برنامه آينده
مراسم دهه اول محرم

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع سخنرانی :
به سوی بی نهایت

مداح :
حاج مهدی مختاری

سخنران روز تاسوعا :
حاج حسین یکتا

زمان :
پنجشنبه ۹۶/۶/۳۰
به مدت یازده شب
همراه با اقامه نماز مغرب
و عشاء

بلوار پاسداران
خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)
رهپويان






پنجشنبه 13 تیر 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | مسیرهای غیر مستقیم و دستگاه كنترل نفس

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
موضوع : مسیرهای غیر مستقیم و دستگاه كنترل نفس



*مسیرهای غیر مستقیم

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
خب ، بحثمون رو ادامه میدیم با مبحث مسیرهای مستقیم و غیر مستقیم برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده.
همانطوری که دیروز خدمتتون عرض کردم به لحاظی که کار ما معنویه تمام پاداش و عقاب اعمال ما در عرش تعیین میشه ، هیچ کسی در دنیا بابت کم کاری ما از ما کسر حقوق نمیکنه بابت اضافه کاری هم به ما اضافه حقوق نمیده یعنی نه تنبیه ما در دنیاست و نه تشویق ما ، هردوش اخرویه و از طرفی هم راهکارهایی که داریم هم راهکارهای دوجانبه است ، به عنوان مثال شما اگر که یک کلنگ رو برداری برای دنیا بخوای یه چاهی رو بزنی به عمق صد متر ، هر چقدر این کلنگ سریعتر بخوره به زمین و هر چقدر نیروی مکانیکی بازوتون بیشتر باشه سرعت رسیدن به اون صد متر بیشتر میشه ، شما فرض کنید یه انسانی کلنگشو آروم بزنه به زمین نیروی بازو هم نداشته باشه خیلی هم زود خسته بشه ، هر چقدر هم ذکر بگه فرقی نمیکنه ، این صد متر به مکانیک احتیاج داره برای اینکه شما به این عمق صد متر برسید ، اما در کارهای معنوی اینطور نیست ، یعنی ما دو مسیر داریم یه مسیر مستقیم یا مادی یه مسیر غیر مستقیم یا معنوی ، از مسیر مادی به علاوه مسیر معنوی شما میتوانید به کارهاتون برسید ، اسم مسیر معنوی رو ما میذاریم غیر مستقیم.
یه وقتی من در اذکار خدمتتون عرض کردم که ما ذکر مستقیم داریم و ذکر غیر مستقیم ، این اذکار بود ، مثالش رو هم زدیم ، گفتیم مثلا انسان برای این که توی یه مشکلی گیر کرده یه مشکل خیلی مهمی ، توی یه معضلی گیر کرده  ، این معضل از دست زمینیان حلش خارجه ، گفتیم ذکر مستقیم بگیم چیه؟ «لا حول و لا قوه الا بالله» ، یا «افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد» یا «حسبنا الله و نعم الوکیل  نعم المولی و نعم النصیر» اما گفتیم یه ذکر غیر مستقیم هم داریم ، غیر مستقیمش چیه؟ الله اکبر ، یعنی خدا اینقدر بزرگه که این مشکلات پیشش هیچیه ، توی ادبیات به اینا میگن کنایت العارف ، یعنی کنایه زدن به کسی که میداند چرا میگوئی الله اکبر ، لذا مثلا پیامبر اکرم وقتی در جنگ احزاب اون ضربه رو با اون کلنگ زدن بر سنگ و نوری درخشید ، در عظمت اون نور ، عظمت فتوح  اسلام را دیدند که بله ، ضربه اول روم را فتح خواهیم کرد ، ضربه دوم ایران را فتح خواهیم کرد بعد ایشون فرمودند «الله اکبر» یعنی خدا اینقدر بزرگه که چیزی نیست برای او. خیلی خدا بزرگتر از این حرفاست ، فتح روم و ایران چیزی نیست برای خدا ، دقیقا همین مطلب رو ما در کارهای خودمون کارهای فرهنگی خودمون داریم ، و در اخلاقیات خودمون و در مسائل اجتماعی خودمون ، که از مسیرهای غیر مستقیمی که خدا در اختیار ما قرار داده حسن استفاده رو بکنیم ، مثلا شما با دوستت مشکل پیدا میکنی اختلاف سلیقه ایجاد میشه ، درگیر میشی کار به ناراحتی میکشه ، حالا زد و خورد هم شد ، دیگه آخرشه ، مستقیمش چیه؟ این دوتا دوستی که با هم زد و خورد کردن دیگه اینا به هم دیگه وصل نمیشن ، غیر مستقیمش چیه؟ اینه که خداوند تبارک و تعالی مقلب القلوب و الابصاره ، یا مقلب القلوب ، من زده باشم باباشو کشته باشم میتونه  این شخص از من بگذره ، ما مثالشو داشتیم. توی پرونده هایی که بعضی از دوستان برای ما تعریف کردن ، یه بنده خدایی میزنه بابای یه آدمی رو میکشه ، یه جوونی میزنه یه آدمی رو میکشه ، دعواشون میشه تو درگیری یارو صاحب کارش بوده میزنه میکشتش ، تو بحث این که اینا بخوان رضایت بگیرن و میگه: آقا غضب آنی بود و جنون آنی بوده و جناب وکیل شما بیا توضیح بده ، تو این جریانات بودن ، توی این بحثا دختر این باباهه که کشته شده هم توی این ماجرا بوده ، آخر داستان چی میشه؟
میرسن به هم(باریکلا! همه واردن)
برعکس سریالای تلویزیونی.حالا دختره و پسره ازدواج کردن ، زندگیشون هم خوبه یکی از بچه های کانون اینو تعریف میکرد،گفت زندگیشون هم الان خیلی خوبه، ببینید زده باباشو کشته. این مسیر مستقیمه یا غیرمستقیم؟ اینا غیر مستقیمه؛ یعنی خداوند تبارک و تعالی این نشانه ها رو برای ما میاره تا من و شما بفهمیم که وقتی آدم خدا رو دارد ، نیاز ندارد که همیشه از مسیرهای مستقیم استفاده کند. دقیقا تو کار فرهنگی هم همینطوریه یعنی شما نیاز نداری که همیشه از مسیرهای مستقیم استفاده کنی. کلاس میذاریم«روش برخورد با مردم» در واحدهایی که برخورد  دارن مثل انتظامات ، مثل تدارکات ، مثل امداد ، روش برخورد اینه و ... بعدش چه کار میکنیم ، بعد روش غیر مستقیم ، عزیزم تو لازمه ات اینه که مهرت در دل مستمعینت باشه ، کسانی که دارن میان ، نگاه کنند دیگه!روایت داریم! نگاه کردي به محب اهل بیت باید محبتش تو دلت جا بگیره ، محب اهل بیت باشید. لازمه اش اینه : محب اهل بیت باش.
حضرت امام رحمت الله علیه ، ایشون خیلی از مواردی که استثنائه اینجوری رفتار کردن ، مثلا آیت الله پسندیده ، برادر بزرگتر حضرت امام ، وقتی که با امام بودند ، همیشه امام یه وری میشدند میگفتن شما بفرمائید ، ایشون 3 سال از امام بزرگتر بودن ، الاخ الاکبر بمزله الاب ، برادر بزرگ مثل پدره احترامش ، برادرا و خواهرا در جریان باشن ،مثل پدره.
بعد ایشون جلو مینداخت برادرش رو ، ولی بعضی جاها میدیدی مسئولین هستن ، بعضا هم سنها کم و زیاد بود ، اما امام سرشونو مینداختن پایین میرفتن تو دیگه تعارف و این حرفا نبود ، اینطور که تعارف کنن از دم در ، آقا بفرمایین تو ، نه خواهش میکنم شما بفرمایید و ... از این چیزها نمیگفت سرشو مینداخت پایین می رفت تو ، هیچ کس هم نمیگفت امام متواضع نبود ، همه میگن اسوه تواضع ، چرا ؟ مسير غیرمستقیم . ایشون به خاک می افتاد برای خدا ، ریش سفیدشو به خاک میمالید ، اشک جاری میشد این تواضعی که دارن امام تو دل ملت جا پیدا میکرد ، یه آدم دیگه ای سرشو مینداخت پایین بره ، میگفتند: یه تعارفی نکرد؟! . این میشه غیر مستقیم ، انسان اگر بتواند در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی خودش را وضیع یعنی متواضع نشان دهد ، عبد خدا باشد ، نیازی به تظاهرات ظاهری نیست ، آقا عجب آدم متواضعیه ! ، عجب آدم خوبیه! ، اگر انسان محب اهل بیت باشد ، شما محبت داری به اهل بیت. اینهایی که دارن میان برای چی دارن میان ؟ این محبت اهلبیت دوتاییمون یکیو دوست داریم ، در نتیجه ما دوتا همدیگه رو دوست داریم ، علق که ریشه ی علاقه است ، از پیوند نشات میگیره شما وایسین سر خیابون بگین : فلکه آب. بغل دستیت هم میگه فلکه آب ، یه علقه ای ایجاد میشه ، چون جفتتون مسیرتون یکیه ، احساس میکنی ما چون دو نفریم تاکسی بهتر گیرمون میاد ،اگر محب اهل بیت علیهم السلام باشی این مسائل حل میشود ، یعنی مستمع برداشت بدی از برخورد تو نمیکنه ، ما داشتیم ، مستمع داشتیم که اومده گفته: این انتظامات شما من دیدم بیچاره ها با تمام خستگی ، میدونم خستگی در چهرشون موج میزد و نمیدونم ناراحتی و اعصاب خوردی و اینها ، داد که میزد این حنجره اش خراش پیدا میکرد ، من حنجره ی خودم انگار خراش پیدا میکرد ، عین نامه ، و در تشکر از انتظامات ، که آقا چقدراین بنده های خدا مظلومند و فلان ، برعکسش هم داریم ، یه انتظاماتی دیگه رو دیده میگه مرتیکه انگار طلب کار از ماست ، زنه ، دختره انگار طلب کاره ، انگار باباشو کشتیم ، همچین نگاه میکنه انگار مثلا ما باباشو کشتیم ، اومدیم اینجا ، چرا اینجوری نگاه میکنن؟ اولی محب اهل بیته ، داد داره میزنه ، برخوردش ایقدر تنده ، نتیجه ی بدی نداره ، دومیه فقط نگاه کرده بدبخت! حالا اخماش تو هم بوده ، شاید آفتاب تو چشمش بوده ، شاید فقط نگاه کرده ، میگه چرا اینجوری نگاه میکنی؟ تاثیر نَفَس ، تاثیر نَفَس بر افعال ، مسیرغیر مستقیمه ، اغلب مشکلاتی که ما داریم در مسائل فرهنگی حداقل اینو یقین دارم  ، نمیگم در مسائل اجتماعی و مسائل نمیدونم خانوادگی و مشکلات کاری شما ، چون اونو یقین دارم ولی نمیگم ، کوتاه میام.اما تو مسائل فرهنگی اغلب مشکلات ما تو جانمازمون حل میشه. اغلب مشکلات در برخورد با مردم تو ارتباطمون با خدا حل میشه ، این ارتباط رو درست کنید این پایین درست میشه ، میفرمایند بنده من این دیگه یقینا برای ماها هست ، حالا اگه برای شغلهای عادی نباشه! ، «بنده من» هر وقت کار دنیات گیر کرد! به کی داره میگه«بنده من» ، بنده من یعنی چی ؟ عبدی ، یعنی بنده من ، یعنی شماها ، یعنی آدم حسابیا ، یعنی محبین اهل بیت علیهم السلام ، عبدی ، هر وقت کارت گیر کرد بدان که کارت با من گیر کرده ، گیر بالا را باز کن گیر پایین باز میشه ، لازم نیست اینقدر... کار بالا گیر کرده ، پایین هم گیر میکنه منبع و منشا ما بالاست انا لله وقتی انا لله هستیم هر کاری بالا گیر کنه اثراتشو پایین نشون میده ، لذا اولیاء خدا هر وقت این پایین کارشون گیر میکرد توبه میکردند ، یعنی چی ، یعنی خدایا من کارم با تو گیر کرده .
یکی از آدمهای بسیار ، بسیار با فضیلت و نورانی اصفهان که ما دست بوس این بزرگوار هستیم ، با این که سن زیادی هم نداره ، تازه می شد گفت ، سن کمی هم داره ، ایشون خودش تعریف میکرد ، میگفتش توی یه برنامه ی رادیویی بودیم ، یه روانشانس هم نشسته بود بغل ما که هر کسی مشکل روانشناسی داره ایشون جواب بده ، هر کسی مشکل دینی داره ، اعتقادی داره ، من جواب بدم ، ملت زنگ میزدن ، یه زنه زنگ زد که : زندگیم اینطوریه ، اونطوریه ، نمیدونم اینجا مشکل دارم ، با شوهرم مشکل دارم ، در کارم مشکل دارم ، این روانشناسه شروع کرد به راه حل دادن ، خواهر من ، مادر من ، شما فلان کار رو انجام بده ، گفت آقا این کارو کردم نشده ، گفت پس فلان کار رو انجام بده ، گفت این کار هم کردم نشده ، دیدم این روانشناسه داره جون میکنه این بابا رو راضی کنه که بالاخره یه جمله ای بگه :«خیلی خوب ، خیلی ممنون استاد استفاده کردیم» هر چی میگفت باز اون میگفت اینو انجام دادم نشده بدتر هم شده ، روانشناسه دیگه ساکت شد میگفت یه لحظه من گفتم : اجازه هست من یه کلمه ، ببخشید یه جمله اسائه ادب ،  البته ما نباید تو این مسائل زیاد دخالت کنیم تو ایران آخوندا فقط باید از قبر و قیامت بگن! میشه یه کلمه ما از امام صادق بگیم ؟ گفت : بفرمایین ، گفتم : خواهر من ، برو توبه کن! ذکر استغفار بگو ، هم غمهات از دلت زدوده میشه ، هم مشکلاتت حل میشه. زنه یه مکثی کرد و گفت : این کاره رو انجام ندادم ، چشم! کاری ندارین، خداحافظ. ایشون میگفت مجری رادیو معارف فرداش به من زنگ زد گفت همون زنه زنگ زده گـفته یه شبه کارم حل شد ، مشکلم با خدا بود ، شوهرم مشکل نداشت ، خدا با من مشکل داشت . خدا مشکل داشت ، گذاشت تو کاسه شوهرم . گفت حالا تو باید این مشکلو داشته باشی ، حالیش نمیشه من ازش ناراحتم . مشکلات را از مسیر غیرمستقیم بسیار میانبر حل کنید. خیلی میانبر سریعه ، اینقدر سریع جواب میده اصلا حد نداره. اصلا حد نداره.
خبر خوششو بهتون بدم همین الان من زنگ زدم شیراز ، من یکشنبه که زنگ زدم آقای بنیانی (از جانبازان واقعه بمبگذاری) گفتش که اینا حرف میزنن بنده ، این روده ها و معده جواب نمیده ، فردا باید برم اتاق عمل ، ببینید با آقای پاریابی اینا من صحبت میکردم  ، عصری بود ، تموم بود کار ، یعنی ما همش توی این فکر بودیم که شد 15 تا شهید . اصلا شوخی نیست ، مردم با زخم معده میمیرن ، معده رو پیوند زدند نگرفته بود ، میخوان دوباره در بیارن یه معده دیگه ، مگه میشه؟ تموم بود کار. من ناراحت هم بودم که این آمار شهدامون به هم میخوره آخه 14تا خیلی حال میداد ، 15 خراب کرد آمارمونو . بعد 15 دیگه چی بگیم؟ حضرت امامو اضافه کنیم ، یا ابالفضلو ؟
آقا! دعا کردید دیگه! دعا کردیم دیگه! الان زنگ زدند میگه نه من نه پزشکا نه تیم ، اصلا بنا این بود که داشتن مرخصش میکردن بفرسنش دنا ، یا بفرسنش تهران اونجا تعویض معده ، دوباره گیر بیاد ، گیر نیاد یا ... . اصلا برنامه داشتن کاراش ، پرونده اش همه چیش تکمیل بود ، کمسیون پزشکی که اون روز ما رفتیم پشت در کمسیون پزشکی ، گفتن آقا تمومه ، این نساخته ، میگفت آقا یه داروییه و اینا زدن گفتن آقا اگه تا شب کار کرد این روده و معده که هیچ اگه نه که ... ، الان زنگ زده میگه نه درد دارم نه هیچی ، روده ها داره کار میکنه ، معده هم سالمه سالمه ، شنبه هم انشالله مرخص ام (صلوات حضار)
من الان اینقدر خوشحالم مال اینه والا ، اصلا روحم باز شد گفتیم یا امام رضا دست این بچه ها رو کوتاه نکردی. کجا میگشتیم ما؟! دنبال کی میگشتیم ؟ مستقیمش تمام پزشکا میگفتن تمام! غیر مستقیمش همین ، به همین راحتی ، میگفت : امروز هم قشنگ غذا خوردم ، قشنگ جواب داده ، خیلی راحت ، خیلی خوب ، الحمدلله رب العالمین . اینا تاثیر داره قربونت برم ، چند تا ما باید از این چیزا ببینیم تا بفهمیم ؟
غیر از امداد غیبی هیچی نیست. هیچ چیز غیر از امداد غیبی نیست . ما که تو کارمون این چیزا رو داریم . یعنی من دیروز و حتی شب اولی که اینجا مراسم داشتیم ، خدا شاهده داغون بودم . از فشاری که به این بشر داشت میومد چون که شماها بعضیاتون منو دیدین خیلی دردناکه ، خیلی دردناک . درد داخلی هیچ کاریش هم نمیشه کرد ، نه مورفین میشه بزنی ، نه هیچی تو داخل اثر نمیکنه ، درد معده رو با هیچ چیز نمیشه دوا کرد . بعد دستش رو هم نمیتونست بذاره رو معدش فشار بده برای این که تمام زخمها باز بود. اصلا یه وضعی بود! بعد بچه ها میگفتن روحیه اش رو هم داره میبازه . آدمی که اینقدر قوی بود. خدمت آقا اباعبدالله گفتیم بابا این تو حسینیه شما اینجوری شده ها ! ، خب یه فکری یه کاری ! جواب مادرشو ، زنشو ما چی بدیم؟ هرروز ، سه ماه و نیمه تو بیمارستانه ، یه جایی هم باید ما امیدوار بشیم دیگه؟! امیدو نشون دادن به ما ! و گذاشتن روز میلاد آقا قمر بنی هاشم ، الحمدلله رب العالمین.
خب ! این بساط ماست یعنی باید بریم به این سمت که از این مسیرهای غیر مستقیم بتوانیم جلو برویم و شناخت مسیرهای غیر مستقیم ، شناخت این مسیرها که تو نیکی میکن و در دلجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز رسما یک مسیر غیر مستفیم رو داریم ، و خیلی از گناهانی که انجام میشه رسما مسیر غیر مستقیمی داره ، امروز اگر پولی را دزدیدی فردا پولت را میدزدند ، ضرب المثلی داره دیگه میگه : ای کشته کرا کشتی تا کشته شدی باز . غیر مستقیمو داره میگه دیگه تو امور دنیوی هم همینطوریه .
پس شناخت مسیرهای غیر مستقیم بالاترین نکته ای که ما میتونیم بهش توسل کنیم و از این طریق یاد بگیریم که زندگیمون رو سعی کنیم بیشتر از این مسیرهای غیر مستقیم جلو ببریم ، مسیرهای مستقیم اولا جواب دادنش طولانیه ، ثانیا معلوم نیست جواب بده ، ثالثا اگر مسیر غیر مستقیم رفتی و جواب نداد در دامنه مصلحت الهی شما کلی سود کردی ، چون به خدا متوسل شدی خدا به جهاتی نداده ، گفته حالا تو این بیست ، سی سال ، چهل سال دیگه که عمر مفید داره این ما این مسیر رو حالا هر بدبختی شده رد میکنه میذاریم برا قیامتش ، اما از مسیر مستقیم که بری علاوه بر این که جواب نمیگیری سود هم نمیبری ، ناراحت هم شدی ، اعصابتم خورد شده ، شده خسر الدنیا و الاخره .
مقام معظم رهبری تمام کاراشونو میکنن، رهبریشونو دارن انجام میدن ، فرامینشونو میدن مشاور هم دارن ، سیستم مشورتیو رو هم فعاله ، کاملا همه ی کاراشو انجام میدن ، اما بنده اطلاع موثق دارم ، تو سه تا شهر به سه نفر ، هفته ای سه بار دارن زنگ میزنن . هیچی هم نمیگنا ، سلام حاج آقا حالتون خوبه؟ دعا بفرمایین ، مشکلی داریم . تمام شد. دعا کنید ، مشکلی داریم . ممکنه مثلا تا پیش یک آدم بزرگی میره زیاد همچین پهلوی خودمون التماس دعا نمیگین که با دعای اون انشالله خدا مشکلتو برطرف کنه ، همین اینقدر اثر داره ، همین التماس دعایی که به همدیگه میگیم ، مثلا با هم داریم میریم حرم برا همدیگه دعا کنیم ، این غیر مستقیمه ، چی بگیم؟ آقا هر چی دوست داری. اینا غیر مستقیمه. توی کار فرهنگی هم همینطوریه ، یعنی سعی کنیم به اونجایی برسیم که ما چون محب اهل بیتیم ، شبیهیم ، زیر پرچم اهل بیت ، همه ی کسانی که زیر پرچم اهل بیت میشوند ، هم جذابیت داره برا هممون ، و هم انشالله نورانیت و ثواب . این نکته ی اول ، اونهایی که نگرفتن صلوات بفرسن...

* دستگاه كنترل نفس

قسمت بعد کنترل ها ، ببینید ، ما یک حالت عادی داریم در زندگیمون ، حالت عادی یعنی شما به قول غربی ها ریلکسی ، یعنی اصلا مشکلی نداری ، درد جسمی نداری ، مشکل روحی هم نداری ، خسته هم نیستی ، خوابتم نمیاد ، فشار کارم روت وارد نشده ، قشنگ خیلی ریلکس ، خیلی خوب ، هیچ مشکلی هم نداری ، برخوردهای شما در اینجا برخوردهای کاملا منطقیه ، تقوا یعنی بستن دستگاه کنترل بر روی سیستم رفتاری و نفسانی انسان برای این که این دستگاه یه ترموستاتی داره هر وقت اومد نزدیک وضعیت قرمز شد ، این ترموستات جیغ میزنه ، تقوا فعال میشه ، وقتی تقوا فعال میشه دیگه خروجی های شما از فیلتر تقوا میگذره ، کنترلت میکنه ، بستن دستگاه کنترل روی نفست. اگه غیر این باشه خب ما کم میاریم دیگه. چقدر آخه آدم فشار ، بعضی وقتا به خدا میگه : خدا آخه چکار داری میکنی ، کار برای تو ، زحمت برای تو ، فلان برای تو ، نه پول میدن ، نه تشویق میکنن ، نه حمایت میکنن ، فحش هم میدن ، همه کاری ... بیکاریم مگه اومدیم اینجا ؟! عصبانی شده دیگه ، عصبی شده ، سیستم تقوا هم نصب نشده خروجیش کفر میشه ، کفر . اما وقتی تقوا باشه ، این سیستم ، یه سیستم عامل هم هست ، یعنی اثر میذاره بر تمام ارکان وجود شما ، وقتی این نصب میشود شما یک کنترل در اختیار داری ، وقتی فشار عصبیت اومد بالا ، وقتی فشار خستگیت اومد بالا هر نوع فشاری ، وقتی رسید به این یارو عقربه اومد روی قرمز شما خیالت راحت باشه چون متقی هستی هیچ خروجی غیر الهی از هیچ کدوم از خروجیهای بدنت صادر نمیشه . نه کلامی ، نه دادی ، نه چیز شنیدنی ، نه چیز دیدنی ، کاملا خودتو رعایت میکنی ، متقین در شدیدترین فشارهای روحی ، بهترین حرفا رو میزنن. شب اول از آشیخ محمد تقی بافقی براتون گفتم ، رضاشاه لعنت الله علیه خدا عذابشو انشالله زیاد کنه ، مرتیکه شنید شیخ محمد تقی بافقی اومده شهرری ، گفت نگهش دارید الان میام. کالسکه سلطنتی سوار شد رفت با اون چکمه هاش نامرد افتاد به جون این پیرمرد ، میزد ، دنده و گرده و سر و صورت این پیرمرد رو میزد همینجور که میزد ، داد میزد ، عربده میکشید میگفت : من نسل شما آخوندا رو از روی زمین برمیدارم ، زیر همون چکمه ها و لگدها پیرمرد 70 ساله ، خیلی آروم با طمانینه گفت : به فضل خدا ما آخوندا نسل تو و پسرتو خاندانتو از رو زمین برمیداریم . این یه پیش بینی غیبی ، زیر چکمه .
طرف نامه نوشت به آشیخ عبدالکریم حائری فکر میکنم ، نامه نوشت به این بزرگوار ، هر چی از دهنش رسید تو نامه گفت ، انواع و اقسام تهمتها ، از روی حسادت ، بعد هم آخرش گفت : تو یک سگ خالص هستی . حالا یه اشاره ای به مریداش میکرد آشیخ عبدالکریم ، محله اینا رو آتیش میزدن ، شهرشو با خاک یکسان میکردن. جواب داد : بسم الله الرحمن الرحیم ، راجع به این چیزهایی که گفتید ، من این توضیحات رو دارم . تو ضیحات رو نوشت ، بعد هم زیرش نوشت که : شاید هم من اشتباه بکنم اینا توجیه باشد نه توضیح ، به هر حال اگر که شما راست میگویید دعا کنید بنده به اشتباهات خودم واقف شوم و اگر من راست میگویم دعا میکنم خداوند از خطا و اشتباه شما درگذرد. و اما جمله آخر گفتید تو عین سگی ، من هر چی بررسی کردم دیدم که سگ یه خصوصیاتی داره که من ندارم ، سگ پارس میکنه ، من حرف میزنم ، سگ گوشاش درازه ، من گوشام کوچیکه ، سگ نمیدونم ، رو چاردست و پا راه میره من روی دو پا راه میرم ، من فکر میکنم شما اشتباه کردید من انسانم . ببین چه اثری گذاشت ، طرف نامه که به دستش رسید با سر اومد افتاد به پاهای آقای حائری ، گفت آقا ما غلط کردیم ، یه حرفی زدیم حالا ، این دستگاه کنترله ، اثر میکنه دیگه.
یکی از فرزندان عمر لعنت الله علیه ، هم عصر با آقا امام کاظم بود صلوات الله و سلامه علیه ، هر وقت میرسید به امام کاظم توهین میکرد ، توهین به امام ، حکم و ناسزای به امام حکم شرعیش قتل است ، مگر خود امام جلو حکم رو بگیره ، وقتی امام نیست اگر به امام معصوم کسی توهین کرد حکم شرعیش قتله ، حکم شرعیش اینه که بزنی بکشیش ، تو همین دانشگاه مشهد زمانی که ما اینجا دانشجو بودیم ، توی دانشگاه ادبیات یه استاد فحش داد به یکی از اهل بیت ، به حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها ، دو تا جوون بلند شدن به قصد کشت زدنش ، یعنی طرف خیلی شانس آورد نمرد ، دادگاه تبرئشون کرد ، تبرئه کرد تازه یارو رو هم بردن زندان . اومدن به امام کاظم ، خیلی برخورد میکردن ، میگفتن آقا یه چیزی بگید! آقا فرمودن ما خودمون میدونیم چیکار کنیم . این کنترله ، دستگاه کنترل نصبه ، امامه دیگه ، حتی اومدن به امام گفتن اگه اجازه بدین ما شبانه میریزیم میکشیمش ، هیچ کس هم نمیفهمه ، آقا فرمودن ، من میدونم چیکار کنم . یه زمینی خریده بود این ابن عمر ، نواده عمر ، آقا رفتن سراغش  ،احوالپرسی و اینا گفت : این طرفا ! گفت اومدیم یه سری بهت بزنیم . گفت : عجب ! ، آقا یه سایه هست ، بفرمایید. خب مهمانه دیگه ، عرب مهمان نوازه آقا نشستن گفتن : چقدر سرمایه گذاری کردی برای این زمین ؟ گفت : صد دینار . آقا فرمودن چقدر سود به دست آوردی ، گفت دست خداست . گفت نه ، تو چقدر امید داری سود به دست بیاری ؟ گفت من فکر میکنم دویست دینار بتونم کار بکنم ، آقا فرمودن این سیصد دینار خدمت شما ، بیشتر رو زمینت سرمایه گذاری کن ، سودش هر چی خواستی برای فقرا بده ، ثوابش هم برای خودت باشه ، میخوام در کار خیر تو شریک بشم . هر کی یه قلقی داره دیگه ، پیامبر هم به ابوسفیان دوبرابر بقیه اسرا غنیمت دادن اسمش هم گذاشتن سهم مولفه قلوب ، گفتن اینا با پول قلبشو میشه خرید. شرمنده شده دیگه طرف .
امام نشسته بود تو مسجد طرف از در وارد شد ، همه ترسیدن ، گارد گرفتن ، چون این هر وقت وارد میشد توهین میکرد ، وارد شد داد زد میان جمعیت ، السلام علیک یا امیرالمونین ، یا موسی الکاظم ، دیدن اه اه چه حرفایی! ادامه داد : الله اعلم حیث یجعل رسالته خداوند میداند میداند رسالتشو در کجا قرار بده ، اشهد انک ولی الله اشهد انک امیرامومنین ، شروع کرد گفتن ، آقا جمعیت بسیار زیادی شیعه شدن. سیصد دینار اقا خرج کرد ، جمعیت بسیار زیادی شیعه شدن ، برای این که فرزند عمر بود برای خودش اعتبار داشت ، این بهش میگن دستگاه کنترل ، کنترل باید نصب باشه روی کار ما ، این خروجی های ما رو چک میکنه ، چه اتفاقی میفته چیو بگم ؟ الان آروم بگم ؟ تند بگم ؟ داد بزنم ؟ بخندم ؟ گریه کنم ؟ کنترله دیگه! کنترل نباشه تمام اعمال ما طبق آیه شریفه قرآن هباءاً منثورا (فرقان آیه 23) تمام اعمال کلا بر باد میرود کنترل که نباشه ، یعنی اعمال تو رو هواست ، اولین باد میاد ، همشو با هم میبره . روح زیارت این است که انسان بتواند این دستگاه را از آقا علی بن موسی الرضا بگیره و این سیستم عامل رو بر وجود خودش نصب کنه . پس این مسیر غیر مستقیم هم داشته باشید ، بهترین زاد و توشه برای کارهای فرهنگی ما تقواست این مطلب رو اینشالله داشته باشید که روش فکر کنید اینشالله . بازم صلوات ختم کنید .
خدا رحمت کنه همه ی درگذشتان رو تو همین خیابون عنصری ما میرفتیم منزل آمیرزا جواد آقای تهرانی رحمت الله علیه ، خود آمیز جواد آقا می نشست ، آقای زنجانی می نشستن ، خیلی از بزرگان دیگه مینشستن که یا اسماشون به خاطرم نیست ، یا نمیارم ، آشیخ محمد واله منبر میرفت ، خدا رحمتش کنه  ،که بچه ها میگفتن ، به شوخی ، محمد واله بود میگفتن : محمد وآله ، اللهم صل علی محمد وآله ، عرضم به حضور شما که این خیلی آدم عجیبی بود آشیخ محمد ، وقتی منبر میرفت ، بعضی وقتا ، شاید ، نمیدونم چند بار ، خیلی وقتا شده بود که وقتی ایشون منبر میرفت فکر میکردم که یک کسی از طرف من یه چیزی برای ایشون برده گفته ایشون خبرداره مشکل من چیه ، مشکل من رو داره میگه . بعد با بقیه صحبت میکردم میدیدم بقیه هم همین نظر رو دارن ، دیدی بعضی وقتا پای یه صحبتی میشینی فکر میکنی  ، ای بابا این از کجا فهمیده ، سرتو میندازی پایین ، ایشون حرف که میزدا معضل اخلاقی ما رو میگفت ، یکی از مشکلات ما در بحث تبلیغ یا کار فرهنگی عدم کشف معضلاته ، کشف حقیقت معضلات . وقتی تقوا بیاد تو کار اینطوری میشه ، بارها شده ایشون این کارو میکرد ، حتی بعضی وقتا اینقدر سریع میگفت که ما فکر میکردیم که ایشون مثلا با چشم برزخیش داره بررسی میکنه بعدا خود ایشون گفت بابا این حرفایی که من دارم میزنم مال چشم برزخی نیست ، چرا اینقدر شما گیجید ؟ این حرفا چیه پشت سر من میزنید ؟ گفت: من از خدا میخوام خدایا ، تو حرفی بگو ، تو دهان من بذار که به درد مستمع ام بخوره ، میشه تقوا ، یک کنترلی از خدا میخواد.
در مجالسی که ما داریم مخصوصا بچه های کادر اگر یه جایی جلسه ای ، مثلا صد هزار نفر ، نه آقا مثلا 500 هرار نفر توی این جلسه ، پشت جلسه یک سیاهی باشد ، این سیاهی میزان نور رسانی جلسه رو به اندازه سیاهی خودش کم میکنه ، والله قسم ، بعضی وقتا من می بینم ، میفهمم! یه گوشه جلسه یه سیاهی داره میاد بالا ، نه این که با چشم برزخی باشه ها! ، از اون مستمعین اون حول و حوش میفهمم ، ببینم آقا همه مثلا ، الان سالمن ، من تو اعتکاف ، به کی بود گفتم ، برو بلوتوث رو بگیر ، یکی بود ، از اون بچه های انتظامات ، اومد گفت آقا بلوتوث مشکل دار داره برای ما میاد ، توی اعتکاف اول! من هم یه نگاهی کردم دیدم یه گوشه ای همه دارن نماز میخونن، فلان میکنن ، ببینید قشنگ این چشم چشم سره ها ، خب ! ، همه دارن نماز میخونن ، عبادت میکنن ، اعتکافه دیگه ، دیدم یه گوشه ای همه چرتند ،خمودند ، یه جا یه عده نشستن اعصابشون خرده فلان اینا ، گفتم از همونجا داره بلوتوث میفرسه ، رفتن گرفتنش ، قشنگ نشون میده ، به بچه های انتظامات گفتم ، برو از اونجا داره بلوتوث میفرسه برو ببین کیه ، رفتن یه کم چک کردن گرفتنش ، اصلا نشون میده خودش رو. یعنی یک گوشه مجلس رو انسان از فضای نور خارج میکنه ، طرف بعضی وقتا نشسته، حالا مستمعین رو ما نمیتونیم چک کنیم ، کادرمون که میتونیم چک کنیم ، تو دلش داره خطوات شیطانی میگذره ، یه قسمتی از نور مجلس رو داره خارج میکنه ، اثر تبلیغ داره کم میشه ، خدا حفظ کنه آقای تهرانی رو . آقای شیخ اکبر تهرانی ، نه شیخ علی اکبر ، یه شیخ اکبر تهرانی که از نزدیکان آقا هستند الان فکر نمیکنم منبر برن ، چون زمانی که من میرفتم ، مثلا دهه ، سال 69 ، 70 که ایشون منبر میرفت رزمندگان مشهد دیگه حالی نداشت الان دیگه سنش بالاست. ایشون میگفتش که : همه میگن گوش بده به حرف من ، من میگم همینجوری که این حرف رو داری گوش میدی ، (البته این دو تا قوله ها ، من قول دومش رو هم میگم خدمتتون) گفت : همینجوری که حرف منو داری گوش میدی ، هی آروم زیر لب صلوات بفرست ، این نورانیت جلسه رو بیشتر میکنه ، قول دیگه اش اینه که نه دلتو بده ، تو دلت صلوات بفرست. من قول دوم رو بیشتر قبول دارم ، چون از آدم باز بزرگتری این حرف رو شنیدم . میگفت آقا اثر داره ، برای این که تو دل تو چه میگذرد ، بر مجلس تاثیر داره ، بر فضای مجلس. اینا خیلی مهمه ، کادر ، انتظامات ، یک گوشه ی اعتکاف یه کسی یه ناخالصی انجام داده ، بعد میبینی بنده رو منبر دارم صحبت میکنم ، آقا داره میخونه ، تو خوندن ما خلل ایجاد میشه ، چی شده ؟ دم در ، بیرون یه کسی از بچه های کادر یه خلافی کرد . ما رشته ی به هم پیوسته ایم دقیقا مجلس مثل تار عنکبوت میمونه این گوشه اش بلرزه این گوشه قشنگ میفهمه . یک کسی ناخالص بود ، یه اتفاقی افتاد ، آقا 4 تا کولر اعتکاف سوخت ، نباید می سوخت ، چی شده ؟ اینا که کولرا رو نصب میکردن یکیشون یه نمازشو بد خونده ، قول بهتون میدم ، شک نکنید ، همه کار مجلس که بنده و مداح نیستیم که ، بی برو و برگرد 60 ، 70 درصد مجلس رو مستمعینه ، بی برو برگرد . من 70 هم که گفتم میخوام دیگه خیلی پر رو نشم ، بیشتر از اینه . ما یه ابزاریم. ما وظیفه داریم خودمون رو پر کنیم ، مطالعاتمون رو انجام بدیم ، بیایم اینجا بشینیم ، اینی که چقدر این مطالعات به درد بخوره دست خداست ، خدا هم به نور مجلس نگاه میکنه ، آقا امام صادق فرمودن ما برای مردم به اندازه عقولشون صحبت میکنیم ، چرا ؟ چون اهل بیت دست خودشونه ، قدرت تکوینی دارن ، ما چی ؟ ما برای مردم به اندازه عقولشون خدا اجازه میده صحبت کنیم . به همین راحتی ، آیت الله امجد رو برده بودن فلان جا ، ابا زوجه ما رفت بود ببینه ، میگفت : چیزی نبود این آقای امجد ، گفتم : حاج آقا کجا آوردنش ؟ خیلی مهمه ، ببین کجا آوردن آقای امجدو . مخصوصا ایشون که اصلا تمام با مستمع همراهه ، تمام با مستمع. صد در صدش ، یعنی فقط بر طبق عقل و قدرت مستمع صحبت میکنه . ماهام یه کم بارمون ، خیلی بارمون کمه ، ولی باهمین باری که داریم ، بستگی داره خدا چقدر اجازه بده . دیدی بعضی وقتا میگن : این حدیث الان یادم اومد ، این یعنی چی یعنی خدا به عقول مستمعین نگاه کرد گفت این حدیث الان باید یادت بیاد . من خاطره مال زمان جنگ بوده تو دویست تا شب خاطره و دویست نمیدونم فلان و کتاب و نمیدونم فلان نوشتیم و شرکت کردیم یادم نیومده ، یه دفعه وسط کانون رو منبر اون لحظه یادم اومده ، قشنگ میفهمم که از کجا داره یادم میاد دیگه. این توفیق یه دونه مستمعه اونجا یه گیری داره تو کارش . لذا اگه فردا دیدی مثلا یه صحبتی شد که بنده یا هر کس دیگه ، عین اون چیزی که تو لازم داری بود ، فکر نکن من دارم از تو حرف میزنم ، ببین تو چه خلوصی به خرج دادی که خداوند قابل دونسته ، این صحبت به گوش تو برسه ، تموم شد. هر جایی ، بعد فردای قیامت نیای بگی ، چه غلطی کردم تو کادر اسم نوشتما ، فردا نیای اینو بگیا ! داریم الان بهت میگیم ، فردای قیامت پرونده رو میارن ، میگه کانون فرهنگی رهپویان وصال پرونده اش بیا! بچه های کادر ، ردیف ، تو این کارو کردی ، اون روز صد و پنجا نفر قرار بوده ، آدم بشن ، این کار تو نور جلسه رو آورده پایین اینا محروم شدن ، بنویس پاش . ای که از کوچه معشوقه ما میگذری ، با خبر باش که سر میشکند دیوارش . به خدا قسم امثال ماها ، بنده و شماها ، اولش بنده که فکر میکنیم صبح تا شب داریم برای خدا کار میکنیم اگر مراقبت نداشته باشیم روز قیامت مثل سگ پشیمونیم، ای کاش میرفتم فاحشه خونه باز میکردم کادر کانون نمیشدم. خیلی کار خطیره ، روح اینجا در مقابل ماست . نه جسم . ما با جسم کاری نداریم ، دکتره مریض کنه طرفو ، میگه درد زیادی کشید ، میگه چرا درد زیادی کشید ، 4 تا شلاق میخوره ، اما شما کسی رو مریض کنی میری جهنم ، درد زیادی کشید ، خب شما بفرما آقا . خیلی کار خطیره ، مراقبت داشته باشید ، اعمال جلساتتون رو با عقل الهی تنظیم کنید ، تنظیم کنید با عقل الهی ، مثلا دیشب خیلی حال کردید ، سینه زدید ، باریکلا. اگه یه نفری تو این جلسه زده شده بود ، جلسه عمومی ، روز قیامت جواب خدا رو چی میخوای بدی؟ خب حرفه دیگه . خیلی من الان مثلا حال میکنم فلان کارو میکنم ، حال کنم! کار برادارا خوهرا خطیره ، خیلی خطیره . ما داریم رو لبه تیغ راه میریم ، باید مراقب باشیم ، اغلب کیفیت جلسات به شماها برمیگرده ، مخصوصا به کادر برمیگرده ، اون خاطره آقای حائری ، حضرت آیت الله حائری ، توی جمع خود بچه های  کادر چند سال پیش ، بزرگترا بودن ، فرمودند که ما رفتیم ایلام یه قرارگاهی ایلام بود به نام ظفر ، ما هم اونجا مقر داشتیم ، ظاهرا بغلش یه قرارگاه دیگه بود مال لشکر فارس بوده ، حالا من تو ذهنم نیست ، گفت بغل قرارگاه ظفر یه پادگانی بود مال لشکر 33 الهمدی ، ما رفتیم اونجا و گردانی میرفتیم بازدید اولش میگفتن آقای حائری تو را خدا یه کاری کنید ،  آخه ما به چه قوّتی بجنگیم ، این غذاهای آشپرخونه وحشتناک مزخرفه. گفت من رفتم گفتم برم آشپزخونه. یه خسته نباشید گفتم یه سر تخصصی زدیم به مواد اولیه ، دیدیم مواد اولیه برنج کامفیروز آوردن و بهترین لپه و بهترین فلان ، همه چیش خوبه ، آشپزا و اینا رو جمع کردم ، هیچی  هم نگفتم . گفتم : خب ، برادرا چه خبر؟ سلامتین؟ برنامه هاتون چیه ؟ از صبح آشپزیه ، فلان و فلان ، آقا فرمودن که من به مسئول آشپزخونتون توصیه میکنم ایشالله این حرف منو عملی کنید ، صبحها یه ده دقیقه یه ربع زیارت عاشورا بخونید ، بدون وضو هم پای دیگ نرید. غذا هم که گذاشتید آماده بشه ، دو رکعت نماز بخونید توسل کنید به خدا . کل عملهایی که بهتون میگم ده دقیقه طول میکشه در روز این کارها رو بکنید ، گفتن چشم . فرداش اومدیم گفتن ، تو لشکر فلان آقای حائری از شیراز برنج درجه یک آورده غذا توپ! ما هم میگفت هیچی نگفتیم. آقا شما کاش همیشه بیاین غذا خوب هم باشه. ولی همون مواد اولی بود. بعضی از چیزهایی که من دارم برای شما میگم بابا! تو هیچ کتابی ننوشته ، ما با گوشت و پوست و خون و استخونمون درک کردیم . درک کردیم ، گرفتیم ، وقتی بهت میگم رمز پیروزی تو وحدت و محبت بین توست اینو با گوشت و با پوست و استخونم درک کردم ، رمزش همینه دیگه . دیدم کنار هم چجوری موندن ، چرا به هم متصل میشن ، چرا وامیسن ، اینا رو گرفتیم ، خدا رو شکر میکنیم الحمدلله . تو قضیه اون 25 روزه ای که 25 روز سیاه تاریخی زندگی ما. توی اون قضیه ، بنده خدایی که پیگیر اصلی بود یه کله گنده بود دیگه ، که هنوز اسمشو هم نیاوردن ، توی تهرانه . خدمت یکی از بزرگان شهر ، خدمت آسید علی اصغر آقای دستغیب بودیم ، ایشون خیلی شاکی بود پیرامون این ظلمی که داره به ما میشه اون وسط ، بعد آقای دستغیب فرمودن(این جمله ای که دارم بهتون میگم ، من خواهش میکنم این جمله رو به عنوان یک جمله اخلاقی گوش کنیدا نه جمله ای که مثلا ما داریم خاطره میگیم مثلا پایین بالا بشیم ، نه ) ایشون اینجور گفتش  ، آقای دستغیب فرمودن که: اگر این کانون بخوره زمین چقدر دیگه طول میکشه تا دوباره یه همچین کانونی راه بیفته؟ آقای دستغیب داشت گلایه میکرد به این بنده خدا ، که چرا شما اینقدر طولش میدین؟ ایشونی که بنده رو اولین بار بود میدید ، البته تحقیقاتش الحمدلله کامل بود . بعد به آقای دستغیب گفت : نه حاج آقا اشتباه می فرمایید. گفت : اگر این کانون بخوره زمین چقدر طول میکشه تا یه جنگ دیگه ای اتفاق بیفته ، یه آدمای اینجوری ای پرورش بده بتونن کانون راه بندازن ، این کانون رو غیر از بچه های جنگ هیچ کس نمیتونست راه بندازه . گفت ، باید منتظر یه جنگ دیگه باشیم . بعضی چیزا رو ما با پوست و استخونمون درک کردیم گرفتیم دیگه اینارو نمیشه روش پابذاری دیگه ، بحث «توکل» جزوه آموزشیش چیزی به آدم نمیرسونه ، ولی آدم میگیره کامل دیگه. باید برید به این سمت که انشالله بدون جنگ ما به این نتیجه و به این درجه برسیم.
پس هر گوشه کادر هستید مهمید در کیفیت مجالس مهیمد ، تاثیر دارید ، 150 متر نه ، یک کیلومتر با کانون فاصله داری اون ته اونجا نمیدونم پست ایست و بازرسی گذاشتی برای نمیدونم ، جلسه شب قدر بنده رو منبر دارم صحبت میکنم ، الان دلم آماده است ، اشک تو چشامونه ، آماده است که منقلب بشه ملت ، تو اونجا یه برخورد بد میکنی ، اشک من رو منبر خشک میشه ، به همی راحتی ، والله قسم ، قرآن بیار دست بذارم روش. خیلی مهمه ، تو چیکار میکنی ، اونجا سر یک کیلومتری پا میذاری رو نفست ، خشمتو کنترل میکنی ، بنده رو منبر خشک خشکم ، اصلا حالم ندارم ، یه دفعه میبینی ، تر میشه ، جلسه به هم میریزه ، اثر داره ، نشستین دارین نخود و لوبیا پاک میکنین ، سبزی دارین پاک میکنین ، با چه نیتی ، با چه دلی به چه ذکری ، تاثیر داره رو مجلس ، همه ی اینا تاثیر داره ، و تاثیراتش رو خواهیم دید ، یک گوشه ای از مجلس اگر سیاهی بلند بشه ، برای همین ، فرمودن ، من هم اینجا توصیه کردم ، گفتم بدترین آدم روی کره زمین هستی ، پاتو گذاشتی توی حسینیه از همین جا هرجای دیگه بسم الله الرحمن الرحیم بگو ، بگو خدایا هر چه هستم مال بیرونه ، تو که هستم فقط برای تو می آیم . فقط برای تو ، هر کی هستی روی منبر که میشینی ، بگو این تیکه فقط برای توست ، و الا ما نمیتونیم بگیم شما باید معصوم باشید تا جلسات خوب بشه ، نه ، ولی میتونی از در جلسه که پاتو میذاری تو معصوم بشی ، خیلی سخت نیست ، 4 ساعت ، 5 ساعت ، مردم عادی یه ساعت و نیم ، خیلی سخت نیست آدم 5 ساعت معصوم باشه که . 5 ساعت معصوم . در هفته ، برنامه ریزی کن از الآن برای شنبه دیگه که آقا من این شنبه از لحظه ای که اومدم تا لحظه ای که رفتم بیرون از کانون معصومم . نه اشتباه میکنم ، نه گناه میکنم ، نه خطا میکنم ، بعد ببین چقدر اثر میگذارد ، بعد ببین همون جلسه ، چقدر توفیقات بقیه بیشتر میشه ، چقدر اثر رو خودت میذاره ، اینا خیلی مهمه ، خیلی مهمه .
من خاطرات این مسئول صوت رو میخوندم تو سایت ، دیگه مهم شده باهاش مصاحبه میکنن خاطرات میگه ، به برکت خون سید الشهدا الحمدلله! بعد یه جمله ای توی خاطرات ایشون خوندم یه کمی ترسیدم ، به عنوان مثال و مصداق داریم میگیما ، گفتن آقا شما پای صوت که هستین استفاده میکنین از مجلس؟ گفته بود اغلب استفاده میکنیم -رست هم میگه-  اغلب داریم استفاده میکنیم غیر از بعضی شبا ، مثل شبهای عاشورا ، شبهای قدر ، گقتم خب ، همونجایی که من خیلی لازم دارم مسئول صوتمون هم تو حال خودم باشه ، اونجا نیست ، یه فکری باید به حال خودش بکنه مثلا. یه ربع ، یه ربع ، یا یه کاریش کنه که... . اثر داره به خدا ، به خدا اثر داره ، یه زمانی که پدربزرگ ایشون مسئول صوت کانون بود ، ما احیا داشتیم (اخه صوت کانون ، میدونید که موروثیه ، میرسه به دست بعدی همنیجوری میاد جلو اصلا هادیان را خدا به همین منظور آورده ، هادی یعنی هدایت کننده صوت به اقسام و انواع مختلف مجلس) یه احیا داشتیم شب جمعه ، خب! ، بعد ملت خلاصه ، ریخته بودن به همدیگه و داشتن سینه شور میزدن ، شور شد دیگه ما دیدیم این وسط سینه که نمیتونیم بزنیم داریم کتک میخوریم ، ملت به جای اینکه بزنن تو سینه خودشون میزدن تو سر من ، من اومدم عقب ، از وسط جمعیت اومدم عقب ، اومدم شروع کنم دم بگیرم ، وقتی اومدم عقب ، باندها اون وسط تنظیم شده بود ، صدا تو گوش من اصلا نبود ، رو کردم به بچه های صوت ، یه کاری بکن!دیدم اِ نیستش ! گفتم کجاست؟ گفتن اون وسط داره سینه میزنه ، یه لحظه ، تازه اون زمان خیلی بچه بودیم ، خیلی چیزا به قولی تجربه پیدا کردیم . دیدم اینجوریه ، گفتم برو بهش بگو بیاد مرتیکه فلان ، مسئول صوت که نباید سینه بزنه! مسخره کرده ! مسئول صوت نباید سینه بزنه که! -ببینید روی بچگیمون دیگه -، برو بگو بیاد صوت رو درست کنه . رفته بود دنبالش گفته بود : نه ، میخوام سینه بزنم . -پدربزرگش از خودش خیلی پرروتر بود-  هر چی گفته بود آقا سید میگه ، گفته بود : ول کن ، حسین! حسین! ما یه دو سه دیقه وایسادیم دیدیم نیومد ، نا امید شدیم  ، بعد میخواستیم یه شعری بخونیم ، دیدیدم این شعره مجلس رو به حال و شور بیاره ، حسین  ،حسین بیشتر بشه.یه دفعه دیدم مجلس خودش از درون شروع کرد جوشیدن ، من نمیدونستم چه خبر شده ها! ، گریه ، زاری ،بابا ما وظیفمون همینه دیگه ، وظیفمون ابکائه ، گریاندن مردم ، کار دیگه که جزء وظایفمون نیست دیگه ، توی خوندن. گریه ، زاری ، داد ، سینه زنی قطع شد ، ملت نشستن گریه کردن ، گفتم اینا برای چی چی دارن گریه میکنن چیزی نخوندیم . بعدها ، فهمیدیم که خدا میخواد گوشمونو بپیچینو ، داداش! بذا سینشو بزنه ، کار تو هم ردیف میشه. البته نه اینکه دیگه مسئول رو ول کنیم بره سینشو بزنه ها. آدم باید به این سمت برود ، نمیدونم ، این خاطره این پسره که نابینا هست رو گفتم براتون یا نه؟ . نگفتم ؟ یه صلوات بفرستید تا بگم.
سال 79، 80 فکر میکنم 80 بود ، ما تازه اومده بودیم حسینیه سید الشهداء و چادر زده بودیم ، یه بنده خدایی از مسئولین ، یکی از مسئولین رده دو و سه شهر تماس گرفت که یه عده ای با شما یه مشکلاتی دارن شما تشریف بیارید ، با اینا ، خلاصه یه مناظره ای محاجه ای بکنین ، ما هم اون زمونا ساده بودیم هر که چیزی میگفت ، میگفتیم در خدمتیم بیا! پاشدیم با این آقای پاریابی رفتیم اونجا ، آقا نشستیم و اینا شروع کردن صحبت ، حرفهایی که میزدن : شما مقلد آقای منتظری هستید! شما نمیدونم فلانید! هر چی که به ذهنشون میرسه ، همه رو گفت. آقا ما هم داغ کردیم ، اون زمانا ما زیاد داغ میکردیم . داغ کردیم ، عصبانی شدیم ، سر ، صدا ، مسخره کردی ، مرتیکه تهمت نزن ، فلان کن . حالا جدیدا ، نمیدونستیم که چقدر مفیده این تهمتها برای ماها . چقدر سود میاره دیگه ، اون زمان کاملا مستقیم فکر میکردیم ، سر و صدا و مسئولی هم که ما رو دعوت کرده بود در اومد. خودش هم پشیمون شد که آقا اینا خیلی چرت گفتن اعصاب شما خورد شد رفت. با اعصاب خورد راه افتادیم ، 20 دیقه مونده به کانون، شنبه بعد از ظهر ، اومدیم به سمت کانون. نگو بنده با خودم حساب کرده بودم که جلسه هه زود تموم میشه میرم خونه منبرمو که آماده کردم ورمیدارم میام ، بعد گفتم ، خب ، حالا منبرم تو جیبمه . دیدیم الحمدلله خدا داره همه جوره به ما حال میده ، منبر هم تو جیبمون نیست ، بریم ورداریم بیایم؟ نمیرسیم بریم. اومدم ، گفتم میریم بالا یه صحیفه سجادیه ای چیزی باز میکنیم ، دعایی چیزی پیدا میکنیم ، بالاخره اینقدر میتونیم یه منبر 40 دیقه ای رو بالاخره با محفوظات بچرخونیم ولی من خیلی مقیدم کامل منبرمو ، برنامشو محکم بسته باشم ، تا حالا ندیدی من توی کانون بدون کاغذ بیام . شهرستانها همش بدون کاغذه ها فکر نکنید اینطوریه ها! بعد عرضم به حضور شما که رفتیم بالای منبر نشستیم ، خدایا چی بگم؟ اعصاب خورد ، چشام قرمز ، دستم داره میلرزه ، قلبم ناراحت ، فشار بالا یا پایین (بالاخره وسط نبود). بسم الله الرحمن الرحیم ، الصلات و السلام...، صلوات رو فرستادن شروع کردم صحبت کردن ، همینجور که صحبت میکردم ، وسطاش یه دفعه مکث میکردم به خودم میگفم:چی چی بود گفتی؟! عجب! دمت گرم! چه جمله ای! الله  اکبر ، مستمع ، حالا اسم نوارشو پیدا میکنم بهتون میگم ، تو ذهنم هست دقیقا کی بود. مستمعین میخکوب ، بعد رفتیم در خونه امام رضا و گریه زاری ، اینا . بعد همینجوری به خودم گفتم ، میگما کیه اینجا داره منبر میره این بالا؟ این حرفا رو من خودم نمیدونم چی چیه! بعضی وقتا من شعر میگم ، تو جاده ای اینور و اونوری ، توی مجلس یه شعر میگم ، بعد از مجلس نگاه میکنم ببینیم این شعره چه جوری شده. خب کیه این بالا داره حرف میزنه. هیچی. گفتیم خب حالا منبرشو خدا رسوند ولی دیگه من حال مداحی ندارم  ،اون زمان هم من خودم مداح بودم فقط ، دیگه. مثل الان مزاحم نداشتیم. (مهدی سلحشور میخواست بره ، اختتامیه اعتکاف دوم مهدی نبود دیگه ، با عباس طهماسب پور نشسته بودیم اون میخواست خداحافظی کنه بره و اینا . میخوایم تشکر کنیم ، به عباس گفتم عباس جان ، بعد از ظهر خودم و خودتیم مزاحم هم نداریم حال! صفا!) خلاصه ، آقا ما شروع کردیم به مداحی ، بسم الله الرحمن الرحیم ، السلام علیک یا اباعبدالله. انگاری این مردم ، ده سال تو زندان عراق اسیر بودن ، بعد از ده سال اینا رو فرستادن بیرون گفتن برو یه جا مجلس فقط نیم ساعت وقت داری برای امام حسین گریه کنی برگردی تو زندان . تا گفتم السلام علیک یا ابا عبدالله انگار جلسه شب عاشورا ترکید . زنا جیغ! مردا داد! . ما اون بالا نشسته بودیم ، میگفتیم چه خبره اینجا ، چه خبره؟ یه لحظه همون بالای منبر به خودم اومدم ، گفتم باباجون ، تو الان رفتی بعد از ظهر یه جلسه ای شرکت کردی تمام ظلمت ، خودتم خبر داری ، عصبی شدی تمام ظلمت. غضب وجودتو گرفته ، دو تا بد و بیراه هم گفتی به اینا تمام ظلمت. هوای نفست هم قشنگ اومده بالا ، که چرا قدر من را نمیدانند و اینقدر تهمت میزنند تمام ظلمت . همه ی اینا ظلمته ، این برکت امشب مال تو نیست بگرد ببین کی این وسط داره کار میکنه؟ ، این پسره هست چشاش نابیناست چن ساله میاد ، اوایلی بود میومد کانون ، دیدم نشسته دم در کوچیکه حسینیه ، همون لحظه دیدما!  با دستش داره میگرده ، کفشهای مستمعین رو پیدا میکنه با دستش چک میکنه ، این کفش مال کدوم کفشه ، میچینه مرتب ، تمامش مال این بود . این تاثیره. اینا تاثیر داره. اصلا ما امیدی که تو این مجالس شرکت میکنیم همینه ها! چون میگن یه دل تو مجلس همه ی مجلس رو میبره بالا. یه دل . همه ی مجلس رو میبره بالا. دلم خوشه ، من اون بالا ، ما مجلس رو برگزار کردیم. بدبخت!  تو نمیدونی چه خبره . چه سخنرانی ای! همه کف کردن . هه . همانطوری که میفهمی از کجا میخوری ، ببین از کجا هم میبری ، از کجا زمین خوردن رو یادداری ، از کجا بالا رفتن هم یاد بگیر . پروندتو روز قیامت باز میکنن ، دوباره پرونده کانون فرهنگی رهپویان وصال کادر ، مینویسن ، این برادر ، خواهر همزمان که داشت فلان کارو میکرد ، داشت ذکر میگفت ، تو دلشم روضه امام حسین بود اشکش هم  جاری بود ، کیفیت مجلس رو سه درجه برد بالا ، یعنی کسانی که قرار بود رو درجه 17 بهشون نمره بدی همه شدن بیست ، بنویسید بیست هزارتا ، پنجاه هزارتا ، نودهزارتا ، بیست برای این . کی میتونه جمع اش کنه؟
خب تیغ ، من گفتم تیغ دو دم ، یعنی دو طرفش خوب میبره ، نگفتم پشیمون بشیا ، گفتم اگه اصلاحش کنی بدی دمش رو اینور، خیلی خوب میبره ، خیلی خوب میبره . یه کنترل نفس از تو ، تو زندگی شخصیت ، یه نوری برات میاره که این نور رو بیاری شنبه ، یه جلسه ای بیاری تو کانون ،این نور باعث میشه کیفیت جلسه کانون بره بالا ، بعد برو نگاه کن ببین چه خبر میشه . یک دستی ، قول ، فعل و رفتار رو گفتیم تا برسه جلسه ما به یک دستی نور. از امام رضا بخوایم که هر چی هستیم مثل هم برگردیم ، توی درجه بالایی از نور ، اونوقت ما تازه میفهمیم که همه چیز واقعا دست خداست.
شب سوم محرم هشتاد و دو رو همه یادتونه دیگه ، برق رفت ، شعری که برای شب سوم محرم هشتاد و دو گفته بودم شعریه که سه سال یا دوسال بعدش همه خوندن ، توی کشور پیچید دیگه! اون شعری که اون شب من گفته بودم اینقدر پای این شعره گریه کردم. شب دوم که شعر میگفتم برای شب سوم ، اینقدر گریه کردم روی شعر : بخواب ای عروسک خوشکل بابا لالایی ، اینقدر گریه کردم بعد آقا گفتم دیگه امشب این شعره رو که بخونم ، حال هم داشتم ، اشک هم داشتم ، «میم»ها رو دقت کنید ، حال هم داشتم م ، اشکم داشتم م ، این شعره رو که بخونم م ، مجلس پوکیده . سخنرانی تموم شد ، السلام علیکِ یا بنت الحسین ، برق رفت! یادمه حاج حسین داوودی اینا بودن ، وسط دم گرفت: کنج خرابه شب یلدا شده . آقا انگار سنگر زمان جنگ ، من نفهمیدم خواهرا چرا دارن اینقدر گریه میکنن.ما بیست دقیقه فقط نشسته بودیم نگاه میکردیم ، عشق کردم با قدرت خدا. بیست دیقه تمام مجلس ، سینه گریه فلان ما آخرش فقط یه شور گرفتیم ، روضه خونده شد همون وسط ، بعد مجلس با اون عظمت که آدم با میون دار نمیتونه مجلس رو بچرخونه که ، صدا به صدا نمیرسه ، بیرون ملت وایساده بودن کلی، مجلس ریخت به هم . همه چیز دست خداست ، به این اطمینان قلبی رسیدیم که همه چیز دست خداست ، اون روزی که فکر کردیم پاکترین و بهترین و قشنگترین کارو کردیم ، بدترین مجلس رو چرخوندیم و اون روزی که فکر میکردیم ، هیچی! سراپا سیاهی هستیم ، بهترین مجلس بوده. اصلا دست ما نیست ، بسم الله بگو ، پاتو بذار تو کانون از همه چیز ، تو محیط کانون از همه چیز فارغ باش ، بقیه اش دست خداست .
صلوات بفرسید.

برگزیده های متن

•    ما دو مسیر داریم یه مسیر مستقیم یا مادی یه مسیر غیر مستقیم یا معنوی ، از مسیر مادی به علاوه مسیر معنوی شما میتوانید به کارهاتون برسید ، اسم مسیر معنوی رو ما میذاریم غیر مستقیم.
•    خداوند تبارک و تعالی این نشانه ها رو برای ما میاره تا من و شما بفهمیم که وقتی آدم خدا رو دارد ، نیاز ندارد که همیشه از مسیرهای مستقیم استفاده کند. دقیقا تو کار فرهنگی هم همینطوریه یعنی شما نیاز نداری که همیشه از مسیرهای مستقیم استفاده کنی.
•    کلاس میذاریم«روش برخورد با مردم» در واحدهایی که برخورد  دارن مثل انتظامات ، مثل تدارکات ، مثل امداد ، روش برخورد اینه و ...بعد روش غیر مستقیم ، عزیزم تو لازمه ات اینه که مهرت در دل مستمعینت باشه ، کسانی که دارن میان ، نگاه کنند دیگه!روایت داریم! نگاه کردي به محب اهل بیت باید محبتش تو دلت جا بگیره ، محب اهل بیت باشید. لازمه اش اینه : محب اهل بیت باش.
•    «علق» که ریشه ی علاقه است ، از پیوند نشات میگیره شما وایسین سر خیابون بگین : فلکه آب. بغل دستیت هم میگه فلکه آب ، یه علقه ای ایجاد میشه ، چون جفتتون مسیرتون یکیه ، احساس میکنی ما چون دو نفریم تاکسی بهتر گیرمون میاد ،اگر محب اهل بیت علیهم السلام باشی این مسائل حل میشود ، یعنی مستمع برداشت بدی از برخورد تو نمیکنه.
•    تو مسائل فرهنگی اغلب مشکلات ما تو جانمازمون حل میشه. اغلب مشکلات در برخورد با مردم تو ارتباطمون با خدا حل میشه ، این ارتباط رو درست کنید این پایین درست میشه.
•    عبدی ، یعنی بنده من ، یعنی شماها ، یعنی آدم حسابیا ، یعنی محبین اهل بیت علیهم السلام ، عبدی ، هر وقت کارت گیر کرد بدان که کارت با من گیر کرده ، گیر بالا را باز کن گیر پایین باز میشه ، لازم نیست اینقدر... کار بالا گیر کرده ، پایین هم گیر میکنه منبع و منشا ما بالاست انا لله وقتی انا لله هستیم هر کاری بالا گیر کنه اثراتشو پایین نشون میده ، لذا اولیاء خدا هر وقت این پایین کارشون گیر میکرد توبه میکردند ، یعنی چی ، یعنی خدایا من کارم با تو گیر کرده .
•    مشکلات را از مسیر غیرمستقیم بسیار میانبر حل کنید. خیلی میانبر سریعه ، اینقدر سریع جواب میده اصلا حد نداره. اصلا حد نداره.
•    اصلا شوخی نیست ، مردم با زخم معده میمیرن ، معده رو پیوند زدند نگرفته بود ، میخوان دوباره در بیارن یه معده دیگه ، مگه میشه؟ تموم بود کار. من ناراحت هم بودم که این آمار شهدامون به هم میخوره آخه 14تا خیلی حال میداد ، 15 خراب کرد آمارمونو . بعد 15 دیگه چی بگیم؟ حضرت امامو اضافه کنیم ، یا ابالفضلو ؟ آقا! دعا کردید دیگه! دعا کردیم دیگه!... الان زنگ زده میگه نه درد دارم نه هیچی ، روده ها داره کار میکنه ، معده هم سالمه سالمه...
•    اگر مسیر غیر مستقیم رفتی و جواب نداد در دامنه مصلحت الهی شما کلی سود کردی ، چون به خدا متوسل شدی خدا به جهاتی نداده ، گفته حالا تو این بیست ، سی سال ، چهل سال دیگه که عمر مفید داره این ما این مسیر رو حالا هر بدبختی شده رد میکنه میذاریم برا قیامتش ، اما از مسیر مستقیم که بری علاوه بر این که جواب نمیگیری سود هم نمیبری ، ناراحت هم شدی ، اعصابتم خورد شده ، شده خسر الدنیا و الاخره .
•    تقوا یعنی بستن دستگاه کنترل بر روی سیستم رفتاری و نفسانی انسان برای این که این دستگاه یه ترموستاتی داره هر وقت اومد نزدیک وضعیت قرمز شد ، این ترموستات جیغ میزنه ، تقوا فعال میشه ، وقتی تقوا فعال میشه دیگه خروجی های شما از فیلتر تقوا میگذره ، کنترلت میکنه ، بستن دستگاه کنترل روی نفست.
•    کنترل باید نصب باشه روی کار ما ، این خروجی های ما رو چک میکنه ، چه اتفاقی میفته چیو بگم ؟ الان آروم بگم ؟ تند بگم ؟ داد بزنم ؟ بخندم ؟ گریه کنم ؟ کنترله دیگه! کنترل نباشه تمام اعمال ما طبق آیه شریفه قرآن هباءاً منثورا (فرقان آیه 23) تمام اعمال کلا بر باد میرود کنترل که نباشه ، یعنی اعمال تو رو هواست ، اولین باد میاد ، همشو با هم میبره
•    روح زیارت این است که انسان بتواند این دستگاه را از آقا علی بن موسی الرضا بگیره و این سیستم عامل رو بر وجود خودش نصب کنه . پس این مسیر غیر مستقیم هم داشته باشید ، بهترین زاد و توشه برای کارهای فرهنگی ما تقواست.
•    میگفت آقا اثر داره ، برای این که تو دل تو چه میگذرد ، بر مجلس تاثیر داره ، بر فضای مجلس. اینا خیلی مهمه ، کادر ، انتظامات ، یک گوشه ی اعتکاف یه کسی یه ناخالصی انجام داده ، بعد میبینی بنده رو منبر دارم صحبت میکنم ، آقا داره میخونه ، تو خوندن ما خلل ایجاد میشه.
•    شک نکنید ، همه کار مجلس که بنده و مداح نیستیم که ، بی برو و برگرد 60 ، 70 درصد مجلس رو مستمعینه ، بی برو برگرد . من 70 هم که گفتم میخوام دیگه خیلی پر رو نشم ، بیشتر از اینه . ما یه ابزاریم. ما وظیفه داریم خودمون رو پر کنیم ، مطالعاتمون رو انجام بدیم ، بیایم اینجا بشینیم ، اینی که چقدر این مطالعات به درد بخوره دست خداست ، خدا هم به نور مجلس نگاه میکنه.
•    فردای قیامت پرونده رو میارن ، میگه کانون فرهنگی رهپویان وصال پرونده اش بیا! بچه های کادر ، ردیف ، تو این کارو کردی ، اون روز صد و پنجا نفر قرار بوده ، آدم بشن ، این کار تو نور جلسه رو آورده پایین اینا محروم شدن ، بنویس پاش . ای که از کوچه معشوقه ما میگذری ، با خبر باش که سر میشکند دیوارش.
•    بعضی از چیزهایی که من دارم برای شما میگم بابا! تو هیچ کتابی ننوشته ، ما با گوشت و پوست و خون و استخونمون درک کردیم . درک کردیم ، گرفتیم ، وقتی بهت میگم رمز پیروزی تو وحدت و محبت بین توست اینو با گوشت و با پوست و استخونم درک کردم ، رمزش همینه دیگه.
•    گفت : نه حاج آقا اشتباه می فرمایید.اگر این کانون بخوره زمین چقدر طول میکشه تا یه جنگ دیگه ای اتفاق بیفته ، یه آدمای اینجوری ای پرورش بده بتونن کانون راه بندازن ، این کانون رو غیر از بچه های جنگ هیچ کس نمیتونست راه بندازه .
•    بعضی چیزا رو ما با پوست و استخونمون درک کردیم گرفتیم دیگه اینارو نمیشه روش پابذاری دیگه ، بحث «توکل» جزوه آموزشیش چیزی به آدم نمیرسونه ، ولی آدم میگیره کامل دیگه. باید برید به این سمت که انشالله بدون جنگ ما به این نتیجه و به این درجه برسیم.
•    بدترین آدم روی کره زمین هستی ، پاتو گذاشتی توی حسینیه از همین جا هرجای دیگه بسم الله الرحمن الرحیم بگو ، بگو خدایا هر چه هستم مال بیرونه ، تو که هستم فقط برای تو می آیم . فقط برای تو .
•    با اين شعر بخواب ای عروسک خوشکل بابا لالایی ، اینقدر گریه کردم بعد آقا گفتم دیگه امشب این شعره رو که بخونم ، حال هم داشتم ، اشک هم داشتم ، «میم»ها رو دقت کنید ، حال هم داشتم م ، اشکم داشتم م ، این شعره رو که بخونم م ، مجلس پوکیده . سخنرانی تموم شد ، السلام علیکِ یا بنت الحسین ، برق رفت!
•    به این اطمینان قلبی رسیدیم که همه چیز دست خداست ، اون روزی که فکر کردیم پاکترین و بهترین و قشنگترین کارو کردیم ، بدترین مجلس رو چرخوندیم و اون روزی که فکر میکردیم ، هیچی! سراپا سیاهی هستیم ، بهترین مجلس بوده. اصلا دست ما نیست ، بسم الله بگو ، پاتو بذار تو کانون از همه چیز ، تو محیط کانون از همه چیز فارغ باش ، بقیه اش دست خداست .


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات