برنامه آينده
شنبه های پاک
جلسه هفتگی
گردهمایی زائران پیاده اربعین

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع :
جوهر هویت مدرن - قسمت دوم

مداح :
حاج مهدی رسولی

زمان :
شنبه شب ۹۶/۸/۶
همراه با اقامه نماز مغرب
و عشاء

بلوار پاسداران
خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)
رهپويان






سه‌شنبه 12 بهمن 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی اراده و غیب در زندگی - قسمت اول - 95/11/9
آقا امیرالمومنین(علیه السلام) پدر مهربان ما به آدمی که در گذشته و آینده سیر می کند، می فرمایند: احمق است کسی که در گذشته و آینده ای سیر می کند که هیچ سودی برای دنیا و آخرتش ندارد! حالت را دریاب!

یا انیس
سخنرانی سید محمد انجوی نژاد
موضوع: اراده و غیب در زندگی -  قسمت اول
95/11/9


◄ عناوین اصلی سخنرانی:

» نقش اراده خداوند، خود و اجتماع در زندگی ما چقدر است؟
» مشیت الهی یعنی کارهایی که خدا دوست دارد و انجام می دهد.
» مفهوم اراده الهی چیست؟
» این که همه چیز دست خداوند است، به این معنا نیست که ما هیچ کاره ایم!
» قداست و غیب را باید در مواقعی باز کنیم که اختیار دست ما نیست.
» حد کمک خدا این است: اگر به یاری خدا آمدید، خدا یاری می کند.
» ضرر گسترش بیش از حدّ قداست چیست؟
» مشیت الهی در مواردی است که توانی به ما تعلق نمی گیرد.
» تا چه زمانی باید تدبیر داشته باشیم؟
» مرگ در تدبیر ما نیست.
» کسی که در گذشته و آینده ای سیر می کند که هیچ سودی ندارد، احمق است!
» نباید در اختیارات خدا ورود کرد!
» مرگ اندیشی تا جایی برای ما مفید است که بیندیشیم تا بهتر زندگی کنیم.
» نقش خدا در کار ما، برکت است.
» چه زمانی خدا به انسان اجر معنوی و برکت مادی می دهد؟


مکمل جلسه گذشته یعنی کرختی در اخلاق، با بحثی تحت عنوان نقش اراده و غیب در زندگی انسان، در خدمتتان هستیم.

◄ مقدمه بحث.
» نقش اراده خداوند، خود و اجتماع در زندگی ما چقدر است؟
ما، بین حداقل و حداکثری گیر کرده ایم. یعنی یک تفکر حداقلی داریم که هیچ نقشی را برای غیب، معنویت و خدا در زندگی قائل نیست و یک تفکر حداکثری داریم که آنقدر جهان را قدسی جلوه می دهد که تمام حالات مثبت و منفی قضایا در دست خداوند است و در این نقش حداکثری، توپ به طور کلی در زمین خداوند قرار دارد.

اگر زندگی خوب بشود می گوییم خدا خواسته، اگر بد هم بشود باز می گوییم خداوند خواسته است. در این طرز تفکر، مشخص نمی شود انسان چه کاره است! وقتی همه چیز دست خداوند است، پس نقش انسان چه می شود و چقدر تاثیر دارد؟ از آن طرف هم معلوم نمی شود غیب، ملکوت، خدا و قدسیت چه کاره است؟

اگر قرار است همه کارها را خداوند انجام دهد، انسان چه کاره است و اگر قرار است همه کارها را انسان انجام دهد، پس دین و معنویت برای چیست؟! لذا معمولا حد وسطی را نمی بینیم که معرفی کرده باشند تا بگویند در زندگی چقدر و چه کاری را باید بکنیم، و چقدر و چه کاری را نباید انجام دهیم و از خدا بخواهیم. قسمت هایی که لازم است بگوییم دست خداوند است، کجا قرار دارد، و آن قسمت هایی که لازم است خودمان انجام دهیم، کجاست.

در این بحث، سه نقش بررسی می شود:
+ نقش اول: اراده خداوند.
+ نقش دوم: اراده خود ما.
+ نقش سوم اراده اجتماع.


خداوند بر کل جهان اراده ای را حاکم کرده که به همراه تاثیرش بر زندگی ما، بررسی می شود. تاثیر اراده خود ما و اجتماع هم بررسی می شود. وقتی داریم زندگی می کنیم، به این گونه نیست که خودم به تنهایی باشم، قسمتی از زندگی را خدا و قسمتی را مردم، اجتماع، دیانت، ملیت و کشور می گذارنند.

در همین نقش اجتماعی و خود هم، بین افراط و تفریط گیر کرده ایم! کسی می گوید تو به تنهایی می توانی جهان را از این رو به آن رو کنی و با یک گل قطعا بهار می شود. کسی هم می گوید با یک گل بهار نمی شود. تو به این که در اجتماع خودت منفعل باشی و او تو را مدیریت کند، محکوم هستی. به نظریاتی که از سر بی دینی و جبری است، کاری نداریم. سعی می کنیم بحث گستره نشود تا قوامش را از دست ندهد.

◄ اصل بحث.

+ اراده.
» مشیت الهی یعنی کارهایی که خدا دوست دارد و انجام می دهد.
در نهج البلاغه آمده است که کل اشیاء جهان به قدرت خدا قائم هستند. در قرآن کریم 180 آیه داریم که بر مشیت دلالت می کند. هر آیه ای که از مصدر "شاءَ" استفاده می شود، دلات بر مشیت و این است که خداوند کاری را دوست دارد و انجام می هد. مشیت الهی یعنی کارهایی که خدا دوست دارد، انجام می دهد و هیچ راهی هم برای مقابله با آن نداریم! یعنی اگر خدا اراده کند، کسی نمی تواند با آن مقابله کند. این معنای اراده الهی بود.

» مفهوم اراده الهی چیست؟
مفهوم اراده الهی چیست؟ مفهوم اراده الهی این است که یک توحید فاعلی بر جهان حاکم است که هر کسی هر کاری می کند، زیر مجموعه اراده الهی است. مثلا بنده دستم را روی این منبر می زنم، تمام این اتفاق که افتاد، زیر مجموعه اراده الهی است. یعنی خدا به من قدرت داده تا دستم را بالا ببرم، خدا به من عقل داده تا دستم را روی منبر بکوبم، خدا به گونه ای چوب را خلق کرده که وقتی به آن می زنی، صدا می دهد!

مخلوقات عالم هر کاری بکنند، با اراده خداوند است. یعنی چون جانت را از خدا گرفته ای، هر کاری بکنی از خدا گرفته ای. از این مفهوم، برداشت بدی می شود؛ یعنی اگر کار بدی هم بکنم، خدا خواسته! خدا نخواسته خدا ، توان را داده، نه این که خدا خواسته! داستان مولوی را بارها شنیده اید؛ کسی در باغی رفته بود و میوه می خورد. باغبان هم رسید و گفت: چه کار می کنی؟! گفت: تو چه کاره ای؟! مگر نخوانده ای خدا مالک است. این جا زمین خدا بوده، دری جلوی زمین خدا بود و باز کردم و وارد شدم. یکی از درخت های خدا را پیدا کردم و نردبان خدا را کنار درخت گذاشتم و بالا رفتم. سیب خدا را کندم و با دهان خدا دارم می خورم. باغبان طرف را به درخت بست و شروع به زدن کرد! گفت: در زمین خدا درختی از خدا روییده، یک انسانی که مخلوق خداست، انسانی دیگر را با طناب خدا بسته، دست خدا با چوب خدا دارد او را می زند. با هم دعوایی نداریم!

» این که همه چیز دست خداوند است، به این معنا نیست که ما هیچ کاره ایم!

جواب جبریون همین است. می گویند ما مجبور هستیم. ما مجبور نیستیم، اراده خدا حاکم است. وقتی حاکم است، یعنی هر کاری که می کنیم، خدا توانش را به ما داده است. این که بگوییم همه چیز دست خداوند است، به این معنا نیست که ما هیچ کاره ایم! برخی مواقع اراده ما حاکم نیست، فقط اراده خدا حاکم است. مثلا در مرگ، در به دنیا آمدن، در احتیاج به اکسیژن داشتن، در نیاز به غذا داشتن و در قوانینی که خداوند خلق کرده، اراده خدا حاکم است، چون اراده ما حاکم نیست. هر جا اراده ما بتواند حکومت کند، خداوند اجازه می دهد.

خداوند می فرماید: "ما رمیتَ اذ رمیتَ و لکنّ الله رمی". دو معنا دارد:

1. با توان چه کسی این اسلحه یا کمان را کشیده ای و می خواهی آن را بزنی؟ این توان را من به تو داده ام، پس "لکنّ الله رمی".

2. وقتی تیر رها می شود، دیگر در اراده تو نیست.
ممکن است آن آدمی که قرار است به او تیر بخورد، بنشیند، یا در مسیر پرنده ای به تیر بخورد. ممکن است تیر پوسیده باشد و در مسیر از هم بپاشد. ممکن است تیر به جایی بخورد که زره است. وقتی تیر را کشیدی در اراده توست، وقتی تیر رها شد، در اراده تو نیست و حکومت نداری، پس "لکنّ الله رمی".

کمان کشیدن اراده توست، وقتی کمان رها شد، اراده خداوند است. معنی مشیت الهی چیست؟ هر جا اراده ات را به کار بردی و حاکم بودی که به کار ببری، تا این جای کار فقط نظاره گر تو هستیم و نگاهت می کنیم. از جایی که دیگر نمی توانستی کاری بکنی، ما حکومت می کنیم.

مثلا کسی درسش را خوانده، این که سر جلسه امتحان حواسش را پرت کنم یا نه، با من است. آن شب مریض شود یا نه، با من است. امتحان سخت یا آسان باشد، با من است. از همان قسمتی که خوانده سوال بیاید یا نیاید، با من است. مثلا فکر می کنیم خداوند به بنده گفته باید به مردم سلام کنم. سلام می کنم، این سلام را آدمی خوب برداشت می کند، آدمی بد برداشت می کند، آدمی با طمع برداشت می کند، آدمی محل نمی گذارد، آدمی خیلی تحویل می گیرد. این دست من نیست.

این که قلوب در دست خداوند است، درست است، اما اگر همین الان به جایی بروم و تمرکز کنم که خدایا قلوب دست تو است، قلوب را به سمت من متمایل کن، می شود؟! خدا می گوید قسمت اولش دست تو است، قسمت دوم دست من است. قدم اول با تو است، چرا؟ برای این که آن قسمتی که اجازه دادم از اراده ات استفاده کنی، استفاده نکردی!

یا مثلا نیت خالصانه می کنم که اگر در رشته پزشکی قبول شوم، به مناطق محروم بروم و طبابت کنم. اما قسمت اول که باید پزشکی قبول شوم، دست خودم است. خدا ممکن است قسمت بعد را کمک کند، اما قسمت اول به عهده شما است.


» قداست و غیب را باید در مواقعی باز کنیم که اختیار دست ما نیست.
عده ای دامنه این قداست را زیادی باز می کنند. یعنی جایگاه خدا را فراتر از آن چیزی که هست، می دانند. در اخبار شنیدم که تیم فوتبالی از تیم دیگر برده است. مربی گفته بود: فقط به کمک امام رضا(علیه السلام) بردیم! با خودم فکر کردم، یعنی امام رضا(علیه السلام) تیم دیگر را رقیب و در مقابل خود می داند؟! امام رضا(علیه السلام) آن ها را دوست ندارد و این ها را دوست دارد؟! این چه ادبیاتی است که به کار می بریم؟

امام رضا(علیه السلام) چه کار به مسابقه فوتبال شما دارد؟ اگر با اسرائیل بازی کنیم ممکن است امام رضا(علیه السلام) کمک کند، اما دو تیم فوتبال شیعی چرا امام رضا(علیه السلام) باید طرف یکی باشد؟! ببینید دامنه تا کجا باز می شود؟! قداست و غیب را باید در مواقعی باز کنیم که اختیار دست ما نیست.

» حد کمک خدا این است: اگر به یاری خدا آمدید، خدا یاری می کند.
جناب مربی این حرف شما شرک و دروغ و بهتان به اهل بیت(علیهم السلام) است، چرا اجازه می دهی پخش شود؟! خداوند چه می گوید؟ "ان تنصروا الله ینصرکم". حد کمک خدا این است: اگر به یاری خدا آمدید، خدا یاری می کند. آیا بردن تیمی، یاری خداوند است؟ خدا مواقعی کمک می کند که در آن مسیر کار کنید.

این قضیه یه عالَم سیاست هم، کشیده شده است! می گوید: امام زمان(عجل الله) کمک کرد و ما رأی آوردیم. دفعه قبل که رقیبت رأی آوزد، یعنی نظرات سیاسی امام زمان(عجل الله) عوض می شود؟! "انّ الله لا یغیّر ما بقومٍ حتی یغیّروا ما بأنفسهم"، خودتان باید انتخاب کنید. جایگاه قدسیت را در اندازه خودش مطرح کنید.

خداوند تبارک و تعالی در برخی موارد اصلا دخالت نمی کند، فقط به دست خودت است. از 180 آیه ای که خوانده ام، یکی بر این که خداوند تبارک و تعالی در امور جاری ما دخالت می کند، دلالت نمی کند! "ابَی الله أن یجری الامور الا باسبابها"، خدا اِبا دارد که امور را به غیر از سببش جلو ببرد. از این طرف، قدسیتی را که داریم گسترش می دهیم، خود من را هم قدسی معرفی می کند! اگر خدا به من کمک کرده، پس من هم آدم خیلی خوبی هستم که خدا به من کمک کرده است.


» ضرر گسترش بیش از حدّ قداست چیست؟

یعنی حقیقت ماجرا این است که کمک خدا حاشیه ای خواهد زد بر این که من قداستی دارم. گسترش این قداست به ضرر همه چیز خواهد بود:
1. کار نمی کنیم.
2. چون احساس می کنیم مقدس هستیم، خودمان را برتر از بقیه می بینیم.
3. سرمان کلاه می رود و از همه چیز عقب می افتیم.


» مشیت الهی در مواردی است که توانی به ما تعلق نمی گیرد.

پس، مشیت الهی در مواردی است که توانی به ما تعلق نمی گیرد. وقتی کاروان اسرای کربلا وارد شام شد، یزد(لعنت الله علیه) گفت: خدایی را منّت می گذارم و حمد می کنم که شما دروغگویان و روافض را ذلیل کرد! حضرت زینب(سلام الله علیها) فرمود: خدا ما را ذلیل نکرد!

ما به حرف یزید می خندیم، در حالی که خودمان همین ادعا را به کار می بریم! خیلی از مواقع، خدا کاری به عزت و ذلت ما ندارد. خودمان هستیم که داریم کسب می کنیم. در بحث خوشبختی و سعادت عرض کردم؛ فردا نگویی بیست سال به جلسه اهل بیت(علهیم السلام) رفتم، چه چیزی به من دادند؟ اول تکلیفت را با اهل بیت(علهیم السلام) مشخص کن. قرار است برای ما چه کار کنند؟ همان قدر توقع داشته باش!

+ تدبیر.

» تا چه زمانی باید تدبیر داشته باشیم؟
یک اراده داریم که ناقص است و در پشت آن عقلانیت و تدبیر نیست. در دعای عرفه می گوید: "الهی اغننی بتدبیرک عن تدبیری و باختیارک عن اختیاری". خدایا من را غنی کن که تو تدبیر کنی، و بی نیاز باشم از این که بخواهم تدبیر کنم. و تو اختیار داشته باشی و من بی نیاز باشم از این که چیزی را در اختیار کنم.

- معنای ظاهری: پس تدبیر هم به گردن خداوند افتاد! یعنی امام حسین(علیه السلام) در دعای عرفه می گوید دیگر هیچ عقلانیتی به خرج نمی دهم، خودت کارها را درست کن! امام حسینی که بعد از عرفه به کربلا رفت، در جنگی که صد درصد قرار است ببازد، هیچ عقل سالمی نمی گوید سی هزار نفر مغلوب دویست نفر می شوند، چقدر کار می کند، تدبیر می چیند، عقلانیت به خرج می دهد، برای قدم به قدمش برنامه ریزی می کند و نقشه می ریزد!

منظور این قسمت از دعای عرفه این است:
تمام استقلال من، به تدبیر خودم نباشد. من فکرهایم را تا آخرش می کنم، خدا می گوید تا لحظه ای که تیر را در کمان می گذاری و می کشی، فکر کن، برای بعدش دیگر فکر نکن.

» مرگ در تدبیر ما نیست.

مثالش را قبلا گفته ام، باز هم می گویم. به کسی گفته می شود چرا بچه دار نمی شوی؟ می گوید در این دوره و زمانه؟! می دانی اوضاع اقتصادی چطور است؟ این بچه در این اوضاع چگونه بار بیاید؟ می گوییم کمان و تیر فقط مال تو بود، تو داری برای بعد از رها شدن تیر، تدبیر می کنی!

یکی از همسران شهدای حرم به شوهرش گفته بود تو که می خواستی شهید شوی، چرا زن گرفتی؟ من، با دو بچه یتیم چه کار کنم؟! بگذار کسانی که زن و بچه و مسئولیت ندارند، بروند. جواب چیست؟ شوهر نمی گوید من اشتباه کرده ام که زن گرفته ام و بچه دار شده ام. می گوید: مگر بود و نبود در حیطه اختیارات ما است که می گویی تو چرا مرگ را انتخاب کرده ای؟! مگر مردن جزء مواردی است که ما باید راجع به آن تدبیر کنیم؟! مردن در تدبیر ما نیست.

در این چند سال، در سوریه حدود 1500، 1600 شهید داده ایم، در حالی که در جاده ها سالی 30 هزار نفر کشته می دهیم! مگر بزرگ کردن بچه ها جزء مواردی است که من باید تدبیر می کردم؟ خداوند اگر من را از دنیا ببرد، جزء تدبیراتش این نیست که بچه های من را بزرگ کند؟؟ این که می گویی بچه هایی که پدرانشان فوت شده را ببین و بچه هایی که پدر هم دارند را ببین، آیا آمارت کارشناسی است؟ یعنی می توانی علمی و کارشناسی بگویی بچه های کسانی که شهید نشده اند، از نظر رفاه، عقده نداشتن، سطح تحصیلات و کمال عالی شده اند و بچه های شهدا چون یتیم شده اند، این گونه نیستند؟

اصلا فرزند شهید نه، کسی که یتیم شده باشد. در مواقعی تدبیر از دست ما خارج است، تا جایی می توانیم تدبیر کنیم. از یک جایی به بعد تیر از چله و کمان رها شده. مرحوم الهی قمشه ای نقل می کرد: کسی پارچه ای به خیاط داد و گفت: برایم شلوار بدوز. خوب متر کن تا کم و زیاد نشود. در ضمن پاچه اش را به گونه ای کوتاه کن که اگر آب رفت، بتوانم آن را باز کنم. خط اتویش کج نشود تا من مجبور شوم یک طرفی راه بروم، سیاتیکم اوت می کند. جبیش کوتاه نباشد، چون اگر کیف در آن بگذارم می افتد و بدبخت می شوم. زیر چیب پاره نشود. زانو نیندازد. آخر سر هم گفت: اصلا نمی خواهم بدوزی!!

الان هم می گوید بچه را چگونه تربیت کنم؟ تربیتش را رها کن. اصلا؛ 1. بچه دار می شوی؟ 2. بچه ات سالم به دنیا می آید؟ 3. سالم به دنیا آمد، زردی و یرقان نمی گیرد که بمیرد؟ 4. با یرقان نمرد، در خیابان تصادف نمی کند؟ 5. ممکن است در ده سالگی و اوج شیرینی بمیرد! 6. ممکن است بزرگ شود و پدر شما را در بیاورد و از بچه دار شدن پشیمان شوی! چه فکرهایی می کنی؟!

خدا رحمت مرحوم حاج مهدی سعیدی، در زمان جنگ فرمانده تخریب بود. وقتی فهمیدیم فرمانده ما است، خندیدیم. چون خیلی کم سن و سال بود! یکی از بحرانی و حساس ترین نقاط جنگ تخریب است. دو برادر شهید داشت. از "ب" بسم الله چون برادر شهیدش فرمانده تخریب بود، در تخریب کار کرد. سوالی که همیشه در ذهن ما بود، این بود که تیر و ترکش نخوردی، این همه شیمیایی زدند و شیمیایی نشدی، حداقل این طرف و آن طرف بگو موجی شده ام! آبرو ریزی است هشت سال جبهه باشد و هیچ چیزش نشود!

دو سال پیش ستون برق سقوط کرد، به ماشین و درخت نخورد! از طبقه چهارم ساختمانی از پنجره وارد اتاق شد! همان شب از مشهد به تهران آمده بود، دوستش گفته بود برو این جا خالی است. ستون وارد اتاق او شد، به سر او خورد و مُرد! این مشیت است! در تشییع جنازه اش، آقای قالیباف می گفت: شهردار تهران باشی، یک رفیق داشته باشی که از مشهد بخواهد یک شب در تهران بماند، در محدوده تو، این ستون صاف سه طبقه را رد کند و وارد اتاق او بشود!

قسمتی که مربوط به خودت است، جدی به آن بچسب و گردن خدا هم نینداز! آن قسمتی که مربوط به تو نیست، در کار خدا فضولی نکن! "الهی اغننی بتدبیرک عن تدبیری"، خدایا کمک کن جایی که مال توست، من دخالت نکنم!

"باختیارک عن اختیاری". خدایا به من غنا و بی نیازی بده که در مواقعی اختیار ورود نداشته باشم و بگویم این جا، جای خدا است. خیلی از شغل ها زیباست، یکی از شغل هایی که زیبا و مستحب است، ماهیگیری است. چرا؟ چون کاری که می کنی، فقط در همین قسمت می توانی دخالت کنی. تور درست و حسابی بخرم، به جایی که فکر می کنم ماهی هست بروم، تور را در آب بیندازم و بقیه اش را باید بگویم بسم الله الرحمن الرحیم.

» کسی که در گذشته و آینده ای سیر می کند که هیچ سودی ندارد، احمق است!
در برخی مواقع زیادی خود را مختار می دانیم و دخالت می کنیم! برخی دائما گذشته را مرور می کنند، مرور بی حاصل و مروری که بنا نیست هیچ نتیجه ای داشته باشد. مروری که او را می نشاند و خمود می کند. مروری که هیچ سودی برایش ندارد. کسی که آینده را بررسی می کند، آینده ای که معلوم نیست چه کسی به بار و چه کسی به دار است و به آینده ای فکر می کند که در دایره اختیاراتش نیست. آقا امیرالمومنین(علیه السلام) پدر مهربان ما به آدمی که در گذشته و آینده سیر می کند، می فرمایند: احمق است کسی که در گذشته و آینده ای سیر می کند که هیچ سودی برای دنیا و آخرتش ندارد! حالت را دریاب!

» نباید در اختیارات خدا ورود کرد!
پس آینده نگری و برنامه ریزی چه می شود؟ عرض کردم آن چیزهایی که در اختیارات خودت است، خودت انجام بده، در اختیارات خدا دخالت نکن! برنامه ریزی در اختیارات خودت است. شما مالیخولیایی فکر می کنی! آینده ای را در نظر گرفته ای که اصلا جزء برنامه ریزی نیست!

آیا زمانی که از خیابان رد می شویم، ماشینی به ما بزند، جزء برنامه ریزی است؟! اما اگر خانه ای بخرم و از آن دو مغازه بیرون بیاورم، این برنامه ریزی است. ولی اگر قیمت بالا و پایین شد دیگر جزء اختیارات ما نیست. خداوند در سوره فجر باز می کند که "ألم ترَ کیفَ فَعلَ ربّکَ بعادٍ"! آیا برنامه ریزهایی که اختیار را مطلقا از خودشان می دانستند، ندیده اید؟؟ "ارمَ ذاتِ العِماد و ثمود الّذین جابوا الصَخرَ بالواد و فرعونَ ذی الاوتاد". همه چیز را در اختیار خود می دانستند!

ما صخره ها را جابجا می کنیم و می سازیم! این ها برنامه ریزی نمی کردند، داشتند خدایی می کردند! خواهد شد جزء برنامه های شما نبود! جزء برنامه های شما این بود که بگوییم می خواهم این کارها را بکنم، پیش بینی که چه خواهد شد دست شما نیست! یک دفعه می گوید: "انّ ربّک لَبالمِرصاد". این گونه برنامه بریزیم و دایره اختیاراتمان را بالا ببریم، دایره قدسیت حاکم بر جامعه را پایین بکشیم، خدا در کمینگاه ایستاده است!

عزرائیل می گوید در سه جا دلم سوخت! یکی از آن ها، داستان قوم عاد بود! به خدا گفتم این قوم انقدر ساخته و نمرود می خواهد افتتاح کند، گفته ای تا در باز نشده، جانش را بگیر! یک دقیقه عقب بینداز، بگذار ببیند. سیصد سال است می گویند بیا ببین، می گوید می خواهم آخر کار ببینم. خدا گفت همین الان جانش را بگیر! چرا؟ چون می خواهم به بقیه بگویم حساب پیشکی، شیشکی است! پوچ است! در اختیارات خدا ورود نکن.

» مرگ اندیشی تا جایی برای ما مفید است که بیندیشیم تا بهتر زندگی کنیم.
مرگ اندیشی تا جایی برای ما مفید است که بیندیشیم تا بهتر زندگی کنیم. ولی مرگ اندیشی به این معنا ما که آخر سر می میریم، در دامنه اختیارات خداوند است. آخر سر می میریم؟ بله می میریم. مانند آدم زندگی کنیم که وقتی مردیم، چهار نفر دعایمان کند و آن بالا هم منتظرمان باشند. نه این که چون می میریم، افسرده بشویم!

شب عملیات کربلای 5 به شهید مسعود احمدیان که داشت با دندانش گردو می شکست گفتم: دندان هایت خراب می شود! گفت: امشب شهید می شویم، خراب بشود! اگر خدا می خواست به او گیر بدهد، باید زنده می بود. رزمنده و جوان بود و سواد نداشت، خدا او را بخشید. چون چندین نفر را دیده ام که چنین حرفی زده اند و گیر کرده اند!

» نقش خدا در کار ما، برکت است.
نقشی که اراده خدا در اراده ما دارد، به نام برکت نامگذاری شده و 32 بار در قرآن آمده است. خدا می گوید نقش من در کار شما، برکت است.

برکت به برخی موارد اصلا تعلق نمی گیرد. مثلا بازی کامپیوتری می کنی، بسم الله بگویی یا نگویی، خدا هیچ دخالتی نمی کند. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: از حماقت مرد این است؛ نشسته، کار نمی کند، تدبیر نمی کند، از خدا می خواهد که برایش سامان زندگی اش را ایجاد کند! خدا می گوید به من ربطی ندارد، زندگی ات را بکن. در مواردی که دست خودت است، دخالت نمی کنم و برکت نمی دهم.

+ انواع برکت:
1. خیرهای معنوی.
» چه زمانی خدا به انسان اجر معنوی و برکت مادی می دهد؟
خدا می گوید زندگی ات را با رضای من تنظیم کن، من خیر معنوی به تو می دهم. این قطعی است. به خدا بگو، یا در ذهنت هست که انسانی و مخلوق خدایی، بازی کردن من جزء اوقات فراغت است و از دستورات خدا است که باید به خودتان برسید و آسایش و آرامش داشته باشید، من خودم مال خودم نیستم، مخلوق خدا هستم و دارم به این مخلوق رسیدگی می کنم که بهتر زندگی کند، خدا می گوید حتما به این قضیه اجر معنوی می دهم.

خوب خوابیده باشی، خوب خورده باشی، خوب زندگی کرده باشی، اجر معنوی می دهم. قسمتی از برکت، اجر معنوی است. به کسی که برای زن و فرزندش تلاش می کند، اجر معنوی  می دهد. با هم خوش می گذرانند، اجر معنوی می دهد. این چه خدایی است که فکر می کنید اگر خوش بگذرانید بدش می آید و می گوید فقط باید برای من خوش بگذرانید؟! خدا لذت می برد. خدا می گوید زن و فرزند را به تو سپرده ام، به آن ها رسیدگی کرده ای، خوشحالم که این گونه زندگی ات را داری مدیریت می کنی، اجر معنوی هم به تو می دهم، هم فی الدنیا حسنه است، برای آخرت هم برایت حسنه ردیف می کنم. نوع اول برکت، این است.

2. برکت مادی.
در مواردی اگر ببینم سالم زندگی می کنی، در حد توانت جلو می آیی و به من مربوط است، برکت می دهم. مثلا به جای این که پولت را در مسیر دلالی خرج کنی، از این پول حسن استفاده می کنی و کاری انجام می دهی که به عمران زمین و اشتغال هم کمک می کند، من به این کار برکت می دهم.

برای 10 هزار تومان پولی که در می آوری، یک ساعت زحمت می کشی، شخص دیگری برای این 10 هزار تومان یک دقیقه زحمت می کشد، من به 10 هزار تومان تو، 10 برابر برکت می دهم. جفتتان دارید زحمت می کشید، اما برکت پول باد آورده را کم و برای تو بیشتر می کنم. عدالت من این است.

یا مثلا در جایی کار می کنی، غیر از این که کار می کنی، سلامت روح و روانت را هم حفظ می کنی. غیر از این که کار می کنی، می توانی با زبانت هر کاری بکنی، سوت بزنی، شعر بخوانی، اما ذکر می گویی. داری کار می کنی، برای این که خسته نشوی، ترانه مجاز هم گوش می کنی، به تو اجر معنوی می دهم.

دقت کنید! بدم نمی آید خستگی ات را با ترانه مجاز برطرف کنی، اما اگر همین را معنوی کنی، غیر از این که اجر معنوی می دهم، برکت مادی هم می دهم. این جا مشخص می شود بسم الله الرحمن الرحیم یعنی چه! می خواهی کاری را بکنی، بسم الله نمی گویی، اجر معنوی ات سر جای خودش است چون کار زحمت دارد و اجر می بری. بسم الله بگویی، برکت مادی هم می دهم.


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات