برنامه آينده
❤️شنبه های پاک❤️
همراه با قرائت مناجات شعبانیه


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

مداح :
حجت الاسلام احمدی

قاری :
محمدحسین قطعی

زمان :
شنبه 96/2/30
همزمان با نماز مغرب و عشاء

بلوار پاسداران،
خیابان شهید آقایی،
حسینیه سیدالشهداء(ع)
رهپويان






سه‌شنبه 30 آذر 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی سعادت یا خوشبختی؟! - قسمت دوم - 95/9/27
کسی که هنر پرده برداری از زیبایی های زندگی را نداشته باشد، هیچ کس نمی تواند او را خوشبخت کند. اگر این انسان زیبا بین شد، خدا بین نیز می شود. هنر زیبا بینی، مقدمه خدا بینی است.

یا انیس
سخنرانی سید محمد انجوی نژاد
موضوع: سعادت یا خوشبختی؟! - قسمت دوم
95/9/27

◄ عناوین اصلی سخنرانی:
» خوشبختی با نعمت ایجاد می شود.
» نعمت، ناپایدار و فانی است.
» سعادت، برکت است.
» طمع و حسد، آفت خوشبختی هستند!
» تنها چیزی که دستور داریم در آن طمع داشته باشیم، چیست؟
» بین نِعمَت و نَعمَت فرق است.
» وصف نعمت، از خود نعمت شیرین تر است.
» در برکت، تمام وجود انسان احساس صفا می کند.
» خوشبخت کسی است که بتواند در کمترین زمان ممکن، مشکلات خود را حل کند.
» سعادت چه کمکی به انسان می کند؟
» چه زمانی روحیه به انسان تزریق می شود؟
» برای رسیدن به خوشبختی باید چه کرد؟!
» چرا مردم می توانند از شرایط موجودشان احساس افتخار و لذت کنند؟
» ذهنیت ها، خوشبختی ها را می سازند.
» فکری می تواند سعادتمند باشد که توفیق دارد از زیبایی ها پرده بردارد.
» حماقت یعنی زمان حال را درک نکردن!
» زیبا بینی، مقدمه خدابینی است.
» انسان زشت بین، چاره ای ندارد جز این که فقط شیطان را ببیند!


جلسه دوم از بحث سعادت و خوشبختی هستیم. جلسه قبل تفاوت های سعادت و خوشبختی شرح داده شد. عرض شد خوشبختی از نظر مادی بدون کلمه سعادت، عبارت است از داشتن دارایی هایی که ما را راضی می کند. حرکت از داشته ها به سمت خواسته های معقولی که امید است به آن ها برسیم و داشتن آرزوهایی که خواهیم داشت. همچنین گفته شد تبدیل آرزوها به خواسته ها و خواسته ها به داشته ها را پروژه خوشبختی می نامند. یعنی اگر فردی خواهان گرفتن مدرک لیسانس باشد، اگر بتواند این خواسته را تبدیل به دارایی کند و لیسانس بگیرد، و اگر همزمان تلاش کند که آرزویی را به خواسته تبدیل کند، چنین پروسه ای فرآیند خوشبختی خواهد بود. این، فرایند خوشبختی است.

» خوشبختی با نعمت ایجاد می شود.
نعمت همین مواردی است که خدا به ما می دهد؛ مثل سلامتی که جزء داشته های ما است و می تواند ایجاد خوشبختی کند. چشم می تواند خوشبختی ایجاد کند، اگر خدایی نکرده چشم شما نبیند، از جمله آرزوهای شما این خواهد بود که مثلاً یک چشم شما ده یا بیست درصد ببیند، و اگر همان بیست درصد را به شما بدهند، بسیار احساس خوشبختی خواهی کرد. در صورتی که هم اکنون می توان از این دو چشم احساس خوشبختی کرد! حس بینایی یک نعمت است.

» نعمت، ناپایدار و فانی است.
از جمله خصوصیات نعمت این است که زوال پذیر، ناپایدار و فانی است، از بین می رود. داشته های ما که همان نعمت های ما محسوب می شوند، زوال پذیر هستند. همچنین خواسته های ما پس از تبدیل شدن به داشته ها نیز زوال پذیر هستند. مثلاً در فلان رشته مدرک دکتری گرفته ای، چندین سال که از عمر گذشت، مغزت دیگر کشش ندارد، یا دانشت را فراموش می کنی یا آلزایمر می گیری و یا دیگر حوصله به کارگیری آن دانش را نخواهی داشت، در نتیجه داشته هایت از بین می روند. یا آرزوهایی داشته ای، این آرزوها هم به خواسته و سپس به داشته ها تبدیل شده اند، اما چون نعمت به حساب می آیند از بین می روند.

» سعادت، برکت است.
محتوای سعادت، برکت است. میان نعمت و برکت، تفاوت وجود دارد. فردی که صاحب نعمت باشد، می تواند انسان بدی باشد و در عین حال همه چیز هم داشته باشد! اما فردی که صاحب برکت است، حتماً انسان خوبی نیز هست. لذا محتوای خوشبختی مادی نعمت است، اما محتوای سعادت، برکت است.

» طمع و حسد، آفت خوشبختی هستند!
به شما نعمتی داده می شود، اما چون نسبت به آن طمع داری، نمی توانی از نعمت موجود لذت ببری! طمع و حسد، از آفات خوشبختی هستند که مانند قطره سرکه ای که در خمره عسل بریزد، تمام لذت خوشبختی را از بین می برند! اگر شما همه چیز داشته باشی به گونه ای که می توانی با آن ها احساس خوشبختی کنی، یک طمع ده درصدی و یا یک حسد در تمام زندگی ات بیفتد، می تواند تمام این نعمت ها را به دهانت زهر می کند. بنابراین طمع، آفت خوشبختی است.

» تنها چیزی که دستور داریم در آن طمع داشته باشیم، چیست؟

اما طمع در سعادت، دستوری از جانب امام صادق(علیه السلام) و امام سجاد(علیه السلام) است. امام سجاد(علیه السلام) در دعا می فرمایند، "و بِفَضلِکَ طَمِعتُ". چرا که برکت، از جانب فضل خداوند است. جنس برکت نور است، نعمت نیست! تنها چیزی که دستور داریم در آن طمع داشته باشیم، همین سعادت است. از جمله مثال های سعادت، حس خوشایند و لذت بخشی است که در اثر آمرزش احساس می کنیم. طمع داشته باش و بالاتر را بخواه! سعادت، حس لذت بخش از کسب مال حلال است.

» بین نِعمَت و نَعمَت فرق است.
همیشه نسبت به حلال طمع داشته باش، چون آن را از فضل خدا می گیری. قرآن کریم می فرماید: "نِعمَة" و "نَعمَة" متفاوت هستند! چرا که برخی از نعمت ها به ظاهر نعمت است، اما حقیقتش بدبختی است. هر کس آن را می بیند، فکر می کند نعمت است در حالی که این گونه نیست. بسیاری از مواردی که ما در عالم حسرتشان را می خوریم، در حقیقت دارندگان آن، خودشان پشیمان هستند!

در زمان بسیار قدیم بنده خدایی در کشور بسیار مشهور بود. فردی فقط برای به دست آوردن شهرت، گریم کرده بود و شبیه به آن بنده خدا شده بود. تنها به این دلیل که هر زمان در راه آهن، اتوبوس، فرودگاه یا... می رود، مردم به دور او جمع شوند و عکس و امضا بگیرند. قصد هیچ گونه کلاه برداری هم نداشت، تنها از این قضیه لذت می برد. او را گرفته بودند و زمان ملاقاتی برای او با آن فرد مشهور ترتیب داده بودند.
- چرا خودت را شبیه به من کرده ای؟
- بی دلیل، فقط لذت می برم.
- من خودم از شهرتی که دارم پشیمان هستم، تو می خواهی به شهرت من برسی؟ مگر تو از دور چه می بینی؟

 » وصف نعمت، از خود نعمت شیرین تر است.
در ادبیات عرب یک ضرب المثل غلط وجود دارد که من آن را تصحیح می کنم! اصل ضرب المثل این است: "وصف العیش نصف العیش". اگر نعمتی را وصف کنی، نیمی از لذت آن را به دست می آوری. اما من خدمتتان عرض می کنم که این گونه نیست، وصف العیش دو برابر عیش است!! زمانی که به عیش رسیدی، متوجه می شوی که آن چه در ذهن داشته ای نیست. فکر می کردی که بسیار لذت بخش است، اما زمانی که به آن می رسی متوجه می شوی که این گونه نیست!!

زمانی که عکس دریا را می بینی با خود فکر می کنی چقدر لذت بخش است، اما زمانی که به آن برسی، لذتی که در ذهنت بود را حس نمی کنی! وصف نعمت، از خود نعمت شیرین تر است. قرآن کریم نیز به این قضیه اشاره می کند: "دنیا از دور به مثال آب گوارایی نشان می دهد، اما زمانی که به آن نزدیک می شوی، متوجه می شوی که چندان هم گوارا نیست"! این، از خصوصیات نعمت است.

» در برکت، تمام وجود انسان احساس صفا می کند.

اما زمانی که به برکت می رسی، تمام وجودت، جسم و روح و روانت، همه با هم صفا می کنند. ممکن است ظاهر برکت چندان خوشایند به نظر نیاید، یعنی اصلاً از دور ما آن را عیش تلقی نکنیم. این فرد چقدر زحمت می کشد، چقدر عرق می ریزد و کار می کند، ببین چه پول کمی را با چه زحمتی به دست می آورد! اما متوجه نمی شود زمانی که این شخص آن پول را برای خوراک و آسایش خود خرج می کند، چقدر لذت می برد!! می گوید خوشبحال فلانی، به او ارث رسید. نعمت! ارثیه از طرف پدرش است و تا انتهای عمرش می خواهد از آن استفاده کند. متوجه نمی شوند که عیش نعمت و عیش برکت کاملاً متفاوت است.

» خوشبخت کسی است که بتواند در کمترین زمان ممکن، مشکلات خود را حل کند.
به هنر زیستن و همراهی کردن با مشکلات و رفع مشکلات در کمترین زمان ممکن، خوشبختی می گوییم، این یک هنر است. اگر بگوییم خوشبخت کسی است که مشکلی نداشته باشد، در این دنیا چنین کسی وجود ندارد! دنیا هم نعمت دارد، هم مشکل. خوشبخت کسی است که بتواند در کمترین زمان ممکن، مشکلات خود را حل کند. این تعریفی است که برای خوشبختی ارائه می دهند.

» سعادت چه کمکی به انسان می کند؟
سعادت چه کمکی می کند؟ سعادت معنویتی را به زندگی ات تزریق می کند که می توانی همراه با حل مشکلات، روحیه خوبی هم داشته باشی.

» چه زمانی روحیه به انسان تزریق می شود؟

بنابراین، هنر رفع مشکلات زندگی در کمترین زمان ممکن به علاوه روحیه بالا را سعادت می نامند. اما بدون روحیه، خوشبختی معنا می شود. انسان خوشبخت بدون شادمانی مشکلات خود را پشت سر می گذارد، اما انسان سعادتمند کسی است که با روحیه بهتر مشکلات خود را پشت سر می گذارد! معنویت این روحیه را تزریق می کند. زمانی که معنویت با زحمت همراه شد، این روحیه را تزریق می کند.

» برای رسیدن به خوشبختی باید چه کرد؟!
برای رسیدن به سعادت، ابتدا باید اصلاحات فکری انجام دهیم. چون برخی از فرآیندها بدون اصلاحات فکری اصلاً اتفاق نمی افتند. پس اصلاحات فکری مقدمه خوشبختی است!

◄ یک شبهه:

گاهی این سوال پیش می آید که عده ای دین ندارند و بسیار خوشبخت هستند! ما دین داریم و همیشه بدبخت هستیم! عده ای حرام خواری می کنند و از دنیا لذت می برند! ما به دنبال حلال می دویم و بدبخت هستیم! جلسه قبل هم خدمتتان عرض کردم که یک فرد "خوشبخت" می تواند انسان "خوبی نباشد"، اما فرد "سعادتمند" حتماً انسان "خوبی است"!

این تفکر را باید اصلاح کنیم. افرادی که نعمت دارند الزاماً خوشحال نیستند، اما برخی از آن ها هم خوشحال هستند. از طرفی افرادی که از نعمت ها بهره ای نبرده اند و فقط دیانت دارند، الزاماً بدبخت نیستند. گرچه عده ای از آن ها ممکن است بدبخت باشند.

در میان نعمت داران و دِرَم داران عالم، عده ای هستند که بدبخت هستند و دیده می شوند، همچنین در میان آن ها عده ای نیز وجود دارند که خوشبخت هستند. قبول دارم که انسان بدون دینداری می تواند احساس خوشبختی کند، اما این خوشبختی یک احساس است، حتی اگر به جهنم یا بهشت برود.

اما شما هم این را از من قبول کنید که عده ای هم وجود دارند که تنها با معنویت و بدون هیچ نعمتی احساس خوشبختی می کنند. حدود ده الی دوازده سال پیش فردی که بیش از هفتاد سال سن داشت، تعریف می کرد: "گاهی اوقات هنگامی که می خواهم خانمم را در خانه پیدا کنم، نیم ساعت زمان می برد. در طبقه ها، سونا، جکوزی، تراس یا ...! گاهی پس از بیست دقیقه که او را پیدا می کنم، او هم می گوید من هم بیست دقیقه است که دنبال تو می گردم!"

این خانه آنقدر بزرگ است که چهل دقیقه زمان می برد این دو یکدیگر را پیدا کنند! تمام فرزندانم هم با مدارک دکتری و یا پُست دکتری در خارج از کشور هستند، من و خانمم فقط در این خانه هستیم! تنها دل خوشی ما این است که گاهی اوقات بچه ها تماس می گیرند، فیلم می فرستند، نوه ام برایمان عکس و بوس می فرستد و...! روزی با خانمم دعوا کردیم، عصبانی بودم و ساعت دوازده شب از خانه بیرون رفتم و به فلکه گل سرخ رسیدم. در ماشین نشسته بودم که قیمت آن ماشین حدود دویست میلیون است. هوا خوب بود و شیشه را پایین کشیدم، پس از اذان صبح، نزدیک به طلوع آفتاب به صندلی تکیه داده بودم و در حال فکر کردن بودم که خوابم برد. صبح  با صدای آواز خواندن یک نفر از خواب بیدار شدم.

پیرمردی هم سن خودم بر روی یک دوچرخه، سایز بیست و هشت از کنار من می گذشت و در حال آواز خواندن بود. رفت و در میان چمن ها نشست و از درون خورجین دو چرخه اش نان سنگک داغ با پنیر سفید و تربچه قرمز و سبزی سبز بیرون آورد. یک فلاسک چایی همراه با یک استکان کمر باریک نیز بیرون آورد و شروع به صبحانه خوردن کرد. همزمان به اطرافش نیز نگاه می کرد و لذت می برد. پس از خوردن صبحانه نیز دراز کشید و یک پایش را بر روی دیگری انداخت.

گفت: آقای انجوی، حاضرم تمام زندگی ام را بدهم، اما یک ساعت مانند این پیرمرد احساس خوشبختی کنم! قبول کنیم که برخی این گونه هستند!! هر چند من نیز قبول دارم که برخی هم حاضر نیستند شبیه آن پیرمرد باشند! عده ای هستند که هیچ ندارند، اما خوشحال هستند. این افراد هم مخلوق هستند و وجود دارند، انسان هستند! این افراد چگونه توانسته اند به این درجه از خوشبختی برسند؟؟

» چرا مردم می توانند از شرایط موجودشان احساس افتخار و لذت کنند؟
عده ای یاد گرفته اند در زندگی از شرایط موجود لذت ببرند و یاد گرفته اند که اگر مشکلی پیش آمد، حل آن مشکل را جزئی از خوشبختی خود بدانند. اگر مشکل پیش نیاید، حوصله اش سر می رود. عده ای، شَرخر هستند! پول می گیرند و شَر می خرند، از دردسر و مشکلات لذت می برند.

چند نفر در مسیر برگشت از کربلا بودند و با یکدیگر بحث می کردند، صدایشان را می شنیدم. یکی از آن ها به دیگری می گفت: "تو اگر کچل کنی، یک رد چاقو هم روی سرت نیست، بدبخت"! برخی از افراد از وجود مشکل لذت می برند. این فرد چرا از وجود رد چاقو بر سرش احساس خوشحالی می کند، در حالی که اگر زمانی یک نفر یک بند از انگشت تو را با سوزن زخم کند، فکر می کنی دنیا خراب شده است؟ عده ای هستند که با وجود بدبختی باز هم لذت می برند!

ممکن است عده ای برای شما فیگور بگیرند و کلاس بگذارند که مثلاً دویست و پنجاه هزار تومان خوراک سگ خریده ام و این خوراک برای سه روز سگم است! به من در خانه از گل نازک تر نمی گویند، همیشه غلام و کنیز داشته ام و کارهایم را انجام می داده اند! من ماشینی دارم که فقط  از در اتاق تا در حیاط با آن می روم، از در حیاط به بعد سوار بر ماشین دومم می شوم! ممکن است این موارد برایشان کلاس باشد. یک نفر هم ممکن است بگوید: "داداش ما هشت سال حبس بوده ایم"!! حتی حبس هم می تواند مایه سعادت باشد.

چرا مردم می توانند از شرایط موجودشان احساس افتخار و لذت کنند؟ چرا می توانند ابراز کنند که ما این گونه هستیم؟ اگر فردی نعمتی دارد که در طبقه مرفه است و می تواند به تو افتخار کند که من ساکن بالا شهر هستم، فردی هم در جنوب شهر و طبقه غیر مرفه هست و افتخار می کند. اگر به او بگویی تو از ساکنین این محله نیستی، گویی به او ناسزا گفته ای.

» ذهنیت ها، خوشبختی ها را می سازند.
علت، ذهنیت انسان ها است. برخی از اقوام را مسخره می کنی، فلان قوم مثلا در فلان جنگل آن طرف دنیا در قبایل استوایی، قیافه اش را ببین. دو گوشواره به خودش آویزان کرده، موهایش را فلان مدل و صورتش را هشت رنگ کرده است، وحشی هستند. چنین فردی را هم اگر بکشی باز هم از قوم و قبیله اش دست بر نمی دارد، چرا که در میان آنان احساس خوشبختی می کند.

این مثال را بیست سال پیش از استاد بزرگوارمان حضرت آیت الله فاطمی نیا(حفظه الله تعالی) شنیدم و هیچ وقت فراموش نکردم! می گفتند در خانه ای به عنوان مثال فاطمه خانمی به شوهرش می گوید: این فرش دلم را زده، هنگامی که این فرش را می بینم افسرده می شوم. وامی بگیر که فرش جدید بخریم، من در این خانه دارم می پوسم. این فرش عقده گلوی این فاطمه خانم شده! صبح به صبح که فرش را می بیند، گویی عزرائیل و یا مادر شوهرش را دیده است! شوهر می گوید چشم. در اداره درخواست وام می دهد که بتواند این فرش را تبدیل به احسن کند و در نهایت آن فرش به یک سمساری می رسد.

فاطمه خانم دیگری در خانه ای دیگر به شوهرش می گوید: این گلیم یا موکت ما را اذیت می کند. پای بچه ها اذیت می شود. اگر بتوانی از سمساری فرشی برای ما بگیری، بسیار لطف کرده ای. هنگامی که پنجره را باز می کنم، نور آفتاب که روی گل های قالی می افتد را می بینم. شوهر این فاطمه خانم به سمساری می رود و فرش آن فاطمه خانم را برای این فاطمه خانم می خرد و بسیار خوشحال می شود. فرشی که دل آن فاطمه را می زد، این فاطمه را به زندگی برگرداند!

دقت کنید، اصلا فرشی وجود ندارد! ذهنیت ها، خوشبختی ها را می سازند. ما هستیم که خوشبختی را برای خودمان تعریف می کنیم.


تعجبی که دارندگان نعمت به ندارندگان نعمت می کنند! افرادی که نعمت ندارند، هیچگاه تعجب نمی کنند که صاحب نعمتی بگوید من خوشبخت هستم، چون به او حق می دهد! ماشینش که شاسی بلند است، خانه اش هم که فلان محله است، حقوقش هم که فلان است، بله خوشبخت است، راست می گوید.

اما اگر فردی که نعمتی ندارد، بگوید من خوشبخت هستم، چرا عده ای تعجب می کنند؟؟ نداری هم سوژه کلاس گذاشتن است که تو برای نداشتن هایت کلاس می گذاری؟! انسان برای دارندگی و برازندگی هایش کلاس می گذارد! اگر برای زیبایی بینی قلمی ات کلاس می گذاری اشکال ندارد، اما برای بینی که شبیه بادمجان است که نمی توانی کلاس بگذاری!! عجب دماغی دارم!! اصلاً این بینی را نمی توان از او گرفت. با این بینی صفا می کند.

- اولین نکته ای که باید در تفکراتمان درست کنیم، این است که بی دینی و یا دینداری مایه خوشبختی نیست، این ذهنیت هاست که خوشبختی ها را می سازند.

- دومین نکته اگر می پنداری دین مانع خوشبختی تو است، خداوند تبارک و تعالی راه را باز گذاشته.

دین را کنار بگذار و ببین خوشبت می شوی یا خیر؟! هیچ کس بالای منبر این توصیه را به شما نمی کند، چرا انقدر سر خدا منّت می گذارید؟ من ضمانت می کنم که اگر پس از دینداری خوشبخت شدی، خدا تو را خواهد بخشید، برو! آواز را از دور می شنوی. اگر در دامنه دین هستی، خواهش می کنم این را بدان که خوشبختی و یا بدبختی تعریف دارند! قرار است در چند جلسه این تعاریف را شرح دهیم، خدا را مقصر مشکلاتت ندان! اگر می خواهی خدا را مقصر کنی، برو!

» فکری می تواند سعادتمند باشد که توفیق دارد از زیبایی ها پرده بردارد.
دینداری همراه با منّت، از بی دین بودن تو بدتر است. برو به دنبال خوشبختی، مگر نمی گویی که دین ما را محدود کرده و مانع خوشبختی است؟ برو و ببین آیا می توانی خوشبختی را به دست آوری؟ بسیاری از مردم رفته اند! برخی نیز احساس خوشبختی می کنند، چون خوشبختی احساس است، واقعیت نیست. در این دنیای مجاز و سایه، خوشبختی هیچ واقعیتی ندارد، تنها یک احساس است!
- این چه حرفی است؟ پول خوشبختی است.
- من پیشنهادم را داده ام. اگر خوشبختی در پول است، پس به دنبال آن برو! ؟

بدبختی ها را به گردن دین نینداز. هرگاه خواستی بدبختی را به گردن دین بیندازی، پیشنهاد می کنم بروی! گناه ترک دینمداری کمتر از این است که بدبختی هایمان را مربوط به دینداری بدانیم. این گونه تفکرات باید اصلاح شود.

فکری می تواند سعادتمند باشد که توفیق دارد از زیبایی ها و محاسن پرده برداری کند. اگر کسی زیبا بین نباشد، هیچ چیزی نمی تواند او را خوشبخت کند. حال این نکته را به زیبا شناسی توحیدی وصل می کنم؛ در تمام آیات و روایات آمده که "سعادت، توفیق پرده برداری از زیبایی هاست".


همین اواخر تستی در ژاپن از دانشجویان جامعه شناسی گرفته بودند و آن را امتحان ورودی نامیده بودند. سپس اعلام کردند که نیازی نیست منبعی بخوانید، زمانی که کاغذ را دیدید، شرحتان را بر این کاغذ بنویسید.

دانشجویان کاغذ را برگرداندند و دیدند یک کاغذ بسیار بزرگ  است که کاملاً سفید است، اما در وسط آن کاغذ یک نقطه کوچک قرار دارد. تعدادی از دانشجویان آن را شرح داده بودند. زمانی که برگه ها را تصحیح کردند، اغلب دانشجویان دلیل آن نقطه در وسط کاغذ را به لحاظ فلسفی شرح داده بودند.

پس از تصحیح برگه ها توسط استاد، همه صفر شدند! استاد گفت: "نظر من شرح سفیدی کاغذ بود، چرا این همه سفیدی را ندیدید و همان یک نقطه سیاه را دیدید؟! شما برای رشته جامعه شناسی مناسب نیستید و همه اخراجید"!

جامعه شناسی که از تمام سفیدی کاغذ تنها یک نقطه سیاهش را ببیند و شرح دهد، این فرد نمی تواند جامعه را بشناسد! سعادت به این معناست که بتوانی به جایی برسی که در میان یک بستر سفید، تنها نقطه سیاه را نبینی. این چه زندگی بدی است که ما داریم؟ بیا زندگی ات را شرح بده، ببینم زندگی تو بدتر است یا زندگی من؟ نقاط منفی زندگی ات بسیار کم است، در صورتی که تو فقط این نقاط منفی را می بینی! سعادت، یعنی هنر پرده برداری از زیبایی های زندگی.

فلانی انسان زشتی است! زمانی که این انسان توصیف شود، آن گونه که تو می گفتی نخواهد بود. فلانی چقدر بداخلاق است! اخلاق بد در دیدگاه تو است که از میان یک کاغذ یک متری سفید، تنها نقطه سیاه آن را می بینی!!

» حماقت یعنی زمان حال را درک نکردن!

مرحوم دولابی می فرمودند: "باغچه ها بسیار زیبا هستند، تماماً گل کاری شده اند. باغچه همانند روحیه خانه است، اما هیچ گاه باغچه کسی را بیل نزنید، چون بالاخره از آن کرم بیرون می آید. چرا آن را بیل می زنی؟ نگاهش کن! همانند این باغچه های زیبا در زندگی هایمان داریم، اما مکرراً آن را بیل می زنیم"!

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: از نشانه های حماقت این است که قبل و بعد را می بیند! زمان حال را دریاب. از نظر جامعه شناسی و برنامه ریزی نیست، از نظر خوشبختی است.

آخر این قضیه چه می شود؟!! حال را دریاب. برخی از برادران و خواهران بچه دار می گویند در این جامعه اگر بچه دختر باشد، بزرگ شود و بخواهد به مدرسه برود، در این شهر باید او را در چه مدرسه ای نام نویسی کنم؟ چه کسی می خواهد او را تربیت کند؟

اولاً معلوم نیست فرزندت دختر باشد یا پسر. ثانیاً این شهر معلوم نیست تا پنج سال دیگر همین شهر باشد. از طرفی تا پنج سال دیگر چه کسی زنده است و چه کسی مرده!! ثالثاً شما اول فرزندتان را به دنیا بیاورید. اصلاً معلوم نیست تو صاحب فررزند شوی! با چنین طرز تفکری چه کسی می تواند این فرد را خوشبخت کند؟؟!

باغچه های زیبای زندگیمان را بیل می زنیم و از درون آن کرم پیدا می کنیم. فعلاً در خصوص دنیا صحبت می کنیم، وارد مسائل اخلاقی نمی شویم.

» زیبا بینی، مقدمه خدابینی است.
زیبا بینی، مقدمه خدابینی است. در روایت است: "الله جمیلٌ وَ یُحِبُّ الجَمال"، خداوند زیبایی را دوست دارد و دینداری به معنای زیبا بینی است.

دینداری یعنی اگر مانند حضرت عیسی، خر مرده ای که بو گرفته است را دیدی، فقط دندان های سفیدش را ببینی. خداوند، زیبا بین است. انسان تا زمانی که فکرش را اصلاح نکند و زیبا بین نباشد، هیچ کس نمی تواند او را خوشبخت کند. هزار متر خانه برایش بگیر، در نهایت می گوید سرویس بهداشتی آن سوسک ندارد؟ از میان این هزار متر، تنها سه متر از آن مربوط به سرویس بهداشتی است، اگر سوسک هم داشته باشد ایرادی ندارد!

کسی که هنر پرده برداری از زیبایی های زندگی را نداشته باشد، هیچ کس نمی تواند او را خوشبخت کند. شعارهای قشنگی می دهیم؛ ما بر بالای منبر می گوییم، شما انشاء و کتاب می نویسید و در وبلاگ پست می گذارید که "هنر مؤمن این است که بتواند از میان غم ها، شکر بیرون بکشد و از میان دردها، زیبایی". شما از همین دنیای معمولی و به ظاهر زیبا، نقاط منفی و بدبختی بیرون نکش، نیازی نیست از میان غم ها شکر بیرون بکشی!

» انسان زشت بین، چاره ای ندارد جز این که فقط شیطان را ببیند!

اگر این انسان زیبا بین شد، خدا بین نیز می شود. هنر زیبا بینی، مقدمه خدا بینی است. انسانی که زشت بین است، چاره ای ندارد جز این که در جهان فقط شیطان را ببیند، چون شیطان زشت است.

زمانی که مردم و زندگی را زشت می بیند، قطعاً اخلاق و خوبی ها را نیز زشت می بیند. قطعاً آسمان و دریا را هم زشت می بیند. پس، قطعاً همه چیز زشت است!! زمانی که عینک زشت بینی بر چشمت نهادی و عینک زیبا بینی نداشتی، از دیدن هر چیزی فقط زشتی هایش را می بینی. انسان سعادتمند، زیبا بین است.

در جلسه بعد قضاوت و بدبختی، نیازهای کاذب و نیازهای واقعی، پرسش های کلیدی در تفسیر خوشبختی و عوامل خوشبختی در قرآن را شرح خواهیم داد.


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات