برنامه آينده
اطلاعیه

به علت پیشگیری از آسیب های بهداشتی احتمالی جلسات هفتگی، تا اطلاع ثانوی برگزار نمی گردد!
رهپويان



چهارشنبه 21 مرداد 1394 نسخه چاپی
متن سخنرانی خود کنترلی - قسمت دوم
اگر یک جایی میبینی برای شما یک ضعفی قرار داده اند، این ضعف ترمز دست ایمنی قطار حرکت توست. این ضعف است که شما را روی ریل نگه میدارد. اگر این نباشد، هر چند وقت یک بار ترمزت را نکشند، بادت را با یک سوزنی، نیشی خالی نکنند، حتماً حبابی رشد خواهی کرد!

یالطیف
سخنرانی‌ حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: خود کنترلی - قسمت دوم
1394/5/17
  

یکی از دلایل تأسیس علم روانشناسی این بوده که چون انسانها خیلی با هم تفاوت دارند، این علم بیاید به ما اثبات کند که تفاوت داریم. بعد جالب این است که روانشناسان هم بعضاً نسخه های یکسان میدهند و عمومیت ندارد. دیگر روانشناسی یک علم چهره به چهره است، باید طرف را ببینی، بشناسی و اشراف داشته باشی تا بتوانی راجع به او درمانی بکنی یا مثلاً مقاله بزنند راههای درمان فلان، هر کسی این مشکل را دارد، برود درمان کند، نمیشود!

+ تعریف خود در علم روانشناسی:
در بحث روحی انسانها خیلی متفاوتند و درباره این تفاوتها علم روانشناسی میگوید اول خودت را بشناس، تو یک آدم متفاوت با بقیه خلقت هستی، میخواهی الگو بگیری و در مسیر حرکت کنی، بدان تو مثل آن آدم قبلی صددرصد نیستی، ضعفهایی داری که او ندارد، قوتهایی داری که او ندارد.

»»» خصوصیات خود کنترلی در روانشناسی:

1- توانایی پیروی.
بعد از شناخت خود، بررسی توانایی پیروی از درخواست معقول. عقلت یک چیزی میگوید، نفس و روحت با فرمان عقل مخالفت میکند. خود کنترلی در روانشناسی میگوید شخص توانایی روحی اش را اینقدر بالا ببرد که وقتی عقلش فرمانی میدهد، روح نتواند مقاومت کند. مثلا من انسان احساساتی هستم، من انسان عصبی هستم، من انسان آرامی هستم، من انسان ضعیفی هستم، من انسان قوی هستم، میگوید اینها را کنار بگذار، اگر عقل فرمان میدهد، توانایی ات را تا حدی بالا ببر که روح نتواند در برابر عقل مقاومت کند، فرمان عقل را قبول کند.

2- تعدیل رفتار مطابق با موقعیت.

فرض میکنیم شما در خیابان با یک صحنه ای مواجه میشوید، مثلاً تصادف. در ارتباط با تصادف ما هیچگونه عکس العمل دستوری نداریم. برادران و خواهران هر وقت دیدند، باید پیاده بشوند و این کار را بکنند. نه، خود کنترلی به تو آموزش میدهد وقتی صحنه ای را دیدی، بتوانی رفتار مناسب با آن صحنه را تشخیص دهی و بقیه مسائل روحی، روانی، اعتقادی، سیاسی، اجتماعی، هیچ دستورالعمل ثابتی وجود ندارد که بگوید باید این کار را بکنی. میگوید نه، بایدی ندارد، تشخیص تطابق دادن رفتارت با حادثه روبرو را خود کنترلی میگویند.

خیلی فرق دارد به قول آقا امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) یک جایی باید صبر کرد، یک جایی نباید صبر کرد. یک جایی باید سکوت کرد، یک جایی نباید سکوت کرد. یک جایی باید داد، یک جایی نباید داد زد. یک جایی باید گریست، یک جایی نباید گریست. یک جایی باید خندید، یک جایی نباید خندید. بعد امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) جایش را مشخص نمیکند! کجایش با خودت است.

خود کنترلی یعنی رفتاری مطابق با حادثه ای که میبینی را به جایی برسی که عقلت بتواند این رفتار را انتخاب کند. بعضی از انسانها اینقدر ساده میشوند که طرفهای مقابل که برخی از آنها هم دشمنش هستند، دقیقاً میداند باید چه کار کند. مثلاً دستورالعمل میدهد، چه میگوید؟ مثل دستورالعملی که عبدالله پادشاه عربستان داده بود، گفته بود، اگر میخواهی حاکم خوبی باشی یمن را گرسنه و حجاز را سیر نگه دار. یمنیها اگر سیر باشند، می آشوبند! حجازیها اگر گرسنه باشند، می آشوبند.

این دستور العمل یک جا جواب داد، یکجا جواب نداد! چرا؟ برای اینکه ما اصلاً چنین دستورالعملی نداریم. اگر میخواهی قوی باشی، تکبر داشته باش! ما چنین دستورالعملی نداریم لذا امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) از دستورالعملهای یکسان برای موقعیت های متفاوت دوری میکند و میگوید تو باید به جایی برسی که خودت بتوانی انتخاب کنی الان باید چه کار کنم.

بله، پیشنهاد داریم. مثلاً، شما برای مشاوره ازدواج میروی، پیشنهاد میدهند و میگویند در برخورد با همسرت، باید این موارد را رعایت کنی. همه موارد کلی است. مثلاً همسرش مریض است، باید آن موارد را رعایت کند؟ نه، الان مریض است. الان شاد است، باید رعایت کند؟ میگوید الان شاد است. این بحثها تشخیص خود ما است.

در روانشناسی میگوید خود کنترلی عبارت است از تطبیق دادن عکس العملت با عمل دیده شده، بر طبق زمان و مکان و شرایط عقلی.

3- گذشت از برخی از خواسته ها و امیال به دلیل شرایط اجتماع.

به شما یاد میدهد که چون جزئی از جامعه هستی، استقلال مطلق نداری. باید چه کار کنی؟ باید شرایط اجتماع را در نظر بگیری. بنده الان عجله دارم، میخواهم سریع به جایی برسم. یک امر کاملاً شخصی است. در این عجله و به جایی رسیدن اگر تند بروم مشکلات اجتماعی ایجاد میشود. باید تشخیص بدهی من عجله دارم که دارم، اجتماع به من اجازه عجله و تندروی در خیابان را نمیدهد! خود کنترلی یعنی به خاطر عجله و میل شخصی ات، قوانین اجتماعی را زیر پا نگذاری!

بنده میخواهم امشب ساعت یک سریال نگاه کنم، ولی مستقل نیستم! در خانه ای زندگی میکنم که یک عده میخواهند ساعت یک استراحت کنند. خود کنترلی یعنی هیجانی که میل داری در اثر این فوتبال بچشی، درجه و فیتیله اش را پایین بکش، آرام گوش کن و برای بقیه مزاحمت ایجاد نکن. این میشود خودکنترلی، گذشت از امیال شخصی به خاطر شرایط اجتماعی.

+ تعریف خود در علم جامعه شناسی:
خود یعنی شناخت از هویت، شرایط. جامعه شناس میگوید فقط میتوانم خود تو را در جامعه ببینم. الان من روانشناختی نیستم که خودت را به تنهایی یک جایی بگذارم و نگاهت کنم. اول به شما نگاه میکند کجایی هستی یعنی شناخت از فرهنگ. بعد نگاه میکند الان چه فصلی است، شناخت از آب و هوا. نگاه میکند شرایط صلح یا جنگ است، شناخت از شرایط. جامعه شناس وقتی میخواهد بشناسد خیلی راحت تر از یک روانشناس میتواند بشناسد، چرا؟ چون شما را به عنوان یک فرد از افراد جامعه نگاه میکند لذا جامعه شناس برداشتهایش از شما خیلی واقعی تر از یک روانشناس است. و اصلاً خود شناسی در جامعه شناسی، ساده تر از خود شناسی در روانشناسی است.

مثلا میگوید اسمش این است. آخوند است. شرایطش این است. خوشیهایش این است، ناخوشیهاش این است. ماکسیموم زندگی اش به اینجا خواهد رسید. مینیمومش اینجا خواهد بود، بین این دوتا رفت و آمد میکند. وقتی جامعه شناس یک دانش آموز را میبیند، حتی از شرایط اجتماعی دانش آموز میتواند آینده اش را حدس بزند. حتی کسانی که در مقطع دانش آموزی می آیند استعدادها را شناسایی میکنند و برای پستها آموزش میدهند، اینها بیشتر از اینکه جامعه شناس باشند، روانشناس هستند.

جامعه شناسی میگوید خود یعنی شرایط این آدم، من به روحیاتش کاری ندارم. شرایط علمی، ملی، دینی و... را بررسی میکند یا از خودت میپرسد یا اینکه آمار کارشناسی میگیرد و شرایط را در می آورد.


+ خود کنترلی در جامعه شناسی چیست؟

- کنترل رفتار.
کار ندارم در خانه ات چه کاره ای، من شرایط اجتماعی تو را میخواهم ببینم. هنر پیشه مشهور هالیوود که خیلی از ما با فیلمهایش خندیده ایم، لذت برده ایم و دوستش داشته ایم. همه جهان اینگونه بوده اند، فیلمش را میدیده اند و دوستش داشته اند، تحت عنوان یک جوکر و به اصطلاح هنرپیشه خنداندن مردم بازی میکرده، همه کیف میکرده ایم و لذت میبرده ایم. لبخندش را میدیدیم به لبهایمان لبخند مینشسته. مثلاً در سن پنجاه و دو سالگی، خبردار میشویم خودش را حلق آویز و خودکشی کرده! چرا؟! چون مشکل روانی داشته.

جامعه شناسی میگوید من با مشکل روانی این کار ندارم، من جایگاه جوکری این را در اجتماع میپسندم. نقشی که در جامعه بازی میکند برای من مهم است. چارلی چاپلین در کتاب خاطراتش جمله اولش این است: "آنان که میخندانند، دردهای بزرگ دارند". جامعه شناس میگوید این مال روانشناسی است، با این کاری نداریم. تو میخندانی، من همین را میدانم. وقتی میخواهم تو را به کار بگیرم، به عنوان کسی که میخنداند بکار میگیرم.

- نقشش در اجتماع.

نقش این در اجتماع چیست؟ خودشناسی، شنبه گذشته نقش بنده در اجتماع تمام شده، من نقشم در اجتماع چه بوده؟ برای برخی اجتماعات خیلی کوچک دارند، که خانه اش میشود. برای برخی یک مقدار بزرگتر محله تا میشود جهان. نقشش در اجتماع چیست؟ انسانی که خود شناسی دارد و میخواهد کنترل کند، باید بتواند نقش اجتماعی خودش را در یک صفحه تعریف کند. من این هستم، شنبه این نقش را بازی میکنم، یکشنبه و دوشنبه مشخص است.

حوزه اجتماعی بنده کوچک است، نقشهای خانه ام را مینویسم. در ارتباط با همسرم، فرزندم، همسایه ام نقشم این بوده. مثلاً خوشم آمده یک برنامه تلویزیونی گوش کنم، یادم آمده آپارتمان دارم. یادم آمده که شاید همسایه کناری دوست نداشته باشد. نقش اجتماعی امروز من این بوده که صدای تلویزیون را کم کرده ام، اینها کف خود کنترلی است، چون برخی همین کف را هم چک نمیکنند، که بنده در اجتماع چقدر به خاطر شرایط اجتماع، کنترل دارم!

آخر این بحث میخواهیم به عزت ملی برسیم. شرایط عزت و غیرت ملی چیست؟ دلیل اینکه برخی از ما منفعلیم، چیست؟ جلسات بعد به این میرسیم آدمی که در خیابان، قوانین نظم و نظافت شهرداری را رعایت نمیکند، نمیشود روی این آدم حساب کرد! میخواهیم به اینجا برسیم خواهری که جلسه کانون می آید و حرف میزند، کلاً نمیشود رویش حساب کرد! چون اینجا جای حرف زدن نیست! اجتماع اینجا برای گوش دادن است. روی این آدم کلاً نمیشود حساب کرد، نه روی دینش، نه روی اخلاقش، نه روی شرایط اخلاقی اش، نه روی شرایط سیاسی اش. چرا؟ برای اینکه این آدم ادب و شعور حضور در اجتماع را ندارد! نمیتواند بفهمد!

عملیات کربلای چهار که تمام شد و گذشت. کربلای پنج یک کاری در کل خط بود که این کار شش نفر آدم میخواست. در کل عملیات کربلای پنج بین بیست تا بیست و پنج لشکر، سخت ترین کار کربلای پنج شش نفر آدم میخواست. بنده یکی از این شش نفر بودم. دلیل انتخاب برای این شش نفر این بود؛ در کربلای چهار که همه فرار کردند و در عقب رفتن همه تجهیزاتشان را جا گذاشتند، فرمانده ی ما دید من حتی فینهایم یعنی کفشهای غواصی ام را هم با طناب به گردنم بسته ام چون مال بیت المال است و نباید دور بریزم. به یک بدبختی با هجده کیلو مهمات برگشتم!

تا من را دید گفت: بیا اینجا، اسمت چیست؟ گفتم: فلانی. گفت: باش، کارت دارم. اولین انتخاب این شش نفر بودم. الان در خیابان، اتوبوس  و... میفهمیم چه کسی به درد میخورد یا چه کسی به درد نمیخورد. برای اینکه این آدم شعور زیستن در اجتماع را دارد. مثال جنگی زدم، یکی دیگر هم بزنم؛ یکی از فرمانده ها که خدا حفظشان کند، هنوز هم زنده است. بچه ها داشتند نماز میخواندند، بنده خدایی موقع نماز خواندن بچه ها نرسیده بود. میخواست به رکوع برسد، منتظر بود که قنوتشان را بخوانند و به رکوع برسد. صدایی آمد، مثلا جعبه ای را که میتوانست بعد از نماز جابجا کند، ما بین نماز جابجا کرد. فرمانده مان بعد از نماز توبیخش کرد! گفت: وقتی شعور و ادب صفوف در نماز را نمیفهمی، به درد جنگ هم نمیخوری، به درد هیچ چیزی نمیخوری!

چرا؟ چون این آدم از نظر جامعه شناسی مشکل دارد، قوانین شهری رعایت نمیکند، نظافت را رعایت نمیکند. خیلی از مسائل برایش مهم نیست و حضور در اجتماع را رعایت نمیکند. نمیتواند در یک محیط کوچک، متوسط یا بزرگ طوری رفتارش را نشان بدهد که کسی ناراحت نشود.

- عمل و اندیشه با عنصر آگاهی و اختیار.
از نظر بنده این گزینه الان خیلی روی بورس است. ببینید وقتی الان گفتم خواهرها ساکت، آنهایی که الان ساکت شدند، دیگر ارزش ندارد. چرا؟ چون آگاهی و اختیار دو بال یک عمل ارزشمند است. کسی به او نگوید ساکت، شعورش بکشد باید ساکت باشد. امروز بحثهایی روی حجاب است، میگویند حجاب اجباری است یا نه؟ وارد آن بحثها نمیشویم، چرا؟ برای اینکه وارد آن بحثها شدن با توجه به شرایط فعلی جامعه، دردی را دوا نمیکند. اما از نظر فلسفی بررسی میکنیم؛ حجاب غیر آزادانه ارزش است؟ نه، ارزش نیست. از نظر فلسفه اخلاق کسی که مجبور است محجبه باشد، ارزش نیست. اصلاً روی آن نمیشود بحث کرد. جزء مبانی فلسفه ی دین است که ارزشمند بودن یک عمل، آگاهی و اختیار لازم است.

یک دختر بچه سه، چهار ساله حجاب پوشیده. آزادانه پوشیده، باز هم ارزش نیست! چرا؟ چون آگاهی ندارد. حجاب به معنای عفاف است، نه به این معنا که الان خوشت آمده و پوشیده ای! بچه کوچک است، خوشش آمده و پوشیده. از نظر جامعه شناسی اسلامی دو عنصر آگاهی و اختیار لازمه ی یک عمل ارزشمند است، هر کدام از این دو عنصر نباشد، عمل ارزش ندارد، لذا حجاب دختران ما در شهرهای کوچکی که سنتی است و اجازه بی حجابی ندارند، ارزش دینی ندارد.

حجاب اجباری در دانشگاه و مدرسه که چک میشود، ارزش دینی ندارد. این به گزینه قبلی برگشته، یعنی ارزش اجتماعی دارد. این آدم با اینکه قبول ندارد، قرار است از نظر اجتماعی یک کار ارزشمند انجام دهد و هنجارها را نمیشکند ولی نزد خدا مأجور نیست، برایش اجری نمینویسند!

خیلی چیزهای دیگر هم، اینطوری است. قوانین راهنمایی و رانندگی ثواب دارد؟ بله، به شرط اینکه با آگاهی و اختیار باشد. اختیار خیلی مهم است. در جامعه اسلامی امروز ما خیلی از اعمال اسلامی ما ارزش ندارد! مثلاً بنده میبینم ائمه جمعه شهرهای مختلف یا گله میکنند یا افتخار میکنند. گله میکند که مسئولین شهر به نماز جمعه نمی آیند. یا دیگری افتخار میکند و میگوید مسئولین شهر ما می آیند. هر دو اشتباه است! چرا؟ برای اینکه مسئول برای نماز جمعه آمدنش از اختیارش استفاده نمیکند. چون مسئول است، دارد می آید.

عده ای چون مسئولند، می آیند! بنابراین آمدندشان ارزشمند نیست. نیامدنشان هم کار بی ارزشی نیست، دارد از اختیارش استفاده میکند. اصلاً اشکال بزرگ ما این است که فکر میکنیم برای یک کار ارزشی باید حضور و غیاب کنیم! از نظر اخلاقی، از نظر فلسفه اخلاق این حرف ائمه جمعه اشتباه است. مگر ارزش افراد به آمدن یا نیامدن نماز جمعه است؟!

یک پله عقب تر برگردیم و میگوییم، این انسان دارد هنجارهای اجتماعی را رعایت میکند، نه هنجارهای اخلاقی را. انسانی که پشت چراغ قرمز میایستد، چون میترسد از چراغ قرمز بگذرد، پلیس او را ببیند، این انسان از نظر اجتماعی انسان ارزشمندی است، نه از نظر اخلاقی! برای اینکه جامعه شناس در قوانین اجتماعی رفتار تو را میبیند، اخلاق نیت تو را چک میکند.

مثلا خانم هشتاد سالش شده، افتخار میکند که تا الان نامحرم صورت یا یک نخ مویم را ندیده. میگوییم از نظر اجتماعی برایت دست میزنیم، از نظر اخلاقی منتظر میمانیم دادگاه خداوند تشکیل شود. چون اصل نیت توست و نیت بر اثر دو عنصر چک میشود: 1- آگاهی 2- مهمتر از آگاهی، اختیار.

آیا تو اختیار هم داشتی که بی حجاب باشی یا نه؟ بله، اینکه شما گناه نکرده ای، قطعاً درست است. فرض میکنیم شما میخواهی دزدی کنی و نمیشود. در اصول روی این بحث میشود، اینکه نشد دزدی کند، گناه دزدی نوشته میشود؟ غالب اصولیون میگویند، نوشته نمیشود. خدا برای گناه نکرده که نمینویسد! گرچه برخی از اصولیون اهل سنت قائل به این هستند که نیت گناه هم، گناه است.

از نظر جامعه شناسی اگر میخواهید اخلاقی بشود، باید اختیار داشته باشید لذا اگر امروز کسی بگوید حجاب داشتن بانوان ما بدون اختیار، زیاد ارزشمند نیست، از نظر اخلاقی درست است، از نظر اجتماعی اشتباه است. شما نمیتوانید بگویید ما عرق فروشیها را باز کنیم که عرق نخوردن مردم ارزش اخلاقی داشته باشد! نه، عرق فروشیها را میبندیم، بعد روز قیامت خدا از نیتش میفهمد که میخواسته عرق بخورد یا نمیخواسته. ما که نباید آتش را جلوی صورت مردم ببریم و ببینیم عقلش میکشد سرش را عقب ببرد یا نه. این که اشتباه است!

+ لازمه این خود کنترلی آزادی است.

از نظر جامعه شناسان جوامعی که آزاد نیستند، کارهای اخلاقی انجام نمیدهند، کارهای قانونی انجام میدهند این جوامع بر طبق قانون کار انجام میدهند، کارهایشان اخلاقی نیست. وقتی یک فیلسوف، یک جامعه شناس در حوزه دین وارد میشود، نگاهش این مدل نگاه است. لذا فقه را بر نمیتابد یعنی وقتی یک جامعه شناس نگاهش جامعه شناسی است، با فقه اصطکاک پیدا میکند. مثل مرحوم دکتر شریعتی که چون با نگاه جامعه شناسی در اسلام آمد، تأکید خودشان هم این بود که جامعه شناسی به دین نگاه میکنم، حرفهایی میزند که درست است اما کامل نیست.

مثلا همین حرفی که الان میزنم، حجاب بدون اختیار ارزش نیست. این حرف درست است اما کامل نیست. چرا؟ چون یک درصدش هم نگاه جامعه شناسی به مسئله ی حجاب است. این انسان اختیار داشته حجاب را بردارد یا نداشته؟ یک هنجاری را در جامعه خواسته یا ناخواسته رعایت کرده. به عنوان مثال شما دارید راه میروی، یک دفعه حواست نیست به کسی تنه میزنی. بعد این بنده خدا اصلاً حواسش نبوده، داشته با سر میرفته که به یک میخ دیواری بخورد. تنه زده ای، حواست هم نبوده، این شخص سرش از میخ رد شده. از نظر جامعه یک اتفاق مثبت افتاده، این اجر دارد، با اینکه شما حواست نبوده ولی از نظر اخلاق اجری در کار نیست.

+ تعریف خود از نظر علم مدیریت:

خود یعنی خصوصیات فردی. میخواهیم ببینیم این آدم در اجتماع به چه دردی میخورد؟ میتواند بچرخاند یا نه؟
» خصوصیات فردی این آدم:
1- عالِم مدیریت وقتی به شما نگاه میکند، فکر میکند ببیند به چه دردی میخورید؟ به چه دردی میخورد یعنی میتواند قسمتی را مدیریت کند یا نه؟ خیلی از اوقات این ها را برای خودمان تعریف نمیکنیم.

2- خودکنترلی یعنی چه؟ حالتی در فرد که او را نسبت به وظایف و انجام وظایفش بدون کنترل خارجی، موظف کند.

مشکل بزرگ کارمندهای جمهوری اسلامی ایران این است که آیا بدون کنترل خارجی، وظایفشان را انجام میدهند یا نمیدهند؟! یکی از علمای بزرگ فرمودند: در جمهوری اسلامی وقتی مملکت، مملکت اسلامی است، غیر از اینکه شما یک کارمندی، یک کارگزار اسلام هم هستی. چرا؟ چون وقتی که شما خوب باشی، غیر از اینکه شما و کارت را تعریف میکنند، اسلام هم در چشمشان محبوبتر میشود، چون شما کارگزار اسلام هستی. و برعکس وقتی بد باشی، دو عقوبت و دو عتاب داری! عقوبت اول اینکه کارگزار بدی بوده ای. عقوبت دوم اینکه مسلمان بدی بوده ای یعنی شما جامعه اسلامی را زیر سؤال برده ای.

یک از مشکلات الان مملکت ما کارگزاران و حاکمانی هستند که غیر از اینکه بد کار میکنند، برای اسلام بد هم می آورند! دلیل اصلیشان چیست؟ خود کنترلی مدیریتی ندارند! از نظر مدیریتی این آدم وظیفه اش را به نحو احسن انجام نمیدهد، مگر اینکه کنترل خارجی روی او باشد. لذا بازرسیهای مختلف راه می افتد و معمولاً هم جواب نمیدهد! و چه آدمهای خوبی که به دلیل بدنه خوب پیدا نکردن، نمیتواند کار خوب بکنند، این خیلی مهم است! آدمها و مدیران خوبی هم هستند، نمیتوانند در بدنه کارمندان خوبی پیدا کنند، نمیتوانند کار را جلو ببرند، استعدادشان عقیم میشود، آخرش هم هیچ کاری نمیتوانند بکنند و کار هم، خراب میشود.

بنابراین کار به جایی میرسد که ملت ما هشت سال به یک تیم اعتماد میکند، هشت سال بعد هم به یک تیم دیگر اعتماد میکند! باز، هشت سال بعد همه به یک تیم دیگر! تیم اولی در هشت سال اول، همه زندان هستند. تیم سومی که روی کار آمدند، تیم دوم همه  زندان میروند! تیم چهارم هم که می آیند، تیم سوم به زندان میروند، مطمئن باشید!

سیستمی که خود کنترلی مدیریتی ندارد و هر کس دنبال این است که اگر به جای اول رسید، به خودش برسد تا به اجتماع، معلوم است دفعه بعد اجتماع به این سیستم اعتماد نمیکند و دفعه بعد هم به زندان میرود! در کدام ممکلت رده یک و دو این مباحث را میبینید؟! چون رده های سه که کلاً این تیپی هستند! سیستمها می آیند ملت به اینها اعتماد کنند، بعد همه اعتمادشان برگردد! در آمریکا همیشه بین دموکراتها و جمهوری خواه ها، اختلافهای پنج تا هفت درصدی است. مثلاً در این دوره پنج درصد کم رأی آورده اند، آنها رئیس جمهور شده اند.

در ایران ما سی به هفتاد است. یک دوره اینها سی درصد رأی می آوردند، آنها هفتاد درصد. دوره بعد برعکس میشود. این به چه بر میگردد؟! غیر از ضعف اجرا است؟! اگر ملت حافظه تاریخی داشته باشند، دور بعد به هیچکدام رأی نمیدهند! حافظه تاریخی ندارند، یادشان میرود. این مال چیست؟ مال این است که خود کنترلی وجود ندارد.

حالا نرویم سراغ دولت و قوه مجریه و قضائیه، کانون خودت را داشته باش. زندگی خودت را داشته باش. "النظافة من الایمان"، هست یا نیست؟! خانم، چرا وقتی مهمان داری نظافت میکنی؟! ایمان یعنی چه؟ یعنی یک سری فضائل را برای خودم قائل هستم، از بیرون کنترل باشد یا نباشد، وظایفم را انجام میدهم.

+ بدون اجبار و تهدید و تطمیع.
بدون اجبار و تهدید را عرض کردیم. برخی از ما با طمع خودمان را کنترل میکنیم. من جمله اینکه بنده تقوا را رعایت میکنم که متقی جلوه کنم. بنده خودم را خوب نشان میدهم که خوب جلوه کنم، این خیلی با خوب بودن فرق دارد. خوب بودن با خوب نمایاندن فرق میکند.

من یک نکته انحرافی وسطش عرض میکنم ان شاءالله که سوء تفاهم نمیشود و همه شما اهل فضل هستید. در رفتار ائمه(ع) و پیغمبران اصلاً این چیزهایی که میگویم نیست که مثلاً بگوییم رفتاری نشان میدهند که خوب جلوه نکنند. لازمه اش این بوده که هم خوب باشند، هم خوب جلوه کنند لذا مثلاً امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) یک جاهایی میفهمید مردم خوبیهایش را نمیفهمند، نمیدانند و شعورشان نمیرسد، خودش بیان میکرد. میگفت من این هستم، چرا شما نمیفهمید؟! برای چه؟ برای اینکه نماینده خداست اما یک رده که از اهل بیت(ع) پایین تر می آییم و سراغ بزرگان دینی، اولیاء، عرفا، میرویم، میبینیم یک نمه، یک رگه، یک کم، یک ذره ملامتی هستند. یعنی چه؟ یعنی کارهایی میکنند که مردم رویشان حساب نکنند!

مثلاً یک کتاب خیلی خوب و عالی نوشته، در دو صفحه از کتاب سوتی خیلی بی ریختی داده است! برای چه این کار را میکنند؟ آدم بزرگی دیده ام که با خودم بداخلاقی کرده. یک جایی احساس کرده من فکر میکنم این پیغمبر است، درحالیکه پیغمبر نیستم! دقیقاً مال چیست؟ مال این است که نسبت به نفس و به دائم المدح بودنشان حساس میشوند، میترسند. به خودشان میگویند اینقدری که خوب نمایان هستم، خوب نیستم و این برای من خوف است.

البته ملامتیه خیلی افراطی هستند، خودشان را بد مینمایانند که خوب هستند، اینطوری که نباید باشید! ولی خیلی مواقع رگه هایی میبینیم، کارهایی میکنند که خیلی رویشان حساب باز نشود. حداقل از بزرگانی که از نزدیک دیده ام، مثل مرحوم آقای بهجت، مرحوم آمیرزا جواد آقا، برخی از این کارها دیده ام و بعضی وقتها آن زمان، زده هم شده ام! بعدها فهمیدم جنبه من را میسنجد، با خودش میگوید این دارد خیلی زیاد افراط میکند، من به این خوبی که گمان میکند نیستم، آن کاخ را فرو میریزم.

این مال چیست؟ مال ضعف نفس است. من و شما تا یک درجه ای میتوانیم مدح را تحمل کنیم. متن روایت چه میگوید؟ مدح یعنی ذبح. یعنی اگر کسی دائماً شما را مدح میکند، دارد شما را ذبح میکند. چه بسا با مداحان دور و بر، نه مداحان اهل بیت(ع)، کسانی که مدح میکنند، دایره ای میبندیم و فقط مدحها را میشنویم در آخر فاسد میشویم! نباید اینطوری باشد. شما باید سراغ کسانی بروید که ذم میکنند، انتقاد میکنند، ولو نابجا. انتقاد و ذم نابجا گرچه نابجاست، یک جایش به جاست و آن هم آن است که شما را صاف میکند، میزان میکند.

از در بیرون رفته ای، هفت، ده، سیصد، چهارصد هزار نفر برایت دست زده اند و آفرین گفته اند. بیرون رفتی باید کسی ذم شما بگوید، وگرنه جنبه این همه مدح را نداری! و این خیلی ضعف بزرگی است که برخی از ما فقط میوانیم کسانی را در اطرافمان، در جنبه های مدیریتی و غیره تحمل کنیم که کوچکترین کاری غیر از مدح نمیکنند!

دو مشکل بزرگ برای ما پیش می آید:
1- معصوم نیستیم.
در اثر مداحیها، احساس عصمت میکنیم و آرام آرام خطا میکنیم یا خطاهای خودمان را نمیبینیم!
2- ضعف نفس.

چقدر آدم در تاریخ انقلاب دیده ایم که در اثر مداحیهای زیاد، به نقطه هایی رسیدند که ما خودمان هم تعجب کرده ایم! چه میدانستیم که یک ٰآفرین گفتن ما تو را به جرثومه ای از تکبر و غرور و احساس خود معصوم پنداری تبدیل میکند؟! وظیفه ما چیست؟ این است که حس ظن داشته باشیم. احسنت بگوییم و التماس دعا داشته باشیم.

وظیفه شخص ما برای خودمان چیست؟ این است که مراقب باشیم اگر دائماً در معرض مدح قرار بگیریم، به خود شیفتگی ای خواهیم رسید که برای ما نقصهای بزرگی دارد! یک جاهایی باید صبر کنیم، تحمل کنیم و اگر نشد خود را در معرض نقد و کوچک شدن قرار بدهیم که تنظیم شویم وگرنه از تنظیم خارج میشویم. همه نمیتوانند به عرفان خودشان تکیه کنند، من آدم عارفی هستم، دنیا دو روز است، این دنیا ارزش اینها را ندارد و این مدحا روی من تاثیری ندارد! دروغ است، من نمیگویم، قرآن میگوید دروغ است. نمیشود بگویید مدح در ما تأثیر ندارد! ما دیگر از این حرفها گذشته ایم، اینقدر به پوچی دنیا فکر کرده ایم که اثری ندارد! داریم به چشم میبینیم که دروغ است.

بحث را با این دو جمله جمع میکنم، این آیاتی که برادر بزرگوارمان قبل از جلسه قرائت کردند، هم بسیار عالی و هم آیات بسیار قوی است، توصیه من این است که روی امثال سوره علق زیاد فکر کنیم. "کلا انّ الانسان لیطغی أن رآه استغنی"، این آیه خیلی قوی است و با آیات بعدش هم خیلی قشنگ قابل جمع است؛ "ألم یعلم با ان الله یری"، آیا نمیبینی خدا میبیند؟!

یکی از بحثهای عدم خود کنترلی، احساس استغنای کاذب است. بعد میگوید کجا پیش می آید؟ "کلا انّ الانسان لیطغی أن رآه استغنی"، یعنی فکر میکند که غنی شده است. هرگاه من و شما احساس کنیم که هیچ خطری متوجه ما نیست و هر وقت احساس کنیم که هیچ ضرری از جانب دنیا و هیچ کسی به ما نخواهد رسید، همانجا یقیناً بیشتر خواهیم خواست. خدا دارد انسان را معرفی میکند.

همان کسی که آرزویش این بود که فلان بیماری را نداشته باشد، بعد از شفا یقیناً آرزوی جدیدتری خواهد داشت و بعد از رسیدن به این آرزو، آرزوی بالاتر. مسیر توقعات انسانها قابل کنترل و ترمز دستی کشیدن نیست، مگر اولیاء خدا. حالا در یک میلیون بگرد، ببین چند نفر پیدا میکنی!

مسیر تنوع طلبی و زیاده خواهی انسانها قابل کنترل نیست. از بچگی هم دارد خودش را نشان میدهد. در بچه های کوچک دقت کنید، تا کوچک هستند خیلی زود راضی میشود. هفت سالش که شد به این زودی راضی نمیشود. ده سالش که شد بدتر میشود. پانزده سالگی خیلی بدتر میشود، بیست، بیست و پنج اصلا نمیشود راضی اش کرد! انسان است دیگر.

من و شما به عنوان شخص خودمان، ما که نمیتوانیم خلائق را راضی کنیم، اگر یک جایی میبینی برای شما یک ضعفی قرار داده اند، این ضعف ترمز دست ایمنی قطار حرکت توست. این ضعف است که شما را روی ریل نگه میدارد. اگر این نباشد، هر چند وقت یک بار ترمزت را نکشند، بادت را با یک سوزنی، نیشی خالی نکنند، حتماً حبابی رشد خواهی کرد!

قرآن اصلاً استثناء قائل نمیشود؛ "انّ الانسان"، (ال) افاده ی تعمیم، همه ی انسانها.  بدون هیچ گونه استثنایی، "لیطغی أن رآه استغنی"، اگر در زندگی اش دردی، ناراحتی، که ذهنش را مشغول کند نداشته باشد، طغیان میکند. چرا؟ "ألم یعلم با ان الله یری"، برای اینکه مردم خدا را نمیبینند که دارد میبیند! لذا خیلی از جاها خود کنترلیهای ما، حتماً لازم به یک کنترل بیرونی است.
یعنی بعضی وقتها من به خودکنترلی خودم اعتماد میکنم و میگویم ما که اهل کنترلیم. ترمز دستی ایمنی را نمیگذارم، چرا؟! چون من نمیتوانم خدا را ببینم! من احساس نمیکنم ضعف دارم.

ولی خداست که میگوید عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید! چه کسی این را میفهمد؟! بعد این را روی دیوار دبیرستانها مینویسند! دلت خوش است مرد حسابی، امام(ره) بعد از رسیدن به قله ی عرفان، این جمله را گفته است! یا خدا لطف میکند و برای شما ترمز دستی را میگذارد یا باید برای خودت بگذاری. آزادی مطلق برای خود فراهم کردن، غیر از فساد چیزی نخواهد داشت. حتی اگر روزی کارمند یا مدیری شدی که احساس کردی در این کرسی آزادی و هیچ کس نظارت نمیکند. خودت برو یک ناظر بگذار، به این دل نبند که من عبد خدا هستم. اغلب کسانی که در چاه جهنم فرو رفته اند، کسانی بوده اند که به یک آزادی رسیده اند و گمان کرده اند تقوایشان میتواند آنها را کفایت کند و کنترل بیرونی نگذاشته اند. ممکن است دنیا را با فریب بگذرانیم، آخرت فریب نمیخورد. 

» دو نکته راجع به مسائل روز:

1- در مخالفت هایتان ابتذال نداشته باشید. یعنی سطح مخالفت را پوپولیستی نکنید. نباید خیلی عوام فریبانه باشد. آقای رفسنجانی راجع به روستائیان حرفی زده اند، کمپین راه انداختن برای خراب کردن رأی طرف است و این کارها پوپولیستی است. مخالفتهای مبتذلانه، مخالفتهای علمی و منطقی را تحت الشعاع قرار میدهد. چقدر حضرت آقا(حفظه الله) از این درگیریهای عوام فریبانه اذیت هستند! چقدر از این تشنجها و کمپینهای الکی ناراحتند. شما که قلب حضرت آقا(حفظه الله) برایت مهم است، از اول امسال ده بار گفته اند وحدت حفظ شود. همدلی و همزبانی. این همدلی است واقعا؟!

2- قبلا هم عرض کرده ام، جناب دکتر روحانی تکلیف مخالفت و انتقاد را مشخص کنند. با این شعارهای چند صدایی و آزادی بیان آمده اید، آدم تا حرف میزند، توهین میشنود!
از بعد از انتخابات ادبیات اینها تغییر کرده! منشأش هم ادبیات خود این بزرگوار است! شما یک کلمه ی به حق بیسواد میگویید، در جایی به حق دلواپسی را تمسخر میکنید، در بدنه نمیتوانید جمعش کنید. در بدنه هر مخالفتی با تمسخر و فحش مواجه میشود! ما از رئیس جمهورمان توقع داریم خیلی سیاستمدارانه تر صحبت کنند. گزگ دست کسی ندهند. الان بحث مخالفت به مسخره و دلواپسی تبدیل شده. چند وقت با کسی مناظره داشتم، همان ابتدا گفت: هم فکران شما! گفتم من اصلا هم فکر ندارم! چرا اینگونه مناظره را شروع میکنید؟! من آدمی هستم برای خودم. جناحی هم ندارم. عقلی دارم بعضی وقتها با کسی مخالفت میکنم برخی اوقات با او موافقت میکنم. سیستم انتقاد را اسمش را دلواپسی گذاشته اند. طرف دانش آموز است در همان سیستم باید تمسخر بشود، دانشجو در سیستم خودش، استاد دانشگاه هم همانجا، مرجع تقلید هم در سیستم خودش.

چون شما یک فایل باز کرده ای به عنوان اینکه هر مخالفی از این مسخره های دلواپس است! همیشه همینطوری است، هر کس حاکم میشود، با شعارهای آزادی بیان روی کار می آید. دولت قبلی هم یادمان نرفته، با شعار کابینه 72 میلیونی حاکم شد کار به کابینه مشائی و نصفی رسید! این هم، همین است. هر کس میخواهد حاکم شود از آزادی بیان میگوید، به محض اینکه حاکم شد سعی میکند استبداد بیانی را حاکم کند!

این وسط عده ای الان تحت استبدادند، دوره بعد جزء مستبدین میشوند! گهی زین به پشت و گهی پشت به زین. ما که هیچ وقت حاکم نمیشوم! از 80 میلیون 79 میلیون ما هستیم! ما همیشه در این استبداد هستیم که نمیتوانیم مخالفت یا موافقت کنیم، این یک میلیون دو 500 هزار نفر هستند که 500 هزار نفر آنها 8 سال تحت استبدادند، 8 سال بعد حکمرانند!

خدا شرّ هر چه جناح بازی است را در این ممکلت بکند، خیلی زشت است. شاید عده ای بنده را در 8 سال قبل ندیده اند و فکر کنند من الان مخالفم. بنده با استبداد مخالفم، از هر جناحی. بگذارید مخالف حرف بزند، مخالفت باعث رشد است. چه کسی چنین قانونی را ثبت کرده که مخالفین باید آگاهی داشته باشند؟ ما که نمیتوانیم شورایی بگذاریم که این شورا اول میزان آگاهی ها را مشخص کند، بعد بگوید بر مبنای این میزان انقدر میتوانی مخالفت کنی! موقع رأی دادن که ملت فرهیخته بودیم! بعد رأی دادن به دو گروه تبدیل شده ایم، فرهیخته و غیر فرهیخته بیسواد دلواپس؟!

هیچ جای جهان برای انتقاد کردن، برای مردم پیش نیاز مشخص نمیکنند! نظرش را میگوید، شما هم نظرت را بگو. تا حرف میزنیم سریع مسخره میکنند و میگویند برو دزدیها را جمع کن. برو گندهای احمدی نژاد را جمع کن! مگر من احمد نژادی ایم که این چیزها را به من میگویی؟! به من چه؟! انقدر میشناسم که جرأت نمیکنند حرف بزنند! نه حقوق از اینطرف میگیریم، نه از آنطرف. ما مرغیم، اصلاح طلبها که عروسی میگیرند ما را سر می بُرند، اصولگراها هم که عزا میگیرند ما را سر می بُرند!

ما مرغها 75 میلیون نفریم. انقدر مرز بندی نکنید که به قول حضرت آقا(حفظه الله) آقایان فکر میکنند 35 میلیون اینطرفند، 35 میلیون آنطرف! مثل استقلال و پرسپلیس! به یکی از مسئولین پرسپلیس گفتم شما که میگویی 30 میلیون طرفدار دارید، هر نفر 1000 تومان بدهند، میلیارد جمع میشود و میتوانید تیمتان را بچرخانید. وقتی نمیدهند چرا ادعا میکنید30 میلیون طرفدار داریم؟ مردم دنبال حق و حقوق خودشان هستند.




کانال تلگرام رهپویان
 من: سلام
با سپاس فراوانم
متن قسمت اول این بحث رو نذاشتید؟
یکشنبه 13 دی 1394

  پاسخ :  با سلام.
متاسفانه جلسه اول ضبط نشده!
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات