيزي بگو چيزي نمي شه كه همچين اتفاق خاصي نمي افته ، تو مسائل معنوي است كه مسيرها عوض مي شه . زندگي ها تغيير مي كنه ، راهها عوض مي شه ، اين خيلي مهمه .
اولين نكته ، اينكه همين طوري مي يام فرم پر مي كنيم ، علم نداريم كجا داريم فرم پر مي كنيم و علم نداريم كه ما چقدر كار با اهميتي رو داريم انجام مي ديم . دومين نكته اينكه ما وقتي وارد تشكل شديم ، نسبت به مسائل ريشه اي كه براي تشكل اسلامي لازم هست ، اون اهميت رو قائل نمي شيم . ما اسمش رو مي ذاريم نقد . امام (ره)‌فرمودند : خدا نكنه كه كسي در جامعه مردم بهش روي بيارن ، قبل از اينكه خودش رو ساخته باشه . اين منطوق كلام هست ، مفهومش اين هست كه احتمال داره در جامعه انسانها به كسي رو بياورند كه اين شخص خودش روهنوز نساخته باشه ، اين احتمال دوم . مراقب باشيد كه آقا ! اگر يه وقت اتفاقي افتاد سريع خودمون رو كنار بكشيم ، اول روي خودمون كار كنيم . براي اينكه ما رو تو قبر هيچ كسي نمي خوابونند . نمي شه آدم از خودش ، از نفسش ، از آخرتش مايه بذاره . حتي براي آخرت ديگران ، حتي براي دنياي ديگران . اولين قدم كنترل خودت هست ، يه وقت من لطمه نخورم ، آخرت خودم خراب نشه . اين مسائل نفساني اگر حل نشد بعد توي دودوتا چهار تاي اداره تشكل مي مونيم . مثل كوري كه توي هدايت عالمه اما خودش توي دودوتا چهارتاي نفس خودش گير كرده .
ببينيد شهيد آويني چقدر زيبا فرمودند : بيچار آن كسي كه همه او را پرستوي آماده عروج مي دانند ولي او هم چنان مست حكايت نفس است
. لذا اين نكته خيلي مهمه ، روي نفس كار كردن و مسائل اصلي هدايت يك تشكل معنوي رو كسب كردن ، تشكل معنوي براي هدايتش يك مسائل اصلي لازم داره ، باند و ميكروفن و صوت و تبليغات و تزئينات و جا و دفتر ، نوارخونه ، كامپيوتر ، سايت كه تشكل هاي ما اينها رو دارند ، مسائل فرعيه . اون چيزي كه بايد اينها رو بچرخونه ، اون اصل كاريه ، نفس انساني ، اگر انسان روي نفسش كار نكرده باشه توي هيچ تشكلي موفق نيست .ممكنه يه موفقيت جزئي داشته باشه . ما در تاريخ انقلاب خودمون اومدنها و رفتنهاي مردم رو زياد ديديم ، همه اومدند دور مثل مني جمع شدند و همه هم از دور مثل مني پراكنده شدند . يعني ممكنه اين فواره بدون مسائل الهي بالا بره ، اما يقين بدونيد ، بدون اين مسائل پائين مي ياد . يعني بالا مي ره ، اما پائين مي ياد . ما نبايد روي تشكلمون جوري كار كنيم كه بالا بريم ، فقط بايد هميشه يك بيمه نامه داشته باشيم كه اين بيمه نامه به ما كه اجازه بالا رفتن مي ده ، يه ضمانتي هم براي پائين نيومدن بده . اين خيلي مهمه . كسي كه مي خواد يه تشكل رو بچرخونه بايد مراقب باشه كه فقط براي بالا بردن فكر نكنه يه بيمه نامه داشته باشه كه پائين هم نياد . لذا مي گن : 1 ـ در اين تشكل ها دو جور كار بايد بشه ، يكي كار برون مرزي ، و يكي هم كار درون مرزي . يه مرزي بايد دور خودمون بكشيم يه كار درون مرزي ، و براي خودمون بكنيم . به قول استادمون مي فرمود : تا كسي خلوت نداشته باشه ، محاله جلوت داشته باشه . ” اصلاً اگر انسان توي خلوتهاش اين مسائلش رو كسب نكنه ، نمي تونه به جلوت برسه . خُب چيزهايي كه الان در دانشگاهها مطرح هست ، هواهاي نفساني ، كه الان خيلي زياده در ميان تشكلها اينكه مي گم خيلي زياده همون اول من توضيح دادم كه خيلي قابل احترامند كساني كه احساس تكليف مي كنند به جامعه اما به نسبت ، هواي نفس زياد دارند ، مي بينيم كه در يك تشكل چهار نفره ، با همديگه نمي تونند بسازند ، نمي تونند ولايت ادارة يك نفر رو قبول كنند . حالا ما ولايت اداري كه نداريم . ولي خُب هر تشكلي بايد نظم داشته باشه ، يه نفر بايد حرف آخر رو بزنه ، آقا ! هم سن هست كه باشه . حالا يه نفر حرف آخر رو بزنه كه اينجا مسئله حل بشه . لذا شما كه مسؤول تشكلهاي مختلف هستيد و مي خوايد عالم تحت يك مرام جمع كنيد و به وحدت برسونيد ، قبل از هر چيز ببينيد كه خودتون مي تونيد به وحدت برسيد . اين رو توي جلسه ما چقدر بحث كرديم . يه وقت بحث ها بحثهاي روشنگري هست ، يه وقت بحث ها بحثهايي هست كه ما مي خوايم حرف خودمون رو به كرسي بنشونيم . چرا نمي تونيم كوتاه بيايم ، چرا نمي تونيم صبر كنيم و خيلي چيزهاي ديگه . رقابت شمردن ها . اين چند نفر ، اون چند نفره . چكار مي كنند ، چكار نمي كنند ، اين چيزهايي كه متأسفانه خيلي باب شده . شيطون مي بينه حريف نمي شه كه ما به دنبال برخي گناهان بريم ، اومده برخي چيزهاي ديگه رو برامون باب كرده ، كه خيلي از اون گناهاني كه فكر مي كنيم هم بالاتره . يه چيزهاي عجيب و غريب كه ما خيلي جاها اين ها رو داريم . آقا ما نمونه هاش رو سراغ داريم كه مثلاً آقاي انجوي آدم بسيار بسيار خوبيه ، اگر براي تشكل ما صحبت كنه و بسيار بسيار آدم فاسديه اگر براي تشكل مقابل صحبت كنه . يه جايي ما رفتيم يه شهري كه يك برشور بر عليه من پخش كرده بودند ، بعد وقتي كه صحبت كردم ديدم اون كساني كه بروشور رو پخش كردند از دوستان و رفقا وكساني كه خيلي مثلاً علاقه دارند و محبت دارند هستند . چيه بابا ! براي اون وري ها رفتيد ؟ شما اين ملاكتونه ؟ از بين و بن ايراد داره ديگه ، اگر آقاي فلاني خوبه ، هميشه خوبه ، اگر آقاي فلاني بده ، هميشه بده . نه اينكه آقاي فلاني حالا كه پيش ما اومده با اينكه بده بذاريد تا خوبش كنيم . ملاك هايي كه بايد در نظر بگيريم ، ملاك هاي حقانيتي باشه ، نه ملاكهاي نفساني و ملاك هاي درون گروهي . اگر براي ما بود خوبه ، اگر بر ما بود بده . نه ، خوب خوبه ، بد هم بده ، البته اين مرام داره از بالا توسعه پيدا مي كنه ، يعني ما از بالا يه عينك هايي رو گذاشتيم روي چشممون كه با اين عينك ها ، اونهايي كه توي جمع خودمون هستند رو خوب مي بينيم و اونهايي كه خارج از جمع ماهستند رو بد مي بينيم . اين عينك رو بايد برداريم ، يعني خوب بايد خوب باشه ولو برما باشه و بد بايد بد باشه ولو با ما باشه . هيچ كدوم از ماها معصوم نيستيم همة ما خوب داريم ، بد هم داريم توي همه جناح ها همين طوره . درصدهاش فرق مي كنه تو همه جا حرف حق پيدا مي شه ، حرف باطل هم پيدا مي شه . اين هم درصدش فرق مي كنه يا جدال و يا برخي از مسائلي كه ديديم بعضي وقتها اينقدر اين ريشه ها روش كار نشده كه براي مثلاً آقاي انجوي خيلي خيلي مهم هست كه اينجا مسؤول فلان تشكل باشه ، يا معاون فلان تشكل . اصلاً اصل كار رو درك نكرده ، خيلي مهمه . لذا مي بيني كه بيشترين همّ و غمش براي اينه كه كرسي خودش رو حفظ كنه و اين كرسي با محبوبيت بيشتر حفظ مي شه و دائم در اين جدال هست كه حالا فلاني چي چي گفت ، بِرَم راضيش كنم ، فلاني چي چي گفت ، برم تو دهنش بزنم . مراقب باشيد ! اگر در دام جواب دادن محبت هاي دوستان يا عنادهاي دشمنان بيفتيد از كار اصلي تون باز مي مونيد . دشمنان عناد مي كنند و دوستان محبت ، اين دو تا رو بايد فاكتور بگيريد . اگر قرار شد در دام جواب دادن هاي عاطفي يا جواب دادن هاي به دشمنان باشيم ، هيچ وقت جلو نمي ريم . سرت رو پائين بينداز ، كارت رو انجام بده ! خدا كمك مي كنه هيچ نيازي نيست اين كارها رو انجام بديد . اگر در اين دام بيفتيد از كار اصليمون باز مونديم . بعد هم مسائلي مثل خشم و تعصب كه اينها بايد روش كار بشه . يه سري مفاهيم اخلاقي داريم كه من اسمش رو مي ذارم مسائل اخلاقي كافي . چرا كافي ؟ چون مرحوم كافي روي اينها خيلي نظر داشتند ، خيلي چيزها ما مي گيم كافي ، آقا توي دانشگاه كافي ديگه كاربرد نداره . اتفاقاً الان براي دانشگاه ما كافي خيلي لازمه براي اينكه توي دودوتا چهارتاي بعضي از مسائل مونديم . خيلي لازمه كه كسي بياد بگه آقا نمازت رو اول وقت بخوني فلان مي شه ، و خيلي لازمه يه كسي از تعصب برات بگه ، از خشم و غرور بگه ، چيزهايي هستند كه از نظر ما خيلي پيش پا افتاده است در صورتي كه اساس كار رو تشكيل مي دن . چرا پيش پا افتاده ؟ ما كه اينها رو بلد نيستيم ، چرا مي گيم پيش پا افتاده ؟ بلدي ؟ كاملاً توجيهي ؟ خُب اينها هم بايد روش كار بشه . بعضي وقتها مثلاً ما خيلي عصباني مي شيم ، يه عكس العمل هايي نشون مي ديم . بايد روي خودمون كار كنيم تا عصباني نشيم ، براي اينكه در عصبانيت انسان نمي تونه درست تصميم بگيره . شما توي يك مقامي هستي كه آسيب اجتماعي مي رسوني ، چرا عصباني مي شي ؟ يا تعصب هايي نشون مي دي كه انسان رو كور مي كنه ، مريد بازي ها ، دنبال كسي افتادن ها ، چشم و گوش رو بستن ، حرف حق رو فقط از يك مسير شنيدن ، نگشتن و حق را پيدا نكردن ، خيلي وقتها دشمن ما ( نه تشكل رقيب ما ، مثلاً بهائيت ) در دانشگاه يه حرفي مي زنه كه اگر روش فكر كني مي بيني اين حرف براي تو يك درس داره . چرا گوشت رو بستي ؟ اين حرف براي تو درس داره ، نقطه ضعف تو رو داره نشونه مي گيره . متوجه هستي ؟ انسان بايد از دشمنان درس بگيره ، چه برسه از دوستان . چه برسه از كساني كه به قول مقام معظم رهبري معاند نيستند ، مخالفند . آدم از مخالفين خيلي چيزها رو مي تونه ياد بگيره .
ببينيد من يه مثال براتون مي زنم : يه زماني مثلاً شهرداري تهران دست يه جناحي بود كه خيلي خوب هم كار مي كرد و بعد رفت دست يه جناح ديگه اي كه اون هم خوب كار مي كرد . الان رفته دست يه جناح ديگه كه اين سري با يك شعارهاي ديگه اومده توي گود . چرا ؟ اين درس رو از كي گرفته ؟ از كار خودش اگر مي خواست بگيره كه دوره هاي قبل كه دست خودش بود اين كارها رو نمي كرد ، يعني ما به هيچ كدوم از اين جناح ها كار نداريم ، هيچ كدوم تأييد و يا رد نمي كنيم ، مي خوام بگم كه ما مي تونيم مراسم مون رو از عملكرد مخالفين مون بگيريم . بنده با شما مخالفم ديدم شما يه كارهايي مي كنيد كه كارهاي جذابيه ، اين كارها رو از تو مي گيرم ، ابزارها رو از مخالفين مي شه گرفت . لذا اگر چشم و گوشمون رو ببنديم و تعصب داشته باشيم و فقط حرف بزنيم و بگيم آقا ! آقاي انجوي اين رو گفت ! همين كه آقاي انجوي گفت ديگه ! ( جواب همينه ) نه ، مخاطب شناسي داشته باش ،‌جامعه شناسي داشته باش ، شهرت رو بشناس ، دانشگاهت رو بشناس ، با توجه به اين مخاطب شناسي و جامعه شناسي و توجه به اصول خودت يك مرامي رو در بيار ، بعد مي بينيم توي دامهايي مثل عدم درك شرايط زماني مي افتيم ، برخي وقتها شعارهاي ما پنجاه و هفتي نيست ، اصول ما پنجاه و هفتي هست . ما سال 57 گفتيم : استقلال ،‌آزادي ، جمهوري اسلامي ، امام ، ولايت ، اين 5 اصل رو داريم . بعد مي تونيم شعارهامون رو تنظيم كنيم ، شرايط جامعه و مخاطب شناسي ! اينها رو درك كنيم . اصول رو داشته باشيم ، شعارها رو مي شه عوض كرد جوري كه به اصول لطمه نخوره ، طوري كه بتونيم كارهامون رو جلو ببريم . اين كاري كه ما در زمان معصومين (ع) رسماً مي ديديم . اميرالمؤمنين (ع) يه جور برخورد مي كرد ، امام صادق (ع) يه جور برخورد مي كرد ، امام رضا (ع) يه جور برخورد مي كرد ، امام عسگري (ع) يه جور برخورد مي كرد ، امام زمان (عج) هم يه جورديگه برخورد مي كنه . شما فكر نكنيد كه مثلاً غيبت امام زمان (عج) در غيبت ، مفاهيم جديدي رو مطرح مي كنه ، نه ، در غيبت همون مفاهيم عاشورا مطرح مي شه . در حوزه علميه امام صادق (ع) هم مفاهيم عاشورا مطرح مي شد . منتها با بيان صادقي ، با بيان رضايي ، با بيان هاي مختلف ، و الان با بيان حجتي . پس اين رو هم ما در اعمال معصومين (ع) مي بينيم . و مسائل ديگه اي مثل اينكه ما توكل بر رهنما نداريم .
ديروز از دانشگاه الهيات ميبد ، از اعضاي يه تشكل با من تماس گرفتند ، گفتند : براي جشن ميلاد پيغمبر (ص) مي خوايم يه تأتر برگزار كنيم . مضامين تأتر رو براي من گفتند ، ديدم اين مضامين كاملاً انحرافيه ، گفتم : خُب تأتر رو نمي شه برگزار كني ، گفت : خُب آقا اگر اين رو برگزار نكنيم ، اين 15 ، 16 نفري كه توي تأتر هستند ، ديگه به بسيج نمي يان ! گفتم : خُب نيان ! آيا تو واقعاً فكر مي كني كه خداوند اينقدر ضعيفه كه ما مجبوربشيم براي اينكه اينها رو جذب كنيم با خلاف كنار بيايم ؟ اين كار براي خدا نيست . آيا ما بايد براي جذب چند نفر مخالفت با خدا كنيم ؟! خُب مي خوام كه نيان ! و بعد گفتم : مطمئن باشيد اگر شما براي خدا كار كنيد ، خدا كاري خواهد كرد كه اين 15 تا هم بيان . چرا از اصول تون كوتاه مي يايد ؟ يعني ما به خدا مي گيم قادر متعال ، قادر مطلق ، ولي خداوند رو بعنوان قادر مطلق نمي شناسيم . خيلي كارهايي كه داريم انجام مي ديم ، با همين كارها داريم مي گيم خدا عُرضه نداره . ( نعوذ بالله !) مي گيم ، خدا بلد نيست . اگر اين طور نيست ، پس چرا از برخي مسائل كوتاه مي يايم ؟ و براي چي رسيدن به برخي از اهداف رو در يك سري گناهان جستجو مي كنيم ؟ مثلاً مي گن : آقا ! بايد كوتاه بيايم ، مثلاً قيافه ظاهريم رو جوري درست كنم كه با اين قيافه جذابيت بيشتري داشته باشم . ولو در لواي اين قيافه درست كردن ، گناه باشه ، اصلاً گناه هم نه ، مكروه باشه . مگر خدا بدش نمي ياد ؟ مگر براي خدا كار نمي كنيم ؟ اصلاً مكروه هم نه ، شُبهه داشته باشه . مگر تو قرار نيست متقي باشي ؟ مثلاً يه خواهري بگه : “مي خوام فلان جا برم ، اگر بخوام اونجا جذب كنم ، بايد چادرم رو بردارم . ” اين كه حرام نيست ، اما تو چرا فكر مي كني با كوتاه اومدن در مسائل تقوايي مي توني براي خدا جذب كني ؟ مگه مي شه ؟ اين يه راه ديگه است . مسير فرق مي كنه ، اصلاً در مسير الهي ما بايد توكل مون فقط به خدا باشه .
آسيب هايي كه ما مي بينيم ، چند نوعه ، يكي آسيبهاي فردي هست ، كه بايد ببينيم ارزشي داره يا نه ؟ آخه من مي دونم كه آدم از درسش مي افته ، مخصوصاً برخي رشته ها ، اينها شوخي بردار نيست . اگر شما يه روز توي اين رشته كار نكني عقب افتادي ، از اون ور هم مي دونم كه وقتي درس مي خوني ، وقتي كار مي كني به برخي از مسائل درسي تون نمي رسيد . دو تا نكته :
اولاً : ما مي تونيم ! اين صحبتي كه الان مي خوام بكنم ، فرمايش مقام معظم رهبري هست ، از ايشون سؤال كردند : آقا ! اگر ما در دانشگاه كار فرهنگي كنيم ، از درسمون عقب مي افتيم ؟ آقا فرمودند : نه ، به درستون برسيد ، بعد سؤال شد چكار كنيم كار فرهنگي رو تعطيل كنيم ؟ فرمودند : نه ، كار فرهنگي هم تعطيل نشه ! گفتند : خُب آقا از درس عقب مي افتيم ، آقا فرمودند : خُب از درس عقب نيفتيد ! ببينيد اين نشون مي ده كه اين توان و قدرت رو مقام معظم رهبري در ما مي بينه .
ثانياً : خداوند تبارك و تعالي جبران مي كنه ! جبران مي كنه ! مثلاً‌ بنده الان يك ساعت درس مي خونم ، و در اين يك ساعت 10 صفحه ممكنه فراگيري داشته باشم ، قدرت مغزم اين قدر هست ، قدرت فراموشيم هم مثلاً ضريبش 4 هست و بعد از 10 روز مطلب از يادم مي ره . اما وقتي انسان براي خدا كار كنه ، خدا تواني بهش مي ده كه در اون يك ساعت به جاي 10 صفحه 40 صفحه يادگيري داشته باشه ، و ضريب فراموشي رو هم پائين مي ياره . براي خدا كه كاري نداره .


كار كن ، درست رو هم بخون ! درس رو تعطيل نكن ، خدا هم قدرت فراگيريت رو بالا مي بره ، خدا مي بينه تو براش وقت گذاشتي ، مغزت هم دست خداست ، مغزت آفريده خداست ، تو بندة خدايي ، هرچي خدا اراده كنه ، تو هموني ديگه . خدا ضريب هوشيت رو بالا مي بره به شرطي كه ما براي خدا كار كنيم . اگر اين كار رو بكني :
تو نيكي مي كن و در دجله انداز سر جلسه امتحان اينرا دهدت باز !

يعني اگر اين كار رو مي كني ، مواظب باشي كه فقط براي خدا باشه . اگر براي خدا باشه ، مطمئن باش آسيب فردي نمي بيني . لذا هيچ وقت نگران آسيب فردي نباشيد . چقدر كساني بودند كه شب و روز درس خوندند و كنكور قبول نشدند ، اگر قبول شدند ، فوق ليسانس قبول نشدند ، اگر قبول شدند ، دكترا قبول نشدند ، قبول شدند ، باز كارگيرشون نيومد . من الان سراغ دارم ، چقدر كساني بودند كه هيچ وقت نمي رسيد درس بخونه اما دكتراش رو گرفت . الان هم بالاترين مقام اجرايي علوم پزشكي شيراز رو داره !
پس بايد اين رو در نظر بگيريم كه اگر براي خدا كار كنيم ، آسيب فردي نمي بينيم . اگر آسيب فردي ديديم ،‌ به جاي اينكه ايراد بگيريم از كار و بگيم : ما براي خدا كار كرديم ، از كار افتاديم ، از زندگي افتاديم ، مثل كساني كه مي گفتن : آقا ! ما رفتيم جبهه ، خيلي ها رفتند درس خوندن ، ما از همه چيز افتاديم ، حالا نگاه كنن به اونهايي كه از همه چي نيفتادن .
خيلي ها براي جبهه رفتن شون ، براي كار كردنشون ان قلت مي يارن . پس اينها براي خدا نبوده ، وگرنه مگر مي شه انسان براي خدا كار كنه ، و خدا كمكش نكنه ؟
مقام معظم رهبري در خاطراتشون مي نويسند كه يه عدة زيادي ايشون و كساني كه مثل ايشون بودند رو سرزنش مي كردند كه : بابا ! يعني چي ؟ بريد درس بخونيد به اجتهاد برسيد ، بالا بريد ، مرجع تقليد بشيد ، وقتي مرجع تقليد شديد ، ديگه شاه هم نمي تونه به شما لطمه اي وارد كنه . يعني چي از صبح تا شب تبعيد و اين ور و اون ور ، تبعيد زابل و سيستان و كرمان و فلان ، اين چه بساطيه ؟ ايشون مي فرمودند كه من زمان گذشته گفتم كه راست مي گن ، برم درس بخونم ، حوزة علميه مشهد هم اون توان بالا رو نداشت . در اون زمان ، حوزه علميه نجف اول بود ، بعد قم و بعد هم مشهد . الان ديگه وضعيت فرق كرده ، مي فرمودند : رفتم قم و درس بخونم ، نشستم سر كلاس استادهاي بزرگ ، استادهايي مثل علامه طباطبايي و . . . . يه روز ، همون اوايل كار زنگ زدم مشهد ، با بابام مرحوم حضرت آسيد جواد آقاي خامنه اي صحبت كردم . ( ايشون امام جماعت اصلي حرم بودند ) گفتم : چه خبر ؟ گفت : الحمدلله خوبم ، فقط يه خورده چشمهام ضعيف شده . صبح ها كه براي نماز صبح دارم مي رم حرم ، بعضي وقتها جلو پاهام رو نمي بينم ، مي خورم زمين . همين فقط ، هيچ مشكلي ندارم . آقا فرمودند : من سريع وسايلم رو جمع كردم ، گفتم : من بايد برم مشهد ، بابام رو بگيرم ، ببرمش حرم ، همين خُب الان اونهايي كه اون زمان نشستن درس خوندن كجا هستن ، ايشون كجا هستن ؟ ايشون خودشون فرمودن من هر چيزي الان دارم مال اونه كه درسم رو ول كردم رفتم زير بغل بابام رو گرفتم .
اين ابزارهايي كه ما داريم فكرش رو مي كنيم ، اين “ العلم نور يغضِفُ علي ما يشاء ” يعني چي ؟ آقا من اونهايي رو كه دوست دارم بهشون علم مي دم . شما بيا براي من كار كن ، من دوست داشته باشم ، بقيه اش با من . پس آسيب هاي فردي را مطمئن باشيد ، آسيب هاي ديگه اي كه ممكن بخوريد . آسيب هاي حيثيتي اين هم مطمئن باشيد كسي كه براي خدا كار كنه خدا بهش آبرو مي ده ، مال هر جناحي مي خواد باشه ، اصلاً جناح ها به انسان اعتبار و آبرو نمي دن ، اصلاً صحبت ها ، مقام ها ، جايگاه ها ، به انسان اعتبار و آبرو نمي دن . خطوط به انسان اعتبار و آبرو نمي دن . چيزي كه به انسان آبرو مي ده جايگاهي است كه پيش خدا داره . براي خدا كار كنيد . كي مي گه حيثيت و آبروتون زير سؤال مي ره ؟ مي گه : آقا ! توي فلان جناح نريم كه بدنامه ! ابداً اين طور نيست . هيچ جايي في نفسه بدنام نيست ، و هيچ جايي هم في نفسه خوش نام نيست . اين تو هستي كه مي توني بوي خوش نامي رو همه جا بپيچوني و يا مي توني با يه اشتباه ، يه جا رو كلاً بدنام كني و اينها همه دست خداست . لذا با در نظر گرفتن اين نكات بايد وارد كار بشيد .
يكي از آسيب هايي كه ممكنه ما به ديگران برسونيم ، آسيب اجتماعيه . ببينيد الان ديدگاه مردم نسبت به همة ما ديدگاه خوبي نيست ، ( همه كه دارم مي گم منظورم تشكيلاتي مثل بسيج ، انجمن اسلامي و . . . نيست ، نه ، همة ماها ، تمام تشكلاتي كه در دانشگاهها فعاليت مي كنند ) امروز ديدگاه مردم نسبت به كل خطوط سياسي ديدگاه خوبي نيست ، يعني هيچ كدوم از ما ، چپ ، راست ، شمال و جنوب ، محبوب مردم نيستيم . اگر براي بنده هورا مي كشن ، اگر براي بنده صلوات مي فرستن و التماس دعا مي گن ، اين به حساب انتساب ما به حكومت اسلامي است . حكومت اسلامي اي كه الحمدالله مردم هنوز پشتش هستن . لذا هر مقامي به هر شهري كه مي ره مردم استقبال مي كنند و اين لطافت و خوبي مردم ماست . اما با اين همه محبوب نيستيم . چرا ؟ چون عملكرد ما اين بوده كه فقط و فقط خودمون رو بالا ببريم . مردم تا حالا احساس نكردن كه ما دلسوز خودشونيم . احساس كردن دلسوز خودمونيم ! فكر مي كنه وقتي بياد توي تشكل تو ، فقط تو خوشحالي از اينكه آمارِت رفته بالا . اصلاً برنامه اي براش نداري كه اين خودش بالا بره . اين احساس نكرده كه تو تشكل زدي به خاطر درد اون ، احساس مي كنه كه تو تشكل زدي به خاطر درد خودت . احساس نمي كنه كه تو دلت براي اون مي سوزه . احساس مي كنه دلت براي خودت ، براي جناحت و براي چيزهاي ديگه مي سوزه . حتي مي بينه كه تو دلت براي اسلامت و براي دينت مي سوزه و اين مي خواد كه تو دلت براي خودش بسوزه ، براي اين انساني كه مسلمون نيست . نه براي اسلام ، چون خيلي از مردم ما حاضر نيستن خودشون رو فداي اسلام كنند ، مي گه : نمي خوام آقا ! نمي خوام فداي اسلام بشم ! مي خوام فداي خودم بشم ! من خودم هنوز موندم . بايد احساس كنه كه اون رو دوستش داري ، برات خيلي مهمه ولو در اينجا بهانة ما دينه ، اما علاقه اي كه به خودش داري مهمه ، نه علاقه اي كه به مَرامش داري . حتي برخي وقتها من ديدم بعضي از بچه ها وقتي مي بينن من به خاطر كارشون دوستشون دارم ،‌ ناراحت مي شه ، مي گه آقا اين من رو دوست داره چون كارم رو خوب انجام مي دم . اين من رو دوست داره چون خوب حرف مي زنم ،‌اين من رو دوست داره چون خوب مي خونم ، نه ، بايد ما اينقدر در انسانيت پيشرفت كرده باشيم كه خود فرد رو دوست داشته باشيم . اگر ببينه كه به خودش علاقه داريم مطمئن باشيد مي ياد . خُب علاقه يه بازتاب داره ديگه ، اما وقتي ببينه ما به خاطر يه سري اهداف ديگه ولو خدايي باشه ، خداوند تبارك و تعالي خودش فرموده : “ من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق ” يعني چي ؟ يعني اگر مخلوق من رو دوست نداشته باشيد ، نمي تونيد من رو دوست داشته باشيد . بايد اونها رو شكر كنيد به خاطر خودشون لذا اولين مانعي كه نظرم مي رسه در استقبال دانشجويان و حالا چرا بگيم دانشجويان ، عموم مردم ، از برخي از مسائل مذهبياست اينكه ما نتونستيم اثبات كنيم كه خودتون رو دوست داريم ما بيشتر تونستيم اثبات كنيم كه خودمون رو دوست داريم . ما دوست داريم مرام ما شلوغ باشه ، البته مخلص هاي ما . اونهايي كه خودشون هم گذاشتند كنار ما دوست داريم مثلاً اسلام طرفدار داشته باشه بيايد ياد بگيريد ، غصه اي كه مي خوايم نشون بديم غصة اينكه چرا دين مثلاً غريبه . يه مقدار هم يه كار كه خودت مي كني خوش بين باشي ، خودتو حفظ كن ، خودت رو هم دارن مي خورن . تو خودت هم براي من خيلي مهمي . اصلاً دوست داشتن تو دين منه ، اينكه امام صادق (ع) فرمود : “ هل الدين الّا الْحُب ” يعني اينكه آيا دين چيزي غير از دوست داشتن است ؟ حب ، خيلي معاني داره ، در اينجا علت بر عموم مي كنه ، فقط منظور حب به اهل بيت (ع) نيست ، در دل ماها اين حب در حقيقت مثل يه چراغي مي مونه كه خلائق رو دور خودش جمع مي كنه اگر دوست داشته باشيد مردم دورتون جمع مي شن . بعد هر خوراكي دلت مي خواد بهش بده !
من بارها گفتم كه از دشمنان درس ياد بگيريد ، اين مكاتب جديدي كه وارد دانشگاهها مي شه و بين عموم مردم ما جا باز مي كنه ، اينها حرف اولشون چيه ؟ حرف اولشون دوست داشتن انسانهاست ، مردم ما خسته شدن بس كه به خاطر اسلام دوستشون داشتيم ، بس كه به خاطر اينكه مي يان جنگ ، توي راهپيمايي شركت مي كنن ، مي يان رأي مي دن ، دوستشون داشتيم . نه ، اينها مي خوان كه يكي خودشون رو دوست داشته باشه و اينقدر پاك و ساده اند و اينقدر صافند كه يه لبخند بزني همه دورت جمع مي شن ، چه برسه كه بخواي از تَه دلت كاري رو انجام بدي . بعد مي بيني يه مكتبي مي ياد كه كل مكتب چهل صفحه است ! مي ياد جايگاه شيعه اي مي شه كه اين شيعه صدها هزار صفحه فقط اصولش هست . چرا ؟ چون اون كسي كه اين مكتب رو به راه انداخته فهميده درد مردم ما چيه . درد مردم جهان چيه . اصلاً جهان علاقمند دين هست . شما مطمئن باشيد با اين مرام پاشيد بريد تو آمريكا ، همة رأي ها به سمت شما مي ياد . البته اگر بذارن ، كه نمي ذارن . با اين مرام ، با هر قيافه و هر پستي كه بري مي بيني الان چه كساني محبوبند . نگاه مردم رو بايد با تقويت حب در دلهامون مثبت كنيم . كه اين اصلاً به امروز و فرداي شما برنمي گرده به بعداً هم كه توي زندگي مي ريد برمي گرده . شما كه قرار نيست فقط الان دور اين كارها باشيد ، شما بعد هم مي خوايد كار كنيد ديگه .
‌آسيب هاي ديگه اي كه ممكنه ما برسونيم ، آسيب فرهنگي ، آسيب سياسي ، آسيب عقيدتي و . . . هست . بايد مراقب باشيم ، برخي از ماها فقط كار سياسي مي كنيم ، برخي فقط فرهنگي ، برخي فقط اجتماعي و برخي فقط عقيدتي . بايد مراقب باشيم كه عملكرد سياسي ما ، با عملكرد عقيدتي و فرهنگي و . . . با هم ديگه قاطي نشه تا به همديگه آسيب بزنه .
ماها تو هر پست و مقامي كه هستيم ، از من مبلغ تا شمايي كه دانشجوييد يادمون نره كه اول از هر چيز بنده ايم ، اول اين رو در نظر بگيريم و بعد بريم سراغ اين كارها . يادمون نره كه وظايف بندگي مون بر تمام اين وظايف ارجح هست . انساني كه بندگي نكنه ، نمي تونه براي خدا كار كنه . اول يادمون باشه بنده ايم . در حقيقت از بندگي دو شاخه نشأت مي گيره ، 1 ـ اينكه جهان ما كورتي هست . كورتي يعني چي ؟ “ اذا الشّمس كورت و اذا انجوم كدرت ” اين جهاني كه ما درش خلق شديم ، بلاخره داغون شدنيه . و همه ما در آرزوي “ اذا الشمس كورت ” هستيم ، لذا برنامه ريزي يك بنده ، در طول زندگيش ، نبايد براي اين جهان باشه . وقتي اين بنده ، در يك تشكلي ، كورتي داره فكر مي كنه ، مطمئن باشيد جوري كار مي كنه كه براي اون جهان باشه و اين كار خيلي جواب مي ده . خيلي جواب مي ده ! يه بسم الله گفتن توي اين كار ، اندازة صدها صفحه منطق پخش كردن مي ارزه به شرطي كه با اين ديد باشه .
2 ـ يادمون باشه كه بنده بايد نسبت به ساير بندگان احساس مسؤوليت بكنم . اين مسؤول بودن نسبت به برادران و خواهران مون خيلي مهمه . من يه وقتي به يه تشكل دانشگاهي اعتراض كردم ، نماينده ولي فقيه هم نشسته بود ، گفتم : آقا بنده شنيدم كه اين تشكل جلسه برگزار مي كنه كه از 6 هزار نفر دانشجوي اونجا ، 50 نفر مي يان توي جلسه . گفت خيلي خُب آيا اين اشكال داره ؟ گفتم : نه اما بعد كه مثلاً جلسه تموم شد ، صوت و چراغ ها رو خاموش مي كنن . مي رن خوابگاهشون شام مي خورن و مي خوابن ! همه تعجب كردن كه آقا يعني چي ؟ آقا اين چرت و پرتها چيه مي گي ؟ گفتم همين ديگه . تشكلي كه اين همه امكانات دستش هست ، يه تريبون توي دانشگاه رو قبضه كرده بايد كار انجام بده . وقتي كه جلسه برگزار مي شه ، اين بايد تا صبح از درد خوابش نبره . اين اصلاً درد دين نداره . آدمي كه درد دين نداره نمي تونه كار كنه بايد تا صبح بشينه فكر كنه من چكار كنم ؟
ببينيد بقيه چطور براي دنياشون زحمت مي كشند ؟ امروز آمار رأيشون از چهار هزار تا مي شه دو هزار و پونصد تا ، ده روز فكر مي كنه ، چقدر روانشناس استخدام مي كنه كه آقا چي شده كه از چهار هزار تا شد دو هزار و پونصد تا ؟ چرا ما اينقدر درد نداريم . اين بايد دائم درد تمام وجودش رو بخوره . تمام وجودش بايد متلاشي بشه كه چرا من بيشتر از اين نمي تونم كار كنم . بره علمش رو فرا بگيره ، مشورت كنه . بره اين ور و اون ور نه اينكه هر هفته بياد چراغ رو روشن كنه يا حضرت زهرا (س) كمك كن ، پنجاه تا بشه ، پنجاه و دوتا ، درد بايد وجود آدم رو بگيره ، با اين درد زندگي كنه ، اين درد تورو تو مسيرهايي رهنمون مي كنه جواب مي ده .
نكته ديگه اين كه اگر اخلاص در كار باشه و براي خدا كار كنيم ، همين الان هم تو جبهه ايم و داريم جهاد مي كنيم ، چرا دست كم مي گيريد ؟ براي خدا كار كنيد . بدونيد ما در ميداني كار مي كنيم كه جهاد اكبره ، يك ثانيه حضور شما در اين تشكل برابري مي كنه با عبادت جن و انس . پس الان داري چكار مي كني ؟ مگه پيغمبر (ص) نفرمودند جهاد اكبره ، شوخي گرفتيد ؟! الان شما در سنگر بزرگتري هستيد ، و خيلي از اوني كه آرزوش رو مي كني و حسرتش رو مي خوري كه آقا جنگ بشه بريم جهاد شركت كنيم ، مهمتره . كار كنيد همين الان جهاده . هر يك كلمه كه تو فرا مي گيري براي كار كردن براي خدا ، يك ثانيه اش با عبادت جن و انس برابري مي كنه چرا ناراحتي ؟
نكته آخر اينكه : اين دنيا گذراست . ما هيچي نداريم ، متأسفانه اينكه داريم مي گيم براتون از اين شعارهاي كليشه اي شده . اي آقا ! دنيا گذراست ، به عالم دل نبنديد ! همه مي گن ديگه ، ما هم مي گيم ، ما هم مثل بقيه . شما هم مثل بقيه گوش مي ديد . همه قشنگ مي گن ، همه هم قشنگ مي شنون . اما واقعاً گذراست . يعني هيچي نداره ، و تا وقتي اين گذرا بودن دنيا برامون جا نيفته نمي تونيم كار كنيم . يه وقتي يه مورچه اي رفت كلي زحمت كشيد ، يه ران ملخي رو آماده كرد و براي حضرت سليمان (ع) برد . ( خوب دقت كنيد شايد اين مثال مطلب رو خوب جا بيندازه . اين مثال از همه حرفهايي كه تا الان زدن مهمتره ) حضرت سليمان (ع)‌ خيلي تشكر كرد ، اما بعد كه مورچه رفت ، سليمان (ع) يه نگاه به ران ملخ كرد و انداختش دور . اگر مورچه زحمت نمي كشيد و يه دونه ارزن هم براي حضرت سليمان (ع) مي برد اون رو هم دور مي انداخت . چه ران ملخ و چه ارزن ، هر دوش دور انداختني هست . ارزشي براي سليمان (ع) نداره . حضرت سليمان (ع) ران ملخ مي خواد چكار ؟ يه ندا مي داد همه جن و انس حاضر براش حاضر مي شدن . لذا اون چيزي كه در وراي اين ران ملخ مستتر و پنهان هست خيلي ارزش داره يعني اون زحمت و عشقي كه براي پيدا كردن و آوردن ران ملخ كشيد ، مهمه . و الا ران ملخ براي سليمان (ع) ارزشي نداره . حالا با اين مثال چي مي خوايم بگيم ؟ اگر شما اينقدر قدرت داشته باشيد كه تمام دنيا رو بگيريد ، دربست براي خدا خرج كنيد براي خداوند هيچ ارزشي نداره ، هيچ ارزشي ! براي خداوند هم هيچ كاري نداره كه در يك ميليارديم ثانيه ، يك ميليارد بار ديگه جهان رو خلق كنه ، درسته ؟ خُب با يه چنين قدرتي ، اين كاري كه مي كنيم ، هيچ ارزشي براي خدا نداره . لذا شما چه يك ثانيه براي خدا كار كنيد ، چه صد ميليون سال ، هيچ كدوم ارزشي نداره . يك ثانيه كار ما ، يه ارزن هست و هزار ميليون سال كارمون ، يه ران ملخ ، جفتشون رو مي اندازه دور . اما اون چيزي كه در وراي كار ما پنهان و مستتر هست ، يعني اون عشق و اخلاص ما هست كه جواب مي ده .
ابزارهاي كار فرهنگي به عشق و اخلاص برمي گرده
. حضرت آقاي بهجت مي فرمود : سه بار براي تهران عذاب الهي نازل شد ، و اين عذاب با يك پرچم سبزي برطرف شد و بعد دقت كرديم ديديم اين پرچم سبز ، بالاي سر خونة يك پيرزن و مادر شهيد كه داره شب نماز شب مي خونه ، بوده . ( اين جمله مربوط به سال 66 هست ) همين يه نفر ، ببينيد ، بعد يه عده دلشون خوشه ما تو تهران داشتيم چه كارهايي مي كرديم ؟! لشكر اعزام مي كرديم ، فلان كار مي كرديم . يعني كار كوچيك و بزرگ مهم نيست ، كاري مهم هست كه با عشق و اخلاص باشه . اگر الان بنده بيام براي صد ميليون نفر صحبت كنم ، چهارصد تا دوربين هم فيلمبرداري كنه ، و از اين صد ميليون نفر ، يكي شون هم آدم نشن ، كارم هيچ ارزشي نداره ولي ممكنه با يه بچه چهار ساله يه گوشه اي دو تا كلمه صحبت كنم ، و ارزش كار من اينقدر بالا باشه كه خدا به ملائكه اش بگه : حرفهاش رو جمع كنيد ! ولي نتونن جمع كنن . ( طبق روايات ) اين ظاهرهايي كه داريم در دنيا مي بينيم ،اين جواب كار ما نيست . باطن كار خيلي مهمه . به قول حضرت آقاي بهاءالديني اگر شما يه دونه يا زهرا (س) رو با اخلاص و با معرفت بگي ، كوه رو تكون مي ده .
هرجا مي ريم اولين سؤالي كه از ما مي كنند يا اولين ايرادي كه از ما مي گيرند مي گن : آقا ! بودجه نداريم . خُب اين ديگه چه حرفيه ؟ شما كار براي خدا كن ، خدا بودجه اش رو مي رسونه . شما يه تالاري كه براي جلسه مي گيريد ، كل استفاده رو ازش بكن ، ظرفيت هاي موجود رو پر كن ، اگر باز هم لازم داشتي ، خدا تالار بغلي رو هم بهت مي ده . مگه مي شه ما كه داريم كار خدا مي كنيم ، براي بودجه كم بياريم ؟ اين كاغذ سبزها براي ما خيلي مهمه ، براي خدا كه چيزي نيست . شما كارت رو براي خدا بكن .
بذاريد من يه مثال بزنم ، ما توي شيراز جلسه داشتيم كه بزرگترين مسجد شيراز هم بود ، بالا ، پائين ، حياط ، زمين پشت و پارك پشت ، طبقه زير زمين ، خيابونها ، بلوار روبه روي مسجد و . . . جاي سوزن انداختن نبود ، داشتيم منفجر مي شديم ! حالا حساب بانكي مون هم پنج تا يه قروني توش نبود ! مردم ناراحت بودند ، اومده بودند از مجلس استفاده كنند ، و خيلي سختشون بود ، همه ناراحت بودند ، چون بيرون ماشين رد مي شد و موكت هم نداشتيم ، با اين بساط ، برداشتيم براي آخرين دعا گفتيم : يا حضرت رقيه (س) ! با همين دستهاي كوچولوت يه جايي هم به ما بده . مجلس تموم شد ، رفتيم خونه ، ساعت دو نصف شب زنگ زدند ، ـ آقاي فلاني ؟ ـ بله بفرمائيد ! ـ يه لحظه تشريف بيارين فلان جا ! گفتم : ساعت دو نصف شبه ، ما الان مهمون داريم ، بابا بي خيال ! گفت : بيا ، جونِ تو مي پره ها ! گفتم : چي مي پره؟! گفت : پاشو بيا ! با يكي از بچه ها رفتيم اونجا . ديديم يه بنده خدايي ، يه سند مربوط به يه تكه زمين هشت ، هزار متري ، ( جايي كه الان حسينيه هست و مراسم مي گيريم ) به قيمت اون زمان هشتصد ميليون تومن داد به ما ، گفت : آقا اين خدمت شما !
فكر مي كنيد براي خدا كاري داره ؟ تو از ظرفيت موجود استفاده كن ، ظرفيت موجودت رو پر كن ، بابا ! مردم دنيا رو از خدا مي خوان ، بهشون مي ده . تو كه دنبال آخرتي كه ديگه نبايد غصه بخوري . پس هيچ كس به من نگه كه آقا ! ما بودجه نداريم ، اگه بودجه داشتيم فلان كار مي كرديم . با اين وضع اگر بودجه هم داشته باشي هيچ كاري نمي كني ، تو بايد دنبال اون بدوي ، كار كني ، بودجه از داخل خودش در مي ياد . تو بايد چك برگشتي داشته باشي تا كار جلو بره .

پرسش و پاسخ :


سؤال : آيا برنامه ها و امكاناتي كه هزينه هاي گزاف براي تشكل ها دارد را مي توان به عنوان آسيب در نظر گرفت ؟


جواب : برنامه و امكانات مالي بايد با هم بخونه ، مثلاً شما اگر صد هزار تومن صرف يه كار مي كنيد بايد همين قدر هم برداشت كنيد . يعني اينكه اگر شما مسجدي داريد كه توي اين مسجد پونصد نفر بيشتر جا نمي شن ، حق نداريد مثلاً پونصد هزار تومن تبليغات كنيد . تو بايد بتوني با دو هزار تومن ، اين مسجد رو پُرش كني . بايد كار و امكانات با هم بخونه . اگر كار و امكانات با هم بخونه كه خوبه ، ولي اگر اين هزينه رو كرديد و نتيجه نگرفتي ، اونجا ديگه شما مديون هستيد . بايد ببينيد كه ارزش كار رو داره يا نه ؟ يا اينكه اگر كاروان جنوب برگزار مي كنيد ، بايد وقتي برمي گرديد از اين كاروان يه چيزي دستتون رو گرفته باشه ، نه اينكه فقط يه عده رو زيارت ببريد و اونجا چهار قطره اشك بريزند ، بعد هم برگردن . ببينيد در طول ترم ، مي تونيد از اينها استفاده كنيد يا نه ؟ يكي از اشكالات ما اينه كه وقتي برنامه ريزي مي كنيم ، برنامه هامون خيلي پربار هست ، اما بارِش ماندني نيست . شما به جاي اينكه توي اين ده روز ، بيست تا سخنراني و جلسه بذاريد ، و يا در سفر مشهد صبح تا شب كلاس داشته باشيد و طرح برگزار كنيد ، در طول 6 ماه اين برنامه رو پياده كن ، تو اين ده روز اونها رو منسجم كن ، دور هم جمع كن ، كه در طول 6 ماه بيان سراغت ، اونجا براشون كلاس بذار كه هم بار در جاي خودش بشينه و هم جواب بده .

سؤال : شما فرموديد كه خودمون رو بسازيم و مشخصه كه اگر بدون خودسازي وارد بشيم ، مطمئناً آسيب هايي رو وارد خواهيم كرد ، حالا ما كه ساخته نشديم ، چه كنيم ؟ صبر كنيم تا ساخته بشيم و بعد وارد كار بشيم يا شما راه ديگه اي رو پيشنهاد مي كنيد ؟ به نظر شما كسي كه ساخته نشده بهتر نيست كه شرّ نرسونه ؟


جواب : نه ، به هر حال هر كدوم از ما يه چيزهايي بلديم ، اونهايي رو كه بلديم انجام مي ديم ، بقيه رو يواش يواش كه جلو مي ريم ياد مي گيريم ، تا جايي برسه كه بتونيم همه رو انجام بديم . ما خودسازي تنها نداريم ، ديگر سازي تنها هم نداريم ، خودسازي و ديگر سازي دو تا عنصر هست كه بايد با هم تلفيق بشه . مگه مي شه آدم توي خودسازي يكي از واجبات رو ترك كنه ؟ببينيد امر به معروف و نهي از منكر يكي از عبادتهاست كه اين هم در مسير خودسازي بايد انجام بشه . نبايد بگيم كه ما احتياج به خودسازي داريم و بشينيم كنار . يا اينكه بگيم : نمازم معقول نشده ، بشينم كنار خودسازي كنم تا معقول بشه . نه ، نماز رو بايد بخوني واجب رو نمي شه ترك كرد . ديگر سازي توأم با خودسازي ! موضوع اينه . گفتم كه بايد اونقدر مشغول بشيم به اينكه اطرافمون چه خبره تا يادمون بره خودمون وجود داريم . اين مهمه .

سؤال : الان يكي از دغدغه هاي بچه هاي مذهبي دانشگاه ها اين هست كه وظيفه ما در برخورد با بي حيايي هاي رو به افزايش در دانشگاه و علني شدن خيلي از گناهان و ارتباطات بي حد دخترها و پسرها چيه ؟ آيا حالت انفعال هست يا اينكه شما راه ديگه اي رو پيشنهاد مي كنيد ؟ ( خصوصاً در غالب تشكل ها )

جواب : خُب حالت انفعال كه حتماً‌ نيست . اما وظايفي كه الان ، آني به ذهن انسان ممكنه برسه ، يكي برخورده . دوم : اينكه ببينيم ، اين برخوردهايي كه طي اين بيست سال گذشته انجام شده ، آيا كارگشا بوده يا نه ؟ و به نظر من الان بهترين راه ، راه غيرمستقيم هست . يعني انسان از مسيري جلو بره كه انسانها هدايت بشن . ديگه با برخورد مستقيم كار جواب نمي ده . اگر واقعاً مي خواي فلاني ، فلان گناه رو انجام نده ، به جاي اينكه بهش بگي اين كار رو نكن ، بيا براش از خدا بگو تا خودش خود به خود اون گناه رو انجام نده . يا مثلاً اگر مي بيني يه نفر مثلاً چهار تا خوبي داره ، پنج تا بدي ، اينقدر اين چهار تا خوبي رو براش بزرگ كن كه اون پنج تا بدي رو بپوشونه . يعني به جاي اينكه نهي و تكفير كنيم ، بيايم ترويج خوبي ها رو داشته باشيم و براي ترويج خوبي ها ، هم مي تونيم ترويج اجتماعي داشته باشيم و هم شخصي . به جاي اينكه بگيم اين بدي چقدر زشته ، بگيم اين خوبي چقدر قشنگه . تا اينها از ديدن قشنگي ها به بدي هاي خودشون پي ببرند و كنار بگذارند . مهمترين راهي كه من الان خودم انجام مي دم و الحمدلله رب العالمين با عنايت خداوند ، جواب هم داده ، همينه . و الان تعداد كساني كه از اين طريق هدايت مي شن به مراتب بيشتر از كساني هستند كه از طريق نهي كردن هدايت مي شن . با نهي ديگه نمي شه هدايت كرد . مخصوصاً توي اين دوره و زمونه . بيشتر سعي كنيد خوبي ها رو نشون بديد و بالا ببريد و از همه مهمتر با عملتون خوبي ها رو نشون بديد .

سؤال : يكي از اهدافي كه ما از اول دنبال مي كرديم ايجاد وحدت بود كه الان مي بينيد در تشكلهاي مختلف انجام
مي شه ، اما مشكل اصلي اين هست كه اون وحدتي كه بايد توي اين تشكل ها برقرار باشه ، آنچنان انسجام نداره . و هماهنگ كردن تشكل هاي مختلف در اين مدت خيلي مشكل بوده . آيا براي انسجام اين مسئله راهكاري هست ؟

جواب : ما يه وحدت در عين كثرت داريم ، يه كثرت در عين وحدت . برخي وقتها فكر مي كنيم كه وحدت به اين معناست كه ما همه بغل دست هم بشينيم . نه اين بعضي وقتها ممكنه تبديل بشه به كثرت در عين وحدت . اسمش اينه كه ما بغل همديگه نشستيم اما در حقيقت داريم كار همديگه رو خراب مي كنيم . وحدت در عين كثرت يعني : هر كسي ، هرجايي ، بتونه هر قسمتي از قضيه رو بلند كنه . هر كسي يه گوشه از اين بار رو بگيره و بلند كنه . هر كسي يه گوشه اي داره كار مي كنه ، كسي هم خبر نداره كه اين مثلاً داره چكار مي كنه . هماهنگ ولي يه بار داريم بلند مي كنيم . يعني همه در اين مسيري كه داريم مي ريم ، مثلاً از اين جا مي خوايم بريم به سمت يه شهري ، يكي اتوبوسش رو مي ده ، يكي غذاش رو مي ده ، يكي فلان چيز رو ، هر كي يه كاري رو توي اين مسير به عهده مي گيره . كار موازي كردن ، اسمش وحدت نيست ، آقا ! اگر قراره تو اين دانشگاه چهار تا ، پنج تا تشكل با هم وحدت داشته باشند يكي جلسات مذهبي رو برگزار كنه ، تو اون مسيري كه ما مي گيم ، اون مسيري كه مي گيم يعني مسيري كه به توافق رسيديم . يكي مجلسات سياسي رو برگزار كنه . تو اون مسير ، يكي جلسات هنري رو برگزار كنه ، تو همون مسير ، يكي جلسات ديگه رو ، يعني ما يه كار رو با چند تا ذائقه و با چند تا روش انجام بديم . اين مي شه وحدت در عين كثرت . يعني اسمش اينه كه با هم نيستيم ، ولي خيلي با هم هستيم . همون حرفي كه من دارم روي منبر مي زنم تو ، توي گروه تأتر خودت مي زني ، اون يكي هم داره توي تريبون سياسي مي زنه . همه تو قسمتهاي مختلف . اين مي شه وحدت در عين كثرت . اما يه وقتي هست ما مي گيم نه همه بايد با هم باشند . آقا نه امشب بايد همه تعطيل كنند ، ما مي خوايم جلسه بگذاريم ، نه ، اين وحدت نيست . چه اشكالي داره كه مثلاً همين امشب تو اينجوري برگزار كني ، اون اونجوري برگزار كنه ، به هر حال ذائقه ها فرق مي كنه ديگه . همه مردم كه اهل هنر نيستن . همه مردم كه اهل وعظ نيستن ، براي ذائقه هاي مختلف ولي توي اين مسير ، همه يك مَرام داشته باشيم . آقا ! تو اين مسير ، كارهاي هنري ، اين كارهاست شما انجام بديد ، كارهاي سياسي اين كارهاست ، تو انجام بده ، كارهاي مذهبي هيئتي اين كارهاست . شما انجام بده . كارهاي قرآني اين كارهاست شما انجام بده . اين ميشه وحدت منظور ما از اوحدت ، وحدات مرام و رَويه است با روشهاي مختلف و اين تشكلهاي موازي من فكر مي كنم بيشتر لطمه مي زنند تا بخواهند كار وحدت انجام دهند .

سؤال : ما شديداً در تشكل خود ، در مورد روابط بين خواهر و برادرها ، شديداً مشكل داريم ، اوايل حريمها رعايت مي شد ، اما ديگه به مرور زمان اين حريمها در حال شكسته شدن هست . لطفاً حدود و حريم رو مطرح فرمائيد .


جواب : حدود و حريمها بايد رعايت بشه و در حد ضرورت با حفظ همين حريمها ، يعني اگر يه كاري رو يه برادري مي تونه انجام بده ، برادرها به برادرها بگن ، و كاري رو هم كه خواهري مي تونه انجام بده ، خواهرها به خواهران بگن . به اين شكل . و يه جمله رو خدمتتون بگم ، تجربة كار فرهنگي مختلط در هيچ جاي مملكت ما جواب نداده ، و در كاري كه ما الان داريم انجام مي ديم تجربه مون اين هست كه كاملاً جداهستند ، يعني از همون بالا ، از همون شاخة اول مسؤوليت به پائين كلاً همه جدا هستند و كاملاً هيئت مديره براي خودشون ، جلسه دارند . فقط جلسه اصلي كه با يك حايل يا ديوار هست اين مشتركه ، همه كارها رو خودشون انجام مي دن . كه اين موضوع دو حسن براي ما داشته ، يكي اينكه خيلي از آسيب هاي اخلاقي كار كم شده ، و ديگه اينكه خواهرهاي ما خودشون رو باور كردند و خيلي جاها از برادرها هم جلو زدند . يعني واقعاً دارند كار مي كنن . از چند جا هم اومدند و اين روش ما رو ديدند و گفتند كه توي كشور بعنوان يك تجربه موفق و جديد هست .

سؤال : گاهي ما دلسوز بقيه هستيم ، اما نمي دونيم چه جوري بايد اين دلسوزي رو منتقل كنيم يعني عملكرد ما گاهي طوري نمود داره كه دلسوزي ما تندروي محسوب مي شه ، ما بايد در اين رابطه چكار كنيم ؟

جواب : من اسم اين دلسوزي رو مي ذارم غيرت ديني ! ديگه هم هيچ توضيحي نمي دم ، غير از اين روايتي كه از معصوم (ع) هست و واقعاً حق مطلب رو ادا مي كنه . مي فرمايد : غيرت ديني ، غيرتي است كه با عقلانيت و منطق همراه باشه و غيرتي كه در موضع خودش خرج نشود ، هيچ گونه اثري ندارد مگر اينكه كار را خرابتر مي كند .

سؤال : تأثير كار تشكلهاي اسلامي در محدودة دو درصد بيشتر نمي باشد ، چون مسائل اقتصادي ، مديريتي ، الگوها ، باورها ، محيط و پيشينه فكري همه مانند زنجيري به هم متصل هستند و در شكل گيري اين محيط تأثير دارند ، در مجموع كل جامعه به سمت بي ديني و بي اعتقادي غير قابل انكاري پيش مي ره و به زودي كنترل جامعه به كل از دست حكومت اسلامي بيرون خواهد آمد و شاهد تأسيس مشروب خانه و كاواره در دانشگاه و شهرها مي باشيم ، مگر اينكه يك اصلاح انجام شود ، در واقع چه هنگام بايد يك جريان مخالف را به رسميت شناخت و به آن پاسخ گفت ؟


جواب : اولاً تشكل را نمي خواهد به رسميت شناخت ، اگر تشكلي وجود داشته باشه ، رسمي هست . ما فكر مي كنيم بعضي وقتها اگر يه مسئله اي سخته بايد صورت مسئله رو پاك كنيم ، الان تشكلهايي كه در دانشگاه شما وجود داره ، غير از تشكل هاي رسمي ، 1 ـ تشكل بهائيت وجود داره ، مي خواد شما بدونيد يا نه ، 2 ـ تشكل نهضت آزادي ، كه اين هم چه رسمي بدوني يا نه وجود داره ، 2 ـ تشكل جريان سلطنت طلب ، كه اين هم وجود داره ، 4 ـ تشكلي كه جريان فساد رو پيگيري مي كنند .




کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
 یه جادی: سلام.این صحبتهای آقا سید مربوط به چه سالی و در جلسه با کدوم تشکل و دانشگاه هست؟؟
دوشنبه 16 آذر 1394

  پاسخ :  با سلام. حدوداً سال های 81، 82. احتمالا دانشگاه ابوریحان
 yavar: اجرکم عندلله
دوشنبه 4 شهریور 1392
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات