برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



سه‌شنبه 11 آبان 1395 نسخه چاپی
"مهندسی فرهنگی" - حجت الاسلام انجوی نژاد - جلسه دوم 95/8/8

بسم الله الرحمن الرحیم
دوره کلاسیک
موضوع: مهندسی فرهنگی - جلسه دوم
استاد: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
شنبه - 95/8/8

◄ مباحث اصلی مطرح شده:
- تعاریف عزت، تواضع و ریا.
- فرق بین عزت، کبر و غرور.
ـ عزت مداری بین متولیان و متربیان.
-
اخلاق فرهنگی.
- اثر دیده ها و شنیده ها بر نفس.
- اثر کتب ضالّه بر اعتقادات.
- راه مبارزه با چشم طمع و عبرت ناپذیر.


+ ادامه ارزش های حاکم بر مهندسی فرهنگی.

5- عزت مداری.
در دو جنبه بررسی می شود:
1- متولیان.
2- متربیان.


بین عزت، غرور و کبر، خط مرزی باریکی وجود دارد. این کلمه انقدر عزیز است که کلمه عزیز تبدیل به این صفت شده است.
+ عزت ملکه باطنی است که خودش را در رفتار نشان می دهد.
+ غرور رذیله باطنی است که خودش را در رفتار نشان می دهد.


لذا ممکن است کسی شانه هایش بالا و سینه اش سپر باشد و محکم گام بردارد، اما نشان دهنده عزت باشد. ممکن است کسی همین کار را بکند، اما نشان دهنده غرور باشد. بعضی از مصادیق رفتاری عزت، غرور و کبر کاملا یکی است.

» در حالت یکسان کدام حالت عزت، و کدام حالت کبر و غرور است؟
1- بستگی به شرایط دارد. موقعیت مهم است. کسی که سینه اش را در مقابل قدرتمند زورگو، سپر کرده، عزت است. اگر در مقابل بدبخت و ضعیف اینگونه باشد، کبر و غرور است! در مقابل کسی که بالاتر است عزت، و در مقابل کسی که پایین تر است، کبر است.

2- نشان دهنده خصوصیت باطنی باشد. این آدمی که خودش را گرفته، پشتش به خداست و سینه اش را سپر کرده یا پشتش به خودش است؟؟ اگر به خودش است، کبر و غرور است، اگر به خداست، عزت است.

عزت یعنی احساس سربلندی که آن را از خدا بدانیم. هر چه از خلق یا خودمان بدانیم، کبر و غرور است.

عزت در بین متولیان که توفیق کار فرهنگی دارند؛ اگر این کار را از خدا بدانند، احساس عزت می کنند. اگر از خودشان بدانند، احساس غرور می کنند. یعنی این آدم به جای این که کبر بگیرد، در مقابل خدا متواضع تر شده است. اگر ادبیات استادیومی به کار ببرد، کبر و غرور است.

◄ بنابراین برای مشخص شدن عزت، باید دو گزینه را در نظر گرفت:
1- موقعیت. 2- نیت.

فرق عزت با کبر و غرور در موقعیت و نیت مشخص می شود. چه کسی می تواند این فرق را مشخص کند؟ معمولا خودمان می توانیم این کار را بکنیم. برخی از برداشت های مردم، به دلیل این که نیت ما را نمی دانند، اشتباه است.
زمانی بعد از جلسه، یکی از دوستان بعد از مدتی می خواست من را ببیند. حالم خیلی بد بود، توان بلند شدن نداشتم، تمام تلاشم را کردم که بخندم، اما در صورتم مشخص بود که درد دارم.

این بنده خدا چهار سال با من قهر کرد. گفته بود رفته بودیم فلانی ما را تحویل بگیرد، چنان با بی میلی خندیده که فکر می کند چه کسی است؟! برداشت های مردم چون حکایت درستی از نیت های ما ندارد، برخی اوقات اشتباه است، من باید تشخیص بدهم.

بحث دیگر این است که مثلا شما می خواهی نماز بخوانی، بعد با خودت می گویی، ریا می شود، نمی خوانم. اگر به این دلیل باشد که چون الان جنبه ندارم و این نماز را بخوانم و ریا کار می شوم، این کار درستی است. بگذار در خلوت بخوان، تا جنبه اش را پیدا کنی؟

اما اگر بگویی الان بخوانم مردم می گویند ریا کار است، همین نخواندن ریا است. چون ریا یعنی لحاظ کردن نظر مردم، چه کاری را انجام بدهی، چه انجام ندهی. مثلا می خواهد صدقه بیندازد، فکر می کند می گوید ریا کار است و صدقه نمی دهد. الان ریا را انجام داده است.

در کبر و غرور هم همین گونه است. بنده متکبر نیستم، رفتاری هم نشان دهنده تواضع است، مثلا از در می خواهم بیرون بروم، می گویم شما بفرمایید، ولی می دانم اگر نگویم شما بفرمایید و از در بیرون بروم، مردم فکر می کنند متکبر هستم. باید چه کار کرد؟
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: از هلاکت های پیروان ابوحنیفه این بود که حکم به قیاس کردند. یعنی می گفتند چون در ریا اینگونه است، پس در کبر هم، همین گونه است. یادتان باشد در احکام اسلامی قیاس نکنید. اگر فکر می کنید، مردم برداشت می کنند که آدم مغروری هستید، انجام ندهید.

مؤمن نباید خودش را جلوی مردم، بد جلوه بدهد. اگر در کار فرهنگی متولی هستید و احساس می کنید برداشتی نشان دهنده کبر است، نباید انجام بدهید. ما موظف به تواضع هستیم. تواضع واجب است، اما برخی اوقات برداشت تواضع از کار ما نمی شود. برخی اوقات موظف هستیم تواضعمان را نشان دهیم، برای این که تواضع تظاهر ممدوح است.

» ممکن است آدمی از نظر رفتاری تواضع کند، اما به دو دلیل کبر باشد:
1- وقتی تواضع می کند، واقعا اعتقاد ندارد که از طرف مقابل پایین تر است!
2- در جایی تواضع می کند که تواضع بودن آن، تابلو است!


به عنوان مثال چهار نفر هم رده می خواهیم با هم به بیرون برویم. در بیست متر آخر مدام در ذهن من هست که بالاخره می گذارند من اول بیرون بروم یا نه؟! تمام تلاشم را می کنم که یکی از شانه هایم جلوتر از این ها باشد که مجبور بشوند بگویند: شما بفرمایید! تا مردمی که در مجلس نشسته اند، ببینند این سه نفر من را جلو فرستاده اند! برخی واقعا اینگونه اند!!!

یا مثلا زمانی با سه نفر که واقعا از من پایین تر هستند، برای بیرون رفتن، تعارف کنم و آن ها را جلو بفرستم. بعد راجع به من بگویند انجوی چقدر متواضع است! این، عین ریا است! عین کبر است! تواضع در جایی که مشخص است تواضع می کنی، تواضع نیست.

نحوه برخورد برخی از بزرگان دیدنی است، تواضع لذت بخش است. پیامبر(صل الله علیه و آله) فرمودند: از نشانه های پستی، تواضع در برابر ثروتمندان و صاحبان زور است. اگر تواضعی در جایی تابلو هست که تواضع است، اگر نیت من ریا باشد، ریا کرده ام، اگر ریا نباشد، برای من حسن اخلاقی ندارد. ممکن است جلوی همه دانش آموزان رهپویان، بگویم چاکر و مخلص شما هستم. کار خوبی است، تظاهر به تواضع است، ولی برای من حسن اخلاقی ندارد. تظاهر به تواضع کرده ای، نمره مثبتت را هم گرفته ای، ولی هیچ حسن اخلاقی ندارد. در جایی حسن اخلاقی دارد که ابهام وجود داشته باشد، من چاکر او هستم یا او چاکر من؟!

خیلی از ما در مقابل مستمعین متواضع هستیم، در مقابل همدیگر متواضع نیستیم، چون در یک شأن هستیم! این خیلی ضربه ایجاد می کند. وقتی از لحظه ورود به حسینیه دست به سینه هستی، همه می دانند تواضعت رفتاری است. ولی وقتی در مقابل هم شأنت که برای بقیه ابهام دارد چه کسی بالاتر است، تواضع کنی، برایت حسن دارد، حسنه محسوب می شود و ترقی پیدا می کنی.

» پرسش: تواضع در مقابل کسی که جنبه ندارد، درست است؟
» پاسخ: خیر، اشتباه است. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: در مقابل متکبران، متکبر باشید.

» پرسش: تواضع در مقابل مدیر بالا دستی، درست است؟
» پاسخ: اگر برای پول باشد و حالت پستی داشته باشد، زشت است! اما در قبال مدیر بالاتر، ادب و احترام جایگاه دارد.

+ روایت را دقت بفرمایید: (شأن نزول روایت زمانی است که پسر و دختر حاتم طایی را به اسارت گرفته بودند.) پیامبر(صل الله علیه و آله) شخصا پسر و دختر حاتم را آزاد کردند.

فرمودند: با بزرگان با کرامت برخورد کنید. در جنگ هم قاعده بر این است که وقتی سرهنگی را به اسارت می گیرند، با او با احترام برخورد می کنند. قاعده جنگ های کلاسیک نظامی اینگونه است، نه جنگ های بی در و پیکر داعشی! وقتی افسری را می گیرند، خوابگاه و نحوه برخورد جداست.

وقتی می فرمایند با بزرگان با کرامت برخورد کنید، یعنی خود بزرگی کرامت محسوب می شود. مثلا از استانداری خوشم نمی آید، اگر او را می بینم، باید احترام استاندار بودنش را بگذارم. ادب را رعایت می کنم، چون برای خودش شأنی دارد. اگر با کسی که شأنی دارد، به گونه ای برخورد کنی که شأنش خُرد شود، دیگر نمی توانی با او ارتباط برقرار کنی. یا اگر بخواهیم کسی را هدایت کنیم و امر به معروف و نهی از منکر داشته باشیم، باید شأنش را حفظ کنیم.

خانمی وضع مناسبی ندارد، دزدی هم می کند، نیروی انتظامی می خواهد با او برخورد کند، روش برخوردش متفاوت است با خانمی که دکتر است و از مطبش بیرون آمده و بد حجاب است. یعنی شأن در آداب تاثیر دارد. رفتار پیامبر(صل الله علیه و آله) اینگونه بود، در قانون اسلام هم نوشته شده است.

در جنگ ها، غنیمت را بر می دارند، اما آقا امیر المومنین(ع) غنیمت عمرو بن عبدود را برنداشتند. گفتند بزرگ و پهلوان قوم بوده، به همین خاطر دست به هیچ چیزی نزدند. در برخورد با کثیف ترین آدم ها، شأن ظاهری این شخص نباید خُرد شود. باید رعایت کنیم، بعد برخورد کنیم، حتی اگر بخواهیم بجنگیم.

◄ قسمت دوم بحث مهندسی فرهنگی:
» اخلاق فرهنگی.
- "إِنَّ السَّمعَ وَالبَصَرَ وَالفُؤادَ".

اول گوش، دوم چشم، سوم فؤاد. این یعنی گوش از چشم مهم تر است. گوش اطلاعاتی را که وارد مغز می کند، فراموش نمی کند. ممکن است تصویر در مغز فراموش شود، اما متن فراموش نمی شود.

+ گوش.

شنیدن غیبت، تهمت اثر دارد. امام صادق(ع) می فرماید: اگر غیبت شنیدی و آن را دفع نکردی، از ما نیستی. آدم های خوب ما فقط می گویند، غیبت نکن. دفع یعنی بگویی این که می گویی نیست. در قبال برخی رفتارهای بد، عکس العمل نشان می دهی، چرا در قبال غیبت عکس العمل نشان نمی دهی؟

در عذاب کسانی که خیلی مشکل ندارند، می گویند کسی را که غیبت می کرده، بو کن! عذابش این می شود؛ بو می کند، پاک می شود و به بهشت می رود. این گوش می تواند مسیر رفتن به جهنم باشد، از طرف دیگر می تواند اصوات خوش را بشنود.

ـ کتب ضالّه.

کتب ضالّه یعنی چیزی که مبانی عقیدتی انسان را متزلزل، و انحراف عقیدتی ایجاد می کند. این مورد بدون قیاس، قابل تعمیم است. مثلا سی دی و سخنرانی ضالّه هم داریم، هیچ فرقی با کتب ضالّه ندارند.

عده ای موظف هستند این ها را بخوانند. آدم هایی هستند که تخصص دارند و آنقدر پایه دینیشان قوی است که نمی لغزند. بنده به عنوان کسی که دائم می خوانم و گوش می دهم، می گویم اثر می گذارد. اطلاعات غلط دینی و شبهه روی همه اثر می گذارد، ولی کسی که وظیفه اش است، انجام می دهد و از خدا هم می خواهد که اثرش برداشته شود. برخی برا تفریح کتاب ضالّه می خوانند!!! مگر می شود اثر نگذارد؟! کسی که کتاب صادق هدایت می خواند، قطعا درجه ای افسردگی می گیرد.

» کتب ضالّه دو کار انجام می دهد:

1- مبانی عقیدتی را متزلزل می کند.
مثلا بنده اعتقاداتی دارم، چیزی می خوانم یا گوش می دهم، دو ساعت طول می کشد تا دوباره اطلاعات قبلی تثبیت شود! مانند خاکریز می ماند که دشمن می شکند و می گیرد، دوباره باید پاتک بزنی و خاکریز را ببندی!

2- قداست شکنی می کند.

وقتی امام زمان(عج) یا پیامبر(صل الله علیه و آله) که ناخودآگاه با آوردن اسمش صلوات می فرستم، با کلمات رکیک هجو شود، قداستش می شکند! مانند بچه ای که برای اولین بار ببیند کسی به پدرش که در خانه بت است، فحش می دهد. چه حالتی به بچه دست می دهد؟ بار اول خیلی اذیت می شود، اما بارهای بعدی، قداست شکسته می شود.

قداست ها، با شنیده ها شکسته می شود. یکی از اهداف کتب ضالّه ای که در جنگ نرم امروز روی آن کار می کنند، رو یا پشت پرده، حتما و حتما شکستن قداست است.

در هر عملیاتی که دشمن در جنگ نرم انجام می دهد که به مباحث عقیدتی می کشد، یکی از اهدافش قداست شکنی است. اگر قداست شکنی جواب داد، که هیچ، اگر جواب نداد، سراغ مباحث عقیدتی می روند. اگر قداست شکنی به تنهایی جواب بدهد، دیگر سراغ عقیده نمی روند.

+ چشم.
منظور از بصر، کره حلقوی چشم نیست، در عرب به کره حلقوی چشم، عین می گویند. بصر یعنی منظر. فارسی تر یعنی دیدگاه. عمومی تر یعنی دید. تحت الفظی یعنی دیده. قسمتی از این بصر، مربوط به آن چیزی است که چشم ما می بنید. بیشتر به برداشت و منظر ما بر می گردد.

» چشم طمع.
بزرگ ترین گناه برای چشم از نظر قرآن و روایات، فریب خوردن به وسیله چشم، از دنیاست. "ولا تمدّنّ عینیک"، به پیامبر(صل الله علیه و آله) می گوید: چشمانت فریب آن چه را در دست دنیا طلبان و دنیا پرستان است، نخورد! چشمی که نسبت به دنیا بی تفاوت است، گناهی که در دنیا می کند، حداقلی است. یعنی اگر منظر و دیدگاه چشم را درست کنید و دید را پاک کنید، گناه زیادی باقی نمی ماند که بخواهید انجام دهید.

مثلا می گوید: "ز دست دیده و دل هر دو فریاد"، چرا؟ چون: "که هرچه دیده بیند، دل کند یاد". منظور چشم دنیا بینی است که این چشم، برای دنیا حاضر است جنایات زیادی را انجام بدهد! منظور چشم طماعی است که دنبال دنیاست. چشمی که دنبال دنیاست، مریض است.

مؤمن، حال خودش برایش مهم است، نه حال دیگران که مدام بگوید خوشبحال فلانی ها! دوست دارد خوشی اش با خدا باشد و لذت ببرد. دیده حسرت ندارد. از بزرگ ترین ضعف های یک انسان، داشتن دیده حسرت است.

منظر را درست کن، تا حبّ دنیا در آن ریشه ندوانَد. اگر ریشه دواند، بدانید به هر قسمتی از دنیا که برسید، بعد از مدتی هوای قسمت دیگری از دنیا به سرتان می زند! دنیا، قابلیت سیراب کردن مؤمن را ندارد. هر چیزی به شما بدهند، چیز بالاتری می خواهید و آخر ندارد! لذا اگر خواستید تشنه دنیا باشید و به دنبال آن بدوید، سعی کنید حداقلی از دنیا را داشته باشید. مثلا بگو بقالی دارم، خدا کند سوپری بشود. به سوپری نزدیک هستی، اگر هم به آن رسیدی راحت می شوی.

اگر قرار باشد، به جای بقالی بگویی من کارتل اقتصادی "بیل گیتس" را بگیرم، این یعنی شصت سال دیگر باید با حسرت بدوم. حسرت چیزی را بخور که کنار دستت باشد. وقتی به "بیل گیتس" هم برسی، تازه می فهمی که چون دیده ای را حسرت آلود بار آورده ای، باز باید بدوی! چون این مدلی بار آمده ای.

» چشم عبرت ناپذیر.
در قرآن و روایات بارها گفته شده که بر شما واجب است نگاهی داشته باشید که در آن عبرت باشد؛ "فاعتبروا، فانظروا". به هر چیزی که رسیدید، اول عبرت بگیرید. ماشین، خانه، جا، مقام، آدم و ...

خیلی از اوقات وقتی انسان می خواهد حسرت چیزی را بخورد، عبرت جلوی حسرت را می گیرد. این یعنی عبرت قدرت دارد. یکی از بزرگ ترین چیزهایی که در نفس شما تاثیر دارد، به قبرستان رفتن و یاد مرگ است. به این دلیل که مرگ، بزرگ ترین معبّر و عبرت دهنده است. وقتی به مرگ فکر می کنید، تمام دنیا رنگ می بازد. وقتی بقا در چشم ما جلوه جاودانه کرد، تنها راه مبازره با این بقایی که جلوه جاودانه کرده، فکر به فناست. این جاست که انسان می تواند پیشرفت کند.



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات