برنامه آينده
"شنبه های پاک"
جلسه هفتگی

سخنران:
سید محمد انجوی نژاد

موضوع: کرختی در اخلاق

مداح:
عباس زحمتکشان

قاری:
جواد پوربحرانی

زمان:
شنبه 95/11/2
ساعت 19

بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی،
حسینیه سیدالشهداء(ع)

رهپويان






پنجشنبه 9 دی 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی سعادت و خوشبختی؟! - قسمت سوم - 95/10/4
از نیازهای کاذب، نیاز شدید و غیر اصولی به جلب توجه است. شدید و غیر اصولی یعنی این آدم اگر یک روز دیده نشود، شب خوابش نمی برد! اگر این آدم یک هفته روی بورس نباشد، ناراحت و اذیت می شود. با این نیازتان مبارزه کنید. چون این نیاز آدم را از مسیر سعادت دور می کند و تمام عمرت، دنبال دیده شدن می دوی. اگر زمانی در وجودت، جلب توجه برایت مهم شد، بدان که یک ضعف داری! باید این ضعف را برطرف کنی.

یا انیس
سخنرانی سید محمد انجوی نژاد
موضوع: سعادت یا خوشبختی؟! - قسمت سوم
95/10/4


◄ عناوین اصلی سخنرانی:
» رسیدگی به نیازهای کاذب، ما را از رسیدن به خوشبختی و رضایت محروم می کند.
» نتیجه نیازهای غیر اصولی، افسردگی و ناراحتی و بدبختی است!
» خصوصیات انتقاد صحیح چیست؟
» آدمی که بخواهد همه را راضی کند، دیگر وقت ندارد که خوشبخت شود.
» کدام نیاز انسان را از مسیر سعادت دور می کند؟
» یک فرد معلول، چگونه احساس خوشبختی می کند؟!
» آیا خوشبختی فقط یک عامل درونی است و یا این که عوامل بیرونی هم در آن دخیل هستند؟
» چرا برخی اوقات ما از خوشبختی دیگران، احساس خوشبختی نمی کنیم؟
» یکی از ایرادات ما این است: سعی می کنیم ابزارهای خوشبختی انسان دیگری را بدست آوریم.
» خوشبختی در دنیا زمانی خوب است که منجر به سعادت هم بشود.
»‌ تاثیر مالک دنیا در خوشبختی افراد، قطعی است.
» رزمندگان معتقد بودند که رضایت خدا، ما را خوشبخت می کند.
» گناه، احساس بدبختی می آورد.
» یک روز پاک داشته باشید!
» هر کس با دین زندگی اش تلخ شده، مشکل فنی دارد!


خلاصه ای از جلسه سوم را بیان می کنم؛ عرض کردیم خوشبخت زیستن یک هنر است که این هنر به زیبا بینی انسان برمی گردد و انسانی که هنر پرده برداری از زیبایی های زندگی را دارد می تواند خوشبخت باشد، اما انسانی که نگاهش به زندگی و دنیا یک نگاه پر از منفی نگری است، هیچ کس نمی تواند این فرد را خوشبخت کند.

سپس در پیش زمینه تعریف سعادت و خوشبختی، به اصلاح فکر رسیدیم که یک سری تفکرات وجود دارد که باید آن ها را اصلاح کنیم. الزاماً همه آن هایی که دنیا دارند، خوشبخت هستند. الزاماً آن هایی که دنیا ندارند، بدبخت هستند. الزاماً آن هایی که آخرت دارند، خوشخت هستند. الزاماً آن هایی که آخرت ندارند، بدبخت هستند. این چهار تفکر غلط را باید اصلاح کنیم، تا این جا را عرض کردیم.

◄ اولین نیاز کاذب.

» رسیدگی به نیازهای کاذب، ما را از رسیدن به خوشبختی و رضایت محروم می کند.
به نیازهای کاذبی می رسیم که بعضی از اوقات در خوشبختی یا بدبختی ما تأثیر دارند. بعضی از نیازها در وجود ما کاذب است و الزامی که ما برای ارضای این نیاز داریم، ما را از رسیدن به خوشبختی و نقطه رضایت محروم می کند. مثلا نیاز اولی که الان در وجود ما هست، نیاز شدید و غیر اصولی به این می باشد که همه ما را تأیید کنند! این نیاز دو شرط دارد: اول این که شدید باشد و دوم غیر اصولی باشد. منظور از این "همه"، بعضی از اوقات شامل همه اطرافیان می شود. چون خیلی از ما با همه جامعه سر و کار نداریم که جامعه بخواهد درباره ما نظر مثبت یا منفی بدهد.

» نتیجه نیازهای غیر اصولی، افسردگی و ناراحتی و بدبختی است!
اغلب ما فقط با یک دایره از اطرافیان سر و کار داریم. هر زمان که کاندیدای مثلا رئیس جمهوری شدیم می توانیم بگوییم با کل جامعه سر و کار داریم. ما برای تأیید شدن، نیاز به تأیید حلقه اطرافمان داریم. اگر این نیاز شدید و غیر اصولی باشد، همیشه یک احساس افسردگی، ناراحتی و بدبختی داریم. شدید و غیر اصولی این نیاز یعنی این که اصلا امکان ندارد همه اطرافیانت تو را تأیید کنند! البته این محال، محال عقلی است. عقلا امکان ندارد که همه اطرافیانت تو را تأیید کنند.

یک نفر هشت میلیون دشمن دارد که صبح تا شب دارند بر علیه او مقاله می نویسند. یک نفر هشتاد میلیون دشمن دارد. فردی هشتصد میلیون دشمن دارد. تا سه میلیارد دشمن هم می توانیم بگوییم. یک نفر در تمام کشورها، روستاها، سایت ها، روزنامه ها، شبکه های تلویزیونی دارند بر علیه او کار می کنند، اما این آدم خیلی منطقی دارد زندگی می کند و احساس بدی هم ندارد.

از طرفی یک نفر سی و پنج، چهل، صد و پنجاه، یا هزار، هزار و پانصد نفر او را می شناسند، یک نفر از این تعداد در یک جا، یک جمله بر علیه این فرد گفته، شب خوابش نمی برد! می گوییم گفت که گفت، می گوید نه، حتما باید این آدم را پیدا کنم و او را راضی کنم. البته بعضی از اوقات فرد ناراضی را پیدا می کند، او را راضی می کند و احساس خوشبختی هم به او دست می دهد که چه کار خوبی کردم. سپس یک نفر ناراضی دیگر پیدا می شود. شنبه یک فرد ناراضی را راضی می کند، یک شنبه یک فرد ناراضی دیگر پیدا می شود، ناراضی یک شنبه را راضی می کند، ناراضی دوشنبه پیدا می شود. بیست سال از عمرش می گذرد و ایشان مشغول راضی کردن مردم بوده که نظرات آن ها را نسبت به خود اصلاح کند، این یعنی غیر اصولی!

» خصوصیات انتقاد صحیح چیست؟

یک زمان یک نفر یک انتقاد محترمانه ای نسبت به شما دارد و این انتقاد، خصوصیات انتقاد را دارد. یعنی برای اصلاح شما، از منشاء دلسوزی و از جانب دوست شما می باشد. این سه خصوصیت انتقاد است و شما باید راجع به این انتقاد، تأمل کنی. اما هر کس، هر جایی، هر چه دلش خواست راجع به تو گفت، باید او را پیدا و راضی کنی؟! خواهر شوهر مادربزرگ عمه خاله فاطمه که همسایه مهین خانم است، آن روز تو را دیده و گفته دماغت یک مدلی است! می گردد موبایل او را پیدا کند تا به او زنگ بزند! مگر بیکار هستی؟!

» آدمی که بخواهد همه را راضی کند، دیگر وقت ندارد که خوشبخت شود.

وقتی که از کنار کسی رد می شوی و "بارک الله" می گوید، یا این که از کنار کسی رد می شوی و "اَه" می گوید، فرض کنیم که "بارک الله" و "اَه" غیر منطقی است، احساس لذتی که  از "بارک الله" یا احساس ناراحتی که از "اَه" به تو دست می دهد، هر دو مورد به آن منشاء خرابی بر می گردد که به اطرافیانت زیاد توجه داری! نه از "بارک الله" باید خوشحال می شدی چون بی دلیل بود، و نه از "اَه" باید ناراحت می شدی، چون بی دلیل بود! اصلا وظیفه نداریم، وقت نداریم که همه را راضی کنیم. آدمی که بخواهد همه را راضی کند، دیگر وقت ندارد که خوشبخت شود. این فرد کلا در مسیر اصلاح نظرات است! بعضی از افراد تمرین می کنند؛ مثلا یک جایی را باز می گذارد که غیر منطقی و غیر اصولی بد و بیراه بگویند، ببینند می توانند صبر کنند یا خیر. آرام آرام عادی می شود و می توانند به این درجه برسند.

◄ دومین نیاز کاذب.

» کدام نیاز انسان را از مسیر سعادت دور می کند؟
دومین نیاز کاذب، نیاز شدید و غیر اصولی به جلب توجه است. نیاز به جلب توجه عادی است، اما نیاز شدید و غیر اصولی به جلب توجه، مشکل است. شدید و غیر اصولی یعنی این آدم اگر یک روز دیده نشود، شب خوابش نمی برد! اگر این آدم یک هفته روی بورس نباشد، ناراحت و اذیت می شود. با این نیازتان مبارزه کنید. چون این نیاز آدم را از مسیر سعادت دور می کند و تمام عمرت دنبال دیده شدن می دوی. اگر زمانی در وجودت، جلب توجه برایت مهم شد، بدان که یک ضعف داری! باید این ضعف را برطرف کنی. این موضوع هم جزء چیزهایی است که آدم احساس بدبختی می کند.

مثلا طرف تا دیروز روی بورس بوده و الان از بورس افتاده، دیگر کسی سراغش را نمی گیرد و احساس بدبختی می کند. آمار خیلی عجیبی راجع به اعتیاد ورزشکاران روی بورس وجود دارد که از بورس کنار می روند و بازنشسته می شوند. ورزشکار آدمی است که سرحال و قبراق است. فاصله قهرمان ملی تا اعتیاد خیلی زیاد است! حداقل اولش قلیان بکش! یک دفعه سراغ هروئین، کراک و شیشه می رود!! چرا؟ چون این فرد نتواسته نیاز غیر اصولی دیده شدن را کنترل کند، الان که بازنشسته شده و خداحافظی کرده، سقوط می کند. این تحول روحی اش، به اندازه سقوطش عمیق است.

◄ سومین نیاز کاذب.

» یک فرد معلول، چگونه احساس خوشبختی می کند؟!
سومین نیاز کاذب احساس محکومیت به جبر است. می گوید دیگر خدا ما را این گونه آفریده است. قسمت ما همین بود، کاری نمی توان کرد. این موضوع خوشبختی را از انسان دور می کند. البته صحبت های جلسه اول فراموش نشود؛ بین انسانی که برای تغییر آینده اش فکر می کند و جهت زندگی اش رو به بالا است و فردی که جهت زندگی اش رو به پایین است، تفاوت زیادی وجود دارد. اغلب مشکلات هم در همین جهت زندگی رو به بالا وجود دارد. از آن جایی که جهت زندگی رو به پایین است، مردم یا سازگار می شوند یا عادت می کنند. این فردی که جهت زندگی اش رو به بالا است، احساس بدبختی می کند. می گوید همین است دیگر! این گونه شده و دیگر کاری نمی توانیم بکنیم.

برای او کسانی را مثال می زنیم که اگر همین الان من را با همین تجربه و برداشت از دین و همه چیزهایی که در ذهنم دارم، در قالب آن پسر یا دختر ده، دوازده، پانزده سال بریزند، به شما قول می دهم که نمی توانم خودم را جمع کنم. آن فرد یک محرومیتی دارد که من با این سن و تجربه نمی توانم خودم را جمع کنم، ولی آن فرد خودش را جمع کرده است. یک عده هستند که خودشان را به جبر محکوم می دانند. می گویند ما مجبور هستیم و خدا ما را این گونه خلق کرده و چاره دیگری نداریم. اما وقتی فکر می کنم که مثلا چرا این معلول در ده سالگی خودکشی نمی کند؟ چرا خودش را نمی کشد؟ چرا این همه نگاه تحقیرآمیز او را دیوانه نمی کند؟ این آدم چگونه توانسته این خوشبختی را برای خودش فراهم کند؟ می فهمم که این آدم کسی است که به جبر معتقد نیست. این فرد می گوید اگر چیزی ندارم، می توانم چیز دیگری را بگیرم.

جلسه اول گفتم: خوشبختی یعنی احساس رضایت از این که سرت را که روی بالشت می گذاری، بگویی روز خوبی بود. خوشبختی یعنی رضایت از وضع موجود و امید به آینده. این دو گزینه خوشبختی است. خوشبختی یعنی حرکت از داشته ها به سمت خواسته ها و سپس حرکت به سمت آرزوها است. این مسیر خوشبختی می شود.

◄ چهارمین نیاز کاذب.
چهارمین مسئله، اشتغال بیش از حد به خویشتن، برای رسیدن به خوشبختی است. شخص فکر می کند که خوشبختی یعنی این که من خوشبخت شوم. این مسئله چون یک توضیحی دارد که در فصل بعدی می گوییم از آن می گذریم.

» آیا خوشبختی فقط یک عامل درونی است و یا این که عوامل بیرونی هم در آن دخیل هستند؟
با این احساس ها چند پرسش در ذهنمان ایجاد می شود. اولین پرسش این است که آیا خوشبختی فقط یک عامل درونی است و یا این که عوامل بیرونی هم در آن دخیل هستند؟ مثلا اگر من آدم خیلی خوشبختی باشم، یعنی هر چیزی که برای خوشبختی در ذهن من است را داشته باشم، اما پدرم، مادرم، بچه ام، دوستم، خانواده ام، همسایه ام، یا این موارد را ندارم، آیا خوشحال بودن و احساس رضایت و خوشبختی عالم، موجودات، انسان ها، طبیعت، حیوانات در خوشبختی من تأثیر دارد یا خیر؟

خبرگزاری زده بود که دیروز در یکی از شهرها سربازی برای این که یک سگی را نجات دهد، پایش روی مین رفته و قطع شده بود. ملت هم برای تشکر خانه شان رفته بودند. آیا این واقعه در احساس خوشبختی من تأثیر دارد یا خیر؟ انگیزه این فرد از نجات سگ این نبود که خوشبختی یا ناراحتی این سگ ربطی به خوشبختی من ندارد، سگ را نجات داد برای این که احساس می کرد حتی اگر یک سگ ناراحت شود، خوشبختی این فرد در آن است که ناراحتی آن سگ را رفع کند، چه برسد به آدم.

این یک سوال است، ممکن است یک نفر جواب این سوال را بدهد که هیچ کس مهم نیست. فقط خودم مهم هستم، این یک جواب خیلی خوب است. برای خوشبختی این فرد یک راه حل داریم و می توانیم به او بگوییم. اما عموم انسان ها جواب این پرسش را شبیه این فرد می دهند یا خیر؟ عموم انسان ها از این که امشب یا فردا مظلومی قهقهه آزادی از ظلم سر بدهد، خوشحال نمی شوند؟ یا این که اگر امشب از درد اشک یتیمی بر بالشتی بچکد، در خوشبختی و احساس خوشبختی آن ها تأثیری ندارد؟ این یک پرسش است.

عوامل بیرونی را داریم می گوییم، یعنی اگر انسان ها خوشبختی دیگران را ببینند، خودشان احساس خوشبختی و لذت از زندگی می کنند یا خیر؟ خوشبختی یک امر اجتماعی و یک امر شخصی است. یعنی ما اگر بخواهیم اهالی شیراز را خوشبخت کنیم، باید شیرازی ها را خوشبخت کنیم؟ یا این که می توانیم یک شیرازی را، یک قشری را به تنهایی خوشبخت کنیم؟ این ها سوالات خیلی جدی است.

» چرا برخی اوقات ما از خوشبختی دیگران، احساس خوشبختی نمی کنیم؟

و از این طرف می گوییم که چرا برخی اوقات ما از خوشبختی دیگران، احساس خوشبختی نمی کنیم؟ واقعا خوشبختی دیگران در خوشبختی ما دخیل است. یعنی یک جاهایی خوشبختی دیگران در خوشبختی ما و بدبختی آن ها در بدبختی ما دخیل است، حالا سگ باشد یا چیز دیگر. البته سگ کلا در ایران خیلی محبوب است. هر وقت یک سگی آزار می بیند، کمپین دارند. هر وقت هم سگ خوشحال می شود، همه احساس خوشبتی می کنند. الحمدلله رب العالمین ایرانی ها کلا آدم های سگ دوستی هستند.

ولی واقعا این حرکت یک حرکت انسانی است و آدم خوشحال می شود. کلیپی، با موضوع نجات یک غزال از چنگ یک شیر را زده، و یک کلیپ هم با موضوع دریده شدن یک غزال توسط یک شیر زده است. اغلب مردم کلیپ اولی را نگاه می کنند و کیف می کنند. کلیپ دومی را هم آدم های مریض نگاه می کنند. مگر مریض هستی که دریده شدن نگاه می کنی؟! این فرد، وقتی این کلیپ را می بیند کیف می کند، خوشحال می شود.

چرا ما نمی توانیم از وقایع اطرافمان خوشحال شویم و فکر می کنیم فقط چیزی می تواند ما را خوشحال کند که به خوشبختی شخص من ربط داشته باشد؟؟ چرا احساس این که من بدون دنیا نمی توانم خوشبخت باشم در ما وجود ندارد؟ این سوال است. جواب آن را هم هر کس هر گونه که دوست دارد می تواند پاسخ دهد.


سوال دوم، آیا عوامل خوشبختی و سعادت، عوامل خاص و منحصر هستند یا این که مختلف هستند؟ یعنی آیا اگر بخواهیم بگوییم قرار است این جمع خوشبخت شود، ما باید یک سری ارقام را مشخص کنیم که این میزان پول، خانه ای با این مشخصات، زن و شوهری با این ابعاد، بچه هایی با این خصوصیات، شغلی با این حالت، شهری با این خصوصیات و غیره باید وجود داشته باشد. یعنی می توانیم از بالا تا پایین یک زندگی کلیشه ای را بچینیم و بگوییم آدم خوشبخت کسی است که این موارد را دارد و هرکس که این موارد را ندارد بدبخت است.

آیا این قضیه از نظر انسان ها امکان دارد؟ ممکن است یک کسی بگوید من این موارد را دوست ندارم. فردی می گوید من خوشبختی را در این می بینم که ازدواج نکنم. فرد دیگری می گوید خوشبختی را در این می بینم که این شغل را نداشته باشم، من شاید این شغلی که می گویی شغل آدم های خوشبخت این است که ساعت 9 صبح سر کار بروند و ساعت ده و نیم بیرون بیایند، را دوست نداشته باشم. من دوست دارم که ساعت 4 سرکار بروم و تا دوازده شب کار کنم، علاقه ام این گونه است. من با آن مدل کار کردن احساس افسردگی می کنم.

» یکی از ایرادات ما این است: سعی می کنیم ابزارهای خوشبختی انسان دیگری را بدست آوریم.

یکی از ایرادات خیلی از ما این است که وقتی یک آدمی را می بینیم که احساس خوشبختی می کند، سعی می کنیم ابزارهای خوشبختی او را بدست آوریم. خیلی از اوقات نمی توانیم این ابزار را بدست آوریم و احساس بدبختی می کنیم! می گوید ببین چقدر خوشبخت است! چه کار کرده که این گونه شده است؟؟

هر آدمی را که فکر می کنیم آدم مهم خوشبختی است، پای مصاحبه خبرنگار می آوریم تا از او بپرسد که چه کار کرده که به اینجا رسیده است؟ گرچه این خبرنگار برای یک عده ای می تواند الگو سازی کند. یک عده ای ممکن است خوششان بیاید و واقعا هم درست خوششان بیاید، اما هیچ کلیشه ای وجود ندارد که بگوییم طبق این کلیشه، آدم های خوشبخت باید این خصوصیات را داشته باشند. نه، هر کسی هر چه دارد می تواند خوشبخت یا بدبخت باشد.

کسی می تواند همه این ها را داشته باشد و احساس بدبختی کند. مگر در میان متموّلان و دارایان عالم آدمی را نداریم که از شدت حسرت، نا امیدی و افسردگی خودکشی کرده باشد؟ اتفاقا آمار به گونه ای است که بیشتر از مستضعفان هم داریم! آیا در کشورهای درجه یک از نظر رفاه، معضلات افسردگی، احساس بدبختی و نا امیدی داریم یا نه؟ آمار می گوید بیشتر از کشورهای جهان سوم فقیر داریم!

در همین محرم اخیر، یکی از دوستان با صفای مبلغ ما تعریف کرد؛ در کشوری که جزء آرزوهای جهان سوم هست، در دبیرستانی صحبت می کردم. پرسیدم آیا به پایان زندگیتان فکر می کنید؟ گفتند بله. گفتم برای پایان زندگیتان یک نقاشی بکشید. می گفت اغلب یک دایره سیاه کشیدند. گفتم چرا؟ گفتند نقطه بدبختی ما است!

یعنی پانزده سالم است و جهتم رو به صعود است، برای هفده هجده سالگی آرزو دارم، در این سن خواسته ها به داشته ها تبدیل شده، نوزده بیشتر و در سن بیست و پنج سالگی به تمام خواسته هایم رسیده ام، داشته هایم را دارم، اما یک دفعه به سمت جهت فرود زندگی می رسم! یعنی یک دفعه و ناخودآگاه از میان سالی، فکرم به سمتی می رود که سمت مبهمی است! نه جزء داشته های من، نه جزء خواسته ها و نه جزء آرزوهای من است! هیچ تعریفی برایش ندارم، زندگی من را خراب کرده است! هر چقدر میزان داشته هایم کم می شود، به این نقطه سیاه میل بیشتری پیدا می کنم. این بنده خدا تعریف می کرد که سال سوم دانشگاه برای این ها کلاس های اجباری روانشناسی گذاشته اند که از آن ها را خودکشی پرهیز دهند! چرا؟ چون خوشبختی با داشته ها، یک بُرد دارد. بعدش احساس بدبختی می کنند.

خدا حفظ کند حضرت آیت الله راشد یزدی، می فرمودند: دیده اید پیرمردها و پیرزن ها دور هم جمع می شوند و می گویند غذا، غذای زمان ما! غذای این دوره نه رنگ، نه بو، نه مزه و نه عطر دارد! مردم آشغال می خورند! خدا مادرم را بیامرزد غذا درست می کرد، بوی زعفرانش تا شش خانه آن طرف تر می رفت! ایشان می فرمود: زعفران که همان زعفران است! مشام شما دیگر آن مشام نیست! داشته هایت از بین رفته و حس چشایی شما دیگر مانند قبل نیست.

» خوشبختی در دنیا زمانی خوب است که منجر به سعادت هم بشود.
نقطه سیاه یعنی داشته ها دارد از بین می رود، بنابراین حظ ما از دنیا محدود می شود. ناخودآگاه آدم به عالم دیگری متوجه می شود. همه این موارد که گفته شد، فقط برای خوشبختی دنیایی است. اگر منظور ما خوشبختی دنیا و آخرت باشد، طرف قاطی می کند وقتی به او بگویی خوشبختی در دنیا زمانی خوب است که منجر به سعادت هم بشود. یعنی خوشبختی توأمان دنیا و آخرت.

»‌ تاثیر مالک دنیا در خوشبختی افراد، قطعی است.
این پرسش ها ما را به این وا می دارد که از الان به بعد، بچه مذهبی که بدون هیچ اجباری خودش را مقید کرده که با خدا باشد، دین را فقط در محرم و صفر خلاصه نکند، فقط شب قدر با خدا ارتباط نداشته باشد، شنبه چه مدل دینداری داشته و چقدر رشد معنوی داشته برایش مهم باشد، یکشنبه ترمز کشیده یا جلو رفته، یا عقب گرد کرده برایش اهمیت دارد و اهل مراقبه و محاسبه است، وقتی می خواهی برای این آدم صحبت کنی باید ادبیاتت ادبیات دینی و قرآنی باشد. از نظر دین و قرآن، عوامل ماورائی و متافیزیکی برای خوشبختی وجود دارد که نه الزامی است و نه اصراری است که بقیه باور کنند.

بعدها کسی گوش می کند، ممکن است بگوید عالی بود! می خواهم بگویم تا الان هر چه گفتیم، زیادی زمینی بیان کرده ام! ما اعتقادات فرا زمینی داریم، این اعتقادات از مدرنتیه خیلی بالاتر است. آن هم این است که تاثیر مالک دنیا در خوشبختی افراد و مستاجرین دنیا، قطعی است. یعنی رضایت مالک، رضایت مملوک را حتما به همراه دارد.

چیزی که از قرآن کریم پیدا کرده ام، تقریبا چهارده آیه است که به ما مسیری از خوشبختی را معرفی می کند که بررسی می کنیم.
- آیه صد و بیست و چهار، سوره طه:
این آیه رسما خوشبختی دنیایی را معرفی می کند. "وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا". معیشة یعنی دنیا، کاری به جهنم و قبر و قیامت ندارد. کسی که از ذکر من اعراض کند، قطعا بداند در زندگی اش سختی دارد، مومن باشد یا نباشد! برخی می گویند "عن ذکری" یعنی ذکر بگوییم، از مصادیق ذکر هم نماز و روزه و ... است. ذکری یعنی یاد. یاد خیلی عمومیت دارد، یعنی کسی که در زندگی اش مرا نبیند!! سرش را پایین بیندازد و صاف رد شود! برایش نظر من مهم نباشد. ممکن است کسی در استغفرالله را بگوید و نظر من برایش مهم نباشد! ذکری، یعنی من در زندگی اش باشم.

صبح ساعت هشت به مدرسه یا دانشگاه رفتیم، چقدر در مدرسه که بودی گفتی خدا به من توانایی داده، درصدی از این توانایی باید خرج او شود؟! انگیزه ام را اصلاح کنم، مدرسه من باید مدرسه ای باشد که یاد خدا در آن باشد. راهی را بروم که فی سبیل الله است.

» رزمندگان معتقد بودند که رضایت خدا، ما را خوشبخت می کند.

قبل از عملیات کربلای چهار، همه آماده شهادت بودند. حاج آقای ناجی که خدا حفظش کند، گفت: وظیفه ما این نیست که بیاییم، بخوریم و برویم و راحت شویم! وظیفه ما این است که وظیفه مان را انجام دهیم. الان کنکور است و کنکوری ها شروع به درس خواندن کرده اند. کنکوری ها چه کسانی هستند؟ چندین نفر دستمان را بالا بریدم. گفتند بلند شوید و این طرف بیایید. ما را گروه بندی کرد. چهارده ساعت در روز آموزش می دیدیم، دو ساعت هم باید روی چهارده ساعت حساب می کردیم و درس می خواندیم.

حلقه ای که ما بودیم، می خواستیم کنکور ریاضی شرکت کنیم. با معلم و دانشجوی فوق لیسانس درس می خواندیم. از آن حلقه غیر از محسن رفعتی که اسیر شد و بعدش دکتر شد، بقیه شهید شدند! ولی درسشان را خواندند. چون گفتند این درس خواندن رضایت خدا را به دنبال دارد. رضایت خدا، ما را خوشبخت می کند.


"وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي"، فقط به معنای ذکر گفتن نیست، چه بسا؛ "در صفوف ایستاده در نماز ابن ملجم ها فراوانند باز"! می گوید همیشه به نماز جماعت می روم. نماز جماعتی به درد می خورد که در آن یاد خدا باشد و الا خم و راست شدن و گفتن چند لغت است. "ان الصلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین"، اصل این است که به خدا برساند.

در زندگی چقدر اهل ذکر هستی؟؟ خیلی از اوقات ذکر در زندگی ها پیش می آید؛ مثلا به کسی می گویی شما که مومن هستی، پولی که از این مسیر در می آوری، شبهه دار است. خدا گفته، پول شبهه دار زندگی ات را خراب می کند. حرام هم نیست اما بدان چون شبهه دار است، یاد خدا در آن نیست، این پول در زندگی تو را خوشبخت نمی کند. چون مومنی به تو می گویم!

یا مثلا حرفی می خواهم بزنم، احساس خوبی به من دست می دهد، خالی می شوم و چیزی که در دل بوده را گفته ام. در این حرف یاد خدا هست یا نه؟ یاد خدا یعنی اگر از خدا سوالی می کردی، می گفت بزن؟! اگر گفت نزن، زدی، فکر می کنی راحت شده ای، قطعا زهرش به خودت برمی گردد! قرآن می گوید بدبخت شده ای!


خیلی وقت پیش مثالی زدم، هفت هشت سال بعدش، خاطره ای برایم پیش آمد. پرسش و پاسخ راجع به حجاب بود. گفتم دختر جوانی که در هفده، هجده سالگی در اوج زیبایی و طراوت، خودت را نشان می دهی، بعد که سی و پنج سالت شد، ازدواج هم کرده ای، داشته هایت را هم از دست داده ای، دختر هجده ساله ای که اول داشته هایش هست را دیدی، به گوشش نزنی و بگویی جلوی شوهر من راه نرو، مهر من از دلش می رود!! چرا؟ چون تو به او یاد داده ای! آن زمانی که تو هجده سالت بود، او هشت سالش بود و داشت از تو یاد می گرفت.

دقیقا خانمی به من گفت: پای منبر شنیدم، گفتم بیخیال! شوهر کردم، هم سن های آن زمان من، مرا نابود کرده اند! روی اعصاب شوهرم هستند، همه هم از من یاد گرفته اند! همه اهل یک محل هستیم. ما به این هفت، هشت ساله ها یاد داده ایم و این ها از ما یاد گرفته اند. 

مثلا می گوید جوانم دوست دارم خوش باشم، خوب باش! مگر کسی می تواند جلوی تو را بگیرد؟ برای تویی می گویم که شنبه وسط سال، بدون هیچ مناسبتی آمده ای، بدان خوشی ای که می دانستی خدا می گوید نکن، اما انجام داده ای؛ "فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا"، زندگی خودت را خراب می کند.

» گناه، احساس بدبختی می آورد.
- آیه ده، سوره شمس.
"وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا". کسی که عصیان و گناه می کند، ضرر دنیایی اش را می بیند. برای ما دارد می گوید! ممکن است عده ای گناه کنند، هیچ ضرر دنیایی نبینند و بعد هم به جهنم بروند. اما گناه، در زندگی ما تاثیر دارد. خیلی از بزرگان فرموده اند: می خواهی احساس خوشبختی بکنی، زیاد استغفار کن! گناه، هم احساس بدبختی به تو می دهد، هم در دنیا تو را بدبخت می کند! اشتباه ما این است که طرف خدا هستیم و گناه می کنیم! مثلا می گوید چه اشتباهی کردیم در آمریکا زندگی می کنیم! اشتباه تو این است که آن جا را انتخاب کرده ای و قانونش را قبول نداری! اگر می خواهی در آمریکا خوشبخت باشی، باید قانون آن را قبول داشته باشی.

با قانون زیمبابوه نمی شود در ایران خوشبخت بود و با قانون خدا فقط می شود در محیط خدا خوشبخت بود، با قانون شیطان که نمی شود خوشبخت بود! می گوید چرا ما مومنان همیشه بدبختیم؟! تو بدبختی! گناه نکن، بدبخت نباشی! مومنان زیادی داریم که خوشبختند. تا مشکلی در زندگی اش پیش می آید، می گوید چرا ایمان آدم ها را بدبخت می کند؟! چه کسی گفته ایمان آدم ها را بدبخت می کند؟؟!!


او دارد در ملک شیطان با قانون شیطان رفتار می کند، احساس خوشبختی می کند، اما تو در ملک خدایی! در ملک خدا باید با قانون خدا همراهی کنی. این طرف می گوید ممکن است آدم کش را کاری نداشته باشم و به بعدا بسپارم، اما اگر تو پایت را کج گذاشتی گوشت را می گیرم!

◄ توصیه آخر: آنقدر مرد باش که اگر گناه کردی، بدبختی ها را پای دین و خدا ننویس! بگو خودم کردم و چوبش را هم می خورم. در خانه امام حسین(علیه السلام) باید پاک بیایی.

» یک روز پاک داشته باشید!
قبلا صحبتی مبنی بر یک روز پاک داشته ام. یک روز در هفته را پاکِ پاک کنید، به روزهای بعد سرایت می کند. هر روز اهل مراقبه ای، اما یک بیست و چهار ساعت را بگو "هیچ" گناهی مرتکب نمی شوم و واجبات را هم به موقع انجام می دهم. این کار آنقدر نورانیت دارد که آرام آرام، دامنه اش در یکشنبه و جمعه باز می کند و بعد از مدتی گسترش پیدا می کند. چون جلسات هفتگی ما شنبه هاست، روز پاک را شنبه گذاشته ایم. حداقل پاکی شنبه های شما در فضای جلسه هم نورانیتی ایجاد کند.

»»» کاری که باید انجام دهیم:

1- واجبات را به موقع انجام می دهیم.
2- گناه های معمول را ترک می کنیم.
3- سکوت می کنیم.


چون دهان که باز می شود، کل روز را خراب می کند! فلانی چطور است؟ ان شاء الله که خوب است، تمام! فلانی فلانی نداریم، همین فلانی گفتن ها ما را بدبخت کرده است. شنبه، فقط خودت را ببین!

بعد ببینیم یکشنبه صبح احساس خوشبختی می کنیم یا نه؟! "ای یک دله صد دله، دل یک دله کن، وانگه دل خود به جانب ما یله کن"! یک روز را بچشیم. "صدبار بدی کردی، دید ثمرش را، خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی؟!". می دانید بدی خوبی چیست؟ این است که بدی را تحمل نمی کند. یعنی اگر قطره ای بدی در دریای خوب بریزی، کل خوبی خودش را خراب می کند. یک روز را پاک پاک نگه دار تا سرایت کند، بعد ببینم از زندگی احساس خوشبختی و لذت می کنیم یا نه.

» هر کس با دین زندگی اش تلخ شده، مشکل فنی دارد!
رزمندگان، مراقبت های شدیدی داشتند. آدم تعجب می کرد! فکر می کردیم دارد سخت می گیرد! امروز می گویند انقدر سخت نگیر، دینداری سخت نیست. اتفاقا همین که گفتیم سخت نگیر، دینداری سخت نیست، زندگیمان سخت شده! داریم دینداریمان را می کنیم، می خواهیم زندگیمان شیرین شود. زندگی را به خودت تلخ کرده ای!‍ دین که نباید زندگی را تلخ کند! هر کس با دین زندگی اش تلخ شده، مشکل فنی دارد!



کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات