برنامه آينده
شنبه های پاک
جشن میلاد حضرت زینب (س)

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی:
خصوصیات صابرین

مداح:
حاج عباس زحمتکشان

قاری:
محمدرضا کرم نژاد

زمان :
شنبه 96/10/30
ساعت 19

بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)
رهپويان






جمعه 22 فروردین 1393 نسخه چاپی
مصاحبه با جناب آقای فرهنگيان - از جانبازان انفجار کانون
وقتی خدمت جناب آقای فرهنگیان برای مصاحبه رسیدیم، با استقبال گرم ایشان و خانواده محترمشان رو به رو شدیم و در یک فضای صمیمی و پر از نور، تواضع و رضایت چند ساعتی یاد و خاطره ی آن شب به یاد ماندنی را زنده کردیم و از سختی ها و احساسات و لحظه های گذشته گفتیم و نتیجه اش این شد که می خوانید.

یا لطیف

مصاحبه با جناب آقای فرهنگیان
از جانبازان انفجار حسینیه سید الشهداء
ویژه سفر کادر کانون – مشهد مقدس 1388

جناب فرهنگیان، دفعه قبل خدمتتان رسیدیم و با شما هر چند مختصر آشنا شدیم و نتیجه ش را در نشریه ویژه چهلم شهدا با نام "پرواز" به چاپ رساندیم. بنا را بر این گذاشته ایم که خواننده ی این مصاحبه، مطالب قبلی را مطالعه کرده، بنابراین نمی خواهیم با سوال های تکراری خسته تان کنیم، اما برای شروع لطف بفرمایید و خودتان را معرفی کنید.

»» ما همان هیچ کس هستیم. خودم را در مقام معرفی نمی بینم. نمی خواهم عرفانی صحبت کنم و داخل این بحث ها شوم، ما قابل این حرف ها نیستیم ولی اشاره ای که من قبلا هم کرده ام، همان نگاهی است که من به عالم دارم.

وقتی آدم فکر می کند که کسی است، یک سری چیزها برای خودش در نظر می گیرد؛ مثلا من اینم، اینجوری ام، تحصیلم این است، خانه ام این است و همه اش می شود خودخواهی، یک جور غرور که همه اش حجاب است. حجاب پشت حجاب!

ولی اگر آدم حس کند که در برابر خدا هیچ است، اطرافش را همه بازیچه و امانت می بیند. حالا منم خواهش می کنم که اگر می شود از این بخش صرف نظر کنید.

(با چند دقیقه اصرار بالاخره راضی شدند که کمی از خودشان برایمان بگویند)

یک آدم معمولی مثل بقیه. مثل همان هایی که در خیابان و در صف نانوایی و این طرف و آن طرف می بینید. اسمم فرشید فرهنگیان است. 44 ساله هستم. از طریق امام حسین(ع) هم با کانون آشنا شده ام. در واقع جریان از این قرار است که اگر در همین شهر خودمان بخواهید در طول هفته مراجعه کنید تا جایی را پیدا کنید که به شکل مستمر مجالس برای امام حسین(ع) برگزار کند، کمتر پیدا می شود. حداقل من سراغ ندارم. ارادت ما هم به کانون از همین جا شروع شد. من دیدم جایی هست آن کسی را که من دوستش دارم، دوستش دارند و هر هفته مراسمی برایش می گیرند که به مراسم ماه های خاص مثل محرم می ماند. نزدیک تر که شدم و به مجموعه که نگاه کردم، دیدم بچه های خیلی خالص و نورانی دارد.

درست است که در هر مجموعه ای همه تیپی هستند. یک موج با خودش چیزهای ارزشمند می آورد، بی ارزش هم می آورد، مخلوط است. ولی این ها اغلب مثل فرشته می مانند، حالتی که موقع دعا دارند، شکلی که عبادت می کنند و خدا را می خوانند، به نظر من با بقیه متفاوت هستند.

این ها حداقل می توانستند در آن لحظه در خیابان باشند، یا هر جای دیگر، مجلس گناه، اما بدون اجبار و اصرار آمده اند و در مجلس امام حسین(ع) شرکت کرده اند. در کل به خاطر این نورانیت و جذابیت روحانی محیط، سال هاست که هم من و هم خانواده موفق هستیم که در مراسم ها شرکت کنیم و اگر زمانی هم این توفیق حاصل نشده، دلم آن جا بوده است.

جناب فرهنگیان، ما در روابط صمیمانه و دوستانه مان، وقتی به کسی هدیه می دهیم، متقابلا به وقتش هم هدیه ای دریافت می کنیم. شما چشمتان را به خدا هدیه داده اید، در مقابل چه هدیه ای گرفته اید؟

»» "با گریه"، خجالت می کشم این حرف را بزنم! من به این شکل به این قضیه نگاه نمی کنم. اصلا من چی هستم که هدیه ای به خدا داده باشم؟! این حرف برای من ثقیله، من کاری نکردم که بخواهم توقعی داشته باشم. من زمانی که متوجه این موضوع شدم، سجده شکر به جا آوردم، اطرافیان نگران بودند که من ناراحت شوم، خدا شاهد است که یک لحظه هم ناراحت نشدم. شما دوست دارید آن کاری که دوستتان می گوید انجام بدهید، حالا قیمتش چقدر است، چه بر سرتان می آید، چطور می شوید، این ها مهم نیست، مهم رضایت دوست است.

من عملی از خودم نمی بینم، اصلا چیزی ندارم، ما آن جا بودیم و این اتفاق افتاد، توفیق می دانمش. سعادت نصیبم شده است که این اتفاق برای من افتاد. خوشحالم اما نه آن خوشحالی که یک چیزی بدهم و چیزی در ازایش بگیرم.

برایتان پیش آمده که در این مدت یک سال و چند ماه، خسته و اذیت بشوید؟

»» اگر در حد تعریف باشد، باور کنید یک لحظاتی بود که ثانیه ها را می شمردم که بگذرد، از درد و رنجی که داشتم، لحظه شماری می کردم که کی این شب، صبح می شود. مثل یک چوب خشک افتاده بودم و نمی توانستم کاری انجام بدهم. اوایل خیلی مشکلات بود اما یک لحظه هم خسته نشدم و نا شکری نکردم.

قبل از این ماجرا به شهادت یا جانباز شدن فکر می کردید؟

»» همیشه غسل شهادت می کردم، ولی نمی دانستم در شهادت کجاست؟! نه اینکه بابش را بسته ببینم، اما همیشه با خودم می گفتم: این اتفاق کجا می افتد؟ این روزها که شرایط و زمینه اش نیست. ولی همیشه با دید حسرت به این قضیه نگاه می کردم. همین الان هم با همین دید به شهادت نگاه می کنم اما با امیدواری بیشتر.

همسر شهید همت در خاطراتشان عنوان می کنند که شهید همت در سفر مکه ای که رفتند از خدا خواستند که نه جانباز شوند و نه اسیر، چون سخت تر از شهادت است و ایمان بیشتری می خواهد. شما چقدر با این صحبت موافقید؟

»» ما در راهیم اما یک جاهایی ایستاده ایم، پس هنوز نرسیده ایم. حالا یک اتفاقاتی در این مسیر می افتد که سطح به سطح شما را جلو می برد. چیزی که من به آن زیاد فکر می کنم، مسئولیت است. مسئولیت من سنگین تر شده است، تیپ کمال همین است. شما یک کوهی را در نظر بگیرید، وقتی می خواهید از آن بالا بروید، اول راه تند تند حرکت می کنید ولی وقتی به قله نزدیک می شوید، کارتان سخت تر است، مسافت پایین را نگاه می کنید که اگر سقوط کنید تا آن پایین پایین ها می روید. هر چه بالاتر می روید هم صعود سخت تر می شود، هم سقوط!

در کل مسئولیت های جدیدی پیش آمده، باید بیشتر حواسم جمع باشد، دعا کنید خدا توفیق دهد.

شنیده اید که می گویند شیعیان همه ائمه را دوست دارند ولی در این میان ممکن است به یکی از این زوات مقدسه، ارادت خاصی داشته باشند، شما هم این گونه اید؟

»» بنده ارادت خاصی به امام حسین(ع) دارم اما نمی شود رتبه بندی کنیم.

شاید ارادتی که مردم به بعضی از ائمه به صورت خاص دارند، مثل امام رضا(ع) بخاطر آن فضای حرم و شناخت بیشتری است که نسبت به امام رضا(ع) دارند. آن چیزی را که می شناسی، بهای بیشتری هم می دهی. اما در کل، همه مثل هم هستند و کلّهم نورٌ واحد.

اما جواب سوال شما: به امام حسین(ع) ارادت خاصی دارم ولی جایگاه حضرت علی(ع) جداست. ایشان اول مظلوم عالمند. اما باید ارادتمان به امام زمان(عج) هم باشد، یعنی مصداق "همه جا دنبال تو می گردم" باشیم. ما امام زنده داریم و باید حواسمان به او باشد. باید کارهایمان را با ایشان میزان کنیم، که امام زمان(عج) نگاه می کنند، خجالت نکشیم. کسی که عزیزش را گم کرده، اصلا آرام و قرار ندارد، نمی شود با او درباره چیز دیگری حرف زد. همه فکر و ذکرش، همه زندگیش عزیزی است که خبری، آدرسی، چیزی از او به دست بیاورد. به عبارتی ما گمشده نداریم و به دنبالش نیستیم!

من یک تعبیر شخصی دارم، معتقدم که آن لحظه انفجار یک لحظه خاص بود و هر کس در آن لحظه مشغول کاری بود که غالب زندگیش به آن کار مشغول است. به عنوان مثال شما در حال نماز خواندن بوده اید، معتقدم که غالب زندگی شما به نماز می گذرد، یا آن هایی که مشغول سینه زنی و عزاداری بودند، غالب زندگیشان به ذکر امام حسین(ع) می گذرد. چقدر به این مسئله اعتقاد دارید؟

»» من به شما تبریک می گویم، به مورد قشنگی اشاره کردید. آن لحظه اتفاق خاصی افتاد. کسی از کربلا آمد و عده ای را با خودش برد...

درست است که خاک بود و وحشت و انفجار، اما از نظر من همه اش نور بود.

آن تعبیر اولتان، تعبیر زیبایی است. آن ایام زیاد نماز می خواندم، بعد بخاطر کسالتی که پیش آمد کمتر موفق شدم و خیلی ناراحت هستم. اما آن زمان یک ساعت هایی را برای نماز می گذاشتم.

جناب فرهنگیان، این سفر سفر کادر کانون است. دست اندرکاران که اغلب در مراسم ها مشغول انجام وظیفه اند. یک یادگاری برای این ها بفرمایید.

»» یک روایت را برای شما تعریف می کنم: زمانی پیامبر(ص) با گروهی نشسته بودند، رو کردند به اطرافیان و گفتند: آیا می خواهید یکی از اهالی بهشت را ببینید؟

بعد گفتند: اولین کسی که از در داخل شد، اهل بهشت است. همه منتظر ماندند تا اولین نفر وارد شود، پیرمردی وارد شد. پسر عمروعاص برایش سوال پیش آمد که این پیرمرد چه کار خاصی انجام می دهد که اهل بهشت شده است؟!

دنبال این راز می رود و به بهانه ای چند روزی اجازه می گیرد تا در خانه او زندگی کند، پیرمرد هم قبول می کند. شبانه روز از خوردن و خوابیدن تا نمازهای پیر مرد را کنترل می کند تا ببیند چه کار خاصی انجام می دهد. متوجه می شود که پیر مرد کاراهای روزانه اش را خیلی طبیعی انجام می دهد! سر کارش می رود و کشاورزی می کند. تا بالاخره پسر عمروعاص طاقتش تمام می شود و حقیقت را به پیر مرد می گوید و از او می خواهد کاری که باعث بهشتی شدنش شده است را بگوید. پیر مرد می گوید می بینی که من فقط وظایفم را انجام می دهم، هر چه را که خدا گفته است واجب است را انجام می دهم و هیچ وقت نیت بدی نداشته ام، هیچ وقت هم بد کسی را نخواسته ام.

و از امیرالمؤمنین(ع) روایت است که من بودن در مسجد را از بودن در بهشت بیشتر دوست دارم. پرسیدند چرا؟ بهشت کجا و مسجد کجا؟ می فرمایند: در بهشت من خوشحالم ولی در مسجد خدا خوشحال است. خوشحال است که مسجد را انتخاب کرده ام و جای دیگری نرفته ام.

اما در کل فقط یک توصیه؛ گناه نکنیم. این بالاترین و بهترین دستورالعمل هاست. چیزی را که به گناه می شناسیم انجام ندهیم و نمازمان را اول وقت بخوانیم.

می گویند اگر در شهری فقط یک شیعه باشد، ‌نباید از این فرد کسی زاهد تر و عابدتر پیدا بشود.

ممنون بابت وقتی که در اختیار ما قرار دادید.


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات