برنامه آينده
شنبه های پاک


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
جنگ روانی

مداح :
کربلایی سید امیر حسینی


 شنبه 4  آبان  ماه ، همراه با نماز مغرب و عشاء
بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سیدالشهداء

رهپويان




پنجشنبه 7 آبان 1394 نسخه چاپی
متن سخنرانی اتحاد عوالم الهی - قسمت هشتم - اثر وحدت در عشق و سکوت
سکوت عاشقانه، عاشقی است که برای اینکه دردهایش التیام یابد، همین که خدا می بیند، او را کفایت است. آنانکه برای سبک شدن به گوش خلایق نیاز دارند، در عشق و ارتباط با خداوند تبارک و تعالی نقص دارند!

یا لطیف
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: اتحاد عوالم الهی - قسمت هشتم
اثر وحدت در عشق و سکوت
محرم الحرام 1394

◄ عناوین اصلی که در این سخنرانی به آن پرداخته شده است:
- معانی عشق توحیدی.
- اثر عاشق تر شدن نسبت به خدا چیست؟
- عشق توحیدی باعثِ استغنای عاطفی است.
- عشق توحیدی باعث تفکر می شود.
ـ‌ تفکر ماحصل چیست؟
- سکوت، قسمت افسردگی زندگی است یا متحول کننده ی آن؟
- سکوت عاشقانه.
- خیلی از گره های اخلاقی شما را، خودشناسیِ شما برطرف خواهد کرد.
- چرا سالکان در اضطراب روحی و روانی سکوت می کنند؟!
- سکوت اخلاقی.
- سکوت اخلاقی ناظر به آفات زبان است.
- سکوت در مقام تعلیم.
- هنر شنیدن!
- متن نامه ی رهبری(مد ظله) برای آینده ی مادی ایشان نیست، برای دفاع از ملت است.
- شهادت یک توفیق است.
- مسیر شهادت چیست؟


امشب به بحث اثر وحدت در عشق و سکوت، نامه مقام معظم رهبری(مد ظله) و شهادت خواهیم پرداخت.

در بحث عشق، عقیده ای داریم که می گوید: اگر شما عاشق موجودی شدی، لازمه اش این است که بقیه موجودات از چشمت بیفتند! به عنوان مثال یک معشوق توقع دارد که عاشق محو او بشود و این محو شدن را اینگونه معنا می کند که دیگرِ اشیاء و موجودات دیده نشوند! کما اینکه از خصوصیات عشق، تمرکز در معشوق است.

چند سال پیش ده جلسه راجع به مکتب عشق، دو جلسه راجع به روانشناسی عشق و دو جلسه هم راجع به عقل و عشق صحبت کرده ام و همه ی موارد را گفته ام.

+ معانی عشق توحیدی.
- معنای اول:
» هر چقدر شخص به خدا عاشق تر می شود، سایر موجودات به عنوان آثار و مخلوقات خدا، عزیزتر می شوند!
اگر به بحث عشق از منظر وحدت و توحید ورود پیدا کنیم، آیا همین معنا را دارد یا نه؟ یعنی اگر در معشوق این تمرکز را داری که سایر موجودات از چشمت می افتند، عشق الهی و توحیدی هم، چنین خصوصیتی دارد؟ نه! برخی ادا و اصول عاشق شدن را در می آورند و به همه چیز بی توجه می شوند، اما عشق وحدتی و توحیدی عشقی است که هر چقدر این شخص به خدا عاشق تر می شود، سایر موجودات به عنوان آثار و مخلوقات خدا، عزیزتر می شوند!

روایتی عرض می کنم که این معنا در این روایت، به طور کامل یافت می شود؛ در حدیث قدسی می فرماید: آیا می خواهی ببینی چه کسانی در خلقت و در کره ی زمین نسبت به من بیشتر محبت دارند؟ بعد جواب می دهد: آنان که نسبت به مخلوقات من بیشتر محبت دارند. یعنی هر چقدر محبتش بیشتر می شود، نسبت به اشیاء هم محبت بیشتری پیدا می کند.

ـ معنای دوم:

» عشق توحیدی باعثِ استغنای عاطفی است.
قسمت دومی که عشق توحیدی باعث می شود، استغنای عاطفی است. یعنی سرگشتگی و حیرانی عاطفی که در عالم وجود دارد، در اثر عشق الهی برطرف می شود. یکی از مشکلات امروز بشر، سرگشتگی و افسردگی هاست که هیچ کس روی آن شکی ندارد! یعنی نزد هر متخصص جامعه شناس یا روانشناسی در کشورهای معمولی بروید، یقیناً می گوید، مشکل ما دو چیز است:
1- سرگشتگی یعنی نرسیدن به هویت.
2- افسردگی یعنی پریشانی روحی و روانی.

» عشق توحیدی چه کار می کند؟
عشق توحیدی ما را از عشق کثرتی باز می دارد. دلیل سرگشتگی کثرت در عشق است. عشق توحیدی ما را از نا به سامانی باز می دارد. دلیل این در و آن در زدن، کثرت درهایی است که می زنیم. ولی وقتی انسانی به سمت خداوند می رود، ضمن اینکه هر چقدر نزدیکتر و هر چقدر محبوب در نظر او بزرگتر می شود، خلائق آن محبوب هم در چشمش عزیزتر و بزرگتر می شوند، به لحاظ اینکه از نظر عاطفی صددرصد خداوند آن ها را ارضاء می کند. اینکه می گویم صددرصد، منظور ما نیستیم، چون هنوز به این نقطه نرسیده ایم! در بقیه ی زندگی، دیگر سرگشته ی جلب عاطفه نیستند!

ـ معنای سوم:
» عشق توحیدی باعث نوعی تفکر می شود، که این تفکر ماحصل نوعی سکوت است.
این مباحث به عنوان مقدمه و تکمیل چهارده جلسه قبلی بود، اما بحث اصلی ما اثرات توحید در سکوت است.

+ مقدمه:

دنیا دنیایی شده که به دلیل رسانه، فناوری اطلاعات، شلوغ بودن امواج و دلایل بسیار دیگر، امروزه حتی برای کودکان سه، چهار ساله ی ما، سکوت جزء زندگی نیست! یعنی بچه ی سه، چهار ساله به دلیل شلوغی امواجِ صوتی اطرافش؛ تلوزیون، رادیو، سی دی، صحبت های پدر و مادر، اصلاً نمی داند که سکوت، جزئی از زندگی است! لذا نمی بینیم که بچه های امروز فکر کنند و ساکت باشند! باید به گونه ای مشغول باشند! فناوری اطلاعات در این دوره کاری کرده که از بچگی همیشه مشغول هستیم! قبلاً بحثی داشته ام که ساعت هایی را برای خودتان در نظر بگیرید تا بتوانید ساکت باشید و فکر کنید.

» سکوت، قسمت افسردگی زندگی است یا متحول کننده ی آن؟

متاسفانه بچه های امروز، یاد نگرفته اند که سکوت جزئی از زندگی است! سکوت را قسمت افسردگی زندگی می دانند، نه قسمت متحول کننده ی زندگی! سکوت را کاملاً بی ارزش می دانند، وقتی سکوت را می ببنند، احساس می کنند زندگی بی ارزش است!
در خانه ها والدین باید دقت کنند که آیا به فرزندانشان آموزش ساکت بودن، داده اند؟ دائم وسیله ای روشن است! زمانی که نمی توانیم حرف بزنیم، برای اینکه احساس بطالت نکنیم، تلوزیون را روشن می کنیم!‍ مثلاً سر سفره ی ناهار روشن می کنیم، چون احساس بطالت می کنیم!

قرآن می گوید: به خلقت شتر فکر کنید؛ "افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت". جلوتر که می رود، به نعمت ها تاکید می کند، یکی از نعمت ها سفره است. دلیل استحباب سکوت در سفره، تفکر در نعمت است.

+ قدم اول:

- سکوت عاشقانه.
» حلقه ی اتصال بحث عشق و سکوت.
شخص انقدر در معشوق غرق شده و خیالش راحت است که معشوق می بیند، می شنود، می داند و هر نقصانی را جبران می کند، به فریاد زدن احتیاجی نیست!

- مثال: یکی از جانبازانی که پایش قطع شده بود، پسر بچه ی سه، چهار ساله ای گفته بود چرا پایت قطع شده؟!
بچه ها به این سادگی قانع نمی شوند! با خودم گفتم به این بگویم، دهه شصت بود، امامی بود، جوان بودیم، هوش و آمادگی داشتیم و می توانستیم به قله ها برسیم، رها کردیم. رفتیم با بعثی ها جنگیدیم. اینکه چرا با این ها جنگیدیم را بگویم صدام حسینی بود که قرار داد الجزایر را پاره کرد، جنگ را شروع و تجاوز کرد، سازمان ملل و مدعیان حقوق بشر سکوت کردند!

بعد در خط مقدم کنارم خمپاره خورد، رفتم بیمارستان و نشد که پایم را پیوند بزنند! بعدش بشدت درد کشیدم! وقتی برگشتم مسخره ام کردند. زنم از ازدواج با من پشیمان شد! حالا سی سال است که ماهی یکبار باید پای مصنوعی را عوض کنم، پایم زخم می شود، باز درد می گیرد و به قرص مسکن معتاد شده ام و ما بقی قضایا.

همه ی این ها را توضیح بدهم که این بچه قانع شود چرا پای من قطع شده؟! درحالیکه قرار است اجرش را از خدا بگیرم. با خودم گفتم به دردسرش نمی ارزد! گفتم پنجره باز بود، گربه آمد، پایم را خورد و رفت! حواست باشد، پنجره باز نباشد و الا گربه می آید، پایت را می خورد و می رود!

این مثال را برای چه زدم؟ برای اینکه وقتی سوال می شود که چطوری؟ می گوید: الحمدلله، شکر خدا. چه خبر؟ خوبیم، نفسی می آید و می رود. می دانی این یعنی چه؟ یعنی این شخص اصلاً نیازی ندارد که تو سبُکش کنی! کسی که خدا دارد، نیازی به این همه دردِ دل و توضیح و تفسیر ندارد!

آسایشگاه جانبازان که می روی، می بینی طرف سی سال است خوابیده! یک روز و یک ساعت دردش را نمی توانیم تحمل کنیم! وقتی می پرسی چطوری؟ می گوید: الحمدلله. این یعنی خوبِ خوب است! اگر می خواست برایت بگوید، باید سی سال درد را تعریف کند. این سکوت، عاشقانه است. انسان هایی که برای سبک شدن نیازی به خلایق ندارند! لذا امیر المومنین(ع) در خطبه ی همام می فرمایند: این ها باری بر دوش کسی نیستند.

درصورتیکه رزمنده ی جنگجوی آمرکایی وقتی از ویتنام بر می گشت، یکی از معضلاتی که داشتند این بود که مردم را زنده زنده می خوردند!! می گفتند ما رفتیم جان کنده ایم و جنگیده ایم، این ها دارند در کاواره می رقصند! هنوز هم عوارضش هست.

سکوت عاشقانه، عاشقی است که برای اینکه دردهایش التیام یابد، همین که خدا می بیند، او را کفایت است. آنانکه برای سبک شدن به گوش خلایق نیاز دارند، در عشق و ارتباط با خداوند تبارک و تعالی نقص دارند!

یکی از خانواده ی شهدا گله نمی کند که بچه ام تکه تکه شد، چرا قدر نمی دانید؟ چرا سر خاکش نمی آیید؟ چون این ها یاد گرفته اند.

+ قدم دوم:
» خیلی از گره های اخلاقی شما را، خودشناسیِ شما برطرف خواهد کرد!
در سکوت بین ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه ارتباط برقرار می شود. وقتی سکوت می کنی، قسمت درونی شما که "نَفَخْتُ فیه مِنْ روحی" ست و روح الهی در آن دمیده شده، برای شما منشأ و منبع بسیاری از الهامات است. خیلی از زیبایی های کلام، گفتار و رفتار شما ماحصلِ مطالعات شما نیست! ما حصلِ سکوت ها و تعمق های شما در اطلاعات قبلی است.

به این قسمت می رسیم که چه کسانی اطلاعاتشان را زود بروز می دهند، و چه کسانی فکر می کنند. حضرت امام(ره) تفکر بعد از سکوت در احوالات را بالاترین درجات انسان می دانند.

چون در ضمیر ناخودآگاه ما روح الهی دمیده شده، منشأ خیلی از الهامات برای عبادت، دنیا و آخرت ما هست و خواهد بود. خیلی از گره های اخلاقی شما را، خودشناسیِ شما برطرف خواهد کرد. درصدی از خود شناسی سکوتی است که در آن، با الهامات قلبی خودت ارتباط برقرار کنی.

+ قدم سوم:
» سکوت، روح نا آرام و مضطرب شما را آرام می کند.
خیلی از ما برای آرامش به جنجال پناه می بریم! طرف می گوید بروم سینما و ورزش یا تماس بگیریم دوستان بیایند و دور هم باشیم چون دلم گرفته است! در احوالات سالکان این است که سالک حقیقی در هنگام اضطراب روحی و روانی، ناآرامی و دلواپسی و دلشوره، به سکوت پناه می برد. چرا؟ چون در آن سکوت خودش و منبع عظمت را خواهد یافت.

- به برخی می گویند وقتی ناراحت می شوی چه کار می کنی؟
- با دوستانم حرف می زنم.
- دیگری می گوید: ورزش می کنم.
- فیلم می بینم.
- به اینترنت پناه می برم.
- مطالعه می کنم.

از برخی که آدم های معمولی هستند، سوال می کنیم که وقتی ناراحت می شوی چه کار می کنی؟ می گوید: سکوت می کنم، راه می روم. این آدمی است که یاد گرفته آرامش و رفع و دفع اضطراب در خود ما، در ارتباط ما با خدا، در تنهایی و سکوت اتفاق می افتد. دیگر این در و آن در نمی زند.

+ قدم چهارم:
- سکوت اخلاقی.
» سکوت اخلاقی ناظر به آفات زبان است.
یعنی وقتی شخصی ساکت بودن را یاد نگرفته باشد، نمی تواند ساکت بودن اخلاقی را انجام بدهد! یکی از آفات زبان به این بر می گردد که شخص یاد نگرفته که ساکت باشد. لذا وقتی در جمعی یا واقعه های بحرانی قرار می گیرد، چون مبنا ندارد و آموزش ندیده که ساکت باشد، ناخودآگاه شروع به حرف زدن می کند و وقتی حرف زیاد شود، آفت دارد!
"کم گوی و گزیده گوی چون دُر / تا ز اندک تو جهان شود پُر". این بیت به سکوت اخلاقی اشاره دارد.

منشأ تمام گناهانی که می توانیم در سکوت اخلاقی برطرف کنیم، کلماتی مانند طمع، حرص، بخل، شهوت و حب ذات است. چندین بار عرض کرده ام، خدا آقای صفایی حائری را رحمت کند. با پسر ایشان همرزم بودیم که شهید هم شد. برای کلاس های اخلاق به منزلشان رفت و آمد داشتیم. ایشان جمله ای فرمودند که اصلا یادم نرفته و خیلی عجیب است! این جمله نَفَس داشت.

فرمودند: خدا به من یک عمر داده، در این یک عمر گفته: "ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون"، این عمر را داده ام که عبادت کنید. من به این نتیجه رسیده ام که اگر بخواهم درصدی از این عمر را برای دفاع از حب ذات خرج کنم، از درصد عبادت خدا یعنی هدف خلقت دور می شوم! لذا این تصمیم را گرفته ام؛ گفتم خدایا، من در دنیا از تو دفاع می کنم چون سهم من این است. سهم دفاع از من در دنیا و آخرتم با تو! من کار خودم را می کنم، تو هم کار خودت را بکن. و یقین دارم وقتی تو برای من کاری انجام می دهی، خیلی بهتر از این است که من بخواهم برای خودم کاری بکنم!

مثلا یکی از آفات لغو است. در لغو یا به دیگران آسیب زده می شود که حرام است یا آسیب به خود اتفاق می افتد و وقتت به بطالت می رود! حداقلش این است که کار پسندیده ای نیست.

+ قدم پنجم:
- سکوت در مقام تعلیم.
» هنر شنیدن!
شاید برخی بگویند شما که خودت صبح تا شب صحبت می کنی، چرا از هنر شنیدن حرف می زنی؟! الزاماً هر کس سخنرانی می کند، کسی نیست که نمی شنود! حداقل بنده در دهه ی اول، در بیست و چهار ساعت، همین یک سخنرانی را دارم.

برخی در مقام تعلیم هنر شنیدن ندارند. شنیدن یعنی حتی شنیدن اقوال مخالف. اصلا شنیدن قول مخالف جزء ضرورت های یک متخصص است. در هر تخصصی، متخصص آن باید اقوال مخالف را بشنود. برخی از ما در مسیر تخصصمان ابداً صدای مخالف را نمی شنویم! و سرمان را پایین انداخته ایم و جلو می رویم، درحالیکه مخالفان از پشت سر دارند خراب می کنند. یا به حق دارد خراب می کند یا به ناحق، به هر حال باید شنیده شود.

روایت داریم که آنقدر بشنوید تا درجه ی اطمینانتان به گفته هایتان روز به روز بیشتر شود، وگرنه این گفته ها خارج از خلل و ضرر نخواهد بود.

قبلا مثال زده ام که خیلی از علماء مانند مرحوم انصاری، زمانی که می خواهند اصولی بحث کنند، وقتی قانونی را عنوان می کنند، می گویند: گفته اند شاید اینگونه هم نباشد! قول مخالفین را می آورد و رد می کند. بعد ایشان فکر می کند که آیا تا به حال کسی با این قانون یا حرف مخالفتی نکرده است؟! خودم فکر می کنم ببینم می توانم مخالفتی کنم؟ می گوید: اگر در بعدها هم مخالفی فلان حرف را زد، ما این را خواهیم گفت! یعنی به جای مخالفین صد سال بعد هم، فکر می کند و می اندیشد!

اینجا درصد حقیقت سخن بالا می رود لذا رسائل بعد از این همه سال، هنوز جزء کتاب های اساسی و اصلی اصول حوزه است. چون قول مخالف را شنیده و فکر کرده. انسانی که در مسیر حرکت خویش، نظریات مخالف را نمی شنود، بداند که سخنانش خالی از خلل نخواهد بود و آن که می شنود، درجه ی حقیقت سخن را بالا می برد.

- چند نکته در رابطه با نامه ی مقام معظم رهبری(مد ظله) به رئیس جمهور محترم:

1- در بند یک نامه، از سیستم مجلس و چیزی که از مجلس خارج شد، تشکر کرده اند. همچنین از کمسیون امنیت ملی با طرح هایی که دارد و انتقاداتی که هست و باید دیده شود.

روی هم رفته ایشان همه را مثبت ارزیابی کردند: خود مذاکرات، تیم مذاکره کننده، منتقدین، کار مجلس و بررسی برجام.
سیستم رهبری این است، کسانی که مدعی ولایت هستند در این سیستم حرکت کنند! توهین و تحقیر نکنند! نسبت دادن خیانت به بالا و پایین مملکت درست نیست. و لطف بفرمایند بابت اینگونه صحبت های افراطی، از طرفین عذرخواهی کنند. چون نظر حضرت آقا(حفظه الله) این است.

2- تاکید صددرصدی ایشان بر اینکه آمریکا، خصومت دارد. ایشان فکر مردم هستند. کارشناسی که خودش را متخصص امور سیاسی می داند(مهاجرانی)، در غرب نشسته و با صدای خارج هم صحبت می کند، بعد از صحبت های حضرت آقا(حفظه الله) نسبت به قضایای منا که ورق را برگرداند، گفت: صحبت های امروز آقای خامنه ای، منطقی ترین و محکم ترین دفاعی بود که یک رهبر از ملتش می توانست بکند.

متن این نامه برای آینده ی مادی ایشان نیست، برای دفاع از ملت است. اگر قرار است با این ها ببندیم، بدانید که این ها خصومت دارند!! برجام و آن متنی که قرار است انجام شود، باید با این شرایط باشد:
- همان چیزی که خودتان هم ادعا کرده اید؛ باید تحریم ها برداشته شود. نباید به بهانه ی دیگری برگردد.

مثلا می گویند چرا فلان موشک را درست کرده اید؟ به شما چه ربطی دارد؟! قبلا هم عرض کرده ام، اگر ادبیات دولتمردان آن ها در مذاکره و خارج از آن فرق می کند، دولتمردان ما هم باید اینگونه باشند. یعنی اگر در خارج از مذاکره توهین می کنند، این ها باید فریاد بزنند. برای سومین بار عرض می کنم، داد و فریاد و غیر منفعل بودن را روی دوش رهبری نگذاریم!

طرف با کمال پر رویی می گوید: ایران مرکز تروریسم است! رئیس جمهور مملکت باید جوابش را بدهد که تو مرکز تروریسم هستی! سیستم انفعال را در قضیه ی منا دیدیدم! به کارگزارهای ایران محل نمی گذاشتند! با کمال پر رویی گفتند هر کس را دوست داشته باشیم، دفن می کنیم!! صحبت های حضرت آقا(حفظه الله) بود که ورق را برگرداند!

از خود آمریکا یاد بگیریم! از عراق، بحرین، روسیه، قرقیزستان و... یاد بگیریم. قسمتی از ادبیات دولتمردان باید نسبت به دشمن، ادبیات تهاجمی باشد! با همان ادبیاتی که نسبت به انتقادهای داخلی می شود، با آمریکا صحبت شود!

مصالح مردم، نسل بعد و بچه های شما در این نامه آورده شده، اگر کسی نخوانده حتما بخواند. ما نمی خواهیم تحریم برداشته شود تا مک دولاند و پپسی بیاید! بنا بر این بود که بعد از تحریم، زیر ساخت های مملکت درست شود و به گونه ای از واردات استفاده شود که نیازی به اقتصاد خارجی نداشته باشیم.
دستور داده اند محصولات مصرفی مخصوصا از آمریکا وارد نشود!

ما بر متن برجام اشراف نداشتیم، اما با نامه ی امروز حضرت آقا(حفظه الله) تکلیف مشخص شد. امیدوارم بعد از لغو تحریم ها این اقتصاد تکانی بخورد. قبول کنیم که راکد هستیم!

+ شهادت یک توفیق است.
شهید همدانی شصت و پنج سال سن داشت. اگر شهید نمی شد، بازنشست می شد، بعد آرام آرام شب خاطرات دعوتش می کردند. برای خودش بساطی داشت تا فراموش می شد و دردهای جانبازی اش نمایان می شد!

خیلی ناراحتیم که امثال همدانی بین ما نیستند اما این ها به ما نشان داده اند که این توفیق دور از دسترس نیست! برخی فکر می کنند آروزی شهادت مرگ انسان را جلو می اندازد و وقتی می گوییم خدایا ما را شهید کن، آمین نمی گویند! می گویند آمادگی نداریم! عزیزِ من، اگر برای مردن آمادگی داشته باشی یا نداشته باشی، خواهی مُرد! اگر قرار باشد در هفده یا نود و هفت سالگی بمیری، در همان تاریخ خواهی مُرد! داد، فریاد و تضرع تو برای شهادت، فقط نوع مرگ تو را مشخص می کند، نه زمان مرگ تو را!

لذا پیامبر(ص) فرمودند: از شعبه های نفاق است، آن کس که ادعای ایمان می کند و در دلش شوق شهادت، ندارد! شهادت یعنی خدایا زندگی من با همه ی پستی و بلندی ها، با همه ی خوبی و بدی ها در نقطه ای به پایان خواهد رسید، دوست دارم این نقطه زیباترین نقطه ی زندگی من باشد.

مگر شهید دستغیب(اعلی الله مقامه)، چند سالش بود که شهید شد؟ مگر همه ی شهدا در هجده سالگی شهید می شوند؟ آرزوی جدی شهادت، باید جزء جدی ترین آروزهای ما باشد. غیر از آرزو داشتنش، پایان یک مسیر است. درصدی از این مسیر، دعای جدی، خالصانه و محکم تو برای شهادت است، درصد دیگرش این است که در مسیر شهادت هستی یا نه؟!

در مسیر شهادت بودن یعنی سال نود و چهار تو باید از سال نود و سه ی تو بهتر بوده باشد! نمی شود کسی بگوید سال نود و چهارم ده سال از هشتاد و چهارم خراب تر است و هنوز آرزوی شهادت دارم! شما در مسیر شهادت نیستی. باز درصدی از این بهتر بودن، به قلب تو بر می گردد، که قلبت آمادگی بیشتری داشته باشد. حبّ دنیا دقیقاً چیزی است که خلاف مسیر شهادت است. امیرالمومنین(ع) تعجب می کنند از کسانی که هر چقدر رو به فانی شدن می روند، نسبت به آن محیطی که باز هم در مسیر فانی شدن است، دلبسته و وابسته تر می شوند!

مسیر شهادت این است که سال نود و چهار از سال نود و سه دل کنده تر باشی! انسان در مسیر بالاتر رفتن، سبکبار و سبکبال شده باشد و بداند در مسیر شهادت است یا نه. بالاخره یک روزی خواهد مُرد! این همه حسین حسین(ع) گفتن، حیف است حسینی نرویم!
 

کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات