برنامه آينده
اطلاعیه

به علت پیشگیری از آسیب های بهداشتی احتمالی جلسات هفتگی، تا اطلاع ثانوی برگزار نمی گردد!
رهپويان



سه‌شنبه 3 شهریور 1394 نسخه چاپی
متن سخنرانی خود کنترلی - قسمت چهارم
در آخرالزمان کسانی روی بورس هستند که بتوانند نفس های شما را فربه کنند! بتواند به تو القاء کند که دارای نفسی هستی که قابل ارزش و قابل فربگی است و بیاید روی نفست سرمایه گذاری کند. برادرها و خواهرها کمی دقت کنید، نگاهتان به الگوهایی نباشد که نفس شما را فربه می کنند! امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) می فرمایند: باید به کسانی نگاه کنید که شما را به یاد آنچه که هستید، بیندازند! منظور آخرت است.

یالطیف
سخنرانی‌ حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: خود کنترلی - قسمت چهارم
1394/5/31


موضوع جلسات گذشته مان در مورد خود کنترلی بود که در این باره، زمینه های مثبت و منفی، غلبه انسان های سست بر انسان های دارای استقامت و اینکه زمینه و محرک چقدر می تواند مهیج و برانگیزاننده باشد و برای خوبی یا بدی راجع به آیه 105 سوره مائده بحث کردیم. با روایت امام صادق(علیه السلام) به این نتیجه رسیدیم که عذر هیچ کس در روز قیامت بابت محیط و اطرافیانش پذیرفته نمی شود، " وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى "، هر کس به همان سبک و سیاقی که زندگی کرده، حتی نمی تواند بهانه بودن شیطان را بیاورد چه رسد به بهانه اطرافیان و...

همچنین توطئه هایی که برای نرسیدن ما به کنترل وجود دارد نیز گفته شد که:
1- اهمیت است و 2- مبنا. اهمیت را عرض کردیم، به بحث مبنا رسیدیم.


- سوره مائده، آیه 81: "اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى". یکی از چیزهایی که آقا امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) در همه مسائل به ما گوشزد کرده اند و در حقیقت تفسیری از آیات قرآن است، خط عدالت، میانه روی در همه شئونات مادی و معنوی زندگی است!

یعنی انسان در صورتی می تواند بر خود و نفسش کنترل داشته باشد که اهل عدالت، میانه روی و تعدیل باشد. مثال هایی که آقا امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) می فرمایند هم مثال های سبک زندگی و اقتصادی است، مِن جمله که می فرمایند: "دلیل اینکه برخی از امت ها در فقر زیادی قرار دارند این است که همان امت در یک بازه زمانی بسیار خورده اند"! چون زیادی خورده اند و در استعمال و مصرف، عدالت نورزیده اند، باعث و بانی فقر و ذلت برای نسل بعدشان شده اند.

همچنین در مباحث دینداری و معنوی نیز امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام ) می فرمایند: "ندیدم انسانی را که در جایی زیاده بورزد و بعد مبتلا به کوتاهی نشود"! اصلا ندیده ام که مبتلا به تفریط نشود! در مبحث ارتباطات و در هر چیز دیگری که شما فکر کنید، در آیات قرآن و همین آیه ای که گفته شد، "اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى"، اگر می خواهید به تقوا و خودکنترلی برسید، اول تعادل خودتان را چک کنید.

تعادل یعنی میانه روی. یعنی کسانی که بتوانند در مباحث مذهبی، معرفتی، دینی و سبک زندگی در مرز عدالت و میانه روی حرکت کنند، این افراد هیچ وقت در حال افراط و تفریط دیده نشوند! زیاده روی و کم روی نداشته باشد، کسی که اهل میانه روی باشد می تواند امید داشته باشد که بر خودش کنترل خواهد داشت. اما طبق این آیه قرآن، کسی که اهل تند روی و کندروی است، نباید امید داشته باشد که بتواند خود را کنترل کند. در تاریخ انقلاب خودمان هم بسیاری از این موارد را می بینیم.

از خاطرات مسعود رجبی که معلوم نیست در حال حاضر کجاست و چند سالی از او خبری نیست، نقل می کرد که با مسعود رجبی برای سخنرانی دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد رفته بودیم، بعد از ده دقیقه که مرحوم دکتر شریعتی صحبت کرد، گفت برویم!
-  کجا؟
- آن لوستر را نگاه کن(یک لوستر در حسینیه ارشاد نصب بود)، زیر این تجمل نمی شود از اسلام حرف زد، بیا برویم!

این دیگر آخر افراط گرایی و التقاطی بودن در دین است که او را به اینجا رسانده یا همین ابن ملجم و شمری که همه در تاریخ خوانده ایم، سابقه افراط گرایی در دین دارند. در تاریخ انقلاب یک عده از کسانی که الان شما به آن ها ایراد می گیرید که خیلی آدم های وا داده و منفعل و افراطی هستند، در آن زمان آرشیو محیط سایبری فعال نبود اما خیلی خوب است اگر برادرها و خواهرها در آرشیو بعضی از روزنامه ها سرچ کنند و این افرادی که الان می گویید وا داده اند و در بی بی سی و صدای آمریکا ساکنند، مواضعشان را در دهه شصت ببینید!

این افراد خیلی بیشتر از جبهه پایداری و حزب اللهی افراطی بودند. اکبر گنجی که الان دارد در شبکه های ماهواره ای از آزادی و لیبرالیسم صحبت می کند، در دهه شصت اسمش اکبر پونز بود! در جیبش پونز داشت، به بی حجاب که می رسید، آن را به پیشانیشان می زد! الان یک لیبرال شده درحالیکه سابقه اش این است! در مقابل یک نفر مثل مرحوم حضرت آیت الله مهدوی کنی، از سال چهل و دو در همین خط حرکت کرد تا فوت کرد، مرحوم آیت الله مشکینی از سال سی و هشت در همین راه حرکت کرد تا فوت کرد. از نزدیکان خودمان حضرت آیت الله حائری از سال سی تا الان همینطور است، نه تند رفته، نه کُند رفته.

این جمله که ثواب گفتن مرگ بر آمریکا از صلوات بیشتر است، مربوط به یکی از کسانی است که بعداً کلاً وا داد!! نه تند برو، نه کُند، ثواب صلوات بیشتر از مرگ بر آمریکاست، چه آمریکا باشد و چه نباشد، تو چرا شلوغش کرده ای؟ من می دانم که تو دیگر این را نمی گویی. هر جا افراط دیدید، بدانید که در مقابلش تفریط است و برعکس.

در حیطه سبک زندگی هم به همین شکل است، مثلا می گوید بچه چهار ساله ام به شدت آرام است. این بچه در چهارده، هجده، بیست و چهار سالگی جبران خواهد کرد! به شدت شلوغ و شر خواهد شد! عکس این قضیه هم صدق می کند. در تربیت هم می گوییم نباید به شدت آرام یا به شدت شلوغ باشد، باید متعادل باشد. اگر انسانی در زندگی خودش این مبنا را داشته باشد و خودش هم رعایت کند و بگوید من اهل رعایت هستم و اجازه نمی دهم که به افراط و تفریط دچار بشوم، چنین فردی می تواند در این مسیر حرکت کند. همیشه هم همین آدم است، یا آدم خوبیست یا نه نیمه خوب یا کمی بد یا خیلی بد است، هرچه هست همین است.

امام(ره) می فرمودند: من از متعادل های بد، بیشتر از افراطی های خوب خوشم می آید. مثلا از سال بیست تا الان، دستش در حدی که پنج هزار یا ده هزار تومان دزدی کند کج بوده، تمام شد. می گفت از افراطی خوب بیشتر بدم می آید که پونز بر پیشانی بدحجاب می زند، چون چنین فردی معلوم نیست که به کجا می کشد!

- "هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى". اگر اهل اعتدال باشید، امید داشته باشید که بتوانید تقوای خودتان را رعایت کنید. چرا؟ چون فرد افراطی و تفریطی خارج از شریعت حرکت می کند، یعنی گناه می کند. فرد افراطی آنچه که نباید بگوید را می گوید و فرد تفریطی آنچه که باید بگوید را نمی گوید. فرد افراطی آنجا که نباید داد بزند، می زند و فرد تفریطی آنجا که باید داد بزند، نمی زند. این افراد نمی توانند در این مسیر باشند. اعتدال یعنی در مسیر تقوا و در مسیر کنترل برخود حرکت کردن.

+ سومین مورد از مبناها، فراموشی است.
- "وَ لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ". کسانی که خدا را فراموش می کنند. یک بحث خیلی دقیق و ریزی در ذهنم است که هنوز فرصت نکرده ایم به این بحث بپردازیم، شاید فردا آن را شروع کنیم. بحثی در این مورد که "نسوا الله" یعنی چه؟ فراموش کردن خدا به چه معناست؟ چه کسانی خدا را فراموش می کنند و چه کسانی فراموش نمی کنند. اصلاً یک انسان متدین چگونه باید باشد؟ چون هنوز روی این موضوع خیلی بحث است، روی این موضوع که طبق آیات قرآن، حتی اگر روایات را هم حساب نکنیم، یک متدین باید چگونه باشد؟

آیا "نسوا الله"، کسانی که خدا را فراموش می کنند، آنانند که ذکر را فراموش می کنند یا آنانند که مرزهای گناه و حلال و حرام را در هم می آمیزند یا کسانی هستند که اخلاق خدایی را رعایت نمی کنند؟ همه این ها پیروان و مکتب دارد. مثلا یک عده می گویند خدائیان و متدینان، آنان هستند که خیلی به شریعت می پردازند، یعنی دیده می شود که حلال و حرامشان را رعایت می کنند. عده ای دیگر می گویند نه متدینان آنان هستند که بسیار به طریقت می پردازند، یعنی در آن ها صفات الهی دیده می شود.

این شریعت، طریقت و حقیقتی که می گویم، در واقع دارم سه مکتب را معرفی می کنم، آنچه را که از صوفیه می شنوید، فراموش کنید. عده ای دیگر می گویند این هم نیست، متدینان آنانند که به حقیقت رسیده اند. این متدین ممکن است که ذکر هم نگوید، عقیده است! اما در کل بحث این است که آیا اگر ذکر بگوییم، نماز جماعت سه وقت را شرکت کنیم، غیر از روزهای حرام، هر روز را روزه باشیم، دائم در زیارت باشیم و یا اصلاً خادم علی ابن موسی الرضا(علیه‌السّلام) باشیم، این آیه از قرآن مشمول حال ما نمی شود که این افراد خدا را فراموش کرده اند؟

یا مثلا وقتی می خواهیم به مردم توصیه کنیم که خدا را فراموش نکنید، منظور این است که به آن ها چلّه توصیه کنیم یا ذکر بگوییم یا به آن ها بگوییم که چرا برای خدا کار نمی کنید و چرا در خدا تفکر نمی کنید؟

به نکته ای که جلسه قبل خدمتتان عرض کردم برمی گردیم؛ خداوند تبارک و تعالی چقدر در زندگی و سبک زندگی ما دخالت می کند؟ آیا این ذکرهایی که می گوییم برای این است که زندگی خوبی داشته باشیم؟ خدا درجات همه خادمین واقعی و حقیقی و ظاهری و باطنی اهل بیت(علیهم السلام ) و خدا را متعالی کند. الان در این برنامه هایی که در دهه کرامت داریم و خدام علی ابن موسی الرضا(علیه‌السّلام) این طرف، آن طرف، بیمارستان ها و بخش های کودکان و... می روند که خیلی هم خوب است و فضای معنوی خوبی هم ایجاد می شود، اما چند نفر شفا می گیرند؟؟

دهه کرامت پارسال چند بیمارستان رفتند و در مقابل چند نفر شفا گرفت؟ این عکس هایی که انسان می بیند و متحول می شود، مادر با یک امید و آرزویی می آید و پرچم علی ابن موسی الرضا(علیه‌السّلام) را روی سر و صورت بچه سرطانی اش می کشد، آیا شفا می گیرد؟ آیا جزء وظایف خدا و اهل بیت(علیه السلام) در این شئونات دخالت کردن است؟ روی این مسائل بحث است و من فقط علامت سؤال ایجاد می کنم، چون بحث شریعت و طریقت و حقیقت یک بحث خیلی مهمی است، اینطور نیست که بتوانیم با این همه خرافاتی که صوفیه به آن وارد کرده، آن را باز صحبت کنیم. اما واقعا این افراد چقدر در شئونات زندگی ما دخالت می کنند؟

- " نسوا الله"، به چه معناست که می گوید: "فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ"؟" نسوا الله"، به این معناست که اگر ما خدا را فراموش کنیم، دنیای خرابی داریم یا آخرت خرابی؟ من می گویم هیچ کدام از این ها معلوم نیست. یعنی انسان هایی هستند که خدا را فراموش کرده اند اما دنیای خرابی ندارند و حتی بعضی از آن ها آخرت خرابی هم ندارند. اثر فراموشی خدا یک چیز دیگریست، در مقابل کسانی هم هستند که خیلی خدا را در یاد دارند، اما گمان می کنند که خدا را در یاد دارند! به قول مولوی که می گوید:
بی دلی در همه احوال خدا با او بود                        او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد

این قسمت ندیدن خیلی بدتر از قسمت خدایا گفتن است. "نمی دیدش" مشکل است! بافت عمومی متدینین ما، دینداری را همین چیزها می دانند. اهل ذکر و نماز جماعت و فکر است، گناه نمی کند، مباحث شریعت را رعایت می کند، بعد نگاه می کند، می بیند در طریقت و حقیقت، طرف خیلی مشکل دارد. یعنی در این شخص صفات الهی دیده نمی شود، اما در مقابل یک فرد غیر معتقد به مباحث شریعتی، خیلی سالم تر زندگی می کند.

آن کسانی که خیلی انحرافی اند، می گویند شریعت بیخود است، ببین این فرد چقدر سالم دارد زندگی می کند، این بهتر است یا تو؟ مثلاً خانم یا آقایی چهل سال خادم مسجد یا اصلا خادم امام رضا(علیه‌السّلام) بوده و چهل سال کفش زائرها را جفت می کرده، چهل سال غبار روبی حرم اهل بیت(علیه‌السّلام ) را می کرده، بعد می پرسد، ببخشید بعد از چهل سال عمر با این خدمت های شما دقیقا چه اتفاقی در عالم خلقت رخ داد؟ ببین فلان دختر دکترایش را گرفته، الان به اتیوپی رفته و مریض های مردم را درمان می کند، الان سی و پنج سال سن دارد، تا حالا شصت هزار مریض را درمان کرده، اما تو چهل سال خادم علی ابن موسی الرضا(علیه‌السّلام) بودی دقیقاً چه اتفاقی را در عالم خلقت رقم زدی؟ این صحبت ها مربوط به این است که بعضی از ما خیلی دچار افراط و تفریط شده ایم و دینداری را بد معنا کرده ایم!

به یکی از خدام آقا علی ابن موسی الرضا(علیه‌السّلام) که ایشان در یک شهری، شغل مهمی دارد و هر هفته با بلیط هواپیما به مشهد می رود و برمی گردد و می گوید که من خادم امام رضا(علیه‌السّلام) هستم، عرض کردم که شما بیخود می روی! مرد حسابی پول بلیط هواپیمایت را به یک نفر دیگر بده تا به زیارت برود، یا به یک یتیمی بده تا نان بخورد، این مدل خادم امام رضا(علیه‌السّلام) به چه دردی می خورد؟! متاسفانه روی منبرها می ترسند این حرف ها را بزنند! یک بچه بی سواد دبستانیِ کم سواد هم می تواند کفش جفت کند، تو که پروفسور هستی این همه راه بروی و سیصد هزار تومان خرج کنی که می خواهی خادم امام رضا(علیه‌السّلام) باشی؟ خادم به درد امام رضا(علیه‌السّلام) نمی خورد! زیارت می خواهی بروی برو، اما اسم خادم روی خودت نگذار.

- "نسوا الله"،
به چه معناست؟ آیا این ذکرها به درد خدا می خورد؟ بنده از صبح تا شب شش هزار بار "سبحان الله" می گویم، یک ساعت سبحان باش! به جای ششصد "الحمدلله" گفتن، بیست دقیقه شاکر باش!

چون ما از این مدل متدینان دائم الذکر را داریم که هیچ سودی به حال جامعه و اطرافیان و خدا و... ندارند، یعنی این افراد فقط ذکر یا زیارت بلدند، این افراد را بزرگ و عَلَم می کنند. از آن طرف هم یک سری انسان های موثر را عَلَم می کنند و این دو قشر از مردم را به جان هم می اندازند و می گویند دعوای بین مدرنیته و مثلاً دیانت، یا دعوای بین سنت و مدرنیته! دعوای بین تعهد و تعبد! اصلا این دعوا اشتباه است، هر دو موردی که بالا برده اید اشکال دارند! از نظر ما یک متدین واقعی آن است که هر سه مرتبه را داشته باشد.

آقا امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) دقیق مشخص کرده اند که ذکر خدا چیست. در نهج البلاغه هزار و چهارصد سال پیش آقا امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) فرمودند:

1- ذکر لسانی، که باید داشته باشیم، ذکر یعنی تذکر!
2- ذکر جنانی یعنی باید به سمت عقلت برود، این ذکر باید عقلانی باشد و بداند که "سبحان الله" به چه معناست!
3- ذکر ارکانی، باید "سبحان الله" در تو دیده شود، وگرنه سودی ندارد.


بعد با خود می گوید بنده ذکر خدا را می گویم، پس چرا خدا من را فراموش کرده؟! سی سال به این شکل نماز خوانده بعد می گوید، یک مشکلی برای ما پیش آمد، خدا ما را فراموش کرده. فراموشی هم بد معنا شده! این ها فکر می کنند ذکر را می گفتند که خدا کار دنیایشان را راه بیندازد!
یکی از اساتید، جمله خیلی قوی می گفت که من جرأت ندارم این جمله را بگویم، می گفت: "می آمدند به من می گفتند فلان چلّه را بگیرم که مشکلم حل بشود، من هم می گفتم  نگیر چون حل نمی شود!" چلّه برای ارتقاء معنوی است، نه برای حل  مشکل! باز هم می گویم، من جرأت ندارم اینگونه بگویم، ایشان می گفتند، ولی برخی به این نتیجه می رسند که فراموش کردن ما توسط خدا، به این معناست که چرا خدا در سبک زندگی ما دخالت نمی کند؟ نه، اصلاً خداوند همچین وظیفه ای برای خودش قائل نیست. ما وقتی نگاه می کنیم و این آیه قران را یک پرده بیشتر می شکافیم به این نتیجه می رسیم که اولاً ذکر، ذکر صعودی است یعنی از ذکر لسان(زبان) تا جنان(عقل) و تا ارکان است. این مراحل اگر تکمیل نشود، ذکر اصلاً اتفاق نیفتاده است.

روز قیامت پرونده اش را می آورند، طرف می گوید من روزی سه هزار "الحمدلله" می گفتم اما وقتی نگاه می کنند می بینند حتی یک ذکر هم در آن  نیست. ذکر یک پروژه کامل است، از لسان تا جنان و ارکان.

از طرفی فراموشی هم به این معنا نیست که ما ذکر بگوییم تا خداوند کارمان را راه بیاندازد. فراموشی به این معناست که من از یک عالَمی هستم که اگر ذکر نگویم، بودنم و تناسبم و نسبتم را با آن عالَم از دست می دهم. "مرغ بام ملکوتم نیم از عالم خاک"، من از یک عالَم دیگری هستم. وقتی که ذکر نمی گویم آن عالَم من را فراموش می کند و فراموشی آن عالَم هم باعث می شود که من به خود فراموشی دچار شوم. خود فراموشی نقطه مقابل خودکنترلی است. خود فراموشی از دیدگاه قرآن کریم به این معناست که انسان فراموش کند که از عالَم دیگریست و به این عالَم خو بگیرد. این معنای فراموشیست.

یکی یکی معانی قرآنی را عرض می کنم، دو جلسه غیر قرآنی یعنی از روانشناسی، تاریخ و جامعه شناسی و... صحبت کردیم تا به این نقطه برسیم که بتوانیم قرآن را خوب بفهمیم.

- "أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ". اینها فاسقند! کسی که خدا را فراموش کرده و خدا او را فراموش کرده. یعنی کسی که نسبتش را با عرش از دست داده! یعنی کسی که فراموش کرده که برای این عالم نیست! یعنی کسی که به این عالم دل بسته! یعنی کسی که دیگر دل در گرو آن عالم ندارد و آرزو نمی کند که بالا برود!

- "أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ"، فاسق است ولو هر روز نماز بخواند، ولو دائم الذکر یا دائم السفر زیارتی باشد! چون به این عالم دل بسته! این ترجمه آیه است، در مورد تفسیرش باید بگذاریم امام بیاید و تفسیر کند تا ببینیم چه خبر است.

پس این شد نتیجه ی دنیایی و آخرتی خود فراموشی!

- سوره طاها آیه 124: "وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى". فقط به ترجمه فارسی آیه دقت کنید! "کسی که از ذکر من اعراض می کند"، آیا اعراض می کند یعنی کسی که "سبحان الله" نمی گوید؟ اگر اینگونه بود گفته می شد، "کسی که نمی گوید". پس اعراض یعنی "چشم بستن از حقیقت!"

خداوند قابل شکرگزاری است، اما چشم بسته است، "الحمدلله "می گوید اما نمی بیند! رزاق و عزت دهنده واقعی و مدیر و مدبّر عالم خدا است.  یک بار "یا مُدَبِّرَ الَیلِ وَ النَّهار" را گفتی، یک بار کافی است، اما چشم بسته است و نمی بیند، آن را احساس نمی کند.
قدرتمندِ درجه یک عالم خداست، چشم بسته است! کم و زیاد عالم دست خداست، چشم بسته است و نمی بیند! "وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي"، مفهوم مخالف این آیه می شود، کسی که قدرت را دست خدا نمی بیند، پس اعتقاد دارد که قدرت دست من است لذا به خودش متوسل می شود! "فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا"، نتیجه طبیعی اش این می شود که دنیای پر از گرفتاری خواهد داشت. برادرها، خواهرها  فقط  داریم ترجمه فارسی می کنیم، برداشت از آیه نیست.

- "مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي"،
کسی که فراموش می کند که کارها دست من است و رو بر می گرداند، چشم می بندد و می پندارد که کارها دست کس دیگری نیست و من خودم می توانم، نتیجه اش این می شود که کارها دست من است!

بحث در مورد خودکنترلی است، یعنی چنین فردی از خودکنترلی که بماند، بلکه به اتکاء به نفس رسیده است! من هستم که می توانم! منیّت شکل می گیرد و نظرات خداوند فراموش می شود،" فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا"، خودش با دست خودش زندگی اش را پر از گرفتاری می کند، چون چشم بسته است.


صد هزار انسان مؤمن را بشمار و ببین چند نفرشان به این شکل هستند. کسانی که نماز جماعتشان ترک نمی شود، زیارتشان ترک نمی شود، حج هم می روند، عمره هم که الحمدلله دارند باز می کنند، بروند خرید کنند! آل سعود دارد برای کشتار مردم یمن مقداری پول کم می آورد، شیعیان مخلص امت حزب الله بروند ان شاء الله برایشان تامین کنند!!! والله اگر من پایم به مکه و مدینه باز می شد، از فرودگاه حتی آب معدنی هم نمی خریدم.

الان در عالمی قرار داریم که همه می گویند "لا اله الا الله"! داعشی می گوید، جبهة النصرة می گوید، جیشُ الاِسلام می گوید، یمن می گوید، بحرین می گوید، عمان می گوید، کویت می گوید، ایران می گوید، چپ می گوید، راست می گوید، بالا می گوید، پایین می گوید، جرج بوش هم می گفت، اوباما هم می گوید! اصلا امروز کسی بدون اینکه پرچم "لا اله الا الله" را بچرخاند، نمی تواند در عالم نفس بکشد، چه رسد به اینکه جنایت کند. تمام سردمداران عالم دارند "لا اله الا الله" می گویند! اما این افراد چقدر اعتقاد دارند؟؟!

 ـ "وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي"، کسی است که "لا اله الا الله"  می گوید، اما خودش خدای حاکم بر زندگی خودش است، تصمیماتش را شخصی می گیرد، به قدرت خودش، به راست و دروغ خودش، به توانایی خودش ایمان دارد، "فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا"، در زندگی اش اذیت می شود.

- "وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى"، روز قیامت کور محشور می شود، چرا کور؟ چون در دنیا کور بوده است. روایت از امام صادق(علیه‌السّلام) است که می فرمایند: "در روز قیامت به همان شکلی که در دنیا هستید، محشور می شوید". در  دنیا خدا را ندیدی، پس اینجا هم نمی بینی!

نگفت به جهنم می رود، چون ذکر گفته، نماز هم خوانده اما در روز قیامت به بهشت هم که بخواهد وارد شود، کور است. بسیار زمان می برد تا بصیرتش برگردد! ذکر لسانی نمی تواند ما را به بصیرت برساند! با زیارت، مجلس، نماز، نماز جماعت، گریه و... نمی توان به جایی رسید. آن چیزی که قرآن کریم می فرماید به خود کنترلی می رساند، این است که انسان ها بدانند خداوند تبارک و تعالی همه کاره عالم است.

آخرین نکته راجع به تبلیغات آخرالزمان در همین بحثی که خدمتتان عرض شد، است.
در تبلیغات آخرالزمان، پروژه شیطانی آخرالزمانی دو گام دارد:
- گام اول این است که یک سری الگوها را به شما معرفی می کند. الگوهایی معرفی می شوند که از نظر شما رسیدن به قله های دنیا یعنی رسیدن به این الگوهاست! ممکن است در برخی از جمع ها یک سری الگوهای الهی هم باشند. مثلاً فرض می کنیم، بنده زندگی مرحوم حضرت امام(ره) را خوانده باشم و الگو بگیرم، اصلاً این ها مد نظر نیست. آن چیزی که بلندگوها و رسانه های آخرالزمان ترویج می کنند، الگوهاییست که شما دوست دارید به آنجا برسید و از آن جایی شروع می کنند که شخصیت شما دارد شکل می گیرد.

متن روایت می گوید در آخرالزمان کسانی که روی بورس هستند و شهرت های بیشتری دارند، عمومی حساب می کنیم نه فقط در ایران، در کل کره زمین، کسانی هستند که "من حاکم دنیا هستم و نفس باید ارضاء شود" را شعار اصلیشان قرار می دهند. دنبال این هستند که نفس باید لذت ببرد و باید ارضاء شود، کسانی که اصلاً شما را یاد آور نمی شوند که دنیا محلی است که باید بالاخره یک روز خداحافظی کنیم و دائم سعی می کنند شما را روی بورس نشان دهند و می گویند تو می توانی اینگونه باشی!

چند روز پیش تبلیغاتی در یکی از رسانه های داخلی دیدم، خیلی جالب بود. تبلیغات خیلی قشنگ و جالبی بود، داشت با یک هنر پیشه ای که سن هفتاد و پنج را رد کرده بود صحبت می کرد، بعد گفت الحمدلله خیلی روی بورس و خوش تیپ هستید. طرف مقابل هم گفت من اصلا ورزش را ترک نمی کنم، اندامم هم همیشه روی فرم است. بعد هم شروع کرد به توصیه کردن که باید اینگونه باشید و به اینجا برسید. من هر چه فکر کردم دیدم این آدم بعد از هفتاد و پنج سال عمر، یک توصیه ندارد که به جوان ترها و به عموم مردم جهان بکند که این توصیه بوی معرفت و دین و شناخت دنیا بدهد!

مثلاً فلان شهید هجده ساله وصیتنامه نوشته، در آن شش توصیه دارد که بوی عرفان می دهد! درحالیکه این فرد هفتاد و پنج سال دارد و کل مملکت او را می شناسند اما بلد نیست  یک توصیه ای بکند که بویی از معرفت و شناخت بدهد! قربانت بروم بعد از هفتاد و پنج سال راجع به بوتاکس توصیه می کنی؟! آخر این توصیه است؟ چه کار کنیم که پوستمان شُل نشود! ببینید چه کسانی  روی بورس هستند!! در آخرالزمان کسانی روی بورس هستند که بتوانند نفس های شما را فربه کنند! بتواند به تو القاء کند که دارای نفسی هستی که قابل ارزش و قابل فربگی است و بیاید روی نفست سرمایه گذاری کند. این ها نفس های شما را فربه می کنند تا بهتر سواری بگیرند. چقدر این روایت دقیق است!

حداقل یک توصیه می کردی که دلمان خوش باشد، بگوییم بعد از هفتاد و پنج سال عمر، به اندازه یک جوان بیست و هفت، هشت ساله می تواند به مردم بگوید این کار را بکنید و  آن کار را نکنید، من هفتاد و پنج سال سن دارم و این موارد را رد کرده ام شما دیگر این کارها را نکنید، چون به جایی نمی رسید.

برادرها و خواهرها کمی دقت کنید، نگاهتان به الگوهایی نباشد که نفس شما را فربه می کنند. امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) می فرمایند: باید به کسانی نگاه کنید که شما را به یاد آنچه که هستید، بیندازند! منظور آخرت است.

این حرف را اگر در جای دیگری یا کف خیابان بزنیم می گویند، دوباره شروع کرد، نمی گذارند زندگیمان را بکنیم، همه اش از مرگ و قبر و قیامت صحبت می کنید! ببخشید ما شیعه امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) هستیم که حرف هایش را قبول داریم. اگر شما هم قبول نداری باید بنشینیم و صحبت کنیم.

بنده فعلا در جمعی هستم که این حرف ها را قبول دارند، این ها علوی هستند. یادمان نرود که در مملکت به مردم بگوییم شما علوی هستید، علوی بودن که فقط به یک یا علی(علیه‌السّلام) گفتن تنها نیست! دوست دارم مثل علی(علیه‌السّلام ) فکر کنند و امروز علویون به شدت در جهان تحت انزوا هستند! اصلا صحبت هایشان شنیده نمی شود!



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات