برنامه آينده
شنبه های پاک
جشن میلاد جواد الائمه(ع)


سخنران:
سیدمحمد انجوی نژاد
موضوع سخنرانی: اقتصاد مقاومتی، تولید و اشتغال


مداحان:
عباس زحمتکشان و
عبدالرحمن دانشجو


قاری:
مهدی روحانی

زمان:
شنبه 96/1/19

همزمان با نماز مغرب و عشاء

مکان:
بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)

رهپويان






چهارشنبه 31 شهریور 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی هدایت با معرفت - 95/6/27
به قول علامه طباطبایی(ره)، متبلور و نورانی کردن تکوین، الا به توسل اهل بیت(ع)، به خصوص امام حسین(ع) اصلا مقدور نیست!

یا هادی
سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع: هدایت با معرفت
میلاد امام هادی(ع) - 95/6/27


◄ عناوین اصلی که در این سخنرانی به آن پرداخته شده:
» خوب شدن نقطه شروع مسیری تحت عنوان هدایت است.
» هدایت یعنی خوب شدن نقطه شروعی است برای خوب ماندن ما.
» هدایت دو مدل است: تشریعی و تکوینی.
» هدایت تکوینی به آغاز خلقت بر می گردد.
» فرق هدایت تکوینی و تشریعی چیست؟
» هدایت تکوینی با آگاه سازی متفاوت است.
» هدایت با معرفت یعنی چه؟
» چه زمانی رشد اتفاق می افتد؟
» افزایش اطلاعات دینی باعث دینداری نمی شود، باعث افزایش اطلاعات
دینی می شود.
» متبلور و نورانی کردن تکوین، الا به توسل اهل بیت(ع)، به خصوص امام حسین(ع) اصلا مقدور نیست!
» اگر از توسل فاصله بگیری، شیطان چه راهی را پیش می رود؟
» هدایت تکوینی، رشد علمی را به رشد دینی تبدیل می کند.
» نقطه آفت گرفتن هدایت کجاست؟
» هدایت تشریعی را باید قطره قطره هضم کرد.
» در آخر الزمان، مردم برای هیچ کاری فرصت ندارند!
» چرا مردم در آخر الزمان فرصت کم می آورند؟!
» هیچ وقت نمی شود در دین فست فودی وارد شد
»‌ امام کسی است که دست تو را می گیرد، از مبدأ تا مقصد می رساند.
» غفلت از هدایت تشریعی و تکوینی، ترک واجب است!
»‌ باید در روز برای افزایش معلومات دینی وقت بگذاریم.
» چه اتفاقی می افتد که بعد از فرا گرفتن معلومات دینی، متدین می شوی؟
» عبادت همراه با انزوا و همراه با چشم فرو بستن از غیر، از نظر اخلاق نقص فنی دارد.

» فاصله گرفتن از مردم، آرام آرام مردم را از یاد ما خواهد برد.
» چه زمانی نفس ملهمه ما فریب می خورد؟
» شهادت یعنی انتخاب رفتن از دنیا برای دنیای بهتر بقیه.


+ مقدمه:
» خوب شدن نقطه شروع مسیری تحت عنوان هدایت است.
برخی از ما یک برهه ای از زمان، خودمان یا یک آدمی را می بینیم که خوب شده است، مثلاً می گوید فلانی به کربلا رفت و یک دفعه منقلب شد، عوض شد، برگشت و خوب شد یا مثلا فلانی دوستش شهید شد، خوب شد، یا فلانی کتابی را خواند، فیلمی را دید، جلسه ای را شرکت کرد، یک اتفاق مثبت معنوی برایش افتاد و خوب شد. این خوب شدن از نظر اخلاق در دین ما نقطه شروع مسیری تحت عنوان هدایت است.

» هدایت یعنی خوب شدن نقطه شروعی است برای خوب ماندن ما.

نمی توانیم بگوییم هدایت یافت، چرا؟ چون کلمه هدایت یعنی شروع از یک نقطه ای و رساندن به یک عاقبت خیر. رسید به جایی که نزد خداوند تبارک و تعالی سرافراز شد، توانست پرونده اش را مثبت از آب در بیاورد، ما به این هدایت می گوییم. در زمان جنگ سال های آخر که بچه ها می خواستند برگردند، می گفتند رزمنده بودن مهم نیست، رزمنده ماندن مهم است. هدایت یعنی خوب شدن نقطه شروعی است برای خوب ماندن ما.

به قسمت اول تحول می گوییم. تحول حالی به حالی شدن، هم تحول مثبت داریم، هم منفی. یعنی می شود هم از مثبت به منفی، هم از منفی به مثبت حالی به حالی شد.

انسانی که تحول را نقطه پایان کارش می داند، این انسان یک بار دیگر بعداً متحول می شود، یا خوب می شود. انسان هایی که در طول تاریخ داشته ایم یک روز خوب هستند، یک روز بد. در قرآن کریم این را راجع به کسانی که گناه می کنند نمی گوید، راجع به کسانی که دین های مختلفی را قبول می کنند می گوید این ها اصلاً تکلیفشان هم با خودشان مشخص نیست. پس، خوب شدن نقطه آغاز مسیری است که این مسیر را هدایت می گوییم.

» هدایت دو مدل است: تشریعی و تکوینی.
این هدایت طبق آیات قرآن کریم و آموزه های پیامبر(ص) و اهل بیت(س) دو مدل تعریف شده:
1- هدایت تشریعی.
2- هدایت تکوینی.


همه، در کتاب های مدارس و جزوه های دانشگاه این 2 مدل را بلد هستید، معمولاً وقتی در امتحان سوال کرده اند، گزینه اش را درست زده اید؛ هدایت بر 2 نوع است: تشریعی و تکوینی. اما اینکه واقعا انسان ها برای هدایت خودشان دقیقاً تکوین و تشریع را بشناسند و از آن یک استفاده درست بکنند، نقطه بحث ما است. یعنی من نحوه استفاده از تکوین و تشریع را بلد باشم و قشنگ هدایت بشوم.

» هدایت تکوینی به آغاز خلقت بر می گردد.

هدایت تکوینی به آغاز خلقت ما بر می گردد که خداوند تبارک و تعالی برای در مسیر قرار گرفتن ما یک سری قدرت ها از درون خودمان و از بیرون، برای ما آماده کرده است. چیزی که از درون خودمان است، اسمش را پیامبر درون گذاشته، و چیزی که از بیرون است را پیامبر بیرون نامیده.

» فرق هدایت تکوینی و تشریعی چیست؟
آنچه که از درون است هدایت تکوینی و آنچه که از بیرون است را هدایت تشریعی نام گذاری کرده. یعنی اگر الزاماً آدمی شاگرد اول کلاس پیامبر باشد، اگر این آدم پیامبر درونی اش فعال نباشد، در مسیر هدایت قرار نمی گیرد، در مسیر علم قرار می گیرد. علم دینی اش بالا می رود، اما چون بلد نیست از علم دینی اش در کنار هدایت تکوینی استفاده کند، نمی تواند رشد کند.

چیزی که دارم می گویم آیه قرآن است، آیه ای که اشاره می فرماید دین را بر اساس فطرت قرار داده ایم و صدها روایت من جمله باب فطرت، باب بصیرت در اصول کافی، وسایل الشیعه و غیره وجود دارد. اگر آدمی تکوینش یعنی پیامبر درونی اش تکمیل کار کند و دسترسی به پیامبر بیرونی نداشته باشد، می تواند در مسیر هدایت قرار بگیرد.
مانند سوالی که از سلمان فارسی پرسیدند:
- چه شد که این گونه هستی؟
- گفت: سال هاست مسلمان هستم.
- چگونه؟
- خودم فهمیده ام. چیزهایی که از خلقت، انسان، خدا و عبادت فهمیده ام، بعداً دین آن ها را برایم تائید کرد.

» هدایت تکوینی با آگاه سازی متفاوت است.

ببینید نقش هدایت تکوینی چه قدر فراموش می شود. تا اسم هدایت می آوریم، داد و فریاد بلند است که به دوره مطالعاتی، حلقه مطالعاتی، طرح و آموزش فلان بروید. چرا شما کار نمی کنید؟ چرا برای نیروها آموزش نمی گذارید؟ چرا مردم را آگاه نمی کنید؟

اسم هدایت را عوض کرده اند و آگاه سازی گذاشته اند. یعنی می گویند کسانی که هدایت نشده اند، کسانی که در مسیر غلط قرار دارند، ضعف آگاه سازی ماست. حوزه علمیه چه کار می کند؟ چرا مردم را آگاه نمی کند؟ بعد که نگاه می کنیم، می بینیم استاد اخلاق حوزه علمیه پیامبر درونش فعال نیست، خودش هدایت نشده است، چه کسی را هدایت کند؟!

» هدایت با معرفت یعنی چه؟
اول به او یاد داده اند که هدایت تکوینی یعنی پیامبر درونی ات. حالا این را باید باز کنیم، وقتی می گوییم هدایت با معرفت، یعنی نحوه به کار گرفتن از پیامبر بیرون و پیامبر درون را باید بشناسیم.

+ شروع بحث:

◄ غفلت از تشریع.
یعنی من تکیه کنم به اینکه در زمانی که تشریع وجود دارد. سلمان یک زمانی زندگی می کرده که پیامبر را ندیده. نه، پیامبر(ص) وجود دارد، دین وجود دارد، چهارده معصوم هستند، سیصد هزار عالم داریم، دو میلیون جلد کتاب داریم، صدها کلاس اخلاق، معارف، تفسیر و غیره داریم، چند صد هزار دوره مطالعاتی و حلقه مطالعاتی داریم، بعد من بگویم نه، درونم کافی است.

» چه زمانی رشد اتفاق می افتد؟

روایت می فرماید: درون وقتی کافی است که تشریع نباشد. همین سلمان بعد از اینکه با هدایت تکوینی به نقطه اسلام رسید، پای منبر پیامبر(ص) بود، یار غارِ امیر المومنین(ع) بود. دائماً از پیامبر(ص) و امیر المومنین(ع) درخواست موعظه و افزایش علم دینی داشت.

هدایت درون در حالت اضطرار کافی است و تو را به نقطه هدایت می رساند و اگر آدم خیلی قوی ای باشی، در همان نقطه خودت را نگه می داری. از آن نقطه به بعد تکوین و تشریع یعنی پیامبر درونی و بیرونی باید همزمان کار کند تا تو رشد کنی.

ما این جا به کلمه رشد رسیدیم، رشد کلمه ای است که اتفاق نمی افتاد مگر بعد از تلفیق هدایت تکوینی و تشریعی. دست در دست نهادن پیامبر درون و بیرون و بالا بردن ما. عشق اباعبدالله(ع) داری؟ بله، کافی است. کافی نیست، حداقل است. یعنی با عشق اباعبدالله(ع) به تنهایی می توانی در یک نقطه بایستی، رشد نداری.

امام صادق(ع) می فرمایند: کافی است، نقطه ذلالت است. کسی که دو روزش مثل هم باشد، ضرر کرده. حداقل این است، کسی که در نقطه عشق اباعبدالله(ع) بایستد، ضرر کرده، به سمت معارف نمی رود.
این همه نمونه تاریخی داریم که کسی با همین عشق اباعبدالله(ع) در یک جا ایستاده، حتی شهید هم شده و به بهشت رفته! اما آدم در نقطه لب پرتگاه، نقطه صفر، نقطه مرزی با شیطان بایستد و برای خودش کفایت بکند، عقلاً کار خطرناکی است.

◄ غفلت از تکوین.
» افزایش اطلاعات دینی باعث دینداری نمی شود، باعث افزایش اطلاعات دینی می شود.
کتاب چه خوانده ای؟ دوره مطالعاتی فلان را تمام کرده ای؟ دوره فلان رفته ای؟ بصیرت افزایی کرده ای؟ پای منبر نشسته ای؟ چند کتاب خوانده ای؟ رادیو معارف گوش می دهی؟ بارها عرض کرده ام افزایش اطلاعات دینی باعث دینداری نمی شود، باعث افزایش اطلاعات دینی می شود. این مثال برای این جا مناسب است؛ از چند شاگرد درجه یک مرحوم مجتهدی در تهران شنیدم که می گفتند: وقتی گرایش کسی به سمت حوزه بود و می خواست مصاحبه بدهد، می پرسید: هئیت می روی؟ سینه می زنی؟ می گفت: نه. می گفت: تو به درد حوزه نمی خوری، بلند شو برو!

» متبلور و نورانی کردن تکوین، الا به توسل اهل بیت(ع)، به خصوص امام حسین(ع) اصلا مقدور نیست!
چه ربطی دارد؟ برای چه؟ چون متبلور و نورانی کردن تکوین، به قول علامه طباطبایی(ره)، الا به توسل اهل بیت(ع)، به خصوص امام حسین(ع) اصلا مقدور نیست!

» اگر از توسل فاصله بگیری، شیطان چه راهی را پیش می رود؟
امام زمان(عج) که می فرمایند هر روز صبح و عصر یک بار به شما توسل می کنم، بالاترین طلبه دینی است. مرحوم مجتهدی می گفت: سینه می زنی؟ می گفت: نه. می گفت: تو به درد حوزه نمی خوری! می گفتم: دستی می خواهد به سینه بخورد، چه اثری دارد؟! می گفت: اگه در خانه بنشینی، ممکن است اثری نداشته باشد، اما مجلس توسل باعث می شود تکوین تو رشد کند. اما اگر فاصله بگیری، یکی از راه های شیطان این است که هدایت تکوینی را برای تو این قدر بزرگ کند که تو گمان می کنی در مسیر رشد تعالی حرکت می کنی.

» هدایت تکوینی، رشد علمی را به رشد دینی تبدیل می کند.
سطح چند هستی؟ سطح چهار حوزه، آخرش هستم. یعنی به محض اینکه می گوید سطح چهار حوزه، توقع ذهنی خودش این است که به اندازه سطح چهار حوزه "رشد دینی" داشته ام، در حالی که "رشد علمی" داشته!

تکوین و هدایت تکوینی، رشد علمی را به رشد دینی تبدیل می کند. مفهوم مخالفش هم است؛ یعنی اگر انسانی رشد علمی نداشته باشد، رشد دینی نخواهد داشت و در یک نقطه دینی می ماند، تا سی سال همین جا می ماند!
ملازمه بین هدایت تشریعی و تکوینی، پیامبر درون و بیرون، این نقطه را می رساند.

◄ نحوه استفاده از هدایت تشریعی.
قرآن کریم می فرماید: "و استعینوا بالصبر و الصلاة"؛ "صبر" یعنی آزمایش دادن که چقدر از معلومات دینی ام در خلقیاتم وجود دارد و "صلاة" به معنای عام، توسل و ارتباط با خداست، از این دو استعانت بگیریم. کاری به این نداریم که در تفسیر "و استعینوا بالصبر و الصلاة"، پیامبر(ص) و امام علی(ع) هستند.

» نقطه آفت گرفتن هدایت کجاست؟

اگر شما قسمتی از تشریع را یاد گرفته ای و نرفته ای این رشد علمی را با هدایت تکوینی، به هدایت دینی تبدیل کنی، سرت را پایین انداخته ای و همین طور بالا رفته ای، این نقطه آفت گرفتن هدایت است.

شما چیزی را یاد گرفته ای، معلومات دینی ات بالا رفته، مثلاً یاد گرفته ای:
توکل بر چند قسم است؟ بر سه قسم است:
1- توکل موکل به وکیل.
2- توکل فرزند به مادر.
3- توکل مرده به مرده شور.

آن چیزی که حاج ملا احمد در معراج السعادة مثال می زند، را یاد گرفته ای. بی زحمت توکل اولیه، یعنی توکل موکل به وکیل را داشته باش، آن دو قسم دیگر را برای چه یاد گرفته ای؟ تو که می گویی: "اگر تیغ عالم بجنبد ز جای،  نبُرّد رگی تا نخواهد خدای"، شعر که گفتن و سرودنش کاری ندارد! فعلاً در زندگی ات اندازه یک وکیل که بعضی وقت ها باز خواستش کنی و بگویی "آقای وکیل مطمئن هستی این مسیر درست است؟" به همین اندازه به خدا وکالت بده!

این یکی اصلاً سخت نیست، برای این که اجازه بازخواست داری و می توانی به خدا گیر بدهی و می توانی بگویی شاید وکیل بهتری پیدا کنم. خودشان گفته اند نوع اول این است، اما برخی هنوز نوع اولش را ندارند، دو نوع بعدی را برای چه یاد گرفته اند؟

» هدایت تشریعی را باید قطره قطره هضم کرد.

هدایت تشریعی را قطره قطره هضم کنید، بعد که هضم کردید، یک قدم بالاتر بروید. اگه قرار باشد همین طوری گاز بدهی و جلو بروی و پشت سرت را هم نگاه نکنی که چه قدر از این هدایت های تشریعی با تکوین تقویت شده و تبدیل به خلق و رفتار شده، اگر این گونه دقت نکنی، آخرش عالم دینی می شوی نه یک دیندار عالم.

"ز درس و بحث مدرسه ام حاصلی نشد"، چرا حاصلی نشد؟ برای اینکه از اول مدرسه نشسته ام و آخرش را رفته ام و نفهمیده ام کجایش هضم شد، کجایش هضم نشد! پس، هدایت تشریعی را قطره قطره هضم کن، در حالی که در هدایت تکوینی این طوری نیست.

◄ به دنبال هدایت های تکوینی و تشریعی فست فودی آخر الزمانی نباشید.
» در آخر الزمان، مردم برای هیچ کاری فرصت ندارند!

روایت داریم که در آخر الزمان، مردم برای هیچ کاری فرصت ندارند! خیلی روایت عجیبی است! آن زمان هر کسی می شنید، می گفت: مگر می شود؟ چیزی که زیاد است، فرصت است. فرصت داری بچه هایت را تربیت کنی؟ نه. می رسی غذا درست کنی؟ می رسی غذا بخوری؟ می رسی زیارت بروی؟ لذا در آخر الزمان، برای صفر تا صد زندگیشان دنبال راهکارهای کوتاه مدت و بلند تاثیر هستند که این راهکارها با ذات دین و اخلاق قابل جمع نیست.

چند بار این مثال را خدمتتان زده ام؛ زمانی که اوایل طلبگی پای درس مرحوم مدرس افغانی در مشهد می نشستیم، ایشان خیلی آدم شوخی بود. مثلاً به ما شرح امثله درس می داد، می گفت: این قسمت صرف را بعد از نود سال که مجتهد شدی به دردت می خورد! تا بدانی مجتهد شدن نود سال کار دارد. از الان فکر نکن که برای خودتت عمامه بیست و پنج متری آماده کرده باشی و بخواهی آیت الله بشوی، کار دارد.

در حوزه های دیگر هم به همین صورت است؛ الان، بچه به جای اینکه از طبقه بیست و هشت برج، با آسانسور بیست دقیقه پایین بیاید، بعد در این شهر پر از تکنولوژی جایی را پیدا کند که چهار بچه دیگر باشند و بتواند چند تا سنگ پیدا کند و برود توپ بخرد تا هفت سنگ بازی کنند، سریع موبایل پدرش را می گیرد و می گوید: برایم بازی هفت سنگ دانلود کن و می نشیند بازی می کند، تمام شد رفت. دانشجو که کتاب اصلاً هیچ، جزوه هم دیگر نمی نویسد، قبلاً جزوه می گرفت و کپی می کرد، الان می گوید در تلگرام بفرست، تمام.

» چرا مردم در آخر الزمان فرصت کم می آورند؟!

یعنی در آخر الزمان در همه چیز مردم به دنبال این هستند که این کار سریعاً انجام بشود، چرا؟ چون مردم در آخر الزمان وقت ندارند. برای اینکه در آخر الزمان زینت ها، زیورها، مشکلات و مشغلات دنیا این قدر زیاد شده و مردم این قدر همه چیز خواه شده اند و دوست دارند به همه چیز بپردازند، که فرصت کم می آورند.

» هیچ وقت نمی شود در دین فست فودی وارد شد.
هیچ وقت نمی شود در دین فست فودی وارد شد، اخلاق این طوری نیست. زمانی طرف می رفت آن طرف دنیا که سه ماه در محضر فلان استاد باشد، چیزی یاد بگیرد و به شهرش برگردد. الان، فلان استاد را در صف دستشویی گیر آورده، می گوید چیزی بگو تا آدم بشوم! عزیزم چه بگویم آدم بشوی! خودم سی، چهل، پنجاه، هفتاد سال دارم می دوم، هنوز آدم نشده ام! چه بگویم که آدم شوی!

سیره چهارده معصوم ما این نبوده که کسی به ایشان بگوید نصیحتی بفرمایید تا آدم بشوم، همچنین برخوردهایی نمی کردند، مسیر نشان می دادند. در بحث هدایت تشریعی، شهید مطهری(ره) که به نظرم اولین کسی است که این نوع نگاه را به هدایت تشریعی دارند، چند مدل هدایت را مشخص می کند.

» امام کسی است که دست تو را می گیرد، از مبدأ تا مقصد می رساند.

در هدایت امام، شهید مطهری(ره) می گوید: امام کسی است که دست تو را می گیرد، از مبدأ تا مقصد می رساند. به شما نمی گوید الان کجا هستی، این کوچه را برو، سمت راست یا سمت چپ، بعد دو کیلومتر برو، به سمت راست یا سمت چپ بپیچ. نه! امام در هدایت تشریعی دستت را می گیرد و تا مقصد می برد، با هم به خانه می رسید.

زمان می برد، امام در یک دقیقه نمی گوید می خواهی آدم بشوی فلان کار را بکن. فرصت و وقت بگذار! این فرصت چیست؟ دقت کنید، دو روایت کنار هم می بینید: "اطلبوا العلم من المهد الی اللحد"، علم را از گهواره تا گور بیاموز. روایت دوم: "طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة"، از گهواره تا گور، طلب علم بر مسلمین و مسلمات واجب است. روایت سوم: "العلم علمان، علم الابدان و علم الادیان". دو مدل علم داریم: یکی علم الهی، یکی علم دینی.

حالا طلب علمی که فریضه و واجب است از گهواره تا گور آموخت که ما را هدایت کند، کدام علم است؟ علم ابدان یا علم ادیان؟ حضرت آیت اهور جوادی آملی می فرمایند: خیلی ها می گویند علم ابدان یعنی پزشکی و علم ادیان یعنی علم دینی، من این را قبول ندارم. علم ادیان یعنی علم الهی و علم ابدان یعنی علم الهی که برای دنیا استفاده کنی.

در حقیقت تحت هدایت تشریعی قرار گرفتن یعنی افزایش معلومات دینی، از گهواره تا گور برای همه ما واجب است، به چه نحوی واجب است؟ کدام علم واجب است؟ علم ادیان یعنی دین را برای دنیا نیاموزی، نه علم ابدان. آخرش امیر المومنین(ع) می فرمایند: "الناس اثنان، عالمٌ و متعلمٌ و سائر الناسِ هَمَج".  اگر کسی در این مسیر قرار گرفت که گرفته، ولی بقیه همج هستند.

همج یعنی یک روز از این طرف می رود، یک روز از آن طرف. همج یعنی گرد و غبار هوا که با باد این طرف و آن طرف می رود، اگر نور باشد آن را می بینی. مثلاً نور خورشید که در اتاق می افتد، می بینم که گرد و غبار هست. عرب به این همج می گوید. گرد و غبار دیده نشده.

» غفلت از هدایت تشریعی و تکوینی، ترک واجب است!
لذا هدایت تشریعی زمان می برد، زمانش چقدر است؟ از گهواره تا گور. من پایان سطح چهار هستم، به چه دردی می خورد؟ پایان دنیا. واجب یعنی چه؟ یعنی هر روزی که از هدایت تشریعی و کمک گرفتن از هدایت تکوینی غفلت کرده ای، آن روز یک واجب را ترک کرده ای، یعنی حرام! ترک واجب، حرام است.

کانون دو ماه تعطیل است، ما محروم هستیم، محروم از چه؟! الان که دوباره باز شد، چه دردی دوا می شود؟ فردا که یکشنبه است و کانون نیست، چه کار می کنی؟ بنده آخرین باری که یک روز به معلومات دینی ام اضافه شده، یادم نیست، هر روز است دیگر، باید این گونه باشد. اگر یکشنبه به معلومات دینی شما اضافه نشد، یکشنبه ترک واجب کرده ای.

امام صادق(ع) می فرمایند: مومن را در گور می گذارند، می گوید این پرونده ای که دارند می آورند، مال من نیست. سی سال عمر کرده ایم،بیست و هفت سال و شش ماهش را نوشته هر روز برخلاف امر رسول الله(ص) مرتکب حرام شده. مرد حسابی، بعضی روزهایش را اصلاً خواب بوده ام!

»‌ باید در روز برای افزایش معلومات دینی وقت بگذاریم.

می گویند نشنیدی، شوخی گرفتی که روی دیوار دبستانتان نوشته بود: "اطلبوا العلم..."، کدام علم را می گفتیم؟ ما مگر داخل زندگی تو شده ایم؟ روزی چند ساعت برای خوابیدن و غذا خوردن وقت می گذاشتی؟ چند ساعت معاطفه و مراطبه نداشتی؟ اگر شغلت نیست، باید روزی ده دقیقه علم دین و ارتقاء علمی داشته باشی. این هدایت تشریعی است.

حالا به این نتیجه رسیده ایم که هر روز باید به علم دینی ما اضافه بشود، بعضی ها ده دقیقه فرصت دارند، برخی ها بیست الی چهل و پنج دقیقه فرصت دارند، بیشتر از این اضافه بشود نمی رسیم خلقش کنیم! باید بین ده دقیقه تا یک ساعت در روز، برای افزایش معلومات دینی وقت بگذاریم.

» چه اتفاقی می افتد که بعد از فرا گرفتن معلومات دینی، متدین می شوی؟

قسمت دوم بحث هدایت تکوینی است. وقتی شما این یک ساعت را فرا گرفتی و معلومات دینی ات را بالا بردی، چه اتفاقی می افتد که شما دیندار و متدین می شوی؟ متعلم بوده ای، حالا متدین شده ای. استفاده از چیزهایی که تکوین من را پاک کند.

هدایت تکوینی نیاز به موعظه درونی دارد، پیامبر درونی باید فریادش به گوش دل من برسد. فریاد پیامبر درونی یعنی نفس لوامه، حتی نفس ملهمه من بعضی وقت ها ضعیف است، نفس اماره آنقدر فریادش گوش خراش است که وجود من را پر کرده. گوش دل من نمی تواند تشخیص بدهد الان اماره گفت یا ملهمه. چه کار کنم فریادش رساتر شود؟ عبادت.

◄ عبادت یعنی چه؟
دو مدل عبادت داریم که اگر یک مدلش را انتخاب کردی، هدایت تکوینی تو باز نقص پیدا می کند و کل سیستم را به هم می زنی. این همه علم آموختی، این همه عبادت کردی که رشد کنی، از این عبادت ها دو مدل بود، یک مدلش را انجام ندهی، کل سیستم به هم می خورد.

همه چیزهای دنیا همین طوری است، همه چیز باید کامل باشد. پروژه باید کامل باشد، نمی شود بگویی یک ساختمان می سازیم و همه چیزش ردیف است، یک ستون سمت راست را نمی زنیم. می گوید نمی شود، ردی! یکی از دوستان رفته بود امتحان راهنمایی و رانندگی بدهد، گفته بود پارک کن. پارک کرده بود، یکی از چرخ ها در جوی آب افتاده بود، گفته بود برو پایین. گفته بود نمی روم، تو انصاف نداری! سه چرخش بالاست! یک چهارم رانندگی من ایراد دارد! افسر هم ناراحت و عصبانی، خلاصه او را پایین انداخته بود.
با سه تا چرخ بالا ماشین حرکت نمی کند، چهار تا چرخ باید بالا باشد. یک چرخ در جوی آب بیفتد، ردی.

» عبادت همراه با انزوا و همراه با چشم فرو بستن از غیر، از نظر اخلاق نقص فنی دارد.
در هدایت تکوینی عبادت دو قسم است:
1- پرداختن به خدا.
2- پرداختن به غیر.

خیلی شنیده اید که می گویند: خودسازی سه مدل است. ارتباط با خود، با دیگران، با خدا. مجموع ارتباط با خدا و ارتباط با دیگران، می شود خود. ارتباط با خود به تنهایی معنا پیدا نمی کند، من بنشینم با خودم چه کار کنم؟ مدیتیشن که عبادت نمی شود. ماحصل ارتباطم با خدا و غیر را تمرکز می کنم، ارتباط با خود می شود. عبادت همراه با انزوا، عبادت همراه با غار، عبادت همراه با چشم فرو بستن از غیر، از نظر اخلاق نقص فنی دارد.

بحث مفصلی در محرم پارسال تحت عنوان ارزش های خادم و مخدوم عرض کرده ام. ارزش ها دو مدل هستند: ارزش هایی که ما به آن ها خدمت می کنیم و ارزش هایی که آن ها به ما خدمت می کنند. جهاد ارزشی است که ما باید خودمان را برایش فدا کنیم. اما ارزشی مثل صداقت، به ما خدمت می کند، ما را امین جلوه می دهد و باعث آبروی ما می شود، اما در جایی من باید به ارزش خدمت کنم، مانند جهاد، ملیت، وطن و غیره.

◄ حال، عبادت هم دو قسم است:
1- نماز، توسل، توجه، گریه، زیارت، کربلا، مشهد، هئیت، سینه زنی و کف زنی و هر چیزی که برای رضای خدا و اهل بیت(ع) باشد. این نوع عبادت فی نفسه برای ما نورانیت می آورد که تکوین ما را باز می کند، فضای دل ما را روحانی می کند، صدای پیامبر درونی را به گوش دل ما می رساند و نفس اماره را خاموش می کند.

2- خدمت به خلق.

حساب کنید چند درصد از زندگی امامان معصوم ما خدمت به خلق بوده. رسیدگی به خلق، دیدن خلق.
این ارزش ها را تقسیم می کنیم:
1- ارزش های الهی.
2- ارزش های انسانی- الهی.


» فاصله گرفتن از مردم، آرام آرام مردم را از یاد ما خواهد برد.

یعنی اول انسانی است، چون انسانی است، الهی هم هست. "من لم یشکر مخلوق لم یشکر خالق". از انسان شروع می کند، بعد الهی می شود. این دو ما را رشد می دهد و بالا می برد. فاصله گرفتن از مردم، فاصله گرفتن از کمک کردن، آرام آرام مردم را از یاد ما خواهد برد.

» چه زمانی نفس ملهمه ما فریب می خورد؟

خو گرفتن به زیارت، هئیت، رکوع ها و سجده های طولانی و عبادت های الهی صرف، یعنی عبادت های بین خود و خدا، بدون دیدن مردم، عاقبت نفس ملهمه ما را فریب خواهد داد. یک وقت چشم باز می کنی می بینی غافل بوده ای.

چند سال است در هر مناسبتی بحث ندیدن مردم را می آورم، در بحث ها می گنجانم و به آن سنجاق می کنم. وقتی دانش آموز ما، جوان ما، نوجوان ما، برادر ما، خواهر ما ارزش تحمل بر بد خلقی مادر و پدر را اندازه یک سفر کربلا نمی داند، این باید ببیند از کدام منبع شیعی این قیاس را در آورده.

وقتی تحمل و صبر بر بد خلقی برادر، خواهر و دوستش را عبادتی بالاتر از صدها هزار نماز شب نمی داند، چرا روایت امام صادق(ع) را ندیده است؟ وقتی که در شب قدر توسل می کند، اشک می ریزد یا نمی ریزد، توجهی می کند و ارتباط برقرار می شود یا نمی شود، احساس پاکی می کند، چرا وقتی از چهره یتیمی غم می زداید، چنین احساسی نمی کند؟ این کدام دین را دارد؟ انگیزه ندارد ببیند.

اصل دین ما، بالاترین توصیه های بزرگان ما، به صورت توصیه های خیلی عمیق به این سمت نبوده که مثلاً من به عنوان استاد اخلاق، بعد از هشتاد سال عرفان و اخلاق که دارم می میرم توصیه می کنم، پسرم، دخترم، شاگردم، تو را توصیه می کنم که در فلان شب سجده این اندازه ای داشته باشی! اگر بخواهد یک توصیه کند، این مدل توصیه ای نمی کند! یکی می گوید زبانت را نگه دار، یکی دیگر می گوید اشک یتیم را دریاب.

» شهادت یعنی انتخاب رفتن از دنیا برای دنیای بهتر بقیه.

آقا امیر المومنین(ع) می خواهد وصیت کند؛ "الله الله فی الصلاة". یک دفعه می بینی نماز و خدا را باز می کند، می بینی همه اش عبادت های به غیر است؛ کنترل، کظم، ایثار، پرده پوشی، انفاق. دلیل بزرگ ثوابی که این قدر عظیم برای شهادت نوشته اند و هیچ عبادتی مانند شهادت نیست این است که شهادت یعنی انتخاب رفتن از دنیا برای دنیای بهتر بقیه و هر کسی با غیر این انگیزه به سمت شهادت برود، از ثواب شهادتش کم شده، چون اصلا معنای شهادت این است. دقت کنیم که تکوین ما این گونه رشد کند.

در شب میلاد امام هادی(ع) پروسه هدایت همین است، پروژه هم نیست. یعنی غیر از این نمی شود برایش تعریف کنیم. این پکیچ کامل است و کسانی که این گونه هستند، آرام آرام در مسیر رشد قرار می گیرند. نود و پنجش یک پله از نود و چهارش بهتر است و نود و چهارش یک پله از نود و سه اش. و ان شاء الله نود و شش یک پله از نود و پنج بهتر باشد.

هیچ کس از نود و پنج تا نود شش، نمی تواند فاصله از قابیل تا هابیل را طی کند و بالعکس. آرام آرام حرکت می کند و به جلو می رود.  



کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات