برنامه آينده
اطلاعیه

به علت پیشگیری از آسیب های بهداشتی احتمالی جلسات هفتگی، تا اطلاع ثانوی برگزار نمی گردد!
رهپويان



سه‌شنبه 24 شهریور 1394 نسخه چاپی
متن سخنرانی خود کنترلی - قسمت پنجم
به اندازه‌ای که معنویت درشت است، به همان اندازه امتحان، خدعه، مکر و حمله ی شیطان هم درشت است و فربه تر می شود. وقتی نور تو بالا می رود، میزان ظلمتی که به تو حمله می کند هم، حتماً بالا می رود.

یا انیس
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: خود کنترلی - قسمت پنجم
1394/6/13


ان شاء الله امشب پنجمین و آخرین بحث خود کنترلی خواهد بود. بحثمان تا اینجا رسید که اگر انسانی بتواند خودش را کنترل کند، دیگر محیط و زمینه، آن تاثیرات خیلی نافذ را نخواهد داشت، گرچه بدون تاثیر هم نیست.

الم﴿١﴾ أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا یُفْتَنُونَ﴿٢﴾ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ﴿٣﴾ أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ أَنْ یَسْبِقُونَا سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ﴿٤﴾

چند آیه اول سوره عنکبوت، به بعضی از نکاتی که در کنترل برای ما مشوق و توجیه کننده خواهد بود، اشاره دارد.  توجیه کننده از چه نظر؟ از این نظر که عده ای آنقدر بندگی را ساده می گیرند که در صدر اسلام گمان می کردند و همین الان هم گمان می کنند که با گفتن من مسلمانم یا من شیعه هستم یا به سمت فضائل اخلاقی برویم؛ من پاک هستم، توبه کرده‌ام، نماز می خوانم، زیارت رفته ام، کار تمام است.

این آیات به کسانی اشاره دارد که دم از دینداری و ایمان می زنند و گمان می کنند همین که گفته اند، دیگر کار تمام است و هیچ امتحان و اتفاق ناخوشایندی برایشان رخ نمی دهد. ما نباید به زیارت، عبادت و مسلمانی مثلاً چند ساله حتی چند ده ساله خودمان دلخوش و از این غافل باشیم، چون خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم محکم فرموده: به اندازه ای که شما ادعا دارید، حتماً یک امتحان جدی می گیریم.

زمانی که روی سرم عمامه گذاشتم، فکر می کردم خبری است، یک قداستی تمام وجودم را گرفته و از هر گونه نفسانیاتی ایمن هستم! واقعاً هم تا یکی دو هفته، یک ماه، دو ماه اینگونه بود، اما بعد دیدم اصلاً اینطوری نیست. طلاب خیلی مقیدند که لباس بپوشند، مخصوصاً در قم بدشان می آید که طلبه ای در بازار و خیابان لباس نداشته باشد. معتقدند وقتی لباس پوشیدی، باید کلاً با لباس باشی. دقیقاً بنده اینطوری نیستم، دیدم قداست این لباس دارد برای من کم می شود، فقط وقتی باید روحانی باشم، این لباس را می پوشم. الان می خواهم منبر بروم، جلسه ای شرکت کنم، جایی که رسمیت داشته باشد، می پوشم.

چطور کت و شلوار را همه جا نمی پوشند، قداست لباس روحانیت بالاتر از این است. این یک نظریه است، گرچه در حوزه هم، طرفدار ندارد. من دوست دارم وقتی عمامه را روی سرم می گذارم، یک هاله ای از معنویت و قداست، وجودم را بگیرد، چون این بهجت را برای صحبت کردن لازم دارم. اگر با این لباس رانندگی کنم یا همه جا بروم، برایم خیلی عادی می شود. برخی با همین لباس، فوتبال هم بازی می کنند!

زمانی می خواستم برای خادم های حرم امام رضا(ع) که سه هزار نفر بودند، صحبت کنم. رئیس خدام تیتری که برای صحبت به من داد، دیگر آن بحث را برای شما هم نمی گویم! می خواستم بگویم صحبت برای خادمین امام رضا(علیه‌السّلام) کار من نیست، یک بزرگتری بیاورید، بعد که تیتر را دیدم گفتم: این چه تیتری است؟ گفت: اولش خیلی قداست دارند، بعد آرام آرام برایشان عادی می شود، این ها را از این عادی شدن بیرون بیاورید.

آیا اینکه عادی می شویم، بد است؟ اصلاً بد نیست، بحث سر این است که اگر معنویت، بهجت اولیه را داشته باشد، دیگر هنری نیست من و شما مؤمن و معنوی باشیم. فکر می کنیم خادم امام رضا(علیه‌السّلام) می شویم، به حوزه می رویم همه چیز تمام می شود، برای همیشه لباس روحانیت میپ وشیم و برای همیشه آدم های خوبی هستیم.

اگه کربلا می روی و حال و روز اولت را داشته باشی، اصلاً آیه قرآن زیر سؤال می رود! باید نَفْست روزهای آخر گل کند، امتحان است دیگر! یعنی نَفْسی که در اثر فشار معنوی خفه شده، باید روزهای آخر باز شود. یک امتحان است که بفهمی چند مرده حلاجی و آیا نَفْس فربگی و قدرت روزهای اول را دارد یا ندارد؟


ماه رمضان، جلسه و هر چیزی که شما فکر کنید، همینطور است. آیه می گوید: آیا پنداشته اید همین که گفتید؛ الحمدلله آدم خوبی شده ایم و توبه کرده ایم، تمام است؟! نه، تمام نیست! ما جبهه رفتیم، تمام نشده بود یعنی در جبهه ای که حتی زیر آتش مرگ هستید، شک نکنید آتش مرگ برای شما عادی می شود!

مثلا همین الان به شما بگویند احتمال دارد امشب در شیراز موشک بزنند و عده ای شهید می شوند، کل مردم شیراز مؤمن می شوند. خیلی ها از ترس و خیلی ها هم از شوق مؤمن می شوند. امشب شب شهادت است و فلان می شود، همان حالی که خیلی از ما در اولین عملیات ها داشتیم! بعد آرام آرام، میزان گناهکاری و عصیان مردم شهری که زیر موشک است با شهری که زیر موشک نیست، اصلاً فرقی نمی کند! مرگ برایشان عادی شده، وقتی مرگ عادی می شود، چرا فکر می‌کنی معنویت عادی نمی‌شود و اثر بهجتی خود را از دست نمی‌دهد؟!

هیچ معنویتی نداریم که بروی و در آن بیمه باشی. اتفاقاً به اندازه‌ای که معنویت درشت است، به همان اندازه امتحان، خدعه، مکر و حمله ی شیطان هم درشت است و فربه تر می شود. وقتی نور تو بالا می رود، میزان ظلمتی که به تو حمله می کند هم، حتماً بالا می رود.

- "وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ". آن هایی که قبلاً بودند و از این حرف ها می زدند، حتماً همه آن ها را امتحان کرده ایم. بعد معلوم شد چه کسانی راست می گفتند و چه کسانی راست نمی گفتند. در تاریخ انقلاب خودمان نگاه کنید، عده ای سال چهل و دو، عده ای سال پنجاه و دو، عده ای سال شصت و دو، عده ای سال هفتاد و دو، هشتاد و دو، نود و دو انسان های خوبی بوده اند، الان سال نود و چهار است، الان چگونه اند؟! چون بنده سال چهل و دو انسان خوبی بوده ام، پس تا سال نود و شش، انسان خوبی هستم. نه، اصلاً اینطوری نیست!

چون سال شصت و دو می جنگیدم، بچه خیبر هستم، پس سال نود و دو و نود و چهار، حتماً انسان خوبی هستم. نه، خیلی از امم قبلی را امتحان کردیم، معلوم شد چه کسانی راست می گویند و چه کسانی دروغگو هستند.

ما اجازه نمی دهیم راستگویان و دروغگویان از هم تمیز داده نشوند و جدا نشوند، و در روز قیامت مدعی بیایند! در دنیا به آن ها ثابت می کنیم که چه خبر است. در صحبت های حضرت امام(ره) یک مورد بیاورید که ایشان به گذشته اش نازیده باشد! امام(ره) اعتقادش این بود که منِ خمینی امروز چگونه ام و نگرانم که فردا، منِ خمینی چگونه خواهم بود؟! بعنوان مثال یک عده سال چهل و دو به زندان رفته اند، هنوز مدعی اند! الان سال نود و دو یا نود و چهار است، امروز چه کاره ای؟! دلیل اینکه اسلام به انحراف رفت ادعای صحابه ای بود که می گفتند چون ما پیغمبر(ص) را درک کرده ایم، پس تا آخر دنیا و تا زمانی که زنده ایم، بر حقّیم! اصلاً انحراف از این شروع شد.

عده ای چند سال کنار پیامبر(ص) بوده اند، برایشان دعا کرده، و حرف هایی زده شد؛ به زبیر گفتند: تو شمشیر اسلامی! این، سال دهم هجری بوده، سال بیست هجری چه می شود؟؟ دیروز از کربلا آمده ام، پس کارها حل است دیگر؟ نه! امروز چه کاره ای، برای فردا و پسفردایت چقدر نگرانی؟!

بله، یک سری مؤمن در عالم داریم که از هیچی بهترند! کربلا می روند، برمی گردند و خراب می کنند. باز به نجف می روند و خراب می کنند. محرم، درست می شوند، خراب می شوند. بیست، سی، چهل، هفتاد یا نود سال درست می شوند و خراب می کنند، اینکه آخر کار به قسمت درست یا خراب بخورند و به قول آقا امام صادق(ع) خر خود را لنگان لنگان از پل عبور می دهند. ولی عده ای که واقعا دوست دارند در دین مزه ی ترقی را بچشند، باید روی خودشان حساس تر باشند.

آیا منتظر امتحان فردا هستی؟ امشب جلسه آمده ای و خوب بود، باید منتظر امتحان فردا هم باشی. برای اینکه ما اجازه نمی دهیم با احساس کاذب معنویت من خوب بوده ام، بگذرانی و امتحان نشوی و صدق خودت را ثابت نکنی! ما حتما به شما نشان می دهیم که کاذبین و صادقین چه کسانی هستند.

بسیار آدم هایی هستند که سابقه ی روحانیت، مداحی، قاری قرآن، جبهه و جهاد دارند که با همین احساس دارند زندگی می کنند. ما بچه های خیبریم، بچه های کربلای پنجیم، بچه های شکنجه های ساواک هستیم، بچه های پانزده خردادیم، بچه های کانون و هیئت فلانیم، الان چه؟ الان دقیقا چه هستی؟ بچه های اینجا و آنجا هیچگونه ترقی برای انسان ایجاد نمی کند!

چه بسا هفتاد سال بچه ی جای خوبی بوده ای، سال هفتاد و یکم کار خرابی می کنی، خراب می شود. به اسلام خدمت کرده ای، زیبر هم خدمت کرد، شمر هم خدمت کرد، من هم خدمت کرده ام، الان دقیقا چه هستم؟! خیلی دقت کنید. با همین سن، دو سه نسل آدم دیده ام! نسل اول که با خودم بوده اند، دو نسل بعد را هم دیده ام. انقدر در این سه نسل مدعی دیده ام که الان هیچی نیست! مدعی کربلای پنج، جانباز، حواریون حضرت عیسی، سیر کامل عرفانی درس بده، دیده ام که الان زیر صفر است. هنوز هم که با او صحبت می کنی، می گوید من بچه ی کربلای پنج هستم! بنده هم در دلم می گویم بله، کلاً همه چیزت به کربلای پنج می خورد!!

انقدر سر خودت را کلاه گذاشته ای که اصلا متوجه نمی شوی، وجود و زندگی ات دارد داد می زند، هیچ سنخیتی با دین نداری! بعد، کربلای پنجیِ واقعی این ادعا را ندارد! سردار سیلمانی که هنوز در خط اول جنگ کربلای پنج حضور دارد، چنین ادعایی ندارد! او، نگران امروز خودش است. می گوید دعا کنید عاقب بخیر شویم، این همه تا اینجا کشیده ایم، همینطوری بمانیم. به دیگری می گویم اوضاع چطور است؟ می گوید نگرانی راجع به خودم است، دعا کن عاقب بخیر شوم. شما پنجاه و پنج سالت است و چهل و دو سالش را داری می جنگی، یعنی خدا تو را حفظ نمی کند؟! می گوید: نه! صدق به این سادگی آشکار نمی شود.

به آن مردمی که خر خویش را لنگان لنگان، به صراط می رسانند فکر نکن! داریم به خودمان فکر می کنیم، می خواهیم ترقی کنیم یا ن؟ این مهم است.

پدر بنده این شعر را خیلی دوست دارد، هر وقت هم به جبهه می رفتیم در نامه ای، چیزی این شعر را برایم می نوشت: "در خارجی، هزار به یک جو نمی خرند"، وقتی کار در عالم مجرد رفت، هزار کار دنیایی که ما برای خودمان القاب درست کرده و استوانه و ستون و وزنه و پایه و قدیمی شده ایم، به یک جو نمی خرند! باید صدق داشت. یکی از مصادیق صدق این است که با خودم صادق باشم.

امروز خوبم چون از کربلا آمده ام و برای فردا نگرانم. شکر می کنم برای خوبی که کربلا به من هدیه داده و دغدغه دارم برای نگرانی که ممکن است شیطان، فردا به من هدیه دهد! مقام معظم رهبری(مد ظله) در یکی از صحبت هایشان به یکی از علما فرموده بودند: اگر واقعا متدین هستید، هر روز باید برای من دعا کنید، خیلی در خطرم.

- أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ أَنْ یَسْبِقُونَا سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ.
آن هایی که کارهای زشتی انجام می دهند و دلشان خوش است، گذشته ای داریم که این کارها را جبران می کند! دکان و دستگاه برای خودشان راه می اندازند. من خادمم، ساکنم، مجاورم، سید هستم و...، اهل بیت(ع) غیر از نورانیتی که برای کره زمین باعث شده اند، دکانی هم برای عده ای از مومنین راه انداخته اند که با انتسابات به آن ها، خودشان را ایمن از شیطان، وَهْم می کنند!

اصلا نمی گوید این چه کسی است، می گوید آیا کسانی که بدی می کنند، فکر می کنند ما در حکم های این ها به گذشته، مجاهدت، سیادت، خدمتگزاری آن ها نگاه می کنیم؟! بدی کرده ای، عقاب می کنیم. تعارف نداریم! معصیت کرده ای، چوبش را می زنیم. حکم ما درست است. روز قیامت چگونه جواب کسی را بدهم که می گوید کناری ما همه کار کرد و ما حسرت خوردیم که هر کار دوست دارد انجام می دهد و چوب هم نمی خورد! روز قیامت نشانش می دهم چوبی که در دنیا نزدم، الان می زنم، من به تو مدیونم. خداوند زیر دین بندگان خوبش نخواهد ماند.

بارها خدمتتان عرض کرده ام، تکلیف خودمان را مشخص کنیم؛ یا اعتقادمان مانند مادیون و دهریون این است که دنیا ابتدا و انتهای همه چیز است یا معتقدیم که دنیا مقدمه ی آخرت است. گزینه ی وسط نداریم، همین دو گزینه روی میز است؛ یا دنیا پایان همه چیز است یا دنیا مقدمه آخرت است. معنویت برای دنیا نیست، در دنیا موثر است. معنویت برای آخرت است.

پاداش خوبی و معنویت فقط در دنیا تاثیر دارد. همه اش به آخرت بر می گردد. امام صادق(ع) می فرمایند: روز قیامت مؤمن می گوید کاش همین تاثیر هم در دنیا نداشت، باخته ایم! لذا اگر امشب برای دنیا به جلسه آمده ای، خوش بگذرد و با رفیقت باشی، که هیچ، برای دنیا آمده ای اما اشتباه! اگر برای آخرت آمده ای، "فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره"، در پرونده ی آخرتت، یک ثانیه اش فراموش نمی شود. وقتی سراغ معنویت می روید، داستان این است. جهاد، زیارت، مشهد، کربلا و... همین است. وقتی با نگاه دنیایی می رویم یعنی دوست داریم از معنویت تمام پاداش دنیا را بگیریم، خدا می گوید دنیا پایان کار نیست! نمی توانی دهری مسلک، مادیگرا و دنیا پرست باشی، بعد به کربلا هم بروی! با هم جمع نمی شود. کربلا عرش است! یا برای دنیا می آیی یا برای آخرت. اگر برای آخرت می آیی، بُرد کرده ای. اگر برای دنیا می آیی، بیخود آمده ای!

به کربلا رفتیم چه شد؟؟ چیزی قرار نیست بشود، آنطرف قرار است بشود. بالاخره دست ما روزی از همه جا کوتاه می شود، پرونده جلسه ی کانون، هیئت، زیارت شاهچراغت را باز می کنند و می بینی چقدر سود کرده ای! و چقدر بدبخت بودم که فکر می کردم چیزی گیرم نیامده است!

- وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ.
این هایی که کار خوب انجام می دهند، تکفیر گناهانشان است. به کربلا رفت، گناهان گذشته اش پاک شد، چرا حواست نیست؟! چرا برای این ارزش قائل نیستی؟! و غیر از اینکه پاک شد، تمامش به حسنات تبدیل می شود. برخی می گویند پس هر چه بیشتر گناه داشته باشیم، بیشتر حسنه خواهیم داشت! خیر، کریمی که گناهان را بر اساس عدل یعنی یک به یک، به حسنات تبدیل می کند، ببین اگر گناه نداشته باشی، چه کار می کند! امام معصوم فرمود: وقتی خدمت ما می آیید و بر می گردید، اصلا نمی فهمید چه اتفاق عجیبی در داستان پرونده شما می افتد!

می دانید چرا سن که بالاتر می رود و به کهولت و پیری می رسد، قدر قرآن و نماز را بیشتر می داند؟ چون پیر، هیچ نگاه مادی به عبادت ندارد و احساس سود عجیبی می کند. یک زیارت می رود احساس سود زیادی می کند و چون نگاه مادی ندارد، برای آخرت می فرستد و به عبادت و قرآن و نماز می چسبد. وقتی نگاه مادی جوان را در همین سن از او بگیری، و عبادت را برای آخرت و ترقی انجام دهد، خیلی عالی می شود.



کانال تلگرام رهپویان
 عابدی: بسیار عالیییی
شنبه 11 مهر 1394
 بنده1: عالی بود
شنبه 28 شهریور 1394
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات