برنامه آينده
❤️ماه مبارک رمضان❤️
شب های جمعه و شب27
ماه رمضان

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

مداحان :
اکبر افخمی، حسن پورحسن،
ماجد قیم، عباس زحمتکشان و
حجت الاسلام احمدی

ساعت : 23

حرم احمدبن موسی(ع)
رهپويان






چهارشنبه 19 تیر 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | خداشناسی «3»

یا لطیف
سخنرانی
حجةالاسلام سید محمد انجوی نژاد
1382

موضوع
: خداشناسی
(قسمت سوم)


قسمت سوم از بحث خداشناسي رو در خدمتتون هستيم . در دو جلسه قبل پيرامون خداي عقلي و خداي فطري صحبتهايي شد و گفتيم برخي وقتها خدايي كه ما داريم ، خدايي نيست كه در زندگي ما حاضر و ناظر باشه و خدائيست مخصوص كتابها و جزوات و احياناً مخصوص بعضي از لحظات خوب و معنوي ما ، لذا گفتيم كه بيايم يه خدايي رو پيدا كنيم كه در زندگي ما مؤثر و مفيد باشه ، در بحث امشب نگاهي خواهيم داشت به خداياني كه در جامعه وجود دارند .

مي گن : اگر مي خواي يه چيزي رو پيدا كني ، چيزهايي كه با اون مشابه هست رو بشناس و كنار بگذار ، خود به خود پيدا مي شه . اون كسي كه كه طلاي بدلي و گوهر بدلي رو مي شناسه هيچ وقت سرش كلاه نمي ره و هيچ كس نمي تونه يه گوهر بدلي رو بهش غالب كنه و بگه اين گوهر واقعيه ، لذا قبل از اينكه ما خداي واقعي رو بشناسيم بذاريد خداي خيالي رو بشناسيم . خُب در طول تاريخ بشريت خدايان خيالي زيادي وجود داشته و از اين جا ما به يك نتيجه مي رسيم و اون هم اينه كه بشر جوري خلق شده كه دنبال خدا مي گرده . يعني هميشه مردم دنبال يه چيز عظيمي مي گشتند كه بهش توسل كنند چون خودشون رو كم مي ديدند ، در حقيقت ، در ذات و فطرت ما به دنبال تكيه گاه گشتن ، نهادينه شده . يعني ما اگر كه حتي پيغمبر نبود و حتي اگر در عصر حجر هم به دنيا اومده بوديم ، دنبال يه تكيه گاه مي گشتيم ، براي اينكه مي گفتيم آقا من تنهايي نمي تونم . و اين به تنهايي نتوانستن ، يكي از نكات خيلي خوب زندگي ماست . و الزاماً نمي شه بگيم اوني كه به خدا نرسيده به خداي خيالي رسيده .
خيلي وقتها مردم به دليل دسترسي نداشتن به پيامبر ، بت مي پرستيدند اما منظورشون بت نبود ، منظورشون اون چيزي بود كه كسي بهشون معرفي نكرده بود . پس فطرت انسان دنبال يه چيزي مي گرده كه بزرگ باشه . لذا وقتي به خورشيد نگاه مي كردند و به نظرشون بسيار بزرگ مي يومد ، در مقابلش به سجده مي افتادند . شب تعداد زياد ستارگان رو مي ديدند به سجده مي افتادند ، دريا رو مي ديدند به سجده مي افتادند . فلان حيوون قوي رو مي ديدند به سجده مي افتادند ، در طول تاريخ ما از اين خداها زياد داشتيم . همين الان هم انواع و اقسام خدا در جهان وجود داره . همين الان هم طبق آماري كه اعلام شده ، فقط در هند ، حدود سه هزار و خورده اي خدا پرستش مي شه . ( هنديها 3 هزار و خورده اي فرقه هستند . هر كسي يه خدايي داره . )
پس اين به دنبال خدا بودن ما ، يه چيز فطري و ذاتيه . الان قصد نداريم خدايان خيالي اديان ديگه رو باز كنيم و بگيم مثلاً در مسيحيت سه تا خدا وجود داره . يا اون يكي 5 تا و . . . و بعد هم بخنديم . نه ، امروز مي خوايم يه كم به خداي خودمون نگاه كنيم ببينيم اين خدايي كه ما بهش اعتقاد داريم ، همون خداي واقعيه كه اسمش الله هست يا نه ، يه خداي خياليه . و آيا اين خداي ما خصوصياتش با اون خداهاي خيالي فرق مي كنه يا نه ؟ خصوصيات يه خداي خيالي چيه ؟

1 ـ خداي خيالي دور است ، خيلي دور . برخي وقتها ما به يه خداي خيالي نزديك مي شيم . مثلاً نماز مي خونيم ، توي نماز هم حواسمون رو جمع مي كنيم ، به خودمون مي گيم : “ خجالت بكش ديگه ! تو نمازي ، به خدا نزديكي ! ” يا اينكه بليط مي گيريم مي ريم مكه ، تا به خداي خيالي مون نزديك بشيم .
در ماه رمضان ، روزه مي گيريم ، و به خداي خيالي مون نزديك مي شيم . يعني در حقيقت ، خداي خيالي مون رو در يك مكان و زمان خاص قرار مي ديم ، كه نشسته تا ما بريم پهلوش ! اگر اون ورتر باشيم اصلاً ما رو
نمي بينه . ما از اين خداي خيالي كه خيلي دوره كوچكترين حيايي هم نمي كنيم . يعني مسجد و محراب رو كه مي بينيم خدا رو احساس مي كنيم ، بعد كه مي يايم توي خيابون ، اصلاً احساس نمي كنيم تحت نظارت و ديد هستيم . موقع نماز يه مقدار نظارت رو احساس مي كنيم ولي بعد از نماز ديگه اون احساس رو نداريم . وقتي روزه ايم خدا رو احساس مي كنيم ، اما روزه كه تمام شد ديگه خدا رو احساس نمي كنيم . اين خدا خياليه . چكارش كنيم ؟ به چه درد ما مي خوره ؟! نگو : آقا ! بودايي ها فلان خدا رو دارند ، چقدر مسخره است ! و بخند . بعضي وقتها بايد به خداي خودمون هم بخنديم . خدايي كه توي جا نماز هست ، اما 5 قدم اون ورتر نيست . اين خدا خنده نداره ؟! خدايي كه مثلاً تا ساعت 5/5 ، 6 ، كه روزه اي ، هست ولي بعد كه اذون شد مي ره ! اين خدا خنده نداره ؟!
اين خداي خيالي ، دور هم هست . توي يه مكاني ، يه جايي نشسته هر چند وقت يك بار خودمون رو مرتب
مي كنيم مي ريم دست بوسش ، باز برمي گرديم ، انگار نه انگار .

2 ـ اين خداي خيالي ما بسيار ناتوان است . براي اينكه ما براي دردها و مشكلاتمون تمام مسيرها رو تجربه
مي كنيم آخر سر ، اگر نشد ،‌ مي ريم در خونة خدا ، يه تير توي تاريكي مي اندازيم . مي گيم : سنگ مفت ، گنجشك مفت !
يا اينكه با خودش مي گه : آقا ! شب قدره ، شب برآورده شدن حاجاته ، يا شب ميلاد رحمت للعالمينه ، ماهم يه آمين محكمي بگيم ببينيم چي مي شه ؟

همه كارهاش رو كرده ها ، اگر احياناً مي خواد دنبال يه محبتي بره ، دروغ هاش رو گفته ، تهمتهاش رو زده ، زيرآب زني هاش رو كرده ، شارلاتن بازي هاش رو درآورده ، از زور و زر و تزوير استفاده كرده ، به جايي نرسيده ، مجبور شده بياد در خونه خدا بشينه ، بگه : ” الهي و ربي مَنْ لي غيرك ” خداي خيالي اينطوريه . اين خداي خيالي ناتوانه . اصلاً ما هيچ حسابي روي توان اين خدا باز نكرديم ، حتي براي واجبات و مستحبات خودمون هم روي اين خدا حسابي باز نمي كنيم . همه ابزارهامون رو به كار مي بريم ، آخر كار كه سرمون به سنگ خورد ، دماغمون به خاك ماليده شد ، بعد مي ريم مي شينيم مي گيم : غلط كرديم ! اونجا هم خدا مي گه : غلط كردي كه كردي مي خواستي نكني ! تا الان كجا بودي ؟!
چرا ؟ خُب آخه خدا ناراحت مي شه وقتي مي بينه تو يك وجود قادري رو اينقدر ضعيف پنداشتي كه آخرين مرتبه سراغش رفتي . اين ناراحتي داره .
اول مي يايم از همه كلك هامون استفاده مي كنيم ، اگر جواب نداد ، بعد سراغ خدا مي ريم .
مي گه : آقا ! نمازي سراغ نداري ما بخونيم كارمون درست بشه ؟ يكي نيست بگه ، خُب تو تا حالا چكار
مي كردي ؟ همه كارهات رو انجام دادي حالا اومدي سراغ نماز ؟

3 ـ خداوند خيالي نسبت به مخلوقات خودش هيچ احساسي نداره . يعني من مطمئن هستم كه اگر مادرم متوجه بشه ، من امشب گرسنه مي خوابم ناراحت مي شه و از تمام وجودش مايه مي ذاره كه براي من يه غذايي محيا كنه و من گرسنه نخوابم . اما خدا رو يه خداي بي احساس مي بينم ! گرسنه بخوابم يا نخوابم براي خدا فرقي نداره ! من دردمند باشم يا نباشم ، براي خدا هيچ فرقي نداره . خدا فقط ما رو خلق كرده ، هيچ احساسي هم نسبت به ما نداره . و چون از اون طرف احساسي نمي بينيم ، ما هم نسبت به خدا بي احساس مي شيم . خداي خياليه ديگه . آدم كه با افسانه و خيال نمي تونه ارتباط برقرار كنه . وقتي وجود خداوند رو احساس نكنيم ، نمي تونيم باهاش ارتباط برقرار كنيم . اصلاً رشته مهرمون با هم گره نمي خوره . الكي دارم اين در و اون در مي زنم ، اين اشكهايي كه به خاطر مصيبت ، ناراحتي ها و حوائجم مي ريزم ، به حساب عشق به خدا مي ذارم . اين اصلاً ربطي به عشق نداره . شكستهاي اجتماعي من ، باعث تأثر قلبي من شده ، و من رو منقلب كرده ، اين انقلاب و اشك نشانة عشق به خدا نيست . اين اشكي است خيالي ، براي خدايي خيالي ! توي يك محيط كاملاً خيالي ، و فضايي كه هيچ دردي از ما درمان نمي شه . وگرنه اگر انسان در برابر خداي واقعي متأثر بشه ، قلبش متأثر بشه ، خدا حتماً كمك مي كنه ، خدا نسبت به خلائق احساس داره ، توي يه محيط ديگه ، توي يه خونة ديگه اشك مي ريزه ، براي يه خداي خيالي . يه جاي ديگه اي داره مصرف مي شه ، چه ربطي به خدا داره ؟ بعد تازه خواسته اش رو هم از خداي واقعي مي گيره ، چي شد ؟! خوب دقت كنيد ! بحث داره به جاهاي باريك مي رسه . نقاط ضعفي كه توي خداشناسي ما هست بايد پيدا بشه تا اونها رو كنار بذاريم و بتونيم خداي واقعي رو پيدا كنيم . اين چند جلسه بحث خداشناسي رو من نمي خوام چيزهايي كه تو كتاب معارف و تعليمات ديني هست بيان كنم ، ما يه بحث ديگه داريم ، يه بحث كاملاً اجتماعي .

4 ـ اين خداي خيالي ، از روي بيكاري يه مشت انسان و حيوان خلق كرده ! مثل بچه هاي كوچيك كه با خمير بازي مي كنند ، تند و تند مجسمه درست مي كنند . انسانها رو خلق كرده و برنامه اي هم براشون نداره . اصلاً وظيفه اين خداوند نيست كه به انسانها برنامه بده ، ماها اومديم اين جا ببينيم به جايي مي رسيم ، يا نه . اگر نرسيديم ، حيران مي شيم . تا40 ، 50 سالِ عمرمون بگذره و بميريم . بعد هم بريم اون دنيا . اين خداوند براي انسان هيچ وظيفه اي تعيين نكرده و انسان رو حيران و سرگشته تو جهان رها كرده .
لذا خداوند با يك لحن استفهام انكاري مي فرمايد : ” فكر كرديد شما را عبس خلق كرديم ؟! ( از روي بيكاري ؟! ) خداي خيالي دوست داره انسان سرگشته و حيران باشه . يه روز اين شهر ، يه روز اون شهر ، يه روز اين دين ، يه روز اون دين ، يه روز اين شكست ، يه روز اون پيروزي ، بالاخره بياد ، تا اين عمره تموم بشه .
تفكر بعضي ها در مورد خداوند همينه . يعني مي گن اين سرگشتي و حيرت ما درسته ، چون خدا همين رو خواسته . اينها خداي واقعي رو نمي شناسن ، اين خداي خياليه . كار به جايي مي رسه كه حتي اونهايي هم كه اهل انديشه هستند ، مي گن : وظيفه خداوند و دين ، القاء حيراني است . كه اين بحثش كاملاً جداست .

5 ـ خداوند خيالي جوري برنامه ها رو تنظيم كرده كه راه رسيدن به خداوند هم بسيار بسيار مبهم باشه . خداي خيالي ما رو ميون تاريكي ها رها كرده و گفته : آقا جون ! هر جور دوست داري راه رو پيدا كن ، و اينقدر راه مبهمه كه فرد ميون راههاي مختلف سرگردون مي شه . هر كه از راه مي رسه ، يه حرفي مي زنه ، ملت همه گيج كه ما چكار كنيم ؟! چرا ؟ چون خداي خيالي خودش رو در هاله اي از ابهام و تايكي ها پنهان كرده . نمي خواد به اين سادگي ما بهش برسيم . لذا انسانها دائم اعتراض مي كنند كه بابا ! ما بالاخره به حرف كي جلو بريم ؟ به ساز كي برقصيم ؟ اين خدا كه اصلاً معلوم نيست كجا بايد پيداش كنيم ؟ كجا هست ؟ كجا نيست ؟ يه سري سوالهاي بزرگ ، در دايره هاي بزرگ . انسان گم گمه . . خداي خيالي عمداً خودش رو قايم كرده ، خُب حالا آيا پرستش اين خدا اصلاً به درد مي خوره ؟! مي بيني طرف 30 ، 40 ساله كه داره خدا رو مي پرسته اما :
مي روم با عصاي خيالي در پي يك خداي خيالي
پس اشكال از خدا شناسيِ تو هست نه از خدا . حالا بريم سراغ خداي واقعي . اين صحبتهايي كه تا حالا كرديم ، خيلي از مردم حتي شيعيان ( اصلاً كاري به اديان ديگه نداريم ) چنين اعتقاداتي دارند .
اما خداي واقعي : 1 ـ خداي واقعي نزديك است ، خودش هم فرموده كه نزديكه ، ” اِن أقربُ عليكم مِن حبل الوريد ” من خيلي به شما نزديكم ، از رگ گردن هم به شما نزديكترم . اين عبارت : “ از رگ گردن نزديكتر ” در عرب يه جور ضرب المثله . اين يعني خيلي خيلي نزديك . از چه نظر نزديكه ؟ از اين نظر كه خداي واقعي در همة زمانها و مكانها يك جور احساس مي شه . اگر تو مي بيني خدا رو در زمانها و مكانهاي مختلف چند جور احساس مي كني ، خداي واقعي رو نشناختي ، ده سال ، بيست سال ، سي سال ديگه ، تازه مي فهمي مشرك بودي . يكي از درجات شرك اينه كه : من توي مسجد و محراب خدا رو بيشتر از توي خيابون احساس كنم . خيلي ها اينطورين .

من تأثيرات زمينه و محيط رو انكار نمي كنم اما بايد روي خودت هم كار كني . نگفتم : نااميد شو ، بگو : اِه ! پس ما مشركيم ؟ نه ، روي خودت كار كن ، همونطوري كه قبلاً هم گفتم راه رسيدن به خداوند دله . اگه ديدي توي يه محيطي داري از خداوند دور مي شي همون جا بشين تمركز كن ، خدا رو پيدا كن و خدا رو احساس كن . حتي اگر درصد احساست هم كم باشه ، تا همين هم خيلي خوبه ، خوشحال باش و شكر كن انشاءالله دفعه هاي بعد بيشتر مي شه . خداشناسي از راه دل و فطرت اينه كه تو فطرتت رو راه بندازي ، اگر انسان فطرت يا غريزه اي رو سركوب كنه ، بعد از يه بار ، دوبار ، چهار بار ، كم كم خاموش مي شه . دفعه اولي كه به مجلس گناه رفتي يادته ؟ چه احساسي داشتي؟ نعوذبالله ! مثل اينكه خداوند رسماً داشت به روي تو فشار مي آورد ، خداوند رو احساس مي كردي . اما يه بار ، دوبار ، سه بار كه گذشت يواش يواش به جاي اينكه خدا رو پيدا كني روي احساست پا گذاشتي ، فطرتت سركوب شد ، خيلي ها هستند در طول زندگي شون مثلاً از غرايز جنسي دوري مي كنند تا به صفر مي رسه ، بعد از مدتي همين غريزه جنسي كه يه عده رو بيچاره كرده ، براي اينها ديگه مي ميره . اصلاً احساس نمي كنه . چرا ؟ چون اگر به فطرت و غريزه محل نگذاري سركوب مي شه ، خاموش مي شه ، شما حتي مي تونيد با اين كار سر مغزتون كلاه بذاريد ! بابا مغز ما مركز فرمان بدن مون هست ، بر اساس هورمونها و سلسلة اعصاب ، به ما فرمانهايي مي ده ، اين فرمانها ، مكانيكي و ‌فيزيكيه ، ولي شما با همين فراموش كردنِ غريزه مي تونيد سرمغزتون كلاه بگذاريد . يه تجربه : ( پيشنهاد نمي دم كه اين كار رو بكنيد ، مي خوام به عنوان تجربه اين مطلب رو بيان كنم ) شما عادت داري كه ساعت 12 ظهر ناهار بخوري ، يه روز ، تا ساعت سه ، سه و نيم چيزي نخور ، شايد اولش گرسنه باشي ، اما ساعت 4 ديگه گرسنه ات نيست . هيپوتالاموس يادش مي ره ، غريزه فراموش مي شه .
اگر جاهايي كه غريزه خدايابي به تو فشار مي ياره كه خداوند رو بشناسي ، يواش يواش اين غريزه رو كنار بذاري ، فراموش مي شه . عنايت مي كنيد ؟ خُب پس راه حل چيه ؟ راه حلِ پيدا كردن خدا ا ينه كه در جاهايي كه احساس وجود خدا كمتره ، با تفكر و تمركز ، خدا رو دوباره احساس كنيد . خيلي از ماها در جاهايي كه احساس مي كرديم ، خرابش كرديم ، الان با بازگشت به خود مي تونيم اين كار رو انجام بديم .
پس خدا نزديكه . اگر احياناً خدا رو در جايي دور و در جايي نزديك ديدي مراقب باش . اين آخرش به شرك مي انجامه ، دنبال خداي خيالي داري مي دوي ، سريع برنامه ات رو رديف كن .

+ خداي واقعي يه سري صفات داره ، صفات سلبيه و صفات ثبوتيه . صفات سلبيه اون صفاتي است كه خداوند هيچ وقت ندارد مثل ظلم ، بي عدالتي و . . . اما صفات ثبوتيه ، اونهايي است كه كمال مطلقه و همه و همة اين صفات نزد خداوند است . انساني كه خداي واقعي رو مي شناسه و در برابر اين خداوند سجده مي كنه بايد در برابر تك تك اين صفات خداوند هم سجده كنه . سجده نه فقط به معناي ابراز پستي و كوچكي كردن ، بلكه به معناي تسليم بودن . وقتي بنده دنبال قدرتي مي گرده كه نجاتش بده ، در مقابل اين صفات ثبوتية قدرت ، هم بايد سجده كنه . وقتي دنبال كسي مي گرده كه ازش بترسه بايد در مقابل صفت قهاري اون هم سجده كنه و وقتي مي بينه داره نااميد مي شه در مقابل صفت رحمن و رحيمي خداوند هم سجده كنه و بايد سعي كنه ، اين صفات رو در خودش پياده كنه .
اونهايي كه خداي خيالي رو مي پرستند ، از اين خداوند چند تا صفت رو بلدند ، قهاري ، ستاري ، غفاري ، رحماني ، رحيمي ، الرحم الراحميني و . . . فقط و فقط اينها رو بلدند و اصلاً فكر نمي كنند كه به عنوان خليفه الله و جانشين خداوند بايد اين صفات رو در خودشون و زندگي شون پياده كنند . در حقيقت از اين جاي بحث ، فلش خداي واقعي به زندگي ما باز مي شه . يعني ما انشاءالله از اين بحث صفت ثبوتيه مي خوايم نقش خداوند رو در همه جاي زندگي مون پيدا كنيم . گفتيم كه خدا بر دو نوع است : خداي خيالي و خداي واقعي ، اونهايي كه دنبال خداي خيالي مي رن يك عمر به جايي نمي رسند ، و آخر عمر شايد بفهمند كه مشرك بودند و اونهايي كه دنبال خداي واقعي مي رن چون به منبع عظمت وصل مي شن از همون اول همه چيز براشون جا مي يوفته .
چقدر خوبه كه همين طوري كه من اين بحثها رو مي گم ( البته در بحث سلوك هم اين مطلب رو گفتم ) و الحمدلله برخي عمل مي كنند . همون طوري كه من خودم هم روش فكر مي كنم ، مثلاً اين بحث جلسه سوم رو چندين ساعت فكر كردم ، و سعي مي كنم كه خودم اول به نتيجه برسم ، بعد شما رو به نتيجه برسونم . چقدر خوبه روي اين قضيه فكر كنيد ، تمرين داشته باشيد ، الان هرجا ديديد خداتون خياليه ، با تمركز بر طبق همين چيزهايي كه گفتم تبديلش كنيد به خداي واقعي . تا انشاءالله جلسه بعد وارد بحث صفات ثبوتيه خداوند بشيم و مي گيم كه چطوري اين صفات رو داخل زندگي مون بياريم ؟


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
 zari: بسيار از اين مبحث لذت بردم خيلي از مسايل را برام حل كرد
من كه اين اقا را نمشناسم ولي اگه چند تا از اين
اقايون دور و بر ما بودن اينقدر زندگيمون به هيچ هدر نرفته بود
بسيار متشكر و ممنون
یکشنبه 27 مرداد 1392
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات