برنامه آينده
اطلاعیه

به علت پیشگیری از آسیب های بهداشتی احتمالی جلسات هفتگی، تا اطلاع ثانوی برگزار نمی گردد!
رهپويان



سه‌شنبه 9 اردیبهشت 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی عبودیت از نگاه امام سجاد(ع) - جلسه 14
در حال حاضر اثرات سلوک، بالا رفتن و معرفت در سبک زندگی امروز ما به شدت کمرنگ است یعنی مردم همه چیز را حتی جهاد را ممکن است اصل بدانند، ولی معرفت را اصل نمی‌دانند! در حالی‌که کلمات مقدس الهی زیر مجموعه معرفت است. یعنی می‌بینی یک مسلمان مجاهد زیاد تفاوتی با یک مارکسیست مجاهد ندارد!

یالطیف

سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

موضوع:‌ عبودیت از نگاه امام سجاد(علیه‌السّلام) - جلسه 14

مناجات عارفین "1"

1392/2/6

مناجات دوازدهم یعنی مناجات العارفین را بررسی می کنیم. بحثی که اینجا امام سجاد(علیه‌السّلام) مطرح می‌کنند بحثی خیلی جدی در مکتب است یعنی هنگامی که اسم مکتب و دین و ایدئولوژی می‌آید کلمه معرفت خودش را نشان می‌دهد. یکی از اهدافی که تمام مکتب‌های الهی و حتی غیرالهی برای مریدان‌شان برمی‌شمارند، کلمه شناخت است. بنده یک تنبّهی به برادران و خواهران نسبت به بسیاری از دین‌های زیر زمینی کاملاً تولید مخلوقات، بدهم. مثلاً دین‌هایی که در قبایل و در عقب مانده‌ها وجود دارد، دین‌هایی که در بی‌فرهنگ‌ها، بی‌تمدن ها، فقرا، بیابان‌گردها، جنگل‌نشین‌ها وجود دارد، این‌ها توانسته اند مردم و مریدان خودشان را قانع کنند که به خاطر داشتن این دین، از خدای خودشان راضی باشند.

جمله را دقت کردید؟ بنده از دینی اسم می‌برم که اصلاً وجود ندارد، فرض کنید یک دینی داریم تحت عنوان فیسوس. یک دینی است که به پیروانش آموزش می‌دهد از اینکه شما فیسوسی هستید و این دین را دارید خوشحال و راضی باشید و همین برای شما کافی است. افتخار کنید و سر خود را بالا بگیرید که خدایی داریم، مکتبی داریم، ایدئولوژی داریم و خدا را شکر که ما این دین را داریم.

بعد می‌بینیم که در قبایلی مانند سرخ پوستی یا آموزونی یا استوایی که ارتباط‌هایی با تمدن و بشریت هم ندارند، این‌ها از زندگی‌شان راضی هستند، از خانه خود راضی هستند، از هوایی که دارند راضی هستند، از زمین و زمان راضی هستند. آخر کار هم، با همان تفکر خرافی خودشان از کل زندگی و موقع مرگشان هم، راضی هستند. می‌گویند دیگر به برکت فیسوس تمام شد! ما یک زندگی خوبی داشتیم الان هم که داریم می‌میریم.

چه می‌شود که در یک قبیله وسط جنگل، در بیابان، شمال و جنوب آفریقا یا در استوا یا انتهای آمریکای جنوبی، یک دین و مکتبی می‌تواند پیروانش را راضی کند؟ با چقدر معرفت؟ با ده صفحه معرفت که معمولاً مالیخولیایی است یعنی معرفت ذهن ساخته. یک معرفتی که این معرفت فقط بر روی ذهن کار کرده و ما با صدها هزار جلد معرفت اسلامی شیعی نمی‌توانیم مردم‌مان را راضی کنیم از این‌که مسلمان هستند، خوشحال باشند!

کل مقدمه‌ای که امام سجاد(علیه‌السّلام) در مناجات العارفین می‌فرمایند در مرحله اول ما را نسبت به این‌که به بودن این خدای بالای سرمان باید خوشحال باشیم، مُتنبّه می کند.


»»» موانعی را که امام سجاد(علیه‌السّلام) می‌فرمایند:

"الهی قَصُرت الالسُنُ عَنْ بُلُوغِ ثَنَائِكَ كَمَا يَلِيقُ بِجَلالِكَ وَ عَجَزَتِ الْعُقُولُ عَنْ إِدْرَاكِ كُنْهِ جَمَالِكَ ". طبیعتاً با این عقلی که ما داریم نمی‌توانیم کلیّت خدا را درک کنیم.

"وَ انْحَسَرَتِ الْأَبْصَارُ دُونَ النَّظَرِ إِلَى سُبُحَاتِ وَجْهِكَ" و اگر یک زمانی ما بخواهیم خیلی به تو بپردازیم، چشم‌های سر و دل ما خسته می‌شود، نمی‌توانیم اینقدر دنبال خدا بگردیم چون خیلی بزرگتر از این حرف‌هاست.

" وَ لَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَرِيقا إِلَى مَعْرِفَتِكَ إِلا بِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِكَ". بنابراین وقتی می‌خواهیم به معرفت تو برسیم، می‌گوییم نمی‌توانیم برسیم، والسلام!

امام سجاد(علیه‌السّلام) در فرازهای بعدی درجات بالای عرفان را بیان می کند. اول امام مشخص می‌کند که عده‌ای در دنیا برای دنیا زندگی می‌کنند که برای این‌ها یک مسیر معرفتی را مشخص می‌کند و عده‌ای در دنیا برای خدا زندگی می‌کنند. اگر خدا خواست این‌ها در دنیا به جایی برسند، الحمدالله. خدا نخواست هم، الحمدالله. خدا در آخرت خواست، الحمدالله. نخواست هم، الحمدالله. برای شرح این قضیه به کلام آقا امیرالمومنین(علیه‌السّلام) بر می گردیم. حتماً این قضیه را شنیده اید، صد هزار بار هم بشنوید، اشکال ندارد.


»»» آقا امیرالمومنین(علیه‌السّلام) عبّاد و بندگان خدا را سه قسمت کرده اند:

1- قوم عابد خائف که به خاطر دوری از جهنم عبادت می‌کنند.

2 – قوم عابد طمع کار که برای رسیدن به بهشت عبادت می‌کنند.

3- قوم عابد که معرفتی هستند.

هر سه گروه را امیرالمومنین(علیه‌السّلام)  تأیید کردند که عابد هستند. امام سجاد(علیه‌السّلام) قبل از رسیدن به معرفت و این‌که عارف باید چگونه صحبت کند، برای سه گروه تقسیم وظایف می‌کند:

گروه اول؛ آن‌هایی که طمع بهشت دارند.

درصدهایی که الان خدمتتان عرض می کنم درصدهای کاملاً غیر کارشناسی و حدس شخصی است. اگر بهشت را از روی کره‌ی زمین، از روی موجودات و خلقت بردارند، ده، بیست درصد بندگان خدا دیگر بندگی خدا را نمی‌کنند. شمارشی انجام نداده ایم اما می‌خواهم بگویم در تفسیر قرآن که نگاه می‌کنی قاعده‌ی‌ انسان‌ها این گونه است که ده، بیست درصدی دنبال بهشت هستند و اگر بخواهیم به مردم بگوییم عبادت منوط به این است که خدا را عبادت کنید و خوشحال باشید که همچنین خدایی دارید، یعنی عبادت فقط این باشد، تقریباً نود تا نود و نه درصد مردم دیگر عبادت نمی‌کنند و اگر بهشت یا جهنم را برداری تقریباً همان نود و نه درصد مردم می‌گویند: دنیا را خوش می گذرانیم و بهشت را نمی‌خواهیم.

وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم بین محبت خدا و بهشت و جهنم بیشترین نقش را در این که انسان‌ها عابد بشوند، متأسفانه جهنم دارد.  یعنی اگر جهنم نباشد بهشت هم نمی‌خواهیم. سال 1972 یا 1973 یادم است که کشیشی بهشت را به ملت می‌فروخت، قباله درست کرده بود، سند زده بود و کل بهشت را به قسمت‌های مختلف قطعه قطعه کرده بود. مثلاً می‌گفت شما بهشت می‌خواهید؟ می‌گفت: بله. چقدر گناه داری؟ مثلاً اینقدر. می گفت: چون کم گناه داری می‌شود سیصد دلار. کشیش دیگری گفت این دکان‌ها چیست که راه انداخته ای، مگر می‌شود بهشت را بفروشی؟! به کشیش اول گفت من می‌خواهم به جهنم بروم! گفت خوب برو! کشیش دوم گفت: قطعی به من سند بده که  به جهنم بروم. گفت کل جهنم را می‌خواهم بخرم، چه قدر می‌شود؟ خرید و رفت.

بعد اطلاعیه زد، ملت کل جهنم را من خریده ام، هیچ‌کس هم در آن راه نمی‌دهم، بیخود بهشت نخرید! وقتی فوت شدید مجبورند شما را به بهشت ببرند، جای دیگری ندارند.

بنابراین وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم که عذاب را اگر از بنی آدم عفو کنند و بگذرند، بنی‌آدم دیگر عبادت نمی‌کند. عذاب در بحث عبودیت نقش تربیتی دارد. از طرفی عده ای می‌گویند عذاب به تنهایی نقش پرهیزی دارد، نقش تربیتی ندارد، باید یک دانه ی محبتی برای عارفان و یک بهشتی برای تاجران باشد یعنی مجموع محبت عارفانه و بهشت تاجارانه و عذاب خائفانه می‌شود سیستم تربیتی اسلام در مسیر معرفت و سلوک.

این از کم جنبگی امثال بنده است که نقش تربیتی جهنم و عذاب نود درصد شده است! جهنم فقط جهنم اخروی نیست، خیلی از ما به حکمت و مصلحت خدا اینقدر اعتقاد داریم که اگر خطایی در دنیا مرتکب بشویم، چوبش را می‌خوریم که این می‌شود جهنم یعنی بنده با این‌که از جهنم قیامت خدا نمی‌ترسم چون به حکمت خدا اعتقاد دارم و می‌گویم چوبش را می‌خورم، در دنیا یک جهنمی برایم متصور است و چون متصور است، من در صراط مستقیم حرکت می‌کنم.

 امام سجاد(علیه‌السّلام) می‌فرمایند: مسیر معرفت و سلوک برای این سه گروه کاملاً جداست و وقتی شما می‌خواهی در یکی از این مسیرها قرار بگیری اول جنبه خودت را بسنج و نگاه کن که به کدام مسیر بیشتر می‌خوری. آیا بنده‌ای که برای یک نماز خواندنم هنوز تقیّد لازم را ندارم، برای ترک بعضی از محرمات ساده زندگی ام هنوز تقیّد لازم را ندارم، اداهای عرفا را درآوردن و به ابوسعید ابوالخیر، مرحوم قاضی و مرحوم شاه آبادی و آقا میرزا جواد آقای ملکی تبریزی و آقای دولابی و شیخ رجبعلی خیاط استناد کردن، یک توطئه شیطانی برای این‌که بنده عبادت نکنم، نیست؟؟

 منی که اکراه دارم پنج دقیقه بیشتر نمازم را طول بدهم و می فهمم که یک کدورت قلبی اجازه نمی‌دهد یک ذکر بیشتر در سجده بگویم و به این استناد کنم که مرحوم آقای قمی نمازش را در مسجد گوهرشاد تند می‌خواند، آیا این استناد، استناد مع الفارق نیست؟؟ من چه ربطی به آقای قمی دارم ؟!

در مسیر معرفت اول بسنجیم جزء کدام یک از عبّاد هستیم؟ باید بفهمیم با چه چیزی تربیت می‌شویم؟ و متاسفانه یکی از مسیرهای انحرافی سلوک همین است یعنی وقتی به سلوک می‌رسیم که البته تتمیم بحثی است که در دهه محرم داشتیم، می‌بینیم که به آدم های بی‌جنبه‌ای که باید از مسیر خوف آن‌ها را تربیت کرد، مسیر محبت الهی را ارائه می‌دهند. این طرف هم آدم نیست، هم فکر می‌کند آدم است بنابراین شاگرد راضی، استاد راضی، جلسه شلوغ و همه از جلسه راضی بیرون می روند. این شخص به این نتیجه می‌رسد که الحمدالله یک مسیر دینی پیدا کرده ام که در این مسیر دینی می‌شود تکلیف نداشت، تقیّد نداشت، هر کاری دوست داشته باشی بکنی و در آخر هم به گونه ای خدا را راضی کرد. استاد هم خوشحال است و می‌گوید تا وقتی من این گونه صحبت می‌کنم به مجلس می آید، همه می‌آیند. می‌رود دست چهار نفر دیگر را هم می‌گیرد، بعد هم نامه می‌نویسند می‌گویند خدایی که شما به ما معرفی کرده ای چقدر جذاب است، از وقتی شما آمدی من خدا را شناخته ام. چرا؟ چون این خدا، خدای هوای نفس این آدم است. خیلی جذاب است برای این‌که این خدا هیچ مشکلی با من ندارد!

یک خدایی را معرفی کرده ایم که هیچ وقت اخم نمی‌کند! اسمش را هم می‌گذارند معرفت! در بحث‌های راه و بیراه خدمتتان عرض کردم که معرفتی‌ترین و محبتی‌ترین، علما و عرفا و بزرگان ما که کتابشان را می‌خوانید و فکر می‌کنید خدا در جهنم را بسته است، در خلوت‌هایشان سوزناک‌ترین و عارفانه‌ترین و خاضعانه‌ترین و خائفانه‌ترین عبادت‌ها را، داشته اند.

از این طرف که نگاه می‌کنیم امیرالمومنین(علیه‌السّلام) به گونه ای خداوند را در نهج البلاغه معرفی می‌کند که آدم احساس می‌کند خدایی به این عظمت اصلاً اهل گیر دادن نیست که بیاید من را بررسی کند که چه کار کرده ای یا چه کار نکرده ای. این خدا با این عظمت اصلاً گیر نمی دهد و کاهی را به کوهی رد می‌کند و می‌رود که کاملاً هم، درست است. بعد می‌بینی همین امیرالمومنین(علیه‌السّلام) به شدت در عبادت‌های خودش خائف است.

این خوف یعنی چه؟ این خوف یعنی تربیت. این خوف یعنی من علی هم به شما می‌گویم که برای معرفت و سلوک نیاز به خوف دارم. البته خط مرزی هم دارد؛ هرگاه دیدی خوف دارد ناامیدت می‌کند، باید سریع آن را تعدیل کنی.

 پس امام سجاد(علیه‌السّلام) این نوع سلوک و عرفان را مهم ترین می‌داند. "قَدْ كُشِفَ الْغِطَاءُ عَنْ أَبْصَارِهِمْ وَ انْجَلَتْ ظُلْمَةُ الرَّيْبِ عَنْ عَقَائِدِهِمْ وَ ضَمَائِرِهِمْ وَ انْتَفَتْ مُخَالَجَةُ الشَّكِّ عَنْ قُلُوبِهِمْ وَ سَرَائِرِهِمْ". وقتی که این حالت سلوک و معرفت پیش می‌آید هر قدمی که این عارف جلو می‌رود یک مقداری ابرهای تیره شک زا از جلوی چشمانش کنار می‌رود. حتماً و حتماً تک تک برادرها و خواهرها در خلوت‌های خودشان این قضیه ای را که من می‌گویم، تجربه کرده اند، در هر مقام و رتبه‌ی معرفتی یا علمی که می‌خواهیم باشیم، یک حالت‌هایی داریم که در این حالت‌ها ما یک دفعه به کل معلومات و معرفت‌های خودمان شک می‌کنیم. مثلاً دویست صفحه اصول عقاید را درس داده، اگر نبود چه؟! برخی اوقات‌ این حالات به بحران بر می گردد که در اثر یک فشار یک دفعه انسان می‌بُرّد. متأسفانه برخی اوقات اصلاً بحرانی در کار نیست، یک دفعه آدم به یک جایی می‌رسد یا حتی بعضی وقت‌ها در اثر شدت شوق به یک جایی می‌رسد که اصلاً اگر نبود چه؟


»»» این به چیزی برمی‌گردد؟ آدم‌ها وقتی یک اگر را در کار می‌آورند که دو، سه چیز را رعایت نکرده باشند؛

اولش چیست؟ اولش این است که اصلاً با اگر آمده است. کجا می‌روی؟ می‌گوید خانه امام حسین(علیه‌السّلام). کجا می‌روی؟ کربلا. کجا می‌روی؟ مکه. کجا می‌روی؟ کلاس معرفت. کجا می‌روی؟ کلاس اصول عقاید. برای چه می‌روی؟ می‌رویم ببینیم چه خبر است! این یعنی اگر. یعنی این شخص  برای ورودش هم، مشکوک است لذا می‌گویند معرفت مقدمه ورود است. یعنی دقیقاً باید یقین داشته باشد. اگر و مگر کار را خراب می‌کند.

دوم چیست؟ دوم بحث سر این است که در این مسیری که این شخص مقام‌های معرفتی و عرفانی را می‌گذرانده است، باز این شخص هنوز جنبه خودش را نسنجیده و یک مسیر اشتباهی را انتخاب کرده است.


برادر من، خواهر من شما که به بهشت علاقه داری و از جهنم می‌ترسی و دنیا برایت موضوعیت دارد، عذر می‌خواهم بیخود کرده ای مانند رجبعلی خیاط عبادت کرده ای! که بعد ده سال بگویی که چه بشود؟! بیخود مانند مرحوم آمیرزا جواد آقا عبادت کرده ای! چه کسی به شما گفت ادای مرحوم آقای قاضی را در بیاوری؟! چه کسی به شما گفت ادای عاشقان را در بیاوری؟! چه کسی به شما گفت ادای عارفان و سالکان را در بیاوری؟! شما عبادت کننده و عابد معمولی هستی.

ببینید این مشکل ایجاد می‌کند یعنی این شخص در مسیر سلوک خودش جنبه خودش را نشناخته از همان اول که آمده گفته از عرفان و از معرفت الهی لذت ببریم، با خدا باشیم. مدام نوشته و خوانده و گفته که خدایا غیر از تو را نمی‌خواهم، تمام دنیا را بدهی تو را از دست نخواهم داد، این فیلم‌ها را در آوردی و سرخودت را کلاه گذاشتی، وسط کار هم بریدی. وقتی می گویی اگر یعنی نتیجه. مگر نمی گفتی خدایا دوستت دارم و دلم برایت تنگ می شود؟ پس وقتی سراغش می‌روی در واقع دل تنگیت را برطرف می کنی، پس این‌که می گویی اگر قیامت نبود یعنی چه؟! دلت برایش تنگ نمی‌شده است برای قیامت عبادت می‌کردی. چون از اول راه سر خودت را کلاه گذاشته ای الان هم می‌بُرّی.

این‌که من خیلی تاکید می‌کنم مخصوصاً برادرا و خواهرهایی که سن‌های پایین‌تری دارند، مسیر عبادت را فعلاً یک مسیر معقول عابدانه ی تاجارانه قرار بدهید، عبادت عاشقانه را برای بعد بگذارید. 25 سال، 27 سال، 30 سالت بشود تا بتوانی برای خودت جا بیندازی. در این سن داری فیلم بازی می‌کنی، نمی‌توانی، نه که از عمد داری فیلم بازی می‌کنی، نه. این سن اقتضای این را نمی‌کند، هنوز شهوت و طمع و دنیا پرستی در ذات شما شکل نگرفته است. الان می گویی ما امام حسین(علیه‌السّلام) را فقط برای امام حسین(علیه‌السّلام) می‌خواهیم، خیلی خوب است. بعد از پنج سال می‌گویی این همه هیئت رفتیم که چه بشود؟! مگر نگفتی امام حسین(علیه‌السّلام) را فقط برای امام حسین(علیه‌السّلام) می‌خواهی؟؟ این که چه بشود یعنی اشتباهی فکر می‌کردی.

خیلی از اوقات تلقین باعث می‌شود انسان صادقانه حرف دروغ خودش را باور کند. شنیدید که ملا رفته بود جایی نان بخرد، دید خیلی شلوغ است و صف وحشتناکی دارد. داد زد کوچه آن طرفی آش مجانی می دهند، همه رفتند که آش بگیرند تا مثلاً خلوت بشود و ملا برود نان بگیرد. بعد دیدند خودش هم دارد می دود! گفت: آن طرف آش مجانی می دهند! گفتند: خودت دروغ گفتی! گفت: اگر نبود که همه نمی‌رفتند!

خیلی از این بزرگان فرقه‌های اسلامی و غیر اسلامی منحرف که صد در صد منحرفند آنقدر به خودشان تلقین کردند که دروغ خودشان را صادقانه باور کردند! حتی طرف گفته است من خدا هستم، همین "اُشو" در آخر عمرش با رضایت خاطر به همه گفته است برمی‌گردم، اصلاً نگران نباشید! دروغی ساخته اینقدر به خودش تلقین کرده که صادقانه باورش کرده است و با وجدان آسوده مثلاً از دنیا رفته که منتظر بمانید مثلاً دو سال دیگر برمی‌گردم! یک چشم بر هم زدنی است، بگذرد من برمی‌گردم!

وقتی که معرفت و عرفان حقیقی و واقعی می آید باعث می‌شود که من و شما نسبت به حقیقت مسیر خودمان کاملا آگاه باشیم.

و بعد امام سجاد(علیه‌السّلام) بحث سعادت را مطرح می‌فرمایند؛ "وَ انْشَرَحَتْ بِتَحْقِيقِ الْمَعْرِفَةِ صُدُورُهُمْ وَ عَلَتْ لِسَبْقِ السَّعَادَةِ فِي الزَّهَادَةِ هِمَمُهُمْ".

امام(ع) می‌گوید که این‌ها در این مسیر یکی از مهمترین کارهای زندگیشان را معرفت قرار می‌دهند. در حال حاضر اثرات سلوک، بالا رفتن و معرفت در سبک زندگی امروز ما به شدت کمرنگ است یعنی مردم همه چیز را حتی جهاد را ممکن است اصل بدانند، ولی معرفت را اصل نمی‌دانند! در حالی‌که کلمات مقدس الهی زیر مجموعه معرفت است. یعنی می‌بینی یک مسلمان مجاهد زیاد تفاوتی با یک مارکسیست مجاهد ندارد! برای اینکه هر دو دارند بر علیه ظلم و استبداد می‌جنگند. می‌بینید در بین مجاهدین ما هم برخی اوقات معرفت در رده دوم، سوم، چهارم، پنجم است. یعنی احساس نمی‌کنند که یکی از قسمت‌های زندگی‌شان عبودیت و عبادت است!

زمانی امثال بنده نه همین ده، پانزده یا بیست سال پیش، مثلاً صد، صد و پنجاه سال پیش چون خیلی وقت است زمانه تغییر کرده است، ما آخر الزمانی‌ها با رده‌های قبل از خودمان فرق می‌کنیم، یک آخوندی که می‌خواست مثلاً برای خدا منبر برود و سخنرانی کند، نوحه بخواند و روضه خوانی کند، کلی استرس و برنامه‌ و بساط و تشکیلات داشت. مثلاً شیخ شوشتری می‌گوید که وقتی می‌خواست منبر برود امام زمان(عج) را احساس می‌کرد، دست و پایش را گم می‌کرد. می‌گفت: آقا ما داریم درس پس می‌دهیم و آقا دارد می‌شنود، در یک فضاهای خیلی عجیب غریب عرشی بودند یا آن روضه خوانی که وقتی می‌خواست روضه بخواند مثلاً یک لحظه روضه را رها می‌کند، بیرون می رود و می‌گوید: ببخشید یادم آمد، مثل این‌که وضو ندارم.

یعنی اینقدر این آستانه برای این‌ها عابدانه جلوه می‌کرد که اصلاً تمام این مستحبات و واجب کلاً عبادت بود یا امام جماعت یا مأموم هم، همینطور. یک زمانی مستحبات و واجبات ما خیلی عابدانه بود، مردم خیلی تلاش می‌کردند. عرفا، بزرگان، علما تلاش می کردند که این عبادت را در زندگی وارد کنند. مثلا به زن خانه بقبولانند که زندگی  شما در قسمت آشپزی اش هم، عبادت است. به مرد هم بقبولانند که اگر صبح بیرون می روی مثلا نجاری کنی یا هر کار دیگری انجام بدهی، برای چه این را عبادت فرض نمی‌کنی؟!

ما موجودات عجیب الخلقه خداوند تبارک و تعالی در آخرالزمان آدم‌هایی شده ایم که خود جبرئیل هم مانده است که این‌ها در خود عبادت اصلی‌شان عابد نیستند. مثلاً انجوی برای خدا منبر می رود بعد که بررسی می‌کنی می‌بینی یک شغل خیلی معمولی است. خود حضرت موسی و حضرت عیسی هم مانده اند که چهار نفر آخوند درست و حسابی در این مملکت مانده اند که در آخرالزمان می‌خواهند بر اساس حرف رهبرشان سبک زندگی اسلامی راه بندازند، اول باید بروند نماز جماعت‌ها، سخنرانی‌ها، هیئت‌ها و مداحی‌ها را اسلامی کنند بعد سراغ دانشجوها و کارمندها و مسئولین و... بروند.

می‌خواهم بگویم شرایط آخرالزمان این است، بعد به روایت‌های پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امام صادق(علیه‌السّلام) برمی‌گردیم که می‌فرمایند: مساجد در آخرالزمان زینت است یعنی مسجد برای مسجدی‌ها یک زینت است یعنی اگر به کسی بگویی که دیگر رئیس هیئت امنای مسجد نباش، در شهر کارناوال راه می‌اندازد، اعتصاب می‌کند و می‌گوید زینت من را دارند می‌گیرند! اگر به آقای انجوی بگویند تو دیگر آخوند نباش، منبر نرو، کلی سر و صدا داریم اصلا یعنی چه؟ به ملت پیام می‌دهیم که جلوی فلان ستاد فرهنگی تجمع کنید که چرا به ما گفته اند منبر نرو!

یعنی دین در آخرالزمان زینت متدینین است نه عبادت متدینین!

برادرها و خواهرها زندگی شما، عبادت شماست.

می‌خواهیم بگوییم امروزه اگر در آخرالزمان عبادت برای خدا انجام نمی‌شود، یاد بگیر زندگی ات را برای خدا انجام بدهی. چند درصد  زندگی برای خدا است؟! شغل یک درصدش برای خداست، درصدی از زندگی ات برای خداست. امام سجاد(علیه‌السّلام) در این جا تفکیک می‌کند و می‌گوید: آن هایی که آمده‌اید برای دنیا در دنیا زندگی کنید، من به شما قول قطعی می‌دهم که حسرت، حسرت، حسرت ماحصل این گونه تفکر است. دنیا برای دنیا؟! آن هایی که آمده‌اید در دنیا برای خدا زندگی کنید من قول قطعی می‌دهم برسید، لذت. نرسید هم، حسرت ندارید.


»» در این جا دو گزینه داریم؛ لذت و حسرت نداشتن. دو گزینه هم آنجا داشتیم؛ حسرت و حسرت.

انتخاب کنیم یکی پنجاه، پنجاه است یکی هم، صفر است. یک مقداری مصداقی صحبت کنیم، آیا برای پسر و دختر آخرالزمانی ازدواج یعنی رسیدن به لذایذ و مطامع دنیوی و رسیدن به جوان اسب سفید و دختر سیندرلایی و باغ و تفریح و ویلا یا یک درصدی از ازدواج اطاعت امر مولا است، ولو ازدواج غلط. اطاعت امر مولاست یا نه؟! آیا در این دوره آخر الزمان ازدواج نکردن بر ازدواج غلط، ترجیح داده می‌شود یا نه؟ یا ازداواج نمی‌کنیم، چرا؟ ازدواج ولو غلط که می‌گویم، آخر بد شانسی منظورم است. ازدواج غلط پنجاه درصدش اطاعت امر مولا است. در اثر ازدواج نصف دین شما برمی‌گردد، این به چه معناست؟ ظاهربین‌ها فکر می‌کنند نصف دین برمی‌گردد یعنی وقتی که ازدواج کردی چه می‌شود؟ مثلاً شما دیگر مشکل شهوت نداری، دینت خوب می‌شود که چرت و پرت است.

وقتی که این وصلت برقرار می‌شود به خاطر این که اطاعت امر مولا شده است، خداوند تبارک و تعالی پنجاه درصد به دین تو اضافه می‌کند. جلوتر که می‌رویم در بحث تولید مثل و بچه‌داری چند درصدش اطاعت امر مولاست؟ اصلاً وارد فازهای کنترل جمعیت نمی‌خواهم بشوم می‌خواهم بگویم چرا یک بچه مسلمان تولید مثل را جزء اطاعت امر مولا نمی‌داند؟! چیزی مانند خودش تولید کند، مسلمان، بچه شیعه، مذهبی، حزب الهی، پای کار.

چرا زن امروز ما گمان نمی‌کند که اگر در طول زندگی بیست، سی ساله مفید خودش سه، پنج، هفت سرباز مفید برای امام زمان(عج) تربیت کند، این عبادت است؟؟ چرا فکر نمی‌کند که بعد از سی سال که مُرد، در قیامت عبادت را برایش منظور نمی‌کنند؟! و چرا مرد ما این فکرها را نمی‌کند. تمام نگاه ها، نگاه مادی است، اطاعت امر مولا کجا رفته؟ عقلانیت تا کجا کاربرد دارد؟ داریم درباره مناجات العارفین امام سجاد(علیه‌السّلام) بحث می‌کنیم، عقلانیت تا کجا کاربرد دارد؟ جایگاه این داستان‌ها کجاست؟


»»» امام سجاد(علیه‌السّلام) باز می‌کند؛

کسی که برای دنیا ازدواج می‌کند شک نکن حسرت، حسرت، حسرت و آن که برای اطاعت امر مولا ازدواج می‌کند شک نکن یا لذت دارد و یا اینکه حسرت ندارد.  صفر است، صفر خودش یک حالت خیلی لذت بخشی است. لحظه‌ای که درد نداری و لذت هم، نداری یک لحظه خوبی است. کسی که برای دنیا به دنیا می‌پردازد شک نکند حسرت، حسرت، حسرت سه طرفش حسرت است و آن کس که برای اطاعت امر مولا یا لذت است یا هیچ چیزی.

در این هیچ چیز آدم خیلی سود می‌کند. آدمی ده سال درس خوانده، برای چه؟ برای این‌که مدرک بگیرد. اگر به مدرک رسید، باز باید بدود تا از این مدرک پول در بیاورد، اگر نرسید، حسرت. اگر ده‌ سال درس خوانده چون دوست داشته مدرک هم گرفته است رسید لذت، نرسید خوب است دیگر، درس را دوست داشته.

این داستان آخرالزمان است، پس وقتی می‌خواهیم به سلوک و معرفت نگاه کنیم؛ 1- سه مسیر بیشتر نداریم یا جهنم هراسی یا طمع بهشت یا محبت خداوند، اهل للعبادة. سرخودمان را کلاه نگذاریم، نود و نه درصد از ما باید جهنم وجود داشته باشد تا به این داستان بپردازیم. 2- در مسیر سلوک شک ها برطرف می‌شود، دلیل شک چیست؟ 1 – ورود با شک  2- ورود برای دنیا، ورود به عبادت برای دنیا آخرش می شود بُریدن.

می‌فرماید ما از شما توقع داریم که در زندگیتان هم برای خدا ورود پیدا کنید و در آخرالزمان یک گروه عجیب الخلقه ای به وجود می‌آیند، آخوند و مداح و سخنران و معلم دینی هستند که این‌ها عبادت را هم، برای خدا انجام نمی‌دهند مثل بنده! ما تلاش می کنیم که این ها سبک زندگی‌شان، خانه و ازدواج‌شان برای خدا باشد، اما نمازشان را هم، برای خدا نمی‌خوانند! این‌ها عجیب الخلقه اند! عبادت را هم برای خدا انجام نمی‌دهند، خیلی مهم است، دقت کنید مساجد در آخرالزمان زینت مؤمنان است نه عبادت مؤمنان!


لینک صوتی



کانال تلگرام رهپویان
 سلام: لطفا مثل قبل وقتی متنو می زنید لینک صوت را هم اول و اخرش بزنید
سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات