برنامه آينده
شنبه های پاک
جلسه هفتگی

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

مداح :
حجت الاسلام احمدی

قاری :
پیمان رضایی

زمان :
شنبه 96/5/28
همزمان با اقامه
نماز مغرب و عشاء

بلوار پاسداران،
خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)


رهپويان






دوشنبه 19 مهر 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی انسان 250 ساله - قسمت پنجم - 95/7/15
تفکر اسلامی می گوید: یک چیز از دین بالاتر است، آن هم جان است. در اسلام، انسان ها جان دارند و جانشان ارزشمند است و حق نداری به خاطر چیزی حتی دین جان انسان را به خطر بیندازی!

یا انیس
سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع: انسان 250 ساله - قسمت پنجم
محرم 1395


◄ عناوین اصلی که در این سخنرانی به آن پرداخته شده:
» آیا امیر المومنین(ع) در بیست و پنج سال فقط سکوت کردند؟؟
»‌ اتفاقی که باعث شد امیر المومنین(ع) به خلافت برگزیده شود چه بود؟        
» چه اتفاقاتی باعث شد حکومت عثمان متزلزل بشود؟
»‌ عثمان سیستم اشرافی گری را حاکم کرد.
» الان، حکومت مهدوی قابلیت شکل گیری ندارد، چون حکومت ارزشی است.
» چرا مردم به امیر المومنین(ع) رو آوردند؟
» دلیل اصلی فروپاشی حکومت عثمان، ظلم بود.
»‌ مبنای حکومت امام علی(ع)، عدالت اجتماعی شد.
» فرقه های عقیدتی صدر اسلام: 1- ناکثین. 2- مارقین. 3- قاسطین.
» نکته مهم این سه گروه، وجود چهره ها و تئورسین های برجسته و خبره جامعه اسلامی است.
» هیچ کس جزء امیر المومنین(ع) جرات جنگیدن با خوارج را نداشت!
» در اسلام، انسان ها جان دارند و جانشان ارزشمند است.
» یکی از نقش های یک زن، دادن آرامش است.
» اگر قرار باشد مرد موفقی در جامعه اسلامی باشد، یک زن باید پشت سر او باشد.    


وقتی پیامبر(ص) مبعوث شدند، طبق آیات قرآن "یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیهم و یعلمکم الکتاب"، حکومتی بر مبنای تزکیه تاسیس کردند، که یعلمه الکتاب، فن و الحکمة، بصیرت، تاسیس شد و پیامبر(ص) هدف از این سه گزینه را رسیدن به کلمه قسط یعنی عدالت قرار دادند، که چند پایه داشت: ایمان و معنویت، علم و معرفت، صفا و اخوت، حکومت اخلاق، اقتدار و عزت، و پیشرفت رو به جلوی تمدن جامعه اسلامی.  

بعد به آقا امیر المومنین(ع) رسید، آن اتفاقات در اثر رأی گیری رخ داد. خلفای اول بعد دوم، بعد سوم با سیستم های خودشان انتخاب شده اند و امیر المومنین(ع) به عنوان خلیفه چهارم پیامبر(ص) وارد حوزه حکومت شد.

» آیا امیر المومنین(ع) در بیست و پنج سال فقط سکوت کردند؟؟

در مواردی سکوت کرد و در مواردی همکاری کرد. چیزهایی که می دید یک حکومت باید انجام دهد را می گفت، حتی اگر حکومت معاویه باشد، باید کارهای خوبی را هم بکند و گرنه نمی تواند حکومت بکند. مثلا فرض کنید اگر یک حکومت جباری بر سر کار بیاید، باید جاده بسازد، بیمارستان تاسیس کند، هیچ حکومتی نمی تواند بگوید یک حاکمی آمد، خورد و بُرد و شکنجه داد و هیچ به هیچ، نه! خدمات می دهد.

همین الان هم در عربستان که نگاه می کنیم، می بینیم میزان خدمات اجتماعی اش را در این دو، سه ماهه اخیر نسبت به مردم به شدت بالا برده تا سر و صدای مردم برای جنگ در نیاید. در زمان سه خلیفه، کارهای خوبی انجام می شد که امیر المومنین(ع) همکاری می کرد. یک جایی به خاطر حفظ مصالح سکوت می کرد و یک جا همکاری می کرد. یعنی انزوای علی(ع) در بیست و پنج سال به این معنا نبود که هیچ کاری نمی کرد و در خانه نشسته بود! نقشی که می توانست را بازی می کرد.

در قسمت سوم یک جاهایی اصلاحات می کرد. مثلا چیزی می دید که اگر وارد عرصه بشود، می تواند اصلاح انجام بدهد.
برخورد می کرد و اصلاحات انجام می داد. برخی مواقع نسبت به خلفاء با زبان خوش، بعضی مواقع اگر نمی شد با زبان تند و برخی با قاطعیت و شمشیر انجام می داد.

»‌ اتفاقی که باعث شد امیر المومنین(ع) به خلافت برگزیده شود چه بود؟        
اتفاقی که باعث شد جریان خلافت به علی(ع) بکشد چه بود؟ در زمان خلیفه سوم اتفاقاتی افتاد، عثمان غیر از اینکه مباحث اعتقادی پیامبر(ص) را تغییر می داد، در مباحث رفتاری هم کارهایی می کرد که به خلافت رسول الله(ص) نمی خورد. کارهایی که ابابکر و عمر نمی کردند.

مثلا ساده زیستی عمر و نماز ابابکر و خیلی چیزها، حقیقی و غیر حقیقی، دیده می شد. یعنی ساده زیستی وحشتناکی که عمر داشت در لباس پوشیدن، رفتار و خوراکش دیده می شد. از نگاه اسلام داریم نگاه می کنیم نه از نگاه شیعه، ولی وقتی به عثمان رسید اتفاقاتی در حکومت عثمان افتاد که با رفتار پیامبر(ص) همخوانی نداشت. آیا مردم به خاطر رسول خدا(ص) از عثمان ناراضی شدند؟ نه. این اتفاقات این قدر بد بود که مردم رسول خدا باشد یا نباشد، از این خلیفه راضی نبودند.

» چه اتفاقاتی باعث شد حکومت عثمان متزلزل بشود؟

1- قوم گرایی.
یعنی عثمان به جای اینکه به دنبال این باشد که اصلح را بر مناصب حاکم بکند، عام را حاکم کرد. پای بنی امیه باز شد، نه به خاطر این که مخالف عقیده پیامبر(ص) بودند، چون انقلاب اسلامی نبود که به علی(ع) برسد بلکه انقلاب اجتماعی بود.

2- اشرافیت و تجمل گرایی.

»‌ عثمان سیستم اشرافی گری را حاکم کرد.
یعنی اتفاقی که عموم مردم را ناراضی می کند. یعنی تبعیض اقتصادی. جنگ بین فقر و غنا در زمان عثمان رخ داد.
شعارهای کمونیسم به شدت مردمی است. انقلاب سوسیالیسم یعنی انقلاب مردمی. مردم دولتی را می خواهند که بدنه اش فقط سرویس بدهد و دولت پول جمع نکند. فرقش با کاپیتالیسم این است که دولت تصدی گری کند، زندگی را تقسیم کند. هم اشراف کوپن داشته باشند و هم فقراء.

یکسان مرغ و گوشت را توزیع کند. خانه ها را تقسیم بندی کند. مثل سوریه، چه زمان جنگ، چه زمان صلح، اجازه اشرافی گری نمی دهند. چندین بار از جلوی خانه مرحوم حافظ اسد و بشار رد شده ام. یک آپارتمان معمولی که در یک طبقه اش درمان می کند و مطبش است، یک طبقه اش هم زندگی می کند. طبقه دیگرش خواهر و دامادش. نه اینکه بگویم این آدم زاهدی است، نه! سیستم سوسیالسیتی این است.

سیستم اشرافی گری را حاکم کرد. یعنی ثروتشان را با تبر برا خرید تقسیم می کردند. انقدر تاکید کردم بر اینکه رو کردن به امیر المومنین(ع) و نارضایتی از عثمان اجتماعی است، برای این بود که برسیم به این که امیر المومنین(ع) وقتی آمد با این کراهت حکومت را قبول کرد و از خطبه های اولش معلوم بود به این خلافت امید خلافت آخر الزمانی ندارد، چون مردمی را بار آورده بودند که نگاه اول مردم به حکومت، اقتصادی است.

» الان، حکومت مهدوی قابلیت شکل گیری ندارد، چون حکومت ارزشی است.

الان سال هزار و سیصد و نود و پنج است، امام زمان(عج) می خواهد بیاید حکومت کند، با مردمی که الان نگاه اولشان به حکومت، اقتصادی است، حکومت مهدوی قابلیت شکل گیری ندارد، برای اینکه حکومت ارزشی است.

- "أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ" و "وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ"؛ دو ضعف جامعه که ممکن است اسلامی هم باشد: 1- تنوع طلبی. 2- جمع آوری پول.

بدنه ای از مردم حق دارند نگاهشان اقتصادی باشد، برای اینکه فقیر هستند. برای اینکه وقتی فقر از یک پنجره ای بیاید، ایمان از آن پنجره بیرون می رود. که قرآن هم تاکید دارد. فرهنگ اقتصادی در اغنیاء چگونه توجیه پذیر است؟ این ها هم نگاهشان اقتصادی است، ولی برای سود بیشتر.

در جامعه آمریکا، همه نگاهشان اقتصادی است. یک درصدی فقیر هستند و یک درصدی غنی و بانکدار هستند. صهیونیسم اگر بخواهد مطامعش را در ریاست جمهوری آمریکا دنبال کند، با شعارهای اقتصادی مردم را تحریک می کند. با شعارهای جامعه جهانی یهود و اینکه ایران را از بین ببریم که تحریک نمی شوند!

» چرا مردم به امیر المومنین(ع) رو آوردند؟
در زمان عثمان اشرافیت باعث شد مردم به دلیل فقر، نگاه اقتصادی پیدا کنند و انحراف منظر و دیدگاه جامعه اسلامی در این سه نسل خلیفه اتفاق افتاد.

ما با چه شعارهایی سال 1357 انقلاب کردیم، الان سال 1395 است، خیلی نگاه ها تغییر کرده. این، مشکل حاکمانی است که 20 سال دارند نگاه اقتصادی را ترویج می دهند. از 1367 که جنگ تمام شد، اولین خطبه های نماز جمعه رئیس جمور وقت را پیگیری کنید؛ دیگر عزا بس است، الان وقت سازندگی است.

شعارهای درست، ولی بعد از 20 سال آن شعارهای نماز جمعه اول بعد از جنگ، به نگاه اشرافی تبدیل شده. یعنی سازندگی که قرار بود ملت را یک سطح کند، فاصله بین غنی و فقیر را بیشتر کرده، عده ای در پول غلت می زنند و عده ای هم این گونه!! این چه شعار هایی بود که به این جا کشید؟

مردم به امیر المومنین(ع) رو آوردند چون از بی عدالتی و اشرافی گری خسته شده بودند. امام فهمید با این جماعت نمی تواند شعارهای رسول الله(ص) را پی گیری کند، لذا خیلی از کارهایی که امیر المومنین(ع) انجام داد، بیشتر عدالت اقتصادی بود.

شعارهایی که امیر المومنین(ع) می داد: اگر در زمان گذشته، مال حرام را مهر زنانتان کرده اید، به بیت المال برمی گردانم، همه تکبیر گفتند! امیر المومنین(ع) در زمان حکومتش خطبه اعتقادی خواند؟؟ مقبولیت این منظر وجود داشت؟ دشمن موفق شد در این سه نسل، نگاه مردم را عوض کنند!

اتفاقی که افتاد این بود که نوه رسول الله(ص) تنها بماند با 70 نفری که اغلب اقوام و یاران نزدیکش بودند و خطبه یزید بن معاویه وقتی که به خلافت رسید:
خوشحالیم از این که دوران آوارگی، در به دری و جنگ سر آمد، و دوران صلح رسیده ایم و امروز حق مسلمانان و مومنین است که؛ به زندگی بپردازند. امروز، روز گشتن در باغ هاست، روز تفریح کردن است. روز بهتر دنیای مومنین است. چندین هزار نفر تکبیر گفتند! این خطبه در جامعه مسلمین پیچید!

لذا به حسین بن علی(ع) گفتند کسی که با تند روی خود، اجازه رفاه به جامعه اسلامی نمی دهد و حاضر شدند حسین(ع) را بکشند. به قول امام سجاد(ع) پدر ما را برای خرمایی بهتر کشتند! نمی فرماید برای اعتقاداتش!

این موارد را از صدر اسلام بیان کردم، تطبیق با خود شماست. یکی از اشکالات تاریخ تطبیقی ما این است که کسانی که تاریخ تطبیقی بیان می کنند، مصداق بیان می کنند. وقتی مصداق بیان شود، خودشان خلاف آن مصداق هستند. این ها حسین(ع) می شوند و آن ها یزید! ما داریم تاریخ اسلام را می گوییم، تطبیق به عهده شماست. هر طور تطبیق دادی ایرادی ندارد، اما بدان که تاریخ در حال تکرار است و الان هم حسین(ع) و یزید داریم.

» دلیل اصلی فروپاشی حکومت عثمان، ظلم بود.
پیامبر(ص) می فرماید: "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم". نکته دقیقی دارد. کفر و ایمان متضاد هم هستند، چون مملکت می تواند با کفر اداره شود. مثل روم، هخامنشیان، قرون وسطی حتی با کمونیسم که اصلا خدا وجود ندارد هم، می شود حکومت کرد. اما اگر اختلافات طبقاتی باشد، ظلم باشد، جور باشد، حکومت دوام نمی آورد، دلیل اصلی فروپاشی حکومت عثمان، ظلم(جور) بود.

»‌ مبنای حکومت امام علی(ع)، عدالت اجتماعی شد.
امیر المومنین(ع) که آمد، طبیعتا خواست مردم را می بیند. مردم می خواهند که جور برطرف شود که هیچ تناقضی هم با آموزه های دینی ندارد. یک امامی به جایی وارد می شود می بیند فقر وجود دارد، می گوید شعار اول مبارزه با فقر است. در جای دیگر فقر فرهنگی است، شعار اول خود را مبارزه با فقر فرهنگی می گذارد. امامان ما با توجه به نیاز مردم، اولویت اول خود را مشخص می کنند و بقیه اولویت ها را هم فراموش نمی کنند، لذا مبنای حکومت امام علی(ع) عدالت اجتماعی شد.

بحث دیگر، نحله های عقیدتی بود. تا زمان خلیفه سوم، امیر المومنین(ع) خیلی راجع به نحله های عقیدتی نه اصراری داشت و نه نحله سازی کرد. بحث تشیع در زمان امیر المومنین(ع) اتفاق افتاد.

» فرقه های عقیدتی صدر اسلام: 1- ناکثین. 2- مارقین. 3- قاسطین.
+ سه فرقه اصلی وجود داشت:
1- ناکثین.

پیمان شکنان. کسانی که بیعت کردند، ولی بیعت خود را شکستند، مثل طلحه و زبیر.
2- مارقین.
گریختگان از حقیقت دینی، که مصداق آن خوارج است.
3- قاسطین.
جور، تعدی و طاغوت. قاسط به معنای طاغوتی مثل معاویه.

وقتی این ها، شکل گرفتند، در ابتدا نحله های رفتاری بودند، بعد عقیدتی شدند. خطشان تا الان هم ادامه دارد، مثل ناکثین که نمونه بارزش امروز حکومت عثمانی ترکیه است. اصلا معلوم نیست چه خبر است، یک روز به ایران فحش می دهد، یک روز به آمریکا، یک روز هم به سوریه، مصر، عربستان. یک روز با آمریکا دوست است! اصلا نفهمیدم این آقای اردوغان چه کاره است! اردوغان به معنی کسی که پدرش او را زاییده! یک حرفی نمی زند که پایش بایستد!

چرا می گویم نحله های عقیدتی؟ چون مانفیست و دکترین پیدا کردند، یعنی ناکثین برای پیمان شکنی خودشان دستور العمل دارند. قاسطین برای کاخ نشینیشان، دستور العمل نوشته اند. اصلا توصیه می کند که مسلمان باید این گونه باشند.

باید کاخی باشد که دشمن را مرعوب و مفتون کند. دلیلی که معاویه برای کاخ سبز خود داشت، ترس و رعب از ابهت جامعه اسلامی در دل روم بود! لذا در جامعه اسلامی عده ای عقیدتی قبول کردند که خلیفه مسلمین باید در کاخی بنشیند که از کاخ روم کم نیاورد.
مارقین تند رو خارجی بودند، قسمتی از قرآن را می گرفتند و بقیه را رها می کردند. می گفتند: "حسبنا کتاب الله"، بخشی از آیات قران را می گرفتند و سنت و عقل را رها می کردند.

» نکته مهم این سه گروه، وجود چهره ها و تئورسین های برجسته و خبره جامعه اسلامی است.

نکته مهم در این سه گروه، وجود چهره ها و تئورسین های برجسته و خبره جامعه اسلامی است. ابن عباسی که امام فرستاد تا با خوارج مذاکره کند و برگردد، وقتی برگشت، گفت: این ها خیلی عجیبند، خیلی زاهدند!

برخی از کسانی که به سوریه می روند، دچار دوگانگی می شوند. رزمند جبهه النصرة تا آخرین گلوله جنگیده. بالای سرش رفتیم، دیگر گلوله ندارد، زخمی شده، تیر به کمر و پهلویش خورده، از بدنش خون می آید، نشسته قرآن می خواند! به کمر و بدنش می زنیم، تکان نمی خورد، قرآن می خواند! این ها شاگردان آن ها هستند!

» هیچ کس جزء امیر المومنین(ع) جرات جنگیدن با خوارج را نداشت!

امیر المومنین(ع) می فرمایند: هیچ کس جزء من، یعنی امام معصوم، جرات نداشت با این ها بجنگد و بکشد! مارقین، جزء خطرناک ترین نحله ها هستند، به  این علت که احمق هستند.

می گفت: فیلی از جنگل فرار می کرد، گفتند: چرا فرار می کنی؟ گفت: جناب شیر دستور داده، زرافه ها را بخاطر این که گردن بلندی دارند، گردن بزنند! گفتند: تو چرا فرار می کنی؟! گفت: شیر به الاغ دستور داده! تا بیایم ثابت کنم زرافه نیستم گردن من را زده!

برخی می گویند باید با داعش مذاکره و بحث کنیم! کلا نمی فهمند! طالبان که شکل گرفت، مارقین اکثریت بودند. بن لادن که آمد، کمی کم رنگ شد. القاعده که شکل گرفت کم رنگ تر شد. 383 گروه تکفیری که الان در سوریه دارند می جنگند، به شدت کم رنگند. این مدل نیروی خوارجی دیگر کم پیدا می شود.

در سنگرهایشان مشروب الکلی هست! اما اگر کسی در شهر سیگار بکشد، دارش می زنند!!! جهاد نکاح و جهاد لواط و هزاران کثافت بازی دیگر دارند! اردوگاه خوارجی که ابن عباس رفت، یک دست خوارج بودند. گفت: چیزی ندیدم جزء نماز، بکاء برای شهادت. چه کسی می خواست با این ها بجنگد؟!

» در اسلام، انسان ها جان دارند و جانشان ارزشمند است.

در بحث جنگ های صلیبی، مسیحیان کاتولیک این قدر به مسیح(ع) معتقد بودند که نمی شد برایشان توضیح بدهی انسانیت چیست!  

تفکر اسلامی می گوید: یک چیز از دین بالاتر است، آن هم جان است. یعنی شما نمی توانی برای دین جان کسی را بگیری. تفکر مارقی، تکفیری، مسیحیت، یهودیت، پروتستان، و برخی تفکرات شیعی و اهل سنت می گوید جان انسان و کسی که شرک دارد و توحید ندارد، انسان نیست و غیر از یهود حیوان هستند و ارزشی ندارند! در اسلام، انسان ها جان دارند و جانشان ارزشمند است و حق نداری به خاطر چیزی حتی دین جان انسان را به خطر بیندازی.

در تفکر خارجی آن زمان، جمله ای که یکی از خوارج وقتی که شکم زن حامله را درید او و بچه اش را کشت (از همین قرآن خوان ها و تکفیری های سوریه جنایت هایی می بینی که اگر سگ هم باشی تحریک می شوی که تکه تکه اش کنی، فکر نکن اگر او را ببینی از اعتقاداتش لذت می بری) گفت: این بچه یک مشرک زاده است که اگر اجازه دهیم مشرک زاده بزرگ شود، برای از بین بردن آن مشرک بعدی، باید هزینه بیشتری بدهیم.

تکفیری ها در سوریه و عراق بیشترین میزانی که می کشند، اهل سنت است یعنی غیر شیعه. تفکر یهود هم همین است، کودک فلسطینی را می کشد و به بچه اش هم یاد می دهد که بکشد! در بمب گذاری حسینیه سید الشهداء(ع)، سه تا بمب گذار که آلات دست بودند را سریع گرفتند و اعدام کردند، ولی صدایش را در نیاوردند که ما می دانیم دستور اصلی را چه کسی از لندن به این ها داده بود.

این آدم در سال 88 در تظاهرات اجتماعی به نفع عدالت اجتماعی در مبارزه با تقلب، توانست نقشش را ایفا کند که در تهران او را گرفتند. در تلوزیون صحبت کردم، این سه بچه کوچک که کشته شد چه؟؟ گفت: این ها بزرگ بشوند، نسل کشی برای ما هزینه بیشتری دارد!! نگاه تکفیری در تمام اعتقادات، ولو بی دینی وجود دارد.

» یکی از نقش های جدی زن، دادن آرامش است.

در کتاب "انسان 250 ساله" مقام معظم رهبری(حفظه اهام) فصلی کوتاه درباره حضرت فاطمه الزهرا(س) می پردازند. یک نکته جالب می فرمایند: هر زنی باید چند نقش داشته باشد. یکی از نقش های حضرت زهرا(س) در زمان پیامبری پیامبر(ص) و در زمان امیر المومنین(ع) در آن برهه بسیار سخت بعد از رحلت پیامبر(ص)، تیمار امام بود.

یکی از نقش های جدی زن این است که نسبت به امام، ولی، پیامبرش (همسر، خواهر، مادر یا دخترش باشد) دادن آرامش است. یعنی بعد از رحلت پیامبر(ص) و آن اتفاقات سهمگی، اگر علی(ع) تنها بود و خانه ای نبود که در آن زهرایی بوده باشد که بتواند این اضطراب اجتماعی را در خانه ای آرام، با همسری و فرزندانی در میان بگذارد، پرستاری شود، تیمار شود و روحیه بگیرد، علی(ع) نمی توانست این نقش را به این محکمی ایفا کند.

» اگر قرار باشد مرد موفقی در جامعه اسلامی باشد، یک زن باید پشت سر او باشد.    
این که گفته اند: یکی از نقش های زن به لحاظ این که زن گلی است که بوی خوشی دارد، آرامش می آورد و قهرمانی نیست که الزاما کنار مرد شانه به شانه شمشیر بزند، به همین قضیه بر می گردد. نقش زن را در خانه گفته اند. حتی برای پیامبر(ص) هم از لحاظ عاطفی و روحی، هم از لحاظ فیزیکی و جسمی، مادری و پرستاری می کرد! در جنگ احد تک تک زخم های پیامبر(ص) را درمان کرد.
یک درس به جامعه اسلامی می دهند؛ اگر قرار باشد مرد موفقی در جامعه اسلامی باشد، یک زن باید پشت سر او باشد.


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات