برنامه آينده
اطلاعیه

مراسم احیای شب بیست سوم ماه رمضان در باغ جنت برگزاری می گردد.
رهپويان



سه‌شنبه 4 آبان 1395 نسخه چاپی
"مهندسی فرهنگی" - حجت الاسلام انجوی نژاد - جلسه اول 95/3/28
در صورتی می توانیم مهندسی فرهنگی خوبی داشته باشیم که از اقشار مختلف جامعه در گروهمان حضور داشته باشند، یا با آن ها مشورت داشته و کارشناسی کرده باشیم تا بتوانیم واقعیات موجود در جامعه را بسنجیم.

بسم الله الرحمن الرحیم
دوره کلاسیک
موضوع: مهندسی فرهنگی - جلسه اول
استاد: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
95/3/28

◄ مباحث اصلی مطرح شده:
- تعریف مهندسی فرهنگی.
- مقدمات چینش یک سیستم.
- واقعیت جامعه ما.
- مدل های فرهنگی موجود.
- انواع مدیر فرهنگی.
- تعریف نظام آرمانی.
- ارزش های حاکم بر مهندسی فرهنگی.


◄ تعریف مهندسی فرهنگی.
برقراری ارتباط و تعامل میان مؤلفه های یک سیستم یا هدف ایجاد رفتار مطلوب یعنی رفتار فرهنگی، یعنی ارتباط شخص با خودش، خدا و دیگران به طور کامل در این سیستم تعریف و کار شود.

اولین کلمه ای که باید راجع به آن فکر شود این است که اصلاً سیستم وجود دارد یا نه؟ اگر سیستمی نباشد، هیچ رفتار و تعاملی جواب نمی دهد. سیستم یعنی یک چیدمان که از افراد مختلف تشکیل شده است. چیدمانی از افراد مختلف که به تناسب هدف و تخصص های مختلف با هم تعامل دارند.

مثلاً در بحث هیئت، هیئت مجموعه ای است که در این سیستم، قسمتی از سیستم می شود. هیئت به تنهایی نمی تواند مهندسی فرهنگی در جامعه ایجاد کند. چرا؟ چون در هیئت افراد مختلف با تخصص های مختلف وجود ندارند. افراد در هیئت برای این آمده اند که مداحی گوش کنند، توبه کنند و به خانه خود بروند.

لذا وقتی می گوییم هیئت رهپویان وصال، دیگر نمی شود مهندسی فرهنگی کرد، امّا وقتی می گوییم کانون فرهنگی یعنی بتوانیم افراد مختلف، با تناسب هدف با تخصص های متفاوت جمع کنیم، آن وقت می توانیم مهندسی فرهنگی را ایجاد کنیم. به این روش، سیستم گفته می شود که باید چیده شود. برای اینکه سیستم چیده شود، مقدماتی لازم داریم.

◄ مقدمات چینش یک سیستم
مهندسی فرهنگی.
- افراد مختلف.
آیا در مهندسی فرهنگی یک مهندش عمران می تواند جایگاه داشته باشد؟ بله، می تواند. چون بخشی از فرهنگ به عمران(ساختارها) بر می گردد. خیلی از اوقات در این سیستم اشتباهی صورت می گیرد، مثلاً مهندس عمرانی که در تشکیلات فرهنگی وجود دارد، به جای این که به سمت ساختارها برود و از تخصصش استفاده شود، او را مسئول تبلیغات می گذارند! این اولین ضعفی است که ممکن است اتفاق بیفتد. از مهندس عمران باید در ساختارها استفاده شود.

در مباحث دیگر می بینیم یک مهندس عمران مطالعات دینی، سیاسی و اجتماعی هم دارد، به نظر شما از این مهندس می شود در این سه زمینه استفاده کنیم؟ خیر. چرا؟ برای این که مطالعات مهم نیست، عمق مطالب مهم است! خیلی از افراد، مطالعات زیادی دارند و راجع به همه چیز اظهار نظر می کنند، اما اگر بخواهیم سیستم بچینیم، به کسی نیاز داریم که عمق داشته باشد. وقتی می گوییم "دینی"، مطالعات دینی برای ما کفایت نمی کند، حوزه و تعلیمات دینی کفایت می کند. وقتی می گوییم "سیاسی"، متخصص امور سیاسی لازم داریم. ممکن است این آدم چیزی به نظرش برسد که مفید باشد، امّا این مفید بودن را باید به متخصصش انتقال بدهد.

- شرکت در گروه.

مثلاً همین مهندس عمران شرکتی دارد. در این شرکت، افرادی هستند که از نظر فنی و تخصصی از او پایین ترند. این افراد الزام پیدا کرده اند که در این شرکت حرف مهندس را گوش کنند. چون شرکت مال اوست، استخدام و مصاحبه را خودش انجام داده، بنابراین می خواهد که حرفش را گوش کنند. این مهندس یک مدیر بلافصل است، یعنی مدیری که اختیارات تام دارد. هر وقت دوست دارد به کار می گیرد، کم و زیاد و اخراج می کند.

فرض کنید این مهندس در سیستم فرهنگی، کنار یک روحانی، یک متخصص تبلیغات و ... قرار گرفته باشد. در کل، مجموع این افراد یک گروه را تشکیل می دهند. دومین کاری که این مهندس باید انجام دهد این است که بداند از این به بعد، رأیش یک سوم می شود!
اگر به رأی بقیه افراد رأی داد که هیچ، اما اگر دو به یک شدند و این مهندس رأی نداد، الزامش برای کار باید به گونه ای باشد که انگار رأی داده است، چون در تخصصی شرکت کرده که این تخصص سه قسمت شده است. بقیه هم همین طور، یعنی باید بدانند وقتی در گروه شرکت می کنند و چیزی رأی می آورد، الزمامشان باید به میزان رأی دادنشان باشد.

- ایده ها.
این مهندس یک سری ایده ها در زمینه های مختلف، یک سری آمال و آرزو و یک سری روش های راهبردی دارد که این شخص باید بداند از این به بعد، باید از دو سوم از ایده هایش کوتاه بیاید. به این قضیه تعامل گفته می شود. یعنی باید بداند حرف اول و آخر را نمی زند، چون اینجا شرکتش نیست و در مهندسی فرهنگی قرار گرفته است. مانند مباحث مربوط به خانواده که وقتی زن و شوهر وارد یک خانه می شوند، باید مباحث را پنجاه پنجاه در نظر بگیرند. پنجاه درصد یک نفر، پنجاه درصد هم نفر دیگر باید کوتاه بیاید، و الّا تعامل اتفاق نمی افتد.

اگر با این فکر وارد مهندسی فرهنگی شود که هر چه دارم بگویم و همه هم باید عمل کنند، این به مثابه شرکت خودش است! و وقتی این اشتباه اتفاق می افتد، کار را خراب می کند. زمانی که دو سوم کوتاه آمد، بحث تعامل اتفاق می افتد، لذا برخی اوقات خوب است که یک متخصصِ درجه یک، به صورت مستقل کار کند. چرا؟ چون نمی تواند تعامل داشته باشد و در گروه قرار بگیرد.

به برخی از افراد وقتی استقلال می دهی، عالی هستند، امّا وقتی در گروه قرار می گیرند، مُخل اند! اینگونه افراد چون مستقل کار کرده اند، باید در تشکیلات فرهنگی، جای دیگری کار کنند. کاری تفویض اختیار شود و انجامش بدهند و گزارش کار خود را بدهند، ولی اگر بخواهند در گروه شرکت کنند جلسات را به هم می ریزند. هم موج منفی ایجاد می کنند و هم این که اصلاً نمی توانند تعامل ایجاد کنند. لذا در بحث مهندسی فرهنگی، افرادی موفق هستند که قدرت تعامل داشته باشند. یعنی از آن چیزهایی که دارند، کوتاه بیایند.

مثلاً گروهی هستیم که می خواهیم کلاسی تشکیل بدهیم. برای روز کلاس، هر کس بر اساس شخصیت و استدلال خودش وقتی را مشخص می کند. پنجاه و یک نفر روز شنبه و جمعه را انتخاب می کنند. آدمی که می خواهد تعامل داشته باشد، باید زندگی اش را با این پنجاه و یک نفر تنظیم کند. اگر نتواند، به درد مهندسی فرهنگی نمی خورد! چون در زندگی اش، یک جای خالی برای انعطاف باقی نگذاشته است.

معمولاً آدم های مستقل در زندگیشان برنامه هایی می ریزند که مو لای درز آن ها نمی رود. این افراد نمی توانند در مهندسی قرار بگیرند، چون خیلی دقیق برنامه ریزی کرده اند و فکر می کنند آدم های منضبطی هستند!

در مهندسی فرهنگی، وقتی انضباط تعریف می شود که با انعطاف همراه باشد. یعنی بتواند کم و زیاد کند. مقام معظم رهبری(مد ظله) می فرمایند: "ما نه معتقد به ولنگاری و رها سازی فرهنگی هستیم که به هرج و مرج خواهد انجامید و نه معتقد به سختگیری. ما معتقد به نظارت، مدیریت، دقت در برنامه ریزی و شناخت درست از واقعیات هستیم."

دقت در برنامه ریزی بسیار عالی است، منتها برنامه ریزی گروه. در صورتی می توانیم مهندسی فرهنگی خوبی داشته باشیم که از اقشار مختلف جامعه در گروهمان حضور داشته باشند، یا با آن ها مشورت داشته و کارشناسی کرده باشیم تا بتوانیم واقعیات موجود در جامعه را بسنجیم.

◄ واقعیت جامعه ما چیست؟

+ واقعیت جامعه ما این است:
1- کسانی مانند شما که دغدغه های فرهنگی و دینی دارند.
2- حاضرند برای این دغدغه ها وقت (برای علم و عمل به آن) بگذارند.
3- حاضرند تعامل داشته باشند و از آمال شخصی خود کوتاه بیایند.
4- مقصد اصلی این افراد تعالی و رشد جبهه فرهنگی انقلاب باشد، چه ما باشیم، چه نباشیم.

خیلی از افراد فکر می کنند اگر از من مشورت بگیرند، یک متخصص فرهنگی شده اند! در صورتی که باید برای علم و عمل خیلی وقت بگذارد. همین آدم برای مهندسی عمران ده، بیست سال وقت گذاشته است، امّا به فرهنگ که می رسد حاضر نیست!!!

کسانی که در جامعه فعلی ما این خصوصیات را دارند، اقلّیت محض هستند! یعنی اصلاً تعدادشان به چند صد هزار نفر نمی رسد که بشود آن ها را دور هم جمع کرد. از همین جا برای شما که حاضر هستید، ضرورت این جلسات کاملاً مشخص می شود که:
1- این جلسات ضروری است.
2- باید این خصوصیات را در خود تقویت کنیم.


ما دغدغه های دین و فرهنگ داریم، امّا برای آن وقت نمی گذاریم و علم آن را کسب نمی کنیم. یا علمش را کسب می کنیم و در خانه می نشینیم و برای خود رویا پردازی می کنیم و عمل نمی کنیم. اگر بخواهیم عمل کنیم، اهل تعامل نیستیم و برای آمالمان کوتاه نمی آییم و بود و نبودمان مهم است. جبهه فرهنگی انقلاب در صورتی برای ما مهم است که عَلَم خود ما هم، آن جا باشد!!

این اقلّیت محض که روی افراد جامعه کار فرهنگی کرده اند، جمعیتی را هم ایجاد کرده اند که باز هم این ها اقلّیت محض هستند! در هیچ انتخاباتی رأی نخواهند آورد، در هیچ مجموعه ای علمدار نخواهند بود، در پست های مدیریتی شریک نخواهند بود. اشکال اصلی مدیریت فرهنگی کشور این است که مدیران ما این آموزش ها را ندیده اند!

مثلاً تیم فرهنگی، کاری را عالی انجام می دهد، تیم بعدی که بر سر کار می آید، نفرات قبلی بر کنار می شوند. به روند کاری قبلی اصلاً نگاه نمی کنند و دوباره برنامه جدیدی می نویسند. چرا؟ چون اعتقاد "ندارند" که می توانیم استفاده کنیم و تعامل داشته باشیم! همین تیم در دانشگاه های ما پای مدیریت های غربی نشسته اند و یاد گرفته اند و إن قُلْت هم نیاورده اند!!! وقتی به جبهه خودی می رسند، تمام تحقیقات و علم را دور می ریزند، امّا وقتی به غرب می رسند، به قدری منفعل هستند که حتی افتخار هم می کنند که ما فلان مباحث را یاد گرفته و خوانده ایم!

خیلی از اوقات می گویند چرا مردم در فلان شهرها به فلان فکر، رأی نداده اند؟! مردم به فکری رأی می دهند که از قبل روی آن، مهندسی فرهنگی شده باشد. بقیه رأی هایی که در سبد خودمان می بینیم، رأی ما نیست! رأی به آقای احمدی نژاد، رأی به جبهه فرهنگی انقلاب نیست! رأی مردم است. ما در سبد خودمان ریخته ایم، امّا بعد دیدیم که این طور نبوده است. رأی به آقای روحانی هم همین است، یعنی کاریزمایی دارند که مردم این ها را می پسندند. نه کاندیداهای اصلاح طلب ها هستند، نه اصولگراها. متاسفانه، هیچ کدام از این دو گرایش فعلی جامعه، پشتوانه مردمی ندارند!

لذا در شهری که آقای روحانی رأی اول را می آورد، چهار کاندیداهای اصولگرای مجلس هم، رأی اول را می آورند! مردم دارند به کاریزما رأی می دهند، در صورتی که در جوامع غربی که ما افتخار می کنیم از آن ها یاد می گیریم، اصلاً اینگونه نیست! در آمریکا دکترینی دارند که مردم بر طبق دکترین انتخاب می کنند. دقیق می دانند که دارند به چه کسی رأی می دهند و این آدم اصلاً مهم نیست!

هنر پیشه ای مانند ریگان رأی می آورد، ریگان مهم نیست، مهم این است که ریگان در جبهه دموکرات ها است یا جمهوری خواه ها. مردم دکترین را می پسندند و رأی می دهند. یعنی مردم مانیفست عملی یک گروه را می بینند و رأی می دهند! در ایران اینگونه نیست، مردم آدم را می بینند، هر چه می خواهد باشد. یک بار به خاطر خودش به او رأی می دهند، یک بار هم به خاطر لجبازی با رقیبش رأی می دهند، به همین سادگی!

پس، به این نتیجه می رسیم که فعلاً اقلیت هستیم. این را دقت کنید، خیلی از اوقاتی که ما رأی می آوریم، به این دلیل است که مردم شرکت نمی کنند. اگر مردم شرکت کنند، این تفکر رأی ندارد. چون در این قالب ها نیستند و دنبال کاریزما هستند، امّا در جوامع پیشرفته غربی هر آدمی را که کاندیداهای یک جبهه باشد را بگذاری، رأی می آورد. لذا در آمریکا هنرپیشه رأی می آورد، سیاست مدار رأی می آورد، ممکن است زن یا سیاه پوست رأی بیاورد، چون آن ها به مانیفست رأی می دهند.

»»» پرسش: آیا این مدل بودن، خوب است؟
»»» پاسخ: قطعاً خوب است. چون مردم دارند به فکر رأی می دهند. کاریزما یعنی شخصیتی که معلوم نیست فکرش چیست. ممکن است زمانی این طرف و زمانی طرف دیگر باشد. لذا کسی بر سر کار می آید و به چیزهایی که اول کار گفته، پایبند نیست! چرا؟ چون جبهه ای او را انتخاب نکرده و بعد هم دچار وهم می شود. در این سی و چند سالی که انقلاب کرده ایم، هنوز مردم اصول را نشناخته اند که به آن رأی بدهند.

◄ مدل های فرهنگی موجود.

1- مرکز محور یا خورشیدی.
ممکن است مرکز، یک نفر یا یک هیئت مدیره باشد. واحدهای مختلف را راه می اندازند، هر چند مجموعه ای که با این ها در ارتباط هستند، ارتباطشان فقط مستقیم است. مجموعه ها از شخص یا هیئت مدیره دستور می گیرند و مشورت می کنند. این مدل، اصلاً برای مهندسی فرهنگی مناسب نیست.

برای چه مهندسی مناسب است؟ نظامی - امنیتی. همین سیستم، در زمان جنگ بود. بچه های زمان جنگ که با این سیستم خو گرفته بودند، وارد کار فرهنگی شدند! فکر کردند که جنگ نرم را هم می شود با همین چارت، مدیریت کرد! این چارت فقط مربوط به جنگ سخت است. ماحصل این مدل در جنگ نرم، شکست و فریب خوردن است.

2- تار عنکبوتی.

چارت های اداری ما از همین مدل است. مجمع عمومی دارند که تاسیس و هیئت مدیره را انتخاب می کند. هیئت مدیره مدیر عامل و مدیر عامل قسمت های مختلف را تاسیس می کند. هر کدام از این قسمت ها، قسمت های دیگری را تاسیس می کنند، باز هم این قسمت ها، قسمت های دیگری را تاسیس می کنند. تمام فلش ها دو طرفه است. بین قسمت های مختلف هم، ارتباط دو طرفه است و با هم تعامل دارند.

مجمع عمومی بعد از اینکه هیئت موسس یا هیئت مدیره را تاسیس می کند، تا دوره بعدی انتخابات از بین می رود. مثلاً مجمع عمومی با صد نفر شروع می کند، بعد از مدتی به سه هزار نفر می رسند، برای دوره بعدی باز مجمع عمومی تشکیل می دهند.

این مدل به خاطر این که عدم تمرکز گرایی دارد و آدم ها اختیار تام و قدرت این که حرف اول و آخر را بزنند، ندارند، خیلی کم استفاده می شود. معمولاً سعی می کنند کار را باز نکنند و به قول خودشان کار از دستشان در نرود. در حالی که جبهه فرهنگی انقلاب نیاز به چنین مدلی دارد که کار مطلقاً دست هیئت مدیره نباشد و مردم آزادی داشته باشند. همین فرمایشی که حضرت آقا(حفظه الله) فرمودند: ما اعتقاد به نظارت و مدیریت داریم، نه اعتقاد به کنترل سخت!

+ چرا به این مدل تار عنکبوتی می گوییم؟
به این خاطر که اگر جایی بلرزد و اتفاقی بیفتد، چون همه با هم ارتباط دارند، همه مجموعه می فهمند. عنکبوت به گونه ای تار می تند که هر گوشه ای از تار، تکانی بخورد، عنکبوت به عنوان مدیر این تار، کاملاً متوجه می شود. یعنی در جبهه فرهنگی انقلاب، در روستای عقب افتاده فلان استان محروم، اتفاقی می افتد، هیئت مدیره با تعاملات و شبکه چینی که دارند، می فهمند.

برای این فهمیدن، در حاشیه اش سیستمی خواهیم داشت که به آن رسانه می گوییم. اگر رسانه جبهه فرهنگی انقلاب نباشد، دو ماه طول می کشد تا هیئت مدیره متوجه شود. ممکن است حُسنی باشد و بتوانیم استفاده کنیم یا ضعفی باشد که باید برطرف شود. رسانه این جبهه را رصد می کند و اهم اخبار را به روز می رساند.

این مدل رسانه را هم، در مباحث سیاسی داریم؛ مثلاً در کانون صد هزار ساعت حرف های اخلاقی و به درد بخور می زنیم، هیچ کس خبردار نمی شود. چرا؟ چون رسانه ما نسبت به مباحث فرهنگی حساسیت ندارد! امّا اگر یک جمله سیاسی گفته شود، شک نکنید تا دو ساعت بعد کل مسئولین سیاسی می فهمند. برای این که رسانه، راجع به مباحث سیاسی حساس است و متاسفانه رسانه ما زرد نگار است. یعنی به دنبال مطالب زرد است تا آن ها را بزرگ کند، به مطالب عمیق کاری ندارد! رسانه مردم ما را اینگونه بار آورده، به همین دلیل گفتم که ما اقلّیت هستیم!

ان شاء الله شما که تا ده، بیست سال آینده زنده اید، پروژه ای بگذارید تا ما رسانه ای را کنار خودمان ببینیم که زرد نگار نباشد. وجود این رسانه در جبهه فرهنگی انقلاب، کاملاً احساس می شود. رسانه ما نسبت به حرکت های جبهه فرهنگی انقلاب کاملاً بی تفاوت است و فقط مباحث سیاسی و جنجالی، آن را تحریک می کند. رسانه ما، مردم را به ادبیات زرد من جمله: جنجالی، افشاگری و ... عادت داده است!

قبلاً در کلاس های مدیریت فرهنگی، عرض کرده ام که دو مدیر داریم:
1- مدیر موسس.
2- مدیر دوم.

مدیرهای سوم و چهارم و ... هم داریم. مدیر موسس یعنی کسی که مبحثی را تاسیس می کند. امام(ره) انقلاب را تاسیس کرد و چون تاسیس کرد، خودش در اوج رسانه قرار می گیرد. بقیه چه خوششان بیاید چه بدشان بیاید، به او اقتدا می کنند. اختیارات مدیر دوم، از مدیر اول کمتر است، چون خودش تاسیس نکرده. اولاً، باید در مانیفستی که مدیر اول تاسیس کرده، قرار بگیرد. ثانیاً، با بقیه افرادی که زیر دست مدیر موسس بوده، هم سطح است. مدیر سوم، چهارم، پنجم و ... هم همین طور هستند.

یک سری اختیارات راجع به بحث مدیریت، نسبت به مدیر موسس، قائل هستیم که  مدیر دوم این اختیارات را ندارد. مثلاً بنده که فوت کردم، هرکس جای من قرار گرفت، یک دهم توانایی های من را ندارد، چون مدیر موسس هستم، مدیر دوم کارش سخت می شود. مدیر سوم سخت تر، و بعد در طول تاریخ تعویض مدیریت ها، به مدیر ششم یا هفتم که می رسی، برخی اوقات انقلاب می شود.

یعنی انقدر اختیارات و سطح تاثیر این مدیران پایین می آید که کودتا یا انقلابی رخ می دهد و باز مدیر موسسی ایجاد می شود. این اتفاق در ایران بعد از اسلام افتاده است. سر سلسله صفویه با اختیارات بسیار بالا، صفویه را تاسیس کرد. پادشاه اول با قدرت ماند، پادشاه دوم با قدرت کمتر، پادشاه سوم با قدرت کمتری تا این که کودتا شد و نسل دیگری به وجود آمد.

همین اتفاق در ایران هم خواهد افتاد، ان شاء الله که به امام زمان(عج) ختم خواهد شد، ولی مدیران در سیستم تاسیس، اختیارات و توانییشان کم می شود، اما مدیر موسس اختیار و توانایی اش بسیار زیاد است و چون این اختیارات در مدیر موسس، فنی نیست و زیادی است، این اتفاق می افتد که مدیران بعدی سطح تاثیرشان کم می شود. لذا راجع به بحث های مدیریتی وقتی از امام(ره) مثال می زنید، خیلی دقیق نیست.

»»» پرسش: معمولاً در مجموعه های فرهنگی مدیریت به صورت مدل خورشیدی است، چه زمانی باید به مدل تار عنکبوتی تبدیل شود؟
»»» پاسخ: روی این سوال بحث است. شما مجموعه فرهنگی کوچکی را مثال می زنید، ما راجع به مهندسی فرهنگی صحبت می کنیم. اگر مجموعه ای بخواهد در قالب مهندسی فرهنگی کارش را شروع کند، از همان اول نباید اینگونه شروع کند. اول باید مجمع عمومی بگیرد، مجمع عمومی هشت نفر باشند. بعد این مجمع چهار نفر را به عنوان هیئت مدیره انتخاب کنند.

وقتی چهار نفر را انتخاب کردند، چارتی را تنظیم و مواردی که لازم است را در این چارت اضافه می کنند. مواردی را که می نویسند، بیشتر از ظرفیت این چهار نفر است! برای چهار نفر نباید چارت بزرگ کشید، باید چارت را محدود تنظیم کرد. اشکال ما در بحث هایی که شما به آن اشاره کردید این است که اول چارت را می کشیم، بعد چارت را پُر می کنیم، در صورتی که در سیستم مهندسی فرهنگی، در مرحله اول باید ببینیم چه چیزی داریم.

ما چهار نفر داریم؛ یکی از این چهار نفر باید مدیریت و نظارت کند، بنابراین سه نفر داریم. بر اساس تخصص این سه، می توانیم سه مجموعه به این ها بدهیم. اگر دو تخصص داشته باشند، دو مجموعه می دهیم. در این صورت از دو نفر دیگر، یکی را مدیر و دیگری را معاون قرار می دهیم. بعد چه اتفاقی می افتد؟ در کار قرار می گیرند، پانزده نیرو اضافه می شود و می تواند این پانزده نفر را در دو مجموعه دیگر، قرار دهد. این روند که ادامه پیدا می کند، مجموعه های بیشتری اضافه می شوند.

به عنوان مثال در مجموعه ای دو طلبه وجود دارد. اگر بخواهیم قسمت طلاب داشته باشیم، با توجه به همین دو طلبه خواهد بود. بعد، زیر مجموعه ای به اسم امور فرهنگی وجود دارد که سه قسمت می شود. این امور فرهنگی زیر مجموعه ای به اسم رسانه دارد، در بحث رسانه می تواند مطبوعات، سایبری، فیلم سازی و انیمیشن و ... جای بدهد. در قسمت های پایین تر وقتی تعداد زیر مجموعه ها بیشتر شود و خیلی سنگین می شود، چون عرض کردیم که تعاملات دو طرفه است، این مجموعه آرام آرام گرایش رسانه ای پیدا می کند.

»»» پرسش: در مباحث زرد نگاری که فرمودید روش درستی نیست، آیا در بحث تبلیغات فرهنگی هم نباید استفاده شود؟ چون باید تبلیغات فرهنگی خوانده و دیده شود.
»»» پاسخ: اتفاقا زرد نگاری در مباحث فرهنگی حاکم است! الزاماً مطالب زرد مطالب بدی نیستند. مطالب زرد مطالبی هستند که یا بی تاثیر هستند یا کم تاثیر. مثلاً فلان آدم زمان بازی اسکی، با صورت به زمین خورد! این مطلب اثر مخرّب ندارد، ولی از نظر ما زرد است، چون کم تاثیر است و لبخندی ایجاد می کند. در جبهه فرهنگی انقلاب لبخند موثر است، امّا قرار نیست این مطلب صد و پنجاه هزار بار دیده شود و صحبت مقام معظم رهبری(مد ظله) شش بار!

در مباحث هیئتی، سخنرانی شنیده و پخش نمی شود، بیشتر مداحی پخش می شود! اثر مداحی چیست؟ رساندن آدم به نقطه توبه. یعنی مهم ترین قسمت مداحی مناجات و روضه آن است که آدم توبه کند. در سایت ها و شبکه هایی که ترویج مداحی می کنند، اثری از توبه و مناجات نیست. زرد نگاری یعنی شور و سینه زنی پخش کردن! این کار بد نیست، جایگزین خوبی برای موزیک است و در آن معنویت وجود دارد، امّا وقتی وارد مداحی می شوید، قسمت مهم آن و فلسفه مداحی، توبه بوده است. شور و حماسه خوب است، امّا نسبت به بقیه محتواهای مداحی، باز هم زرد است.

»»» پرسش: چگونه الزامی که اشخاص باید لوازم گروه را رعایت کنند، توجیه کنیم؟
»»» پاسخ: از همان اول باید توجیه شوند. هر مجموعه ای بخواهد گسترش پیدا کند باید نیروهایش را توجیه کند. خود مدیر از همه مهم تر است. وقتی مدیری اینگونه برخورد می کند، بقیه یاد می گیرند. وقتی مدیر رأی بدهد و این رأی انتخاب نشود، امّا با همان انگیزه کار کند، ببینند زود کوتاه می آید، بقیه یاد می گیرند.

درصدی از فرهنگ، کوتاه آمدن است. مثلاً شما صد درصد مخالف نظر کسی هستی، نمی خواهد کشتی انقلاب را که سوراخ کند! نظری می دهد که به نظر شما درست نیست، خودش به این نتیجه می رسد که جواب می دهد یا نمی دهد. ما به این روش تعامل می گوییم و به یاد داشته باشیم که در مقابل نیروهای زیر دست، کوتاه بیاییم.

»»» پرسش: سیستمی که آرام آرام گسترش پیدا می کند، ممکن است در زیر مجموعه توانمندی ای پیدا شود که کل سیستم را به همان سمت هدایت کند.
»»» پاسخ: اولاً، به این اتفاق، نامتوازن بودن سیستم می گوییم.
ثانیاً، چون نمی توانیم به سیستم روحانی تزریق کنیم، نباید آن را عقیم بگذاریم و کار را تعطیل کنیم.
ثالثاً، در جبهه فرهنگی انقلاب باید به او جایی بدهیم و بچرخاند.


اگر منظور سیستم ایده آل باشد که در این سیستم در جهت اهداف جلو برود، باید متوازن باشد. یعنی باید اندازه دینی، هنری، فرهنگی، ورزش، خیریه و ....با هم متناسب باشد و همدیگر را هم پوشانی کنند و با هم مجموعه را بالا ببرند، نه این که همدیگر را بپوشانند و محو کنند!

 مثلاً کانون ما، گرایشش بیشتر به سمت هیئت است. چرا؟ برای اینکه این هیئت در سال اگر جایی داشته باشد، صد و سه جلسه می گیرد. در این جلسات چند هزار نفر می آیند، طبیعتاً سیستم به سمت هیئت کشیده می شود. به همین دلیل است که چندین بار عرض کرده ام که جبهه فرهنگی انقلاب را نمی شود با کانون چرخاند، چون همّ و غم کانون، هیئتش است. ما سعی کرده ایم دو قدم از هیئت بالاتر باشیم. باید مجموعه ای داشته باشیم که هیئت اندازه خودش را داشته باشد، بالانس را خراب نکند و سنگینی را به یک سمت نکشد.

در شب های قدر، واحدهای ما کار می کنند، اما نود درصد مردم برای منبر و مداحی می آیند. کسی برای آن واحد به کانون نمی آید، به همین خاطر واحدها به حاشیه می روند. وقتی سراغ جبهه فرهنگی انقلاب و مهندسی اش می رویم، باید وزن همه قسمت ها متوازن باشد.

 »»» پرسش: فرمودید برخی نخبگان نمی توانند در گروه کار کنند، چگونه می شود از وجود این ها استفاده کرد؟
»»» پاسخ: معمولاً در چارتی که تنظیم می کنیم، قسمتی را در بالای چارت به عنوان شورای مشورتی یا شورای راهبردی در نظر می گیریم. در این قسمت از این افراد استفاده می کنیم.

مثلاً  آدمی داریم که هیچ کاری را نمی تواند انجام دهد، امّا خیلی خوب کتاب می نویسد، یا فردی توان و وقت در گروه بودن را ندارد، این افراد در جبهه فرهنگی انقلاب در شورای راهبردی قرار می گیرند و از آن ها حسن استفاده را می کنیم. ارتباط با جامعه نخبگان، باید اینگونه باشد.

◄ نظام آرمانی چیست؟

بعد از اینکه مهندسی فرهنگی را انجام دادیم، گروه را چیدیم، سازماندهی و مدیریت کردیم و جلو بردیم، اهداف جبهه فرهنگی انقلاب در نظام آرمانی چه خواهد بود؟
1- رشد.
2- رحمت.


»» رشد.
فرق رشد با بزرگ شدن چیست؟ در قرآن کریم تعبیری که از ارتقاء وجود دارد، رشد است.
رشد یعنی:
1- ارتقاء علمی و فنی.
2- ارتقاء شخصیتی و انسانی.
3- ارتقاء معنوی.


یعنی افراد در جبهه فرهنگی انقلاب باید از نظر علمی و فنی رشد پیدا کنند. یعنی بدانند چه کار می کنند و چه کار باید انجام دهند.
از نظر شخصیتی، انسانی و رفتاری؛ "رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی".

"یَفْقَهُوا قَوْلِی"، یعنی فقاهت. یعنی فقها کسانی که حرف هایشان با بصیرت و معرفت همراه است، مسریشان این است:
- "رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی"، باید سینه های فراخی داشته باشند.
- "وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی"، باید دنیا برایشان ساده باشد. نباید سخت بگیرند و فکر کنند در بالا و پایین دنیا، خبری است.
- " وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی"، باید فن بیان و هنرمندی توضیح و تبلیغ داشته باشند.
- "یَفْقَهُوا قَوْلِی".

با این سه شرط یعنی: سینه فراخ، کم و کوچک دیدن دنیا و فن تبلیغ، کلام، کلام فقیهانه می شود. یعنی اثر دارد چون با بصیرت و معرفت است.

»» رحمت.
+ "رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا".
مبنای رشد هم، رحمت است. یعنی باید این کارها باز با بیان رحمت انجام شود. زبان تادیب کار نیروی انتظامی و قوه قضائیه است. زبان برخورد کار فرهنگ نیست. وقتی برای شب های قدر جلسه می گیری، باید زبان ادب کردنت، زبان رحمت باشد. سیستم، زبان رحمت است و باید با این زبان جلو برود.

وقتی رشد اتفاق می افتد که از مسیر رحمت باشد. عذاب و تادیب را نهی نمی کند، ولی این کار مربوط به این سیستم نیست. اگر در این سیستم حراست قرار می دهیم، آیا وظیفه حراست برخورد با سیئات است؟ خیر! برخورد با بدی ها کار فرهنگ است. وظیفه حراست برخورد با عناد است نه برخورد با گناه. اگر بنده توانستم با مباحث فرهنگی کاری کنم که کسی موبایلش مشکلی نداشه باشد، خوب است، اگر نتوانستم، وظیفه حراست نیست. نباید کاری به موبایل مردم داشته باشد.

◄ عناد چیست؟
عناد یعنی شخصی با موبایل با گروه های وهابی ارتباط داشته باشد، اینجا وظیفه حراست است. وظیفه حراست در مباحث فرهنگی برخورد با گناه نیست، برخورد با عناد است، یعنی دشمنی. کسی که به نامحرم نگاه می کند، برخورد وظیفه حراست نیست، امّا وقتی دارد فتنه انگیزی می کند، حراست باید وارد شود.

مسیر، برای رسیدن به ارتقاء علمی و فنی، شخصیتی و انسانی و معنوی، رحمت است.

»»» پرسش:
این که رئیس جمهور در ارتباط با ورود نیروی انتظامی به مقوله فرهنگ صحبت می کند، چه مفهومی دارد؟
»»» پاسخ: جناب روحانی، رئیس جمهور هستند نه رئیس تشکیلات مهندسی فرهنگی. رئیس ممکلت هستند، ما درباره تشکیل مجموعه فرهنگی صحبت می کنیم. کانون ما، خاتم استان و نمونه های این دست، تشکلیات فرهنگی هستند.

وقتی راجع به شیراز صحبت می کنیم، مدیر استانی شیراز نباید اینگونه قضاوت کند، برای این که باید بین مهندسی فرهنگی، مهندسی پلیس، مهندسی سپاه، مهندسی نیروی انتظامی و مهندسی قضایی تعامل ایجاد کند. اگر بگوییم فقط کار فرهنگی شود و کار نیروی انتظامی و قوه قضائیه تعطیل، اصلاً جواب نمی دهد. مهندسی که شما می گویی، مهندسی قوه مجریه است و ما وارد آن بحث نشدیم.

اگر پلیس وظیفه اش را انجام ندهد، ما هم نمی توانیم کار کنیم. وظیفه پلیسی را باید پلیس انجام دهد، ما نباید وارد بشویم. در سیستم ما نباید پلیس وجود داشته باشد، ولی اگر پلیس اطراف مراسم کانون نباشد، امنیت ماشین و ناموس مردم با کیست؟! اگر این امینت را خودمان عهده دار شویم، اشتباه کرده ایم!

مطلبی که آقای روحانی می فرمایند مبنایی است و شاید نظرشان این باشد که نهی از منکر تعطیل شود. چه کسی می گوید باید نهی از منکر تعطیل شود؟! ما بحثمان بر سر برخورد با گناه است و الا نهی از منکر نباید تعطیل شود، در مجموعه ما هم نباید تعطیل شود! امّا برخورد با گناه در سیستم خودش تعریف شود.

◄ ارزش های حاکم بر مهندسی فرهنگی.
1- تعقّل.
"کُلّما حَکَمَ بِه العَقْل، حَکَمَ بِه الشّرع". تعقل یعنی بالا بردن قدرت عقلانیت مردم. مردم تا چه زمانی باید منتظر بشوند فلان کار بشود یا فلان کار نشود. باید به جایی برسند که اگر من نبودم یا حرف من را نشنیدند، بتوانند بهترین تصمیم را بگیرند.

2- حکمت.

فرق حکمت و تعقّل چیست؟ حکمت یعنی عقلانیت مبتنی بر تقوا و معنویت. حکمت یعنی بصیرت. عقل به تنهایی جواب نمی دهد، چرا؟ چون عقل شیطانی هم داریم. سیاست در عربی یعنی وسوسه گری و عقل شیطانی.

3- ایمان.
فرق ایمان و حکمت چیست؟ حکمت ذهنی است، ایمان قلبی.
ایمان یعنی به چیزهایی که آموختی، اعتقاد قلبی داشته باشی. اگر دروغ بد است و جواب نمی دهد، یعنی بد است و جواب نمی دهد. امام صادق(ع) می فرمایند: وقتی می خواهی با خلاف و معصیت، به هدفی در سمت مشرق برسی، قطعاً بدان به خلاف آن هدف به سمت مغرب می روی. ایمان یعنی با معصیت به هدفمان نمی رسیم. باید غَل و غَش را کم کنیم تا به اهداف برسیم.

چرا مردم دزدی می کنند؟ برای مال بیشتر.
چرا غیبت می کنند؟ برای اعتبار بیشتر.
چرا دروغ می گویند؟ برای فرار از خطر.
همه این ها، بی ایمانی است. امام صادق(ع) می گوید اگر اهدافی که شما از غیبت و دروغ و تهمت و فتنه گری و آبرو ریزی داشته ای، در شرق بوده باشد، به سمت غرب می روی و خلاف آن جهت حرکت کرده ای.

4- توحید محوری.

یعنی دوری از شرک. کاری به زندگی شخصی شما ندارم، از نظر فرهنگی کسانی که مشرک هستند، کار فرهنگی را می خوابانند و ضرر می رسانند. مشرک یعنی کسی که قدرت را غیر از خدا دست چیز دیگری هم بداند.

چرا حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری(مد ظله) موفق بوده اند؟ برای این که شرک نداشته اند. با همین توحید، مکتب تکفیری دارد کارش را جلو می برد! هیچ چیزی، جزء توحید ندارد. چند مدت پیش، داعش اطلاعیه ای داده بود که صد و هفت کشور بر علیه ما هستند! حقیقتاً اینگونه نیست، اما نیروهایشان این باور را دارند که این تعداد بر علیه آن ها هستند، ولی سنگر را رها نمی کنند. چرا؟ چون دستش را بالا می گیرد و می گوید: فقط یک نفر!

با توحید، گروه کوچکی مثل داعش خودش را نگه داشته است. چرا در اسلام و دینداری حقیقی، شرک وجود دارد؟! شرک های رفتاری، کار را می خواباند. شرک یعنی فکر کنم عزت و اعتبار، دست کسی غیر از خداست. شرک یعنی فکر کنم پیروزی غیر از مسیر "انْ تَنْصروا الله یَنْصُرکم"، ایجاد می شود.

غیر از شرک رفتاری، شرک محبتی هم داریم.
یکی از سردارهای ما که الان شیمیایی است، زمان جنگ خیلی به من علاقمند بود. ما اطلاعات عملیات بودیم، کارمان زودتر از عملیات شروع می شد. نزدیک عملیات به یکی از دوستانم گفتم چون به من خیلی علاقه دارد، من را به خط نمی فرستد! اولین نفر من را فرستاد! به من گفت: اصلاً اینگونه نیست! یعنی محبت را مشرکانه بر قرار نمی کند، برای خداست.

"گر نگهبان من آن است که من می دانم، شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد". من دوستش دارم، امّا اگر وظیفه اش این است که به خط برود، باید برود. اگر هم قرار است چیزی بشود، هر کجا باشد فرقی نمی کند. در مباحث مدیریت فرهنگی هم دقیقاً همین گونه است، نباید شرک وارد قضیه شود. چشم و چشمی ها، نمونه ای از شرک است. در روایت داریم پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: اگر می خواهی متّقی را بشناسی، از این جا بشناس که وقتی وارد جلسه ای شد، هر جا خالی بود می نشیند.

در خصوص امثال بنده که شناخته شده هستیم، وقتی اینگونه عمل کنیم، همه فکر می کنند داریم تواضع می کنیم، پس این را جزء هنرمندی متّقیانه خود، فرض نکنم! اگر مرد هستی، در دیدار رهبری برو! جایی که شما را می شناسند حساب نکن، جایی که شما را نمی شناسند و هیچ کسی نمی فهمد، مهم است.

هر جا خالی بود را که می گویند منظور فقط جلسه نیست، اگر وارد کار فرهنگی می شوم و باید صندلی پست رده سه را بگیرم، دیگر نباید به این کار داشته باشم چه کسی کدام صندلی و رده را گرفته است!

اگر روزی دیدید صندلی خالی وجود دارد، بدانید نود درصدش تقصیر خواهرهاست. کلمه ای که در روایت بد ترجمه شده را باز می کنم؛ شهوت زن نُه برابر مرد است. این شهوت یعنی نفسانیّت. خواهرانی که می خواهند در محیط فرهنگی کار کنند، باید نُه برابر مردها روی نفسانیّتشان کار کنند و شرک را خارج کنند. حتی اگر نزدیک به معصوم هم باشد، راجع به چشم و هم چشمی، حساس است و اذیت می شود.

این که آقا امیر المؤمنین(ع) در نهج البلاغه می فرمایند باب جهنم دست زنان است، به همین نُه برابر بر می گردد. از طرفی حضرت امام(ره) می فرمایند: باب بهشتند! یعنی اگر زنان بتوانند کنترل کنند، چه می شوند!!!

پنجاه درصد جبهه فرهنگی انقلاب دست زنان است، باید نُه برابر مردها، روی شرک و نفسانیّتشان کار کنند. این مبحث را در اخلاق کاربردی عرض خواهیم کرد.


5- عدالت.
عدالت با مساوات فرق دارد. مساوات یعنی تقسیم علی السویه. ده کیلو عسل به همراه پنج نفر آدم داریم. نفری دو کیلو تقسیم می کنیم، این یعنی مساوات. در مباحث فرهنگی مساوات نداریم، مساوات در بحث های شهروندی ورود پیدا می کند.

شهروندی یعنی انسان ها حقوق اولیه و مساوی دارند. یعنی اگر قرار باشد جاده ای را در شیراز آسفالت کنیم، نباید برگردیم و ببینیم در کدام خیابان آدم های بهتری زندگی می کنند، باید به طور کلی آسفالت کنیم.

آزادی، جزء حقوق اولیه شهروندی است. حتی اگر آدم خوبی هم نباشد، این حقوق شامل حالش می شود. هیچ نظام اسلامی با کسی که نمی خواهد نماز بخواند، نمی تواند برخورد کند. می تواند نهی از منکر کند، امّا نمی تواند برایش حکم بدهد. خیلی از اوقات حقوق شهروندی مردم را به بهانه عدالت نقض می کنیم. توسط مجموعه های فرهنگی نباید حقوق انسانی و شهروندی انسان ها نقض شود.

در مواقعی عرفاً این حقوق نقض می شود، مانند دهه محرم که مردم در خیابان ها هستند و سینه می زنند. این ها عرف است، مثل عروسی ها یا کارناوال های جهانی. خلاف شرع نیست، اما همین هم، هر چقدر می شود، باید کنترل شود.

عدالت یعنی قرار دادن هر چیز در جای خودش.
ما با هم روابط انسانی داریم. مثلاً بنده با فلانی رفیق هستم و می خواهم به خانه شان رفت و آمد داشته باشم. این کار، به کسی و مهندسی فرهنگی ربطی ندارد! وقتی که باید از بین دو نفر برای جایگاهی انتخاب کنم، اگر آقای فلانی که با او رابطه دارم برتر است، می توانم او را بگذارم. اگر برتر نیست، خلاف عدالت است.

◄ شبهه اول:
در مرحله اول، دوستان و آشنایان استفاده می شوند. چرا اول از این ها استفاده می شود؟ چون کسی نیست و هر کسی با آشناهایش کار می کند. بعد اگر اصلحی پیدا شد، باید جایگزین کند. پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: اگر صندلی وجود داشته باشد و شما روی این صندلی نشسته باشید که اصلح از شما برای این صندلی موجود باشد، به خدا و رسول خدا خیانت کرده ای اگر در آن صندلی بمانی.

◄ شبهه دوم:
برای انتخاب دو نفر وجود دارد. توانایی ها تقریباً هم سطح است، نفر اول را دوست داری، کدام را انتخاب می کنی؟
نفر اول را باید بگذاری، چون انسانی و عقلی است. در دوران ریاست آقای خاتمی حضرت آقا(حفظه الله) فرموده بودند آقای ابطحی که حاشیه دارد، چرا برادرت را نمی گذاری؟ یعنی هم دوستش داری و هم احساس می کنم توانایی او کمتر نیست. در قضیه آقای احمدی نژاد و آقای روحانی هم توصیه های حضرت آقا(حفظه الله) بوده است.

علاقه دو طرفه باعث می شود اگر یازده شب هم به او زنگ زدی، پای کار بیاید. همیشه برای وظیفه نمی آید. نفر اول چون ارتباطتان بیشتر است، کارت را راه می اندازد، درصدی برای خدا و درصدی هم چون علاقه دارد، در معرفت گیر می کند و برای تو کار می کند.


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات