برنامه آينده
شنبه های پاک
جشن میلاد کربلائیان

سخنران:

حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
عنوان سخنرانی:
اصول فلسفه دوستی


مداح:
کربلایی ماجد قیم

قاری:
علیرضا خلیفه

زمان:
شنبه 96/2/9
همزمان با نماز مغرب و عشاء


مکان:
بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)


رهپويان






جمعه 26 آذر 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی سعادت یا خوشبختی؟! - قسمت اول - 95/9/20
چهار خصوصیت که جزء اصول مسلّم و عقلی خوشبختی است: 1- خوشبختی یعنی احساس رضایت از وضعیت موجود، همراه با صعود در روند زندگی. 2- خوشبختی، نسبی است. 3- خوشبختی، نقض پذیر است. 4- خوشبخت، الزاما انسان خوبی نیست.

یا انیس
سخنرانی سید محمد انجوی نژاد
سعادت یا خوشبختی؟! - قسمت اول
95/9/20


◄ عناوین اصلی سخنرانی:
» خوشبختی یعنی احساس رضایت از وضعیت موجود.
» خوشبختی نسبی و موقتی است.
» خوشبخت، الزاماً انسان خوبی نیست.
» سعادت در دو جا ثبت می شود: در ذهن و پرونده اعمال در آخرت.
» انسان سعادتمند خوشبخت است، اما انسان خوشبخت الزاماً سعادتمند نیست.
» مردم باید احساس کنند دین دردی از آن ها را دوا می کند.
» یکی از دلایل انقلاب ها در کل جهان، فاصله بین طبقه فقیر و غنی است.
» دینداری با ایمان متفاوت است.
» ایمان داغ و تعصبی چیست؟
» هر اندازه که علم، عقل و حکمت پیشرفت می کند، رازهای جهان کمتر می شود.
» چه کسانی سعادت را بیشتر می پسندند؟
» ایمان داغ، در جنس زن بیشتر خریدار دارد.
» ایمان رؤیایی، مخصوص آخرالزمان است.
» در جهان امروز، عقلانیت به جایی رسیده که ایمان آتشین چندان یافت نمی شود.
» قرآن کریم و روایات کدام ایمان را توصیه می کنند؟
» اولین احساس خوشبختی که نسبت به آن غفلت می شود، چیست؟
» خوشبختی یعنی احساس لذت از داشته ها، حرکت در مسیر رسیدن به خواسته ها و فکر کردن به آرزوها.
» در سیر نزولی زندگی، خوشبختی رسیدن به داشته های اولیه است!
» سیکل تلخ خوشبختی، غیر قابل انکار است.
» چرا باید به سعادت فکر کرد؟!


بحث جدیدی را در دو یا سه جلسه تحت عنوان "خوشبختی یا سعادت" شروع می کنیم که یک بحث اخلاقی، دینی و همچنین روانی است. ان شاء الله توفیق شود و بتوانیم گرهی را از ارواح و روحیاتمان باز کنیم.
● در ابتدا دو کلمه را معنا می کنیم:
ـ‌ خوشبختی.

» خوشبختی یعنی احساس رضایت از وضعیت موجود.

خوشبختی یعنی احساس رضایت از وضعیتی که در آن قرار داریم. نه به این صورت که بالاتر از آن را نخواهیم، بلکه از روند رو به رشدمان خوشحال و راضی هستیم. مهم ترین و بالاترین خصوصیتی که قرآن کریم برای بهشت بر می شمرد این است که "لا یَبغونَ عَنها حوَلا"! در مکانی قرار دارند که احساس رضایت می کنند و تغییر در این مکان را تمنا نمی کنند. اهالی بهشت می گویند در این مکانی که هستیم خیلی عالی است، اما زمانی که به طبقه بالاتر بهشت صعود می کنند، که ان شاء الله آن جا همه همدیگر را ببینیم، می بینند که این طبقه خیلی بهتر از طبقه قبل بود و آن ها خبر نداشتند!

اما دنیا این گونه نیست. چون ما در دنیا روند صعودی و رو به رشد داریم، می توانیم از روند صعودی خودمان احساس خوشبختی کنیم. به عنوان مثال در مسائل مالی، کسی که به یک ملیون تومان حقوق راضی است و از این حقوق احساس خوشبختی می کند، به طرو طبیعی زمانی این احساس پایدار می شود که احساس کند در سه ماه آینده می تواند رشد کند و مبلغ یک ملیون و دویست هزار  تومان بگیرد، سپس یک ملیون و پانصد هزار تومان بگیرد و برای آینده خودش یک روند صعودی مالی را ببیند. چنین فردی احساس خوشبختی می کند. گرچه در سال 94 خوشبخت نیست، یعنی هیچ چیز ندارد، اما تصور این که مثلا در سال 1400 به آرزوهایش خواهد رسید، به او احساس خوشبختی می دهد.

» خوشبختی نسبی و موقتی است.

دومین خصوصیت از خوشبختی، در تعریف خوشبختی مربوط به انتخاب خود انسان است. مثلا ممکن است فردی از زندگی در کویر احساس خوشبختی کند، فرد دیگری ممکن است در کویر احساس بدبختی کند. فردی ممکن است از ثروتمند بودن احساس خوشبختی کند، دیگری با زهد احساس خوشبختی کند. فردی ممکن است از تنها بودن احساس خوشبختی کند، دیگری حضور در میان اطرافیان را می پسندد. لذا احساس خوشبختی چند تیتر کلیشه ای نیست که در پول و مقام و مرید و مراد و... معنا شود، پس هر کس می خواهد خوشبخت شود باید به این مراتب برسد. خیر! خود انسان ها، انتخاب می کنند که به چه مدل از خوشبختی دوست دارند دست یابند! یک نفر از عرق ریختن احساس خوشبختی می کند و دیگری از استراحت کردن، متفاوت است. لذا دومین نکته در تعریف خوشبختی این است که خوشبختی نسبی است.

سومین نکته این است که، خوشبختی موقتی است، یعنی قابلیت نقض دارد. یعنی ممکن است یک بدبختی بیاید و خوشبختی را خراب کند. مثلاً شما می توانید با به دست آوردن یک ملیون تومان پول احساس خوشبختی کنید، اما یک ساعت بعد در اثر تصادف یک ملیون تومان خسارت بدهی و دیگر احساس خوشبختی نکنی. یعنی خوشبختی یک شرایط موقتی است. شما ممکن است امشب ازدواج کنی و احساس خوشبختی کنی، اما فردا پشیمان شوی و احساس بدبختی کنی!

ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در صحبت های اخیرش گفته بود، ما داشتیم زندگیمان را می کردیم. هر چه را دوست داشتیم می خوردیم و هر زمان که دوست داشتیم می خوابیدیم و بیدار می شدیم، چه غلطی کردیم رئیس جمهور شدیم!! این سخنان به این معناست که احساس خوشبختی یک فرآیند ذهنی است که گاهی آن چه که ما فکر می کردیم، خوشبختی نبوده است!

مثلا من فکر می کنم اگر به فلان صندلی، شأن، پول، مقام، شهرت و شهوت برسم خوشبختی است، اما زمان که به آن موقعیت می رسد، یک عامل بدبختی می تواند آن را نقض کند. سومین خصوصیت خوشبختی، نقض پذیر بودن آن در اثر گذشت زمان و نازل شدن یک بدبختی است. یک بدبختی می تواند خوشبختی را خراب کند.

» خوشبخت، الزاماً انسان خوبی نیست.
چهارمین نکته، خوشبخت الزاماً انسان خوبی نیست. مثلا فردی ممکن است قاتل یا رئیس یک باند مافیایی باشد، انسان های بسیاری را بکشد یا نکشد اما حق بسیاری را ناحق کند، لابی گری کند، رانت خواری کند، اموالی را برای خود انباشته کند، زن و فرزندانش هم اصلاً متوجه نشوند. فرزندانش را در بهترین رشته های دانشگاهی مشغول به تحصیل کند و آن ها را به مقامات بالا برساند، رفاه کامل فرزندان و خانواده اش را تأمین کند، در نهایت نیز در سن چهل و پنج الی پنجاه سالگی اعلام بازنشستگی کند، جزیره ای بخرد و در آن جا تا آخر عمر با خوشبختی زندگی کند و همیشه احساس خوشبختی داشته باشد!

به گونه ای که حتی زمان مرگ اگر از او سوال کنند که چگونه زندگی کردی؟ می گوید عالی! اگر باز هم به دنیا بیایم همین گونه زندگی خواهم کرد، چرا که خوشبخت هستم. بنابراین، انسان های خوشبخت می توانند در اثر فعالیت های بد و یا جنایت، احساس خوشبختی کنند و انسان های بسیار بدی باشند.

پس، اولین نکته تعریف خوشبختی به معنای احساس رضایت از وضعیت موجود، همراه با صعود در روند زندگی است. دومین نکته این که خوشبختی نسبی است، سومین نکته، نقض پذیر بودن آن است و چهارمین نکته، خوشبخت الزاماً انسان خوبی نیست. در هیچ دین، مکتب و نحله روان شناسی و جامعه شناسی و در هیچ کشوری کسی پیدا نمی شود که بگوید این چهار خصوصیت اشتباه است. این چهار خصوصیت جزء اصول مسلّم و عقلی خوشبختی است و هیچ کس نمی تواند آن را نقض کند. تعریفی کامل و جامع از خوشبختی را عرض کردیم.

- سعادت.
در ادبیات دینی عبارتی به نام سعادت داریم. سعادت نوعی از خوشبختی است که خوصوصیات زیر را دارد:

1. انسان سعادتمند ضمن این که خوشبخت است و احساس رضایت از وضع موجود دارد و سیر صعودی روند زندگی اش را می بیند، در نزد خداوند تبارک و تعالی هم انسان خوبی است، مردم هم او را دوست دارند.

2. چون سعادت بر قلب می نشیند و رضایت خدا را در پی دارد، قابل نقض نیست!


» سعادت در دو جا ثبت می شود: در ذهن و پرونده اعمال در آخرت.
مثلا فردی به کربلا می رود و دو رکعت نماز باصفا می خواند، لذا احساس خوشبختی می کند. خود را خوشحال می بیند. آیا این احساس قابلیت نقض دارد یا خیر؟ آیا یک عامل بدبختی می تواند این نماز را خراب کند؟

می گوید سعادت داشتم و در کربلا دو رکعت نماز خواندم. زمانی که سعادت به دست می آید، اگر صد و پنجاه سال دیگر هم عمر کنی، هیچ کس، هیچ بدبختی و هیچ حالتی نمی تواند احساس ناشی از آن دو رکعت نماز را نقض کند. یعنی هیچ اتفاقی نمی افتد که باعث شود شما بگویی من فکر می کردم این دو رکعت نماز من را خوشبخت کرده، درحالی که نکرده است. هیچ چیز نمی تواند آن احساس رضایت را نقض کند.

اگر حتی بعد از گذر زمان صد هزار بدبختی دینی و غیر دینی برای شما اتفاق بیفتد، بعد از سی سال می گویی چقدر آن نماز خوب بود! معنایش این است که آن نماز خراب نشده است. پول شما در آن تصادف از بین رفت، اما این نماز از بین نرفته است. مثال های دیگری هم در این رابطه هست، الزماً تنها نماز نیست.

مثلاً خوشبختی می تواند یک لقمه حلالی باشد که به خانه می بری و زن و فرزندانت آن را می خورند و احساس رضایت می کنند، در نتیجه تو هم احساس رضایت می کنی. هیچ بدبختی نمی تواند این احساس رضایت را خراب کند، چون در دو جا نوشته می شود. خوشبختی در یک جا نوشته می شود، آن هم در ذهن تو است، اما سعادت در دو جا ثبت می شود، در ذهنت و در پرونده اعمالت در آخرت. هر چیزی می تواند ذهن تو را بهم بریزد، اما هیچ چیزی نمی تواند پرونده آخرت تو را خراب کند.

پس اولین خصوصیت از انسان های سعادتمند این است که انسان های خوبی هستند چون کارهای خوبی انجام می دهند. دومین خصوصیت هم این است که قابل نقض نیست.

3. نسبی نیست.
سعادت یک تعریف کلی دارد: کار خوبی که هم شما از آن احساس خوبی داشته باشی و هم خدا!
هر کار خوبی را بر این مبنا قرار دهید. یک تیتر دارد، نسبی نیست. نمی توانیم بگوییم کار خوبی که شما از آن خوشت بیاید، اما خدا خوشش نیاید، چون خدا هم از کار خوب خوشش می آید! و نمی توان گفت کار خوبی که تو خوشت نمی آید، اما خدا خوشش می آید. چون اگر شما خوشت نیاید، احساس سعادت نمی کنی. در دنیا چیزی نصیب تو نمی شود، فقط در پرونده ات وارد می شود و خدا خوشش می آید. این موارد مصداق های سعادتمندی نیستند.

4. هیچ تضادی با خوشبختی ندارد.
» انسان سعادتمند خوشبخت است، اما انسان خوشبخت الزاماً سعادتمند نیست.

یک انسان می تواند هم سعادتمند باشد و هم خوشبخت. سعادت، بالاتر از خوشبختی است. انسان سعادتمند خوشبخت است، اما انسان خوشبخت الزاماً سعادتمند نیست.

بحث های اخلاقی و عرفانی و کلیشه ای در بحران، دردی را از ما دوا نمی کند. کسی که در حال حاضر از نظر مالی در مضیقه است، فشار زن و فرزندانش را دارد، فرزندش گرسنه است و احساس کمبود می کند، از این طرف تبعیض ها را می بیند، از آن طرف مشکلات جهان را می بیند، نمی توانیم به او بگوییم شما به جای این که به دنبال خوشبختی دنیوی بدوی، کربلا برو و دو رکعت نماز بخوان، شاد باش و احساس خوشبختی اخروی داشته باش!

» مردم باید احساس کنند دین دردی از آن ها را دوا می کند.

من قطعا نمی خواهم این گونه صحبت کنم و قصد ندارم بگویم کسی که در زندگی دنیایی اش مشکلی دارد، فرافکنی کند، به سمت آخرت برود و مشکلات دنیا را فراموش کند! اگر چه برخی از مردم این گونه هستند اما این افراد، انسان های استثنایی هستند. نمی توان به دلیل این که چنین انسان هایی استثنایی هستند و این گونه عمل می کنند، بنابراین به عموم مردم توصیه کنیم که بروید از حاج آقا رحیم ارباب و مرحوم انصاری همدانی یاد بگیرید که ظاهراً چقدر در دنیا بدبختی داشتند، اما سجده شکر می کردند و قهقهه شادی و مستی سر می دادند!

این توصیه ها دردی را از جامعه بحران زده ما دوا نمی کند!! در این مواقع ضمن این که احساس می کند که من چقدر بدبخت هستم، احساس بدبختی دیگری هم افزوده می شود، مبنی بر این که من چقدر بدبخت تر هستم که نمی توانم مانند این افراد باشم!

مردم نمی توانند این گونه باشند. راه حل های عرفانی، چندان بحران های مادی ما عوام الناس را گره گشایی نمی کند. هنر اخلاق و دین این است که دین را به گونه ای ارائه بدهد که توسط عموم مردم قابل پذیرش باشد و مردم احساس کنند که این دین دردی از آن ها دوا کرده است.

با مقدمه ای که خدمتتان عرض کردم ممکن است برای برخی این ذهنیت بوجود آمده باشد که بنابراین ما باید خوشبختی مادی را فراموش کنیم و به سمت کربلا و نماز خواندن برویم! بیچاره انسان باش، نمازت را قدر بدان و ناشکری نکن، به خانه که برگشتی اگر فرزندت بهانه گرفت که من گرسنه هستم، دیگر خودت به گونه ای با نماز کربلا شکمش را سیر کن‍! این گونه نمی شود!! پس نگاه عرفانی، اخلاقی، اولیاء الهی، عرشی و کرامتی به جامعه امروز انسانی، بحران های امروز را در منبرهای عمومی حل نمی کند. ضمن این که بسیاری از ما که از بالا به مردم ولایتی دستور می دهیم این گونه باشید، درد و عمق درد مردم را نه هضم کرده ایم و نه چشیده ایم!!

در اردوی جهادی مشهد، در یکی از محله های حاشیه نشین مشهد مرد هفتاد ساله ای زندگی می کرد. اهل مشهد بود، نه مهاجر بود و نه از برادران افغانستانی! مشکلات بسیاری داشت. حتی بخاری و حمام و دستشویی نداشت، یعنی به طور کلی چیزی نداشت. فاصله این مرد تا حرم علی بن موسی الرضا(علیه السلام) 2 کیلومتر راه بود. با پیاده روی کمتر از یک ساعت زمان می برد. اندکی از مشکلاتش را حل کردیم.

به ما گفت من سی سال است که حرم نرفته ام، من با این آقا قهر هستم. همیشه به این آقا می گویم شما که این همه پول داری، اما به من که در 2 کیلومتری شما هستم هیچ نمی رسد! این کف جامعه ماست. زمانی که به او کمکی کردیم، گفتیم اسم این اردوی جهادی، "اردوی جهادی قرارگاه جهادی امام رضا(علیه السلام)" است. مشکل از امام رضا(علیه السلام) نیست، مشکل از ماست که تا به حال با اسم امام رضا(علیه السلام) به این شکل کار نکرده ایم. این مشکل سی ساله ما است. ما عذرخواهی می کنیم! یک ربع گریه کرد! بعد با همان لهجه اش گفت: "خط واحد چند مِرِه حرم؟ سرش را پایین انداخت و رفت.

نمی توان به کسی که غرق در مشکلات است توصیه عرفانی کرد که بیچاره، سی سال است که در اینجا همسایه امام رضا(علیه السلام) هستی اما به زیارت نرفته ای؟ چنین فردی شاکی است و حتی از خدا هم گله دارد، چه رسد از امام رضا(علیه السلام)! این شکایت نیز به دلیل فشاری است که در زندگی به او وارد شده است. از طرفی توصیه هایی که می کنیم مبنایی نیستند. یعنی مبنا خراب است، اما ما در خصوص موارد دیگری توصیه می کنیم!

عده ای از اولیاء خدا یا انسان های بسیار خوب یا عده ای از همین مستضعفین محروم و فقیر و بی سواد و بی فرهنگ هم هستند که آنقدر ارتباطات عرشی و آسمانیشان قوی است که به آیت الله العظمی هم درس صبر و توکل و رضایت و سعادت می دهند و در کوچه پس کوچه های جنوب شهرها و روستاهای دور افتاده، چنان ارتباط زیبایی با خدا دارند که اصلاً حد ندارد و در هیچ حوزه علمیه ای هم تدریس نمی شود! چنین افرادی هم وجود دارند، نمی توان گفت چون مردم فقیر و بدبخت هستند، بنابراین با هیچ فقیر و بیچاره ای نمی توان عرفانی و معنوی صحبت کرد، در صورتی که چنین انسان هایی هم وجود دارند، اما قطعا اقلیت هستند.

چند شب پیش مستندی را از تلویزیون حدود ساعت 2 یا 3 نیمه شب برای گرگ های بیابان و جغدها نشان می داد. ما هم که جزء همین آمار به حساب می آییم، گذرا آن را دیدم. مربوط به یکی از روستاهای استان خراسان بود، شهری که تا مشهد 200 کیلومتر فاصله داشت. حدود سی خانوار در یک ده که پشت کوهی بود زندگی می کردند. در این مستند به فردی گفته شد شما بیمار هستی.
- باید چه کار کنم؟
- شما بیمار هستی و باید به بیمارستان بروی.
- به کدام بیمارستان؟ ما در این جا بیمارستان نداریم!
- ماشین بگیر و به بیمارستان شهر برو.
- ماشین پول می خواهد، من اصلاً پول ندارم.
- یعنی چه؟!
- حدود بیست الی سی سال است که چیزی تحت عنوان پول یا اسکناس نداشته ام! تنها با دو بز زندگیمان را پیش می بریم.

برایش توضیح دادند که برای درمانت کاری می کنیم و خرج هایت را می دهیم، او می گفت اصلاً پول چیست؟ من چندین سال است که کلاً پولی ندیده ام!! اما همین انسان با وجود سن بالایی که داشت، البته به لحاظ این که در کوه و کمر زندگی می کرد، بسیار سالم و روپا بود، مشکل کنونی او هم چشمش بود که آب مرواید آورده بود، می گفت من فقط سالی یک بار از اطراف کمک می کنند و اندکی پول به من می دهند و پیاده به مشهد می روم. همین!!!

چنین انسان هایی هم داریم. یعنی این گونه نیست که الزاما به هر کس که فشار اقتصادی وارد می شود، این فرد به نقطه ای می رسد که دیگر نمی شود با او از سعادت صحبت کرد، فقط باید از خوشبختی صحبت کرد، اما این افراد در اقلیت هستند! بنده نمی توانم شعار بدهم که اگر در شرایط او قرار بگیرم، می توانم انسان سعادتمندی باشم و با وجود بدبختی، احساس خوشبختی کنم! خصوصاً کسی که زن و فرزند دارد، دهانی در مقابلش باز و دستی در مقابلش دراز است! کسی که تولیت دارد، زندگی عده ای را می چرخاند و مسئولیت دارد! نمی توان گفت تو خوشبختی را رها کن و به سمت سعادت برو.

» یکی از دلایل انقلاب ها در کل جهان، فاصله بین طبقه فقیر و غنی است.
بازگردیم به بدنه انقلاب اسلامی ما، زمانی که به شعارهایی که داده شد و انقلاب اسلامی پیروز شد نگاه می کنیم، اصلی ترین شعاری که مردم در آن زمان فریاد می زدند: "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" بود. در میان دلایلی که مردم برای آن ها انقلاب کردند، ضمن این که برخی از دلایل ارزشی بود، قطعا بخشی از دلایل آن انقلاب اقتصای بود و مردم به دنبال عدالت اجتماعی بودند!
مردم می خواستند فاصله بین فقر و غنا را نبینند. می خواستند زمانی که خودشان برای نشستن در یک اتوبوس کهنه حتی یک بلیط دو ریالی ندارند، مانور بنز تجمل را در محله هایشان نبینند! این دلایل هم بود!

یکی از دلایل انقلاب ها در کل جهان، فاصله بین طبقه فقیر و غنی است. زمانی که فاصله ایجاد شود، روز به روز طبقه غنی پولدارتر و طبقه فقیر ضعیف تر می شود. از طرفی تعداد طبقه ضعیف روز به روز بیشتر و طبقه غنی کمتر می شود، در نتیجه نسبت ها یک به نود و نه می شود، به طور طبیعی در چنین شرایطی بدنه اجتماع انقلاب می کند و کاخ ها را ویران می کند! در همه جهان این گونه است، به ایران ربطی ندارد.

اغلب انقلاب های جهان، شورش بر علیه تموّل، تجمّل، اشرافیت، عدالت خواهی و نفی ظلم بوده است. ما به دلایل اقتصادی هم انقلاب کردیم، نمی توان پس از گذشت سی سال از عمر همین انقلاب، مردم را نصیحت کنیم که شما به دنبال سعادت باشید، خوشبختی دیگر چیست؟ شما که سی و هفت سال قبل حرف های دیگری می زدی! از طرفی در زمانه ای که همه شرایط برای شما جور شده است، ما را برای رسیدن به سعادت نصیحت می کنی؟! خودت به دنبال سعادت برو و خانه ات را به من بده زندگی کنم. برو و سعادتمند شو!

زمانی که اسم حکومت جمهوری اسلامی است، من به عنوان یک طلبه، نمی توانم بر منبر بنشینم و مردم را نصیحت اخلاقی کنم، در حالی که امروزه متولیان حاکم بر جامعه ما، دارند اسم اسلام را یدک می کشند. دیگر نمی توان با این مردم صحبت کرد، چون کارهای مسئولین اسم اسلام را به همراه دارد. مردم هم می گویند پس اسلام همین است. البته بسیاری از مسئولین هم اسلامی هستند، طرف صحبت ما کسانی است که رفتارهایشان اسلامی نیست! لذا خود جمهوری اسلامی باعث شده است ما نتوانیم چندان به سمت مردم برویم و در برابرشان از ادبیات عرفانی به کار ببریم.

اگر برایشان از مرگ و قبر و قیامت بگویی در جواب خواهند گفت، پس شما هم خانه و ماشینت را به من بده و در عوض من به قبر و قیامت فکر کن، من هم با این خانه و ماشین زندگی می کنم. امروز، این ادبیات اصلاً جواب نمی دهد. منظور از این که می گوییم مبنایی بر خورد نمی کنند این است که مبنا را حل نکرده است، به سراغ کُنِش و رفتار و هیجان می رود. باید، مبنا حل شود. چند مبنا داریم که مردم از این مبناها اطلاع ندارند!

» دینداری با ایمان متفاوت است.

نگاهی هم به ادیان داشته باشیم و سابقه ایمان را در ادیان بررسی کنیم. می دانید که دینداری یک بحث است، ایمان بحث دیگری است. ایمان جزء مبناهایی است که اول باید روشن شود، سپس اصل بحث خودش را نشان می دهد. دینداری یعنی "أشهد أن لا إله إلّا الله" بگویی و یا مثلا در مسیحیت به تثلیث شهادت بدهی و مسیحی شوی.

ایمان یعنی باور و اعتقادی که شما را ملزم می کند مباحثی که در دین وجود دارد را در رفتار و زندگی وارد کنی! یعنی اگر شما شهادتین را بدهی و مسلمان شوی، اما در مقابل نماز نخوانی، عدالت نداشته باشی، دزدی کنی، قتل کنی و تمام جنایت های تاریخ را مرتکب شوی. حتی اگر مانند صدام حسینی که همان نماز را هم نمی خواند بشوی، ولی شهادتین را گفته باشی، مسلمان از دنیا می روی.

تو را با آیین مسلمانان غسل و کفن و دفن می کنند و دقیقا تمام مواردی که برای یک مسلمان لازم است را برای شما هم اجرا می کنند. هیچ کس نمی تواند بگوید یک قاتل حرفه ای مثل صدام حسین، که شهادتین را گفته است، مسلمان نیست. اما علاوه بر دینداری، مبحث ایمان را هم داریم که در ادیان مختلف، متفاوت است. در طول تاریخ ادیان، سه مدل ایمان را می بینیم که با پیشرفت تاریخ دینداری و ادیان تا به امروزی که رسیده ایم، درصدهایش کم و زیاد شده است. اگر ما این مبحث را خوب نشناسیم، بحث خوشبختی را متوجه نمی شویم.

◄ گروه اول: ایمان داغ و تعصبی.
» ایمان داغ و تعصبی چیست؟
در طول تاریخ، ایمان داغ و تعصبی داشته ایم. در ایمان داغ و تعصبی، مؤمن دلش را به فرامینی می بندد که این فرامین را ماورائی، بالاتر از ما، متافیزیکی و از عرش صادر شده است و به آن فرامین تن می دهد. زمان این شکل از ایمان مربوط به زمان های بسیار قدیم است، دلیلش هم این است که جهان در آن زمان، جهان بسیار رمز آلود و راز آلودی بوده است. در زمانی که جادوگرها هم حکومت می کردند و خرافات بوده است. در زمانی که قرآن کریم حکومت سَحَره، یعنی ساحران را تایید می کند. جهانی که هیچ کس نمی دانسته هزار کیلومتر آن طرف تر چه خبر است؟ پر از راز بوده است.

زمانی در کره زمین، انسان ها گمان می کردند اگر وسیله ای داشته باشند که بتوانند سه چهار هزار کیلومتر آن طرف از کره زمین بروند، با جنّیان مواجه می شوند که در آن طرف زمین زندگی می کنند. در جهانی که سه چهارم از آن آب است و در این سه چهارم آب، هیچ کس هیچ دانشی از بطن آن نداشته است، لذا الهه آب و خورشید و باران داشتند!

جهانی که اصلا نمی دانستند دلیل این که زمین تکان می خورد و زلزله ایجاد می شود چیست؟ و خدایی را برای این پدیده در نظر می گرفتند. جهانی که در آن دویست خدا وجود دارد، انسانی که هیچ چیز از این جهان نمی فهمد، چاره ای ندارد جز این که صادقانه ایمان بیاورد، تمکین کند، توکل کند و تسلیم شود.پیغمبران ما زمانی آمدند که مردم کم کم داشتند متوجه می شدند. تا قبل از پیغمبران، انسان ها نمی فهمیدند. یکی گاو، یکی ستاره می پرستید، یکی در مقابل خورشید تعظیم می کرد، یکی زمین را می کاوید. جهان رازآلود بود.

زمانی که دین و ایمان خودشان را عرضه کردند، "خدا" را به انسان ها معرفی کردند؛ خدا موجودی بود که کاملا برای انسان ها قابل تشخیص بود، در نتیجه گفتند خدا همان موجودی است که ما آن را گم کرده ایم، همان موجودی که ما در تصوراتمان داشتیم و دلیل بسیاری از مسائل است. طبیعتاً در این جهان زمانی که دین رواج پیدا می کند، مؤمنان سریع تر آن را می پذیرند و در ابتدا داغ و متعصب هستند. به همان اندازه که به سَحَره و ساحران متعصب بودند، نسبت به این خدا هم متعصب می شوند. این مربوط به جهان رازآلود است.

» هر اندازه که علم، عقل و حکمت پیشرفت می کند، رازهای جهان کمتر می شود.
هر اندازه که علم، عقل و حکمت پیشرفت می کند، رازهای جهان کمتر می شود و جهان راز زدایی می شود، به همین دلیل صحبت کردن راجع به دین به این روش که این دستورات است، باید آن ها را قبول کنی وگرنه زلزله می آید، زمین زیر خانه ات می لرزد و خودت و خانوده ات را دفن می کند، این ادبیات دیگر خریدار ندارد.

» چه کسانی سعادت را بیشتر می پسندند؟
لذا ایمان داغ اولاً مربوط به زمان های قدیم و ثانیاً مربوط به اقوام قدیم است. حتی امروزه اگرعطسه کنی، هنوز برخی از پدربزرگ ها و مادربزرگ های ما کارشان را متوقف می کنند! این مصداق ایمان است. عطسه را صبر می دانند، لذا همان جا می ایستند. چیزی شبیه به چالش مانکن که جدیداً رواج یافته، در صورتی که عطسه کنی، همه مانکن می شوند و تکان نمی خورند.

همین افراد اگر برایشان استخاره بگیریم، محال است که به آن عمل نکنند. حتی استخاره ای که لزوم چندانی نداشته است، باید مشورت می کرده. عقل راه حل هایی ارائه می دهد، اما باز هم محال است جواب استخاره را نپذیرند. به همین افراد اگر بگویند این مطلب را خدا یا امام صادق(علیه السلام) گفته، دیگر به دنبال سندش نمی روند. می گویند چشم، همین کار را می کنیم.

مرحوم شهید چمران(اعلی الله مقامه) نقل می کرد اوایل که به لبنان رفته بودیم، می خواستیم بحث جنبش اَمل را مطرح کنیم و سپس از درون این جنبش، حزب الله را استخراج کنیم. خاطره ای تعریف می کرد که برای خواندن نماز جماعت به مسجد رفته بودم، دیدم امام جماعت بعد از اتمام سوره حمد "صِراطَ الّذینَ أنعَمتَ عَلیهِم غَیرِ المَغضوبِ عَلَیهِم و الضالّین"، گوشش را تکان داد! همه مأمومین نیز همین عمل را تکرار کردند! این اتفاق در رکعت دوم هم تکرار شد. از آن ها راجع به این کارشان سوال کردم، در جواب گفتند امام جماعتی که از ایران آمده بود این عمل را به ما یاد داد. زمانی که "والضالین" را می گفت، گوشش را تکان داد و ما متوجه شدیم که این عمل مستحب است! مردم جهان این گونه بودند!!

سال 1376 که تازه کانون راه اندازی شده بود، هنوز اقامت من در شیراز قطعی نبود، لذا نمازم را شکسته می خواندم. یک شب در نماز جماعت، نماز عشاء را شکسته خواندم و بعد از رکعت دوم، سلام دادم. بعد از من همه جمعیت کانون سلام دادند! یک نفر هم سوال نکرد چرا دو رکعت خواندید! یکی از بچه های کانون که بزرگ تر بود، گفت چرا سلام دادید؟
- چون حاج آقا سلام دادند.
- حاج آقا نمازش شکسته بود.
- نه، حاج آقا هر چه بگوید درست است، حتماً باید دو رکعت می خواندیم!

این تبعیت ها مربوط به ایمان داغ و تعصبی است، اما امروزه دیگر مردم این گونه نیستند، سیر عقلانیت مردم رو به رشد است، لذا مردم ایمان به این شکل ندارند.

قطعاً خوشبختی و سعادت برای این گونه مؤمنان تعریف جداگانه ای دارد. زمانی که به این گونه از افراد می رسیم، باید بیشتر بر سعادت مانور داد و اصلاً نباید ذهنیت این افراد را خراب کرد. زمانی که به دلیل فرهنگ و یا قدمت، ذهنیتش متافیزیکی و ماورائی است و علت همه وقایع را در غیب می بیند، بگذار ایمان به غیب را برای خودش حفظ کند. چرا می خواهی او را توجیه و روشنگری کنی؟ این گروه از مردم سعادت را بیش تر می پسندند.

» ایمان داغ، در جنس زن بیشتر خریدار دارد.

جنسیت نیز در ایمان تعصبی تأثیر دارد. ایمان داغ و تعصبی در جنس زن بیش از جنس مرد یافت می شود. لذا زمانی که در سال 80 در خیابان حسینی شیراز، محدوده آستانه، خانمی اعلام کرد که من امیرالمؤمنین(علیه السلام) را در خواب دیده ام و آقا فرموده اند هر کس با من کاری دارد به تو نامه دهد و تو این نامه ها را به من برسان، یک روزه خانه اش پر از نامه شد و زنان برای دست بوسی این خانم صف بسته بودند! نیروی انتظامی هم او را دستگیر کرد. ایمان داغ که دید مردم بیشتر غیبی و ماورائی است و در ذهنیت خود چیزی تحت عنوان بهشت یا بت می سازند، در جنس زن بیشتر خریدار دارد.

تخریب این شکل از ایمان چندان عقلانی نیست. خواجه نصیر طوسی در اواخر عمر می فرمودند، چه اصراری دارید که همه از طریق عقلانی به معنویت و خدا برسند؟ عده ای از روش های خودشان به خدا رسیده اند و نمی خواهند تغییری ایجاد کنند، ما نمی توانیم آن ها را مجبور کنیم که شما باید حتما عقلانی توجیه شوی سپس به سمت خدا بروی! لذا گروه اول از مردم کسانی هستند که ایمان های داغ و تعصبی دارند.

+ گروه دوم را بعد از گروه سوم عرض می کنم.

◄ گروه سوم، ایمان رؤیایی.
» ایمان رؤیایی، مخصوص آخرالزمان است.
ایمانی که در آن افراد هاله ای از تقدس و خدا در جامعه می بینند. این ایمان مخصوص زمان کنونی و عصر آخرالزمان است. در این ایمان رؤیایی، فرد اسلام آورده، به مسیحیت اعتقاد پیدا کرده، دیندار است، اما بابت دین داری خود هیچ هزینه ای نمی پردازد! از طرفی هر روز حسرت می خورد که چرا من مؤمن نیستم؟ و هر روز آرزو می کند که کاش من هم مؤمن بشوم. کتاب می خواند، حسرت می خورد، با دیده رشک به همه نگاه می کند، اما حاضر نیست تغییری در اعمالش بدهد و تصمیم جدیدی بگیرد که بتواند سیر صعودی داشته باشد.

گروه سوم در آخرالزمان زیاد یافت می شوند و ایمانشان به گونه ای شده که از همین حسرت و امیدشان لذت می برند. یعنی با خود این تصور را دارد که گرچه من انسان خوبی نیستم و شبیه به فلان افراد نیستم، اما حقیقتاً آرزوی شهادت دارم. اگر بگویی شما اصلاً در مسیر شهادت نیستی، در جواب خواهد گفت: مهم این است که آرزوی شهادت دارم! این ایمان رؤیایی است! همیشه می گوید خوشبحال شهدا، خوشبحال اولیاء، خوشبحال عرفا.

- شما در حال حاضر در این مسیر نیستی! چرا کتاب "تذکرة الاولیاء" خریده ای؟ شما باید کتاب "چگونه نماز بخوانیم" را بخری، چون به آن کتاب عمل نخواهی کرد!
- می دانم اما این کتاب ها را که می خوانم، آرزو می کنم در جایگاه این افراد باشم.

در ایمان رؤیایی که در آخرالزمان زیاد یافت می شود، کسانی را می بینیم که اطلاعاتشان کامل است، حسرت ها و امیدشان نیز کامل است و نام این حسرت و امید را ایمان می گذارند. در نتیجه ادعا دارند که ما مؤمن هستیم! چرا؟ چون حسرت خوب بودن و امید خوب شدن دارند. پس چه زمانی می خواهی خوب شوی؟؟!

◄ گروه دوم: ایمان آرامش و طمأنینه.

» در جهان امروز، عقلانیت به جایی رسیده که ایمان آتشین چندان یافت نمی شود.
گروه دوم که بحث ما بیشتر با آن ها است، افرادی هستند که ایمان آرامش و طمأنینه دارند. این ایمان تلفیقی از عقلانیت روز به علاوه دیانت است. حکمای فلسفی و بزرگان اخلاق این تلفیق از عقلانیت و دیانت را "حکمت" می نامند. حکمت یعنی تلفیقی از عقلانیت روز به علاوه تشرّع، تقیّد و دیانت!

در این جهان راز زدایی شده، آن ادبیات دستوری چندان جواب نمی دهد. مردم به دنبال یک دلیل عقلی نیز هستند. اگر بخواهم به او بگویم که تو باید احساس خوشبختی کنی، نمی توانم توصیه کنم که چشم هایت را ببند، پایت را بر زمین بگذار، خودت را آرام کن، سرت را بالا بگیر و خودت را در قبر ببین، امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمدند و از تو تشکر کردند. حال می توانی بروی و خوشبخت باشی! به همراه زن و فرزندانت همین را بخورید و لذت ببرید!!

در جهان امروز که راز زدایی شده است، صحبت از ایمان داغ خریدار چندانی ندارد. امروزه مریدان آتشین، در جهان بسیار کم شده اند. امروز، مردم همه چیز را سبک و سنگین و سنجش می کنند.

اگر در سال 95 دوباره کانون فرهنگی رهپویان وصال راه اندازی شود و دوباره انجوی بر سر رکعت دوم از نماز عشاء سلام بدهد، مابقی مردم سلام نمی دهند، و حتی بعد از نماز از او سوال خواهند کرد که چرا شما سلام دادی؟ اگر بگویم نمازم شکسته است، باید به او ثابت کنم که چرا من در شیراز هنوز نمازم شکسته است؟ شما که دو سال از اقامتت در شیراز می گذرد، چرا هنوز نمازت شکسته است؟ باید برایش دلیل بیاورم. حتی دلیل هم که بیاوری، دانش آموز دبیرستانی می گوید نظر علماء متفاوت است! در جهان امروز عقلانیت به جایی رسیده است که ایمان آتشین، مرید پرور و انتحاری چندان یافت نمی شود، لذا زمانی که بر منبر عام قرار می گیریم، باید چیزی بگوییم که مردم نیز همراهی کنند.

» قرآن کریم و روایات کدام ایمان را توصیه می کنند؟

در ایمان حکمتی درجه عقلانیت بالا رفته است و ایمانی که قرآن کریم و روایات توصیه می کنند نیز همین ایمان است. مراجع و منابع ایمان آوردن برای شما چهار منبع است. شما اگر می خواهی احساس دینداری خوبی داشته باشی، علاوه بر قرآن و سنت، عقل و اجماع را هم داریم. باید همه این منابع را در نظر بگیری، باید بنایی ساخت که بر چهار ستون استوار باشد.

کفه عقلانیت در جهان امروز سنگین تر شده است، مردم عقلانی تر شده اند. مردم پس از هر دو الی سه سال تغییر می کنند. مثلا اگر من در سال 94 رفتار خاصی داشته باشم، اگر کسی آن رفتار را در سال 98 تقلید کند، الزاماً آن رفتار جواب نمی دهد! سیر رشد عقل مردم بسیار سریع شده است و کسی که مطابق روز با بدنه مردم و افکارشان، ارتباطات اطلاعاتی نداشته باشد، نمی تواند نسخه ای بپیچد.

اگر کسی به ماه و یا به سال توقف کند و بگوید با معلومات سال 94 می توانم 95 را هم پاس کنم، غیر ممکن است. حتی به هفته و به ماه و خصوصاً در ایران! مردم در ایران به شدت غیر قابل پیش بینی هستند و سلیقه و بنیان مردم به سرعت تغییر می کند. الحمدلله بسیار قابل انعطاف هستند.

حال، با این مقدمه خوشبختی را معنا می کنیم.

+ ما در زندگیمان سه چیز داریم:
1. داشته ها.
مثلاً من دست، چشم، پا، قدرت راه رفتن، قدرت دیدن، قدرت حرکت کردن، قدرت بیان، قدرت ارتباط برقرار کردن و... دارم. اگر ما داشته های خودمان را بنویسیم، بسیاری از اوقات داشته هایمان چند صد برابر نداشته های ما است.

» اولین احساس خوشبختی که نسبت به آن غفلت می شود، چیست؟

منظور از ما، انسان های معمولی است، نه فردی که در بیمارستان است و یا مشکلات پیچیده و عمیق دارد. اولین احساس خوشبختی که انسان ها معمولاً از آن غافل هستند، احساس خوشبختی نسبت به داشته ها است. اگر چه این احساس، آن ها را کاملاً راضی نمی کند.

2. خواسته ها.
کمی بالاتر از داشته ها، دومین چیزی که انسان ها در وجودشان دارند، خواسته ها است. یعنی من با توجه به داشته های خود، می توانم به خواسته هایی برسم. مثلا در حال حاضر چون عقل من کار می کند، چشمم خوب می بیند، گوشم می شنود، پایم راه می رود و امکانات مالی برای این که در مدرسه ثبت نام کنم را دارم، بنابراین من می توانم دیپلم بگیرم. خواسته ای که در مسیر آن هستم.

خوشبختی یعنی احساسی که انسان از سیر صعودی خود دارد. خواسته یعنی چیزی که کاملا در مسیر آن هستم، اما در حال حاضر آن را ندارم. خواسته ها بالاتر می رود و به جایی می رسد که فرد در نظر می گیرد، بنده در حال لیسانس گرفتن هستم و با توجه به علاقه و داشته هایی که دارم، می توانم تا مقطع دکتری پیش بروم، بنابراین شأن اجتماعی دکتر یا فوق لیسانس برای من متصور است.

از طرفی چون توانایی رسیدن به آن شأن را دارم، بنابراین یک ازدواج خوب هم در شأن من است، در نتیجه می توانم فرزندانی داشته باشم که باید آن ها را تربیت کنم. این موارد خواسته هایی معقول هستند، و در این سیر احتمالاً من می توانم خانه، ماشین و ایامی برای فراغت داشته باشم. پس من توانایی داشتن زندگی را دارم، که در آن کار و استراحت و... وجود داشته باشد.

3. آرزوها.
آرزوها مواردی هستند که با داشته های فعلی خودم، نمی توانم به آن فکر کنم! اما احتمال این که من در طول این سیر صعودی، به داشته های جدیدی برسم که بتواند آن آروزها را به خواسته ها نزدیک کند، وجود دارد.

» خوشبختی یعنی احساس لذت از داشته ها، حرکت در مسیر رسیدن به خواسته ها و فکر کردن به آرزوها.

بنابراین با این تفاسیر خوشبختی به معنای احساس لذت از داشته ها - پس باید همیشه داشته هایت را به خودت یادآوری کنی - و حرکت در مسیر رسیدن به خواسته ها و فکر کردن به آرزوها است. این یک تعریف کاملا مادی است. هر چند در این مسیر، اتفاقات مترقبه و غیر مترقبه نیز رخ خواهد داد.

تعریفی که از خوشبختی خدمتتان عرض کردم، مربوط به سیر صعودی سن شما است. یعنی از سن 10 الی 12 سالگی که عقل انسان ها رشد می کند، تا سن چهل سالگی! در حقیقت جهت حرکت سنی شما از این سن تا سن 40 الی 45 سالگی، به سمت بالا است. پس، حرکت از داشته ها به سمت خواسته ها و آرزوها، در این سیر رو به بالا جواب خواهد داد و چنین فردی احساس خوشبختی می کند.

» در سیر نزولی زندگی، خوشبختی رسیدن به داشته های اولیه است!

در مقابل در روند بالا به پایین، فرد به برخی از آرزوهایش رسیده است و به برخی از آن ها نرسیده است. خواسته هایش را هم گذرانده است، لیسانس و فوق لیسانس و دکتری را گرفته، زندگی اش را هم شروع کرده و رو به آخر است. معنای سعادت و خوشبختی در این سن، حال که پا درد دارد و نمی تواند به خوبی راه برود، چشم هایش به خوبی نمی بیند، کلیه اش کار نمی کند و قلبش مریض است، در حقیقت در سیر نزولی زندگی، خوشبختی رسیدن به داشته های اولیه است!

چنین فردی دیگر نمی تواند به خواسته ها فکر کند! پدر و مادرتان را ببینید، دیگر نمی توانند به خواسته ها فکر کنند، زمان رسیدن به خواسته ها گذشته است. نمی توانند به آرزوها فکر کنند، آرزوها نیز هر چه بوده است، زمانش گذشته است. در این سن، فرد به داشته هایش فکر می کند. همان مواردی که در چهل سال اول زندگی اصلاً به آن ها فکر نمی کرد، امروزه گزینه خوشبختی این فرد شده است.

مثلا در خصوص مادری که بیمار است، فرزندان تماس می گیرند: الحمدلله مادر امروز بیست قدم راه رفت! مابقی فرزندان سریع جمع می شوند، شیرینی می خرند، چون مادر توانسته بیست قدم راه برود. و چقدر این فرد احساس لذت و خوشبختی می کند.
- الحمدلله امروز عینک گرفتم و توانستم با آن به خوبی ببینم.
- الحمدلله دیگر معده درد ندارم.
- الحمدلله خدا کمک کرد، دکتر رفتم و گفت که فعلا برای قلبت بالن گذاشته ایم و تا 4 الی 5 سال دیگر این قلب سالم خواهد ماند. با خوشحالی شیرینی می خرد و به خانه باز می گردد.
داستان زندگی این گونه است!

» سیکل تلخ خوشبختی، غیر قابل انکار است.
سیکل تلخ خوشبختی، غیر قابل انکار است. تو که در سیر صعودی قرار گرفته ای، هیچ گاه نمی توانی بفهمی فردی که در سیر نزولی قرار دارد، به چه فکر می کند. لذا نسخه ای که تو برای خوشبختی خودت می پیچی با نسخه طرف مقابل بسیار متفاوت است، چون شما با هم متفاوت هستید!

» چرا باید به سعادت فکر کرد؟!

دلیل این که بحث را این گونه شروع کردم این بود که قصد داشتم به شما بگویم لازمه سعادت این است که به آن فکر کنیم، در غیر این صورت، زندگی تلخی را در آینده خواهیم داشت. باید به سعادت فکر کنیم.

حرکت خوشبختی با جهت زندگی قطعی است! شما اگر به سمت بالا حرکت کنی، با خوشبختی می توانی به رضایت برسی، اما زمانی که به سر پایینی و افول رسیدی، خوشبختی هیچ گاه نمی تواند تو را ارضاء کند. لذا اگر شما عادت کرده باشی که فقط با خوشبختی صعود کنی و به سعادت فکر نکرده باشی، در سیر نزولی از زندگی بریده می شوی و دیگر نمی توانی از آن لذت ببری!

بنابراین خوشبختی در سیر صودی زندگی، سه قسمت دارد: داشته ها، حرکت به سمت خواسته ها و سپس حرکت به سمت آرزوها. در سیر نزولی زندگی نیز آرزوها گذشته است، خواسته ها دیگر قابل برآورده شدن نیست و خوشبختی وابسته به حفظ داشته ها می شود.


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات