برنامه آينده
شنبه های پاک


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
جنگ روانی

مداح :
کربلایی سید امیر حسینی


 شنبه 4  آبان  ماه ، همراه با نماز مغرب و عشاء
بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سیدالشهداء

رهپويان




سه‌شنبه 19 آبان 1394 نسخه چاپی
متن سخنرانی‌ سکوت جمالی و جلالی - شنبه 1394/8/9
اگر بخواهی به خداوند صاحب سرّ بودنت را ارائه بدهی، به همین زندگی مادی ات نگاه می کند که چقدر صاحب سرّ هستی و سکوت کرده ای.

یا انیس
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: سکوت جمالی و جلالی
محرم الحرام
1394/8/9


◄ عناوین اصلی که در این سخنرانی به آن پرداخته شده است:

- سکوت در برابر اسرار.
- زندگی مادی، صاحب سرّ بودنت را نشان می دهد.
- کسی که کمبود دارد چگونه
خودش را نمایان می کند؟
- ساکت ترین ها، صاحب سرّترین ها هستند.
- قال یعنی جلوه، کمتر از خلوت باشد!
- مبنای صاحب سرّ شدن چیست؟
- سکوت شناختی
- سکوت معرفت شناسانه
- سکوت حکیمانه
- قدم های رسیدن به سرّ
- سکوت جمالی و جلالی
- راه مبارزه با نفسانیات


» سکوت در برابر اسرار.
خداوند تبارک و تعالی برای نزدیک شدن به بندگانش روالی دارد، این روال بدینگونه است که جنبه و ظرفیت بندگانش را در نظر می گیرد. همین روال را پیامبران، در سطح پایین تر معصومین و پایین تر از معصومین، اولیاء خدا هم دارند. دستور امام صادق(ع) این است که ما به اندازه عقول مردم صحبت می کنیم.

ـ عقول یعنی:
1- بفهمد.
2- جنبه این فهم را داشته باشد.

برخی اوقات برای مردم صحبت می کنی اما نمی فهمند. برخی اوقات هم می فهمند اما می گویند شما نباید این صحبت ها را می کردی! این یعنی جنبه های مردم در نزد اهل بیت(ع) متفاوت است. حتما امیرالمومنین(ع) از اباذر ملاتر، عالم تر و عاقل تر در صحابه اش داشته که اگر چیزی به اباذر می گفت، طرف دیگر بهتر می فهمید. اما چیزهایی را به اباذر می گفت که به آن ها نمی گفت! ما به این جنبه می گوییم. این جنبه دانی به قول حافظ: "آن که را اسرار حق آموختند، مهر کردند و دهانش دوختند"، به طریقی در دنیای ما جلو می رود که هر چقدر انسان ها عمق بیشتری دارند، قال کمتری دارند. و هر چقدر کم عمق تر و ضعیف ترند، قال، سر و صدا و هیاهویشان بیشتر است.

در روایتی داریم که در آخر الزمان هیاهوی برخی شهرت ها بیشتر از چیزی است که آن فرد، مکان یا شیء دارد. خصوصیت طبل این است که خیلی صدای بالایی دارد، چون اجوف و خالی است! با وجود اینکه جزء ارزان ترین و از لحاظ شکلی، زشت ترین ابزار موسیقی است! به آن صورت هنری لازم ندارد، ولی پر هیاهوترین هم، هست!

» زندگی مادی صاحب سرّ بودنت را نشان می دهد.

لذا "آن که را اسرار حق آموختند، مهر کردند و دهانش دوختند"، هنر ساکت شدن راجع به اسرار است. برخی اوقات ما در اسرار خانوادگی، دو سه نفره یا یک جمع گیر می کنیم! انسان هایی که در اسرار مادی گیر می کنند، اصلا نباید توقع داشته باشی که خداوند آن ها را صاحب سرّ معنوی بداند! اگر بخواهی به خداوند صاحب سرّ بودنت را ارائه بدهی، به همین زندگی مادی ات نگاه می کند که چقدر صاحب سرّ هستی و سکوت کرده ای.

در زمان جنگ می گفتند طرف شیر و پیر جنگ است. مثل شهید سردار همدانی که می فرمود ما جزء پیرهای جنگ بودیم. در آن زمان سی سالش بود! سال شصت و هفت که جنگ تمام شد، سی و پنج سالش بوده است. نه زیاد خاطره تعریف می کرد، نه سر و صدایی داشت!

» کسی که کمبود دارد چگونه
خودش را نشان می دهد؟
بعد آدمی که سه روز تا اهواز رفته و برگشته بود، شش سال خاطره تعریف می کند! چون کم دارد سعی می کند کم بودنش را با ساکت نبودن، فریاد زدن و قال کردن، خودش را نشان دهد. آن که زیاد دارد، در اثر مراجعه خودش را نشان می دهد.

در تشکیلات امام حسین(ع) هم، همین بساط وجود دارد. هر چقدر یک جمع حسینی هنرمندتر، عمیق تر و خالص ترند، مانند دریا آرام ترند. و هر چقدر کم عمق ترند مجبورند خودشان را از بالای کوه، پایین بیندازند! که هم دیده شوند، هم وسعت و صدا پیدا کنند!
در مباحث معرفتی هم همینطور است. بسیاری از کسانی که قال زیاد دارند؛ ما اینگونه هستیم، خدا توفیقات زیادی به ما داده، سی سفر کربلا و عمره رفته ایم، بیست سال است که نوکریم و مدام آمار می دهند به این خاطر است که تو خالی هستند! درحالیکه حقیقت در جای دیگری نهفته است.

این خاطره را قبلا گفته ام، بنده خدایی همین که از راه رسید، هنوز تا قرارگاه تاکتیکی 150 کیلومتر راه بود، به خاک افتاد و گفت: اینجا بوی حسین و علی اکبر(ع) می دهد. بین بچه ها بود و مشتاقانه به حرف ها توجه می کرد. از لحاظ سنی چندین سال بزرگ تر از بقیه بود، دست بچه ها را می بوسید و می گفت آمده ام که خمینی تنها نباشد! بین نمازها هم برایمان صبحت می کرد. می گفتیم این بنده خدا خیلی آتشی است، او را به خط مقدم بفرستید، انگار ده سالی است که شهادتش عقب افتاده! روی ما هم اسم گذاشته بود. مثلا اسم بنده قاسم بود! می گفت تو بوی قاسم بن حسن(ع) را می دهی. به کس دیگری می گفت اباالفضل! طرف می گفت اسم من اکبر است، می گفت نه، تو رشادت اباالفضل(ع) را داری.

یادم است که اعلام کردند هر وقت از پشت بیسیم یا زهرا(س) را شنیدید، بالا بروید. این بنده خدا هم الله اکبر گفت و رفت. تا بالا رفت، دید یک گروه از عراقی از رو به رو دارند شلیک می کنند. برگشت و دوباره گفت الله اکبر و بالا رفت! بعد باز برگشت و گفت: نروید! فرماندهان دارند شما را به کشتن می دهند! به شما تیر می خورد!

در جنگ تیر است و آدم کشته می شود. سر و صدا می کرد و آیه قرآن می آورد. به هر سختی بود، او را به آمبولانس دادند تا برگردانند. این قضیه مربوط به سال 1366 است، بیست و چهار سال گذشت. در مراسمی مربوط به شهدا بنده را دعوت کرده بودند. گفتند بعد از معرفی، شما بروید و خاطره تعریف کنید. تا شروع به صحبت کرد او را شناختم!

» ساکت ترین ها، صاحب سرّترین ها هستند.
عده ای با قال زیاد خوشحالند مثل ما، عده ای هم مانند شما پای مبنر می نشینند و اصل داستان را می گیرند. ساکت ترین ها، صاحب سرّترین ها بودند. خدا درجات همه شهدا را زیاد کند، شهید یوسفی اصلا حرف نمی زد! فکر می کردم مقداری هم شیرین می زند، چون وقتی با او حرف می زدیم لبخند می زد. می گفتیم لبخند نداشت، می گفت لبخند یعنی شنیدم!

وقتی هم گروه ما شد، فکر می کردیم اهل جنگ نیست. حرف نمی تواند بزند، آن وقت فریاد بزند و جنگ کند؟! رشادتی که یک شب این مرد شانزده ساله از خود نشان داد، هنوز برای کسانی که شب خاطره تعریف می کنند، جزء نُقل مجلسشان است!!

» قال یعنی جلوه، کمتر از خلوت باشد!

از اثرات کثرت، قال است. به قول استادمان قال یعنی جلوه تو، تو را بیشتر از سرّت نشان دهد. داری نماز می خوانی، روزه هم هستی. مردم نمازت را می بینند، بعد نگویی در ضمن روزه هم هستیم. نمازت دیده شده، الزاماً که نباید تابلو بزنی روزه هم هستم! از نظر ادبیات عرفانی قال، نقطه متضاد و مقابل سکوت است، و کسانی که اهل سکوتند، خداوند آن ها را با سرّ آشنا می کند.

وقتی شهید علوی در بمب گذاری حسینیه شهید شد. بعد گفتند دو شیفت کار می کرده، یک شیفت کارش برای خانواده بی سرپرست بوده! در چه سنی؟ بیست و دو سالگی! این یعنی سکوت. این آدم می تواند صاحب سرّی باشد تا شبی که قرار است شهید بشود، به او الهام شود و ظهرش غسل شهادت کند. چون جلوه اش خیلی کمتر از خلوتش است، و خلوتش خیلی پررنگ تر از جلوه اش است، با سرّ آشنا می شود.

» سکوت شناختی
یعنی عارفان به لحاظ اینکه معرفت عالم هستی را پیدا می کنند، مبهوت می شوند. چون در مقابل عظمت عالم هستی قال خودشان را می بینند، احساس شرمساری می کنند. می گویند ما اصلا عددی نیستیم. شخصی به من می گفت پرچمت بالاست! گفتم خودم، پرچم، شهر و کره زمینم در برابر عظمت خدا دیده نمی شویم، چطور پرچم من را دیده ای که بالاست؟ البته به شوخی گفت و بنده هم به شوخی جوابش را دادم.

انقدر عظمت خالق را می بینند که اصلا چیزی برای قال کردن، احساس نمی کنند! لذا پیامبر(ص) وقتی به خاک می افتد، واقعا به خاک می افتد و نمی گوید من رحمة للعالمین هستم، دلیل خلقتم، خاتم و وارث انبیاء هستم! هیچ احساسی نمی کند. بی جنبگی برخی از انسان هاست که آن ها را وادار به قال می کند. قال به فریاد زدن نیست، به این است که فکر کند این فریاد مهم است. قال به این نیست که کسی مدیر کل تشکیلات وسیعی باشد و شش هزار خانواده از این تشکیلات نان بخورند، قال به این است که این تشکیلات در برابر عظمت خداوند دیده می شود!
وقتی به سکوت شناختی می رسد، به این نتیجه می رسد که باید از میزان قالم کم کنم و میزان حال و خلوتم بیشتر شود.

» مبنای صاحب سرّ شدن چیست؟

آدم وقتی قال می کند، هوا می گیرد! وقتی در خودت هستی و ساکتی، راحت تری. درصدی از زندگی قال و جلوه و سر و صداست که باید سر جای خودش باشد. کسانی که می خواهند به سرّ برسند باید ساعت خلوت هایشان را با این مبنا بیشتر کنند: سکوت در خلوت، بخاطر دیدن عظمت.

امام سجاد(ع) به آسمان نگاه می کرد. برخی اوقات خانواده می ترسیدند که مبادا اتفاقی افتاده باشد. فکر می کردند مرده است! جلوتر می رفتند و می دیدند که مبهوت شده است! هر وقت فکر کردی در روی زمین پرچمی داری که در بالاست و برای این پرچم داری قال می کنی، به جای اینکه به زمین نگاه کنی، به آسمان نگاه کن.

» سکوت معرفت شناسانه
یعنی عظمت هستی را نمی بیند، معرفت هستی را می بیند، این هنر است. مثلا زمانی شما این حسینیه را می بینی و می گویی حسینیه عاشقان ثارالله بزرگ است. زمانی به حرم امام رضا(ع) می روی، علاوه بر بزرگی حرم، در ذره ذره ی دیوار حرم، به قول اساتید معماری شرقی و غربی نشان دهنده معماری دوره های مختلف است که مبهوت ریزه کاری های این عظمت هم می شوی. قسمت دوم سکوت که اتفاق می افتد این است که بعد از اینکه عظمت هستی را شناختی، در هنرمندی خالق مبهوت می شوی.

یکی از دوستان خیلی باصفا را دیدم که یکی از دهه های محرم گریه می کرد، نماز شب می خواند، فیلم نگاه می کرد و در خودش می گشت. فیلم زمین که در بی بی سی تهیه شده بود! یعنی فقط هنرمندی خلقت در زمین آن هم از نگاه بی بی سی، مبهوتش می کرد!
در مقابل این عظمت که با هنرمندی آراسته شده، من چگونه قال کنم؟!

» سکوت حکیمانه
وقتی عظمت و هنرمندی را دیدی به این می رسی که این عظمت با این هنرمندی حتما مال یک صاحب حکمت است که به زیبایی می داند جایگاه شتر و شتربان در عالم خلقت چیست. می داند در این پازل هستی کدام قطعه را کجا بگذارد. می داند اتفاقات عالم را چگونه بر مبنای حکمت و مصلحت ردیف کند تا به نتایج درست برسد. انسان بعد از این سکوت به آرامشی می رسد که به هیچ نحوی در قال و فریاد، عکس توزیع کردن و من را ببینید، ختم نمی شود.

» قدم های رسیدن به سرّ

مردم آرامش را در دیده شدن و قال می بینند، عارفان آرامش را در نزدیک شدن به سرّ می دانند و سرّ سه قدم دارد:
1- سکوت عظمت شناسانه
2- سکوت معرفت شناسانه
3- سکوت حکمت شناسانه


انسان به این نقطه برسد که یک حکیم دارد کار می کند و حرکت انتقالی و ارضی کرات یک میلیمتر کم و زیاد نمی شود. من در این قضایا گم هستم و بیخودی حرص و جوش می خورم. کل دنیا و این چند سالی که قرار است زندگی کنیم، گم است.

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: پله آخر یک مؤمن، حکمت است. به حکمتی رسیده که حکیم در این حکمت احساس آرامش می کند. دقت بفرمایید، قرار نیست حکیم حتما پنجاه سالش باشد، حکیم چهارده ساله هم داشته ایم. خدمت مرحوم آیت واله بودیم، همه سن هایمان کم بود. ایشان گفتند الان در جمع ما حکیم شانزده ساله داریم! از آن جلسه این شخص مشخص شد. وقتی خواست به حرم برود، پشت سرش راه افتادیم. هیچ اثری از غیر عادی بودن، از حکیم بودن، از متفاوت بودن در ظاهرش نبود.

حضرت آیت الله فاطمی نیا می فرمود: دو گروه پای صحبت های علامه جعفری می نشستند؛ گروه اول کسانی بودند که چیزی نمی فهمیدند و گروه دوم کسانی بودند که از او خوششان می آمد. بعد از رحلتش تمام علماء و مراجع گفته بودند چشم بصیرت داشته! حکمت متانت، وزانت و سنگینی می آورد، نه مسخره بازی و پرواز و دیده شدن!

در شب عاشورا بود که بین اصحاب آقا ابا عبد الله(ع)، مشخص شد برخی سخنران و خطیب هستند. ولایت حسین(ع) است که انقدر این ها بلیغ و خطیب شده اند؟! نه، مال خلوت و سکوتشان بوده است. از سکوت به حکمت رسیده، دهان که باز می کند، حکیم دارد صحبت می کند، شما احساس می کنی خیلی بلیغ است، درحالیکه خیلی حکیم است.

» سکوت جمالی و جلالی

دو قدم آخر، سکوت جمالی و جلالی است. از محسنات این سکوت ها، این است که آرام آرام صفات معشوق نمود پیدا می کند. یعنی چون نزدیک و صاحب سرّ می شود، اسرار را نمی گوید اما صفات خود به خود منتقل می شود. جلوه انسانی عظمت خدا را در امام می بینی، امام کاریزما دارد. خدمت ولی خدا که می روی، عظمت خدا را در کلام و چهره اش احساس می کنی. وقتی به خداوند نزدیک می شوی، ناخودآگاه کاریزمای الهی منتقل می شود.

عده ای از اهالی قال، این کاریزما را برای خودشان می سازند. مثلا ابروهایش را می کشد، ریش های را حنا می زند و مرتب می کند، پیشانی را کشیده می کند! ساختن کاریزما مال کسانی است که چون به منبع هستی و عظمت نزدیک نشده اند، مجبورند کاریزمای خود را ظاهر سازی کنند. باید به انسان داد، نه اینکه برود و بگیرد.

» راه مبارزه با نفسانیات

امام(ره) بعد از تشهد، فقط "السلام علیکم و رحمة الله و برکاته" را گفتند. بعد هم بلند شدند و توضیحی ندادند که چرا فقط یک سلام داده ام! امام نیازی ندارد تلوزیون نماز او را ببیند. امام می خواهد ضد جلوه نشان دهد. فرمود برای مبارزه با نفسانیاتتان، بر ضدش عمل کنید.

آنانکه به دنیای خودشان می نازند به مراتب عاقل تر از کسانی هستند که به آخرتشان می نازند. آنانکه به ماشین، مد، لباس، فرزندان و انساب خود می نازند، به مراتب عاقل تر از کسانی هستند که به معنویت، امام حسین(ع) و سینه زنی و هیات خودشان می نازند. گروه دوم عقل ندارند، به معنویت می شود نازید؟! معنویت یعنی سکوت، زانو، سجده، هیچ شدن، رسیدن به نقطه پوچی؛ "ما انا یا سیدی و ما خطری"!

ان شاء الله روزی که همه خواهیم رفت، خواهیم فهمید که از خارجی هزار به یک جو نمی خرند! خارجی یعنی عالم تجرد، آنی را می خرند که به قول آقا امام صادق(ع) خودت هم خبر نداشته ای.
 



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات