برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



یکشنبه 28 آذر 1395 نسخه چاپی
"مهندسی فرهنگی" - سید محمد انجوی نژاد - جلسه پنجم 95/9/27

بسم الله الرحمن الرحیم
دوره کلاسیک
موضوع: مهندسی فرهنگی - جلسه پنجم
استاد: سید محمد انجوی نژاد
95/9/27

◄ مباحث اصلی مطرح شده:
» تفاوت مهندسی فرهنگی و مدیریت فرهنگی.
» اصول مهندسی فرهنگی.
» دین مداری.
» فرهنگ محوری.
» هدایت و راهبردی.
» تعاون.
»‌ انسجام.
»آینده نگری.
» خلاقیت.


◄ تفاوت مهندسی فرهنگی و مدیریت فرهنگی.
فرق مهندسی فرهنگی با مدیریت فرهنگی این است که مدیریت می تواند در یک یا شش واحد باشد. انسانی که مدیر یک واحد است، یک کار را انجام می دهد و مدیر می شود. انسانی که چند مدیر را مدیریت می کند، مهندس فرهنگی است. یعنی کسی که باید مهندسی و چارچوبی در ذهنش باشد تا بتواند چند مدیر را با هم هدایت کند.

◄ ارزش های حاکم بر اصول مهندسی فرهنگی.  

1. دین مداری.

دین یا هر ایدئولوژی دو قسمت دارد: بایدها و نبایدها.
هر کار فرهنگی باید متربیان را نسبت به بایدها تقویت و نسبت به نبایدها نهی کند. یعنی اگر جلسه فرهنگی تشکیل شد، مثلا جلسه شبهه شناسی فرقه کابالا، باید یک قدم به خدا نزدیک و یک قدم از شیطان دور شده باشی. چه برسد به این که جلسه شب قدر، مراسم یا توسل باشد! عده ای فقط می آیند و برمی گردند، برنامه ریزی ما به گونه ای نیست که اتفاقی برای این ها بیفتد!

ممکن است کسی خودش نخواهد، اما اگر کسی بخواهد برنامه ای نداریم که به این نتیجه برسد. مرحوم حکیم الهی قمشه ای، فرموده بودند: وقتی جلسه ای تشکیل می شود باید در آخر آن، توبه ای اتفاق بیفتد. یعنی کسی از یک بدی توبه کند، یا نسبت به یک خوبی رغبت پیدا کند یا بالاتر برود.

اگر این اتفاق نیفتد، کار فرهنگی هیچ سودی نداشته است. کار فرهنگی امروز این گونه شده که فقط افزایش علم را در بر می گیرد، قسمت نزدیکی به خدا جایگاهی ندارد! مثلا می خواهیم اصول عقاید درس بدهیم و در پانزده جلسه توحید را باز کنیم، آخر این پانزده جلسه نه، همان جلسه اول، آیا کسانی که متربی بوده اند، یک قدم به خدا نزدیک و یک قدم از شیطان دور شده اند؟؟ اگر نشده اند، اصل دین مداری، زیر سوال رفته! برخی اوقات مراسم توسل می گیریم، ولی برنامه و سیستم به گونه ای نیست که در شخص توبه اتفاق بیفتد! ممکن است گریه کند، اما توبه نکند! "دین" باید بر تمام ارکان کار فرهنگی، محور باشد.

2. فرهنگ محوری.
محور چه کار می کند؟ محور انسان را به مدار(دین) وصل می کند. برخی اوقات دین مدار است، اما فرهنگ وجود ندارد در حالی که فرهنگ خیلی ارزشمند است.

یکی از علمای روحانی تعریف می کرد که در تهران پشت ترافیک بودم. راننده ماشینی که ماشین گران قیمتی هم بود، پاکت خالی سیگارش را بیرون انداخت. من هم پاکت را برداشتم و به راننده گفتم اگر قرار باشد کسی که خیابان را تمیز می کند، دویست بار خم شود، کمرش درد می گیرد، شب نمی تواند به زندگی اش برسد!!! طرف هم خیلی عذرخواهی کرد و پاکت را گرفت.

خیلی از مواقع می توانیم از طریق فرهنگی، شخص را به مدار(دین) وصل کنیم. یعنی آدم های با فرهنگی که دیندارند، خودشان دین را ترویج می کنند. آدهای بی فرهنگی که دین دارند، دین را خراب می کنند و مردم را فراری می دهند، فرهنگ با دین ملازمه دارد. فرهنگ یعنی اصول و قوانین حاکم بر جامعه.

تا اول سال پنجاه و هفت که امام(ره) اعلام انقلاب غیر مسلحانه کردند، دستور داده بودند تمام وظایف قانونی حکومت شاهنشاهی باید رعایت شود، باید قبض آب و برق را بدهید. بعد که دستور اعتصاب آمد، قطع کردند. ولی تا قبل از آن گفتند قانون، قانون مملکت است و باید رعایت کنید، وگرنه آنارشیسم و هرج و مرج می شود.

کسانی که دین دارند، اما فرهنگ ندارند، دین را خراب می کنند، از طرف دیگر کسانی که هر دو را دارند، فرهنگ را تقویت می کنند و کسانی که دین ندارند اما فرهنگ دارند، این ها هم دین را خراب می کنند. در حقیقت سه گروه داریم که دو گروه دارند دین را خراب می کنند! در نتیجه، به همین دلیل می بازیم.


راهِ بُردن چست؟ یک گروه را نجات بدهیم. کسانی که دین دارند، اما فرهنگ ندارند. امروز صحبت مقام معظم رهبری(مد ظله) همین بود! فرمودند مشکل اصلی جامعه ما شیعه انگلیسی و سنی آمریکایی هستند، و الا ما مشکلی نداریم، حتی می توانیم کل جهان را تحت تسلط قرار دهیم.

هر چه داریم از مسائل دینی و فرهنگی می خوریم از این دو گروه است! خیلی از افرادی که وارد تشکیلات فرهنگی می شوند، چون فرهنگ ندارد اما دین دارد، احساس درد می کند به مسجد و هیئت می رود، تشکیلات راه می اندازد، نمی داند کاری را که دارد انجام می دهد، دین را ضعیف می کند. یعنی در جبهه دشمن بازی می کند. پس، فرهنگ جزء ارکانی است که می تواند دین را تقویت کند.

» پرسش: وجه تمایز دین و فرهنگ چیست؟
» پاسخ: فرهنگ چیزی است که اگر آن را نداشته باشی، کسی هم چک نکند، می توانی به بهشت بروی. مثلا پشت کوهی زندگی می کنی، دینت را هم داری. فرهنگ، روابط اجتماعی است. فرهنگ، هنر حضور در جامعه و اجتماع است. بیشتر جامعه را خراب یا درست می کند. خیلی از اصول فرهنگی در دین نیامده است. مثلا قانون مشخص می کند که از سمت راست بروند و از سمت چپ برگردند.

اگر فکر می کنید تمام مباحثی که حاکم است و به اجتماع ما نظم می دهد همه در دین آمده، صد درصد اشتباه است. بحث ما راجع به فرهنگ این است که خیلی از مباحث فرهنگی که رعایت نمی شود، حرام نیست. مثلا بد دهنی، فحش و ناسزا حرام نیست، می تواند مقدمه حرام باشد. یا بی تربیتی مثل این که پایت را جلوی پدرت دراز کنی، حرام نیست، بی ادبی است. خیلی از آدابی که آمده، چون حرام نیست، الزامی به رعایت آن نیست.

نمی توانی به طرف بگویی چون رعایت نمی کنی، بی دین هستی! اما اگر بگویی ضمن این که دین داری، باید فرهنگ هم داشته باشی، یعنی این جا می توانیم "باید" را برایش به کار ببریم. در دین نمی توانیم بدعت به خرج بدهیم، مگر این که مجتهد و مرجعی احکام ثانویه را عوض کند.

3. هدایت و راهبردی.
در مهندسی فرهنگی مرکزی لازم داریم که هدایت کند. این مرکز تعریف های مختلفی دارد. یعنی "یک جا" حرف آخر را بزند، نه حرف اول و آخر! هدایت یعنی یک اتاقی که ممکن است یک نفر در آن باشد و نقش هدایت و رهبری مجموعه ای را به عهده بگیرد، ممکن است ده نفر باشند. عدد معقولی، چون اگر عدد بالا برود، خودشان به نتیجه نمی رسند. یک نفر یا یک اتاق باشند که مجموعه را هدایت کنند.

فرضا در مجموعه ای سی واحد، یا دویست تشکل در شیراز و طبق آماری که ما الان داریم، هجده هزار تشکل فرهنگی در استان فارس فعال هستند و هر کسی برای خودش کار کند. اگر مجموعه ای امر هدایت را به عهده نگیرد، نتیجه ای ندارد، چون کارها جزیره ای انجام شده است. اما در اتاق هدایت باید بتوانیم این ها را هدایت کنیم، نه به این معنا که همه حرف ما را گوش کنید، به این معنا که ما برای شما نقشه راه می کشیم و از بالا به این نقشه نگاه می کنیم و به شما می گوییم شما با این کار به درد فلان قسمت می خوری. نمی گوییم کارت را تغییر بده، دخالتی نمی کنیم.

- می پرسیم چه کار می کنی؟
- فلان کار.
- چقدر عِده و عُده داری؟
- فلان مقدار.
به او می گوییم در این نقشه فرهنگی به درد این قسمت می خوری، در این مکان و در این زمان. این، قسمت "الف" نقشه است. به مجموعه دیگر می گوییم شما کارت خوب است، زمانت هم خوب است، هدایتت می کنیم، فلان قسمت نقشه را انجام بده.

به این کار، پازل چینی و راهبردی می گوییم. راهبرد یعنی کارهایتان سر جای خودش، اما هدایت به دست ما است. در ضمن، مدیریت می تواند فلشی را با عنوان آموزش، کنار نقشه بگذارد. آموزش چه کار می کند؟ مجموعه ها را ارتقاء می دهد. ربطی به راهبرد ندارد، راهبرد یعنی چیزی که الان موجود است و بتوانیم کنار همدیگر بچینیم و از آن ها استفاده کنیم که باعث هم افزایی بشود.

4. تعاون.
در توضیحات بالا، دو مجموعه داشتیم که مثلا یکی از آن ها می خواست مشکلات فرهنگی منطقه ای را برطرف کند. ما با راهبرد دومین مجموعه را کنار او می گذاریم و می گوییم همزمان که مشکل این یکی حل شد، زمینه ساز مشکل دیگری است که شما می توانی حل کنی، به این تعاون می گوییم. یعنی یک موضوعی را در نظر می گیریم، از اطراف و اکناف به او می نگریم، آن را از زوایای مختلف بررسی می کنیم و سعی می کنیم بهترین ارتقاء را به او بدهیم.

◄ در تعاون چه اتفاقاتی می افتد؟

- هزینه ها پایین می آید.
- شناخت افراد کامل تر می شود.
- تجربه ها انتقال داده می شود.
- آموزش حین کار(عملیات) صورت می گیرد.
- از همه این ها بالاتر، دستور خداوند اطاعت می شود؛ "تعاونوا علی البرّ و التّقوی".
در نتیجه در کار فرهنگی، حمایت خدا بر روی کار قرار می گیرد. وقتی تعاون صورت می گیرد، دستور خدا رعایت می شود، حمایت الهی هم جذب خواهد شد. یعنی خدا کمک می کند.

چه مباحثی در تعاون وجود دارد؟
با مثال توضیح می دهم.
» مثال اول:
می خواهیم به مشهد برویم. بررسی می کنیم می بینیم در کشور، سیصد مجموعه برنامه اردوی مشهد دارند. می خواهیم راهبردی کار کنیم: قدم اول، این است که این سیصد مجموعه را پیدا کنیم. قدم دوم، زمان رفتن را با هم تطبیق دهیم. قدم سوم، مکان را یکی کنیم. وقتی زمان و مکان را یکی کردیم، از بُعد اقتصادی سود می کنیم. چون وقتی تیراژ بالا می رود، قدرت چانه زنی ما هم بالا می رود. وقتی می خواهی برای صد نفر جا بگیری، یک قدرت چانه زنی داری، وقتی می خواهی برای ده هزار نفر جا بگیری، قدر بالاتری داری، به گونه ای که می توانی به مزایده بگذاری!

برای صد نفر باید ده مکان را ببینی و التماس کنی، اما برای ده هزار نفر می توانی مزایده برگزار کنی! بگویی هر کس مقدار پایین تری حساب کند، ده هزار نفر جا می دهم. وقتی تعاونی ایجاد می کنیم، جای عرضه و تقاضا در مباحث اقتصادی عوض می شود. یعنی به جای این که متقاضی باشیم، عرضه کننده می شویم. خودمان را عرضه می کنیم، طرفی که قرار است به ما سرویس بدهد، متقاضی می شود.

» مثال دوم:
تیم فوتبالی داریم که ممکن است بیست یا ده هزار نفر طرفدار داشته باشد. باید با اسپانسر صحبت بشود تا پولی بدهد! تیمی، بیست میلیون طرفدار دارد، چون تعداد طرفدارهایش بالا است، خودش را عرضه می کند.

اگر در مباحث فرهنگی، مجموعه های فرهنگی ما کنار همدیگر قرار بگیرند، و جای یکسان بخواهند، مشتری پیدا می کنند و قدرتمند می شوند. یعنی کنار همدیگر قرار گرفتن، قدرت مالی ما را بالا می برد. از حاشیه این تعاون ها، هزاران مطلب خوب بیرون می آید. من جمله این که افراد می توانند با هم کار کنند، بنابراین قدرت انعطاف پیدا می کنند. افراد از این که فکر می کنند منجی جهان اسلام هستند بیرون می آیند و می بینند بقیه هم دارند کار می کنند، حتی بهتر از آن ها هم کار می کنند!

کسی که فکر می کرد اگر من نباشم، فرهنگ و دین پیغمبر(صلوات الله علیه و آله) با سر به زمین می خورد، سرش را که بالا می کند، می فهمد این گونه نیست! تعاون، بینش ما را بالاتر می برد. تعاون، باعث می شود با اقشار مختلف مردم آشنا بشویم، چون هر گروه فرهنگی غیر از اعضای آن تعدادی مخاطب دارد که ما آن ها را نداشته ایم! همه این ها محاسن مهندسی فرهنگی است.

5. انسجام.

یعنی وحدت جهت همراه با نظم و پیوستگی.
وقتی وحدت جهت را بیان می کنیم یعنی اگر در سال نود و چهار، شروع به کار کنی، سال نود و پنج بایستی و استراحت کنی، در سال نود و شش باید کار را از اول شروع کنی. یعنی نباید بین آن نفسی خورده شود؛ "کانّهم بنیانٌ مرصوصٌ"! باید چفت به چفت همدیگر بالا برود.

مثلا اگر بخواهی در تربیت فرزندت، سه ماه یا حتی یک هفته آنتراکت بدهی، اصلا جرأت می کنی؟ جرأت نمی کنی، چون معتقدی در این یک هفته به جایی می رود که نمی توانی او را برگردانی. سیستم کار فرهنگی هم، همین است. لذا نفس خوردن یعنی به هم زدن انسجام در کار فرهنگی، که به نداشتن مهندسی برمی گردد.

6. آینده نگری.

در مشهد، حوزه آقای موسوی نژاد در سطح خیلی قوی بود. ایشان در ورودی حوزه، در دکّه ای زندگی می کردند! هیچ طلبه ای نباید، رادیو، روزنامه یا مجله همراه می داشت، می گفتند هیچ ارتباطی نباید باشد، فقط درس! سرت را پایین بینداز ببین مظفر چه گفته! اصول مظفرت هم که تمام شد، ببین شیخ انصاری چه گفته! 

سیستم هایی داریم که فکر می کنند وقتی دارند آموزش می دهند، زمان ایستاده است! اصلا این گونه نیست! سرعت حرکت مباحث فرهنگی ضد ما، ده سال بر روز است! یعنی در روز دارد به اندازه ده سال تغییرات اتفاق می افتد. مثلا کسی در سال هشتاد دکترای الهیات گرفته، فکر می کند با این دکترا می تواند الان شبهات دانشجویش را جواب بدهد! در حال حاضر دانش آموز دبیرستانی شما را به چالش می کشد! سرعت فرهنگ در دوران ما آنقدر زیاد شده که شما فرصت این که یک شب را از دست بدهی، نداری! باید در روند حرکتت، با جامعه آشنا باشی و حرکت کنی.

بنابراین کسی که در مهندسی فرهنگی کار می کند، یکی از چیزهایی که باید دقت داشته باشد این است که زمان حال را درک کند، یعنی آگاه به زمان باشد، اما بتواند آینده را پیش بینی کند!

چطور آینده را پیش بینی کنیم؟
- مدل اول: مانند آیت الله ها که چشم بصیرت دارند.
- مدل دوم: آمار را بررسی می کنیم.


خصوصیتی را در نظر می گیریم؛ عفت، غیرت، نماز، هیئت و ... برآیند می گیریم: میزان تقید و تعهد به عفت، غیرت، نماز و هیئت در سال هشتاد، و در سال هشتاد و پنج را در نظر می گیریم، بنابراین می توانیم این میزان را در سال نود حدس بزنیم. به این سرعت زمان می گوییم و برای سال نود می توانیم میزان خصوصیات را بیان کنیم. وقتی شکاف ایجاد می شود، دو قطب از همدیگر دور می شوند، سرعت حرکت دو برابر می شود. ما برای نود و پنج می فهمیم که چیزی به عنوان عفت وجود نخواهد داشت!

یا در سال هفتاد و پنج، پانزده هزار نفر در هیئت شرکت می کنند. سال هشتاد و پنج، ده هزار نفر می شوند، باید بتوانید سال نود و پنج را حدس بزنید. هیچ معجزه ای اتفاق نمی افتد، باید سیر را ببینیم. بانک نیست که بگوییم ممکن است ارزش پول کم شود، اما چند سال بعد در قرعه کشی جایزه ای ببریم!

آینده نگری می گوید اگر خواستی مشکلات افراد سال نود را حل کنی، اشتباه می کنی، باید نود و پنج را ببینی، بعد مشکلات سال نود را حل کنی. وقتی مقام معظم رهبری(مد ظله) از سال هشتاد دو، شعارهای اقتصادی را بیان کردند، آن زمان آینده نگری کرده بودند، حدس هم نزده بودند!

اگر به این گونه جلو برویم، در اقتصاد لیبرالیسم جهانی حذف می شویم، بنابراین باید به این سمت برویم که این شیب را بشکنیم. در مباحث فرهنگی هم، همین است و باید آینده نگری داشته باشیم و نباید به امید اتفاقات عجیب و غریب بایستیم.

هر کار فرهنگی که وارد بورس آن بشوی، به آخر آن رسیده ای، برای این که از سطح جامعه عقب هستی! شما باید جلوتر را ببینی. حتی در سخنرانی و سخنان دینی باید این گونه بود. الان، اغلب سخنرانی هایی که در صدا و سیما پخش می شود، حداقل بیست سال از جامعه عقب است!

در حال حاضر دو نمونه نیروی فرهنگی داریم:
1. نیرویی که دارد پول در می آورد.
برای کار، منبر، ساختن اپلیکشین و ... پول می گیرد. آدم خوبی هم هست، از مسیر حلال دارد پول در آورد.

2. نیرویی که پول در نمی آورد.

کار می کنند، با همین شیب جلو می روند، هزار و چهارصد هم تعطیل می شوند، چون شیب را نمی بینند. حداقل پول در نمی آوری، فن این کار را یاد بگیر، به درد خدا و مملکت بخوری!

در آینده نگری باید سیر را ببینی. مجموعه های فرهنگی و حتی کانون ما، هنوز بر همان سیستم سال هشتاد و نه، نود هستند. هیچ تغییری نه در تفکر، نه در رفتار، نه در برخورد و نه در بینششان اتفاق افتاده!


خواهش بنده این است: در هر واحدی که کار می کنید، اگر از سال هشتاد تا نود در روش، ارتباط، برخوردها، اطلاعات اقتصادی و ... رشد داشته اید، به من بگویید تا به بقیه یاد بدهم. آخر تبلیغات ما، تزئینات زیبا است! نه فنی، نه ارتباطی، نه جزوه ای، نه کلاسی، هیچ! همه در دهه هشتاد قفل شده ایم! چرا؟ چون در آن دهه گل کردیم، و چون گل کردیم هنوز روی بورس هستیم، چون دسته اول هستیم. ولی این شیب را ببینید که به کجا می رود. این شیب در سال هزار و چهارصد کاملا مشخص است.

7. خلاقیت.
خلاقیت، بعد از آینده نگری است.
خلاقیت یعنی در سال نود و پنج، نود و هشت را ببینی و شروع به برنامه ریزی کنی. خلاقیت یعنی تو، جلو بروی. این که شما کار خوبی را ببینی، خلاقیت نیست، به این کار تحقیق می گویند. خلاقیت، یعنی ابداع داشته باشی که چه کار کنی و از چه مسیری جلو بروی. برای خلاقیت باید ساعت ها فکر کنی.



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات