برنامه آينده
اطلاعیه
تا اطلاع ثانوی جهت جلوگیری از آسیب های احتمالی
در حوزه سلامت عزیزان
برنامه و جلسات کانون برگزار نمی گردد!

رهپويان



چهارشنبه 26 تیر 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | شرح اوصاف الاشراف «قسمت 6»

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
هفتمین جلسه تشکل عقیدتی - سیاسی «آحاد حزب الله»
22 / 04 / 1392 - حسینیه سیدالشهدا (ع)
موضوع : اوصاف الاشراف «قسمت ششم»


+ ادامه مقامات سلوک

تفکر : حرکت بعد از خلوت، فکر از مبادی سیر یعنی آفاق و اَنفُس به اوج مراتب کمال.

تفکر را در مقامات حرکت بعد از خلوت می دانند.
هر فکری؟ نه. فکری هم باید مبدأی داشته باشد، وقتی می گوییم مبدأ حتماً یک مقصدی هم مد نظر است.

فکر، حرکت از یک مبدأ که به آن مبادی سیر می گویند؛ یعنی سلوک. که دو مبدأ را مشخص می کند: آفاق و انفس و رسیدن به اوج مراتب کمال.

اولین مطلبی که مورد نظر است مقصدی است که در نظر می گیریم، این مقصد باید با مبدأ ما هماهنگ باشد.

نمی توانی بگویی می روم تهران ولی مبدأ نداشته باشی و از طرفی هم شیراز باشی و بگویی می خواهم بروم، کجا می خواهی بروی؟ این دو قضیه باید کاملا روشن شود. اول مبدأ را باز می کنیم.

آفاق و انفس : «أفلا یتفکرون» ی که زیاد در آیات شریفه قرآن اشاره شده، در زمین ها و آسمان ها، این همان آفاق و انفس است.

آفاق یعنی مکان و افق ها. یعنی مقصد ها و چیزهایی که در دنیا برای ما ملموس است و یکی از دلایل خلقت این ها تفکر است.

مثلا آیه أفلا یَنظرونَ عَلیَ الابل کَیفَ خُلِقَت، آیا شتر فقط برای تفکر ما خلق شده است؟ خیر. ده دلیل دیگر هم دارد. اولاً شتر برای خودش خلق شده است، خلقت شتر برای خودش موضوعیتی دارد.
شتر خلق شده به عنوان یک هنر الهی، خلق شده برای اینکه این اندام را داشته باشد، خلق شده برای اینکه این گیاهان را مصرف کند.

اما یکی از دلایل خلقت شتر این است : أفلا یَنظرونَ؟ برای نظر است. به عنوان یکی از مظاهر خدا برای فکر کردن که باید در آن ها نگاه کنیم.

بنابراین پیامبران، ائمه و اولیای خدا وقتی می خواستند یک موجودی مثل شتر را ببینند فقط برای فکر به آن نگاه نمی کردند، می گفتند موجودی را می بینیم که از شیر، گوشت، پشم و از قدرت باربری آن استفاده می کنیم. به این موجود روزی می دهیم، تیمارش می کنیم. به عنوان یک حیوان برای ما محترم است و با همه ی این تفاسیر، در خلقت شتر هم، اهل تفکر هستیم.

یکی از مبدأهای خلقت شتر، حتماً تفکر است.

این قضیه چه چیزی را به ما می رساند؟ هر چیزی در نظر شما می آید یکی از دلایلش تفکر است.
هر اتفاقی که برای ما می افتد، یکی از دلایلش تفکر است.
اتفاق های مثبت یا منفی باید باعث یک حرکت فکری شوند.

آفاق یعنی موجودات، خلقت، وقایع، اتفاقات.
هر چیزی که من و شما توسط این پنج حس لامسه، چشایی، بویایی، بینایی و شنوایی درک کنیم، حتما جزء آفاق است.

لذا خوبان در نگاهشان و در دیدنشان اهل نظر هستند.

فرق دیدن و مشاهده و نظر چیست؟

سه مرتبه از چشم استفاده می کنیم. اول دیدن، دوم مشاهده و سوم نظر است.

دیدن یعنی تصویر برداری. ممکن است عکاسی تصویری را بگیرد اما خودش متوجه نشود.
مشاهده یعنی ثبت این تصویر در ذهن.

مثلا وقتی یک ساعت دیواری را می بینیم، چند مورد در ذهن ما ثبت می شود : این تصویر چه ساعتی بوده است؟ ساعت اشتباه است. ساعت سمت راست من است. ساعت بالا قرار گرفته است. ساعت روی ستون نصب شده است. دور ستون گونی پیچیده شده است. این ستون پایه ای برای سقف حسینیه است. اینجا حسینیه است و خیلی موارد دیگر.
یعنی در مشاهده یک سری اطلاعات را ثبت می کنید.

پس تفکر اول دیدن است که برخی در همین دیدن هم مشکل دارند! از جایی حرکت می کند به سمت منزلش و تعدادی تصویر در این مسیر هست که باید برای تفکر ببیند، نمی بیند!
از طرفی برخی فقط می بینند اما اصلا ثبت نمی کنند. یک سری اطلاعات باید در ذهن ما ثبت شود.

بعد از ثبت اطلاعات، به «نظر» می رسیم. فرموده أفلا یَنظرونَ نه أفلا یُشاهدونَ، نه أفلا یَرونَ.

قرآن کریم اصلا به ما توصیه نمی کند که ببینیم و مشاهده کنیم، باید چه کار کنیم؟ باید نظر داشته باشیم.

دیدن؛ تصویر برداری - مشاهده؛ ثبت تصویر در ذهن - و بعد به نظر می رسیم.

نظر یعنی پردازش اطلاعات ثبت شده.
وقتی ما اطلاعات را کنار یکدیگر قرار می دهیم یک پردازشی اتفاق می افتد که از این پردازش یک سری نتایجی را برای تفکر خواهیم گرفت.

مثال ساعت را دوباره بررسی می کنیم :

اول دیدیم بعد مشاهده و ثبت کردیم، نظر این مثال : اگر ساعت نبود چه کار می کردیم؟ بدون ساعت چه اتفاقاتی می افتاد؟ ساعت گذران عمر را نشان می دهد.

یا به طور مثال؛ از کوچه باغی می گذرید، دیوارهای کاه گلی که روی آن خار می کارند را می بینید. از کوچه باغ می گذرید؛
قدم اول: این کوچه باغ را می بینید.

قدم دوم: مشاهده : دیوار کاه گلی و خار، خار روی دیوار است، خار برای در امان ماندن باغ از دزدی است، بین هر دو دیوار فاصله است، دیوار باغ است و آن طرف دیوار باغی است که میوه دارد، صاحب دارد.

قدم سوم: حالا نوبت نظر است؛
-
من از روئیدن خس بر سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها

بله این درست است، صائب تبریزی در کوچه باغ این «نظر» را داشته.

وقتی به بحث نظر می رسیم مردم نسبت به وقایع عادی دیدهای بسیار متفاوتی دارند.
چرا؟ چون اولا خیلی خوب می بینند. ثانیا از این دیدار خود تصاویر را خوب ضبط می کنند. و ثالثا اهل پردازش هستند و آن قوه عاقله شان آنقدر عاقل و فهیم هست که بتواند از دیدن ها نظرهای خوبی بگیرد.
و گرنه آدمی که این چنین نیست شتربان هم باشد، أفلا ینظرون علی الابل کیف خلقت، هیچ فرقی برایش ندارد.
تصویر دارد، مشاهده کرده و اطلاعاتش هم درباره شتر زیاد است، اما یک سیر تفکری که از این شتر به خدا برسد، اصلاً وجود ندارد.

انسان هایی که اهل نظر هستند به فرموده قرآن کریم در زندگی خویش، مباحثی که به اندازه کافی بتوانند فکرشان را متعالی کنند، خواهند دید و چون اهل نظر هستند برخی اوقات نیازی به استاد ندارند.
کار به جایی می رسد که یک چوپان مطالب بسیار عمیقی را می گوید و کارهای عجیبی می کند. چرا؟ به این خاطر که او وقتی در بیابان نشسته، نسبت به گوسفندان، کوه و بیابان اهل نظر بوده.

در بحث هدایت تشریعی این را داریم که اگر انسانی در مسیر هدایت تشریعی قرار نگرفت، هدایت تکوینی هم برای هدایتش کافی است.
چرا کافی است؟ اگر اهل نظر باشد کفایت می کند، نه هر انسانی. بعضی از انسان ها هیچ تصویری را هم ضبط نمی کنند.

برای این که مبدأ تفکر ما مشخص شود یک تمرین نیاز دارد، باید در وهله ی اول سعی کنیم به اتفاقات، انسان ها و خیلی از موارد دیگر متفاوت نگاه کنیم. چرا درک اولیای خدا برای ما عوام بسیار سخت است؟

به این دلیل که آن چیزی که او می بیند، پیر در خشت خام می بیند؛ پیر به معنای شیخ طریقت است. آنچه پیر در خشت خام می بیند، جوان - به عنوان انسان خام در مسیر طریقت - ولو نود ساله باشد، در آینه نمی بیند.
این اشاره و کنایه به این قضیه دارد که انسان ها برای این که بتوانند خوب فکر کنند، باید بتوانند خوب نظر کنند.
انسانی که اصلا فکرش آموزش ندیده که یک سری مباحث پشت پرده خلقت را بتواند درک کند، چنین انسانی هر چقدر فکر کند نتیجه بدتر می دهد.

حضرت امام (ره) در تفکر ممنوع می فرمایند :
انسانی که فکرش ناقص است، فکر نکند بهتر است. چگونه ممکن است تفکر ناقص باشد؟ وقتی از مبادی شروع نشود؛ که اولین ِ آن، مبادی آفاق است.

قبل از اینکه به فکر در آفاق ورود پیدا کنیم، اصلاً حق نداریم فکر کنیم.

اولین موردی که باید در آن تفکری صورت بگیرد، آفاق است. آفاق یعنی خلقت، یعنی هر موجودی که خلق شده یا هر واقعه ای که اتفاق افتاده بتوانیم درباره آن فکر کنیم.

انفس : انسان ها.
تفکر درباه انسان ها هم یکی از مبادی است.
خداوند تبارک و تعالی به لحاظ این که انسان را بالاترین موجود قرار داده است، او را جزء آفاق حساب نکرده است.
اولین موردی که باید مورد تفکر قرار بگیرد نفس خود ما است.

- فلانی را دیدم سر به جِیب تفکر فرو برده است، او را نهیب زدم که از فلانی چه خبر ( نظرت درباره فلانی چیست؟ )
گفت سی سال است سر در جِیب خویش فرو برده است و هنوز خود را نشناخته ام، من را چه به خبر از احوالات و انفس؟!
یکی از بحث ها این است که آدم ها عادت کنند بیشتر و اول از همه در خودشان فکر کنند. انفس، یعنی در خود فکر کردن.

امیرالمؤمنین (ع) می فرماید :
رَحِمَ اللّهُ اِمْرَأً عَلِمَ مِن أینَ وَ فی أینَ وَ إلی أینَ.

خداوند رحم دارد نسبت به شخصی که فکر می کند از کجا آمده است؟ برای چه آمده است و به کجا می رود؟
نگاه کردن به مسیر زندگی ما، قبل از نگاه کردن به مسیر سلوک ماست. اول نگاه کند که چه کرده ام، چه نکرده ام؟
خلوتی که عرض کردم، داشته باشید. آخر هر روز یا آخر هر ماه یک خلوتی باید باشد که تفکر در این خلوت واجب است.

اما تفکر ممنوع چیست؟ یعنی شما اجازه قبل از این که در مبادی تفکر کنی، در حواشی تفکر کنی!

حواشی چیست؟ مواردی که به ما مربوط نیست.

به ملا نصر الدین گفتند اینجا مهمانی است، گفت: به من چه! ( چرا اطلاعات اضافه به من می دهی؟! ) گفت: شما هم دعوتی. گفت: پس به شما چه! ( شما چرا دنبال اطلاعات اضافه می گردی؟! )
اتفاقا این جملات کاملاً عرفانی است و نوع نگاه را عنوان می کند.

اطلاعات اضافه ای که به درد دنیا و آخرت ما نمی خورد، مخلّ مسیر سلوک است و بیشتر این اطلاعات اضافه به این بر می گردد که راجع به انسان ها فکر می کنیم، که هیچ دردی را از ما دوا نمی کند. ولی یک موقع هست که درباره ملاصدرا و حضرت امام (ره) صحبت می کنیم، این ایرادی ندارد چون از این نوع تفکر یا صحبت کردن مطلبی را یاد می گیریم و الگویی به ما می دهد. اما مواردی که به دوستی و دشمنی افراد مربوط است یا درباره ظاهر انسان هاست، به ما هیچ ربطی ندارد!

یکی از مشکلات امروز، زیاد حرف زدن است، یعنی دائم درباره احوالات دیگران حرف بزنیم!

سؤال : تمرین و ممارست در اینکه فرد افکار خوبی داشته باشد یا بیشتر به خودش توجه کند، چقدر مؤثر است؟

پاسخ : دو نمونه تمرین و ممارست داریم؛ یک نمونه تمرین و ممارست چشمی است. یعنی عادت کنید که دیده ها را به مشاهدات، و مشاهدات را به نظر تبدیل کنید. بتوانید از مشاهدات عادی نظرهای متعالی بگیرید.
نمونه دوم، زدودن افکار مزاحم که به تعبیر امام (ره)، حکم مگس دارند. زدودن مگس های فکری.
این هم تمرین دارد. به طور مثال امروز به انسان وسوسه می شود [وسوسه یعنی القای ذهنی شیطانی] امروز با این وسوسه که در فکر کار می کند مبارزه می کند، ذکر می گوید، حتی در روایت داریم که نماز بخواند یا بعضی اوقات استحمام کند. در احوالات برخی علما هست که دوش آب سرد می گرفتند که ذهن از این گونه افکار خالی گردد.

بعضی اوقات به طور خود کار نمی توانیم این گونه عمل کنیم، ولی بعد از یک مدتی به طور خودکار این اتفاق نظر در ذهن شما تفاق می افتد. ولی باید تمرین کند، که فکر کند که چرا صائب این مورد را فهمید، چرا قرآن می گوید أفلا ینظرون علی الابل کیف خلقت؟ چرا فهمید و من نمی فهمم؟ باید از فکرهای کوچک شروع کند تا به فکرهای بزرگتر برسد.

سؤال : حدیث داریم که "البلاءُ للوِلاء" تعبدی است؟

پاسخ : البلاء للولائی که امثال بنده به خودمان نسبت می دهیم و می گوییم این بلا بخاطر نزدیکی به خداست، این اشتباه ست. البلاءُ للولاء برای اولیای خداست که بلاء را ولاء می دانند.

بلاء یعنی آزمایش، نه به این معنا که اتفاقی افتاده و من ناراحت شده ام و بگویم این للولاءست و پای خودمان بنویسیم!

اولیای خدا بلا را آزمایش می دانند و از این آزمایش خوشحال می شوند و لذت می برند.
پس تعبدی نیست و تعقلی ست و کاملا قابل درک است.

سؤال : چگونه از دیدن به مشاهده برسیم و از مشاهده به نظر برسیم به صورت تمرینی، کاربردی و عملی؟

پاسخ : در بحث چشم، شما به یک سری تمرین ها نیازمندید، برای اینکه انسان با یک نگاه چندین تصویر را بگیرد، باید مغز یک توانایی خاصی داشته باشد. برای این کار تست برآورد سن مغزی را انجام دهید. در این تست یک تصویر حدود یک الی دو ثانیه نشان می دهد، بعد از شما می خواهد که مشاهداتتان را ثبت کنید.

معمولا افراد زیر بیست سال سن مغزی قوی ندارند، سن مغزیشان بالا در می آید. کسانی که بالای بیست یا بالاتر از بیست و پنج هستند باید سن مغزیشان در اوج باشد.
اگر به مغزشان استراحت داده و کار نکرده باشند و به سی،چهل و پنجاه رسیده باشند، اوضاع خوبی ندارند ولی از 26 - 25 به بالا هر چه مغز بیشتر کار کرده باشد، قدرت مغز بالاتر می رود.

قاعدتاً کسانی که خیلی اهل فکر و علم هستند، کسانی که مغزشان همیشه فعال بوده، این افراد در سن شصت سالگی، سن مغزی‌شان 28 - 20 در می آید. مگر اینکه مشکل چشمی داشته باشند.

این تست را چک کنید. شاید فردی با بیست سال، سن مغزی شصت و پنج سال داشته باشد. معلوم می شود این شخص از مغزش استفاده نکرده است!

سالک باشد عاقل باشد. عاقل یعنی کسی که مغز فعالی دارد.

اصلاً دین به درد کسی که مغزش زیاد فعال نیست نمی خورد.

پس این قدم اول، یعنی وقتی به این ساعت نگاه می کنی از این یک ثانیه نگاه باید سی تصویر در ذهن شما مانده باشد.
بعد، تمرین دیدن به مشاهده است.
اگر کسی بخواهد مشاهداتش را کنار هم بگذارد و به یک نظر برسد، باید تقوا داشته باشد، این بحث حکمت است.

بعضی از افراد قدرت تصویر برداری و مشاهداتشان بالاست اما چون حکیم نیستند، نمی توانند برداشت های حکیمانه از این داستان داشته باشند.

 ما در مسیر سلوک حرکت می کنیم یعنی شما به این ساعت نگاه کردی و برگشتی. «نظر» به مطالعات علمی، فلسفی، اعتقادی و کلامی و دیگر مطالعات شما بر می گردد.
شاید یک فیزیکدان از دیدن این ساعت، نظراتش فیزیکی باشد. یک عارف نظرات عرفانی برداشت می کند. معلم یا استاد ممکن است نظرات دیگری داشته باشد. کسی که سن پایینی دارد یک نظر و کسی که سن بیشتری دارد یک نظر دیگر. طبیعتاً نظرات ما با یکدیگر بعضاً متفاوت خواهد بود.

موضوع این است که اهل نظر باشیم.

سؤال : نظرات متفاوت ما در مسیر سلوکی مشکل ایجاد می کند؟

پاسخ : خیر. الطرقُ الیَ الله بعددِ انفاسِ خلائق. این درست است. وقتی تفکر می کنی، به عدد انفاس خلائق نظر وجود دارد.

این سیر تفکر باید ما را به اوج مراتب کمال برساند.
انسان با سیر و حرکت از مبادی تفکر به نقاط اوج می رسد که اوج مراتب کمال است.

حالا آیا به نظر شما کسی مثل صادق هدایت اهل نظر بوده است یا خیر؟
بله، بوده. هنوز که هنوز است در ادبیات داستانی مثل صادق هدایت نداریم. عمیق می نویسد و اهل نظر است اما چرا به آن نقطه حضیض ذلت رسید؟
به این خاطر که نظر باید ما را بالا ببرد.

 اگر کسی نظرش باعث می شود که او را در رخوت گیر بیندازد، زمین بخورد و ناامید شود، معلوم می شود این نظر اشکال فنی دارد.

حتی انسان های خیلی کثیفی اهل نظر بوده و هستند، نظر یعنی عمیق بودن.

دایی ِ صادق هدایت زمان شاه معاونت فرهنگی بوده، صادق هدایت هم در فرنگ بوده و از او می خواهد که بیاید تا پست، مقام، خانه، راننده و محافظ به او بدهد و مسئولیتی به او واگذار کند. صادق هدایت جوابیه ی چند خطی که خیلی قشنگ است، می نویسد : «این دنیای کثیفی که مثل کرم در آن می لولید برای من هیچ جذابیتی ندارد و برای کرم هیچ فرقی نمی کند که این طرف باغچه باشد یا آنطرف باغچه! کرم یعنی لولیدن، کرم یعنی لجن، کرم یعنی ...»

این نشان‌دهنده ی عمق تفکر است و این شخص نسبت به مقام های دنیا هیچ گونه هیجانی ندارد، اما این عمیق بودن به درد هم می خورد ؟!
بین انزوای شیخ انصاری و انزوای صادق هدایت فرق است.
تفاوت است بین دنیاگریزی ملاحسینقلی همدانی با دنیاگریزی صادق هدایت.
نظر باید در مسیر سلوک باشد یعنی با این نظرهایی که داری، ببینی که در سال 92 مقداری به تقربت اضافه شده است؟

نظر صفت خداست، باید ببینی خدایی تر شده ای. وقتی انسان در اثر نظر خدایی تر  می شود به جای اینکه دنیا برای او کثیف تر جلوه کند، دنیا برایش جالب تر جلوه می کند گرچه بی تفاوت تر هم می شود.

کسانی که در مسیر نظر به این نتیجه می رسند که دنیا از دیروز کثیف تر است، معلوم می شود که در مرحله نظر، عقب‌گرد داشته اند.
کسی که در مسیر بالا است، ضمن اینکه نسبت به دنیا بی تفاوت تر می شود، دنیا برای او دوست داشتنی تر می شود.
امام مجتبی (ع) وقتی می خواستند از دنیا بروند گریه می کردند و می فرمودند لِفراقِ الاحبّه، دوستانم را دوست دارم.
درحالی که کسانی مثل صادق هدایت وقتی می خواهند خودکشی کنند، حالشان از دوستانشان بهم می خورد! این دو مسیر کاملاً متفاوت است و تستی است که متوجه بشویم آیا در مسیر سیر سلوک هستیم یا در مسیری هستیم که باعث می شود یک سری حقایق و مباحث پست دنیا برای ما روشن بشود و نتیجه بگیریم که به درد ما نمی خورد!

از امیرالمؤمین(ع) اهل نظرتر نداریم؛ به همین حاطر هم بعضی با خواندن نهج البلاغه دچار تناقض می شوند. یک جایی می فرمایند "الدنیا مَتجرُ اولیاءِ الله، مسجدُ احباءِ الله"، چقدر تعریف می کند و از طرفی هم می فرمایند که کل دنیای شما مثل آبی است که هنگام عطسه از بینی بز بیرون می جهد.
این دو سخن را چگونه با هم جمع کنیم؟
کاملاً قابل جمع است. دومی تنفر از دلبستگی به دنیا را نشان می دهد ولی اولی میزان فرصت خوابیده در دنیا را نشان می دهد.

ما می توانیم دلبسته نباشیم اما از فرصت ها استفاده کنیم، دنیا یک فرصت است.

پس اهل نظر به این نقطه می رسند که از فرصت دنیا برای بالا رفتن و رسیدن به خدا استفاده می کنند.

یک سؤال این است که ایرادهایی که امیرالمؤمنین(ع) به دنیا و اهالی دنیا می گرفتند روز به روز بیشتر می شده.
این یک بحث اجتماعی است نه سلوکی. امیرالمؤمنین(ع) در ایرادهایی که به دنیا و اهلش و به کوفیان می گیرد، اجتماع خود را برای آیندگان معرفی می کند و زمانه خود را شرح می دهد.
سعی می کند کوفیان را آینه عبرتی برای آیندگان قرار بدهد. و چون می خواهد آینه عبرت قرار دهد، می گوید "یا اشباهَ الرجال"، ای سایه های مردانگی، در حقیقت جامعه خود را معرفی می کند.
ولی همین امیر المؤمنین (ع) نسبت به بدترین آدم آن زمان یعنی ابن ملجم، هم قبل از ضربه و هم بعد از ضربه چقدر اهل محبت است!
یعنی امیر المؤمنین(ع) باوجود اینکه از این ها بسیار بسیار شاکی است اما بی علاقه نیست.

در احوالات آقا اباعبدالله الحسین (ع) مگر نداریم که در واقعه کربلا به کوفیان بد و بیراه گفتند، اما وقتی شمر نشسته بود، نسبت به شمر مهر خودش را ابراز کرد.

فرق نیهیلیست ها و اولیای خدا این است؛ نیهیلیست ها از مردم متنفر می شوند، اما اولیای خدا از اجتماع دلگیر می شوند. از ذات انسان ها و دنیا ابراز تنفر نمی کنند، از اتفاقات زمانه دلگیرند.

آیا دلگیری به معنای انزواست؟
خیر. ممکن است شما از جامعه دلگیر باشی و در جامعه وارد بشوی به این دلیل که دلگیری را رفع کنی، باید جهاد کنی.
دلگیری به معنای انزوا نیست، امیر المؤمنین (ع) دلگیر بود اما منزوی نشد! حتی خانه نشینی علی (ع) به معنای انزوا نبود، ضمن اینکه کارهای شخصی را انجام می داد و خیلی از مسائل مملکتی را کمک می کرد، دوره خانه نشینی یک سیاست و استراتژی بود.

گریه خانم حضرت زهرا (س) گریه ناراحتی نبود، گریه حضرت زهرا (س) به فرموده امام (ره) فریاد اعتراض بود. یعنی اهل بیت(ع) هیچ وقت از جهاد غافل نمی شدند.

اول گفتیم باید خلوت ایجاد شود تا فکر کنیم. خلوت ایجاد شده، مبادی را شناختی، مشاهده را رد کردی، اهل نظر هم هستی. حالا یک کاتالیزور، یک وسیله تسریع بخش برای بحث تفکر مانده است.

سؤال : یکی از بواعثی که خیلی در قدرت تفکر تأثیر دارد چیست؟ چگونه خوب فکر کنیم؟
پاسخ : اندرون از طعام خالی دار / تا در آن نور معرفت بینی.

این فقط مربوط به روزه نیست. اندرون از طعام خالی دار یعنی غذا را سیر نخوردن.
برخی بعد از سیر شدن، دسر هم می خورند! همیشه باید مقداری جای خالی داشته باشید.
وقتی معده پر است، بخاری از معده بلند می شود که این بخار بر دِماغ (مغز) انسان ها اثر می گذارد. این بخار پرده ای جلوی مغز ایجاد می کند.
در طول زندگی از الان تا آخر عمر نباید یک بار سیر ِ سیر شوید.

دستور العمل امام معصوم حتماً دو جنبه دارد؛ یک جنبه دنیایی و یک جنبه آخرتی است.

جنبه ای که امام صادق (ع) می فرماید 2 تا 3 لقمه به سیر شدن، دیگر غذا نخور، جنبه پزشکی و طبی آن است.
جنبه آخرتی این است که وقتی شکم کامل پر می شود، شما نمی توانی فکر کنی.

الان پیش غذا هست، خود غذا هم هست، بعد از غذا دسر هم هست!

کسانی که اهل این داستان هستند نباید سیر بخورند، همیشه دو تا سه لقمه قبل از سیر شدن باید از غذا خوردن دست کشید، تا اشتها داری باید بلند شوی، نه وقتی که از خوردن خسته شدی!

سؤال : چرا بعضی با وجود اینکه در مسیر دینی هستند اما باز هم به پوچ گرایی می رسند؟
پاسخ : این مورد به بحث تفکر آزموده و تفکر نا آزموده بر می گردد.
منظور از تفکر نا آزموده، «بی همرهی شیخ طی طریق نکن» است.
در این نوع تفکر شما باید تفکراتت را هم با دین چک کنی. در تفکرات آزموده که مبحث جدید دینی برای ما مشخص می شود، به مراتب بالا بر می گردد.
تفکرات اغلب نا آزموده است، باید دائم با مبانی دینی چک شود. نکته این جاست که تفکر باید در همان سطحی که قرار داریم اتفاق بیفتد، نه در سطح بالاتر.

مثلا این که اصل با وجود است یا نه، ماهیت که یک تفکر فلسفی است، هنوز علمای سطح بالا هم به نتیجه نرسیده اند. صدو پنجاه سال است که بحث می کنند اصالت با وجود است یا نه؟
ولی نسبت به بعضی تفکرات ما می توانیم ورود پیدا کنیم، بر فرض مثال یک سری اشکالات و یک سری محاسن در درون ماست. چقدر راجع به اشکالات و محاسن خودم فکر می کنم؟
زبان من در کنترل من هست یا نه؟
راجع به مواردی که نسبت به آنها تسلط داریم و در دسترس ما قرار دارد، می توانیم فکر کنیم.

سؤال : در مورد نظر فرمودید اول دیدن، بعد مشاهده و بعد نظر، اهل نظر از این طریق به نظر می رسند. جلسه قبل فرمودین بعضی از اهل نظر خیلی از موارد را نمی بینند. یعنی اگر می خواهیم اهل نظر بشویم باید به همه اشیاء قشنگ و دقیق نگاه کنیم؟

پاسخ : آن مثالی که برای شما زدم در سطوح بالاست. الان ما در مرحله تمرین هستیم. مثلا برای اینکه بازوان شما قوی شود، دو هزار سنگ را باید جابه جا کنید، جابجایی این سنگ ها هیچ سودی نه برای دنیا دارد و نه برای آخرت، ولی تمرین است.
وقتی این تفکر آزموده می شود، اهل نظر خیلی از موارد را نمی بینند، بلکه انتخاب می کنند.

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن / منم که دیده نیالودم به بد دیدن

بد نمی بیند، ولی ممکن است ما در این مرحله تمرین خیلی از موارد را بد ببینیم.
اهل نظر و کسانی که به مرتبه بالاتر می رسند حتماً برای نگاه کردن انتخاب می کنند.


دانلود صوت سخنرانی



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات