برنامه آينده
شنبه های پاک
جلسه هفتگی


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
جوهر هویت مدرن - قسمت ۵

مداح :
حجت الاسلام احمدی

قاری :
سیدمحمدعلی سجادیان

زمان :
شنبه ۹۶/۹/۴
ساعت ۱۹
بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی،

حسینیه سیدالشهداء(ع)

رهپويان






سه‌شنبه 21 دی 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی شب قدر انقلاب - 95/10/18
در دنیایی که تو به عنوان یک بچه مومن مسیری را تحت عنوان "سبیل الله" برای زندگی ات انتخاب کرده ای، یادت باشد هیچ چیزی به اندازه پاکی کارت را جلو نمی برد، و هیچ چیزی هم به اندازه ناپاکی، جلوی راهت سنگ نمی اندازد!

یا اینس
سخنرانی سید محمد انجوی نژاد
موضوع: شب قدر انقلاب
شب عملیات کربلای 5
95/10/18

◄ عناوین اصلی سخنرانی:

» شب عملیات کربلای 5، شب قدر انقلاب است.
» عملیات کربلای 5، ورق را به نفع ایران برگرداند.
» در کربلای 5، بساط نظامی دچار انقلاب شد.
» به اندازه توجه و توکل تو به خدا، خدا به تو توجه دارد.
» حس شدن امداد غیبی، فقط زمانی است که توکل داشته باشی.
» در پیروزی ها، توکل شرط است.
» در خانه خدا که می روی، در دستت هیچ نباشد.
» قوانین عرفانی را در دنیای مادی خود نیاوریم!
» قوانین عرفانی در اهالی عرفان و عبادالله، قابیلت تطبیق دارد.
» انسان ها به اندازه نورانیت خودشان می توانند به توفیقات برسند.
» وقتی در مسیر نور قرار می گیری، هیچ چیزی به اندازه پاکی جواب نمی دهد.
» چه کسانی می توانند خوب بجنگند؟؟
» خدا اجازه نمی دهد مومن ناپاکی خودش را به مدت زیادی با خود حمل کند!
» آن چیزی که انسان را خوشبخت می کند و به پیروزی می رساند، پاکی است.
» پیام شب قدر برای ما چیست؟
» بیشترین ذکری که برای رزمنده جواب می دهد، استغفار است.
» خصوصیات انسان ظاهر الصلاح چیست؟
» ذکر میان غافلین، یعنی هزینه دادن برای اسلام.

مقدمه:
» شب عملیات کربلای 5، شب قدر انقلاب است.
مقام معظم رهبری(مد ظله) صحبتی راجع به امشب دارند و می فرمایند: شب کربلای 5، شب قدر انقلاب است. و هر کس این را فراموش کند، از دایره انقلاب و انقلابیون خارج می شود.

در تاریخ جنگ عملیاتی که بیشتر از عملیات کربلای 5 فتح داشته باشد، داشته ایم. مانند فتح المیبن که صدها کیلومتر مربع آزاد شد، یا آزاد سازی خرمشهر که هم خرمشهر آزاد شد و هم آبادان، چون آبادان هم در تیررس بود! و خیلی از شهرهایی که گرفته شد مانند قصر شیرین و آزاد سازی مهران و...

در کربلای 5 اتفاق خیلی خاصی از این بابت که بگوییم یک شهری گرفته شد یا پیشروی این گونه ای اتفاق نیفتاد. در کربلای 5، از مرز ایران به سمت بصره گشایش هایی رخ داد، اما این که حضرت آقا(حفظه الله) می فرمایند شب قدر انقلاب است، به خاطر خصوصیات کربلای 5 هست. این خصوصیات، و وجه تسمیه و تشابه شب قدر و شب عملیات کربلای 5 را بررسی می کنیم که ان شاء الله برای امروز ما هم پیام و نکاتی داشته باشد.

◄ خصوصیات شب قدر:
1. شب قدر، شب مقدارت است.
» عملیات کربلای 5، ورق را به نفع ایران برگرداند.
یعنی مقدارت آینده یک شخص در شب قدر نوشته می شود. نقش کربلای 5 چنین نقشی بود. یعنی ورق را برگرداند. مانند امروز که سال هاست می شنویم آن قسمتی از مبارزین که حلب را بگیرند، ورق را در سوریه برگردانده اند که الان این اتفاق افتاده است. کربلای 5 در جنگ، از لحاظ های مختلف ورق را برگرداند. یکی از لحاظ ها از سمت پیروز شدن ما بود، یکی از سمت شهادت هایی که اتفاق افتاد.

دژی که هیچ کس گمان نمی کرد این دژ فتح شود، بحث جزیره بوارین بود، چون صدام(لعنت الله علیه) گفته بود اگر کسی بتواند بوراین را بگیرد، قطعا کلید بصره را به او خواهم داد! یعنی انقدر روی این اطمنیان وجود داشت، اما این دژ فتح شد! و پیام جدی که برای جهان داشت این بود که هیچ دژی برای لشکریان ایران، غیر قابل فتح نیست! کارشناس های نظامی جهان در دو جای جنگ تحمیلی کاملا قفل کردند؛ یکی در الفجر 8 که خیال همه راحت بود هیچ غواص نظامی نمی تواند از اروند بگذرد، که بچه گذشتند! هنوز که هنوز است باور نمی کنند و در تحلیل هایشان می گویند غواص رد نشده، از زیر آب لوله کشیده اند و از لوله نیروهایشان را رد کرده اند!

یکی هم نحوه استحکاماتی که در کربلای 5 بود! انقدر عجیب غریب بود که متاسفانه آثاری از آن استحکامات نیست. نمونه سازی های خیلی کوچکی وجود دارد. استحکامات به گونه ای بود که اگر گربه یا موش می خواست از خط خودی به طرف خط دشمن برود، محال بود!

خیلی از اوقات وقتی از دکل دیده بانی یا گشت شناسایی برمی گشتیم، فکر می کردیم فرمانده هان ما شوخی می کنند که می خواهیم این جا عملیات انجام بدهیم! خدا حفظ کند سردار قاآنی جانشین فعلی سپاه قدس، در جمع محدود ما که گشت می رفتیم و کارهای اطلاعاتی را انجام می دادیم، گفت: برخی اوقات لازم است آدم مشتش را به عقب ببرد و با لگد به دشمن بزند! برای ما جا افتاد که وقتی منطقه را شناسایی می کنیم، داریم مشت را به عقب می بریم، دو شب مانده به عملیات همه را به کردستان می بردند و می گفتند از این جا به خط بزنید!

به قول بچه های عملیات فکر می کردیم گشت ما ایذایی است! چون می دیدیم نمی شود از این موانع رد شد. مقدارت از این نظر برگشت که دشمن دید این ها موجودات عجیب غریبی هستند! لشکرهای مختلف روی خاکریزها، اسم های مختلفی می گذاشتند، مثلا به بعضی خاکریزها، خاکریزهای اسرائیلی یا هلالی می گفتیم. وسط هلالی، سیم خاردار و زیر سیم خاردارها مین کار می گذاشتند. به بالای سیم خاردارها هم منور وصل کرده بودند که اگر تکان می خورد، مین منور می زد و فضا روشن می شد.

قرار بود یک گردان از وسط این سیم خاردارها رد شود! خاکریز هلالی که هشت متر ارتفاعش است، روی خاکریز سنگرهای بتون آرمه زده بودند و شکاف کوچکی وجود داشت که لوله دوشکا یا تیربار از آن رد می شد. بوارین این گونه بود! چگونه ممکن است گروهی برود، سیم خاردارها را باز کند، مین ها را خنثی کند، راه را باز کند تا گردانی از میان این موانع رد شود، بعد هشت متر بالا برود تا به سنگر بتون آرمه برسد! از نظر عقلی هیچ ارتش نظامی برای این خاکریز برنامه ریزی نمی کند!

تجهیزات، سد و دژی که در کربلای 5 داشتیم، هنوز هیچ جای جهان نداریم. کلید جنگ در بصره بود، و اگر کسی بصره را تهدید می کرد، کار جنگ تمام بود. الان ارتش ها با سلاح های دور برد و موشک اجازه نمی دهند مجموعه ای سر فرصت خاکریز بزند، سیم خاردار بکشد، میدان مین بسازد، دژ درست کند و دستگاه بیاورد و بتون آرمه بریزد! الان با موشک کار می کنند. آن زمان می شد، اما الان نمی شود چنین دژی را درست کرد، چون ما سلاح دور برد نداشتیم.

چرا ورق برگشت؟ چون شد. و وقتی این اتفاق افتاد از همان جا زمزه های دخالت مستقیم آمریکا در جنگ اتفاق افتاد که آمریکا به ایران پیام بدهد ما قبول داریم که شما جنگ را برده اید، جنگ را تمام کنید! یا با زبان خوش جمع کنید یا ما هواپیمای مسافربری شما را می زنیم و می گوییم اشتباه شد! بعد هم خواهید دید هیچ کس در جهان صدایش در نمی آید!! همین جهانی که برای اعتصاب غذای یک ایرانی در ایران بسیج می شوند، برای زدن یک هواپیمای مسافربری هیچ کس صدایش در نیامد و در هیچ سازمانی کسی اعتراض نکرد! هواپیمایی که به دبی می رفت و خانوادگی بود!

پیام آمریکا این بود؛ ما می توانیم جنایت کنیم هیچ کس هم در جهان حرفی نزند، جنگ را تمامش کنید! ما حریف این سپاه و ارتشی که کربلای 5 را ایجاد می کند نمی شویم!

» در کربلای 5، بساط نظامی دچار انقلاب شد.

بعد از کربلای 5 خیلی از نیروهای عادی، مسئول لشکر و تیپ و گردان و ... شدند. چون در کربلای 5، کادر زیادی شهید دادیم. کارها آنقدر سخت بود که غیر آدم خبره و ورزیده کسی توان این را نداشت که خط را بشکند! لذا بهترین نیروهای ما به خط مقدم رفتند و شهید شدند. مثلا گردان ششصد نفره، شصت نفر شده بود! در یکی دو شب، نزدیک به پانزده هزار نفر شهید دادیم!

از همین شصت نفر، فرمانده گردان و گروهان و دسته و معاونینشان گذاشته می شد! یعنی جنگ ما پوست انداخت. رزمنده های ما متحول شدند و در بساط نظامی انقلاب ایجاد شد.
خیلی از کسانی که از زمان جنگ کردستان سال 57، در جنگ بودند و حتی مجروح هم نشده بودند، مثل شهید امیر نظری، در کربلای 5 شهید شدند. کار خیلی سخت و وخیم بود.

یکی از فرماندهان به ما می گفت گشت شناسایی می روید، به نیروها چیزی نگویید، اگر به این ها بگویید روحیه شان را می بازند! بگذارید خدا خودش درست می کند. یک بار کنار اروند، گله ای از کوسه رد شد! کوسه معمولا تنهاست، کم پیش می آید گله ای حرکت کنند، مگر این که بوی خون بشوند و غریزه شان بگوید طعامی وجود دارد.

بعد می گفتند به کسی چیزی نگویید که چه دیده اید! یادم است در آموزش غواصی، تقریبا ساعت چهار و پنج عصر بود، خوابمان نمی آمد و به کنار اروند رفتیم. آن جا کوسه ای افتاده بود، سریع دفنش کردیم، تا بچه ها کوسه نبینند! ما نیروهای عادی بودیم، مسئولین که از بالا نقشه های هوایی هم داشتند، خیلی موارد عمیق تری را می دیدند.

2. شب قدر، شب توکل است.
» به اندازه توجه و توکل تو به خدا، خدا به تو توجه دارد.
یعنی در شب قدر اگر می خواهی ببینی خدا چقدر به تو توجه دارد، به تو می گوییم به اندازه توجه و توکل تو به خدا، خدا به تو توجه دارد. یکی از معانی"انا عند حسن ظن عبدی المومن" این است: هر چقدر تو به من اعتماد و توجه داری، من هم به تو اعتماد دارم. این اعتماد، متقابل است.

این ملازمه باید از پایین شروع شود، یعنی من باید به خدا نشان بدهم که چقدر به خدا اعتماد دارم تا خدا هم کاری انجام دهد. وقتی بچه ها بالا آمدند و هواپیماها منور ریخت و روشن شد و فضا را دیدند، تنها چیزی که می توانستند داشته باشند، توکل بود. غیر از توکل کاری نمی شد کرد! دقیقا خودشان را رها کردند. گفتند این چیزی که ما داریم می بینیم کار ما نیست، مگر خود خدا انجام دهد. آن جا بود که معنای حقیقی توکل را گرفتند.

» حس شدن امداد غیبی، فقط زمانی است که توکل داشته باشی.
خاطراتی که کربلای 5 و خیلی از بچه های دیگر تعریف می کنند، توکل درسی، جزوه ای، کتابی و منبری نیست، توکل ملموسِ حس شده است.

امداد غیبی یعنی چه؟ امداد غیبی یعنی این که چشمانت را ببندی و باز کنی، ببینی خط شکسته شده! الزاما امداد غیبی این است که تیری به جای سیصد متر هفتصد متر پرتاب شود، امداد غیبی خودش هم غیبی است. حس شدن امداد غیبی، فقط زمانی است که توکل داشته باشی. اگر انسانی در همه لحظات زندگی، خدا را احساس کند، غیب خدا را هم احساس می کند. احساس نکند، نمی فهمد و می گوید شانس آوردم.

شب سوم و چهارم عملیات خسته شده بودم، جایی برای استراحت نشستم، دستم به پوتین یکی از بعثی هایی که مرده بود، خورد. پوتینش خیلی بزرگ بود! نگاه کردم ببینم این آدم چه اندازه ای است، وقتی دیدم، با خودم گفتم چه کسی او را زده؟! غیر از خدا؟! "ما رمیتَ اذ رمیتَ و لکنّ الله رمی". برخی از بعثی ها به شدت ورزیده بودند، اما وقتی به بچه های خودمان نگاه می کردیم، می گفتیم این ها می خواهند بجنگند؟!

از نظر تجهیزات هم همین بود. یک سری کلاشینکوف های چینی آورده بودند که زیبایی داشت، فقط ایرادش این بود که تیر نمی زد! این ها را به عنوان سلاح نو دادند، در کربلای 4 وقتی از آب بیرون آمدیم، دیگر کار نمی کرد! در کربلای 5 از همان اسلحه های قدیمی استفاده کردیم، باز هم به نسبت اسلحه های بعثی ها، هیچ بود! اصلا قابل مقایسه نبود! ما محدودیت تیر داشتیم! مثلا می گفتند این دو خشاب برای دو روزت است، این مال زمانی بود که به عقبه وصل بودیم. وقتی که پشت سرمان قیچی می شد که دیگر هیچ!!

» در پیروزی ها، توکل شرط است.

به یکی از دوستانی که الان جانباز است گفتم اگر تیرها تمام شود، چه کار می کنی؟
- گفت: سنگ می زنیم.
- گفتم: منطقه خیلی سنگ ندارد، اگر سنگ نبود؟
- گفت: خاک می پاشیم.
- گفتم: خاک ها تمام شد؟
- گفت: فحش می دهیم.
یعنی بچه ها تا این حد به امکانات اندکشان بسنده می کردند. این که حضرت آقا(حفظه الله) فرمودند کسی که کربلای 5 را فراموش کند از دایره انقلاب خارج است برای امروز سال نود و پنج هم هست. سی سال گذشته، اما باید از سی سال پیش برای امروز، درس بگیری. در پیروزی ها، توکل شرط است، امکانات و ابزار و اسلحه خیلی شرط نیست.

خیلی از مواقع بعثی ها به دلیل داشتن اسلحه های زیاد، برای تفریح بچه ها را با دوشکا و آرپی چی می زدند! با ضد هوایی به سمت نیروهای عادی می زدند. در حالی که ما برای زدن هواپیما تیر نداشتیم، آن ها با دو لول آدم می زدند! کشور کویت و عربستان و قطر از نظر نظامی امکانات را تامین کرده بودند، گفته بودند شما هیچ محدودیتی برای به کار بردن اسلحه ندارید! برخ اوقات که هیچ خبری نبود، در خط خالی سیصد خمپاره زده می شد!!!

3. شب قدر، شب یأس از خود است.
» در خانه خدا که می روی، در دستت هیچ نباشد.
 می گویند وقتی به در خانه خداوند تبارک و تعالی می روید، اگر به خودت امید داشته باشی و فکر کنی به اندازه آن چیزی که در جیبت داری می توانی از خدا خرید کنی، شب قدر چیزی به دست نمی آوری!

قبلا عرض کرده ام که مرحوم دولابی می فرمودند وقتی به در خانه خدا می روی و دستت را دراز می کنی، دستی به کف دستت بکش که اگر گرد و خاکی هست آن را هم بتکانی، در خانه خدا که می روی، در دستت هیچ نباشد. از خودت یأس داشته باش. به پیامبر(صلوات الله علیه و آله) عرض شد یا رسول الله روز قیامت سرفراز به بهشت می روی. فرمودند: من به فضل و رحمت خدا به بهشت می روم! پیامبر با همه پیامبری اش، اعتقاد نداشت در پیشگاه خدا چیزی دارد! " اَعُوذُ بِاللّهِ منَ الشّيطانِ الرَّجيم. حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا". وقتی از خودتان مأیوس شدید، من خدا آن موقع کمک می کنم.

یکی از دوستان تعریف می کرد که در منطقه ای از مهران، در سنگر دیده بانی بودم. دیده بانی آن منطقه مانند جنوب نبود که دکل باشد، در کوه یا غاری سنگر دیده بانی درست می کردند. این بنده خدا می گفت با خودم گفتم این جا دست کسی به من نمی رسد و امنِ امن است! بعد گفتم روایت داریم که اگر می خواهید فرشته ها از شما محافظت کنند، سه بار سوره قدر را بخوانید، خواندم. با این نیت که شاید یک موقع اتفاقی بیفتد، سه بار سوره قدر را خواندم. می گفت شانس آوردم که خواندم! چون همان قدری که شک کردم امنیت دست خداوند است، مستوجب این بودم که یک خمپاره شصت از شکاف دیده بانی داخل بیاید!!

خمپاره بالا می رود، بعد پایین می آید! این خمپاره چگونه مستیقم آمده بود، نفهمیدم!! این بنده خدا تا پنج سال در آلمان عمل می کرد! اولین خاطره ای که برای ما بعد از بازگشتش از آلمان تعریف کرد، همین بود. می گفت من فقط شک کردم که امنیت دست خدا است و با خودم گفتم این سنگر من را حفظ می کند. سوره قدر را هم خواندم، اما تا خواندم خمپاره آمد!

من و شما راجع به خیلی از موارد باید بیشتر تجربه داشته باشیم، یکی هم همین است؛ اگر قدرت دست خداوند است، برخی از چیزهایی که خودمان را در آن ها قدرتمند می دانیم، اشتباه است! وقتی پیامبران نا امید بشوند، می گویند هر چه قدرت از خود می دانستیم، اشتباه بود.

» قوانین عرفانی را در دنیای مادی خود نیاوریم!
این روایتی که می خواهم عرض کنم، قبلا شنیده اید، اما این بار از بچه های کربلای 5 بشنوید! نه از کسی که دو روز چهار طرفدار دارد و بعد طرفدارهایش ریزش می کنند یا فالورهایش کم می شود! در روایت داریم در دو جا فرشته ها می خندند: جای اول، جایی است که امتی می خواهند کسی را پایین بیاورند، خدا می خواهد او را بالا ببرد. جای دوم، عده ای می خواهند کسی را بالا ببرند، خدا می خواهد او را پایین بیاورد!

لشکر اسلام حق ندارد به خودش متکی باشد، باید از خودش مأیوس باشد. "آن یکی شیر است اندر بادیه، وآن یکی شیر است اندر بادیه. آن یکی شیری است کآدم می خورد، وآن یکی شیری است که کآدم می خورد. گرچه باشد در نوشتن شیر شیر، کار پاکان را قیاس از خود مگیر"!

یک روز چمران می گوید: خدایا تو را شکر می کنم از این که همه را از من بُرّاندی تا فقط تو را داشته باشم! یک روز هم کسی شکست عشقی خورده و این حرف را می زند. این ها خیلی با هم فرق دارد! قوانین عرفانی را در دنیای مادی خود نیاوریم! چون این قوانین با دنیای مادی تطبیق ندارد، داریم با فشار آن را به هم می چسبانیم.


» قوانین عرفانی در اهالی عرفان و عبادالله، قابیلت تطبیق دارد.

روایتی که می گوید اگر قرار باشد کسی بالا برده یا پایین آورده شود، منظور من و هنرپیشه ها و آدم های مشهور نیست! این روایت عرفانی است، و الا خیلی از آدم ها هم بالا می روند و خدا نمی خواهد! مثلا خدا می خواست مایکل جکسون بالا برود؟! قوانین عرفانی در اهالی عرفان و عبادالله، قابیلت تطبیق دارد، نه این که هر کس بالا رفت خدا می خواهد.

وقتی در لشکر کربلای 5 قرار می گیری، حق نداری به خودت متکی باشی! اگر امروز دهکده موشکی سپاه را نشان می دهند، حق نداری به موشک متکی بشوی و بگویی موشک داریم. ما در کربلای 5 موشک نداشتیم. در جنگ با بعثی ها هیچ چیزی نداشتیم. بیست و هفت روز در لشکر 11 امیرالمومنین(علیه السلام) دلاوران شیعه کُرد ایلام بودم. همان زمان هم کم خوراک بودم، از شدت گرسنگی به شکمم چفیه می بستم! بچه های ایلام هشت سال این گونه جنگیدند! نان خشک می خوردند!

4. شب قدر، شب پاکی است.
» انسان ها به اندازه نورانیت خودشان می توانند به توفیقات برسند.
خداوند در شب قدر انسان ها را پاک می کند. یکی از مواردی که در همه عملیات های زمان جنگ و همین الان خیلی جواب می دهد، این است که انسان ها به اندازه نورانیت خودشان می توانند به توفیقات برسند. باز هم می گویم؛ این قانون عرفانی را در دنیای مادیمان خرج و هزینه نکنیم!

» وقتی در مسیر نور قرار می گیری، هیچ چیزی به اندازه پاکی جواب نمی دهد.

"در خارجی هزار به یک جو نمی خرند"! خارجی یعنی مِتا، یعنی ماوراء. وقتی در مسیر نور قرار می گیری، هیچ چیزی به اندازه پاکی جواب نمی دهد. ممکن است برای در بازار بودن به شما بگویند باید گرگ باشی، دنیای گرگ ها قوانین خودش را دارد.

» چه کسانی می توانند خوب بجنگند؟؟
سردار قاآنی می فرمودند دو گروه خیلی خوب می جنگند:
- گروه اول: آن هایی که خیلی عرق ریخته و زحمت کشیده اند.
- گروه دوم: بچه هایی که پاک هستند.

یعنی فرمانده لشکر، سردار جنگ را کنار بچه ای پاک از نظر میزان توانایی و کاربرد قرار می دهد.

» خدا اجازه نمی دهد مومن ناپاکی خودش را به مدت زیادی با خود حمل کند!
در دنیایی که تو به عنوان یک بچه مومن مسیری را تحت عنوان "سبیل الله" برای زندگی ات انتخاب کرده ای، یادت باشد هیچ چیزی به اندازه پاکی کارت را جلو نمی برد، و در این دنیا، با قاعده عرفانی هیچ چیزی به اندازه ناپاکی، جلوی راهت سنگ نمی اندازد!

آقا امام صادق(علیه اسلام) می فرماید: خدا را شکر جزء کسانی هستم که اگر خطایی بکنم، خداوند با سنگی در دنیا بر سرم می کوبد و قطعا این خطا را جبران می کند. خدا اجازه نمی دهد مومن ناپاکی خودش را به مدت زیادی با خود حمل کند! در کارش گیر می اندازد. از این طرف هم داریم، اگر از گیر کردن در کارت خسته شده ای، راهش پاکی است. این که بقیه چگونه هستند، قوانین خودشان را دارند.

» آن چیزی که انسان را خوشبخت می کند و به پیروزی می رساند، پاکی است.

جلسه قبل عرض کردم؛ راه رسیدن به خوشبختی عبادت نیست، راه رسیدن به خوشبختی تقوا است، یعنی پاکی! عبادت برای آخرت و سنگین کردن کفه راست ترازو و جبران است، آن چیزی که انسان را خوشبخت می کند و به ظفر و پیروزی می رساند، پاکی است.

قوانین دنیا می گوید: دنیا، دنیای ژورنالیست هاست. باید غیبتت را بکنی، زیرآبت را بزنی، گرگ باشی، تهمت بزنی، حلال و حرام را قاطی کنی، هدف وسیله را توجیه می کند و ... ، خدا مسعود رجوی را لعنت کند که در اسلام گفت هدف وسیله را توجیه می کند! یعنی می خواهیم اگر هدفی وجود داشته باشد با دروغ و فحش و بی انصافی و ... به آن برسیم! اما واقعا خودمان در دنیا پاک جلو می رویم؟!

» پیام شب قدر برای ما چیست؟

حضرت امام(ره) راجع به حضرت آیت الله مهدوی کنی(ره) فرموده بودند: هیچ کس مانند آقای مهدوی تقوای سیاسی ندارد. یعنی در مسیر سیاست، پاک است. در کربلای 5 این قضیه مشخص شد، شب قدر هم همین را می گوید. پیام شب قدر برای ما چیست؟ مردم، به اندازه ناله هایتان در ابوحمزه و دعاها، گناهانتان را می بخشیم! اما به اندازه پاکی هایتان به شما نگاه می کنیم. آن وقتی که می خواهیم مقدارت را برای شما بچینیم تا به ظفر و پیروزی برسید، به اندازه پاکی که در شب قدر وزن می کنیم، به شما مقدارت می دهیم. 

خیلی از مواقع تیری که می زدیم، به هدف نمی خورد. گفته بودند آیه "ما رمیتَ اذ رمیتَ و لکنّ الله رمی" را بخوانید، می خواندیم و تیر می زدیم، اما نمی خورد. برخی اوقات تیر به طرف خودمان برمی گشت و کمانه می کرد. می گفتند این جا باید استغفار کنی! استغفار کن، کارها راه می افتد. پیامبر(صلوات الله علیه و آله) که اسوة حسنة است، می گوید در هر جلسه ای هفتاد بار استغفار می کنم. هر جلسه یعنی هر اتفاق و نشست و برخاستی.

» بیشترین ذکری که برای رزمنده جواب می دهد، استغفار است.

بیشترین ذکری که برای رزمنده جواب می دهد، استغفار است. چون پاکی قطعا کار آدم را راه می اندازد، و نا پاکی قطعا جلوی پای آدم سنگ می اندازد. ان شاء الله هر چه ناپاکی در دنیا داریم خدا سنگ بزند و به بهشت برویم، ولی در دنیا کار داریم! نمی شود بیخیال دنیا شد!

یکی از رزمنده ها خیلی ورزیده و به شدت هم شجاع بود. یعنی ترس برایش مفهومی نداشت و وقتی به او نگاه می کردیم، نیرو می گرفتیم. شب کربلای 5 از شدت ترس، مثل موش می لرزید!! بهانه ای گیر آورد و رفت. فکر کردم سرما خورده و می لرزد. بعد عملیات به من گفت: کربلای 5 خیلی برایم بد بود! نا پاکی داشتم که خودش را لحظه عملیات نشان داد. قشنگ فهمیدم از کجا می خورم! البته بعدا در منطقه ای دیگر شهید شد.

5. شب قدر، شب ارتباط با خدا است.
» خصوصیات انسان ظاهر الصلاح چیست؟
در جنگ آدم هایی داشتیم که ارتباطشان با خدا کاملا ظاهری بود یعنی ظاهر الصلاح بودند. وقتی می گویند فلانی ظاهر الصلاح است، مردم برداشت می کنند که باطنش خبیث است، نه! ظاهر الصلاح از نظر روایات کسی است که عبادات در ظاهرش اثر می کند و باطن ندارد. ممکن است نداشتن باطن منجر به بد شدن او نشود و به بهشت برود، اما به درد خدا نمی خورد!

مثلا نمی توانیم هیچ اعتقاد راسخی داشته باشیم که امثال خواجه ربیع یا ابن عمر به جهنم رفته اند. این ها آدم های ظاهر الصلاحی بودند و یک عمر عبادت می کردند. ابن عمر خیلی عابد بود. نمی توانیم بگوییم چون در لشکر اسلام نیامد و شمشیر نزد، به جهنم می رود، خدا باید قضاوت کند. آدم بدی هم نیست.

الان، تفکر وهابی قسمتی از عربستان است، خیلی عمومیت ندارد. برخی از وهابی های عربستان خیلی آدم های خوبی هستند. نه اهل جنگ هستند، نه اهل خشونت. به قول یکی از اساتید وهابیت خوش خیم اند. نماز اول وقت می خواند، روزه می گیرد، زکات می دهد و حلال و حرام را رعایت می کند و کاری هم به کار کسی ندارد، به هیچ درد خدا هم نمی خورد. صبح تا شب دارد قرآن می خواند و اثر دنیایی برای او ندارد یعنی ملموس نیست.

ظاهر الصلاح یعنی کسی که فکر می کند مقصود و هدف خلقت، عبادت است؛ "ماخلقت الجن و الانس الا یعبدون". قرآن هم می گوید و ظاهر آیه هم همین را می گوید. گاهی هم به کسانی که می جنگند و کار می کنند، ایراداتی می گیرند که برای چه کسی می جنگید و کار می کنید؟! دکتر شریعتی می فرمود: برخی از آدم ها روحانی نورانی اند. یعنی فقط عبادت می کند و به گونه ای زندگی می کند که هیچ هزینه ای برای دین، خدا و پیغمبر نمی دهد. آدم خوبی هم هست و احتمالا به بهشت می رود. خدا قسمتی در بهشت برای اینان دارد.

شهید چمران فرمود: جنگ است که سره را از ناسره، و مرد را از نامرد، باز خوانی می کند و تمیز می دهد. ظاهر الصلاح یعنی کسی که عبادتش به درد خدا نمی خورد، به درد خودش می خورد. در جنگ از این مدل زیاد داشتیم؛ پاک، نورانی، عابد بود، چیزی که نداشت این بود: دردی را از جامعه برطرف نکرده بود، وظیفه ای در کره زمین و خلافتی از طرف خدا اصلا تقبل نکرده بود.

در مشهد مدرسه ای داشتیم که به پلنگ خانه مشهور بود. کلا لات بودند! این مدرسه 360 شهید داد!!! مدرسه ای هم سی سال سابقه داشت، دانش آموزانی که بیرون می آمدند پیراهن های سفید یقه بسته، تمیز و حنا زده بودند! اهل ذکر بودند و تسبیح به دست و انگشتر عقیق می پوشیدند. نماز جماعت اول وقت می خواندند. یک بار برای خدا و اسلام یک فحش نخوردند، یک فحش هم ندادند! ظاهر الصلاح یعنی این! ظاهر الصلاح یعنی کسی که حاضر نیست از خود و اعتبارش هزینه ای بدهد.

» ذکر میان غافلین، یعنی هزینه دادن برای اسلام.

برخی اوقات هنرپیشه یا ورزشکاری که در فضای مجازی می دانیم مشتری هایشان چه کسانی هستند، دفاعی از حضرت آقا(حفظه الله) می کند که من در آن محیط این کار را نمی کنم! ضالین نمازش را هم خیلی مشدد نمی گوید. هزینه دادن برای اسلام یعنی سخن امام صادق(علیه السلام) که فرمودند: ذاکر میان غافلین هستند.

نه ذاکرین میان ذاکرین، نه ذاکرین در مصلّا و بین مصلّین. ذاکر میان غافلین است و به راحتی هزینه می دهد. از نظر من کار این آدم برای خدا محبوب تر است تا نماز شب بسیاری از نمازگزاران. برای خدا هر جا باشد به میدان می آید.

یک روزی شاید دو رکعت نماز یک غافلی در میان غافلان، بر تمام نماز من و شما در میان مصلین بچربد! او خیلی ارزش دارد. کسانی که خیلی عابد بار نیامده اند، اما بار آمده اند که برای خدا خیلی مایه بگذارند. برای این بار نیامده اند که به عبادتشان توجه کنند، اما به گونه ای بار آمده اند که در میان ذاکرین و غافلین از خدا کم نگذارند. خیلی از این ها از این که بین ذاکرین باشند، خجالت می کشند، اما مایه اش را می گذارد.

قبلا این خاطره را تعریف کردم، باز می گویم. با لباس رزمنده ای از میدان راه آهن تهران می خواستیم برای دیدن چند نفر از بچه ها به خوابگاه دانشگاه تهران برویم. سوار تاکسی شدیم، سه نفر دیگر هم سوار شدند که آدم های عجیب غریبی بودند. راننده نوار روشن کرد که خواننده اش زن بود. گفت اگر ناراحت هستید، خاموش کنم. ما هم شهرستانی و مظلوم بودیم! بعد گفت رادیو جمهوری اسلامی هم این ها را می گذارد!

یکی از آن سه نفر گفت نه آقا اینطوری نیست!! طبق فتوای بزرگان برخی موسیقی ها حلال و برخی حرام است. این دو نفر برای من و شما رفته اند جنگیده اند، بچه هایمان با امنیت به مدرسه بروند و الان هم برای مرخصی آمده اند. دو دقیقه سوار ماشینت شده اند، دین نداری، معرفت داشته باش روی اعصابشان راه نرو!! ما برگشتیم ببینیم کدام آیت الله دارد از ما دفاع می کند، دیدیم طرف سیبیلش اندازه هیکل من است!

او هم گفت چشم و خاموش کرد. دفاع این شخص از جنگ ما نزد خدا ارزشش بیشتر است. چرا؟ چون ذکر میان غافلین بود. حزب اللهی در حزب اللهی ها، نماز خوان در نماز خوان ها و ... چه ارزشی دارد؟ بارها عرض کرده ام که یکی از حسرت های من این است که چرا آخوند بعد از انقلاب هستم! قبل انقلاب اگر آخوند می شدم، می شد بفهمیم چه خبر است و جواب می دهد یا نه، اصلا آخوند می شدم یا نه؟؟

برخی بین خودی ها حنجره شان را پاره می کنند، آن طرف که می روند، کرکره را پایین می کشند. کربلای 5 آدم های این مدلی را نشان می دهد. فیلم هایی که جناب ده نمکی تحت عنوان اخراجی ها می ساخت، گرچه گروهی از جبهه را پوشش می داد، اما خیلی ها اعتراض می کردند که قداست جنگ دارد زیر سوال می رود. من نمی گویم، ده بیست نفر از فرماندهان لشکر آن زمان را پیدا کنید و از آن ها سوال کنید، بپرسید در جنگ چه کسی کار شما را راه می انداخت؟

شهدای همین الان مدافع حرم و کسانی که الان در سوریه دارند می جنگند، زن و بچه و دوستانشان در دسترس هستند، راجع به اخلاق و رفتارش سوال کن. این آدم اهل هزینه دادن برای خدا است یا اهل عبادت است؟ کفه هزینه دادن برای خدا بیشتر است یا کفه عبادتش؟ این ها کسانی هستند که در لشکر خدا برای حفاظت از مردم، سینه سپر خواهند کرد. 
 


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات