برنامه آينده
❤️ماه مبارک رمضان❤️
شب های جمعه و شب27
ماه رمضان

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

مداحان :
اکبر افخمی، حسن پورحسن،
ماجد قیم، عباس زحمتکشان و
حجت الاسلام احمدی

ساعت : 23

حرم احمدبن موسی(ع)
رهپويان






جمعه 30 مهر 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی انسان 250 ساله - قسمت دهم - 95/7/20
الان، داعش و تکفیری ها دارند حسین(ع) را می گیرند، نه حضرت آقایی که فرموده اند فلان کار را در هیئت نکنید! بنده نمی توانم بجنگم، یا اصلا جنگ در ایران نیست، الان حسین(ع) در محرومین، ادارات، بی عدالتی ها، اختلافات طبقاتی، بی هویتی نسل جوان است، بسم الله! هل من ناصر ینصرنی فقط در جایی نیست که اقتضای شمشیر داشته باشد!

یا انیس
سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع: انسان 250 ساله - قسمت دهم
محرم 1395


◄ عناوین اصلی که در این سخنرانی به آن پرداخته شده:
» امام سجاد(ع) با علمای درباری تعارف نداشتند.
» علم رجال، چه علمی است؟
» امام سجاد(ع) پایه های فقه استدلالی را بنا نمودند.
» برخی سعی می کنند تا هواهای نفسانی خود را با دین تطبیق دهند.
» امام سجاد(ع) با چه گروهی تند برخورد می کردند؟
» جهان اسلام، انسان های جامد و خشک مغزی دارد.
» بر عالم است که مشکلات جهان اسلام را از بالا به پایین حل کند.
» امت اسلامی را به جزئیات خیلی کوچک مشغول می کردند.
» بحث های جزئی، ملت را از اهداف کلی منحرف می کند.
» مردم، از علمای دینی توقع دارند که از بدنه اجتماع بی خبر نباشند.
» "هل من ناصر ینصرنی" فقط در جایی نیست که اقتضای شمشیر داشته باشد!
» برخورد حکومت ها، با نخبگان این گونه بود: اول، تزویر. دوم، زر. سوم، زور.
» بی وفایی، دردناک است!
» دو مدل شیعه داریم: شیعه جابری و شیعه سلمانی.

بحث شرایط حکومت آقا امام سجاد(ع) را تمام می کنیم؛ امام به کار عقیدتی و اخلاقی پرداختند، و رساله ای تحت عنوان رساله حقوق را برای ما و طول تاریخ فراهم کردند که خیلی از حقوق بشری که امروز در جهان تصویب شده است، ‌دقیقا همین را امام سجاد(ع) در هزار و خرده ای سال پیش، تالیف فرموده اند. خیلی از بندهایی که الان حقوق بشر دارد، دقیقا می شود از روی همین رساله حقوق پیدا کرد، اما این که از روی رساله نوشته است، معلوم نیست.

شرایط حکومت در سه خلیفه ای که با امام سجاد(ع) هم عصر و هم زمان بودند، این اقتضا را نمی کرد که باز بخواهند از بنی هاشم، کسی را مورد تعرض قرار بدهند. چون قضیه کربلا و یاران امام حسین(ع)، فشار و افکار عمومی را نسبت به حاکمان زیاد کرده بود و اگر برای امام سجاد(ع) تعرضی ایجاد می کردند، ممکن بود قیام هایی اتفاق بیفتد.

عبدالملک هم، چون خلیفه با هوش و با کیاستی بود، ترجیح داد که اطراف آقا نچرخد و زمان هایی هم که احتمال می رفت امام خشونتی به خرج دهد، کوتاه می آمد. تنها قسمتی که در تاریخ داریم که کسی به امام سجاد(ع) توهین مختصری کرد، فرزند عبدالملک بن مروان بود که در خانه کعبه گفت امام سجاد(ع) را نمی شناسد و فرزدق شعر عجیبش را خواند.

» امام سجاد(ع) با علمای درباری تعارف نداشتند.

در مواقعی امام سجاد(ع) به شدت با تندی و خشونت برخورد می کردند که نمونه های آن را مقام معظم رهبری(مد ظله)، در کتاب به تفصیل از روی تاریخ حتی تاریخ غیر شیعیان نقل کرده اند که امام با یک گروه اصلا تعارف نداشته اند. اسم این گروه، علمای درباری بود.

+ علمای درباری دو مدل بودند:
1- عالم نبودند.
مانند کعب الاحبارها و ابوهریره ها. کعب الاحبار یهودی بود و مسلمان شده بود. عالم نبودند، هر چه به دهانشان می رسید، می گفتند و مردم ساده آن زمان هم باور می کردند.

مثلا زمانی، ابوالاحبار به کسی رسید و گفت: مال شام هستی؟
- گفت: بله.
- گفت همان شامی که پیامبر(ص) وعده داده هفتاد هزار نفر از لشکریانش را بدون حساب و کتاب به بهشت می برد؟
- بعد گفت: اهل دمشقی؟
- گفت: نه.
- گفت پس اهل فلسطینی که در روایت داریم خداوند تبارک و تعالی، روزی دو بار به اهالی و لشکریان فلسطین نگاه می کند! شانس آوردیم که اهل فلسطین بوده، وگرنه اگر می گفت فلسطینی نیستم، حدیث دیگری جعل می کرد! انقدر حدیث جعل می کرد تا بالاخره مشخص شود سپاهیان معاویه، یزید یا عبد الملک، آدم های بهشت و مورد رضایت خداوند هستند.

» علم رجال، چه علمی است؟

قضیه جعل حدیث، انقدر رسمی شده بود که قبح آن از بین رفته بود. مثلا بچه ای را در کتب خانه زده بودند، به خانه که آمد پدر پرسید چرا گریه می کنی؟ گفت: آخوند مکتب خانه من را زده است. پدر گفت: بنشین تا پیش فلانی بروم که حدیثی بر خلاف آخوند مکتب خانه شما برایم بسازد!! به همین سادگی! علمی تحت عنوان "رجال" در زمان امام سجاد(ع)، شکل گرفت که هر چه از پیامبر(ص) و اهل ببیت(ع) شنیدید، سند و سلسله راویانش چه کسانی هستند.

در علم رجال اگر بین راویان، فقط عدالت یک راوی مُحرَز نشده باشد، این حدیث باطل است. حدیث داریم که سی راوی متقی دارد، یک نفر غیر متقی است. آن متقی که از این یک نفر نقل کرده، اشتباه کرده است!

در فن "درایة الحدیث" یک سری ارکان داریم، مثلا امام صادق(ع) فرمودند: هر کسی از قول ما و پیامبر(ص) چیزی گفت، دیدید با نص صریح قرآن مخالف دارد، به دیوار بکوبید. یعنی هیچ ولی خدایی و هیچ پیغمبری نمی تواند روایتی را بگوید که با نص مخالفت داشته باشد.

 2- عالم بودند.

قاضی، مجتهد، حافظ کل یا مفسر قرآن بودند. امام سجاد(ع) در نامه هایی که به اینان می نویسند، خیلی تند برخورد می کنند که علمت را به چه فروخته ای؟! چه کار کرده ای؟! خیلی از اوقات سراغ علما می رفتند و می گفتند راجع به فلان مطلب، حدیثی نقل کن. مثلا جریانی که در فیلم امام علی(ع) هم نشان داد؛ خیلی از تجار جمع شدند و گفتند: پیاز فلان جا روی دستمان مانده است. شما روایتی نقل کن تا این پیاز فروش برود، در بیست درصد فروش پیاز تو را شریک می کنیم.

» امام سجاد(ع) پایه های فقه استدلالی را بنا نمودند.

این هم روی منبر گفت: کسی که این پیاز را در مکه بخورد، بهشت بر او واجب می شود. ملت هم، همه را خریدند! میزان عقلانیت آن زمان را در نظر بگیرید! امت، حدیث های عجیب و غریبی که آدم باورش نمی شود را، باور می کردند. مردم در درجه ای از سادگی و بلاهت قرار داشتند که استدلال جواب نمی داد. لذا امام سعی کردند پایه های فقه استدلالی که امروز داریم را بسازند، تا در دوره امام باقر(ع) و امام صادق(ع)، به یک فقه مدون تبدیل شود.

جزء خصوصیات زمان امام صادق(ع) این بود که می فرمودند: بنویسید، و وقتی می نوشتند، آقا ویراستاری می کردند. امام بهترین نوشته را تایید می کردند، در حقیقت ثبت می کردند. جمله مشهور ایشان در این رابطه، این است که وقتی قول را به کتابت در می آوری، ‌آن را در بند می کشی. می فرمودند باید مکتوب شود، تا من زیر آن را امضا کنم.

» برخی سعی می کنند تا هواهای نفسانی خود را با دین تطبیق دهند.
امام سجاد(ع) چوب علمای عالم ولی ناصالح را خورده بود به نحوی که پدر، عمو و هفتاد نفر دیگر را مثل فردایی با فتوای شَرَیْحِ عالمِ قاضیِ مفسر و حافظ کل قرآنِ صحابی رسول خدا، سر بُریدند! اگر شُرَیْح قاضی نبود، ابن زیاد اصلا نمی توانست لشکر کشی کند.

همین الان در کشوری مانند عربستان هم، برای قتل، مفتی باید حکم بدهد. یعنی قانون اصلا اجازه نمی دهد که بدون اجازه مفتی و امام، کسی را سر ببُرند! برخی از مردم هم سعی می کنند تا هواهای نفسانی خود را با دین تطبیق دهند. و وقتی می خواهد به دنبال قسمتی از هوای نفسش برود، دنبال مجتهدی می گردد که آن قسمت را تایید کند. در فقه ما برای تقلید، باید مجتهد اعلم را انتخاب کنی. می پرسد برای فلان حکم چه کسی این گونه گفته؟ فلانی. می گوید مقلد او می شوم!

این تقلید، طبق رساله باطل است. یعنی وقتی می پرسند که مقلد چه کسی بودی، می گویی فلانی. می گویند تقلیدت عقلی نبوده، پس در این درس، نمره ات منفی است. آن زمان این گونه بود که مجتهدی را پیدا می کردند که آن چه حاکم می خواهد را تایید کند!

لذا چون امام چوب این قضیه را خورده بود، نسبت به علما نامه و خطابه خیلی داشت. برخی از کسانی که فتوا می دادند و عالم هم بودند، اصول اولیه دین را رعایت نمی کردند! در تاریخ داریم که حتی نماز هم نمی خواندند! جالب است که عالمِ مجتهدِ مرجعِ تقلیدِ حافظ و مفسر قرآن، نماز نمی خوانده! برای مردم چیز عجیب و غریبی نبود، یعنی مردم علم بدون تعهد را قبول می کردند! علم بدون عمل را هم قبول می کردند!

جمعیتی پای منبر حجاج یوسف که دیشب برایتان عرض کردم، می نشست. جزء معدود جاهایی که قرآن کریم توهین می کند، نسبت به علمایی است که "کمثل الحمار یحمل اسفارا" هستند. علم دارند، اما بهره ای از علمشان نمی برند!

» امام سجاد(ع) با چه گروهی تند برخورد می کردند؟

امام راجع به این قضیه، خیلی تند برخورد می کردند و می گفتند چرا عمل نمی کنید؟ آیا هر کسی لباس علم و روحانیت بر تن پوشید، لیاقت این که بر منبر خطابه بنشیند و مردم را وعظ کند، دارد یا نه؟ مردم چرا شما پشت سر این آدم می روید؟! چرا از هر کسی حافظ قرآن است، تقلید می کنید؟!

درجه بلاهت آن زمان را عرض کردم، اکنون در قرن بیستم هم امتی داریم که اوج بلاهتشان بیشتر از آنان است! برخی از فتواهای علمای تکفیری و وهابی را ببنید! مرغ پخته شده در وسط سفره خنده اش می گیرد و می رقصد! "زن نباید روی کولر بنشیند"! عزیز من، اصلا چه کسی روی کولر می نشیند؟! هیچ کس نمی خندد و همه هم چشم می گویند! یا جهادهای مختلفی که را داریم می بینیم!

پارسال برایتان گفتم، به دوازده دلیل فوتبال را حرام کرده اند! خیلی جالب است که مردم قبول می کنند! یا مثلا پدری نباید با دخترش در اتاقی تنها باشد! تازه این نمونه، جزء فتواهای معقولشان است! غیر معقول هم که الی ماشاء الله دارند.

» جهان اسلام، انسان های جامد و خشک مغزی دارد.
امروزه جهان اسلام، انسان های جامد و خشک مغزی دارد که آدم تعجب می کند. صد رحمت به خوارج و جاهلیت عربستان زمان ظهور پیامبر(ص) که حداقل انقدر عقل داشتند.

» بر عالم است که مشکلات جهان اسلام را از بالا به پایین حل کند.

+ امام راجح و مرجوح را باب کرد.
مثلا وقتی عالمی وارد جامعه ای شد و احساس کرد دردی در جامعه هست، قبل از این که با آن درد برخورد کند، باید ببیند درد دیگری هم وجود دارد یا نه. بر عالم است که مشکلات جهان اسلام را از بالا شروع به حل کردن کند، نه از پایین!

» امت اسلامی را به جزئیات خیلی کوچک مشغول می کردند.
چندین بار مثالش را زده ام، باز هم عرض می کنم؛ زمان راهپیمایی سال 57، در مشجد گوهر شاد مشهد، پیر مرد پیشانی بسته ظاهر الصلاحِ خیلی عابد و زاهدی ایستاده بود، چوب بلندی دستش بود و چشمانش را هم بسته بود. خانم هایی که مرگ بر شاه می گفتند را با چشم بسته که می خواست نگاهش به نامحرم نیفتد، با چوب می زد و می گفت نامحرم دارد صدایت را می شنود! در زمانی که شاه دارد جنایت می کند و می خواهی چوبی هم بزنی، فعلا باید بر سر شاه بزنی. یعنی در آن زمان، علما را به خرده ریزهای کوچکی، مشغول کرده بودند!

مثلا طایفه ای با تعصب راه افتاده بود که قرآن خالق است یا مخلوق؟! طرفداران خالق یا مخلوق بودن قرآن همدیگر را می کشتند! امت اسلامی را به جزئیات خیلی کوچک مشغول می کردند.

» بحث های جزئی، ملت را از اهداف کلی منحرف می کند.

 به یکی از دوستانی که تفکر وهابی داشت گفتم این که ما روی مهر سر می گذاریم و مشرک هستیم، عذرخواهی می کنیم، دیگر نمی گذاریم! خیلی خوب، تکلیف آمریکا چه می شود؟! شما راست می گویی، دستانم را هم می بندم و نماز می خوانم، اما سراغ آمریکا و اسرائیل برویم!

در کشور شما بوسیدن یک سنگ، اوج شرک است، اما رسما جلوی دوربین نوشیدن مشروبات الکی با رئیس کشور ایالت متحده، برای خلیفه شما ایرادی ندارد!!! این چه وضعی است؟! چرا جوانان قرن بیستم، تناقضات بین علمایشان را نمی فهمند! حرفت برای اسرائیل چیست؟!

از این طرف هم داریم که حضرت آقا(حفظه الله) فرمودند: قمه نزنید! یک سری عالم معمم شیعه، یقه و حنجره خود را پاره کرده اند که دارند قمه زنی حسین(ع) را از ما می گیرند! چشم، با هم، قمه هم می زنیم! بعد از ظهر می آیی به شام برویم؟! مگر نمی گویی قمه می زنیم و می گوییم یا لیتنی کنت معک؟ الان اطراف کربلا مشکل داریم، بیا برویم! امروز عصر حرم حضرت رقیه(س) را خمپاره باران کرده اند! ملت هم در حرم حبس شده اند.

در فلسفه قمه زنی می گویند می خواهیم به دشمن بگوییم من به سر خودم هم رحم نمی کنم، پدر تو را که در می آورم! الان دشمن وجود دارد، به سر خودت رحم کن و بر سر او بزن!

» مردم، از علمای دینی توقع دارند که از بدنه اجتماع بی خبر نباشند.

بحث های جزئی راه انداخته اند و ملت را از اهداف کلی، منحرف کرده اند! یا برخی از بحث ها و دعواهای عجیبی که بین فلسفه و عرفان در حوزه های شیعه وجود دارد! سی سال عمرت را صرف چه می کنی؟! ابن عربی هم بد است هم خوب، هر چه تو بگویی! در حال حاضر مشکلات دیگری داریم. بیایید بی عدالتی اجتماعی را برطرف کنید! وظیفه علمای دینی و حوزه ما این است.

در منطقه های جنوب شهر نرفته ای که ببینی برای نان شبش مشکل دارد، حالا می خواهی اثبات کنی که ابن عربی خوب یا بد است، یا مولوی شیعه یا سنی بوده؟! مردم از علمای دینی توقع دارند که از بدنه اجتماع بی خبر نباشند و سرشان را در کتاب های مطول کاملا بی فایده فرو نکرده باشند. زمان امام سجاد(ع) این مباحث باب شد. همان اتفاقاتی که در یونان باستان راه افتاد.

گاهی در بحث هایمان، هیپیکور(فیلسوف یونانی) را نقد می کنم. ایشان اصالت اللذة است و می گوید ما برای لذت خلق شده ایم. دو، سه سال پیش زندگی نامه اش را خواندم، نوشته بود: در میان بحث های فلسفی افلاطونی و ارسطویی و نو افلاطونی ها، کسی به نام هیپیکور گفت من فیلسوف هستم. کاری که این شخص می کرد این بود: بردگان و کنیزان را می نواخت، با فقرا می نشست، زندگی اش را در حداقل قرار داده بود و سعی می کرد لذت را به جامعه تزریق کند.

در دوره بی دینی خودش، اصالت اللذة، فلسفه شد! با خودم گفتم کاری که باید دین و ارسطو می کردند، نکردند، به دست اپیکور افتاد. الان هم اگر علمای دینی برای آرامش و زندگی مردم فکر نکنند، کار به دست کس دیگری می افتد.


» "هل من ناصر ینصرنی" فقط در جایی نیست که اقتضای شمشیر داشته باشد!

الان، داعش و تکفیری ها دارند حسین(ع) را می گیرند، نه حضرت آقایی که فرموده اند فلان کار را در هیئت نکنید! بنده نمی توانم بجنگم، یا اصلا جنگ در ایران نیست، الان حسین(ع) در محرومین، ادارات، بی عدالتی ها، اختلافات طبقاتی، بی هویتی نسل جوان است، بسم الله! هل من ناصر ینصرنی فقط در جایی نیست که اقتضای شمشیر داشته باشد!

» برخورد حکومت ها، با نخبگان این گونه بود: اول، تزویر. دوم، زر. سوم، زور.
علمای بی عمل و علمایی که خود را وقف قدرت و ثروت کرده بودند! اولین کاری که حکام می کنند این است که نخبگان را زیر سایه خود جمع کنند. درصدی از نخبگان عالم هستند. چون نخبه مستمع و پشت سری دارد و به حرفش بیشتر گوش می دهند.

+ لذا معاویه سه مسیر را برای یزید مشخص کرد:
- و اما حسین(ع)! عالم، پیشوا و امام. کاری به او نداشته باش. یا تو زودتر از دنیا می روی یا حسین(ع).

- و اما ابن زبیر. برایش پول و کنیز و ... بفرست. سیصد و پنجاه کنیز خوب فرستاد. این، سهمی از تالیف قلوب است که پیغمبر(ص) اجازه می دهد از بیت المال خرج کنی.

- و اما ابن عمر. او را بترسان.

حکومت ها، با نخبگان این گونه عمل می کردند؛ اول: تزویر. دوم: زر. سوم: زور.

امام سجاد(ع) علما را پرهیز داد، چون تمام علما در این سه مدل جمع شده بودند. عالم آزاده وجود نداشت. یکی از دلایلی که امام صادق(ع) تشکیلات این گونه ای و عالم پروری راه انداخت، به این خاطر بود که اصلا عالمی وجود نداشت که فریفته تزویر و زر و زور نباشد. حرف حق زده نمی شد. خیلی از پرونده هایی را که آماده می کردند، به موقع رو می کردند!

» بی وفایی، دردناک است!
یکی از چیزهایی که خاطره اش از ذبح فردا دردناک تر است، بی وفایی است. زمان جنگ، عده ای گفتند می خواهیم برگردیم. فرمانده آمد و سخنرانی قرائی کرد. خیلی گریه کردند. بعد از این سخنرانی باز گفتند، عده ای علی رغم این ها، می خواهند بروند. من، درد را در چشم فرمانده دیدم که دیگر چه چیزی باید می گفتم که بمانند!! مگر این ها برای ابی عبد الله(ع) آستین بالا نزده اند؟!

حضرت زینب(س) صدای آقا را وقتی صحبت می کردند، می شنید و خیلی خوشحال بود. الحمدلله این چند هزار نفر، ما را سالم به کوفه می رسانند. خانم این صحنه را می دیدند! آقا فرمودند چراغ ها را خاموش کنید. خانم فرمودند: دیدم همه دارند می روند! از چهار هزار نفر شصت نفر بمانند، یعنی همه! چون بقیه فردا یعنی روز عاشورا به امام ملحق شدند. هر یک نفری که به سمت زن و بچه اش می رفت و اسبش را بر می داشت، ببینید چه به روز زینب(س) می آمده!!! مگر برادرم آدم کمی است؟!! 

از آقا یک خواهش داریم؛ فردا شب عَلَم این دهه در کشور خوابیده می شود و چراغ ها خاموش است و دنیا تاریک! تو به جمع ما اجازه نده که برویم! نگو اگر می خواهید بروید، بروید! ما بد هستیم، بمانیم چه اشکالی دارد؟ خواجه، مگر غلام سیاه ندارد؟؟ ما را در این امتحان نگذار!

یاد جریان ضربت خوردن امیر المومنین(ع) افتادم. امام حسن(ع) به شیعیان گفت: آقا حالش بد است. علی(ع) شما را دوست دارد و از گریه شما ناراحت می شود، همه رفتند. امام علی(ع) گفت: حسن(ع) جان، صدای گریه می آید، مگر نگفتی همه بروند؟ چرا حرف امامشان را گوش نمی دهند؟ آقا بیرون آمد و دید پیرمردی دارد گریه می کند.
- مگر نگفتم برو؟!
- بله.
- چرا نمی روی؟
- کجا بروم؟؟!!

بد یا خوب مال تو هستیم، کجا برویم؟! در روایت داریم وقتی امام زمان(عج) لشکریانش را می چیند، از آن ها سان می بینید. برخی را نگه می دارد. می گوید شما زندگی نداری؟ بله. برو سر زندگی ات! دست شما درد نکند، می روم. ما از الان طی می کنیم، آقا ما زندگی نداریم!

» دو مدل شیعه داریم: شیعه جابری و شیعه سلمانی.

+ دو مدل شیعه داریم:
1- شیعه جابری.
2- شیعه سلمانی.
 
جابر به امام صادق(ع) گفت فکری به حال ما بکن، من کورم. مردم می گویند چه امامی داری؟! آقا دستش را روی چشم جابر گذاشت، دید با امام صادق(ع) در بهشت است. گفت: برای کوری ات این بهشت را به تو داده اند. آقا فرمودند: برگردیم؟ گفت: نمی شود بمانم؟ فرمودند: نه، موقع مرگت نیست.

اشک در چشمان امام جمع شد! گفت زمانی امیر المومنین(ع) دست سلمان را گرفته بود و داشتند راه می رفتند. سلمان می گوید دیدم در بهشتیم! می گوید داشتم از شدت تعجب می مردم که این چه نعمتی است!! آقا فرمودند: سلمان خیلی عمر کرده ای! به برادرم عزرائیل صحبت می کنم تا شما بمانی و من برگردم. بغض گلوی سلمان را گرفت، گفت بودن من، انقدر شما را اذیت می کند؟؟ بهشت را برای چه می خواهم؟؟

امشب، شیعه سلمانی بشویم. به آقا بگوییم هر کس برای هر چه آمده باشد، اصلا صرف نمی کند که برویم. جان مادرتان، ما را این چنین امتحان نکن!

شهید میرزایی نقل می کرد که شب عملیات بود و ممکن بود بچه ها تا لحظات دیگر به وصال امامشان برسند. همه کارهایش را کرده بود. قبل از گذشتن از خاکریز، می نشیند. بعدا تعریف کرده بود که پیشنهاد خیلی خوبی برا فرماندهی به من داده بودند، می خواستم بروم، به دلم افتاد اگر اتفاقی بیفتد، پیشنهاد چه می شود؟! گفته بود دیگر نتوانستم بلند شوم!

محرم تمام شود، از این پیشنهادها می آید! فعلا شیطان هم عزادار است! جرأت نمی کند به سمت تو بیاید. امام صادق(ع) می فرمایند: ظهر عاشورا شیطان هم گریه کرد! شیخ شوشتری می نویسد که من(شیطان) به این ها گفته بودم این کارها را بکنند، ولی برای علی اصغر(ع) نگفته بودم!!

اصلا تعجبی نیست چون وقتی به یزید گزارش دادند، گفت: حسین(ع) چند پسر داشت، یکی علی اکبر(ع).
- گفتند، او را این گونه کشتیم.
- گفت: تقبل الله!
- علی اوسط(ع)؟
- گفتند مریض بود و اسیر شده.
- گفت: خدا خوار و ذلیلشان کرد!
- یکی علی اصغر(ع) که شش ماهه بود.
گفتند این کار را کردیم!
- یزید گفت: خدا لعنتتان کند، من گفتم شش ماهه را بزنید؟!!


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات