برنامه آينده
شنبه های پاک
جلسه هفتگی

سخنران:
سید محمد انجوی نژاد

مداح:
سید ابراهیم طاهریان

قاری:
هادی افخمی

زمان:
شنبه 95/12/07
همراه با نماز مغرب و عشاء


مکان:
خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)


رهپويان






پنجشنبه 11 آذر 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی انسان 250 ساله - قسمت پانزدهم - 95/9/6
شهید جلیل گندم کار در وصیت نامه اش نوشته بود، دو تا کمپوت گیلاس به رزمندگان اسلام بدهید. حساب کرده ام در طول این مدتی که جبهه بوده ام، به اندازه دو کمپوت گیلاس بیش از سهمیه ام خورده ام! این در حالی است که بسیاری از مردم نسبت به بیت المال وسواس لازم را ندارند!

یا انیس
سخنرانی سید محمد انجوی نژاد
موضوع: انسان 250 ساله - قسمت پانزدهم
95/9/6


◄ عناوین اصلی سخنرانی:
» دلیل غلبه مأمون عباسی بر امین، چه بود؟
» مظلومیت بزرگ ترین گزینه حمایت طلبی است.
» واقعهء عاشورا سند مظلومیت شیعه است.
» دلایل مأمون برای ولی عهدی امام رضا(علیه السلام) چه بود؟
» امامان ما زمانی که در مسند حکومت قرار می گرفتند، زهد پیشه می کردند.
» دلیل تاثیر فیدل کاسترو از امام(ره) چه بود؟
» اگر شرایطی نداری که بتوانی فقر را بچشی، باید شرایطش را ایجاد کنی.
» چشیدن فقر، با خبر گزاری و عکس و دوربین هم خوانی ندارد!
» بعد از رسیدن به حکومت، نباید اخلاق مردمی به اخلاق حاکمیتی تبدیل شود!
» انسانیت یعنی با هم خوردن و با هم خندیدن.
» بسیاری از مردم نسبت به بیت المال وسواس لازم را ندارند.
» ‌اگر برای خدا کار کرده ای، پس چرا به دنبال مزد هستی؟؟!!
» امام اعلام کردند من به اجبار بین کشته شدن و ولایت عهدی مخیّر شده ام!
» در زمان ولی عهدی امام رضا(علیه السلام) جهان اسلام با تشیع آشنا شد.
» بعد از چه اتفاقی مأمون تصمیم به قتل امام رضا(علیه السلام) گرفت؟
» کاش مسئولین برای سوختن همه وطنانمان در قطار، عمیق تر عذرخواهی می کردند!
»‌ کشور عراق باید  راجعه به انفجار حله، پاسخگو باشد.
» از ملت محروم عراق بابت میزبانی اربعین، تشکر می کنیم.
» شما باید در فضای مجازی مطالبه داشته باشید.
» فرهنگ اشرافی گری باعث فراموشی دو چیز می شود: روحیه جهادی و مردم!
» در همان حدی که توان دارید، کارتان را بکنید.

در ادامه بحث شرحی بر کتاب انسان 250 ساله، به امام هشتم آقا علی بن موسی الرضا(علیه آلاف التَّحیة و الثَّناء) رسیدیم.

» دلیل غلبه مأمون عباسی بر امین، چه بود؟

در ابتدا باید بر شرایط حاکم بر زمان امام رضا(علیه السلام) بررسی داشته باشیم. بعد از دوران خلافت هارون الرشید دعوایی رخ داد، که به برکت سریال آقا علی بن موسی الرضا(علیه السلام) همه در جریان هستید، این دعوا بین مأمون و امین بود و مملکت آماده انفجار و درگیری های فرقه ای شدید شد. لذا در آن زمان اهل بیت(علیه السلام) و شیعیان سکوت اختیار کردند، چون احساس کردند هیچ کدام از طرفین قابلیت این را ندارند که مورد حمایت قرار گیرند و از طرفی هم عِدّه و عُدّه برای این که جناح سومی را فعال کنند، وجود نداشت. تقریبا قسمت های مختلف جهان اسلام، بین امین و مأمون تقسیم شده بود! ضمن این که کیاست، فراست و سیاست مأمون بسیار بیشتر از امین بود، لذا در نهایت باعث غلبه مأمون بر امین شد.

طبیعی است که در فضای بعد از جنگ و غلبه، یک حکومت نظامی حاکم شود و شرایط را بسیار محکم بگیرد. از طرفی مأمون نشست و فکر کرد، فکری که حتی اطرافیان مأمون هم خبر نداشتند، حتی وزیر دست راست مأمون، از این فکر بسیار پیچیده و پر از هوشمندی مأمون خبر نداشت! برای این که یک حکومت بتواند ادامه پیدا کند و در نزد عباسیان پایدار بماند، نیازمند چند گزینه است که یکی از این گزینه ها، حکومت نظامی است.

لازمه خلیفه رسول الله(صلوات الله علیه) این است که گزینه های دیگری تحت عنوان مقبولیت، مشروعیت و قداست را هم داشته باشد، وگرنه مردم با خود این گونه فکر می کنند که این هم پادشاه است! مگر پادشاه روم و یا ایران چه تفاوتی با خلیفه مسلمین دارد؟ این خلیفه هم دارد با همان ابزار پادشاهی می کند، با این تفاوت که خلیفه شهادتین گفته است، امام جماعت است، نماز برقرار می کند و...، وگرنه سیستم حکومتی همان است!

لذا مأمون یک نقشه بسیار پیچیده چید که مقام معظم رهبری(مد ظله) در کتابشان چند گزینه را برای این نقشه باز می کنند:

 1. دو نقطه بارز تشیع در آن زمان، قداست و مظلومیت بود.
» مظلومیت بزرگ ترین گزینه حمایت طلبی است.
می دانید که این دو گزینه، گزینه های لازم و کافی هستند برای این که ملتی اقبال کند. مظلومیت بزرگ ترین گزینه حمایت طلبی است. یعنی اگر آدمی، جناحی، طائفه ای یا کشوری، در موضع مظلومیت قرار بگیرد، حمایت از این فرد جهانی است.

به عنوان مثال تمام کارتل های اقتصادی مهم جهان در اختیار اسرائیل است، اما در جنگ غزه که یک و نیم میلیون نفر آدم در هم تنیدهء به هم پیچیده در یک مساحت بسیار کوچک، نمی تواند حریف مردم غزه شود! چرا؟ چون در آن موقعیت مردم غزه در موضع مظلومیت هستند و زمانی که این موضع اتفاق می افتد، کل جهان فارغ از این که حکومت جهانی در اختیار کیست، به سمت مردم غزه می آیند.

» واقعهء عاشورا سند مظلومیت شیعه است.
اهل بیت(علیه السلام) در طول تاریخ، از زمان امیرالمومنین(علیه السلام) در مظلومیت بودند. یکی از سلاح های بُرنده همین است و دلیلی که علمای ما بر روی واقعهء عاشورا و حضرت اباعبدالله(علیه السلام) انقدر تاکید دارند این است که واقعهء عاشورا سند مظلومیت شیعه است. یعنی هر کسی، از هر دینی و یا حتی از سر بی دینی این واقعه را بشنود، نسبت به متولیان عاشورا، امام عاشورا، طرفداران امام عاشورا و نسبت به مکتبی که به عاشورا وابسته است، رغبت پیدا می کند! سخن بسیار درست "اشک بر مظلوم، فریاد بر ظالم است"، در ارتباط با همین است.

شما فرض کنید مثلا امروز در غزه اتفاقی بیفتد، در جهان آه و ناله نکنند، تصویر بچه نزنند، نفرین نکنند، گریه نکنند، تجمعات احساسی برگزار نکنند، "نَسیاً مَنْسیا" می شود و همان جا دفن می گردد. هزار و چهارصد سال است که شیعه، با سند مظلومیت اباعبدالله(علیه السلام) در واقعهء عاشورا، در موضع مظلومیتی قرار گرفته است که توجه جهانیان  به آن جلب می شود.

2. قداست، یا به نقل از غربی ها اتوریته است.
یعنی چیزی که دقیقا در مبانی دموکراسی، یعنی مبانی مردم سالاری غربی، نفی اتوریته یعنی نفی قداست را مطرح می کند. چرا؟ چون قداست هم حالتی شبیه به مظلومیت را دارد. قداست کار را به جایی می رساند که مردم به مقدس اقبال می کنند. در واقع اقبال عمومی مردم به قداست اتفاق می افتد و این باعث می شود که عقل مردم رأی مناسب ندهد.

» دلایل مأمون برای ولی عهدی امام رضا(علیه السلام) چه بود؟

در مبانی دموکراسی این گونه آمده است که اتوریته باعث می شود مردم عقلانی رأی ندهند، بلکه احساسی رأی بدهند. حال این که این حرف چقدر درست است و چقدر با تبلیغات خودشان همخوانی دارد و چقدر عقلانی تبلیغات می کنند و رأی مردم را عقلانی می گیرند را بررسی نمی کنیم، اما این مسئله در آن زمان هم بوده است! یعنی مأمون به این نتیجه رسید که بدون نفی اتوریته یا قداست، اصلا نمی تواند قلوب مردم را از امام دور کند. بنابراین اولین نقشه و اولین دلیلی که به امام پیشنهاد ولایت عهدی داد، همین بود!

- اول با آوردن امام به درون کاخ و قرار دادنشان در کنار خلیفه عباسی، مردم به این نتیجه می رسند که این امام از بی دنیایی و عدم اقبال دنیا به زهد و قداست روی آورده است.

و این که گفتند دیگر شما مظلوم نیستی. الان شما ولی عهد جهان اسلام قرار خواهید گرفت! جهان اسلام در آن زمان بسیار بزرگ بوده است. بارها شنیده اید که در زمان هارون الرشید - پدر مأمون - ابری در آسمان بود، مردم گفتند دعا کنیم که باران ببارد! هارون الرشید گفت نه! خطاب به ابر گفت: هر جا که می خواهی بروی برو، در هر جا که بباری مملکت من است. خیلی جهان اسلام بزرگ بود!

جهان اسلام از خاورمیانه شروع می شد، تا اواسط اروپا ادامه داشت. آخرین مرز از جهان اسلام که در اختیار ابوذر بود، اندولس یا همان اسپانیا بود، یعنی اروپای جنوبی! طبیعتا ولی عهدی چنین وسعتی از قلمرو حکومت اسلامی مقام بسیار بزرگی محسوب می  شد، پس این امام دیگر مظلوم نخواهد بود! این اولین دلیل مأمون برای دعوت امام به ولی عهدی بود.

- دومین دلیلش هم رد ادعای غاصبانه بودن خلافت بود.
با خود این گونه فکر می کرد که اگر امام رضا(علیه السلام) ولایت عهدی را قبول کرد، که باید قبول کند، مردم به خلافت ما خوش بین خواهند شد! امام رضا(علیه السلام) را بین دو حالت یعنی کشته شدن یا قبول کردن ولایت مخیّر کرد. به صورت ضمنی به امام رضا(علیه السلام) فهماند که یا ولی عهدی را قبول می کنی، یا تو را خواهم کشت.

در ابتدا با صحبت های بسیار عاطفی شروع کرد. من بنا ندارم آن ظلمی را که پدران من در حق مردم  کردند و مردم را از شما اهل بیت گرامی و مقدس محروم کردند، آن ظلم را ادامه بدهم، من بنا دارم زمینه ای فراهم باشد که مردم بتوانند از شما استفاده کنند. با این شرایط اگر امام رضا(علیه السلام) در کنار مأمون قرار می گرفتند، تصور مردم این گونه می شد که چون امام رضا(علیه السلام) را برای ولایت عهدی انتخاب کرده اند، پس خلفای بنی العباس بعد از پیامبر(صلوات الله علیه) غاصب نیستند و به همین دلیل امام رضا(علیه السلام) هم ولایت عهدی را قبول کرده اند.

- سومین مسئله این بود که امام در مدینه ساکن بودند و با مأمون فاصله زیادی داشتند، بنابراین کنترل امام سخت می شد.

نمی توان از طوس، مدینه را کنترل کرد! در نتیجه امام را به عنوان رهبر اپزوسیون جناح مخالف، نزد خود آورد تا بتواند او را کنترل کند. بسیاری از غلامان و کنیزان و کسانی که در اطراف امام خدمه بودند، و حتی کسانی که در کوچه امام فروشگاه داشتند، و کسی که دژبانی و محافظت را بر عهده داشت، تماماً جاسوسان مأمون بودند. وضعیت کنترلی شدیدی را حاکم کرده بود. امام حرف می زد، متوجه می شدند. البته در سریال دیده اید که امام هم جاسوس بزرگی در دربار داشت. زن سهل از شیعیان بسیار مخلصی بود که خبرها را به امام می رساند.

- چهارمین دلیل، دور کردن امام از مردم بود.
یک امام وارد یکی از قسمت های حکومتی شده است. طبیعت در حاکمان این است، زمانی که فردی به حکومت می رسد، از بدنه مردم دور می شود. اخلاق حکومت را پیدا می کند، در اخلاق حاکمان دغدغه معاش نیست! این نکتهء بسیار مهمی است. حاکمان در همه جای جهان، دغدغه معاش ندارند. یعنی نگران این نیستند که من برای صبحانه و ناهار و شام چه بخورم؟ چرا که یا دارند بخورند، یا مهمان هستند. این در حالی است که در این هشت هزار سال حکومت انسان ها بر کره زمین، از زمان حضرت آدم(علیه السلام) تا به حال، بزرگ ترین دغدغه مردم معاش است.

هشت هزار سال است که حاکمان دغدغه معاش ندارند و در مقابل مهم ترین دغدغه مردم معاش است. این از خصوصیات حاکمان است. یک حاکم زمانی که مشغول به حکومت داری است، نمی تواند غصه صبحانه و ناهار و شام و یا غصه مخارج زن و بچه اش را بخورد. این ها را خود حکومت تأمین می کند.

» امامان ما زمانی که در مسند حکومت قرار می گرفتند، زهد پیشه می کردند.

امامان ما زمانی که در حکومت قرار می گرفتند مثل آقا امیرالمومنین(علیه السلام)، زهد پیشه می کردند. خدا رحمت کند فیدل کاسترو را، مبارزی بود که عمرش را برای مبارزه و برای مردمش گذاشت. زمانی که به منزل حضرت امام(رحمت الله علیه) رفت، گفت من کاخ های سران بسیاری را رفته ام که به گونه ای کاخ را آراسته بودند تا اُبُهت حکومتیشان من را بگیرد و من سر سوزنی تحت تاثیر واقع نشدم، اما در این خانه چهل، پنجاه متری جماران و در این تراس کوچک و در این اتاق بسیار بسیار مندرس و این مبل قدیمی ای که یک ملحفه سفید بر رویش انداخته شده، زمانی که من وارد شدم، چنان اُبُهت امام من را گرفت که دست و پایم می لرزیدند.

» دلیل تاثیر فیدل کاسترو از امام(ره) چه بود؟

چنین آدمی که چریک است و سابقه جنگ دارد و زندان دیده است، کسی که باعث یکی از بزرگ ترین شکست های ارتش آمریکا در ماجرای خلیج خوک ها که حضرت آقا(حفظه الله) هم به آن اشاره فرمودند بوده است، این فرد می گوید کسی که توانست من را تکان بدهد، جضرت امام(رحمت الله علیه) بود. و این تاثیر به دلیل زهد امام بود.

» اخلاق اشرافی گری، جای خودش را باز می کند!
بسیاری از پادشاهان ما زمانی که با زُهّاد دیدار می کردند، تحت تأثیر قرار می گرفتند. حتی گاهی جرأت نمی کردند یک کار ظالمانه ای را انجام بدهند. در خصوص امام رضا(علیه السلام) هم در واقع امیرالمومنین(علیه السلام) خلیفه شده است. اخلاق حاکمان اقتضا می کند که دغدغهء معاش نداشته باشی. قاعده این است و طبیعی هم هست، اما امیرالمومنین(علیه السلام) برای خودش فضایی را ایجاد می کند، که در این فضا سازی بتواند زاهدانه زندگی کند و در اندازه های پایین ترین افراد سطح مردم باقی بماند.

بسیاری از حاکمان، انسان های خوبی هم بوده اند، دوره ای از فقر را هم گذرانده اند، سابقه مبارزه هم داشته اند، اما نمی توان به دورهء سابق فقر و مبارزه کردن و... تکیه کرد. اخلاق اشرافی گری جای خودش را باز می کند. من فقر را چشیده ام، این جمله فعل گذشته است. تو در همان زمانی که فقر را چشیدی می توانستی فقر جامعه را درک کنی، حال که طعم فقر را نمی چشی، نمی توانی فقر جامعه را هم درک کنی.

در کدام قسمت از تاریخ می توانیم اشرافی را پیدا کنیم که هیچ گاه فقیر نبوده اند؟! بسیاری از حکومت ها، به دست افراد پابرهنه ای بوده است که حمله کردند و کودتا کردند و مملکتی را گرفتند، در حالی که خود از طبقه دون مایه و پست آن مملکت بودند، اما در نهایت جزء مسئولین و اشراف شدند. بسیاری از این افراد که در زر و زور غرق هستند، سابقه فقر و محرومیت و استضعاف دارند. سابقه دردی را دوا نمی کند، اگر نه امیرالمومنین(علیه السلام) می گفت 23 سال محرومیت چشیده ایم، حسن جان دیگر کافی است، حالا نوبت ما است که بخوریم!

» اگر شرایطی نداری که بتوانی فقر را بچشی، باید شرایطش را ایجاد کنی.
امروزه اگر شرایط زندگی حاکم به گونه ای نیست که دغدغه معاش داشته باشد، باید برای خود این دغدغه را ایجاد کند. در احوالات و رفتار حضرت امام(رحمت الله علیه) و مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) دقیقا به همین شکل بوده است! من خودم، با چشم خودم بر روی پُل کال در قم، روبروی حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها)، فرزند مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) را دیدم که در صف مینی بوس به مقصد تهران ایستاده بود، با چشم خودم دیدم. چنین انسانی اگر در قم لب تَر کند، صد نفر قربة الی الله حاضر نمی شوند که او را برسانند؟ چرا این کار را می کند؟ آیا این کار همان عوام گرایی، عوام فریبی یا پوپولیسم است؟!

امروزه هر کس که به یک نان و نوایی می رسد، می گوید من پوپولیست نیستم، این کارها عوام گرایی و عوام فریبی است! با این حساب آیا آقا امیرالمومنین(علیه السلام) هم پوپولیست و عوام گرا بود؟! امام رضا(علیه السلام) هم که الان می خواهم از ایشان نقل قول کنم هم عوام گرا بود، یعنی می خواست مردم را فریب بدهد؟! این گونه نیست، حتی شما اگر شرایطی نداری که بتوانی فقر را بچشی، باید خودت شرایطش را ایجاد کنی.

» چشیدن فقر، با خبر گزاری و عکس و دوربین هم خوانی ندارد!

باید مثل مردم باشی. نباید مانور بدهی. فلان وزیر، با مترو به فلان جا رفت. از بیست هزار خبر گزاری هم با هماهنگی قبلی آمده اند و مدام عکس می گیرند که منتشر کنند فلانی با مترو رفته است و حال درد مردم را چشیده است. امیرالمومنین(ع) و آقا علی بن موسی الرضا(علیه السلام) لباس مبدل می پوشیدند و میان مردم می رفتند، بدون خبرگزاری و بدون این که حتی بسیاری از امثال ما خبر داشته باشیم.

شما راجع به این که امیرالمومنین(علیه السلام) میان مردم می رفتند همه خبر دارید. چه کسی گفته است؟ امام حسن(علیه السلام)، امام حسین(علیه السلام)، امام سجاد(علیه السلام) و حضرت زینب(سلام الله علیها) نقل کرده اند. اما آیا یک خاطره از خود امیرالمومنین(علیه السلام) دارید که نقل کرده باشند، به میان مردم رفتم و این اتفاقات افتاد؟ صدایش را در نمی آوردند. چرا که تصنعی و برای مانور دادن، نرفته بودند! رفته بودند تا بچشند!! چشیدن با خبر گزاری و عکس و دوربین هم خوانی ندارد!

در احوالات برخی از بزرگان، حتی در دامنهء حکومت داریم که لباس مبدل می پوشیدند در میان مردم می رفتند. حتی در حکومت های فاجر هم داریم که مثلا به مدت یک هفته با مردم زندگی می کرد.
در همین زمانه در غرب، غربی که بسیاری از ما گاهی از آن ها ایراد می گیریم و می گوییم دین ندارند، کسانی را داریم که مثل مردم زندگی می کنند. طرف نخست وزیر است، اما دقیقا مثل مردم زندگی می کند. همان خانه و همان سیستمی که مردم در آن زندگی می کنند! دلایلشان هم بیشتر قانونی است تا اخلاقی و عرفانی. قانونشان اجازه نمی دهد که بیشتر از این باشند.

» بعد از رسیدن به حکومت، نباید اخلاق مردمی به اخلاق حاکمیتی تبدیل شود!

در مقابل، در این جا از چند روز دیگر که بحث انتخابات عَلَم خواهد شد، مدام با هم بحث خواهند داشت، کاش کسی می آمد که درد مردم را هم چشیده باشد. اگر چنین فردی هم بیاید، باید به یاد داشته باشد که بعد از رسیدن به حکومت، اخلاق مردمی اش به اخلاق حاکمیتی تبدیل نشود. باید این مطلب را به یاد داشته باشد، وگرنه شرایط حکومتی انسان را قورت می دهد. باید مبارزه کنید.

اگر وارد پست های مدیریتی شدی، یادت باشد که از روز اول باید مبارزه کنی و میدان مبارزه را حتی به صورت مجازی هم که باشد، برای خودت ایجاد کنی که از بدنه مردم جدا نشوی و غافل نباشی.
در بسیاری از موقعیت ها مانور تبلیغاتی به کار می برند. نیازی به مانور ندارد که، بنشین و کارت را بکن. فلان مسئول چندین کار انجام می دهد و در نهایت هم یک مانور زاهدانه ارائه می دهد. زمانی که بررسی می کنیم می بینیم که مانور خوب بود، اما کارهای ما قبلش اشتباه بوده اند.

حضرت آقا(حفظه الله) در بحث انتخابات ریاست جمهوری، فرمودند: هر رئیس جمهوری هم خوبی و هم  بدی هایی دارد. کسی را انتخاب کنید که فلان خوبی ها را داشته باشد و فلان بدی ها را نداشته باشد. مثل کفه ترازو بسنجید.

» انسانیت یعنی با هم خوردن و با هم خندیدن.
همه رشد می کنند. مثلا یک نفر در زندگی شخصی اش رشد می کند، هر کاری که دوست داشته باشد هم می تواند انجام دهد، هیچ قانون اسلامی، حکومتی، ملی محدود کننده ای هم در کشورمان نداریم!

درحالی که در برخی از کشورها این قوانین را دارند که شما تا یک حدی می توانی از نظر اقتصادی رشد کنی. یعنی شما اگر درآمدت هزار دلار باشد، باید سیصد و پنجاه دلار مالیات بدهی. دوهزار دلار باشد، نهصد دلار مالیات دارد. چهار هزار دلار، دو هزار و پانصد دلار مالیات و اگر صد هزار دلار باشد، باید نود و پنح هزار دلار مالیات بدهی. یعنی در برخی از کشورها قوانینی حاکم است که اجازه نمی دهد یک نفر از این خاک، درآمدی کسب کند و برای خود بردارد. تو از خاک ما داری کسب درآمد می کنی، این خاک متعلق به مردم است، نمی توانی سود درآمدت را در جیبت بگذاری.

ما چنین سیستمی در کشورمان نداریم، اگر کسی خواست در زندگی شخصی اش به جایی برسد، ایرادی ندارد، ما فقط می توانیم او را امر به معروف و نهی از منکر کنیم که انسانیت داشته باش. با هم بخندیم و با هم بخوریم.

سیره امیرالمومنین(علیه السلام) و علی بن موسی الرضا(علیه السلام) این گونه بود که اگر کسی به حکومت رسید - اَعَم از حکومت اسلامی یا غیر اسلامی - اگر حتی سرویسی از جانب حکومت دریافت کردی، حق نداری از آن استفاده کنی. مثلا رئیس جمهور به شما بگوید تو می توانی از ماشین برای کارهای شخصی ات هم استفاه کنی، شما نباید آن را بپذیری، و باید به رئیس جمهور بفهمانی که نه شما حق دارید چنین پیشنهادی به من بدهید و نه من حق دارم این پیشنهاد را بپذیرم!! مجوز این کار را از قانون اساسی درآورده ای و یا از مردم کسب اجازه کرده ای؟؟

شهید جلیل گندم کار در وصیت نامه اش نوشته بود، دو تا کمپوت گیلاس به رزمندگان اسلام بدهید. حساب کرده ام در طول این مدتی که جبهه بوده ام، به اندازه دو کمپوت گیلاس بیش از سهمیه ام خورده ام! یا مثلا شهید آقا رضا سمندری از فرماندهان ما، تکه کلامش این بود؛ اگر می دید کسی در مصرف بیت المال مشکل ایجاد می کند، مثلا طرف می خواست دو تخم مرغ بخورد، به دلیل سیر بودن نیمی از تخم مرغش را کنار سفره می گذاشت، می گفت این تخم مرغ متعلق به سی و پنج ملیون پیرزن است، باید همه شان را راضی کنی. چون پیرزن ها بیشتر تخم مرغ اهدا می کردند. زمانی که وارد بدنه حاکمیت و بیت المال شدی، باید جبران کنی. 

» بسیاری از مردم نسبت به بیت المال وسواس لازم را ندارند.
بسیاری از مردم نسبت به بیت المال وسواس لازم را ندارند. آرام آرام بحث اشرافی گری و مال حرام در این افراد زنده می شود و کم کم خو می گیرند. دیگر دغدغه بچه اش را ندارد، چون مدیر کل، استاندار یا... هست، اگر لب تَر کند، دویست مدرسه غیر انتفاعی حاضر هستند حتی خودشان پول بدهند و بچه او را وارد مدرسه شان کنند، در عوض از این رانت استفاده کنند و به بهانه این که بچه فلانی در مدرسه ما است، از جای دیگر جبران کنند! رانت قطعاً حرام است.

» ‌اگر برای خدا کار کرده ای، پس چرا به دنبال مزد هستی؟؟!!
آقا زادگی و خانم زادگی از کجا به وجود می آید؟ جدیداً همسران و دخترهایشان هم عَلَم به دست می گیرند و ادعای طلبکاری از دولت و نظام و مملکت می کنند! مادر شهید هنوز منتظر است که حقوق بنیاد شهیدش بیاید و بتواند خرج بچه هایش را بدهد، در مقابل طرف هنوز از راه نرسیده، طلبکار است! چه خبر است؟ همه طلبکار شده اند!! پدرت زحمتی هم برای این انقلاب کشیده است، ما تا چند نسل باید زحمت پدرت را برای تو و بچه و نبیره و ندیده و نتیجه ات جبران کنیم؟

از طرفی پدرت اگر برای این مزایا زحمت کشیده، اصلا نباید زحمت می کشید. مگر برای این مزایا رفته است؟ هر کاری کرده، جبهه رفته، جنگیده، استوانه، مثلث یا مستطیل انقلاب بوده، به ما چه ربطی دارد؟ اگر برای خدا کار کرده ایم، به قول حضرت امام(رحمت الله علیه)، کارمان را می کنیم و بعد می رویم گم می شویم. گم شوید یعنی محو شوید! برای خدا کار کرده ای، پس چرا به دنبال مزد هستی؟ از خلق تمنای مزد می کنی؟ مگر نگفتی برای خدا بوده است؟ اگر هم برای خدا کار نکرده بودی، پس تمام کارهایت باطل است، دیگر چه ادعایی داری؟! این بازی، برای شما باخت باخت است. یا کار کرده ای و الان باطلش کرده ای، یا کار نکرده ای که همان موقع باطل بوده است.
 شادمانه چه نوازند، وضو باطل بود/ آب این جوی همان از ده بالا، گِل بود!

- و پنجمین دلیل مأمون برای دعوت از امام رضا(علیه السلام) برای ولی عهدی، کسب وجهه معنوی برای خود بود!!

در مقابل آقا علی بن موسی الرضا(علیه السلام) به گونه ای ورود پیدا کردند که مأمون مجبور شد مثل خلفای سابق، دست به قتل امام بزند. یعنی مأمون هم مجبور شد سفاکی بنی العباس را انجام دهد. امام به گونه ای با قضیه ولی عهدی برخورد کردند که برای مأمون بد اندر بد شد! طوری که سه امام بعدی، یعنی امام جواد(علیه السلام) و امام هادی(علیه السلام) و امام حسن عسکری(علیه السلام)، همه نان این قسمت از ولی عهدی امام رضا(علیه السلام) را خوردند. کار کلا رونق گرفت.

خلیفه ای که همزمان با دوران امام هادی(علیه السلام) بود گفت: اسمش این است که من خلیفه ام، در حالی که این آدم در زندان خلیفه کل مسلمین جهان است. هرچند مأمون قصد داشت زیرکی به کار ببرد، اما کار اصلی را امام رضا(علیه السلام) کرد؛ "وَ مَکَروا مَکَرَ الله وَ اللهُ خَیرُ الماکرین".

◄ امام در پاسخ به مأمون چه کار کرد؟

1. در وداع از مدینه آقا علی بن موسی الرضا(علیه السلام) چنان بساطی راه انداخت که خود مأمون هم گیر کرده بود که مگر چه اتفاقی افتاده است؟

زن ها را جمع کرد، گفت گریه کنید، صدای گریه تان را بچرخانید، دسته های نوحه زنی راه انداخت، با همه وداع کرد، همه را در آغوش کشید، با همه گریه کرد، دیگر من را نخواهید دید، این راهی که می روم راه کشته شدن است، من می روم که به جدم بپیوندم.

» امام اعلام کردند من به اجبار بین کشته شدن و ولایت عهدی مخیّر شده ام!

مأمون برنامه داشت که اعلام کنند خلیفه ولی عهد انتخاب کرده است، به دنبالش بفرستید، مهمل بزنید، تاج بزنید و... اما امام برنامه شان را به وداعیه تبدیل کرد. مردم به پشت سر امام آمدند، گریه کردند، آقا نروید! امام هم می فرمودند دیگر مجبور به رفتن هستم. باید بروم، چاره ای نیست، من میان قتل یا ولایت عهدی مأمون مخیر هستم، من کارهایی دارم و سعی می کنم در این مدتی که مأمون من را زنده نگه می دارد کارهایم را انجام بدهم.

زمانی که امام رسیدند، خود مأمون هم تعجب کرد! گفت ما که برای دعوا نیرو نفرستاده بودیم! این چه بساطی بود؟ امام هم فرمودند در آخر همین اتفاقی می افتد که از همان اول گفته ام. مأمون گفت به فضل خدا نمی شود، امام گفت به فضل خدا خواهد شد.

2. به همه اعلام کردند من را به اجبار بین کشته شدن و ولایت عهدی مخیّر کرده است، من می روم که یک ولایت عهدی صوری را قبول کنم.

3. اعلام کردند که بنده هیچ دخالتی نمی کنم.

قومی بودند که مطیع حرف امام بودند. مردم این قوم شورش کرده بودند، امام هم با این شورش موافق نبود. مأمون دید امام با این شورش موافق نیست، این قوم هم حرف امام را گوش می دهند، به امام گفت دست خطی بدهید که خون ریزی نشود. امام هم فرمودند: من گفته ام دخالت نمی کنم، این جا هم دخالت نمی کنم.
 
4. تقیه برداشته شد.
دیگر ولی عهد است. رسماً جانشین خلیفه مسلمین است، آزادی دارد، ارتشی نمی تواند با او درگیر شود، قوای نظامی و انتظامی هیچ برخوردی نمی توانند بکنند، حاکمان شهرهای دیگر هم جرأت نداشتند به امام رضا(علیه السلام) چیزی بگویند، چون ولی عهد است. باید زین پس احترام کنند، هر جا می رود به دنبالش بیایند، اگر جا برای سخنرانی می خواهد باید مردم را جمع کنند و اعلام کنند.

» در زمان ولی عهدی امام رضا(علیه السلام) جهان اسلام با تشیع آشنا شد.

ناگهان مأمون دید امام به منظور سخنرانی ولی عهد شده است! شاگرد تربیت می کند، کلاس راه می اندازد، در مناطق مختلف سخنرانی می کند، در نقاط دیگر جانشین و نماینده می گذارد! فلانی از شیعیان نماینده ولی عهد در فلان جا.

شما در هر قسمت از ایران را که نگاه کنی، یک نماینده از آقا علی بن موسی الرضا(علیه السلام) می بینی. چه کسی فرزندان موسی بن جعفر(علیه السلام) را در ایران پخش کرده است که به هر استانی وارد می شوی، دو امامزاده هست؟ در همه جا نماینده های رسمی گذاشت، به آن ها اختیارات داد، امام مطالب آموزشی اش را به نمایندگانش می داد و آن ها کلاس برگزار می کردند. این یعنی جهان اسلام با تشیع آشنا شد.

امام صد درصد مردمی ماند. وارد کاخ نشد، خانه اش را تغییر نداد، زهدش را حفظ کرد، مردم را بدون تشریفات راه می داد، در میان مردم می گشت، در مساجد مردم نماز می خواند، اصلا برای خودش معذوریت نگذاشت، محافظ هم نگرفت، هیچ کاری نکرد!! امام در حقیقت نشان داد که یک حاکم می تواند زاهد باشد. مرحوم حضرت آیت الله عبادی، امام جمعه مشهد، اولین روزی که سِمَت امام جمعه مشهد را پذیرفت، گفت این نرده هایی که در قسمت جلو مسجد گذاشته شده است برای چیست؟
- برای شخصیت ها است.
- مگر مابقی مردم بی شخصیت هستند؟ این نرده ها را بردارید!
- این نرده ها محافظ امنیتی هم محسوب می شوند.
- مهم نیست!


بیست سال است که از شخصیت ها محافظت می کنیم درحالی که مردم در حال کشته شدن هستند! در خیابان های شهر و حله و سوریه و سیستان و... فقط دارند ما را می کشند، اما از شخصیت ها محافظت می کنند! چرا شخصیت ها شهید نمی دهند؟ این چه مملکتی است که مردمش شهید می دهند، اما از شخصیت ها شهید نمی دهند؟ در این حسینیه ما چهارده شهید دادیم، صد بار بر سر من غُر زدند چرا تو که سخنرانشان هستی شهید نشدی؟ من از کجا بدانم؟ دفعه بعد به بمب گذار بگویید در این نزدیکی بمب بگذارد! مگر من در آن شب خود را پنهان کرده بودم؟ البته حرفشان هم منطقی است.

از شخصیت ها شهید نمی دهند، چون پای کار نمی آیند. شخصیت ها که بماند، پسرشان هم نمی گذارند جایی برود. دخترش را هم حفظ می کند. نوه اش هم محافظ دارد. خرید پوشکشان هم محافظ با پول بیت المال انجام می دهد تا مبادا زنش را نزنند!! مگر زن او با مابقی زنان جامعه فرق دارد؟ چرا زن و فرزندانشان هم دارند از سفره انقلاب نان می خورند؟ بی عدالتی ها را ببینید. امام در آن زمان گفتند من محافظ نمی خواهم. امامی که حکومت هم به دنبال بهانه ای بود که یک نفر او را در یکی از کوچه و خیابان های شهر بزند و مردم را مقصر کنند!! گفتند محافظ نمی خواهم، منشی نمی خواهم، در را باز بگذارید. ایشان رهبر ما بودند، شخصیت های کنونی ما اگر محافظ هم نداشته باشند، مزاحمت چندانی برایشان ایجاد نمی شود!!

بارها عرض کرده ام که نسبت به اطرافیان مراقب باشید، این افرادی که تو را مهم جلوه می دهند و اطرافت حلقه می زنند و مردم را عقب می زنند، افرادی هستند که عقده ها و کمبودهای روانی دارند و قصد دارند نشان دهند که اگر این فرد مهم است، پس ما هم که مردم را عقب می زنیم، مهم هستیم.

زمانی در یکی از شهرها سمینار بهائیت داشتیم، مردم بهائی هم در آن جلسه زیاد بودند. در میان برنامه نامه نوشتند و تهدید کردند که شما از این جلسه بیرون می روی! بعد از جلسه مزاحمتان می شویم. من هم گفتم بله یازده و نیم از این جا بیرون می روم، تنها با ماشین هم هستم، به سمت تهران هم می روم، ببینم چه کسی جرأت می کند نزدیک شود! من هم به سمت تهران حرکت کردم و زمانی که رسیدم، زنگ زدند و فحش خوردم و گفتند با آن صحبت هایی که تو کردی، ما از آن جا تا تهران پشت سرت داشتیم از شما مواظبت می کردیم. اما واقعا کاری نمی کنند.

» بعد از چه اتفاقی مأمون تصمیم به قتل امام رضا(علیه السلام) گرفت؟

بعد از گذشت یک سال، مأمون دید کار خراب شده است. اوج خراب شدن کار، راهپیمایی نماز عید فطر بود. ناگهان مأمون دید دیگر در خانه ها و روستاها کسی نیست که خود را برای راهپیمایی صبح و رفتن به مصلای عید فطر نرسانده باشد. مأمون با خود فکر کرد و از خود پرسید در حال حاضر من خلیفه هستم یا علی بن موسی الرضا(علیه السلام)؟؟ همان زمان بود که بعد از بازگشت از نماز عید فطر، با اطرافیانش مشورت کرد و نقشه شهادت آقا علی بن موسی الرضا(علیه السلام) ریخته شد.

حضرت آقا(حفظه الله) در کتاب انسان 250 ساله، بحث امام جواد(علیه السلام) و امام حسن عسکری(علیه السلام) و امام هادی(علیه السلام) را به صورت خلاصه می فرمایند. نکات کلی از این قسمت ها عبارتند از:

- گسترش نفوذ شیعه در زمان امام هادی(علیه السلام).
- در طول 25 سال امامت این سه بزرگوار، عظمت شبکه تبلیغ و تعلیم شیعه به اوج رسید.
- درماندگی بنی عباس از این عظمت.
- رساندن شیعه به نقطه ای که به قول ایشان، غایت حرکت انسان یعنی ظهور آقا حجة بن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.


◄ چند نکته خارج از بحث خدمتتان عرض می کنم.
1. ان شاء الله خداوند تبارک و تعالی توفیق بدهد که گاهی اوقات شجاعتی داشته باشیم که این شجاعت باعث بشود استعفاء بدهیم!
در کره جنوبی یک اتفاق افتاده، مردم همه به نشانه اعتراض نشسته اند. سیستم مردم کره هم لپ تاپی است. یعنی همه با هم روشن و خاموش می شوند. همه به نشانه اعتراض ساکت نشسته اند و خطاب به فلان مسئولشان می گویند یا می روی یا ما همین جا نشسته ایم. در مقابل ما اگر می خواستیم تجمع اعتراضی داشته باشیم، سیصد نفر را کتک می زدیم و چهارصد بانک را هم به آتش می کشیدیم. مردم کره خیلی نرم نشسته اند و نهایتاً اگر عصبانی شوند، پرچمی را به آرامی تکان می دهند! آن مسئول هم آمد و گریه کرد، اما قبول نکردند.

» کاش مسئولین برای سوختن همه وطنانمان در قطار، عمیق تر عذرخواهی می کردند!

هفت الی هشت سال پیش، مجموع تأخیر قطارهای ژاپن از حد مجاز یعنی چهل و پنج دقیقه بیشتر شد، وزیر راه و ترابریشان استعفاء داد. گفت: من عرضه نداشته ام که مجموع تأخیرها زیاد شده است. شایسته است برای این فاجعه ای که هم وطنان ما، زُوّار علی بن موسی الرضا(علیه السلام) که زنده زنده سوخته اند، کمی شعور داشته باشیم و عذرخواهیمان را غلیط تر کنیم!!

یک عده گمان می کنند که چون مسئولیت به دست جناح مقابل است، ما قصه مسافرین قطارها را عَلَم کرده ایم. الحمدلله من که این گونه نیستم. در دوران ریاست جمهوری قبل هم همیشه همین ادبیات را داشته ام. کاش کمی عمیق تر عذرخواهی کرده بودند، جوان مردم در کوپه ها زنده زنده سوخته، به گونه ای که قابل تشخیص نیستند، امروز دارند آن ها را دفن می کنند، که بعد بتوانند روی این پلاک ها اسم بگذارند! رئیس جمهور کره جنوبی در تلویزیون بر سر اتفاقی که افتاده بود، نزدیک به نیم ساعت داشت گریه می کرد!

2. نکته دوم راجع به آن طرف مرز است.
»‌ کشور عراق باید  راجعه به انفجار حله، پاسخگو باشد.
کشور عراق باید مسئولیت امنیت زائران ما را به عهده داشته باشد و پاسخگو باشد. نکته دیگر هم این که بسیاری از اتفاقات خوبی که توسط مردم عراق می افتد، در برخی از قسمت های حکومتی اش نمی افتد. ما نمی دانیم حکومت عراق با ما خوب هستند یا نه!! مردم در فرودگاه نجف، در سرما نزدیک به پانزده ساعت معطل می شوند، اما یک سالن گرم برای این مردم وجود ندارد. مثلا پرواز بنده هفده ساعت تأخیر داشت و تماماً در سرما بودم، راه نمی دادند که وارد شویم!! از طرفی آب هم نبود، به ازای هر یک لیوان آب هزار و پانصد تومان می پرداختیم!! کار سختی نیست، اگر وزارت خارجه ما بخواهد فشار بیاورد که تمام پروازهای نجف دست ما است، حداقل یک آب خوری تهیه کنید!! یک سالن بزنید و گرمش کنید!!

» از ملت محروم عراق بابت میزبانی اربعین، تشکر می کنیم.
ضمن این که به شدت متشکریم از ملت محروم عراق که همه هستیشان را به پای میزبانی گذاشتند، اما مطالبات ما از بدنه حکومتی عراق معلّق است، چه کسی می خواهد این مطالبات را پیگیری کند؟؟ چرا امنیت زائران ما تأمین نبوده؟؟ آن پمپ بنزین چرا دوربین نداشته و چرا متوجه نشده اند؟؟ حداقل جواب بدهند که این مشکلات به این دلایل وجود داشته است.

شش زائر از عربستان که شیعه و اهل قطیف هم بودند که حتی ما این زائران را نسبت به حکومت سعودی بیشتر دوست داریم، در مشهد دچار گاز یا برق گرفتگی شدند، حکومتشان از این واقعه خوشحال شد که این زُوّار در مشهد مرده اند، شروع به مطالبه کرد و بحث به مجامع بین المللی کشید. متاسفانه ما دیگر نسبت به مطالبه گری و برخی مباحث دیگر مثل جهادی کار کردن و قاطعیت با آن طرف مرز، از بدنه دولت نا امید هستیم! ملت ما دارند کشته می شوند، هشتاد نفر در عراق سوخته اند و چهل الی پنجاه نفر هم در کشور خودمان!! آن هم از فاجعهء منا!! من نمی فهمم، ما امسال چقدر کشته داده ایم!!

نتیجه چه شد؟ دیه فاجعهء منا را گرفتند؟ مطالبهء بین المللی چه شد؟ از آن طرف هم عربستان سعودی سینه اش را سپر کرده و مدام رجز می خواند!! دولت ما که فقط ایمیل می زند!! این چه وضع انفعال و قاطعیت و جهادی بودن و انقلابی گری است؟؟! این چه تولیت بر ملتی است که سیصد، چهارصد هزار شهید برای عزت و قدرتمندی و انقلابی گری و افتخارش داده است؟؟! عزت پاسپورت ایرانی که در دوره قبل گم شده بود کجاست؟؟! پیدا شد؟؟! حتی جیبوتی هم برای ما شاخ و شانه می کشد! اگر بخواهی بروی جیبوتی و ماهی بخری، اثر انگشت می گیرند!!

انفعال و لبخند به بیرون و اخم به داخل که کاری ندارد! ما از عراق مطالبه گری لازم داریم، بابت امکانات فرودگاه هایش، بابت هزینه بسیار زیاد حمل و نقل دولتی اش. دست و پای ملت عراق را هم می بوسیم اما از بدنه حکومتی عراق و از بی امنیتی جاده حلّه مطالبه گری داریم. انتظار داریم وزیر راه و ترابری استعفاء بدهد!!

» شما باید در فضای مجازی مطالبه داشته باشید.
یک نفر باید بیاید عذرخواهی کند و حداقل دو قطره اشک بریزد. شما هم مطالبه کنید. شبکه مجازی می تواند در این قضایا قوی کار کند. هشتک بزنید استعفای وزیر راه و ترابری. هشتک برخورد با فرودگاه نجف. هشتک برخورد با ناامنی حلّه. هشتک  مطالبه خون شهدای منا. نگذارید فراموش شوند.

یک رئیس جمهور با همه عظمت و تشکیلاتش، شش بار تأسف بخورد و با عبارت های شدید و غلیظ راجع به لغو یک سخنرانی، صحبت کند! هرچند لغو آن سخرانی هم کار زشتی بود، اما زشت داریم تا زشت! چرا این اتفاق می افتد؟ چون از آن طرف هشتک هایشان را دارند. آن طرف مطالبه هایشان را دارند، این طرف هم منفعل، همه نشسته اند و یکدیگر را نگاه می کنند. به سمت این مطالبه گری ها بروید.

از الان هم که دیگر مملکت کلا تعطیل است. هر مشکلی را که عنوان کنی، مردم گرسنه هستند و... همه را به سال نود و شش حواله می دهند. شاید سال نود و شش زمین با کره مریخ اصابت کرد! امروز، تو یک پستی داری و مسئولیتی داری باید دستت را بالا بیاوری و کمک کنی. باید به مستمندان و هر آن کسی که یاری می خواهد کمک کنی! این چه ذهنیتی است شما دارید که در صورتی کمک می کنم که بر این صندلی نشسته باشم؟؟ کل کارها تعطیل شده است!!

شهرداری و بدنه اجرایی دولت کار را تعطیل کرده اند و همه در فکر سال نود و شش هستند، که نتیجه انتخابات چه خواهد شد!! مردم بدبخت و بیچاره و محروم هم رها شده اند!! سوختند، هیچ نباید بگویند. سرما می آید، هیچ نباید بگویند. گاز قطع می شود، هیچ نباید بگویند. آب شهر را بر می دارد، هیچ نباید بگویند. یک شهر درگیر دود است، یک شهر درگیر گرد و خاک، یک شهر درگیر سرما!! این چه وضع حکومت داری است؟؟ در نهایت هم می گویند ان شاء الله ماه صفر هر چه زودتر تمام شود که ما از بلاهای این ماه رها شویم!!! تا قبل از خودشان همه مشکلات به گردن دولت قبل بود، حالا به گردن ماه صفر است!! در ماه ربیع الاول هم شما را می بینیم!

من واقعا عذر خواهی می کنم از شما، از طرف آقایانی که نمی دانند عذرخواهی کردن هم ادبیات خاصی دارد و عرق شرم می ریزم در مقابل خانواده هایی که بچه هایشان از فقر، گرسنگی، بی عدالتی، انفجار، تصادف قطار و... دارند از بین می روند!!

» فرهنگ اشرافی گری باعث فراموشی دو چیز می شود: روحیه جهادی و مردم!

باید کمی کار کنید. هر چند کار کردن و از صبح تا شب برای مردم دویدن، از این بدنه دولت، توقع بسیار بی جایی است! مسئولین این دولت این گونه نیستند. مثل شما جوانان نیستند که چهار صبح حرکت کنند و برای خدا جهادی کار کنند، نه برادر، ساعت نه می آیند و یازده می روند. این قضایا به همان قسمت از داستان علی بن موسی الرضا(علیه السلام) برمی گردد که در زمان ولی عهد شدن وارد کاخ نشد، اما این  مسئولین وارد کاخ شدند. هر کس وارد کاخ می شود، فرهنگ اشرافی گری می گیرد! با ورود فرهنگ اشرافی گری، اولین گزینه ای که فراموش می شود روحیه جهادی و دوم مردم است!

برادرها، خواهرها اگر زمانی مسئولیتی را برعهده گرفتید، اگر دغدغه معاش نداشتید، برای خودتان زمان و مکانی را ایجاد کنید که در آن زهد را تجربه کنید. دغدغه معاش ندارم، به اختیار خودم غذا نمی خورم تا مفهوم گرسنگی را بفهمم. بچه ام را به جایی نمی سپارم تا بفهمم سرویس یعنی چه؟
غروب در نَفَسِ گرم جاده خواهم رفت          پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت
دگر حوالی شب های عید، همسایه          صدای گریه نخواهی شنید، همسایه
غریبه ای که قلّک نداشت، خواهد رفت       و کودکی که عروسک نداشت، خواهد رفت
به این امام قسم چیز دیگری نبرم              به غیر عکس حرم چیز دیگری نبرم

» در همان حدی که توان دارید، کارتان را بکنید.

در نهایت خیلی راحت ما را در قبر می گذارند. یک تکه پارچه سفید، ان شاء الله یک تکه لباس خونی هم بر روی دهانت می گذارند و تمام. هر چقدر هم که مهم و مشهور باشی و محافظ داشته باشی و... همه بی فایده است!! آستین هایتان را بالا بزنید و خدمت کنید. به همسایه، کنار دستی، برادر کوچکت، خواهر کوچکت، پیر، جوان، فقیر شهرت و... خدمت کنید! بس است، سی سال منتظر بودی یک نفر از بالا کاری کند، هیچ کس هیچ کاری نمی کند. در همان حدی که توان دارید، کارتان را بکنید.
خدا ان شاء الله به ما توفیق عمل کرامت کند.
 


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات