برنامه آينده
شنبه های پاک
جشن عید غدیر و میلاد امام هادی(ع)

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

مداحان :
حجت الاسلام احمدی
کربلایی بهنام زارع
کربلایی میثم مفتاحی

شنبه 26 مردادماه، همراه با نماز مغرب و عشاء
بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سیدالشهداء

رهپويان




سه‌شنبه 17 آذر 1394 نسخه چاپی
متن سخنرانی نقش همراهی در سلوک
سریع تر جلو رفتن از نظر اخلاق و دین اسلام یعنی، "میل به گناه کمتر و میل به تقرب بیشتر". هیچ تعریف دیگری ندارد!

یا انیس
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: نقش همراهی در سلوک - قسمت اول
شنبه 94/9/14


◄ عناوین اصلی که در این سخنرانی به آن پرداخته شده است:
- راه به سمت خدا بسیار اندک و نزدیک است!
- مسیر سلوک و رسیدن به نقطه معرفت، بی نهایت است.
- آشتی با خدا ساده است!
- صراط مستقیم زیاد حاشیه دارد!
- مشورت، فکر، رجوع به متخصص دینی و توسل.
- چرا نباید مسیر یک جماعت برای جماعت دیگری، عَلَم شود؟!
- انسان ها، بر سر فانی ها هیچ بحثی ندارند!
- چه چیز باعث مطرح شدن یک انسان می شود؟
- راهپیمایی اربعین یکی از مظاهر وحدت است.
- معنای تقرب به خدا چیست؟
- بالاترین نعمت و پاداش برای ما چیست؟
- ما ذائقه های مختلف معنوی داریم، نباید یکدیگر را تکفیر کنیم!
- راه باید با مسافر هم خوانی داشته باشد.
- سریع تر جلو رفتن از نظر اخلاق و دین اسلام یعنی چه؟!

» راه به سمت خدا بسیار اندک و نزدیک است!
در آیات، روایات و ادعیه هایمان زمانی که از رسیدن به خداوند تبارک و تعالی صحبت می شود، یک درِ باغِ سبز و خیلی باز به ما معرفی می کنند. به عنوان مثال در شب های ماه رمضان زمانی که می خواهید از بازگشت به سمت خدا صحبت کنید، اینگونه می گویید: "وَ أنَّ الرّاحِلَ الیکَ قریبُ المسافة". منظور این است که راه به سمت خدا بسیار اندک و نزدیک است، دلیلش هم این است که ما به خدا پشت می کنیم، اما خدا پشت به پشت ما حرکت می کند و اگر تو صد متر پشت به خدا حرکت کنی و سپس برگردی، خدا را پشت سرت خواهی یافت، و اگر صد کیلومتر هم حرکت کنی و سپس بازگردی باز هم خدا پشت سرت است، صد هزار سال نوری هم که از خدا دور شوی زمانی که برگردی "أینَما تُوَلّوا فَثَمَّ وجه الله"، باز هم خدا را در پشت سرت خواهی یافت.

لذا عبارت "وَ أنَّ الرّاحِلَ الیکَ قریبُ المسافة"، دلیل بر وصال یعنی رسیدن به خداست. یعنی هر زمانی که خدا را بخواهی، خدا پشت سرت است. حتی مجرمی که چند ثانیه به پایان عمرش مانده و قرار است که اعدام شود، معصوم می فرماید اگر چند ثانیه قبل هم برگردد، از او قبول است.

» مسیر سلوک و رسیدن به نقطه معرفت، بی نهایت است.
در روایت است که جبرئیل به خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) مشرف می شود و سوال می پرسد که تا چه زمانی می توان بازگشت؟ در جواب فرمودند: تا ثانیه آخر! یعنی تا زمانی که جان به حلق برسد و کل جان بخواهد از دهان خارج شود، به همین دلیل می گویند نزدیک است. اما اگر منظور ما درک و معرفت خداست، یعنی منظور ما وصال و رسیدن نیست، بلکه سلوک و رسیدن به نقطه معرفتی که بخواهیم خداوند را بشناسیم باشد، مسیر رسیدن به این هدف کاملا بی نهایت است و قطعا می دانیم که نمی رسیم، چون انسان اگر بخواهد کسی را بشناسد، باید یا از او بالاتر باشد و یا حداقل مثل او باشد.

» آشتی با خدا ساده است!

بنابراین کسی که پایین تر است، ولو مثلا یک سال از دیگری کوچک تر باشد، نمی تواند بزرگ تر از خودش را بشناسد، چون به اندازه یک سال زمانی از او عقب است. و ما به نسبت خداوند، از نظر زمانی منفی و مثبت بی نهایت(از ازل تا ابد) عقب هستیم! خداوند عین ازل و ابد است و ما در این میان به هیچ وجه نمی توانیم او را بشناسیم. به همین دلیل گفته اند معرفت یعنی گام برداشتن به سمت خدا. پس آشتی با خدا ساده است.

خداشناسی یک مسیر بی نهایت است، یک نفر پنج پله از این مسیر را می تواند طی کند، دیگری ده پله و دیگری هزار پله! اما آشتی با خدا بسیار ساده است، فقط کافی است که به سمت او بازگردی.

» صراط مستقیم زیاد حاشیه دارد!

نکته بعد: خداوند جنبه های مختلفی را در انسان ها طبق آیه شریفه قرآن، آفریده است. یعنی ما نمی توانیم بگوییم که تمام جنبه های یک انسان اکتسابی و خودش آن ها را فرا گرفته است. برخی از جنبه های ما ارثی و برخی محیطی است. کسی که در روستایی در آمازون خلق شده و در عمرش نه سواد داشته، نه روزنامه، تلوزیون و... دیده است، باز هم خدایی دارد. خدا زمانی که می خواهد خودش را بشناساند، راه های مختلفی را بر می گزیند.

ضرب المثل "الطُّرُقُ الی الله بعَدَدِ أَنفاس الخلایق"، ضرب المثل کاملا درستی است. یعنی خدا برای اینکه مردم بتوانند او را بشناسند، راه های متفاوتی را خلق کرده است. یعنی یک نفر در مسیر رسیدن به خداوند تبارک و تعالی، لاک پشتی می رود و دیگری خرگوشی، یکی تند می رود و دیگری کُند، اما همگی در صراط مستقیم حرکت می کنند! صراط مستقیم زیاد حاشیه دارد، یکی با ذکر می رود، یکی با فکر!

یکی مثل سلمان می شود و دیگری مثل مقداد یا ابوذر و یا عمار. این چهار یارِ اصلی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین(علیه السلام) چهار گرایش معرفتی دارند. به طوری که سلمان، ابدا ابوذر و عمار و مقداد را به عنوان کسی که در مسیر درست دارد حرکت می کند، قبول ندارد! عمار ابدا آن سه نفر را قبول ندارد، و ابوذر هم به همین شکل! قبول ندارد به این معنا نیست که آن ها را بی دین می پندارد، بلکه از نظر هر کدام از آن ها، مسیر دیگری به دردشان نمی خورد!

چهار گرایشی که یاران امیرالمومنین(علیه السلام) در پیش گرفته اند، همان چهار مسیری است که خداوند تبارک و تعالی در اسلام برای ما معرفی کرده. مسیر هایی که مقدادی، ابوذری، عماری و یا سلمانی اند. انسان ها برای انتخاب مسیر، اشتباهات بسیاری می کنند!

» مشورت، فکر، رجوع به متخصص دینی و توسل.

+ بخشی از دعای امام سجاد(علیه السلام) در این مورد، (بحارالانوار، جلد 1، صفحه 147):
"الهی از میان راه هایی که برای ایصال معرفتت وجود دارد، تو نزدیک ترین راه را به من بنمایان!" یعنی، امام سجاد(علیه السلام) تایید می کند که:

1. راه های مختلفی برای رسیدن به خدا وجود دارد.
2. این راه ها دور و نزدیک دارد.
3. این انسان ها هستند که باید راه نزدیک را انتخاب کنند، نه راه دور را.
4. درصدی از این انتخاب ها توسلی است، یعنی باید دعا کرد.

نزدیک ترین راهی که برای رسیدن به خداوند تبارک و تعالی می خواهیم معرفی کنیم و با حال و هوای این روز ها بیشتر همخوانی دارد، "نقش همراهی در سلوک" است.
+ همراهی دو معنا دارد:
1. راه با من بسازد.
2. فرد همراهی در این راه باشد که با من بسازد.

مورد اول، مهم تر از مورد دوم است؛ راه باید با من بسازد. عده ای در رسیدن به خداوند تبارک و تعالی راه هایی را انتخاب می کنند که این راه اصلا مربوط به او نمی شود! نه مشورت کرده، نه فکر کرده، نه به یک متخصص تربیتی رجوع کرده و نه توسلی کرده که مثل دعای امام سجاد(علیه السلام) از خدا نزدیک ترین راه برای رسیدن به معرفت را بخواهد!

» چرا نباید مسیر یک جماعت برای جماعت دیگری، عَلَم شود؟!

راه شناسی یک نکته بسیار مهمی است. آقا امیرالمومنین(علیه السلام)  می فرمایند: "همان طور که ابدان نیاز های متفاوتی دارند، ارواح هم نیازهای متفاوتی دارند." همان طور که بدن های شما در جاهای مختلف، نیاز های متفاوتی از رزق و روزی و تغذیه برای رشد دارند، روح های شما هم به همین شکل هستند. لذا اگر زمانی جماعتی مسیری را انتخاب کردند، این جماعت نباید عَلَمی مبنی بر این که برای رسیدن به خداوند تبارک و تعالی فقط همین یک مسیر وجود دارد، بلند کنند! بلکه این مسیر، این نوع جماعت را می طلبید. ممکن است جماعت دیگری از مسیر دیگری به سمت خداوند تبارک و تعالی بروند.

اصلی ترین مثالی که قطعا آن فرد به منتها الیه مسیر خود رسیده، شهادت است. زمینه شهادت جنگ و جبهه است. وقتی به یک خط از قوای الهی نگاه می کنید، می بینید این افراد برای این که جانشان را به خداوند تبارک و تعالی اهدا کنند، شهادت را از مسیرهای مختلفی انتخاب کرده اند.

یکی از طریق خواندن کتاب به نتیجه رسیده، دیگری برادر شهید داشته، دیگری با شهدا ارتباط زیادی داشته، یک نفر در دانشگاه از نظر علمی به این نقطه می رسد که باید برود و به شهادت برسد و در این مسیر باید کشته شود، یکی در هیئت بوده، یکی در مدرسه و دیگری در کسب و کار بوده، حتی ممکن است فردی در مزرعه مشغول باشد، بدون هیچ گونه کتاب و درسی اما از یک طریقی به این نقطه می رسد که باید بروم و شهید شوم!

» انسان ها، بر سر فانی ها هیچ بحثی ندارند!
از کسانی که در مسیر راهپیمایی اربعین امسال به صحبت مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) مبنی بر اینکه "از عکس من استفاده نکنید" عمل کردند، تشکر می کنم. پارسال در مسیر راهپیمایی بر سر همه ستون ها به جای اینکه امام حسین(علیه السلام) برجسته باشد، عکس علما برجسته تر بود. هم علمای خوب، هم علمای بد! کار خوبی که حزب الله عراق کرده بود این بود که بر سر همه ستون ها، عکس شهدایشان را زده بودند، نماد "فَنا"! انسان ها، بر سر فانی ها هیچ بحثی ندارند. این قضیه باعث شده بود که آرامشی داشته باشیم، دیگر حرفی از پاره شدن و بالا و پایین بودن عکس و بنر و ... نبود! فقط از امام حسین(علیه السلام) و شهدا عکس می دیدیم تا به کربلا رسیدیم!

» چه چیز باعث مطرح شدن یک انسان می شود؟

در کربلا و عراق هم بزرگ ترین مرجعی که با نفوذ است و همه مردم پشت سر او هستند، آیت الله سیستانی است. یعنی تمام دولت های شرقی و غربی هم اگر بخواهند کاری را با عراق هماهنگ کنند، یکی از نظرها قطعاً نظر آیت الله سیستانی است. حتی یک عکس کوچک هم از ایشان ندیدیم، اما الی ما شاء الله از سید صادق شیرازی عکس بود!! حتی روی موتورها و سه چرخه ها! برای بزرگ شدن، این مدل کار کردن جواب نمی دهد. آقای سیستانی الحمدلله بزرگ این کشورند. البته در آنجا هیچ بحثی در این مورد نکردیم، تقیه مطلق بود! اما به زورِ تبلیغات و عکس، یک انسان نمی تواند خود را بزرگ کند! این خداست که باعث مطرح شدن یک انسان می شود.

» راهپیمایی اربعین یکی از مظاهر وحدت است.
در این مسیر راهپیمایی مردم با انگیزه های متفاوتی برای رسیدن به حسین بن علی(علیه السلام) حرکت کرده بودند. همه مردم انگیزه شان مثل من نبود که این راهپیمایی در واقع دندان نشان دادنِ جبهه ی مقاومت اسلامی به دشمنان است! برخی سنتی و برخی هم برای ثواب راهپیمایی می کردند. مردم با انگیزه های متفاوتی حضور داشتند، اما همگی به یک سمت در حرکت بودند، هدف یکی بود. صراط مستقیم یک سمت بود، همه به سمت حسین بن علی(علیه السلام) می رفتند و یکی از مظاهر وحدت همین بود.

» معنای تقرب به خدا چیست؟
یعنی نزدیک تر شدن به صفات الهی.
انسان ها هرچه به صفات الهی نزدیک تر شوند، تقرب به خدا حاصل شده است. بنابراین رسیدن به خداوند متعال یعنی نزدیک شدن به صفات خدا، وگرنه ما نمی توانیم متراژ بگذاریم که فلان کس مثلا 25 ستون مانده تا به خدا رسیدن، اما برای دیگری 450 ستون مانده است. باید دیده شود که چقدر کریم، غفار، ستار، وهاب، جبار و... است. یک ولی خدا با بروز چنین صفاتی نمی تواند از چشم ها ناپدید بماند، چون این صفات دیده می شوند. مگر اینکه منزوی شود که از نظر دین ما اشکال دارد. ولی خدا یعنی کسی که قرار است خدا را در اخلاق، رفتار، صفات و افعالش به خلق بنمایاند!
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: "گفتار، کردار، خواب و خوراک و... اولیاء خدا، شما را به خدا نزدیک می کند"! یعنی صفات الهی حتی در خوابش هم دیده می شود!

» بالاترین نعمت و پاداش برای ما چیست؟
امام سجاد(علیه السلام) از همان منبع قبلی عرض می کنند: "تقرب به خدا یعنی نزدیکی به صفات الهی". چرا؟ چون بالاترین نعمت و پاداش برای ما الهی شدن است. متن روایت به این شکل است: "الهی و لا تُبعِدنی منکَ یا نعیمی و جنتی و یا دنیایَ و آخرتی"، تقرب به خدا تقرب به بهشت و دور شدن از جهنم نیست. تقرب به خدا مربوط به همین دنیاست. خدایا تو بهشت و جنت من هستی، اگر قرار باشد که من بهشتی باشم باید به تو نزدیک شده باشم، نه به بهشت! به بهشت که نمی شود نزدیک شد! این ها می شود همراهی راه با ما.

» ما ذائقه های مختلف معنوی داریم، نباید یکدیگر را تکفیر کنیم!
+ برای انتخاب راه چه باید کرد؟
- ما ذائقه های مختلف معنوی داریم. نباید ذائقه های معنوی یکدیگر را تکفیر کنیم، هرکس ذائقه ای دارد. گاهی مداحانی که در مورد مسائلی مثل نظم جلسه نظراتی می دهند، در واقع این نظرات نظم دهی نیست، بلکه یک سو کردن ذائقه های مختلفی است که از نظر اخلاقی فنی نیست. یعنی الزاماً همه با وسط قرار گرفتن و سینه زدن و فریاد زدن برایشان تقرب ایجاد نمی شود، برخی گوشه ی جلسه را می پسندند.

حدود 16 سال داشتم که در یک جلسه سینه زنی شرکت کرده بودم و پیراهنم را بیرون نیاوردم، مداح به من گفت پیراهنت را در بیاور، در غیر این صورت بیرون برو! گاهی فکر می کنیم که حتی مسیر توسل هم یکیست!

مثلا بیاییم حضور و غیاب کنیم! چهره های حاضر در راهپیمایی اربعین افراد حسینی هستند و چهره های غائب حتماً یک جای کارشان ایرادی دارد! این چه حرف اشتباهی است؟ حتی در مورد کسی هم که دوست نداشته در این راهپیمایی شرکت کند، چنین قضاوتی نمی کنیم، چه رسد به آنانکه دوست داشته اند شرکت کنند، اما نتوانستند.
 
من یک هوای نفس را در خودم احساس می کنم، آن زمانی که در راهپیمایی اربعین شرکت می کنم، آنقدر آن را مهم جلوه می دهم که فکر می کنم هرکس که حضور نداشته، قطعا مشکل داشته است. چرا؟ چون من رفته ام! و اگر نرفته بودم برایش بهانه جویی می کردم! این هم یکی از مسیر های عبادی است، شاید یک نفر اصلا اعتقادی به آن نداشته باشد. یا شاید یک نفر نپسندد که مثلا در عزاداری فریاد بزند. اسم این گونه نظرات نظم نیست، بلکه تعصب نسبت به آنچه که خودت می پسندی است!

اوایل انقلاب صدای اذان در محله مان، سجاد شهر که جزء بالا شهر مشهد محسوب می شد، پخش می شد و کسی هم در آن محله به مسجد نمی رفت. یک فرد حزب اللهی و بسیار معتقد اما بی سوادی بود، یک روز آمد و به مسئول آنجا که چندان مذهبی هم نبود گفت: این صدای اذان مزاحم ماست.
- اذان که مزاحم نیست!
- بچه ام می ترسد.
- بچه ات از اذان می ترسد؟ پس حرام زاده است!!!

» راه باید با مسافر هم خوانی داشته باشد.

گاهی ما درک نمی کنیم که راه باید با مسافر هم خوانی داشته باشد. برخی از راه هایی که من برای تقرب و سلوک می پسندم، با خودم همخوانی دارد. چه کسی گفته که تنها کسانی که در اربعین شرکت کرده اند ثابت کرده اند که پشت سر ولیشان هستند؟ بسیاری از افراد هم هستند که در اربعین حضور دارند، اما پشت سر ولی فقیه هم نیستند!

اولین چیزی که امام سجاد(علیه السلام) در تقرب به آن اشاره می کنند، انتخاب مسیری است که با تو همخوانی و همراهی دارد.

بسیاری از افراد را دیده ایم از مسیری که ما رفته ایم و اصلاح شده ایم، آن ها هم آمده اند و اصلاح شده اند، بسیاری از افراد را هم دیده ایم که با ورود به مسیر ما بدتر از قبل شده اند. حج یک اتفاق بزرگ معنوی برای انسان هاست. بسیاری از افراد زمانی که به حج رفته اند، بسیار عالی شده اند، افرادی هم بوده اند که با رفتن به مکه خراب شده اند!

بنده رزمنده ای را می شناسم که چون می ترسید به جبهه بیاید، کل اسلام را زیر سوال بُرد! چه کسی به تو گفته بود به جبهه بروی؟ این سخن حرف تازه ای نیست! آقا امیرالمومنین(علیه السلام) در جنگ نهروان به یکی از افرادی که خیلی هم عابد بود گفت: چه کسی به تو گفت به جبهه بیایی؟ آن مرد آمده بود و گفته بود می خواهم در جنگ شرکت کنم.
- فنون رزم را بلد هستی؟
- نه. اما من باید به ثواب جهاد برسم.
شمشیر و اسب هم گرفت. مالک اشتر می گوید در حین جنگیدن یکی از افراد از یک طرف لشکر با اسب حرکت می کرد و به سمت آن طرف لشکر رد می شد، و دوباره از کنار ما برمی گشت. دقت که کردیم متوجه شدیم همان مرد است. کلا از سر لشکر به انتهای لشکر می رفت و برمی گشت. هم ما می خندیدیم و هم سپاهیان معاویه! در نهایت بعد از این که حسابی اسب سواری کرد، آمد نزد امیرالمومنین(علیه السلام) و گفت: آقا ما نتوانستیم در این جنگ قتال کنیم. آقا فرمودند ما یکی از فرمانده هایشان را گرفته ایم، حکمش اعدام است. برو آن پشت و اعدامش کن! دست بسته اسیر را به او دادند، زمانی که برگشت گفت فرار کرد، گوشش هم جدا شده بود. آقا فرمودند: چه کسی به تو گفت که به جبهه بیایی؟!! یعنی مسیر جهاد هم که یکی از راه های صددرصدی اسلام است، مسافر خودش را می طلبد.

» سریع تر جلو رفتن از نظر اخلاق و دین اسلام یعنی چه؟!
+ از کجا باید تشخیص بدهیم که کدام راه برای ما بهتر است؟
باید ببینی کدامیک تو را سریع تر به جلو می برد. سریع تر جلو رفتن از نظر اخلاق و دین اسلام یعنی، "میل به گناه کمتر و میل به تقرب بیشتر". هیچ تعریف دیگری ندارد! اگر ده سال است که داری در مسیری می روی اما جواب نمی گیری، حتماً راهت اشتباه بوده است! تا کی می خواهی در خانه ای را بزنی که باز نمی شود؟ بالاخره می خواهی چه کار کنی؟

بسیاری از مراجع تقلید ما به درجه مرجعیت می رسیدند، از نظر علم اخلاق در بالاترین سطح می رسیدند اما بعد آن را رها می کردند! چون می بیند عمرش را گذاشته که به بالاترین سطح برسد، اما در نهایت نمی رسد. کاری به شیعه و سنی هم نداریم، در احوالات امام محمد غزالی است که سه بار تغییر مسیر می دهد! یعنی اول یک فقیه مطلق است، بعد می بیند که نرسیده، آن مسیر را رها می کند و یک اندیشمند فلسفی مطلق می شود و احیاء العلوم را می نویسد، باز هم می بیند نرسیده، در سن 66 سالگی با برادرش امام احمد غزالی که از عرفا بود آشنا می شود و کلا به سمت عرفان روی می آورد. علمای بزرگ اسلام و غیر اسلام تغییر مسیرهای شگرفی داشته اند.

یا مثلا مرحوم محدث نوری اول جزء شکاکین بود. یکی از اشکالاتی که به شیعه وارد می کنند این است که کتاب تحریف قرآن از محدث نوری را به عنوان یکی از علمای بزرگ شیعه نشان می دهند! چون در سال های اول کتابی تحت عنوان تحریف قرآن می نویسد و ثابت می کند که قرآن تحریف شده است! این کتاب مربوط به سال های اول شکاکیتش بوده. محدث نوری سه بار پیچیده است! ما فقط پیچ آخرش را قبول داریم.

مثل این است که بگویند حُرّ بن یزید ریاحی در لشکر عمر سعد بوده، در حالیکه ما بعد از بازگشتش به سمت امام حسین(علیه السلام)، را قبول داریم! ما محدث نوری را هم بعد از پیچ آخر به عنوان عالم شیعه قبول کرده ایم. فضیل عیاض را هم در پیچ بعد از چهل سالگی به عنوان عارف پذیرفته ایم، وگرنه در پیچ دوم که دزد بود! این مدل آدم هایی داشته ایم که کلاً تغییر مسیر داده اند!

◄ چند نکته پیرامون پیاده روی اربعین.
- اولین نکته:
امسال نسبت به سال های قبل خیلی بهتر، با شکوه تر و منظم تر بود و به کوری چشم تکفیریون، خیلی کم خطرتر. حتی در یعقوبیه هم که پارسال توانسته بودند بمب گذاری کنند، امسال نتوانستند کاری را پیش ببرند. یکی از برادران بزرگوار اهل سعود هم تابلو به دست گرفته بود و خطاب به پادشاه عربستان گفته بود: "بیایید خدمتگزاری به زوار را از مردم عراق یاد بگیرید."

- دومین نکته:
اولین باری بود که در وسط مردم عراق قرار گرفته بودیم. وقتی به کربلا و نجف می رویم، همیشه در میان مردم عراق نیستیم، شاید با چند مغازه اطراف ارتباط داشته باشیم. این بار دقیقا در میان مردم عراق بودیم و این، خیلی برای ما خوب بود.

نوع نگاه عراقی ها به ایران، نسبت به چند سال قبل خیلی متفاوت شده و همه این ها از برکات جهاد گران ماست.
از نوع برخورد و ادبیاتشان کاملا مشخص بود. خیلی زحمت کشیده بودند، نزدیک به 84 هزار موکب بود که تقریبا همگی بی نام کار می کردند. البته برخی از آقایان هم در بعضی از مکان ها پول زیادی خرج کرده بودند. جای همه سبز بود، راهپیمایی خیلی سخت اما بسیار اثرگذاری بود.

- سومین نکته:
نوع نگاه برخی از ایرانی ها که فکر می کنند باید به جهان بصیرت تزریق کنند، خیلی مضر و مشمئز کننده است. یعنی برخی از ایرانی ها فکر می کنند که پیغمبرند و هنگام ورود با شئونات پیامبری وارد می شوند که همه باید بیایند و دستشان را ببوسند و از آن ها استفاده کنند و مسیر ولایت و بصیرت را آموزش دهند! درصورتی که اینگونه نیست، این مردم همه خوب بودند و داشتند می رفتند که به امام حسین(علیه السلام) برسند و خیلی از آن ها هم می رسیدند و بسیار صاف و ساده و صمیمی بودند و تجربه بسیار خوبی بود برای کسانی که بخواهند به آنجا بیایند.

از نظر امنیتی هم اعتقاد قلبی پیدا کرده ام که به صورت صددرصد و معجزه واری، نا امنی نخواهد بود. شهری که بالای 35 ملیون نفر راحت وارد می شوند و رایگان می خورند و می بَرند و این شهر هنوز پابرجاست، یعنی که حسین(علیه السلام) دارد این شهر را اداره می کند. در شیراز یک ملیون نفر فقط بیایند و رد شوند، قحطی می شود. مشهدی که به اندازه کل عراق امکانات دارد، سالانه بین 12 تا 20 ملیون زائر دارد!

بنابراین خیلی تشکر می کنیم و قطعاً هم، دولت از مردم و نظام عراق تشکر کرده است. هرجا که ایرانی ها بودند کمی سختی اش بیشتر از عراقی ها بود، جاهایی که عراقی ها بودند احساس آرامش می کردی. ایرانی ها فکر می کردند همه مردم محتاج آن ها هستند که انتظاماتی بالای سرشان باشد و نظم بدهند! عراقی ها راحت بودند، نظرشان این بود که تو مهمان امام حسین(علیه السلام) هستی هر جا که جا گیر آوردی برو و راحت بخواب. ایرانی ها عادت کرده اند در تشکیلات امام حسین(علیه السلام) خیلی منظم باشند، ستون ببندند و فیش توزیع کنند. از طرفی آدم از این ملتی که با محرومیت مواجه هستند، اما اینطور استقبال می کردند متعجب می شود.

مسئله ای که خیلی مهم بود این بود که رابطه بین این دو ملت شیعه خیلی دارد بهتر می شود، اگر پیروان صادق شیرازی و مراجع خود ساخته اجازه دهند، ان شاء الله این مژده بزرگی خواهد بود. اگر این افراد تخم نفرت را در میان شیعیان نپراکنند، شیعه می تواند خیلی یک دست شود.

سیصد سال است که راهپیمایی اربعین در حال انجام است، امسال برای اولین بار در تاریخ بشریت، کاروان علمای اهل سنت از فارس، با پرچم و تشکیلات در این راهپیمایی شرکت کردند! حتی مسیحیان هم شرکت کرده بودند، این راهپیمایی باید به یک راهپیمایی انسانی تبدیل شود. اصلا در این مسیر با این همه خستگی، بحث و ناراحتی پیش نمی آید، مگر برخی از ایرانی ها که گاهی با هم بحث می کنند. همه مشغول به خدمت رسانی و خادم اند. برخی اسم خود را خادم می گذارند، اما در اصل ناظم یا متولی اند، احساس تولیت می کنند.
 
خادم باید خادمی کند، کفش زائر را برداری، برایش بشویی، اطعامش کنی، جای خوابش را مهیا کنی. در مملکت ما متاسفانه خادم الحسین(علیه السلام) یعنی کسی که پرچمی به دست می گیرد و مشخص می کند که که چه کسی کجا برود و چه کار کند!! من نسبت به ایرانی هایی که در آنجا کار می کردند، شاکی ام و به خودشان هم گفته ام. مگر فکر کرده اید چه کسی هستید؟ فکر نکنید که پیغمبر امت هستید. این وحدت خیلی مهم است. اگر ما شئوناتمان را کنار بگذاریم، اگر احساس برتری و هدایت مردم را نداشته باشیم، می توانیم امید های خیلی خوبی داشته باشیم. 

تا به کربلا رسیدیم مقداری اذیت شدیم و به سختی یکبار زیارت رفتم. بیشتر در مقرمان مستقر بودیم. اگر جایی می توانستم بروم، به کوچه ها سری می زدم. سعی می کردم در اتاق ننشینم و زائرها را ببینم. محله ی ما در کربلا خلوت بود، پسر بچه کوچکی که تقریبا چهار سال داشت، زمانی که من می خواستم رد بشوم، مدام سرش را از خانه بیرون می آورد.

وقتی از من سوال می شد ایرانی می گفتم بله، احساس می کردم باید به خودم افتخار کنم، بعد با خودم می گفتم من برای چه باید چنین احساسی داشته باشم؟! یاد آمریکایی های قدیم در ایران افتادم!

خیلی اذیت می شدم که چرا این ها فکر می کنند ما ایرانی ها آدم های عجیبی هستیم! پلاکی که مال حرم امام رضا(ع) بود را جلوی بچه گرفتم که بگیرد. دستش را به اندازه یک عکس کوچک کرد و گفت: قاسم سلیمانی؟؟ بچه چهار ساله آخر محله اعراب و پا برهنه، عکس قاسم سلیمانی می خواست!!!

این افتخار ماست. تا وقتی پرچم خط اولِ مبارزه با ظلم و دفاع از مظلوم، با ادبیات جهاد مقاومت، دست ایران است، شناسنامه و پاسپورتمان ارزشمند است. می خواهم صد سالِ سیاه پاسپورت من برای آمریکا ارزشمند نباشد. دوست دارم مظلومین عالم به پاسپورت من احترام بگذارند. دوست دارم وقتی من به عنوان یک ایرانی در جهان دیده می شوم، بگویند مدافع مظلوم است، مدافع زیر بمب بارانی هاست، نه مدافع بمب باران کننده ها!!

می خواهم صد سالِ سیاه کارمند گمرک لندن تعظیمی که در مقابل عربِ سعودی می کند در مقابل من نکند! چون این تعظیم در مقابل یک الاغ است، الاغی که خوب بار می دهد و در کنارش پول هم می دهد!! می خواهم رنگ مسئول گذرنامه لندن وقتی گذرنامه من را می بیند بپَرد! امام(ره) احترام به گذرنامه ایرانی را با این ادبیات برگرداند، وگرنه تا قبل از آن، ما حق توحش به آقایان می دادیم!!

بابت این قضیه گریه کردم و برای حاج قاسم و امثال ایشان دعا کردم. حاج قاسم نقطه پر رنگ ماجراست، بقیه به صورت سنگین و چراغ خاموش دارند کار می کنند. سپاه قدس چه کار کرده؟‍! زمانی در همین عراق، زمانی که می گویم 1322 نیست، ده سال پیش، به دید نفرت به ما نگاه می کردند.

وقتی بچه چهار ساله اینگونه است، ببین دبیرستانی آن ها چگونه است! در راه برگشت با چند نفر از پسرهای دبیرستانی همراه شدیم. نمی دانید چقدر خوشحال بودند که می توانند چند کلمه فارسی صحبت کنند! برای چه؟ برای حاج قاسم سلیمانی، والسلام! برای عَلَم جبهه مقاومت.

در دل مظلومین عالم اعتبار برگشته. مظلوم عالم وقتی ما را می بیند احساس عزت و پشتیبانی کند. دلیل اعتبار ما در جهان ریاست جبهه مقاومت است، هیچ چیز دیگری نداریم. طرف می گوید به علی(ع) نازم، به چه چیز آقا می نازی؟ چرا علی(ع)، علی(ع) شد؟ برای اینکه در مقابل ظالمین می ایستاد، حق مظلوم را می گرفت و ظلم نمی کرد. علی(ع)، علی(ع) شد چون انسان بود.

بچه چهار ساله که در یکی از محله های آخر کربلا با دیدن من، عکس قاسم سلیمانی می خواهد و به خواهر و برادرهایش هم می گوید بیایند و من را ببینند، این اعتبار را پول من ایجاد کرده یا دفاع از مظلوم؟؟ آخر ماجرا این است که دعا کنید خدا رهبرمان را حفظ کند! در حال حاضر عَلَم دست ایشان است.





کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات