برنامه آينده
"شنبه های پاک"
جلسه هفتگی
گرامیداشت سه شهید
جوان بحرین


سخنران:
سید محمد انجوی نژاد

موضوع: کرختی در اخلاق

مداح:
عباس زحمتکشان و
عبدالرحمن دانشجو

قاری:
جواد پوربحرانی

زمان:
شنبه 95/11/2
ساعت 19

بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی،
حسینیه سیدالشهداء(ع)

رهپويان






دوشنبه 15 آذر 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی انسان 250 ساله - قسمت شانزدهم - 95/9/9
در حکومت مهدوی، مقام بر مبنای لیاقت تقسیم می شود. قرآن کریم می فرماید: دلیل اصلی این که تحمل نداریم با لیاقت تر از ما، از ما بالاتر قرار بگیرد، حبّ دنیا است!

یا انیس
سخنرانی سید محمد انجوی نژاد
موضوع: انسان 250 ساله - قسمت شانزدهم
شب شهادت امام رضا(علیه اسلام)
95/9/9


◄ عناوین اصلی سخنرانی:
» تکامل انسان ها، فرج امام زمان(عجل الله) و ظهور است.
» معانی فرج.
» مستضعف یعنی کسی که علی رغم قدرت داشتن، در ضعف نگه داشته شده.
» اولین چیزی که از یک منتظر درک می شود، چیست؟
»‌ اگر به نقطه ای رسیدیم که راضی هستیم، یعنی منتظر نیستیم.
»‌ یا باید واصل باشیم، یا منتظر!‍
» وضعیت مومنین کسل و تنبل در برزخ، چگونه است؟
» انتظار یعنی عدم رضایت از وضع موجود.
» از نظر جامعه شناسی، چه جامعه ای مریض است؟
» در زمان حکومت مهدوی کار، دست کاردان است.
» دین، مقوله ای است که همه باید به اندازه ای که لازم دارند، بدانند.
»‌ در حکومت مهدوی ارزش علم به عنوان یک قداست، فضل و فریضه بالا می رود.
» دلیل محروم شدن از نعمت های زمین و آسمان چیست؟
» در حکومت مهدوی، مقام بر مبنای لیاقت تقسیم می شود.
» دلیل اصلی این که تحمل نداریم با لیاقت تر از ما، از ما بالاتر قرار بگیرد، حبّ دنیا است!
» وقتی امام(عجل الله) می آید، به حکم داوود عمل می کند.
» چه کسانی بزرگ ترین مانع ظهورند؟!


» تکامل انسان ها، فرج امام زمان(عجل الله) و ظهور است.

آخرین فصل کتاب انسان 250 ساله اثر ارزشمند مقام معظم رهبری(مد ظله)، تحت عنوان غایت حرکت انسان بیان شده، یعنی مقصود تکامل انسان ها که فرج امام زمان(عج) و ظهور است.

در تیتر گذاری این فصل، نظر ایشان این است که اصلا انسان برای رسیدن به این نقطه خلق شده است. یعنی نقطه ای که در کره زمین، حکومتی الهی و مهدوی به وسیله یک منجی برقرار شود، که خداوند تبارک و تعالی نمایش بدهد چگونه می تواند سعادت را در زمین حاکم کند.

◄ نکته اول:

همه مکتب ها و ایدئولوژی ها برای انتهای کره زمین، طرحی ارائه کرده اند.
در تمام مکتب ها، حتی در عقیده و ایدئولوژی هایی مانند مارکسیسم، برای غایت خلقت انسان باید چیزی را ارائه کنند. یعنی هیچ ایدئولوژی و مکتبی نمی تواند بگوید من ایدئولوژی و مکتبم، با خدا یا بی خدا، مگر این که برای آخر زندگی انسان ها در کره زمین طرحی داده باشد. مثلا مارکسیسم که اعتقاد به جبر تاریخ و اصول دیالکتیک داشت، به این معتقد بود که پایان تاریخ در حقیقت نابودی فئودالیسم و بالا آمدن طبقه کارگر است. یعنی در آخر کار طبقه کارگر بالا می آیند و حاکم می شوند، بنابراین یک منجی لازم داریم که طبقه را سازماندهی کند.

در بقیه ادیان همین اتفاق افتاده است، یعنی برای آخرالزمان همه ادیان فکر کرده و طرح داده اند. ما متفق هستیم که در همه مکتب ها و ایدئولوژی ها برای انتهای کره زمین، طرحی داده اند. سراغ ادیان الهی می آییم؛ تمام ادیان الهی متفق هستند که منجی در آخرِ زمان یعنی قبل از محو شدن زمین و شروع قیامت، می آید که فرستاده خداوند است. عده ای می گویند پیغمبری می آید، به ما که می رسد می گوییم امامی خواهد آمد.

به این قضیه خاص تر نگاه می کنیم؛ بین مسلمانان راجع به ظهور مهدی(عجل الله)، تمام فرقه های اسلامی متفق القول هستند که کسی به این نام می آید. عده ای می گویند از قریش است، ما شیعیان می گوییم امام دوزادهم است، مثلا اهل سنت می گوید خلیفه چهاردهم است و هر کسی چیزی می گوید، ولی همه به این اعتقاد دارند که آدمی با این خصوصیات می آید.

ادامه بحثی که خدمتتان عرض می کنیم، بین مسلمانان مشترک است. یعنی خصوصیات حکومت مهدوی که ما اسمش را حکومت مهدوی می گذاریم و بقیه مسلمانان اسم دیگری، همین خصوصیاتی است که عرض می شود. روایاتی که پیامبر اکرم(صلوات الله علیه) فرمودند آنقدر صریح است که تمام منابع اسلامی نقل کرده اند. لذا اعتقاد به مهدویت با بیانی که ما داریم؛ امام دوازدهم، فرزند امام حسن عسکری(علیه السلام) است.

غیبت کبری اعتقاد خاص شیعیان است، حتی فرقه های منحرف شیعه هم می گویند امام زمان(عجل الله)  آمده است. سیستمی که برای حکومت مهدوی در زمان انتظار و بعد از ظهور بین تمام فرقه های مسلمین یکی است را عرض می کنیم.

◄ نکته دوم:

کلمه فرج است.

» معانی فرج.
فرج به معنای گشایش است. دو معنا برا فرج آورده اند:
1. گشایش. در هر بن بستی اتفاق میمون و مبارکی بیفتد، فرج است.

2. وقتی به سمت این دعا برویم که؛ "اللهم عجل لولیک الفرج"، ولی ای بیاید که فرجی را ایجاد کند، مقصود فرج نهایی است. یعنی رسیدن به نقطه حکومت الهی، معنوی و مهدوی است.


اما بقیه موارد هم همین گونه است، مثلا ظالمی به مظلومی ظلم می کند. از نظر مسلمانان دفع خطر این ظالم و یاری آن مظلوم، فرج و گشایش است. مملکت، شهر، روستا و دهکده ای آب ندارند، چاه زده شود، درخت هایش آبیاری شود و مردم سیراب شوند، از نظر اصطلاحی فرج است. لذا وقتی می گوییم در انتظار فرج هستیم، منظور این فرج هایی است که می توانیم انجام بدهیم.

در انتظار آن فرجی که حکم الهی لازم دارد برای این که آن منجی از پرده غیبت به در آید و جهان را سامان ببخشد. و هیچ ادعایی مبنی بر این که کاری نکنیم و گشایشی اتفاق نیفتد و منتظر گشایش نهایی باشیم، در هیچ آیه و روایتی نداریم. هیچ عالم مسلمانی نیست که بگوید مقصود از فرج این است که هیچ کاری نکنیم و گره روی گره بیفتد تا صاحب اصلی بیاید و کل گره ها را با دست و قدرت الهی خودش باز کند!

◄ نکته سوم:
معنای انتظار است.
انتظار به این معنا نیست که کاری انجام نشود. افضل اعمال امتی، انتظار الفرج است. عمل و کار است. یعنی در حقیقت گشایش های کوچک در قسمت های مختلف جهان اتفاق بیفتد و هر کسی به اندازه توانایی خودش منجی است. "کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته"، همه شما نسبت به افراد تحت پوشش خود مسئول هستید.

این مسئولیت اجتماعی، اعتقادی، اقتصادی است. همه مسئولید که گشایش های کوچک را ایجاد کنید و این گشایش های کوچک در بن بستی گیر کرده که هیچ کسی در جهان نمی تواند این بن بست را رهایی ببخشد، الا منجی اصلی! این سر جای خودش، یعنی گشایش های کوچک هم که در کره زمین اتفاق بیفتد، یک جای کار گیر دارد. "و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الائمه"، آ‌ن جایی که مستضعفان ائمه جهان نیستند، این جا گیر دارد. یعنی امامان جهان و کسانی که قدرت در دستشان است، از این قضیه نیستند.

» مستضعف یعنی کسی که علی رغم قدرت داشتن، در ضعف نگه داشته شده.
مستضعف در این آیه به معنای فقیر نیست. به معنای کسی است که توانایی دارد، اما عده ای اجازه نمی دهند که این توانایی ظهور کند. مستضعف یعنی قدرتمندی که به دلیل محدودیت ها و ظلم ها، در استضعاف نگه داشته شده.

به این معنا نیست که خداوند فقرا را حاکمان جهان می کند، قدرتمند فکری، اجتماعی، اخلاقی، دینی یا ولی خداوند است. مستضعف یعنی کسی که علی رغم قدرت داشتن، در ضعف نگه داشته شده. امروزه به فقرا مستضعف گفته می شود، در صورتی که درست نیست. در فرج نهایی چه اتفاقی می افتد؟ ضعفای جامعه که اجازه قدرتمندی به آن ها داده نشده، ائمه و بزرگان جهان می شوند که جهان را به سوی آبادی می برند.

» اولین چیزی که از یک منتظر درک می شود، چیست؟
انتظار برای کسی است که از وضعیت موجود ناراضی است. کلمه انتظار در طول تاریخ شیعه معانی مختلفی داشته تا به امروز رسیده است. امروز چندین تفسیر برای کلمه انتظار وجود دارد، اما اولین چیزی که از یک منتظر درک می شود این است که از وضعیت موجودش راضی نیست.

"و من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر". از من و شما، برای رسیدن به خدا چه زنده باشیم چه بحث مرگ و شهادت باشد، دو مدل انسان داریم:
1. من قضی نحبه.
عده ای در طول زندگیشان یا در اثر مرگ خوب یا شهادت، به آن چیزی که باید می رسیدند، رسیدند.

2. عده ای دیگر باید در حال انتظار باشند.
یعنی من از وضع موجودم از نظر خلاقی، اعتقادی،‌ اجتماعی راضی نیستم. پس، کلمه انتظار هم در قرآن این گونه تعریف شده. یعنی در قرآن نگفته عده ای شهید شده اند، عده ای دیگر نشسته اند!

»‌ اگر به نقطه ای رسیدیم که راضی هستیم، یعنی منتظر نیستیم.
"یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة". دلیل این که خداوند تبارک و تعالی از شما راضی می شود، این است که در مسیری بروید که از خودتان راضی باشید. اگر از بنده پرسیده شود که آیا آدم خوبی هستی؟ می گویم فقط آرزو دارم آدم خوبی باشم. دلیل این که برخی اوقات خدا ما را دوست ندارد این است که خودمان، خودمان را دوست نداریم. عده ای توهم دارند و سعی می کنند با خود فریبی از خودشان راضی باشند، این ها "من المؤمنین" نیستند، مؤمن نباید هیچ وقت از خودش راضی باشد. اگر به نقطه ای رسیدیم که راضی هستیم، یعنی منتظر نیستیم.

»‌ یا باید آدم واصل باشیم، یا منتظر!‍
یا باید آدم واصل یعنی کسی که به بهشت رفته باشد، باشیم یا منتظر باشیم. از خصوصیات منتظر این است که از خودش راضی نیست. اگر کسی از خودش راضی باشد، منتظر نیست. اگر منتظر نباشد، پس مؤمن نیست. چون مؤمنین یا "من قضی نحبه" هستند یا "منهم من ینتظر".

نوع سومی نداریم، لذا در مناجات های اهل بیت(علیهم السلام) در ثانیه های آخر عمر و حتی بعد از مردن، این قضیه نمود دارد. آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر سر قبر حضرت زهرا(سلام الله علیها) که جوان بوده، مدتی هم جانباز بوده و بعد شهید شده، می گویند: بر کنیز خودت رحم کن! یعنی هنوز بعد از این که از دنیا رفت، با مقام شهادت هم رفت، از وضع موجودش راضی نیست. می گوید باید رحم خدا را در برزخ جلب کنم و بالاتر بروم.

» وضعیت برزخ مومنین کسل و تنبل در برزخ، چگونه است؟

در صفات برخی از مؤمنین داریم که کسل و تنبلند. یعنی آدم خوبی است ولی سال نود و چهارش با سال نود و پنجش خیلی فرقی نداشته و رشدی هم نکرده. یا رشد داشته، اما خیلی محسوس نبوده، در برزخ زمان برای این ها کشیده می شود، باید رشد کنند. عذاب نداری، اما برای این که خودت را بالا بکشی، باید تلاش کنی.

» انتظار یعنی عدم رضایت از وضع موجود.
مقام معظم رهبری(مدظله) می فرمایند: انتظار یعنی عدم رضایت از وضع موجود. برخی اوقات توقعاتی در ذهنمان داریم که اصلا درست نیست، با انتظار فرج هم تناسب ندارد. حکومتی بیاید که همه چیز درست شود،‌ اصلا امکان ندارد. مثلا ایران تا سال هزار و چهارصد و پانزده جلو رفت و رشد کرد، اگر به نقطه ای رسیدی که از وضع ایران راضی هستی، همان موقع منتظر نیستی.

مرحوم حضرت آیت الله موسوی لاری در لار، ولایت داشتند و خودشان حاکم بودند، یعنی حکومت وقت پهلوی جرات نمی کرد روی حرف ایشان حرفی بزند. خودش حد جاری می کرد، دزد می گرفت، فرماندار و بخشدار می گذاشت. در احوال ایشان می گویند آنقدر انتظار داشت که شمشیرش را از خودش دور نمی کرد که اگر صدای "انا المهدی" بلند شد، وقتی برای آوردن شمشیر تلف نشود!

مرحوم شهید مطهری از استادش مرحوم شیرازی نقل می کند که بدون وضو نمی گشت که اگر زمانی امام زمان(عجل الله)  فرمود "انا المهدی"، برای وضو گرفتن وقتی تلف نشود. این معنی انتظار است. شیعه ای که یک روز را بدون دعای جدی برای ظهور امام زمان(عجل الله)  بگذراند، معلوم است که منتظر نیست. 

برخی اوقات دنیا به ما اقبال نشان می دهد، به اندازه همان یک روزی که دنیا اقبال نشان داد و از وضع موجود راضی شدی، از قافله انتظار عقب هستی! انتظار این چنین امر مهمی است؛ "افضل اعمال امتی انتظار الفرج"! از جهاد، شهادت، نماز بالاتر است.

انتظار یعنی هیچ شبی را با رضایت این که امروز روز خوبی بود، سر به بالین نگذارم! اگر بهترین روز جهان برای من گذشت، نقص خیلی بزرگی در این روز وجود دارد که آقا نیامده است و من نباید شب را راضی بخوابم!


◄ خصوصیات جامعه مهدوی:
باز عرض می کنم که فرج اولیه، فرج به معنای گشایش و فرج نهایی داریم.
+ در فرج نهایی این خصوصیات اتفاق می افتد:

1. اولیاء خدا عزیز می شوند.
» از نظر جامعه شناسی، چه جامعه ای مریض است؟
اولیاء خدا به شهرت می رسند، الگو، محبوب و محل رجوع می شوند. جامعه امروز، به نقطه ای رسیده که از نظر جامعه شناسان نقطه بحران است! یعنی جامعه شناسی بدون دین، اعتقاد و ملیت وقتی به جامعه ای نگاه کند و ببیند پوشال ها الگو هستند، مدها حکومت می کنند و پول ها برای عیش ها صرف می شود، از بی هویتی این اجتماع احساس خطر می کند.

اگر به هر جامعه شناسی بگویی یک انسان بی ادب، بی هویت، بی خاصیت و بی ارزش، به دلیل یک هنرش، الگوی تمام مسائل شده است، یعنی الگوی اخلاقی، پوشاکی، خوراکی، راه رفتن، خانه و ماشین خریدن شده، می گوید این جامعه، جامعهء مریضی است و مشکل دارد.

الگو گرفتن ادبیاتی دارد که این ادبیات در جامعه شناسی تعریف ثابتی دارد. اگر قرار است کسی پزشک خوبی بشود، باید از پزشک خوبی الگو بگیرد، هیچ راهی غیر از این ندارد. اگر قرار است کسی اخلاق مدار خوبی بشود، باید استاد اخلاقی به او الگو بدهد. وقتی مسائل اخلاقی را در دهان کسی می گذاری که ارزش اخلاقی ندارد تا بگوید چون تاثیرش بیشتر است، قطعا آن جامعه مریض است.

وقتی نصیحت پزشکی را در دهان هنرمندی می گذاری که بگوید چون مردم بیشتر گوش می کنند، قطعا این جامعه مریض است. وقتی نصیحت سیاسی را در دهان ورزشکار می گذاری و می گویی تو بیان کن چون مردم رأی می دهند، قطعا این جامعه مریض است. جامعه ای که برای رأی دادن به الگوهای هنری و ورزشی و هر الگویی غیر سیاسی مراجعه می کند، مریض است. مریض یعنی عقلانیت جامعه نقص دارد و نمی فهمد که سخن را باید از صاحب سخنی شنید که تخصصش را داشته باشد.

چه در ایران و چه هر جای دیگری، به جامعه شناس چینی که به خدا هم اعتقاد ندارد، بگویی برای رأی آوردن از هنرپیشه و ورزشکار استفاده می کند، می گوید جامعه مریض است. یعنی مردم به جایی رسیده اند که برای مطلب سیاسی، سراغ غیر سیاسی می روند. به هر جامعه شناسی بگویی مردم در روستایی برای دل دردشان، به سراغ منبری اخلاقی می روند، می گوید مریض است.

برای این که جامعه سالم برای الگو گرفتن و نصیحت پذیرفتن در هر امری، باید سراغ صاحب الامرش برود. اگر در جامعه ای معلم شیمی بدون مطالعه حرف عقیدتی می زند، جامعه مریض است.

» در زمان حکومت مهدوی کار، دست کاردان است.
این خاطره را چند وقت پیش عرض کرده ام؛ دوره راهنمایی طرحی با عنوان طرح کادر بود. یعنی کار و درس. سه ماه مکانیکی رفتم. بعد دیدم به گروه خونی ما نمی خورد. دو سال آرشیتکت کار کردم. باز دیدم این هم نشد، دو سال هم در جهاد داروسازی یاد گرفتم. به خاطر دارم کسی را از شرکت اشترن آلمان آوردند که برای امثال من آموزش بدهد تا بعد از دیپلم یک کار را انتخاب کنیم و ادامه دهیم. گفت: ایران چهل و پنج میلیون مهندس، پزشک، سیاستمدار، آخوند، جامعه شناس، روانشناس و ... دارد! اصلا سیستم ایرانی ها این گونه نیست، ایرانی ها در هر امری نظر می دهند!

شب به خانه مادربزرگت برو، بگو به چه کسی رأی بدهم؟ برایت توضیح می دهد. بگو نمازم را چگونه بخوانم، توضیح می دهد. برای دل دردت، نبات داغ می نویسد. برای اختلاف با همسر، کارفرما یا پدرت، راه حل می دهد. هیچ جا نمی گوید نمی دانم! این مهندس زمانی که ما دوم راهنمایی بودیم، گفت ایران شما مریض است!

در زمان حکومت مهدوی کار، دست کاردان است و این ملت است که کار را به کاردان سپرده اند. این ملت برای کارشان از کاردان سوال می کنند. چیزی که بعضی مواقع در خود ایران و کشورهای دیگر به عنوان فرج های کوچک اتفاق افتاده است. مردمشان به گونه ای نیستند که کاری را از کاردانش نپرسند. یکی از فوتبالیست ها که خدا رحمتش کند کاندیدای ریاست جمهوری شده بود و گفته بود رأی می آورم. اگر باور ندارید با کاندیدای دیگری در خیابان بیایید، ببینیم بیشتر سراغ چه کسی می روند!

اگر مردم به این رای می دادند فاجعه بود! امروز این فاجعه اتفاق افتاده، ما از این نمونه در پست های مملکتی زیاد داریم! زمانی آمریکا را مسخره می کردیم که به کیلینتون هنرپیشه رأی داده اند! الان، ایران چگونه است؟! حکومت مهدوی بازسازی می کند.

به فرج های کوچک بر می گردیم؛ در حال حاضر چه کاره ایم؟ مردم ما نسب به هم، شما نسبت به برادر خواهرانت، در مدرسه نسبت به دانش آموزانت، در دانشگاه نسبت به دانشجوهایت، در حوزه نسبت به طلاب و در اداره نسبت کارمندانت، چقدر راجع به خصوصیات جامعه مهدوی در جامعه کوچک خودت روشن گری می کنی؟؟ فرزندت، کارمندت، دانش آموزت چقدر اطلاع دارد؟ تمام زحمت ایجاد جامعه انتظار را به گردن هیئات، منبر و کلاس های عقیدتی و معارف انداخته اید؟! از کوچکی به فرزندت یاد می دهی که باید کار را از کاردان بخواهی، که اگر بزرگ شد ادعا نکند کاندیدا شوم، به من رأی می دهند!

2. بالا رفتن سطح اندیشه در جامعه.
» دین، مقوله ای است که همه باید به اندازه ای که لازم دارند، بدانند.
آقا علی بن موسی الرضا(علیه السلام) می فرمایند اگر ببینم جوانی در هجده سالگی به فقه نسبی سطح خودش نرسیده، او را ادب می کنم.

دین مقوله ای است که همه باید به اندازه ای که لازم دارند، بدانند. پنجاه سال قبل علما تعریف می کردند در شهرهای مقدس مانند نجف، مشهد، قم، کاسبی که زغفران، سوهان یا مهر می فروخت، وقتی مشتری نداشت، رسائل و مکاسب می خواند! مکاسبش را یعنی علم فقهش را در کسب، می دانست. آن زمان در ایام بیکاری، کتاب های دینی می خواندند. چرا؟ چون بحث دین، بحثی است که باید به اندازه خودمان اطلاع داشته باشیم.

یکی از اقوام ما جزء دانشجویان دوره اول بود که به آمریکا برای ادامه تحصیل فرستاده شد. تعریف می کرد که برای امتحان مراقب نداشتند. ما هم دیدیم کسی نیست، کتاب باز کردیم و تقلب رساندیم. بعد از آن سال، مراقب برای آمریکا قانون شد! این، بی ارزشی علم است دیگر! هنوز دغدغه خیلی از برادر خواهرهای دانشجو و دانش آموز هیئتی ما این است که تقلب حرام یا حلال است؟!

»‌ در حکومت مهدوی ارزش علم به عنوان یک قداست، فضل و فریضه بالا می رود.
انسان ها باید ارزش علم را بدانند. کتاب های دانشگاهی به جزوه تبدیل شده! جزوات به تست تبدیل شده! تست ها به این که چگونه بدون خواندن زده شود، تبدیل شده! دیگر متن اصل نیست، نمره امتحان اصل است! بعد هم پشت برگه امتحانی برای التماس سفید گذاشته اند!

در حکومت مهدوی ارزش علم به عنوان یک قداست، فضل و فریضه بالا می رود و خودش را نشان می دهد. ده سال پیش در دانشگاه ها می گفتند: از نظر امام زمان(عجل الله) علمی ارزش دارد که علم دین باشد. ریاضی، فیزیک، شیمی و ... همه چرت است! امام زمان(عجل الله) با خودش علومی را می آورد و تمام این ها باطل می شود. منتظر واقعی کسی است که علم دین بخواند!

آن زمان عرض کردیم، فرج های اولیه همین است یعنی اگر قرار باشد امام زمان(عجل الله) در شیراز بعد از انتظار و فرج نهایی، در باب کشاورزی به کسی بگوید فلان کار را انجام بده، قطعا به کسی می گوید که تا جایی از کشاورزی را بالا آمده باشد، یعنی دکترش را پیدا کند. نمی گوید بیخود دکترای کشاورزی گرفته ای.

اگر قرار باشد کسی را برای راهسازی، عمران، پزشکی و ... بگذارد، قطعا بالاترین درجه علمی موجود را به کار گیری می کند. مثلا می گویند وقتی آقا ظهور می کنند، سلاح های نظامی از کار می افتد و دوباره با شمشیر می جنگند! این حرف ها چیست که به خورد مردم می دهید؟!

جهان، عاطل و باطل و علاف است و بیخود این همه رشد علمی داشته و تلاش کرده اند؟! باید می نشستیم تا آقا بیاید و به صورت لدنی کاری می کرد که بنده پزشک بشوم؟!! این نیست! فرج های اولیه و گشایش های مقدماتی می گوید اگر هزار سال نشسته بودیم، الان همه جمعیت از وبا و طاعون مرده بودند! ما با علمی که رشد می کند، خودمان را روی پا نگه داشته و رشد جمعیت، اخلاقی و اجتماعی داشته ایم، هرچند برخی مواقع هم نداشته ایم! چرا؟ چون رهایش کرده ایم.

3. استخراخ منابع طبیعی از دل زمین.
» دلیل محروم شدن از نعمت های زمین و آسمان چیست؟
چه کسی این کار را می کند؟ کسی تا حدی از استخراج را انجام داده است. زمین ما در درون خودش برای صد برابر این جمعیت موجود، توانایی هایی دارد. آقا امیرالمومنین(علی السلام) می فرماید: اگر خدا اذن می داد، من همه را به شما نشان می دادم. اما اذن خدا به آن زمانی بر می گردد که مردم، خودشان را به نقطه ای برسانند که منجی لیاقت ظهور را در زمین ببیند، وقتی آمد تمام منابع را به شما نشان می دهد.

خدا زمین را خلق کرده و انسان را در آن گذاشته، ولی به اندازه آن ها نعمت نگذاشته باشد؟! آیه شریفه قرآن می فرماید: نعمت های زمین و آسمان برای شما خیلی زیاد است، پشت کردن شما به خدا، آرمان ها و ارزش ها باعث شده که از آن ها محروم باشید.

4. استخراج همه نیروهای انسانی.
امام زمان(عجل الله) همه کسانی که در استضعاف نگه داشته شده اند، شناسایی می کند و از محرومیت در می آورد و امام قرار می دهد. تو در فلان روستا به اندازه یک شهردار ارزش کاری داشته ای، تو را ندیده اند. حق به حقدار می رسد.

» در حکومت مهدوی، مقام بر مبنای لیاقت تقسیم می شود.
همین جاست که آقا امیرالمومنین(علی السلام) ما را متنبه می کند و هشدار می دهد که برخی روحیات شما مانع ظهور امام زمان(عجل الله) است. تو امروز انسان معمولی و مومنی هستی، با اندکی کم و زیاد گناه، اگر بمیری و در برزخ هم پاک نشوی، آخر کار پاک می شوی و به بهشت می روی، اما با این روحیه اگر آقا بیاید و بخواهد حکومت مهدوی را پیاده کند، شمشیر می شکی و در لشکر مقابلش می ایستی!

کدام روحیه؟ این روحیه که اگر آقا آمد و گفت آقای انجوی شما لیاقت علمی و اخلاقی بابت این که از دین بگویی نداری، کنار برو تا این طلبه بالا برود. آیا خودت را با آن نقطه رسانده ای که چشم بگویی؟؟ چون در آن زمان مقام بر مبنای شهرت، قدرت، پول، زور و تزویر تقسیم نمی شود، مقام بر مبنای لیاقت تقسیم می شود.


» دلیل اصلی این که تحمل نداریم با لیاقت تر از ما، از ما بالاتر قرار بگیرد، حبّ دنیا است!
مرحوم شاه آبادی یکی از نقاط برجسته انتظار را شیخ انصاری می دید. مرجع تقلیدی درس خارج می داد. روز بعد زودتر برای درسش به مسجد رسید. دید شیخ ککمکی و تراخمی، دارد برای سه نفر درس خارج می دهد. گوش داد و جلوتر نشست. هزار شاگردش آمدند، به این شیخ گفت شما بنشین. گفت این شیخ ککمکی تراخمی غریبه، از بنده برای درس دادن هم قدرتمندتر است، هم اصلح! من می نشینم، ایشان از این به بعد درس می دهد. اگر این آدم این کار را نمی کرد، امروز چیزی تحت عنوان کتاب ها و اندیشه های شیخ انصاری نداشتیم. چند صد سال گذشته، نتوانسته اند به رسائل مکاسب شیخ انصاری دست بزنند و کتاب دیگری جایگزین کنند! از بس که قوی گفته است.

مرحوم شاه آبادی گفته بود از این روحیه چند نفر داریم؟! امام زمان(عج الله) می گوید از راه نرسیده ام که نانت چرب تر شود، از راه رسیده ام که ببینم چه کسی لیاقت بیشتری دارد. آقا بیاید، بحث، بحثِ لیاقت ها است. قرآن کریم می فرماید: دلیل اصلی بی لیاقتی ها و این که تحمل نداریم با لیاقت تر از ما، از ما بالاتر قرار بگیرد، حبّ دنیا است. در این مدت چقدر ارجع به حبّ دنیا کار کرده ای؟ چند بار این صحنه را در ذهنت بازسازی کرده ای؟ امام زمانت آمده، نانت را آجر می کند! برای چه؟ برای این که حقت نیست این نان را بخوری.

» وقتی امام(عجل الله) می آید، به حکم داوود عمل می کند.
این جمله خیلی خلیی عجیب است! وقتی امام می آید، به حکم داوود عمل می کند. گاو کسی از خانه ای رد می شود. چون گرسنه بودند، او را کشتند و خوردند. صاحب گاو به داوود پیامبر(علیه السلام) شکایت کرد. فرمودند: آن که هیچ! کل زندگی ات مال این ها است و از این به بعد هم برده این ها هستی! امام صادق(علیه السلام) فرمودند: چند نفر داریم که این گونه تحمل کند؟! چرا؟ چون حقیقت چیزی است که امام در می یابد!

- شخص گفت: این چه قضاوتی است؟!
- حضرت داوود(علیه السلام) گفت: پدر بزرگ تو برده پدربزرگ این ها بوده. پدربزرگشان را کشته، دفن کرده، اموالش را هم غارت کرده! اموالت مال این ها است و خودت هم برده این ها می شوی. اگر پدر بزرگت هم بود، قصاصش می کردیم.

چه کسی نمی تواند این گونه حکم را تحمل کند؟ کسی که حبّ دنیا دارد و به دنیا وابسته است. وقتی مناصب بر مبنای لیاقت تقسیم می شود، خیلی ها می بُرند! در زمان امیرالمومنین(علیه السلام) چقدر آدم بودند که مدام علی علی می گفتند! چه شد که بُریدند؟ برای این که دیدند حکم دادن این آدم بر ای مبنا نیست که هر کس گفت علی، او را روی سر بنشاند! صد هزار بار علی بگوید، اگر لیاقت داشته باشد چیزی می دهد، نداشته باشد نمی دهد.

» چه کسانی بزرگ ترین مانع ظهورند؟!
هدف من این نیست که چهار روز باقی مانده زندگی ام را چرب تر و در عیش بیشتر بگذرانم، هدف من این است که ظلم بی انتهای حکومت های فاسق تمام شود. شب ها که می خوابم، آه و بغضی برای زندگی خودم ندارم، بغض در گلویم برای کودکان امشب حلب است. چون این بغض در گلویم است اگر فردا بیایی، برایم فرقی نمی کند با من چه رفتاری می کنی! می خواهم بدانم آن جا چه کار می کنم! کسانی که فرج امام زمان(عجل الله) را بر رسیدن به دنیای بهتر شخصی خودشان تطبیق می دهند، بزرگ ترین مانع ظهورند! و چون در صف مقابل آقا قرار می گیرند به جهنم می روند.



کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات