برنامه آينده
اطلاعیه
تا اطلاع ثانوی جهت جلوگیری از آسیب های احتمالی
در حوزه سلامت عزیزان
برنامه و جلسات کانون برگزار نمی گردد!

رهپويان



سه‌شنبه 12 شهریور 1392 نسخه چاپی
متن سخنرانی | شرح اوصاف الاشراف «قسمت 11»
محبت، رفتار لذت‌مدارانه و منفعت‌طلبانه را در جوهره انسان تغییر می‌دهد.

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
دوازدهمین جلسه تشکل عقیدتی - سیاسی «آحاد حزب الله»
09 / 06 / 1392 - حسینیه سیدالشهدا (ع)
موضوع : اوصاف الاشراف «قسمت یازدهم»



 ادامه احوال مقارن سلوک

+ شوق
یافت لذت آمیخته با رنج است که لذت، به شدتِ اراده تحصیل مراد و رنج، به فراق از مراد باز می گردد.
وقتی صحبت از شوق می شود منظور میل باطنی است، میل باطنی یعنی چیزی که انسان از آن لذت ببرد.
خیلی از زُهاد اعتقاد دارند که اگر دین همراه با شوق باشد این دین ارزش نفسانی ندارد؛ یعنی دین باید همراه با تعب و رنج باشد.
«افضلُ الاعمالِ أحْمَزُها» سخت ترین اعمال با فضیلت ترین آنان است.

در دیدگاه عرفانی می فرمایند مگر ممکن است نزدیک شدن به خداوند تبارک و تعالی با وجود جمال و کمالش سخت باشد؟
در حالی که اصل قضیه این است که سختی ای که در قربت هست، سختی فراق است نه سختی وصال. چون وصال شوق دارد. چرا می گوید "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها"؟ برای اینکه مشکلی که بعد از عشق ایجاد می شود مشکل فراق است، نه مشکل وصال!
شوقی که بزرگان دین دارند شوق وصال است. این مرتبه مربوط به اوایل کار نیست که کسی توبه کرده باشد و بلافاصله به شوق وصال رسیده باشد. وقتی می گوید لذت آمیخته با رنج، یعنی شوق حتما لذت دارد اما رنجی هم به همراه دارد.

این لذت باعث تقویت و شدت اراده برای رسیدن به مطلوب می شود. اما رنج به فراق از مراد بر می گردد. هر چه قدر انسان به خدا برسد، وصال الله اتفاق بیفتد، بعد از این رسیدن از دلتنگی نسبت به خدا رنج می برد.
دلیل اینکه وقتی به وصال خدا یا معشوقی می رسید اما دلتنگی از بین نمی رود و شما با وجود نزدیکی و وصال دلتنگ هستید چیست؟ این است که کمال مطلوب آنقدر بالا است که ما هیچ وقت نمی توانیم به وصال کامل برسیم.

در مقام اتحاد یا وحدت بین عاشق و معشوق ممکن است رنجی وجود نداشته باشد. اما در مقام وصال هیچ وقت به کمال نمی رسد. به عنوان مثال برای انسان دیگری دلتنگ هستید و وقتی هم که به آن شخص می رسید باز هم دلتنگی از بین نمی رود، باید ممزوج شوید تا دلتنگی برطرف شود. یعنی گوشت و پوست و استخوان یکی شود.
مادری که فرزند را در بغل خود دارد اما باز دلتنگ فرزند است به این دلیل است که کمال معشوق هیچ وقت کامل نمی شود. بنابراین وقتی به خداوند متعال با این همه کمال می رسیم، هیچ وقت نمی توانیم کمال را درک کنیم و دلتنگی همچنان وجود دارد. مگر اینکه به مقام اتحاد برسیم؛ وحدت بین طالب و مطلوب یکی از مقام هایی است که در آخر این فصل به آن خواهیم رسید.
پس رنج، به فراق از مراد بر می گردد؛ فراق اول به معنای نرسیدن به وصال و فراق دوم به فراق بعد از وصال بر می گردد.

+ دو گونه فراق وجود دارد :
1. فراق در اثر نبودن مطلوب.
2. فراق در اثر نرسیدن به کمال مطلوب.
در این وصال ما تا بی نهایت و ابد الدهر دلتنگ خدا خواهیم بود. برای اینکه هیچ وقت نمی توانیم تمام کمال مطلوب را درک کنیم.

+ محبت
کشف مغایرت وجودی طالب و مطلوب.
اولین قدم برای محبت این است که بین اینکه مطلوب باشد یا نباشد تغییر وضعیت خود را کشف کنیم.
محبت به خداوند متعال هم همین گونه است؛ نبودن خداوند متعال چه دردی دارد و بودنش چگونه است؟ تا به نبودن مطلوب فکر نکرده باشی، محبتِ بودن در دلت ایجاد نمی شود. بیشترین فکری که باید برای محبت کرده شود و در کشف مغایرت به ما کمک می کند فکر کردن به نبودن مطلوب است نه فکر کردن به بودن مطلوب.
اگر نبودن مطلوب فاجعه ایجاد کند محبت بر انگیخته خواهد شد. بنابراین کسانی که به خدا و بهشت فکر می کنند بیشتر به نبود آن فکر می کنند. لذا در محبت اول باید به کشف مغایرت وجودی رسید.
دوم رسیدن به نقطه اتحاد است که در مبحث اتحاد به وحدت وجودی و کسانی که به این مقوله قائل هستند می پردازیم.
نقطه پایان محبت، اتحاد است.

دو مدل محبت تعریف شده است:
1. محبت فطری. کمبودی در وجود ما دیده می شود که این کمبود بر طرف نمی شود مگر با محبت دیدن و محبت ورزیدن.
این گونه محبت در میان تمام انسان ها وجود دارد. حتی انسان شقی و جنایت کار هم به چیزی محبت دارد و الا نمی تواند ارضاء شود. محبت فطری به یک اندازه در وجود انسان ها قرار داده شده است اما بر اثر شرایط جامعه و شرایط فیزیکی کم و زیاد می شود.

میزان محبت های فطری کم نمی شود، ابراز آن کم یا زیاد می گردد. به طور مثال نمی شود گفت مادری که در منطقه سردسیر است از مادری که در منطقه گرمسیر زندگی می کند، محبت کمتری به فرزندان خود دارد. اما ابراز محبت مادر در منطقه سرد سیر از مادر در منطقه گرم سیر، کمتر است. این به معنای محبت نداشتن مادر نیست به این معنا می باشد که نوع و ابراز آن فرق می کند. مردم شمال اروپا مردمان سردی هستند، سردی هوا در ابراز عاطفه تأثیر گذار است. عاطفی ترین و پر محبت ترین کلمات مربوط به جنوب کشور می شود.

2. محبت کسبی. برای محبت اکتسابی نسبت به خداوند تبارک و تعالی 3 طریق عنوان شده است :

- لذت
اگر از با خدا بودن لذت نبریم در دل ما محبت ایجاد نمی شود.
این لذت ابزارهای زیادی دارد. خداوند تبارک و تعالی در اغلب عبادات برای ما تعب و رنج قرار نداده است، اغلب عبادات به گونه ای است که از آن ها لذت می بریم.
اگر در مسیر بندگی بخواهیم سخت ترین عبادات را نمازهای یومیه در نظر بگیریم، عبادت های سهل و لذت بخش هم داریم، عباداتی که برای غیر مؤمنین قابل درک نیست. مثلا دلتنگی برای سنگفرش های جدید بین الحرمین! این ها عباداتی است که خداوند متعال در آن لذت قرار داده است و تا چشیده نشود لذت آن درک نخواهد شد.
حضرت آیت الله حائری می فرمودند عبادت مانند قند است، قند تعریف کردنی نیست، چشیدنی است. در این راه باید به سمت بعضی از عبادت ها رفت تا شاید لذت آن برای ما ایجاد گردد.

نگاهی که جامعه غیر دینی به ایمان دارد این است که ایمان یک امر سخت است بنابراین آن را سهل کرده اند، به طور مثال در کلیسا گروه کر راه انداخته اند و همه با هم می خوانند. در واقع به این شکل دین را ترویج می کنند. ما هم در دین چنین چیزهایی داریم. خیلی از ما هم ممکن است با یک ترانه ای که گویای ارتباط با خداست، در دل احساس محبت کنیم. غرب در پوسته این کار را قطع می کند اما ما در اسلام عمقی تر به آن می پردازیم.

- منفعت
دومین مطلبی که در عبادت کسبی باید به آن توجه کنیم نفعی است که باید از عبادت ببریم. برخی علما و بزرگان برای بعضی از احکام و عبادات فلسفه  و نفع هایی نوشته اند، که این کار هم در ایجاد محبت مؤثر است.

- تشابه جوهری
محبت، رفتار لذت مدارانه و منفعت طلبانه را در جوهره انسان تغییر می دهد. به مرور ذات انسان تغییر می کند.

تشابه جوهری به دو گونه است :
1. تشابه اخلاقی و رفتاری یا عام
بعنوان مثال شما به خداوند متعال ابراز دوست داشتن و محبت می کنید، خداوند تبارک و تعالی هم این گونه ابراز می کند، این اتفاق محبت است. شما از این ابراز دوست داشته شدن و محبت دیدن لذت می برید، این اتفاق لذت است. در این ارتباط یک سری مزایا شامل حال شما می شود، که این منفعت است.
اما اینکه بعد از مدتی تن صدا، نحوه صحبت کردن، راه رفتن و علاقه شما نسبت به برخی از غذاها تغییر می کند؛ این اثر محبت در جوهر است بدون برنامه ریزی شما. به مرور زمان تکیه کلام و لباس شما عوض می شود در حالی که او دستوری بر این امر نداده است. تشابه جوهری در وهله اول در رفتار و گفتار شما اثر می گذارد و به مشاکلت می انجامد.

2. تشابه خاص
بعد از این اتفاق مشاکلت کمال مطلوب هم، منتقل می گردد. در این مرحله، منظر، دیدگاه و نوع نگاه شما به دنیا عوض می شود، سعه صدر شما بیشتر می شود. وقتی می گویند فلانی خدایی شد، این امر اکتسابی جوهری است نه اکتسابی رفتاری.
خدایی شدن رفتاری یعنی ادا در آوردن، که مورد تأیید آقا امیرالمؤمنین (ع) هم است. در این باره می فرمایند:  اگر حلیم و بردبار نیستی خود را بردبار نشان بده. این تشابه که رفتاری است ایرادی هم ندارد اما جوهری نیست.

در خدایی شدن جوهری به مرور زمان، انسان کریم، حلیم و رزاق می شود. این اتفاق که در ذات انسان می افتد برنامه ریزی شده نیست که تا آخر یک زمان مشخص شده مانند خداوند متعال، رزاق شد! می توان با فروختن کل زندگی و دادن آن به مردم ادای رزاقیت را در آورد، اما وقتی به جوهره می رسد، جوهره شخص تغییر می کند.
«قلْ کلٌ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِه» بگو همه شما بر شاکله خود آفریده شده اید.
امام خمینی (ره) می فرمایند هر چقدر به خداوند متعال نزدیک تر می شوید، شاکله شما به شاکله خداوند تبارک و تعالی نزدیک تر می گردد.

پرسش : آیا تشابه جوهری بین انسان ها هم اتفاق می افتد؟
پاسخ : بله. در رفتار این اتفاق حتماً می افتد.
آقا امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند : "اِنّ طبیعَتکَ یَسرِق". تشابه جوهری را عرض می کنند یعنی طبیعت شما از اطرافیان می گیرد. هر کس را دوست داشته باشی از او چیزی را می گیری.

پرسش : در روابط پدر و فرزندی چگونه است؟
پاسخ : در روابط پدر و فرزند، تأثیر محبت بر جوهر به دلیل ژنتیک حتماً بیشتر است.
بنابراین در تشابه خاص، کمال و عظمت مطلوب منتقل می شود.

+ معرفت
اقسام معرفت :
1. اهل دانش
کسانی که علم الهی را کسب می کنند.
پیامبر (ص) فرمودند : برای من کسی که در هفته یک ساعت به کسب دین نمی پردازد، مبغوض است.
منظور انسان عادی است. کسب دین غیر از پای منبر نشستن است، یعنی یاد گرفتن دین. این دستور العمل عوامانه پیامبر (ص) برای عوام جامعه است.

2. اهل شهود
کسانی که غیر از کسب علم، به درک و فهم علم هم می رسند.
در مباحث مختلف اجتماعی، سیاسی، دینی، اخلاقی عالمان بسیار زیادی وجود دارند. اما برخی اوقات رفتارهایی از این علما یا مجتهدین سر می زند که یک دانشجو با علم کمتر هم می فهمد که این رفتار اشتباه است! چرا این اتفاق می افتد؟ چون اگر به دانش اکتفا کردی و به مرحله شهود نرسیدی، علم را کسب کرده ای اما فهم نداری. ممکن است دانشجویی به اندازه همان علم کم از یک عالم، فهم بیشتری داشته باشد.
امام خمینی (ره) می فرمایند: محال است فهم و درک حاصل شود مگر اینکه دو بال علم و تهجّد یکسان باشد.

3. اهل یقین
کسانی که علم و فهم و درکشان به مرحله یقین رسیده است. غیر از اینکه رفتارهایی که انجام می دهند الهی است، بلکه معتقد هستند غیر از این رفتار به هیچ رفتار دیگری نباید تمسّک جست. عده ای تکلیفی عمل می کنند و عده ای یقینی.

4. اهل حضور
فرق اهل حضور با اهل یقین این است که اهل حضور ولایتی تر هستند.
در روایت داریم که آقا امیرالمؤمنین (ع) با خلیفه دوم مُحاجّه کردند. خلیفه دوم به آقا ایراد گرفت که چرا وقتی از شما سوالی می شود فوراً پاسخ می دهی؟! مقداری با تأمل و مکث پاسخ را بگو. همان لحظه آقا دست خود را جلوی چشمان خلیفه دوم آوردند و فرمودند : چه تعدادی است؟ خلیفه سریع جواب داد. آقا امیر المؤمنین (ع) فرمودند: چرا فوراً پاسخ گفتی؟ گفت : چون جلوی چشمانم بود و دیدم! آقا هم فرمودند علم برای من حضوری است، نیازی به تأمل و فکر ندارم. همان گونه که تو به سرعت جواب می دهی و تعداد انگشتان را می گویی، به همین سادگی تمام مباحث بشریت را می توانم درک کنم. به این مرحله، مرحله حضور گفته می شود.
به جز معصومین(س) به طور مستند و مستدل حضرت زینب (س)، حضرت علی اکبر (ع) و سلمان (علیه الرحمة) علم حضوری داشته اند.

پرسش : شهود، همان وحی عام است؟ آیا شهود شیطانی هم وجود دارد؟
پاسخ : شهود می تواند وحی عام هم باشد اما دامنه اش گسترده تر است.
شهود شیطانی نداریم! کشف شیطانی داریم. بین شهود و کشف فرق وجود دارد. کشف یعنی پشت پرده ها را دیدن که می تواند شیطانی هم باشد، اما شهود یعنی دیدن حقیقت.

پرسش : آیا وحی می تواند شیطانی باشد؟
پاسخ : وحی از جانب خداوند متعال است ولی شیطان وسوسه می کند.

+ یقین
اعتقاد جزمی اما صادق و ثابت که به هیچ وجه از دست نمی رود.
سه نمونه یقین وجود دارد :
- علم الیقین : معتقد هستید که هیچ راهی غیر از راه خدا درست نیست.
- عین الیقین : این اعتقاد خود را به چشم می بینید.
- حق الیقین : به جایی می رسید که اگر به دست خود شما باشد همین مسیر را انتخاب می کنید.

در جلسات اول فرق بین این سه نمونه یقین با مثال عنوان شد؛ دیدن دود از دور : علم الیقین. دیدن آتش : عین الیقین. سوختن در آتش : حق الیقین.
بنابراین عکس العمل شما بعد از علم الیقین، عین الیقین  و حق الیقین متفاوت است.

+ سکون
به معنای اطمینان.
سکون لازمه معرفت و وصل است بر خلاف حرکت که لازمه محبت است. در حالت سکون به نقطه ای از اطمینان قلبی نسبت به تمام وقایعی که در جهان اتفاق می افتد، می رسید. چون این وقایع حاکم ناظم عادل مصلحت اندیش مطلق دارد.
«ما رأیت الا جمیلا» ی حضرت زینب (س) از سکون آن حضرت نشأت گرفته است نه از معرفت و محبت ایشان. لازمه محبت حرکت و لازمه سکون، نشستن است.

بعد از حرکت به سمت مطلوب و رسیدن به آن چون در وصال درد فراق وجود دارد، برای اینکه بتوانی با محبوب متحد شوی، احتیاج به سکون داری. یعنی در این مرحله شخص بنشیند و با آرامش به معشوق و محبوب خود بپردازد. محبت حرکت می آورد اما سکون لازمه معرفت و وصول است، وقتی به معشوق رسیدی باید نهایت استفاده را ببری و حرکتی در کار نیست.
محبت برای طی مسیر و سکون برای نقطه وصال است. نشستن و آرامش داشتن قسمت جسمی سکون است، قسمت ذهنی سکون این است که از نظر ذهنی اطمینان مطلق داری به اینکه جهان یک حاکم ناظم مصلحت اندیش عادلی دارد که دقیقاً می داند چگونه عمل کند.
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند / چون تو را نوح است کشتی بان ز طوفان غم مخور

مرحله بسیار بالایی است. دقایقی از زندگی را می توانیم به مرحله سکون و آرامش برسیم ولی برای رسیدن به سکونت مطلق باید خیلی تلاش کرد. اگر کسی در زندگی هیچ وقت آرامش و اطمینان ندارد، دچار نقصان بزرگی در مسیر سلوک است که باید دوباره این مسیر را بررسی کند.
ادامه بحث محبت به سکون می رسد، بعد از وصال به سکون می رسید، تا به وصال نرسیده اید باید محبت داشته باشید تا بتوانید حرکت کنید.

پرسش : خوف و رجاء در مرحله سکون چگونه تعریف می شود؟ آیا انسانی که به مرحله سکون می رسد، خوف دارد؟
پاسخ : این خوفی که در این مرحله وجود دارد خوف از جهنم نیست. خوف نرسیدن به کمال مطلوب و خوف فراق در عین وصال است. این اشخاص دغدغه اینکه به جهنم برسند را ندارند.
در این مرحله رجاء قوی می شود. هر چقدر به خدا نزدیک تر می شوید سرعت سیر و سفر، امید و رجاء زیاد می شود. وقتی مطلوب دیده می شود راه را راحت تر سپری می کنید.
ره صد ساله را یک شب طی کردن، در مباحث سلوکی نیست، در مباحث توبه و جهادی است.


دانلود صوت سخنرانی


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات