برنامه آينده
شنبه های پاک
جلسه هفتگی

سخنران:
سید محمد انجوی نژاد

مداح:
سید ابراهیم طاهریان

قاری:
هادی افخمی

زمان:
شنبه 95/12/07
همراه با نماز مغرب و عشاء


مکان:
خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)


رهپويان






شنبه 8 آبان 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی انسان 250 ساله - قسمت دوازدهم - 95/8/1
شبهه یعنی تقلیل دادن حق، یعنی نفی قداست از حق، یعنی ایجاد شک. نفس برای چیزهایی که دوست دارد زود قانع می شود، اما مرکز قانع شدن و اقناع دینی و حقیقت، عقل است. عقل هم، دیر باور است. لذا شبهه خیلی راحت مسیر را از عقل، به سمت نفس می چرخاند.

یا انیس
سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع: انسان 250 ساله - قسمت دوازدهم
95/8/1

◄ عناوین اصلی که در این سخنرانی به آن پرداخته شده:
» بَقر یعنی شکافتن زمین برای اینکه یک نهالی در آن کاشته بشود.
» شبهات مقدمه فرقه سازی است.
» باطل توانایی زمین زدن حق را ندارد.
» شبهه یعنی تقلیل دادن حق و نفی قداست از حق.
» در شبهه افکنی، چه چیزی برای شیطان کافی است؟
» شبهه از چه کانال هایی توزیع می شود؟
» امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: منافقین و حُمَقاء امت اسلام را متزلزل کردند.
» حق بر عقل می نشیند و باطل بر نفس!
» نفس، خودش را سریع قانع می کند.
» فقه یعنی تدوین علم بر مبنای شناخت دین.
» اسلام یک دین منطقی، یک مکتب و یک ایدئولوژی است.
» تقیه یعنی پنهان داشتن اسرار قلبی است.
» دروغ، با تقیه و توریه متفاوت است.
»‌ یکی از بزرگ ترین گناهان، سخن چینی است.
» یکی از راه های استحاله دین، شبهه است.
» مؤمنین به دنبال شکاف های دشمن نیستند.
» راه دیگر تغییر حقیقت، تعویض حسن و قبح گناهان است.
» ‌آیا امام زمان(عج) دینی جدیدی ارائه می کند؟!
» از نظر امام زمان(عج) چه چیزی فخر محسوب می شود؟
» منظور از "انسان" به قیامت رفتن چیست؟
» کسانی که طرفدار نژاد خاصی هستند، علمی توضیح دهند چگونه می شود یک نژادی از نژاد دیگر برتر باشد؟
» هر انسانی، اگر عیب یا حسنی دارد، از خود اوست.
» دختری که در خانواده بد خوب شده است، از صد مرد مردتر است!


در بحث زمانه امام محمد باقر(علیه السلام) بودیم و خدمتتان عرض کردیم که آقا چند کار را انجام دادند؛ یکی بازسازی و بازخوانی احکام بود، دوم بحث اصول و فروع و شرک و شرک زدایی، سوم بحث انسانیت که قبل از ایمان باید مطرح می شد و خیلی جاها فراموش می شد. بحث اخلاق، تشکل سازی، احساس نیاز به تغییر و طبقه بندی یاران. همچنین عرض کردیم که یاران امام چهار مدل هستند. اصحاب عام، خاص، اصحاب سِرّ و اصحابی که قرار شد، رها بشوند.

» بَقر یعنی شکافتن زمین برای اینکه یک نهالی در آن کاشته بشود.
دو کار بعدی که امام باقر(علیه السلام) انجام داد و در کتاب های مدرسه ای خوانده ایم را امشب عرض خواهیم کرد.
بَقر یعنی شکافتن زمین برای این که یک نهالی در آن کاشته بشود، یعنی زمینه سازی برای آن فقه جعفری که می خواهد ایجاد شود.

» شبهات مقدمه فرقه سازی است.

1- آن زمان شبهات عقیدی، اجتماعی، سیاسی و غیره، پیرامون خود امام، امامت، حتی نبودت و معاد آرام آرام شروع به شکل گیری کرد.
آن بحث های فرقه ای جدی ای که در زمان امام صادق(علیه السلام) آغاز شد و حتی از شاگردان امام صادق(علیه السلام) شروع شد، خیلی از فرقه های امروز اهل سنت شاگردان امام صادق(علیه السلام) هستند که درس و کار را نصفه و نیمه رها کردند و با اندک بضاعتی که از علم امام گرفته بودند، برای خودشان فرقه زدند. از این تاریخ، آرام آرام دیگر نه جنگ است و نه کربلا.

وقتی مردم خیلی بیکار باشند، برای خودشان مشغله درست می کنند، بحث شبهات شروع شد که مقدمه بحث فرقه سازی ها بود و امام امثال جابر یزید جُعفی را برای این کار مأمور می کرد. می فرمود فقط تو را برای شبهه آموزش داده ام.

» باطل توانایی زمین زدن حق را ندارد.
اگر بنا باشد حقی را با یک باطلی زمین بزنند، قطعا نباید باطل را رو کنند، باطل توانایی زمین زدن حق را ندارد. فرض می کنیم زن و مردی را در خیابان می بینی که دارند کتک کاری می کنند، اولین چیزی که به ذهنت می رسد این است که کمک کنی تا زن را کتک نزند. چون اینقدر مشخص است که یک مرد نباید یک زن را در خیابان بزند، دیگر کاری نداری که ممکن است این زن بچه مرد را هم کشته باشد! اینقدر اختلاف حق و باطل مشخص است. اگر برخی می خواهند چشمشان را ببندند و نبینند، بحث دیگری است.

» شبهه یعنی تقلیل دادن حق و نفی قداست از حق.
فاصله بین یزید و حسین(علیه السلام)، بین عبد الملک و امام باقر(علیه السلام)، خیلی زیاد است. فاصله بین حق و باطل عقیدتی هم، خیلی زیاد است. لذا شیطان در مقابل حق، عَلَم باطل را بلند نمی کند، عَلَم شبهه را بلند می کند. شبهه یعنی تقلیل دادن حق، یعنی نفی قداست از حق، یعنی ایجاد شک. شک در حق، خودش درصدی باطل می شود.

فرض می کنیم خواجه ربیع وقتی می خواهد در سپاه علی(علیه السلام) در مقابل معاویه بایستد، شبهه قرآن را بر سر نیزه، ایجاد می شود. قطعا نگفتند معاویه حق و علی(علیه السلام) باطل است، خواجه جنگ را رها کن! قرآن را بالا بردند، یک شبهه ایجاد کردند که این ها هم مسلمان هستند، برادر کشی تا چه وقت؟! همین کلمه برادر کشی تا چه وقت، گرچه خواجه ربیع را از حق روی گردان نکرد، اما حق را رها کرد! گفت: آقا اگر اجازه بدهی، ما یک جای دیگر برویم. شبهه این کار را می کند.

» در شبهه افکنی، چه چیزی برای شیطان کافی است؟
استفاده ای که شیطان از شبهه می کند، از باطل نمی تواند بکند. در قرآن کریم چندین آیه داریم راجع به این که بنیان مرصوص، صفوف مسلمین، صفوف حق و مظلومین عالم، باید طوری چفت باشند که رخنه ای برای ایجاد شبهه پیش نیاید.

در مباحث عقیدتی هم همین طوری است، چیزی تحت عنوان شبهه پخش می شود، وقتی راسخ بودن اهالی حق متزلزل بشود، برای شیطان کافی است. الزاما شیطان دوست ندارد که همه بیایند زیر سند باطل را امضا کنند، می گوید حق را رها کن، همین مرا کفایت می کند.

حرف هایی که پشت سر امام حسین(علیه السلام) در زمان امام سجاد(علیه السلام) و امام باقر(علیه السلام) می زدند که دعوی حکومت داشته و بر خلیفه مسلمین شورش کرده. مگر می شود درستش کرد که خلیفه چه؟ شورش چه؟ بعد هم عرضم به حضورتان، اصلا بنا نبود بعد از معاویه خلیفه معین شود! قرارداد نوشته  بودند. وقتی شبهه می شود، عده ای حق را رها می کنند، همین کفایت است. همه رها نمی کنند، یک عده رها می کنند.

» شبهه از چه کانال هایی توزیع می شود؟

+ شبهه دو کانال دارد:
1- دشمن بیرونی.
2- دشمن درونی.

در زمان اهل بیت(علیهم السلام) هر دو کانال فعال بود.

+ دشمن بیرونی چه کار می کند؟
فرض می کنیم برای اهالی شام، شبهه هایی ایجاد می کند، آرام آرام حق را کم رنگ می کند، بعد آرام آرام باطل را به حق تبدیل می کند. معاویة بن ابوسفیان خال المؤمنین می شود یعنی دایی مومنین! تبدیل شدن فرزند ابوسفیان به دایی مومنین با شبهه، بیست، بیست و پنج سال طول می کشد. وقتی که مردم نسبت به امیرالمؤمنین(علیه السلام) متزلزل شدند، آرام آرام می شود خال المؤمنین را جای امیرالمؤمنین(علیه السلام) نشاند.

+ دشمن داخلی کیست؟
آن کسی که در داخل جماعت اسلامی تحت عنوان منافق، یا احمق است.

» امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: منافقین و حُمَقاء امت اسلام را متزلزل کردند.

آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند، دو گروه امت اسلام را متزلزل کردند:
1- منافقین.
2- حُمَقاء.

کسانی که در صفوف اسلامی رخنه کردند، شبهه ایجاد کردند، صفوف را متزلزل کردند و باعث شدند مردم لشکر اسلام را رها کنند.
یکی از دوستانم پریروز تعریف می کرد که سوار تاکسی شدم، بنده خدایی تماس گرفت. سلام چطوری؟ شهید شد؟ می آیم. یکی به این بنده خدا گفته بود که از دوستانش در سوریه شهید شده. می گفت گوشی را قطع کردم، راننده تاکسی گفت: از دوستانت شهید شده؟ گفتم بله. گفت همین دیگر، شما آخوندها فقط بلد هستید ملت را بفرستید شهید بشوند، بعد هم بساط ختمشان را راه بیندازید.

این یعنی چه؟ این یعنی آخوند جماعت جزء مردم نیست، چون مثلا برای کارمندان یا کارگرهای شهرداری این را نمی گویند، برای هیچ صنفی نمی گویند. فقط برای آخوندها می گویند که شما بلد هستید بچه ها را تیر کنید، جلوی خط مقدم بفرستید و شهید شوند، خودتان هم ختمشان را برگزار کنید.

آخوندها هم مثل بقیه اصناف یک عده شان به خط مقدم می روند، یک عده شان هم مثل راننده تاکسی ها نمی روند. شبهه در ذهن این شخص افتاده و گیر کرده، حالا باید برایش بگوییم بنیاد شهید کتابچه دارد؟! به نسبت اصناف مختلف، حوزه بیشترین شهید را در زمان جنگ داده است. حوزه را که با سپاه پاسداران مقایسه نمی کنند، به نسبت. همین الان هفت درصد شهدای مدافع حرم ایرانی، طلبه معمم هستند، بقیه طلبه هایش هم در خط یا پشت خط ایستاده اند که جان مادرتان ما را هم ببرید.

» حق بر عقل می نشیند و باطل بر نفس!
شبهه، آرام آرام نظر مردم را از یک حقی متزلزل می کند. باطل، خیلی خوب جا باز می کند، چون حق بر عقل می نشیند و باطل بر نفس. نفس زود پذیرش می کند، عقل دیر باور است. این گناه نیست انجام بده، راست می گوید، تمام. نفس برای چیزهایی که دوست دارد زود قانع می شود، اما مرکز قانع شدن و اقناع دینی و حقیقت، عقل است. عقل هم، دیر باور است. لذا شبهه خیلی راحت مسیر را از عقل، به سمت نفس می چرخاند.

» نفس، خودش را سریع قانع می کند.
مثلا می گویند این که گفتی دروغ است. دروغ چه؟! یا می گوید فهمیدی فلانی فلان کار را کرده؟ می گویم خیلی کار زشتی کرده، ولی الان داریم با هم دینی صحبت می کنیم، تو می خواهی کارش را تقبیح کنی؟ بله. گفتم داری غیبت می کنی؛ "اَشَّدِ من الزِّناء" است. نمی خواهد بگویی فلانی فلان کار را کرده. می گوید به خودش هم گفته ام! ببین، نفس سریع خودش را قانع می کند. اگر داری با ادبیات دینی صحبت می کنی، یعنی دین ملاک است. دین می گوید غیبت تو از زنای او بدتر است، اگر زنا کرده باشد! اگر هم ادبیاتت دینی نیست، که زنا هم آزاد است، دیگر برای چه حرف می زنی؟

چرا نفس زود قبول می کند؟ برای این که می خواهد راحت بشود، اما عقل می خواهد زحمت بکشد. برای قانع شدن عقل، یک چیزی پشت آن است، باید کنترلی انجام بدهد و دوندگی ای داشته باشد. لذا به این می رسیم که چگونه در آن زمان، حسن و قبح ها تعویض شد؟ به همین دلیل در بحث شبهات، امام باقر(علیه السلام) امثال جابر بن یزید جُعفی را دنبال این قضیه فرستادند.

2- به عنوان یک سلاح جدید، علم اسلامی را معرفی کردند.

به مردم گفتند تا الان برای پیشبرد اسلام استفاده از شمشیر را یاد گرفته اید، برای پیشبرد اسلام، چیزی تحت عنوان منطق و علم هم داریم. با علم هم می شود این کار را کرد.

» فقه یعنی تدوین علم بر مبنای شناخت دین.
حضرت امام(ره) در وصیت نامه و نامه به گورباچف خودشان را مفتخر می کنند به این که ما اسلامی مبتنی بر فقه جعفری داریم. فقه یعنی تدوین علم بر مبنای شناخت دین. دقیقا تا زمان امام صادق(علیه السلام) اصلا کسی علم را به عنوان یک وسیله، یک سلاح، یک پیش برنده و یک راه نفوذ، قبول نداشت. قبل از امام صادق(علیه السلام) و در زمان امام سجاد(علیه السلام)، عالم ترین آدم های عرب دو گروه بیشتر نبودند: 1- عرب دانان. 2- شعرا.

مثلا می گفتند فلانی خیلی با سواد است. می گفتند چرا؟ چون شعر می گوید. لذا حکمت را در شعر جست و جو می کردند. شعرهای عقیدتی، عقلی، دنیایی، مجازی، عاشقانه در شعر آورده می شد. امامی، سخنرانی، عالمی درباره عشق سخنرانی نمی کرد.

جوانان آن زمان، عشق را از شعر یاد می گرفتند. شعرا هم فاضل بودند. جوان های این زمان هم الحمدلله همین طور هستند، یعنی عشق را از شعر شعرا یاد می گیرند، منتها آن ها  شعرای فاضلی بودند. الان برخی از شعرایی که راجع به عشق گفته می شود، رسما بند تنبان است! جووان هم یاد می گیرد و می گوید حتما این عشق درست که می گوید اگر با کس دیگری ببینمت، تو را می کشم! معنای عاشق حقیقی این است که می کشد و بیشتر به دنبال خون است!

» اسلام یک دین منطقی، یک مکتب و یک ایدئولوژی است.

آقا گفت: اسلام علم، اساس، پایه، سطر، ذیل، مقدمه، ذل مقدمه و منطق دارد. علم به معنای آن چیزی که در روم و یونان و ایران تحت عنوان علم رسم بود و قائم مقام های خیلی از پادشاهان روم و ایران و یونان عالم بودند. یعنی طرف نجوم بلد بود، ریاضی بلد بود، بر دین تسلط داشت.

از زمان فوت پیامبر(صل الله علیه و آله) در کل سیستم بنی امیه، یک عالم یپدا نمی کنی. خیلی عجیب است! یعنی تمام پادشاهان حتی بنی العباس و بعد سلسله هایی که در ایران داشتیم، هر پادشاه بی سوادی اینقدر شعورش می رسید که یک عالم باید کنار دستش باشد، یک عالم درباری خود فروخته یا یک عالم فاضلی که بتواند تحملش کند. تا زمان عبدالملک یک عالم در دربار نبود. کعب الاحبار مفتی شده بود و فتوا می داد. علم به معنای علم خالص. ریاضی، فیزیک، نجوم، شیمی، فقه، اصول، منطق، فلسفه، وجود نداشت.

حالا امام باقر(علیه السلام) می خواهد چه کار کند؟ می خواهد اعلام کند قرار نیست تا آخر دنیا شمشیر بزنیم. اسلام یک دین منطقی، یک مکتب و یک ایدئولوژی است. ایدئولوژی یعنی مجموعه ای از باید ها و نبایدها با ابزارهای منطقی. صغری، کبری، مقدمه و نتیجه. لذا از این جا شروع شد و اسلام معرفی شد. کما این که به بعضی از به اصطلاح یاران خاصشان به عنوان وصیت نامه یک کتاب و یک اسلحه دادند. گفت هر وقت لازم شد، شمشیر را بکش، اما یادت باشد این هم وجود دارد، این دو را در صندوق خانه بگذار و حفظ کن.

در مواقعی برخی از علما که گفتیم آن جا شعرا بودند، در جهل مرکبی غرق شده بودند که اصلا نمی شد با این جهل مرکب برخورد کنی. مثلا کثیر که از شعرای عالم آن زمان بود، امام به او فرمودند: رفته ای عبدالملک را مدح کرده ای! تو می گویی یار و صحابه ما هستی. گفت: من مدح نکرده ام. گفت: مدح کرده ای و گفته ای تو شیری، تو دریایی، تو کوهی، تو اژدهایی. گفت: آقا، این ها که مدح نیست! شیر یک مدل سگ است. دریا هم جامد و مسخره است. خورشید هم یک سنگ است. اژدها هم که موجود متعفنی است. ابر هم که رها است. امام فرمودند: پس مدح نکرده ای؟ گفت: نه، این ها مدح نیست، این ها ذم است! در زبان ما که مثلا خر خودت هستی، امام رهایش کرد. اینقدر تابلو مدح کرده، بعد می گوید مدح نکرده ام، ذم است!

» تقیه یعنی پنهان داشتن اسرار قلبی است.
لذا در زمان امام باقر(علیه السلام) باب سومی تحت عنوان تقیه، باز شد. یعنی امام دید در زمانه ای قرار دارد که شیعه برای حفظ تشکیلات خودش، نیازمند یک بابی به نام تقیه است. تقیه به معنای پنهان داشتن اسرار قلبی است. از این جا به بعد، در زمان امام های مختلف، دستور به تقیه را می بینیم.

+ تقیه دو مدل است:

1- سکوت و ابراز نکردن.
2- به جاده خاکی زدن.


جابر بن یزید جعفی که عرض کردم جزء اصحاب سرّ امام بود و امام(علیه السلام)  به او گفته بود شبهات را جواب بده، یعنی عالم بود، زمانی نامه ای برای جابر آمد که آن را خواند و خیلی ناراحت شد. یار جابر می گوید دیدم ناراحت شد و به خانه رفت. صبح بیرون آمدم و دیدم وسط خیابان سوار چوبی شده و دارد ادای اسب در می آورد و با بچه بازی می کند و خلاصه دیوانه شده است! چند روز بعد فهمیدیم که عبدالملک به حاکم شهر فرمان می دهد که جابر بن یزید جعفی را بگیر و او را گردن بزن! حاکم هم گفت: ما رفتیم و دیدیم، یک دیوانه است. عبد الملک هم خدا را شکر کرد و گفت: خدا را شکر، خونش گردن ما نیفتاد و حکمش قتل بود، خدا به جزای خودش رساند.

این اتفاق از زمان امام باقر(علیه السلام) شروع و زیاد شد. کار به جایی رسیده بود که در زمان امام هادی(علیه السلام) و امام عسکری(علیه السلام) از نگهبانان در خانه امام حسن عسکری(علیه السلام) تا حرم سرای خلیفه عباسی، شیعیان امام حسن عسکری(علیه السلام) بودند و گزارش رد می کردند. یعنی یک سیستم تشکیلاتی مخفی شیعی، درون حکومت. یک سازمان رسمی اطلاعات! از در خانه این ها کمک می کردند، رد می کردند، می آوردند و می بردند.

قبل از انقلاب از حضرت امام(ره) دو استفتاء داریم، یک جا می گویند: به خاطر اعتراض به حکومت استعفا بدهیم و بیرون بیاییم؟ امام می فرمایند، نه! بایستید و به کار مردم برسید. این مال دوران تقیه است. یک جا انقلاب است، امام می فرمایند بیرون بیایید، همه اعتصاب کنید، سربازها پادگان ها را خالی کنند، از دیوار فرار کنید. برهه تقیه آن جایی است که می گوید بایست، به اندازه ای که می توانی کار مردم را راه بینداز.

» دروغ، با تقیه و توریه متفاوت است.

آیا این تقیه با دورغ فرق دارد؟ دروغ تعریف دارد. دروغ، تقیه و توریه هر کدام تعریف دارند. دروغ مصلحتی هم نداریم. خود کلمه دروغ، زشت است و به آن مصلحت تعلق نمی گیرد. مثل این که بگوییم سیاهِ سفید. اصلا متنافر است و با هم جمع نمی شود. یا مثلا بگوییم زشتِ زیبا. دروغ زشت است و نمی شود صفت زیبا را جلویش بگذاری! مصلحت یک صفت زیباست، دروغ هم یک صفت زشت است، با هم قابل جمع نیستند. وقتی می گوییم توریه یا تقیه، یعنی دروغ نیست.

تقیه برای حفظ جان است. اگر برای حفظ جانت، تقیه کنی هیچ مشکلی ندارد. اگر به خاطر احتمال ضرر به جانت هم تقیه کنی، اشکالی ندارد. در فقه، راجع به این قضایا، ساده گرفته اند. مثلا صبح می خواهی وضو بگیری، بیرون هوا سرد است، آب هم سرد است، اگر بیرون بروی احتمال دارد سرما بخوری، باید تیمم کنی. با احتمال خطر، خداوند تبارک و تعالی حکم را متوقف می کند. شما احتمال ضرر می دهی، تقیه می کنی.

مورد دیگر امام صادق(علیه السلام) فرمودند این مطلبی که می گویم هیچ کس، هیچ جا نگوید. بعد یکی از یاران آمد و گفت: آن مطلبی که گفته بودید هیچ کس هیچ جا نگوید، هشام گفته است! امام فرمودند درست است. گفت یعنی چه؟ گفتند: وقتی صحبتی می کنیم، باید در زمان و مکان خودش وزن شود، وقتی می گویم هیچ کس هیچ جا نگوید، الان دوران عادی نیست، یک مصلحتی پشت آن است یعنی تقیه. گاهی وقتی می گویم هیچ کس هیچ جا نگوید، یعنی همه بروید بگویید، ولی از قول من نگویید. این هم تقیه می شود.

در همین زمان امام محمد باقر(علیه السلام) چندین بار زندانبان های آقا عوض شدند، چون به دست آقا توبه می کردند. بعد که توبه می کردند، تا مدتی آقا می گفت صدایش را در نیاورید، تا بالاخره لو می رفتند که این ها مرید آقا شده اند. حتی وقتی وارد سلول می شدند، شلاق را به زمین می زدند.

+ در جنگ:
در جنگ، چون سیستمش، سیستم مکر است باید با مکر جلو بروی. اصلا سیستم جنگ یعنی فریب.

+ در نزاع:

دو نفر با همدیگر نزاع دارند، این که می گویند در نزاع به دو طرف خلاف حقیقت را بگو، معنی اش دورغ نیست، از اقسام تقیه است. در نزاع بین زن و شوهرها، برخی اوقات پدر و مادرهایشان آخر بی مصلحتی را انجام می دهند، یعنی نزاع را داغش می کنند.

»‌ یکی از بزرگ ترین گناهان، سخن چینی است.

یکی از بزرگ ترین گناهان، سخن چینی است. اصلا حق نداری بین دوستان نزاع بیندازی. حرف این را پیش آن ببرد، حرف آن را پیش این ببرد. بعضی وقت ها، علامت صداقت هم هست و می گوید فلان مورد را گفته ام و خواستم بگویم آدم صادقی هستم! جمله ای که داری می گویی خیلی زیباست، اما برای نفست. خودت هم می دانی که نفست، این جمله را برایت آراسته است، حقیقش این است که تو به خاطر این که اینقدر با معرفتی و نتوانتی تحمل کنی، این را نگفته ای، یک منشاء دیگری دارد، خودت بهتر باخبر هستی! از معرفتت، نشأت نگرفته است. سیستم آخر الزمان، اینگونه است.

» یکی از راه های استحاله دین، شبهه است.

عرض کردیم یکی از راه های استحاله دین، شبهه است. یعنی متزلزل کردن مؤمنین نسبت به حقیقت. بعد چه کار کردند؟ آرام آرام آن ها را از مسیر حقیقت جدا کردن و در قدم سوم یک حقیقت مجازی قلابی آلترناتیوی برای این ها ایجاد کردن.

» گاهی خودمان چیزهایی را ترویج می کنیم که بنیان مرصوص را شکاف دار می کند!
خیلی از اوقات مؤمنین و مؤمنات هم جزء همان ستون پنجمی هستند که بعضاً یا منافقند یا خودشان خبر ندارند، احمق و جاهل هستند و این کار را می کنند. این ضرب المثلی که می گوید برادر، خواهر ما همه در یک قایق هستیم، زیر پای بنده سوراخ بشود یا زیر پای بغلی هیچ فرقی نمی کند، موضوع این است که همه در یک قایق هستیم، لذا نه خوشحال باش برای این که یک گاف داده، چون این گافی است که دقیقا همان قدر که از ارزش او کم کرد از تو هم کم کرد، نه خوشحال باش و نه این که بنشین! برو سوراخ قایق را ببند.

بعضاً خودمان هم چیزهایی را ترویج می کنیم که بنیان مرصوص را شکاف دار می کند، بعد از آن طرف سیستم به شدت تعجب برانگیزاننده یهود، برای مشکلات داخلی اش صدایش در نمی آید! یعنی از این خانواده، نَم بیرون نمی زند. بعضی وقت ها ادم دوست دارد برای تشکیلات یهود هم دعا کند!

» مؤمنین به دنبال شکاف های دشمن نیستند.

سیستم ایمانی، این طوری نیست! مؤمنین بیشتر از این که دنبال شکاف های دشمن باشند که بخواهند در آن رخنه کنند یا بخواهند شکاف را باز کنند، بیشتر دارند زیر پای همدیگر را نگاه می کنند که چه کسی شکاف دارد تا او را نشان دهند کنند!

» راه دیگر تغییر حقیقت، تعویض حسن و قبح گناهان است.

قسمت آخری که امام باقر(علیه السلام) روی آن کار کرد، این بود که اگر نشد با شبهه حقیقت منقلب بشود، قدم بعدی تعویض حسن و قبح گناهان است.

برای برخی از چیزها در زمان خلفای اموی و از همه بیشتر خلفای عباسی، حسن هایی تراشیدند که اصلا وجود نداشت. حسن های عجیب غریب! یعنی مردم را دنبال انجام واجبات و مستحبات کاملا بی سند، انداختند. چیزهایی که اصلا معلوم نیست اینقدر حسن باشد.

به عنوان مثال اینقدر روایت قاطی کلمات دل فریبی مثل عزت کردند که آدمی که فکر می کرد عزت دارد، عزت نداشت، کبر و غرور داشت! مثلا می گفت مرد نباید فلان کند، عزت مرد به این نیست، عزت مرد به این نیست یعنی چه؟ این که تو داری می گویی رسما ترویج و تزریق کبر و غرور است. قرآن کریم می گوید راه رفتن مؤمنین نشان می دهد که چقدر کبر دارند، بعد تو داری می گویی مرد باید اینطوری باشد.

این همه دلالت، آیه، روایت، برای رقت قلب داریم، بعد می گویند مرد نباید گریه کند! حرف مرد یکی است! مؤمن باید اینگونه باشد! اینقدر مؤمن باید اینگونه باشد را ردیف کردند که مردم حسن های قلابی را می شناختند. زمانی برایتان گفته ام؛ زمان جنگ حسن شده بود که پیشانی باید پینه داشته باشد. بعضی ها پیشانیشان پینه نمی بندد مثل حضرت امام(ره)، بعضی ها زود و بعضی ها هم، دیر پینه می بندد.

می گفتند بچه رزمنده باید پیشانی اش پینه داشته باشد. خدمت شهید حجت الاسلام امینی رفتم و گفتم: هرچه این پیشانی را به مهر فشار می دهم پینه نمی بندد، چه کار کنم؟ گفت: اینطوری که نیست. گفتم چطوری است؟ گفت: برو قاشق بردار، پشتش را داغ کن و بچسبان. ما هم این کار را کردیم! می خواست دستمان بیندازد! رفتم قاشق داغ کردم، چسباندم و خلاصه خیلی بد سوخت. سوخت، پینه هم نیفتاد! فقط مدتی نمی توانستم با پیشانی سجده بروم! پیش شهید امینی رفتم، دید پیشانی ام را بسته ام. گفت چه کار کردی؟! گفتم، گفتی قاشق بگذار، قاشق گذاشتم تا پینه بردارد. اینقدر حسن پینه بستن پیشانی را برای ما بزرگ کرده بودند که یادمان رفته بود معلوم نیست جزء مُحَسّناتِ دستورالعمل های دینی و شیعی باشد.

» ‌آیا امام زمان(عج) دینی جدیدی ارائه می کند؟!

یا مثلا در بنی العباس و بعدش و در تاریخ اسلام، اینقدر به زن گفتند که تمام اخلاق تو در حجاب توست، که دیگر زن در شش لحاف رفت و فکر می کرد جلد دوم مریم مقدس است. به او نگفتند در کنترل زبان و خشم توست، اتفاقا حسن های اصلی آن جا است. یعنی اگر با غضب به جهنم بروی، ممکن است با بد حجابی به جهنم نروی. با غضب، قطعا به جهنم می روی. اگر با بد حجابی ممکن است به بهشت بروی و خدا تو را ببخشد، قطعا با حسد نمی بخشد.

مثلا وهابی ها می گویند شیعه معتقد است که امام زمان(عج) وقتی می آید، یک دین جدید می آورد، این جزء روایات ما است. منتها روایت نمی گوید امام زمان(عج) وقتی می آید یک دین جدید می آورد، می گوید امام زمان(عج) وقتی می آید دینی را که ارائه می کند اینقدر با آن چیزی که در ذهنیت مسلمانان است نه در قرآن مسلمانان، متفاوت است که همه می گویند این دین جدید است.
یک دفعه می گوید این کارهایی که شما می کنید و می گویید خوب است، اصلا خوب نیست! کجا نوشته خوب است؟ قرآن نوشته خوب است؟ روایت نوشته خوب است؟

» از نظر امام زمان(عج) چه چیزی فخر محسوب می شود؟

مثلا می گوید فخرم این است که سینه زن هستم، ما هم خوشحال هستیم. من هم فخرم این است ولی امام زمان(عج) اگر آمد شاید بگوید بیخود فخرت این است، این فخر نمی خواست! نوکر هستی دیگر، فخر که نیست. سینه ات را بزن و به خانه ات برو. فخر این است که ببینم یتیمی را شاد کرده ای. فخر این است که ببینم اسلحه ای به دست گرفته ای.

فخر این است که اگر می گویی می خواهم "هل من ناصر ینصرنی" را جواب بدهم، سی و پنج سالت است اما هنوز بلد نیستی سر اسلحه کدام طرف و ته آن کدام طرفش است، آمادگی نظامی نداری. سینه زن برای چه می خواستیم؟ اگر الان جنگ شد، در جنگ که نمی شود سینه بزنی تا موج سینه زنی دشمن را به عقب ببرد! باید تیر بزنی.

- "فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما".

مجاهدت با نفس، جهاد نظامی، جهاد اقتصادی، جهاد اجتماعی. بعضی از افتخارات این است که مثلا بنده پیر غلام اباعبدالله(علیه السلام) هستم. از کودکی تا به حال، در مسجد یا هیئتی بوده ام. بعد؟ یعنی در هیئت بوده ای و بعد هم در خانه ات! امام صادق(علیه السلام) فرمود: همسایه، شهر، فقر، عدالت.

شصت و پنج سال پیر غلام امام حسین(علیه السلام) بوده ای، خیلی عالی است و دستت را هم می بوسیم، چون کسی که شصت و پنج سال در مسجد و هیئت دوام بیاورد خیلی قابل احترام است. اما مجاهدت، مبارزه با فقر، مبارزه با ظلم، مهربانی، خوش خلقی، انسانیت و ... ، این ها که فضائل انسانی است باید چک بشود.

» منظور از "انسان" به قیامت رفتن چیست؟
این روایت را به چند منظر نگاه کرده ام، از این منظر هم نگاه کنید؛ امام صادق(علیه السلام) فرمودند: روز قیامت انسان بیایید، بقیه اش با ما. یک منظرش این است گناهان انسان را به حیوان تبدیل می کند. به نظر من سطحی ترین نوع برداشت از این فرمایش امام صادق(علیه السلام)، همین است. هیچ ایرادی هم ندارد، هر انسانی می تواند هر برداشتی را از سطح تا عمق، از فرمایش امام صادق(علیه السلام) بکند.

منظر دوم این است که با خصوصیات انسانی بیایید، ما یک کاری می کنیم. رحمت، رقت، مبارزه، ظلم ستیزی، فقر ستیزی و بی عدالتی ستیزی ات، را ببینم. ببینم انسان آمده ای. لذا ممکن است یک کسی هیچ خطایی مرتکب نشود، اما روز قیامت انسان مبعوث نشود.

کسی پدرش تیلیاردر بوده. در زیر زمین خانه اش حسینیه داشته، از بچگی در همین حسینیه بوده، اصلا عشقش همین است که منبر برود و... . پول هم که دارد، به کار هم نیاز نداشته، طبیعتا کار هم نکرده است. بنابراین خیلی هم در خط فقر نبوده، منبر گوش می داده، روضه و گریه هم می کرده است. نمی دانم روز قیامت، انسان می رود یا نه، از یک بعد می گویند بله می رود، برای این که گناه و ظلم نکرده است.

اگر امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمود: "من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بانسان"، کاملا برایش سند داشتیم. ولی روز قیامت مسلم نمی رود. برای این که انسان نباید نسبت به جهان اطرافش بی تفاوت باشد. بعد ثابت کند که هیئتی رفته و پیر غلام است! مسلم نمی رود!

» کسانی که طرفدار نژاد خاصی هستند، علمی توضیح دهند چگونه می شود یک نژادی از نژاد دیگر برتر باشد؟

بعضی چیزها هم عیب محسوب می شد؛ مثلا اصل و نسب، یک جاهایی فخر بود، یک جاهایی عیب. نمی دانم کسانی که پان هستند، پان عربیسم، پان ایرانیسم، پان ترکیسم، در ده دقیقه علمی توضیح بدهند که چگونه می شود یک نژادی، از یک نژاد دیگر برتر باشد؟

این که عده ای هنوز در قرن بیستم، پان هستند خیلی عجیب است! در بی فرهنگ های بی سواد مثلا مجامع حتی غربی هم از این به اصطلاح فاشیسم گرایی ها و نژاد پرستی ها دیده می شود! از دهه هفتاد، هشتاد میلادی در غرب هم دیگر کسی راجع به نژاد، این چنین باوری ندارد. بی سوادهایش چنین حرف هایی می زنند.

» هر انسانی، اگر عیب یا حسنی دارد، از خود اوست.
از این طرف، روی مادر و پدر آدم ها عیب می گذارند. هر انسانی، اگر عیبی دارد از خود است و اگر حسنی دارد هم از خود او است. عیب و حسن هیچ انسانی ژنتیک و ارثی به او نمی رسد.

» دختری که در خانواده بد خوب شده است، از صد مرد مردتر است!

بعضی از برادران سوال می کنند و روایت آورده اند که پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) به پسران می فرماید: از خواستگاری کردن گل خوش بو و خوش رویی که در لجن متولد شده، بپرهیزید. اگر منظور پیامبر(ص) این بود که گل خوش بو یعنی دختر خوبی که در خانواده بد است، برای چه پسر خوب در خانواده بد را مثال نزد؟ برای چه به دخترها نگفت از پسر خوبی که در خانواده بد است، بپرهیزید؟
 
اصلا بحث، بحث خوب بودن نیست، بحث زیبا بودن است. "مذبلة الدِّمن" یعنی دختر زیبا رویی که خوب نیست، به خاطر زیبایی اش سراغش نرو. نگاه این مدلی به روایت، تبعیض در خلقت را می رساند! یعنی چه از دختر خوبی که در خانواده بد است، بپرهیزید؟! دختری که در خانواده بد خوب شده است، از صد مرد مردتر است! این چرت و پرت ها چیست که می گویی؟

در انتخاب پسران قاعده زیبایی است، یک دفعه مغز را به طور کل هنگ می کند. می گوید مواظب باش، بررسی کن ببین دختر خوبی است یا نه.

در آخرالزمان، قبح ها هم عوض می شود. رها کردن امام زشت نیست. پشت کردن به ولی زشت نیست. رها کردن سنگر نظام اسلامی زشت نیست. غیبت زشت نیست. تهمت زشت نیست. دروغ زشت نیست. وقتی می خواهد پسر یا دختری را چک کند، حسن و عیب هایی را چک می کند که اگر قرار باشد اهم را در نظر بگیریم، این حسن ها و این عیب ها صدر جدول نیستند! این مهم است.
ان شاء الله خداوند به همه ما توفیق عمل عنایت کند.


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات