برنامه آينده
اطلاعیه

به علت پیشگیری از آسیب های بهداشتی احتمالی جلسات هفتگی، تا اطلاع ثانوی برگزار نمی گردد!
رهپويان



پنجشنبه 10 مرداد 1392 نسخه چاپی
خلاصه سخنرانی | نگاهی به قرآن «31» [سوره نساء «قسمت پنجم»]
اگر بخواهیم مردم ما را دوست بدارند، باید رابطه خود را با خدا درست کنیم؛ خداست که این اقبال‌ها را می آورد.

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
09 / 05 / 1392
موضوع : نگاهی به قرآن «31» [سوره نساء «قسمت پنجم»]



آیه 49 سوره نساء :
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ یزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ یزَکِّی مَنْ یشاءُ وَ لا یظْلَمُونَ فَتیلاً.
انْظُرْ کَیفَ یفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ کَفى‏ بِهِ إِثْماً مُبیناً.


آیا ندیدی کسانی که خود را به پاکی می ستایند؟ خداوند هر که را می خواهد می ستاید و به هیچ کس ذره ای ستم نمی شود. خداوند تبارک و تعالی باید بستاید [با ملاک هایی که در قرآن و کلام خدا هست].

اولین نکته اینکه مخاطب این آیه، علما و دانشمندان یهود و نصارایی بودند که در صدر اسلام برای خودشان فضیلت های دینی و الهی قائل بودند و مردم را به این فضیلت ها ترغیب می کردند و سعی می کردند که حلقه مرید و مرادی بین خود و مردم را پررنگتر کنند.
این آیه نازل شد و خطاب به آن ها فرمود کسی که باید شما را بستاید خداست؛ نه خود شما و طبیعتاً شما باملاک های خداوند باید بالا بروید و چون این ملاک ها را ندارید، این ستایش دردی را از شما درمان نمی کند.

عقایدی که آن ها داشتند، اصولاً عقایدنژادپرستانه بود. هنوز هم یهود و علمای یهود اعتقاد دارند که خداوند دو مدل انسان خلق کرده است : انسان برتر و انسان میمون.
انسان برتر یعنی نژاد یهود و بنی اسراییل، و انسان میمون یعنی انسانی که برای خدمت به انسان برتر خلق شده است و چون میمون تقلید می کند، او را انسان میمون می گویند. بر این اساس فرق انسان با سایر حیوانات در این است که می تواند از انسان های برتر خوب تقلید کند. انسان غیر یهود میمونی است که خوب تقلید می کند؛ بنابراین نسل برتر باید برای او تصمیم بگیرد.

تفکری که در حال حاضر بر جهان حاکم است، ماحصل همین تفکر است که بسیاری انسان های دیگر در شرق، مثلا در مورد پوشاک خود، چشم به کارتل های اقتصادی یهود دارند که بعد تبدیل به مُد می شود. [اگر بتوانید در مورد مدها مطالعه کنید، خواهید فهمید که چه تدبیرهایی پشت آن ها وجود دارد]
این نگاه که یهود، خود را نژاد برتر می داند، یک نوع نگاه نژادپرستانه است. قرآن کریم در آیه ای می فرماید نژاد پرستی وجود ندارد :اِنَّ اَکرَمَکمْ عِندَاللهِ اَتْقیکم.

قسمت دوم مربوط به قوم نصاری [مسیحیان] است.
مسیحیان چگونه خود را می ستودند؟ مسیحیان و کلیسای کاتولیک در آن زمان اعتقاد داشتند که بهشت در قبضه ی کلیساست و فقط کسانی می توانند وارد بهشت شوند که بتوانند دل کاهنان و راهبان و علمای مسیحیت را به دست آورند. این مسیر بهشت است. آن ها خدا را در قبضه ی خود می دانستند و به دلیل این اعتقاد، خودشان را نماینده برتر خداوند روی زمین می دانستند.
اصولاً دلیل اینکه عده ای از راهبان و کشیشان مقدس مسیحی در سال های بعد از مسیح (ع)، به جایی رسیدند که به حاکمان خون‌خوار و خون‌ریز تاریخ تبدیل شدند، انحصارطلبی دینی بود. آن ها دین را در سلیقه منحصر می کردند. کسی که با انحصارطلبی شروع می کند، نهایتا به جنایت‌کاری می رسد؛ چون انحصار جواب نمی دهد و مردم آرام آرام در مقابل انحصار، قیام می کنند.

قیام های دینی که در مسیحیت اتفاق افتاد خیلی زیاد بود؛ از جمله :
+ قیام علما و دانشمندان مسیحی آن زمان، علیه کاهنان و راهبان و کشیشان.
+ اعدام دانشمندانی که قواعد علمی‌ای که در انجیل وجود نداشت، آورده بودند.
از دیگر معترضین :
+ مستضعفانی که تمام منابع زر و طلا و امکانات مالی را در اختیار کلیسا می دیدند.
+ متدینینی که بر اساس کلام [بحث های عقیدتی] با سیستمی که کلیسا از مسیح و مسیحیت بیان می کرد، مشکل عقلی داشتند که بعدها پس از بساط قرون وسطی [از زور، اعدام، و گیوتین، آتش زدن مخالفین و جنایت های سنگین کلیسا گرفته تا نهایتاً جنگ های صلیبی - علیه هر کسی که غیر مسیحی بود، اعلام جهاد می کردند] وقتی این مخالفت ها و آشوب ها کمی آرام شد، تفکر مسیحی آرام آرام خود را نشان داد و آزاد شد.

مارتین لوتر که مؤسس پروتستان مسیحی بود، از معترضین بود. [ protest = اعتراض]. این جریان معتقد بودند دین، آن چیزی که شما می گویید نیست. خدایی که شما معرفی می کنید، خدای انحصارگر ِ جبار ِ قهار، خدای درستی نیست. با این خدایی که شما معرفی می کنید، همه به جهنم می روند! بدین ترتیب از بحث انحصارطلبی، سوء استفاده های زیادی کردند.

خداوند در این آیه این مطلب را این گونه توضیح می دهد :
خودستایی های شما دردی را از شما درمان نمی کند. خودستایی هیچ اثری در جامعه ندارد. چون جامعه، نسبت به کسی که از خودش تعریف می کند ناخودآگاه جبهه می گیرد. امام صادق (ع) به زیبایی می فرمایند : کوُنوُا دُعاةَ النّاسِ بِغَیرِ اَلسِنَتِکم : مردم را از خودتان به خودتان دعوت و ترغیب نکنید. عمل‌تان اگر خوب بود، خودِ مردم تشخیص و نمره می دهند. قاعده عموم مردم این است که نه دوست دارند از کسی تعریف کنند؛ نه از کسی تعریف بشنوند.
اگر خودستایی برای این است که بتوانی در جامعه بالاتر بپری یا به محبوبیت بیشتری برسی یا به هر دلیل دنیایی و مادی دیگر، خداوند این روش را روش تبلیغی خوبی نمی داند.

گاهی شبهه و سؤالی پیش می آید که چرا امام علی (ع) در نهج البلاغه از خودشان تعریف کرده اند. دو بحث وجود دارد؛
این که انسان فضایلی را به خود نسبت می دهد که مردم او را تحسین کنند، «خودستایی» است.
بحث دیگر این است که انسان، یک سری خصوصیات خود را ارائه می دهد تا مردم بدانند و استفاده کنند. این، «تعریف» است.

بین مقام تعریف و مقام خودستایی فرق است. امیرالمؤمنین (ع) وقتی می فرماید سلوُنی قَبل اَن تَفقدوُنی - هر چه می خواهید از من بپرسید قبل از اینکه مرا از دست بدهید - در حقیقت دارد به مردم می گوید از من استفاده کنید. وقتی می فرمایند : ما خالی از اشتباه هستیم، یعنی مردم! اگر با ما مشورت کردید، اصلا احتمال ندهید که ما اشتباه کنیم.

وقتی خداوند می خواهد پیامبر را در قرآن معرفی فرماید و از ایشان تعریف کند می فرماید :
+ ماینطق عن الهوی : در وجود این انسان سر سوزنی هوا و هوس نیست؛ اشتباه نمی کند.
+ اِنْ هُوَ اِلّا وَحی یوُحَی : سخن او سخن ماست.
این به این معناست که اگر می خواهید استفاده کنید، مطمئن باشید.
امام زمان (عج) هم موقع ظهور، اولین سخنانشان تعریف و معرفی خودشان است و نَسَب و شرافت و رابطه خود را با خدا معرفی می کنند.

فرق تعریف و خودستایی در دو مطلب است :
+ در مقام تعریف شما به دنبال ارائه خدمات هستید؛ در مورد خودتان چیزی نمی گویید.
+ در مقام خودستایی به دنبال تحسین مردم هستید.

دومین نکته ی آیه :
می فرماید اگر قرار باشد مردم به شخصی اقبال کنند، این کار، کار خداست. مردم با عنایت ویژه خدا و با فضل او اقبال می کنند.
مثال : اوائل، نازی ها و مردم آلمان، هیتلر را می پرستیدند؛ به شدت محبوب بود. بعدها به خاطر جنگ و ... ریزش کرد. آیا می توانیم بگوییم محبوبیت هیتلر بین مردم را خدا ایجاد کرده است؟ نه. این محبوبیت قرینه دارد؛ از خدا نیست.

محبوبیتی که در این جا مورد بحث است، مخصوص پیامبران، اولیاء خدا، ائمه و خط قرمز ولایت است. مخاطب این آیه علمای یهود و نصاری هستند؛ خطاب به آن ها می فرماید محبوبیت شما در دست خداست.
امام صادق (ع) می فرمایند اگر دیدید مردم کسی را محبوب می دارند، یقین بدارید که ارتباط خود را با خدا خوب کرده است. به زبان دیگر، اگر بخواهیم مردم ما را دوست بدارند، باید رابطه خود را با خدا درست کنیم. خداست که این اقبال ها را می آورد.

زمانی کفار پیامبر (ص) را می زدند. پس باید بگوییم پیامبر محبوب نبود؟ نه، این ها کفارند. زمانی دیگر پیامبر را در میان خود مانند نگینی بلند می کردند. این جا هم قرینه داریم. ایشان پیغمبر است و از طرف خدا آمده ست. رابطه خود را با خدا درست کرده است، در نتیجه محبوب مردم شده اند.

نکته ی آخر، ستایشی است که خداوند برای مؤمنان دارد. خدا از مؤمن چه توقعی دارد؟
امیرالمؤمنین (ع) در خطبه همّام می فرمایند :
دوست دارم مؤمن در مقام ستایش خود نسبت به خود اینگونه قضاوت کند :
لا یرضوُنَ مِنْ اَعمالِهِمُ القَلیل وَ لا یستَکفِروُنَ الکثیر فَهُم لِأَنْفُسِهِم مُتَّهِمونَ وَ مِنْ اَعمالِهِم مُشفِقونَ : مؤمن هر چقدر که عبادت کرده باشد، احساس رضایت از اینکه توانسته باشد حق خدا را برآورده و عبادت کرده باشد، به او دست نمی دهد. همیشه خود را نسبت به هواهای نفسانی، در معرض خطر می بینند و خودش را نسبت به نفس، متهم می داند.
کسی که اینگونه در گیر نفس خود می شود، هرگز نمی تواند نفسانیت دیگران را ببیند. دائم داریم بقیه را تست می کنیم، کمی هم خودمان را بسنجیم!

وَ مِنْ اَعمالِهِم مُشفِقونَ : نسبت به گذشته های خود و کارهایی که انجام داده اند، بسیار دچار تردید هستند.
مؤمنان در اعمال خود بسیار دچار تردید هستند.

اِذا زُکی اَحَدٌ مِنْهُم خافَ مِمّا یقالُ لَهُ فَیقولُ اَنَا اَعلَمّ بِنَفْسی مَنْ غَیری وَ رَبّی اَعْلَمُ بی مِنْ نَفْسِی : وقتی کسی از آن ها تعریف و ستایش می کند، در دل خود این گونه می گویند : من بیشتر از تو به نفس و باطن خودم آگاهم و خدایی که «خائنةَ الأعین» را می شناسد و به «ما تُخْفِی الصُّدور» آگاه است، بیشتر از من و تو می داند در وجود من چه خباثاتی هست.

امام صادق فرمودند: اُهشوُا التُّرابَ فِی الْوُجوُهِ الْمَدّاحینَ : اگر کسی به قصد تملق و خراب کردن نفس شما از شما تعریف کرد، به صورتش خاک بپاشید.

بعد از این که محاجّه اش با نفس‌اش در مقابل کسی که تملق اش را می گوید تمام می شود، با خداوند صحبت می کند:
الهی لا تُؤاخِذنِی بِما یقوُلوُنَ : خدایا مرا از نگاهی که مردم می گویند، مؤاخذه نکن. من همین بنده پست و کوچکی هستم که تو می دانی.

وَ اجْعَلْنِی اَفْضَلُ مِمّا یظُنُّونَ : و مرا بالاتر از آنچه که مردم در گمان خود در مورد من می پندارند، قرار بده.
 از خصوصیات اولیاء خدا این است که وقتی از دنیا می روند، تازه مشخص می شود چه درّی در این صدف بوده است. بسیاری از بزرگان، بعد از رفتن‌شان مشهور می شوند؛ چون کوچکترین تلاشی برای نمایاندن خود نمی کردند؛ حتی آقا علی (ع).

ابن ابی الحدید - که دانشمند منصف اهل سنت بوده - در کتاب شرح نهج البلاغه جمله زیبایی را در مورد امام علی (ع) به کار می برد : بعضی از مردم و مردان خدا مانند شیشه های عطر می مانند؛ وقتی شیشه عطر را بر زمین می زنی، بوی عطر آن عالم‌گیر می شود و علی از آن جمله است. چون علی را شکستند، عالَم علی را شناخت.

خدایا مرا در جایگاهی قرار ده که هر چه که مردم در مورد من می گویند، پایین تر از چیزی باشد که من هستم. امام صادق (ع) می فرمایند : فضائل و عبادات خود را مکتوم بدارید. سعی کنید در جایی که تظاهر به عنوان امری ممدوح لازم نیست، در رابطه ی خود با خدا بسیار قوی تر از چیزی باشید که مردم گمان می کنند. این یعنی ولایت خدا.

در جای دیگر می فرمایند و اما اگر تو آن چیزی که مردم می گویند نبودی، به این جمله زیاد التماس و توسل کن : الهی وَ اغْفِر لِی ما لا یعلَمونَ - راجع به چیزهایی که مردم نمی دانند و در حق من می گویند و من نیستم، مرا بیامرز -
اگر مؤمن حداقل تلاش نکند که به چیزی که مردم راجع به او می گویند برسد، در ایمان او شک است؛ نه در ولایت و ولی خدا بودنش.

یک نفر از پیامبران، معصومین، ائمه، اولیاء خدا، مراجع و بزرگان روی زمین وجود ندارد که از دنیا رفته باشد و مردم تمام فضیلت آن ها را دانسته باشند. و یک منافق وجود ندارد مگر اینکه از دنیا رفته باشد و مردم بسیار بیشتر از آنچه که داشته را برای او فضیلت بشمارند.
می فرمایند در خصوصیات مؤمن و منافق است که مؤمن و ولی خدا، فضایلش، و منافق، رذائلش در بین مردم مکتوم است.



دانلود صوت سخنرانی


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات