برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



یکشنبه 21 آذر 1395 نسخه چاپی
"مهندسی فرهنگی" - سید محمد انجوی نژاد - جلسه سوم 95/9/13

بسم الله الرحمن الرحیم
دوره کلاسیک
موضوع: مهندسی فرهنگی - جلسه سوم
استاد: سید محمد انجوی نژاد
95/9/13



◄ مباحث اصلی مطرح شده:
» تعریف و جایگاه کرامت در مباحث فرهنگی و مدیریتی.
» نحوه مدیریت حلقه و جمع های کوچک و بزرگ.
» نکات مهم کرامت انسانی: احترام به سلایق، درک شرایط، حالت قلبی انسانی و احترام به انسان ها.


 + ادامه ارزش های حاکم بر مهندسی فرهنگی.

6- کرامت.

دهه محرم بحثی راجع به جایگاه دین در زندگی داشتیم، عرض شد دین و اخلاق از همه چیز بالاتر است، به جز جان. یعنی به بهانه دین می شود همه کار کرد، به جز تعرض به جان. یعنی دین راجع به جان ارزش بالایی قائل است که در حقیقت به نفس انسانیت بر می گردد. این قضیه را در نظر داشته باشید، با هم کرامت را بررسی می کنیم.

+ کرامت را از دیدگاه فرهنگی نگاه می کنیم:

◄ تعریف کرامت: برخوردی که ناشی از حس درونی ما است و این حس انسان و انسانیت را بالاترین مهم می داند.
وقتی با یک انسانی برخورد می کند اولین چیزی که در ذهنش می آید این است که یک انسان است. این مقدمه اگر رعایت شود، به بحث اصلی کرامتی می رسیم. اولین نگاهی که در بحث کرامت وجود دارد این است که باید یک حس درونی داشته باشیم. درباره چه؟ درباره این مطلب که طرف مقابل ما انسان است. باید انسان بودن این آدم برای ما ارزش خیلی ویژه داشته باشد.

برخی اوقات در مباحث فرهنگی چندین اصطلاح به جای انسان می گذاریم:
1- مستمع. 2- نیرو. این کلمات وقتی روی آدم ها گذاشته می شود، یادمان می رود که طرف مقابل ما اول یک انسان است. انسان با همه خصوصیات و گرفتاری های داخلی اش، با مجموعه ای که دارد زندگی می کند، با همان شرایطی که در خانه دارد، با پدر و مادرش است.

وقتی اسم انسانی را مستمع یا نیرو می گذاریم، توقعمان نسبت به این انسان، یکسان می شود. مثلا می گوییم مستمعین یا نیروهایم یعنی همه باید یک مدل باشند. وقتی چنین اسمی را می گذارم، در برخورد و صحبت کردن انگار یک نفر مستمع من است، همان یک نفری که در ذهن من است، در حالی که افرادهای مختلف با شرایط مختلفی هستند.

می خواهم تبلیغات کنم، برای یک نفر خیالی که در ذهنم ساخته ام تبلیغات می کنم، چون همان یک نفر این مدل تبلیغات را می پسندد. به عنوان انتظامات می خواهم راهنمایی کنم، یک نفر در ذهنم هست! در صورتی که انسان ها کیس های کاملا متفاوت و مختلفی هستند و در برابر تفاوت ها باید نوع برخوردهایمان متفاوت باشد.

 وقتی انسان را درک کردیم، بعد می توانیم راجع به کرامت صحبت کنیم که اسم چه مدل از برخورد را، برخورد کریمانه می گذاریم. خیلی از مواقع در مباحث فرهنگی مردم را مردم می بینیم، اگر خیلی فرهیخته باشیم آن ها را به عوام و خواص تقسیم می کنیم! نمی دانیم که همین عوام و خواص انسان هستند با پیشه ای از زندگی، که در رفتارشان تاثیر گذاشته و باید متفاوت برخورد بشود.

◄ دو مدل کار داریم:

1. حلقه های فرهنگی کوچک.
2. حلقه فرهنگی بزرگ.


کسی که حلقه کوچک را مدیریت می کند، باید سعی کند تک تک انسان ها را بشناسد و بر اساس حالات روحی آن ها برخورد داشته باشد. یا مثلا واحدی سی یا پنجاه نفرند.

وقتی حلقه بزرگ می شود، این اتفاق رخ نمی دهد، برای این که مثلا ده هزار نفر آمده اند، نمی شود مانند حلقه کوچک رفتار کرد. وقتی بزرگ می شود باید سراغ مشترکات برویم. مشترکات یعنی چیزهایی که مطمئن باشیم برای همه اشتراک دارد. نسخه هایی که می پیچیم، برخوردهایی که می کنیم، نوع کلام، رفتار و نگاه کردنمان حتی الامکان دایره بیشتری از انسان هایی که اسمشان را مستمع گذاشته ایم، پوشش دهد.

بنابراین اگر بخواهیم مدیری فرهنگی داشته باشیم، اگر حلقه کوچک است، به طور طبیعی شما باید با تک تک نیروهایتان برخوردهایی داشته باشید که باعث شناخت شما بشود. مثلا اگر به آدمی بگویی بنشین، به او برمی خورد. دیگری با بفرمایید به او بر می خورد. خیلی از اوقات توصیه های اخلاقی که از بالا می کنیم، آدمی که در ذهنمان است، چیزی است که خودمان ساخته ایم! آدمی که مقابل ما وجود دارد با توصیه ما جلو نمی رود. مثلا مادری بچه اش را تازه از دست داده، بنده هم روحانی هستم و قرار است او را التیام و دلداری بدهم. قطعا این آدم را درک نمی کنم که بخواهم دلداری بدهم یا برایش التیام بخش باشم.

برای چه؟ برای این که این مادر پیشینه ای از جنسیت، خانواده و ارتباط ذهنی با آن فرزند دارد که من درک نمی کنم. خیلی از موارد انسان باید سکوت کند. الزاما موظف نیستیم که در همه مباحث جهان اسلام و کره زمین، حتما برخورد فرهنگی داشته باشیم. خیلی از مواقع کار ما نیست و این برخورد فرهنگی کاملا مضر است! چون نمی شناسیم و شرایطش را درک نمی کنیم.

یکی از دلایلی که امام صادق(علیه السلام) می فرمایند راجع به انسان ها قضاوت نکنید، همین است. شرایط را درک نمی کنیم و قضاوت می کنیم. او را با خودم، برادرم، دوستم که می شناسم می سنجم. نسخه های فرهنگی که برای افراد مختلف پیچیده می شود، به تعداد افراد مختلف فرق می کند. مگر این که بحث را بالاتر بیاوریم تا دایره بیشتری را تحت پوشش قرار دهد، ولی این که شامل همه افراد بشود، غیر ممکن است.

یکی از دلایلی که دینی مانند اسلام با یک نفر می آید و بعد صد و هفتاد فرقه می شود، همین است! برای این که انسان ها در برخورد با دین واکنش های متفاوتی دارند. لذا خیلی مواقع دین سعی می کند خودش را با واکنش آن ها منعطف کند و تطبیق بدهد، نمی تواند، فرقه ایجاد می شود.

مایه اختلافات همین است؛ وقتی از دایره عمومیت ها خارج می شویم و به مباحثی می رسیم که می خواهد وارد جزئیات زندگی شود، پسند مردم متفاوت می شود. راجع به مباحث فرهنگی هم، همین است.

برخی اوقات دوستانی می آیند و برای مجموعه شان توصیه می خواهند، یکی از دلایلی که می گویم من چه توصیه ای باید بکنم، این است که نمی دانم چه کار می کنند. کلیت کار این است که باید اخلاص باشد، ولی آدم باید اشراف داشته باشد و ببیند. توصیه راجع به مجموعه های فرهنگی خیلی سخت است، چون نمی دانیم چه چیزی وجود دارد.

مثلا آدمی 50، 100 یا 1000 نفر را جمع کرده و دارد مباحثی را مطرح می کند که با سلیقه بنده خوش نمی آید.
+ دو مطلب وجود دارد:
1. الزما هر چه با سلیقه من خوش نیامد، منحرف نیست.
2. من کیس او را نمی شناسم.

مثلا یک روحانی در قطب شمال کار می کرد. به مردم گفته بود اگر می خواهید وضو بگیرید، وضو را از روی لباس بگیرید. به او گفته بودند این مدل وضو باطل است! گفته بود اگر به او بگویم کفش هایت را دربیاور، پایش یخ می زند و در نمی آورد. بنابراین وضو نمی گیرد و چون وضو مقدمه نماز است و اگر نداشته باشد، نمی تواند نماز بخواند، نماز نمی خواند! البته تغییرات در احکام ثانویه، کار مراجع هست که آن ها را تغییر دهند.

◄ نکات مهم کرامت انسانی:
1. احترام به سلیقه های انسانی.

در احکام اولیه وقتی برخورد می کنیم، باید بدانیم کیس های مختلف برخوردهای مختلف لازم دارند، چون انسانند. ممکن است به کسی بخندی و پُر رو شود، ممکن است کسی شرمنده بشود. به کسی اخم کنی، جبهه بگیرد و دیگری، حساب ببرد. بنابراین خنده و اخم، دستور العمل کلی نیستند، لذا باید در مباحث فرهنگی به سلیقه ها احترام گذاشت.

در بحث هیئات مذهبی حضرت آقا(حفظه الله) فرمودند چه اصراری می کنید که بلند جواب بدهید. دو بار گفتی تا مجلس نظم پیدا کند، اگر کسی نخواست، به ما ربطی ندارد. در قرآن کریم می فرماید در توسل جهر و خفا داریم. ما داریم به بهانه نظم، سلیقه انسان ها را منکوب می کنیم. وقتی سلیقه کسی منکوب شود، کرامتش لطمه می خورد. مگر مجلس ارتش است و می خواهیم رژه برویم؟! بحث، بحث فرهنگی است.

می توانی به کسی توصیه کنی که مثلا به جای فیلم گرفتن با موبایل، استفاده کن، شیطان سرت را کلاه نگذارد! اولا از کجا معلوم شیطان باشد؟! یعنی هر کسی با موبالیش فیلم برداری می کند، شیطان است؟! شاید دارد برای خودش نوستالژی تهیه می کند. در همین کانون، کسی بود که می خواست به آمریکا برود و از همه چیز فیلم می گرفت. می خواست برای خودش آرشیو داشته باشد. ثانیا یک بار گفته ای، بقیه اش را به سلیقه اش احترام بگذار. اگر کسی را اذیت می کند باید جلویش گرفته شود، اما اگر شخصا کاری انجام می دهد ایرادی ندارد.

مباحثی مثل پایت را جمع کن، این طرف یا آن طرف بنشین، مباحثی است که بعدا کرامت شخص لطمه می خورد. یعنی می آید به خدا توسل کند، احساس می کند کرامتش زیر سوال می رود. اگر انحرافی صورت بگیرد، منکر است و موظف به نهی هستیم، اما تا زمانی که انحراف نیست و منکر نشده، نمی توانیم با سلیقه ها برخورد کنیم.

در جمع های ما راجع به چیزهای منکر نهی ای صورت نمی گیرد و می گوییم داریم جذب می کنیم! مثلا خانمی حجابش را رعایت نمی کند، هیچ کس با او کاری ندارد، خوشحال هستند و از او هم عکس می گیرند. بی حجابی منکر است، اما شعورمان رسیده در جایی که توسل به خدا و کار فرهنگی است، زمان بدهیم خودش با خدا ارتباط برقرار کند و اصلاح شود. در همین مجلس خانمی که حجابش را رعایت کرده، اما پایش را دراز می کند، گفته می شود به مجلس اباعبدالله(علیه السلام) بی احترامی نکن! مگر این بی احترامی است؟؟

شخصی خدمت رسول خدا(صلوات الله علیه) آمد. فرمود: همان طور که با مادر، بچه، برادر و ... حرف می زنی، حرف بزن. راحت باش.
مرحوم حاج اسماعیل دولابی می فرمودند پدرم را به سفر کربلا بردم. وارد حرم حضرت عباس(علیه السلام) نشد! دفعه سوم پرسیدم اگر چیزی هست بفرمایید تا ما هم یاد بگیریم. این یعنی به سلیقه پدر احترام گذاشته. پدرم گفت: دفعه قبل که آمده بودم، خسته بودم، پایم را دراز کردم، چپقم را در آوردم و روشن کردم. دو پک زدم، خادمی گفت: خجالت نمی کشی در حرم حضرت عباس(علیه السلام) چپق می کشی؟! من خیلی خجالت کشیدم و بیرون آمدم. دیگر روی رفتن ندارم! آقای دولابی فرمودند به پدرم گفتم اگر عباس(علیه السلام) را دوست داری، چه جایی بهتر از حرمش برای چپق کشیدن؟!

نگاه برخی اولیاء و عرفا به انسان با برخی از ما که ادعای تولیت فرهنگی داریم، خیلی متفاوت است! جلسه ای می گیریم، صد نفر زده می شوند به خاطر این که ما فکر می کنیم پیغمبر امت هستیم! مگر به اندازه آقای دولابی بزرگی که داری مردم را هدایت و توصیه می کنی. آن ها مردم را در ارتباطاتشان راحت می گذاشتند.

2. درک شرایط انسان ها.
به عنوان مثال آدمی عصبی است یا دعوایش شده و به جلسه می آید، یا کسی زیادی خونسرد است و به جلسه می آید. کسی ضد دین است و آمده آتو بگیرد. دیگری شیفته و عاشقانه می آید. آدمی معمولی است و آمده تا ببیند چه خبر است. نفر بعدی آدم مهمی است، هر جا می رود سلامش می کنند و جلوی پایش بلند می شوند. همه این ها را باید درک کنی و در نظر بگیری، وقتی می گویی بنشین ممکن است بگوید به شما ربطی ندارد، چون عصبی است. ممکن است به او بر بخورد و برود چون آدم مهمی بود، نباید می گفتی بنشین! اگر به جای بنشین بفرما می گفتی، همه این ها را پوشش می داد. باید جمله ای بگویی که هر کدام از این ها بودند، قانع بشوند.

یکی از روش های فرقه ها این است که خیلی احترام می گذارند، برای این که می دانند در جامعه خیلی ها عقده و کمبود شخصیت دارند. با همین احترام تا هر جا آن ها را بخواهند می برند. اگر به این ها احترام گذاشته نشود، ده نفر دیگر را زده می کنند. وقتی این گونه باشد متوجه می شوید که چقدر صحبت منبر و برخوردهای شما سخت می شود! آدم باید به گونه ای باشد که کمترین آسیب را به کرامت انسانی بزند. این جا کنکور گذاشته نشده، همه مدل آدمی می آید. اصلا کسی می خواهد از دین ببُرد، مجلس می آید تا ببیند چه می شود! چقدر ما در نگه داشتن این شخص تاثیر داریم!

3. حالت قلبی که باید در خود ایجاد کنیم.

این حالت قلبی باعث می شود که در برابر نوع انسان متواضع باشیم و برخوردمان با انسان ها محترمانه باشد. این حالت قلبی یعنی انسان را ارزشمند فرض کنیم. یعنی کار به جایی برسد که روزی ذلت بدترین دشمنت را دیدی، لذت نبری! بدترین دشمنت اسیر است و دارند او را می زنند، احساس ذلت دارد و ناله می کند، نباید خوشحال باشی! اگر این مدل آدمی شدی، یعنی آدم غیر کینه ای و غیر انتقام جو که توانستی نسبت به کثیف ترین دشمنانت احساس ترحم کنی که خدا هم همین گونه است، بعد می توانی در دایره خودی ها به این قسمت از کرامت انسانی عمل کنی.

در محیط فرهنگی مجموعه ای از زمین خوردن مجموعه دیگری جشن می گیرد!!! این مجموعه که جشن گرفته، چه مستمعی را دارد بار می آورد؟ خروجی اش چه خواهد شد؟ نگاه ما به دشمنان خیلی شقی یعنی آمریکا و اسرائیل و داعش هم، نگاهی است که در اوج تنفر و کینه، احساس قلبی انسانیمان را از بین نمی رود. خیلی از مواقع پیامبر اکرم(صلوات الله علیه) دستور می دادند که دست فلانی را باز کنید، این فرمانده یا امیر بوده است. دست هر کسی را ببندی یک معنی برایش دارد، همین که اسیر است برایش کافی است، نباید دستش را ببندی.

مثلا اسیری مثل صدام را می خواهند اعدام کنند، اگر نسبت به زجه این شخص تحریک نشدی، مشکل داری! باید روی قلبت کار کنی که رقیق شود. زجه دشمن هم باید برای ما، رقت آور باشد. احساس لذت از زجه، کار را به جایی می رساند که فردا اگر دوستت به زمین بخورد، حسادتت خوشحالت می کند! اگر دشمن زجه زد و نسبت به انسانیت این آدم احساس رقت نداشته باشی، مشکل داری. امیر المومنین(علیه السلام) در خیلی از جنگ ها وقتی ضربه می زدند، گریه می کردند. می فرمودند: گریه ام برای انسانی است که دارم جانش را می گیرم، خانواده و زن و بچه دارد! ضربه ام به خاطر اسلام و دفاع از مظلوم است و نمی توانم کاری بکنم.

یکی از دلایلی که در اسلام انتقام گرفتن حرام است، این است که در انتقام گرفتن داری انسانیتت را فراموش می کنی، اما در مبارزه کارت را می کنی. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: بغض خودمان را نسبت به عمل انسان ها نشان می دهیم، نه نسبت به خود آدم ها. وقتی گنه کاری پیش آقا آمد، گفت: من از عملت ناراحتم، از خودت ناراحت نیستم. یعنی نسبت به خودت همان محبت قبلی را دارم.

کار باید به جایی برسد که شما نسبت به زجه از نظر عاطفی، تحریک شوید. قدم اول انسانیت را باید رعایت کنیم؛ زجه تحریک کننده است. مثلا در بحث اعدام، دارد ترویج بی فرهنگی رخ می دهد! مگر منظره زیبایی است؟! آیا در قرآن کریم از انتقام به عنوان عمل نیکو نام برده شده؟؟ این بی اخلاقی است و دامنه اش به سمت دوست کشیده می شود! وقتی مادر و خانواده کسی که دارد اعدام می شود زجه می زنند و ما هلهله می کنیم، زن و بچه چه گناهی دارند که باید هلهله ما را بشنوند و تا صد سال از هر چه انسان است متنفر بشوند؟!

با فساد مبارزه بشود، اما حق نداریم برای صحنه غیر انسانی شاد بشویم. اعدام صحنه غیر انسانی است، می توانیم اعدام کنیم، اما حق نداریم شاد شویم. کدام یک از معصومین ما بابت اعدام شاد می شدند؟!! امام صادق(علیه اسلام) جلوی شخص اعدامی می رفتند و می گفتند: الان مستجاب الدعوة هستی، برای من دعا کن، بعد اعدام می کردند. چنین کسانی که لذت می برند، آرام آرام به خانه کشیده می شود. قبلا دلش نمی آمد به بچه اش "تو" بگوید، الان به صورتش می زند. آدم شقی و قسی می شود!

انسانی که کرامتش خُرد شود، به درد هیچ کسی نمی خورد! نه به درد خودش می خورد، نه به درد خانواده، نه به درد دین، و نه به درد من و شما! برخی از برخوردهای ما کرامت انسانی را زیر سوال می برد. بارها عرض کرده ام می خواهی تذکر بدهی، یک بار کافی است، اگر شد که هیچ، نشد رهایش کن، هر کار دوست دارد بکند. ما جلسه ای که می گیریم، بنا نداریم که بخواهیم با تذکر جمعش کنیم!


در جلسات معمولی مشکلی نداریم، اما وقتی جلسه ای شلوغ می شود، هم برادر خواهرها خسته می شوند، هم آن ها را جو می گیرد. ناخودآگاه نفس بزرگ می شود! از ساعتی به بعد، نفس شروع می کند به ابراز وجود کردن! مثلا می گوید: چه خبر است؟ از کنار بخاری بلند شده آمده! من دو ساعت است زیر برف ایستاده ام! می گوید می خواستی نایستی! این جاست که انسان می تواند کنترل کند. در حالات عادی که همه آرامش دارند و خوش برخورد هستند. در خستگی و فشار این اتفاقات می افتد. کرامت انسان ها در این مواقع خیلی لطمه می خورد.

هیچ اتفاقی بدتر از این نیست که جلسه ای تعطیل شود! مثلا به دلیل ناهماهنگی هایی تعطیل می شود، بشود! ولی اگر یک کرامت خدشه دار بشود، اثرات این خدشه دار شدن در دنیا و آخرت به شدت گریبان ما را خواهد گرفت که چه حقی داشتی عصبی شدی و کرامت این آدم را خدشه دار کردی؟! خیلی از ما روز قیامت پشیمان می شویم از این که چرا کاره ای بوده ایم! برای این که نمی توانیم اثراتش را جمع کنیم.

سیگنال منفی این کار از بین نمی رود. آدمی را عصبی کردی و کرامت انسانی اش زیر سوال رفت، در خودش نمی ریزد و به بعدی منتقل می شود. در خانه سر بچه اش خالی می کند، بچه سر معلمش، معلم سر بچه اش، بچه سر پدرش، پدرش در اداره به گوش کارمندش می زند، کارمند در خانه زنش را می زند، زن با خواهرش دعوایش می شود، خواهرش با شوهرش درگیر می شود، شوهرش به گوش بچه اش می زند و ... اصلا از بین نمی رود!

سیگنال منفی که ایجاد می کنید، تا الی الابد می رود. ممکن است شش ماه طول بکشد تا به پایان خط برسد. سیگنال مثبت هم، همین است با این تفاوت که الزاما سیگنال های مثبت خارج نمی شوند، ولی شخص حتما سیگنال های منفی را خارج می کند.

این را باید خیلی دقت کنیم که کرامت انسان ها در جلسات و مباحث ما زیر سوال نرود که متاسفانه خیلی باب است. یکی از بزرگ ترین دغدغه های بنده راجع به مباحث فرهنگی، بحث غرور، تکبر و طلبکاری متولیان فرهنگی از مردم است! مردمی که پول می دهند و به جلسات می آیند، تحت فشار متولیانی هستند که پول می گیرند و به جلسات می آیند.

ان شاء الله گزارش مفصلش به حضرت آقا(حفظه الله) برسد و با این قضیه برخورد کنند. الان، اصل بدبختی ما این است: متولیانی که پول می گیرند تا تولیت داشته باشند بر مردمی که پول می دهند تا حمایت کنند، فشار می آورند!

4. احترام گذاشتن به مردم.

احترام یعنی شخص را بالاتر از حدی که هست، نشان دهی. احترام یعنی بالا بردن ارزش بقیه و مخاطب.
اگر در حد کسی برخورد کنی، احترام نیست، ادب است. پایین تر از حد برخورد کنی، بی ادبی است. مثلا کسی خلافی کرده، احترام می گوید برخورد شما نسبت به خلاف آن شخص باید پایین تر باشد. یعنی خلافش را کم ببینی، ارزشش را زیاد ببینی. خیلی ها از طریق همین احترام دارند کارشان را انجام می دهند.

آسیب بزرگ ما به مسائل فرهنگی نگاه از بالا به پایینی است که وجود دارد. یعنی شخص بقیه را تحت ولایت خودش فرض می کند. به گونه ای برخورد می کند که مردم باید گوش بدهند و اطاعت کنند! خیلی از اوقات وقتی از افراد سوالی می کنیم، به جای جواب توهین می شنویم! در بحث اسلام داریم که امیر المومنین(علیه السلام) می فرماید: بر مأمومین حقی است که بر گردن امام است که به آن "حق المسألة" می گویند. از امام معصوم می توانی سوال کنی، اما اگر از برخی سوال کنی، به گونه ای برخورد می کنند که انگار نباید سوال می کردی!!

کسی از ما پایین تر است و سوال می کند، باشد! مگر امام از مردم بالاتر نیست؟! جواب سوال به بالاتر، وظیفه، جواب سوال به هم سطح، ادب و جواب سوال به پایین دست، احترام است. در بالاترین سطوح برخی از ادیان که بعضی از آن ها با ما مخالف هستند، بزرگ ترین آدم هایش کوچک ترین سوالات را پاسخ می دهند. یا مثلا مرجع تقلید در تلویزیون سوالات احکامی را پاسخ می دهد، نمی گوید برو رساله بخوان و وقت من را نگیر!

اگر زمانی کسی غرض داشته باشد و بخواهد سوال کند، باید بگذارید تا سوال کند. اولا اگر غرض باشد خودش را نشان می دهد. ثانیا خالی می شود، خوشحال باش انسانی که غرض و حسادت داشت، سوالش را گفت و خالی شد، از نظر کرامت انسانی بُرد کرده ای و جلوی تبعات منفی دیگرش را گرفته ای.

اگر اجازه ندهید حسودی جلوی چشم شما ابراز حسادت بکند، با ابزارهای دیگر این کار را انجام می دهد. در کاخ لندن یا سفید، محوطه ای را در نظر گرفته اند. آزاد آزاد، هر کس هر چه می خواهد بگوید. می دانند اگر این جا خالی نشود، بعد در تاکسی و اتوبوس و ... می گوید، موج اجتماعی ایجاد می کند. این جا، با بدترین ادبیات بیاید و حرف هایش را بگوید. به این کار عملیات فریب می گویند که اجازه می دهند دشمنانشان حرف هایشان را بزنند.

به مجلات و روزنامه ها اجازه می دهند، فیلم های خیلی سنگین بر علیه خودشان می سازند و تمام سیستم آمریکا را زیر سوال می برند، چون مردم وقتی می بینند کسی فحش می دهد، دیگر خودشان فحش نمی دهند، به همان رفرنس می دهند و کاری نمی کنند. اما در آخر مشخص می شود که در آمریکا مأمنی وجود دارد که رفع رجوع می کند! یا برخی اوقات همین را هم نشان نمی دهند، اما با این برنامه ها ظرفیت انقلاب را پایین می آورند و کسی انقلاب نمی کند! فیلمی ساخته شده و به هر حال رسوا شده اند.
خیلی از مواقع اگر دشمنی داریم، بگذاریم جلوی ما خودش را خالی کند و برای بقیه راه را ببندیم. انسان است و خالی شده، باید احساس لذت بکنید. خیلی از مواقع برخوردهایی که می کنیم، هیچ چیزی نیست، الا هوای نفس! هیچ سودی ندارد، الا عذاب وجدانی که تا آخر عمر هم گریبان ما را می گیرد.

وقتی کرامت انسانی کسی تقویت می شود، به آزادی می رسد که این آزادی از نفسش است و چون اذیت نمی شود دیگر برخوردی هم پیش نمی آید. یهودی هر روز بر سر پیامبر اکرم(صلوات الله علیه) آشغال می ریخت، هیچ برخوردی نکرد! بعد که طرف مریض شد، احوالش را گرفت و به عیادتش رفت. هر جا در مقابل حرف های بی منطق خودی ها عکس العمل نشان دادی، نفس است!

» پرسش: احترام گذاشتن و بالا بردن آدم ها، با چاپلوسی چه فرقی دارد؟
» پاسخ: دلیل چاپلوسی کرامت نیست، دلیلش رسیدن به قسمتی از دنیاست و شخص به دنبال طمعی است، اما دلیل احترام معنوی است.

» پرسش: در قبال شخصی که کرامت ما را پایین می آورد، باید چه کار کرد؟ چون کرامت انسان پایین می آید.
» پاسخ: اولا خداوند وعده داده کسی که احترام می گذارد، محترم واقع می شود. ثانیا چیزی که شما می گویید باید مصداق بیاورید، اگر به عنوان یک شخص حقیقی کسی کرامتت را پایین می آورد، باید کناره بگیرید. به عنوان شخص حقوقی و کادر مجموعه وظیفه داری به خاطر خدا کرامت و عزتت را کم، و بی احترامی را تحمل کنی. خدا هم جبران خواهد کرد.


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات