برنامه آينده
شنبه های پاک
جلسه هفتگی
گردهمایی زائران پیاده اربعین

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع :
جوهر هویت مدرن - قسمت دوم

مداح :
حاج مهدی رسولی

زمان :
شنبه شب ۹۶/۸/۶
همراه با اقامه نماز مغرب
و عشاء

بلوار پاسداران
خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)
رهپويان






چهارشنبه 20 بهمن 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی اراده و غیب در زندگی - قسمت دوم - 95/11/16
اگر نمی توانی انصاف داشته باشی سکوت کن، حرف نزن و قضاوت نکن!

یا انیس
سخنرانی سید محمد انجوی نژاد
موضوع: اراده و غیب در زندگی - قسمت دوم
95/11/16


◄ عناوین اصلی سخنرانی:
» بالاترین برکت معنوی، هدایت کردن انسان است.
» چرا برخی از مؤمنین در روز قیامت با دین پرونده اعمالشان، سکته می کنند؟!
» اثر بعضی از کارهای فرهنگی، انتها ندارد!
» تعریف برکت از نظر حضرت آیت الله بهجت(ره).
» یکی از معانی برکت این است که انسان در انتخاب هایش اشتباه نمی کند.
» آدم اگر محل نزول برکت را برا خداوند مشخص کند، ضرر می کند.
»‌ زیارت در زندگی خیلی برکت می آورد.
» برکت، در سحر توزیع می شود.
» فرزند، علی الخصوص دختر مایه برکت است.
» اگر نمی توانی انصاف داشته باشی سکوت کن، حرف نزن و قضاوت نکن.
» ایراد قضاوت و انتقادهای امروز ما چیست؟
» قضاوت و بی انصافی، برکت را از زندگی مادیتان می برد.
» یکی از دلایل دین گریزی افراد در جامعه ما چیست؟
»‌ خدا می گوید قرض بدهی، من جبران می کنم.
» قرض و نسیه دادن، از صدقه دادن بالاتر است.
» سالمندان، برکت خانه هستند.

کلیات جلسه اول اراده و غیب در زندگی این بود که نقش غیب در زندگی انسان این است که شما تیر و کمان را می خرید، آن ها را آماده می کنید، ورزش کافی می کنید، ماهیچه های دستتان را قوی می کنید و سپس تیر را در کمان می گذارید، خوب نشانه می گیرید و هر چقدر هم که توان دارید کمان را می کشید، تا این جا مربوط به اراده شما است. از لحظه ای که تیر از کمان رها می شود، این که کجا بخورد و چقدر تأثیر کند، از این جا به بعد مربوط به غیب است. و اگر عده ای از ابتدا به غیب اتکا داشته باشند، کاملا اشتباه است.

بحث غیب در اراده انسان را ترجمه کردیم و عرض کردیم که تأثیر غیب در زندگی به معنای معجزه نیست، گرچه بعضی از اوقات معجزه هم اتفاق می افتد، اما قاعده عمومی در معنای غیب به معنای برکت است. یعنی طبق آیه قرآن، پس از آن که شما اراده کردید، اگر این مسائلی را که عرض می کنم، انجام بدهید و آن مسائلی را که عرض می کنم، انجام ندهید، خداوند تبارک و تعالی به کار شما برکت می دهد. این، نقش غیب در زندگی انسان است.

» بالاترین برکت معنوی، هدایت کردن انسان است.
در 32 آیه از قرآن این نقش برکتی دیده می شود که این آیات هم مربوط به برکت های مادی و هم برکت های معنوی می شود. یعنی خداوند در 32 آیه از قرآن، نقش خودش را در زندگی من و شما تحت عنوان برکت معرفی می کند که برخی از این آیات مربوط به برکت مادی و برخی مربوط به برکت معنوی می شود که به معنای غیب مادی و غیب معنوی است.

برکت مادی یعنی شما ملموس، محسوس و تجربی آن را لمس می کنی، اما برکت معنوی یعنی ممکن است تو یک عمر کاری را انجام بدهی و خدا هم به تو برکت معنوی بدهد، اما این برکت را نبینی، احساس نکنی و لمس نکنی. بالاترین برکت معنوی که در قرآن هست و از این بالاتر نداریم، ترجمه اش این است که اگر شما اراده اصلاح یک نفر را داشته باشید و این شخص را از ظلمت به سمت نور هدایت کنید و در معنای قرآن کریم او را از آدم مرده به زنده هدایت کنید، یعنی او را زنده کنید.

تا این جا مربوط به اراده شما است. "إستَجیبوا لّله و للرَّسول إذا دَعاکُم لِما یحییکُم"، از این جا به بعد مربوط به غیب است، یعنی وقتی شما برای این که این شخص زنده بشود، حرف خدا و رسول را اجابت کنید، مانند این است که کل انسان های کره زمین را هدایت کرده اید. این یعنی برکت معنوی.

شما به آدمی تلفن می زنی و به او مشورت می دهی و این آدم در اثر این مشاوره از ظلمت به سمت نور می آید و هدایت می شود، اما شما اثر معنوی و برکت این هدایت که کل انسان های کره زمین را پوشش داده است را نمی بینی. و چون این برکت را نمی بینی، احساس شادمانی خاصی نداری. دیدن اثرات معنوی و برکات، اصلا مقدور نیست.


مگر آدم چقدر عمر دارد؟ حتی اگر این اثرات را ببینی باز هم همه جوانب آن را نمی بینی، برای آن که این اثری که شما اراده کرده ای، در طول زمان حرکت می کند. آن فردی که هدایت شده است، به بچه اش می گوید، بعد بچه اش هم به بچه اش می گوید. یا این که آن فرد هدایت شده به نوه اش می گوید که دو نوه اش گوش می دهند و یکی از آن ها گوش نمی دهد. از این دو نوه، یکی از آن ها معلم می شود و با یک دبیرستان برخورد دارد. یکی از آن ها استاد دانشگاه می شود و همین گونه این برکت می پیچد.

» چرا برخی از مؤمنین در روز قیامت با دین پرونده اعمالشان، سکته می کنند؟!
لذا چیزی که ما از برکت های معنوی خواهیم دید، در روز قیامت است. امام صادق(علیه السلام) روایتی دارند که ما ان شاء الله از این روایت مفهومی، مفهوم مخالفش را هم در می یابیم. در متن روایت آمده که برخی از مؤمنین در روز قیامت در پرونده اعمالشان گناهانی را می بینند که سکته می کنند! می گوید این گناهان اصلا مربوط به من نیست! بعد به او می گویند چون آن روز پشت سر فلانی یک کلمه غیبت کردی، کل بدی های او را برای تو و خوبی های تو را هم برای او فرستادیم.

مفهوم مخالفش مثلا هدایت می شود. روزی کسی را هدایت می کنی و اثرات این هدایت یعنی این چشمه ای که تو از بالای کوه سنگ را برداشتی و آب جاری شد، به مکان های مختلفی خواهد رفت.

» اثر بعضی از کارهای فرهنگی، انتها ندارد!

دو نکته از تاریخ خودمان می گویم؛ همه می دانید که در زمان حیات مرحوم فردوسی اصلا هیچ کس شعرهای  او را ندید. آن زمانی که پادشاه شاهنامه را پسندید و اُشترانی پر از هدایا را به طوس فرستاد، شتران که وارد طوس شدند، داشتند جنازه فردوسی را به قبرستان می بردند!

"بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی". این کار فرهنگی که فردوسی کرد تا دویست سال دیگر، پنج هزار سال دیگر ادامه خواهد داشت. بعضی از کارهای فرهنگی انتها ندارد. تا جایی که تاریخ، کره زمین هست ادامه دارند. تا جایی که ایران وجود دارد، این کار فرهنگی فردوسی در آن جا اثر خودش را می دهد.

یا مثلا فرمایشات اهل بیت(علهیم السلام) یا خیلی از بزرگان معنوی یا مادی ما نیز همین گونه است. افراد زیادی در تاریخ وجود دارند که وقتی از دنیا رفتند، اصلا در دنیا برکت اعمال خودشان را ندیده بودند. کسی مخترع یا مکتشف بوده و یا این که می خواسته یک بیماری را درمان کند و به برکات کارش نرسیده و از دنیا رفته است. مثلا کاشف پنسیلین، آن زمانی که پنسیلین را کشف کرد، امکانات و شرایط  این که به بازاریابی برسد و این برکت مادی برای صدها هزار سال دیگر در کره زمین پخش شود، اصلا نبود.

اگر امروز به وسیله پنسیلین دردی از تو کم می شود، این برکت معنوی به او می رسد. پس یکی از موارد، این نوع از برکت است. یعنی برکتی که لمس نمی شود و من و تو این برکت را احساس نمی کنیم. به همین دلیل است که برخی از اوقات کارهای مثبتی که ما می کنیم، چندان برای ما خوشایندی را باعث نمی شود و خیلی احساس نمی کنیم که چه اتفاقی افتاده است. امام(ره) از داستان انقلاب و بحث جمهوری اسلامی و راهی که برای کل عالم روشن شد، خیلی بهره ای نبرد، اما این قضیه تا آخر ادامه دارد. حتی اگر فرض کنیم یک روزی این مملکت منفجر هم بشود، این خط تا آخر دنیا ادامه دارد. ما به این پدیده، برکت معنوی می گوییم.

» تعریف برکت از نظر حضرت آیت الله بهجت(ره).

درباره قسمت مادی نقش غیب در زندگی انسان، ابتدا یک مثال تکراری می زنم که این مثال را با واسطه دقیق با منبع خدمتتان می گویم. آقای دکتر فهیمی از اساتید مسلم طب سنتی هستند که بچه های شیراز و کانون با ایشان آشنا هستند. ایشان دکتر حضرت آیت الله العظمی بهجت هم بودند و می گفتند که خدمت آقای بهجت رسیدم و گفتم دستم به کار نمی رود. زمانی که می روم تا کاری را انجام بدهم، معمولا خیلی چیزی احساس نمی کنم. شما برکت را برای من تعریف کنید که تعریف حضرت آیت الله بهجت(ره) همین برکت مادی است که الان می خواهم خدمتتان بگویم.

من هر چه فکر و مطالعه و جستجو کردم دیگر برای برکت مادی قشنگ تر از این تعرف آقای بهجت ندیدم. آقای بهجت فرموده بودند که خداوند تبارک و تعالی برکت را در زندگی قرار می دهد و این برکت ملموس است و برخی از انسان ها کاملا زندگیشان از بقیه متفاوت و بالاتر است. مثال را خیلی دقت کنید. آیت الله بهجت مثال برکت مادی را این گونه زده بودند که سگ در سال 2بار می زاید و هربار بین 8 تا 12 عدد به دنیا می آورد، اما گوسفند 1بار در سال می زاید و 1 عدد هم به دنیا می آورد.

سپس ایشان فرموده بود که در جهان کلا گوسفند را برای کشتن و خوردن می خواهند و هر اتفاقی بیفتد می خواهند گوسفند را بخورند. در جهان شاید روزی چند صد میلیون گوسفند می کشند، اما روزانه هیچ کس سگ نمی کشد. الان تعداد گوسفندان کره زمین بیش تر است یا سگ های آن؟ خداوند در نسل گوسفند برکت قرار داده است. دیگر قشنگ تر از این نمی شود برکت مادی را باز کرد.

بعضی از انسان ها در زندگیشان برکت دارند، اما بعضی از افراد هم برکت ندارند. مثلا کسی روزی ده هزار تومان دارد و معمولا این ده هزار تومان را به قول قدیمی ها خرج دوا و بلا می کند. اما کسی روزی هزار تومان درآمد دارد و کاملا زندگی اش تکمیل و مرتب است، یعنی این هزار تومان برکت دارد. در زمان جنگ ماهی دویست تومان به رزمنده ها حقوق می دادند، اما من خجالت می کشیدم که حقوق بگیرم. می گفتم زشت است که رزمنده حقوق بگیرد. روزهای آخر جنگ و تقریبا شهریور ماه بود. من مرخصی آمدم و به شهر رفتم و گفتند که باید بروم و حقوقم را بگیرم زیرا اگر نگیرم، حقوقم همین طور می ماند و صندوق دار بدبخت هم تا حساب ها تسویه نشود، نمی رود. رفتم و حدود شش ماه حقوقم را که نگرفته بودم و سیزده هزار و دویست تومان شده بود را گرفتم.

یکی از بچه ها پیشنهاد داد که برویم و یک موتور هوندا 125 بخریم. رفتیم و هوندا 125 را دوازده هزار تومان خریدم و گوشه خانه گذاشتم و به منطقه رفتم. بر اثر قطع نامه و غیره، سه ماه بعد که به خانه برگشتم، این موتور 200 هزار تومان شده بود. یعنی این پول برکت دارد. خیلی از اوقات برای من و تو در مباحث مادی این اتفاق می افتد.

» برکت از زندگی چه کسانی بیرون می رود؟

امام صادق(علیه السلام) یک روایت دارند که در هیئت ها این روایت را خیلی می پیچانند. ما راحت آن را می گوییم: "لَعنَ الله قَوماً رُزقوا بِنا". یعنی کسانی که از طریق نام ما اهل بیت(علیهم السلام) روزی می خورند، خداوند برکت را از زندگیشان می برد. به اسم ما اهل بیت(علیه السلام) روزی نخورید! نان شیعگیتان را نخورید! نان اهل بیتتان را نخورید! این نان برکت ندارد! با ما دکان باز نکنید!

امام رضا(علیه السلام) امام معصوم است، یکی از صحابه اش را دقیق می شناسد و از میان صحابه اینقدر روی این صحابی حساب می کند که این فرد را مسئول امور مالی خودش می گذارد. یعنی پول ها دست این فرد است. خمس و زکات شیعیان از هر جای عالم دست این فرد است، زیرا در آن زمان مرجعیت نبود. وقتی امام هست، مراجع دیگر نیستند.

امام رضا(علیه السلام) به شهات رسیدند و خدمت این فرد آمدند و خواستند که پول ها را به امام جواد(علیه السلام) بدهد. اما او از این کار امتناع کرد!‍ امام جواد(علیه السلام) هم خیلی بچه سال بود. این فرد فرقه ای را به نام واقفیه تأسیس کرد، یعنی امامت در این جا متوقف شده است. و برای این که پول ها را بالا بکشد، گفت از این به بعد من امام نیستم، اما جانشین امام هستم، من نائب خاصه امام هستم.

چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی، زندگی بسیار بدی بای این فرد ایجاد شد. از نظر مادی که با آن همه پول به شدت به فلاکت افتاد و از نظر معنوی هم شما ببینید چه اتفاقی افتاده است؟! یک فرقه راه انداخت و سلسله امامت را پاره کرد! الان هشت امامی ها مربوط به این فرقه هستند. هزار و خرده ای سال است که این فرقه راه افتاده و صد هزار سال دیگر هم ادامه دارد. یک عده هم هستند که به اسم امام دکان باز کرده اند و روزی می خورند و این نکته که این پول برکت ندارد، خیلی مهم است.

سراغ 32 آیه ای می رویم که نقش غیب در زندگی انسان را معرفی می کنند. این آیات برخی از نکات مثبت را تحت عنوان تزریق غیب به زندگی و ایجاد برکت معرفی می کند و برخی از نکات منفی را تحت عنوان بی برکتی یا نکبت معرفی می کند. یعنی اگر برخی از کارها را انجام بدهید غیب به شما کمک می کند و اگر برخی از کارها را انجام بدهید، نکبت زندگیتان را فرا می گیرد و برایتان مشکلات و ناراحتی ایجاد می شود.

+ آیات مربوط به نکات مثبت، شامل این موارد می شود:
» یکی از معانی برکت این است که انسان در انتخاب هایش اشتباه نمی کند.
- مورد اول: تقوا.
"مَن یَتَقِّل الله یَجعَل لَه مَخرَجا وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب". این مهم ترین آیه برکت است. این آیه می گوید به اندازه ای که تقوا می ورزید، به همان اندازه از جایی که گمانش را نمی کنید ما برای شما از غیب روزی می فرستیم. این نکته به این معنی نیست که متقی باشی و مثلا جلد دوم علامه حلی را نوشته باشی، بلکه یعنی در زندگی ات به اندازه خودت و به اندازه تقوایی که مال تو و سهم تو است، زمانی که تقوا بورزی، به همان اندازه به زندگی ات برکت می دهند. یکی از معانی برکت این است که انسان در انتخاب هایش اشتباه نمی کند.

بعضی از اوقات انسان فکر می کند که تقوا را در یک جای خاصی باید مصرف کند و از همان جا هم برکتش را بگیرد، اما این آیه می گوید اصلا معلوم نیست که برکت از کجا می آید. مثلا من الان یک حاجتی دارم، تقوا بورزم تا به این حاجت برسم، این گونه نیست. خداوند می گوید جای برکتت را برای من مشخص نکن! تو تقوایت را بورز، من آن جایی که لازم داری به تو برکت می دهم. برکت مادی را می گوییم. برکت معنوی سر جایش است. از این مورد ما در تاریخ فراوان و به کرات داشته ایم که کسانی دقیقا به جای این که از قِبَلِ امامشان نان بخورند، نان تقوایشان را خورده اند.

بعضی از اوقات شما ممکن است فکر کنی که الزاما این برکت، پول است. خیلی از اوقات پول نیست، اعتبار است.
مرحوم شهید رجایی نسبت به بحث های تجمل و اشرافی گری خیلی حساسیت داشت. حساسیتی که آرام آرام کمرنگ شد و به قول جرج اوروول به تبدیل حیوانات به انسان های مدرن، رسید. مثلا الان ما این مدل حساسیت را در مقام معظم رهبری(حفظه الله) می بینیم. ایشان پارسال که می خواستند به حرم امام بروند، زیلوی حسینیه را هم با خود بردند و روی آن نشستند که به مردم بگویند ابهت و عظمت یک شخص به صندلی ای که بر روی آن می نشیند و فرش زیر پایش نیست! این کارشان پیام داشت. می خواستند بگویند من این مدل را می پسندم، نه این مدلی که در حرم امام(ره) وجود دارد.

مرحوم شهید رجایی در خاطراتش می گوید وقتی وارد دفتر ریاست جمهوری شدم، یادم آمد که دقیقا پارسال همین موقع در نازی آباد تهران، یک چرخ دستی داشتم و ملامین می فروختم! در آن زمان ایشان را از آموزش و پرورش اخراج کرده بودند و هیچ کاری به او نمی دادند. اما سال بعد در دفتر ریاست جمهوری بود. ما این را نقش غیب در زندگی انسان، تحت عنوان برکت می گوییم.

قرآن کریم می فرماید این برکت به دلیل تقوا است. غایت فکری که رجایی برای ترقی در ملامین فروشی می توانست بکند این بود که مثلا در ملامین فروشی تقوا بورزد و بگوید خدایا من را از این بساط گاری دستی نجات بده و یک مغازه سوپر دولوکس سر نبش لاله زار به من بده. یا عمده فروش ملامین باشم و یا این که در کار صادرات، واردات ملامین باشم. رجایی گمان نمی کرد که از گاری و چرخ دستی ملامین فروشی به اتاق ریاست جمهوری برسد.

» آدم اگر محل نزول برکت را برا خداوند مشخص کند، ضرر می کند.

وقتی رجایی داشت تقوا می ورزید، برای خداوند تبارک و تعالی محل نزول برکت را مشخص نکرد! آدم اگر محل نزول برکت را برا خداوند مشخص کند، ضرر می کند. به خدا بگو ما کارمان را می کنیم، تو هرگونه که دوست داری برکت بده. ما نمی دانیم که چه چیزی برای ما خوب است. در دعای شب بیست و یکم ماه رمضان همه می گوییم: "خدایا اگر قرار بود من صلاح خودم را برای زندگی بدانم که خودم خدا می شدم، من گفتم عبد هستم و گفتم تو هستی که می توانی صلاح من را تشخیص بدهی. مشکل من این است که بعضی اوقات تشخیص تو را من نمی پسندم. دعای من این است که پسند من را مطابق تشخیص خودت قرار بده. پسند من به گونه ای باشد که به تشخیص تو راضی بشوم، نه این که دعا بکنم تشخیص خودت را مطابق پسند من قرار بده".

- مورد دوم: زیارت.
»‌ زیارت در زندگی خیلی برکت می آورد.
زیارت اهل بیت(علیهم السلام)، شهدا، امام زاده ها، اولیای خدا، علما تا حتی زیارت های صله رحمی را شامل می شود. در خاطرات عزرائیل با موسی(علیه السلام) این است که موسی(علیه السلام) به عزرائیل می گوید قرار نبود الان بیایی! عزرائیل می گوید به این جا آمدم چون قرار بود جان آدمی را بگیرم، اما رفتم که جانش را بگیرم، او نیت کرد و به خانه پدرش رفت و پدرش را زیارت خیلی مفصلی کرد و زمانی که بیرون آمد، خداوند خطاب داد سی سال به عمرش اضافه کردم. ما به این، برکت می گوییم.

حالا ببینید که زیارت پیامبر(صلوات الله علیه و آله) و حضرت علی(علیه السلام) که پدران اصلی ما هستند چقدر برکت دارد؟ زیارت در زندگی خیلی برکت می آورد. همه زیارت هایی که می روید این برکت را دارد حتی زیارت اهل قبور.

- مورد سوم: نماز شب.
» برکت، در سحر توزیع می شود.
در قرآن کریم و در روایت داریم که نماز شب برای زندگی شما برکت مادی می آورد. همین نماز شبی که بعضی اوقات حوصله ات نمی شود یازده رکعتش را بخوانی یا حوصله ات نمی شود قبل از نماز صبح بخوانی و می توانی آن را آخر شب بخوانی. یا این که بعضی اوقات حوصله ات نمی شود ایستاده آن را بخوانی و می توانی نشسته بخوانی. یا این که بعضی اوقات اینقدر خلاصه اش می کنی که سه تا قل هو الله به نیت نماز شب می خوانی و می خوابی. موضوع، طولانی بودن یا دقیقا کیفیت نماز شب نیست، موضوع این است که انسان در وقتی که به قول امام صادق(علیه السلام) در سحر برکت توزیع می شود، سری به آسمان بلند کند. در زمانی که مغازه برکت باز است، لبیکی بگوید.

به قول آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) انسانی که (نه شما که بچه شیعه هیئتی هستید) شب، بدون ذکر می خوابد و صبح بیدار می شود مانند چهارپایی است که خداوند او را رها می کند و می گوید خودت برو یک علفزاری را پیدا کن و چرا کن، به من هیچ ربطی ندارد. اگر نمی خواهی بلند شوی و نماز شب را با یازده رکعت و شفع و وتر و قنوت و چهل تا مؤمن و غیره بخوانی، حداقل شب تا صبح یادی از خدا بکن. سه تا  قل هو الله بخوان. حتی اگر یک وقتی آدمی فراموش کرد، یک دقیقه قبل از اذان صبح هم قبول است. نماز شب برای زندگیتان برکت می آورد.

- مورد چهارم: دعا.
دعا خواندن برای انسان برکت می آورد. سریع تر از این موارد می گذریم.

- مورد پنجم: صدق.
امروز برای مادیات بیشتر متوسل به کذب، غش در معامله، کلاهبرداری می شوند. پول دارها، کلاهبردار هستند. اما این نوع پول برای زندگی هایشان برکت نمی آورد. پول دارند اما چون برکت نیست، کارشان گیر دارد. صدق، راستی، صفا، رو بودن، صاف بودن کاملا به زندگی برکت تزریق می کند. آیات و روایات مربوطه را نمی خوانیم که سریع تر به بقیه بحث برسیم.

- مورد ششم: فرزند.
» فرزند، علی الخصوص دختر مایه برکت است.
فرزند برکت می آورد. کسی یک بچه دارد و در دخل و خرجش مانده است، امام می فرمایند تعداد فرزندانت را دو تا کن تا به دخل و خرجت برسی. دو فرزند داری و در دخل و خرجت مانده ای، سه تایش کن تا الی آخر، زیرا فرزند با خودش هم برکت مادی و هم معنوی می آورد. بعد امام صادق(علیه السلام) استثناء می کنند می گویند علی الخصوص فرزند دختر برکت برای زندگی می آورد.

در خاطرات پدرانتان که دقت کنید این خاطره را همه دارند که خواهرت که به دنیا آمد، یک اتفاق مثبت افتاد. در مشرکین که خواهر فرد مشرک یکی مثل خودش است، مایه برکت که نمی شود. در مؤمنین عموما خاطره شان این است که نقطه حساس زندگی و عطف زندگی مادی ما وقتی بود که یک دختر به دنیا آمد و برکت اتفاق افتاد.

- مورد هفتم: انصاف.

» اگر نمی توانی انصاف داشته باشی سکوت کن، حرف نزن و قضاوت نکن.
درباره مباحث انصاف زیاد صحبت کرده ایم. اگر نمی توانی انصاف داشته باشی سکوت کن، حرف نزن و قضاوت نکن! اصلا لغت قضاوت کلمه ای است که اگر از گفتمان ما حذف بشود، خیلی راحت برکت به سمت زندگی ما سرازیر می شود. یک عده کلا دنبال نقد مردم هستند و معمولا در این نقدها انصاف نیست. انصاف یعنی این که انسان محاسن را ببیند و معایب را تذکر دهد، اما نقدها معمولا این گونه نیست و دوم این که معمولا در این نقدها نیت، نیت منصفانه نیست!

» ایراد قضاوت و انتقادهای امروز ما چیست؟

یعنی اگر فرد محاسن را بگوید و معایب را هم تذکر بدهد، باز هم نیت او اصلاح فرد مقابل نیست، بلکه نیت تخریب است! زمانی آقای رحیم پور ازغدی مطلبی را می گفت که خیلی جالب بود. ایشان می گفت از فردی درباره فرد دیگری نظرش را می پرسی. فرد، دستی به صورتش می کشد و می گوید خیلی آدم خوبی است. خانواده خوبی هم دارد. اصالت هم دارد. صدق و صفا و راستی هم در او زیاد دیدم و خلاصه ده دقیقه او را مدح می کند، اما یک ولی می گوید و بعد از ولی یک جمله می گوید و این آدم را از حیث اعتبار ساقط می کند!

این کار غیر از این که شما غیبت کرده ای یا به احتمال زیاد تهمت زده ای، قضاوتی را هم مرتکب شده ای که بی انصافی بوده است و برکت را از زندگی ات می برد. مثلا زن و شوهر همسایه با هم دعوا دارند، تو مگر قاضی خانواده هستی که قضاوت می کنی؟ به تو چه ربطی دارد؟ در خانه نشسته اند و آن ها را نقد می کنند. یکی می گوید تقصیر زن است، یکی دیگر می گوید تقصیر مرد است. به تو ربطی دارد؟ مگر به تو مراجعه کرده اند؟

جمله حکیمانه ملانصرالدین را که بارها گفتم، باز می گویم؛ به او گفتند این جا مهمانی است. گفت: به من چه ربطی دارد. گفتند: شما هم دعوت هستی. گفت: پس به تو چه ربطی دارد؟ یک مقداری دیدگانمان را نسبت به زندگی و اطراف درست کنیم، چه برسد به قضاوت های معنوی! روایات زیادی داریم که به شدت راجع به این که درباره سطح معنوی افراد قضاوت کنیم، ما را نهی کرده اند.

» قضاوت و بی انصافی، برکت را از زندگی مادیتان می برد.
در روایت داریم که خداوند تبارک و تعالی جبرئیل را بر پیامبر(صلوات الله علیه و آله) نازل کرد. دو نفر بودند که با هم می خواستند وارد مسجد شوند. یکی از این دو نفر گنهکاری حرفه ای بود و دیگری هم یک عابد و زاهد جلیل القدر بود. این دو به همدیگر که رسیدند با چشم همدیگر را دیدند. این گنهکار بعد از این که عابد را دید، در دلش گفت مردم به کجا رسیدند و من احمق کجا هستم! عابد هم در دلش گفت ما کجا هستیم و این احمق کجاست!

خداوند تبارک و تعالی به پیامبر(صلوات الله علیه و آله) گفت این ها یک قدم راه رفتند، یک نگاه کردند و یک قضاوت کردند و در نتیجه در نزد من جایشان عوض شد! الان این گنهکار از نظر من در رتبه معنوی آن عابد است و آن عابد از نظر من در رتبه معنوی این گنهکار است!

قضاوت و بی انصافی، برکت را از زندگی مادیتان می برد. اگر این کلمه قضاوت را حذف کنیم، اتفاقی نمی افتد. هر زمان که عضو قوه قضاییه شدی و قاضی شدی و به تو مراجعه کردند، قضاوت کن! بقیه اوقات برای چه قضاوت می کنی؟ اصلا به ما ربطی ندارد. نقل مجالس ما صحبت هایی شده که پر از قضاوت درباره افرادی است که خداوند می فرماید شما دقیقا آن ها را نمی شناسید که درباره آن ها قضاوت هم می کنید. ما جای خدا نیستیم هیچ حکمی نمی شود داد. راجع به رتبه معنوی خداوند حساس است و می گوید من فقط خودم رتبه معنوی را تعیین می کنم. می گوید شما معنویت سنج نداشته باشید!

» یکی از دلایل دین گریزی افراد در جامعه ما چیست؟
یک پرانتز باز می کنم. یکی از دلایل زده شدن و دین گریزی افراد در جامعه ما این است که خیلی از متولیان دینی، مردم را از نظر معنوی وزن می کنند و از بالا هم وزن می کنند! حتی اگر بگوییم که برخی از متولیان دینی این گونه هستند، کم گفته ایم. مثل مبصر روی وایت برد خط کشیده و خوب ها و بدها را تقسیم می کند! از بالا وزن کردن یعنی وقتی که صحبت می کند، کلا نظرش این است که مردم انسان هایی هستند که اگر این فرد متولی نباشد، مردم پرده دری می کنند. مردم بعضا احساس می کنند که یک عده ای مراقبت معنویشان را از بالا برعهده دارند. یک مراقبت معنوی از پایین داریم که الان مثالش را خدمتتان می گویم.

قضیه وضوی پیرمرد و امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) را همه می دانید و آن را تکرار نمی کنم. نوع نگاه امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) به پیرمردی که اشتباه وضو می گرفت و نوع تذکرشان را دقت کنید. از بالا وزن کردن یعنی فرض می کنیم قرار است در استادیوم آزادی شب عاشورا مسابقه فوتبال برگزار شود. این قضیه می خواهد اتفاق بیفتد و صد هزار نفر می خواهند آن جا بروند. من نباید بگوییم که این آدم های آشغال اگر آن جا بروند، حرمت شب عاشورا را نگه نمی دارند.

شاید در بین این افراد یک عده هم آشغال باشند، ما کاری به آن ها نداریم، اما اصل این است که آن آدم معمولی که بنا داشت آن جا برود و حرمت شب عاشورا را نگه دارد، به او برمی خورد که چرا اینقدر بی دین فرض می شود که شب عاشورا هم من حرمت امام حسین(علیه السلام) را نگه نخواهد داشت. هر جایی که تجمع است، یک عده ای گمان می کنند که این تجمع الزاما بی بند و باری خواهد شد. بنابراین این نوع نگاه، یک عده را در موضع لج می اندازد. فردی که مورد این نوع نگاه قرار گرفته است می گوید من این چنین آدمی نیستم که این گونه به من نگاه می کنند، اما حالا که به من این گونه نگاه می شود، من هم به همین ظن این رفتار خواهم کرد. این یعنی از موضع بالا وزن کردن.

حالا به از موضع پایین نگاه کردن برگردیم؛ من اعتقاد شخصی ام این است که الان مقام معظم رهبری(حفظه الله) بهترین فرد کره زمین است. این قضیه نه ربطی به سیاست و نه دیانت دارد، و نه در کتاب توضیح المسائل نوشته اند. کاری به ولایت فقیه بودن ایشان هم ندارم. ایشان دائم دارد می گوید که جوانان امروزه پاک هستند. این جوانان از دهه شصتی ها یعنی کسانی که آن زمان می جنگیدند، بهتر هستند. بعد نگاه می کنی و می بینیم این گونه نیست، اما حتی اگر این گونه هم نباشد، این نگاه از پایین به بالا است.

مقام معظم رهبری(حفظه الله) به یک خانمی که حجاب خوبی نداشتند گفتند که ما هم هزار خصوصیت بدتر از این در وجودمان داریم که کسی نمی بیند. این خانم هم یک زشتی دارد که در ظاهرش است و همه می بینند، هم به این فرد می گوید کارت زشت است، هم می گوید که ظاهرت را درست کن، زیرا که باطن تو خوب است، و هم می گوید که این کارت را همه می بینند، یعنی تأثیرات اجتماعی دارد. هر سه نکته را تذکر داد! به هیچ کس هم بر نخورد! این قضاوت می شود.

از طرفی اصلا فرض می کنیم که این نوع برخورد و نگاه، سیاست نباشد، اخلاق هم نباشد و تقوای مقام معظم رهبری(مد ظله) هم نباشد. حقیقت باشد! ما از کجا می دانیم که این آدم آخرش چه می شود؟ اصلا شاید حقیقت باشد و این آدم واقعا از من بهتر باشد. بنابراین قضاوت مخصوصا از بالا به پایین را کنار بگذاریم. دائم فکر نکنیم که ما پلیس جامعه هستیم. جامعه پلیس دارد و کارش را هم می کند.

- مورد هشتم: نسیه و قرض دادن.
»‌ خدا می گوید قرض بدهی، من جبران می کنم.
نسیه و قرض دادن موجب برکت می شود. در این دوره و زمانه می گویند مردم این گونه هستند که زمانی که کسی می خواهد قرض بگیرد، زانوی تواضع می زند، اما بعد که می خواهد قرض را پس دهد انگار طلبکار است. فرض می کنیم که همه وقتی می خواهند قرض بگیرند با یک ادبیاتی می آیند و وقتی که می خواهی قرض را از آن ها پس بگیری، یک ادبیات دیگری دارند. فرض می کنیم فرهنگ همه کسانی که در جامعه قرض می گیرند، به شدت پایین است. خدا می گوید: قرض بده من جبران می کنم.

من در مدت زندگی ام خیلی قرض داده ام و تا به حال حتی یک نفرشان هم پس نداده اند. من نخواستم پس بگیرم، اما آن ها هم پس نداده اند. زندگی ام هم فرقی نکرد! نه الان به فلاکت افتاده ام، نه دستم جلوی کسی دراز است. خدا می گوید قرض که می دهی به من قرض می دهی، پس از من هم پس بگیر. اگر قرض را آورد، بگیر، اما اگر نیاورد، رهایش کن. با همین نیت و با همین قرصی و محکمی پشت این اعتقادت بایست! نه این که مثلا امتحان کنی در تاریخ یازدهم قرار بود قرضت را پس بیاورد، اما نیاورد و در دوازدهم سر نماز بگویی خدایا یازدهم بود، نیامد و اینقدر به من برکت بده. اول جلسه گفتیم که موضع برکت را خودت مشخص نکن!

» قرض و نسیه دادن، از صدقه دادن بالاتر است.
در روایت داریم که قرض و نسیه دادن از صدقه دادن بالاتر است. ثوابش هفتاد برابر صدقه است. عجیب است که در جامعه ما میزان صدقات میلیاردها برابر قرض ها است! مردم قرض نمی دهند، صدقه می دهند. همین صدقه را قرض بده.

نسیه هم، موجب برکت می شود. مغازه دار با افتخار بالای سرش زده برای این که می خواهم با هم دوست بمانیم، نسیه مطلقا ممنوع! این یعنی در زندگی من خدا وجود ندارد! همین الان یعنی در سال 1395، بازاری مغازه دار داریم که راحت نسیه می دهد و هیچ وقت هم دنبال نسیه اش نمی رود. وقت هم تعیین نمی کند. می گوید هر وقت داشتی بیاور بده، وضعش هم از مغازه بغلی که تابلو مقایسه عاقبت نسیه فروشی و عاقبت نقد فروشی را زده، بهتر است. این تابلو، یعنی خط زدن خدا. یعنی خدا در زندگی من هیچ کاره است! خداوند تبارک و تعالی می گوید من قرض هایتان را جبران می کنم، البته اگر که با همین نیت قرض بدهی.

- مورد نهم: افراد مسن.
» سالمندان، برکت خانه هستند.
یکی دیگر از بحث های برکت که خیلی مهم است، وجود افراد مسن مثل پدر بزرگ، مادربزرگ، مادر پیر، پدر پیر و فرد مسن است. از زمانی که خانه سالمندان افتتاح شده، برکت از کشورها رفته است. سالمند یعنی کسی که نمی تواند کارهای خودش را انجام بدهد. سالمندان، برکت خانه هستند. عروس های ما با دامادها شرط می کنند که با مادر داماد زندگی نمی کنند. با مادر داماد زندگی نکن، بعد مشاوره برو!

مادر شوهر و مادر زن به هر گونه ای که هستند، محکم پای این اعتقاد بایست که خدا گفته: فرد مسن برکت خانه و زندگی من است. بسپار به خدا، امتحان هم نکن. پای این قضیه با همین اعتقاد و محکم بایست. جدیدا شرط های جدید آمده و عروس ها به دامادها می گویند ضمن این که با مادرت زندگی نمی کنم، فاصله خانه ما و خانه مادرت هم یک فاصله زیادی باشد! منظور مادر زن ها و مادر شوهرهای جوان و سر پا نیست. آن هایی که جوان و سر پا هستند، الحمدلله خوب ترتیب زندگی ها را می دهند. منظور فرد مسن و از کار افتاده است.

دو سه نکته را بگوییم و ان شاء الله ادامه بحث اگر زنده باشیم برای هفته آینده که فاطمیه هم شروع خواهد شد. یک نکته را نماز جمعه ای نقل کنم؛ آن هم، احوالات این روزها و داستان ما با جناب آقای ترامپ هست!

شبی که ترامپ می خواست رئیس جمهور شود، پای فارس نیوز نشسته بودم و لحظه به لحظه خبر را رصد می کردم. نذر کردم که ترامپ رئیس جمهور بشود! چون ترامپ همان کار افراد قبلی را می کند، اما رو این کار را می کند. با افراد قبلی هیچ فرقی ندارد، فقط رو است. بعد یک عده ای که فقط روی میز را می بینند و زیر میز را نمی بینند، فریب می خورند. به قول حضرت امام(ره) دشمن هم خوب است رو باشد، مرد باشد. ترامپ خیلی مرد است! 

حالا عده بدبختی با تهدیدات این آدم جا زده اند! کوتاه بیایید! قدرت این فرد، با قدرت افراد قبلی هیچ فرقی ندارد، فقط این رو است. افراد قبلی می گفتند گزینه نظامی روی میز است، این فرد می گوید با آتش بازی نکن. ادبیاتشان با یکدیگر فرق دارد.

افراد قبلی هیچ غلطی نتواستند بکنند، این هم هیچ غلطی نمی تواند بکند، خیالتان راحت! به هر حال آن صحبتی که مقام معظم رهبری(حفظه الله) فرمودند امیدی نداشته باشید و به اقتصاد مقاومتی خودتان بچسبید. کارتان را بکنید، وضع زندگی مردم بهتر می شود. ان شاء الله عقلانیتی باشد که این کار اعمال بشود.

همه، راهپیمایی بیست و دو بهمن شرکت می کنیم. الان، خود آمریکایی ها هم دارند پرچم آتش می زنند! ما باید بگوییم شما آتش نزنید! راهپیمایی را شرکت می کنیم و ان شاء الله مرگ بر آمریکا هم خواهیم گفت.

صوت سخنرانی


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات