برنامه آينده
شنبه های پاک
جلسه هفتگی
گردهمایی زائران پیاده اربعین

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع :
جوهر هویت مدرن - قسمت دوم

مداح :
حاج مهدی رسولی

زمان :
شنبه شب ۹۶/۸/۶
همراه با اقامه نماز مغرب
و عشاء

بلوار پاسداران
خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)
رهپويان






سه‌شنبه 3 اسفند 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی اراده و غیب در زندگی - قسمت سوم - 95/11/23
کبر برکت را از زندگی می برد و نکبت را هم به زندگی سنجاق می کند. کبر است که حسادت را برمی انگیزاند، باعث جنگ می شود، جدال ایجاد می کند، و عیناً در رفتار و سکنات آدم دیده می شود.

یا انیس
سخنرانی سید محمد انجوی نژاد
موضوع: اراده و غیب در زندگی - قسمت سوم
95/11/23


◄ عناوین اصلی سخنرانی:

» معجزه، زیر مجموعه مصلحت است.
» خیرخواهی باعث برکت می شود.
» مؤمن حتی نسبت به دشمنش هم باید خیرخواه باشد، یعنی چه؟
» آن چه را برای خودت می پسندی، برای دیگران هم بپسند، یعنی خیرخواهی.
» منشاء احسان، خیرخواهی است.
» مبارزه با نفس بالاترین عبادت است.
» کبر یعنی نگاهی که در این نگاه، انسان برای نفسش اهمیت قائل است.
» جایی که کسی نفهمد، باید نفست را آزمایش کنی.
» کبر، نکبت را به زندگی سنجاق می کند!
»‌ کبر، رحمت را از وجود انسان می برد!
» اگر نگاهت خیر خواهانه باشد، خداوند هم برایت خیر می خواهد.
»‌ یکی از موارد خیلی مثبت و عجیبی که موجب برکت می شود، زیارت کربلا است!
» امام حسین(علیه السلام) برکت می آورد.
» اسراف گناه کبیره است، اما امت اسلامی آن را گناه نمی داند!
» در آخرالزمان حسن و قبح گناهان عوض می شود.
» یکی چیزهایی که نقش غیب را کمرنگ می کند، چاپلوسی و تملّق است.
» خداوند چه کسی را مأیوس می کند؟


جلسات قبل را در چند جمله خدمتتان عرض می کنم؛ در دنیا دو قسمت در زندگی ما دخیل است. یکی اراده شخصی و جمعی، و دوم غیب است. مثال اراده شخصی و جمعی را این گونه زدیم: خرید تیر و کمان، آماده کردن زه، گذاشتن تیر در چله کمان، کاملا درست و صحیح کشیدن کمان، از توانایی خود نهایت استفاده را کردن، نشانه گرفتن و تیر را دقیق رها کردن، تا این جا مربوط به اراده است. اما از لحظه ای که تیر از چله کمان خارج می شود و به سمت هدف می رود، مربوط به غیب است.

هر جا غیب را در اراده شخصی و جمعی دخیل کنیم، غیر عقلانی و باطل است، و هر جا اراده را در غیب دخیل کنیم، باز هم غیر عقلانی و باطل است. کل بحث اراده و غیب حول همین مثال می گردد. اگر ما تمام انرژی خودمان را در هدف مثبتی بگذاریم، خداوند از این جا به بعد، خارج از آن اراده و به صورت غیب کمک می کند. اسم این کمک خداوند را طبق آیات قرآن و روایات، برکت گذاشتیم.

» معجزه، زیر مجموعه مصلحت است.
قبل از این که بخواهیم بحث را به اتمام برسانیم یک پرانتز باز می کنم؛ این سوال پیش می آید که آیا هیچ گونه خارق عادت و معجزه ای اتفاق نمی افتد؟ قطعا اتفاق افتاده، می افتد و خواهد افتاد. معجزه زیر مجموعه مصلحت است. ما در زندگی نباید خیلی روی معجزه حساب باز کنیم. چرا که اگر بخواهیم حساب باز کنیم، باید مشخص باشد. در غیر این صورت در جایی روی معجزه حساب باز می کنیم که مربوط به اراده است و فکر می کنیم که با ذکر و توسل، غیب اتفاق می افتد. و نتیجه این می شود که ایمان ما به غیبی که وجود دارد هم از بین می رود. ایمان به غیب باید تا یک حدی باشد.
 
این مطالبی که توضیح دادیم مربوط به جلسه اول بود. در جلسه دوم گفتیم که برکت یک سری بواعث دارد، یعنی چیزهایی که باعث برکت می شود. و برکت همچنین یک سری موانع دارد. قرآن کریم 32 بار از آن مواردی که باعث برکت می شود اسم برده است. برکت دو قسمت است که شامل خیر مادی و خیر معنوی می شود که مجموع آن برکت می شود. ولایت، زیارت، تلاوت، نماز شب، صدق، انصاف، وجود افراد مسن و غیره را که باعث برکت می شوند را گفتیم.

» خیرخواهی باعث برکت می شود.

ادامه مبحث را خدمتتان عرض می کنیم؛ یکی دیگر از مواردی که باعث برکت می شود خیرخواهی است. انسان ها راجع به این که از چه منظری نسبت به مسائل مختلف نگاه کنند، پرورش پیدا می کنند. به عنوان مثال ما در ادبیات اجتماعی خودمان کلمات خیلی مهمی مانند نقد داریم. نقد را تعریف و بررسی می کنیم، اما خود منتقد را بررسی نمی کنیم. باید دید آیا منشاء نقد منتقد خیرخواهی است یا خیر؟

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: اگر منشاء نقد منتقدی خیرخواهی نیست، وقتت را تلف نکن. اگر منشاء نقد کسی خیرخواهی نیست و تنقیص است، یعنی می خواهد نقصی را وارد کند یا بدخواهی یا ضربه زدن یا آبرو ریزی و یا کوچک کردن طرفی است که دارد او را نقد می کند، امام صادق(علیه السلام) می فرمایند جواب این متنقد و نقد را نده!

در ادبیات اجتماعی ما کلمات دیگری نیز این گونه هستند. یعنی اول باید دید که آیا منشاء آن ها خیرخواهی است یا خیر؟ مثلا به خاطر یکی از مسائل خانوادگی مادر یا پدرت سر تو داد می زند، اما چون مطمئن هستی که منشاء این داد خیرخواهی است، نه تنها داد را برمی تابی و تحمل می کنی، بلکه خوشحال می شوی و در دلت ذوق می کنی که چقدر این فرد برای زندگی من اعصابش به هم ریخته که سر من داد زده است.

چقدر من برای مادر، پدر و یا حتی دوستم محبوب هستم که اعصابش را به خاطر زندگی من بهم ریخته است. اما کسی که رقیب تو است یا به تو حسودی می کند، حتی اگر در پوشش انتقاد کوچک ترین نکته یا ضعفی از تو بگوید، اصلا بر نمی تابی. زیرا منشاء، خیرخواهی نیست.

» مؤمن حتی نسبت به دشمنش هم باید خیرخواه باشد، یعنی چه؟
آدم ها چند مدل هستند؛ یک عده از افراد خیرخواه هستند. مؤمن باید خیرخواه باشد. مؤمن حتی نسبت به دشمنش هم باید خیرخواه باشد. خیر دشمن، خوب است. به عنوان مثال این گونه نیست که اگر دشمن به من بگوید صد هزار تومان کمک کن، به او کمک کنم تا تیر بخرد و من را بکشد، این خیر نیست.

خیر دشمن این است که دشمنی اش کمتر شود یا این که کمی زاویه اش از موضع عناد تغییر کند. امروزه ما در ادبیات اجتماعی، اعتقادی و سیاسی چقدر خیرخواهی داریم؟! چقدر نقدها، واکنش ها و دل سوزی هایی که می شود، از منشاء خیرخواهی است؟ در حالی که الان برخی از افراد نسبت به خیرخواهی دوست هم باید مشکوک باشند، عجیب است که برخی نسبت به خیرخواهی دشمن مشکوک نیستند!

حضرت امام(ره) فرموده اند، همه هم شنیده اید و من هم صد بار گفته ام که ایشان در زمان حیاتشان می فرمودند: اگر آقای کارتر بسم الله الرحمن الرحیم بگوید، من می گویم تو چرا این را گفته ای؟! چرا تو این را بگویی؟! این قضیه یک مشکلی دارد.

خیرخواهی، برکت می آورد. نسبت به مردم خیرخواه باش. یونسکو در سال 2015 پیرامون ادیان الهی تحقیقاتی  کرده است به این دلیل که نقاط مشترک ادیان الهی را پیدا کند. احتمال می دهم که آیه "قُل تَعالی إلی کَلِمةٍ سَواءٍ بَینَنا و بَینَکُم"، انگیزه افرادی باشد که در یونسکو کار کرده اند. یونسکو گفته که فقط ادیان الهی را بررسی نمی کنیم، چرا که ادیان الهی کلمات مساوی زیادی دارند.

در توحید، نبوت و خیلی چیزها مشترکات دارند. راجع به هر کسی که عقیده الهی و غیرالهی دارد، و پیروان هم دارد، تحقیقات می کنیم. قریب به 137 هزار دین و مکتب را باز کرده اند. الان در قسمت عقیدتی سایت یونسکو، این تحقیق زده شده است. 137 هزار دین و مکتب را به صورت پی دی اف لیست کرده. خیلی از این 137 هزار دین و مکتب کلا ارتباطی با دین و خدا ندارند. مثلا 500 مورد از آن ها بت پرست هستند. یونسکو همه این ها را جمع کرده تا ببیند از داخل این ها می تواند مشترکی را بیرون بیاورد. خودشان ادعا می کنند که قریب به 14 سال کار کرده اند. معمولا ادعاهای این ها خیلی دروغ نیست.

» آن چه را برای خودت می پسندی، برای دیگران هم بپسند، یعنی خیرخواهی.
از این 137 هزار مورد یک جمله را بیرون آورده اند و این جمله دقیقا جمله امام صادق(علیه السلام) است. آن چه را برای خودت می پسندی، برای دیگران هم بپسند. این جمله جزء مرام نامه تمامی این 137 هزار دین و مکتب است. بعضی از این ادیان و مکاتب زمانی این جمله را گفته اند  که پیغمبر(صلوات الله علیه) هم به دنیا نیامده بوده است، چه برسد به امام صادق(علیه السلام).

برخی از آن ها زمانی این جمله را گفته اند که موسی(علیه السلام) هم، هنوز مبعوث نشده بود. بعضی از آن ها مربوط به ایران و یونان و روم باستان هستند، این مکتب پیروانی داشته و این جمله را از یک سنگ نوشته در آورده اند. این جمله یعنی خیرخواهی.

منظور این نیست که اگر کسی روانی و دیوانه است و یک چیز بدی را می پسندد، برای دیگران هم بپسندد. مثلا یکی کسی چون شاید خودکشی را بپسندد، پس همه باید خودکشی کنند. این گونه نیست! انسان باید آن چه که خوب است و عقلای عالم می پسندند را برای دیگران هم بپسندد. آدم عاقل آن چه برای خود می پسندد، برای دیگران هم بپسندد. خیرخواهی غیر از این جمله امام صادق(علیه السلام) که می فرمایند آن چه را برای خودت می پسندی، برای برادرت بپسند، نیست.

هر جمله ای که نسبت به برادر و خواهرم می خواهم بگویم یا هر رفتاری که می خواهم بکنم، اول خودم را در آن جایگاه و او را در جایگاه خودم بگذارم و ببینم الان می پسندم که این رفتار را نسبت به من بکند؟ اگر نمی پسندم، دهانم را ببندم! این، دین می شود.

این روایت را امام رضا(علیه السلام) می فرمایند، اما من می خواستم بگویم که یکی از این غرب زده های روشن فکر این حرف را زده است. به قول آقای حائری( حفظه الله) نگویید روشن فکر، بلکه بگویید دگراندیش. روشن فکر یعنی من روشن فکر نیستم، اما او هست. یعنی من تاریک فکر هستم. می خواستم بگویم یکی از دگراندیشان مقلد فلاسفه غرب گفته است که دین داری به نماز و روزه نیست! کاش امام رضا(علیه السلام) می گفت فقط نیست، می گوید نیست!

این ترجمه کلمه به کلمه عربی اش است که دین داری به نماز و روزه نیست، بلکه به مروت، احسان و رفتار تو با بقیه است. البته می دانید که این کلمات مفهومی است و نباید تحت الفظی بررسی کنیم و بگوییم امام رضا(علیه السلام) گفته دین داری به نماز و روزه نیست، پس نماز و روزه را تعطیل کنیم، این جمله مفهومی است. اما این گونه صحبت کردن یعنی منطوق این مدلی در کلام نشان دهنده این است که امام رضا(علیه السلام) می خواهد من و شمای دین دار را تکان بدهد.

» منشاء احسان، خیرخواهی است.
منشاء احسان، خیرخواهی است و این دو مورد جزء مواردی هستند که برکت می آورند. ما خیلی اوقات سعی می کنیم گناهانمان را با عباداتمان جبران کنیم، این خیلی کار خوبی است. زمانی که کفه چپ اعمال تو سنگین شد، کفه راست را هم باید سنگین کنی تا بالاخره بچربد. این، یعنی احباط و تکفیر.

برطرف کردن گناهان با عبادات خیلی کار خوبی است و آن را ترک نمی کنیم، اما اثری که خیرخواهی به این معنایی که الان خدمتتان عرض کردم، در پاک کردن گناهان ما دارد، با عبادت قابل مقایسه نیست. زیرا در خیرخواهی شما یک منشائی تحت عنوان نفس داری، و این نفس را از صفات رذیله تحت عنوان کینه، بخل و حسادت پاک می کنی.

» مبارزه با نفس بالاترین عبادت است.
خیلی اوضاع در جامعه بد شده، حسادت خیلی زیاد شده است. مردم گناهان زیادی نمی کنند، اما خیلی حسود شده اند! همه حسود شده اند! تا فرد حرف می زند و انتقاد می کند، می فهمیم حسود است. اثر خیر خواهی در پاک کردن گناهان با عبادت قابل مقایسه نیست، چون در خیرخواهی تو باید حسادت، کینه و بخل را خط بزنی تا بتوانی خیرخواهانه نگاه کنی، لذا در حال پالایش نفس هستی و پالایش نفس یعنی مبارزه با نفس و مبارزه با نفس بالاترین عبادت است. از این بالاتر دیگر نداریم!

به جای این که این همه پول خرج کند، دور خانه خدا و زیر ناودان طلا برود، این طرف و آن طرف دعا کند که خدا او را ببخشد، ده ساعت، بیست ساعت فکر کند، یک هفته تمرین کند تا نفسش را از این خصوصیات رذیله پالایش کند. به محض این که این رذایل بیرون رفتند، خداوند گناهان را می بخشد. مبارزه با نفس خیلی سخت است.
 
» کبر یعنی نگاهی که در این نگاه، انسان برای نفسش اهمیت قائل است.

قسمت بعدی را می خواهم به این قسمت ضمیمه کنم زیرا که به هم وصل هستند. یکی از موانع برکت، کبر است. کبر دقیقا نمونه منظر غلط است. یعنی نگاهی که در این نگاه، انسان برای نفسش اهمیت قائل است. من و شما یک جاهایی تواضع می کنیم که تابلو است. مثلا در کانون فرهنگی رهپویان وصال بنده همه کاره هستم، مدام دست روی سینه ام می گذارم و با بقیه سلام و احوال پرسی می کنم و تحویل می گیرم، این را همه می دانند.

» جایی که کسی نفهمد، باید نفست را آزمایش کنی.
جایی که کسی نفهمد، باید نفست را آزمایش کنی. آدم باید کمی به اطرافش نگاه کند، برای خودش و نفسش درس بگیرد. مثلا فردی خاکی، متواضع و مشهور است و همه او را می شناسند. این فرد خدمت مقام معظم رهبری(مد ظله) رسید، محافظان و دست اندرکاران او را نشناختند و به جای این که این طرف نرده بنشیند، به او گفتند آن طرف نرده بنشیند. این فرد یک پایش را، این طرف نرده گذاشته بود. سه محافظ و دو مسئول و یک آخوند می خواستند پای او را از این طرف نرده به آن طرف نرده بگذارند، نمی توانستند! تواضع چه شد؟ اصلا مگر این طرف نرده و آن طرف نرده فرق دارد؟؟ این بازی ها یعنی چه؟!

این فرد یک جوان بیست و پنج، شش ساله که نیست، یک آدم شصت و پنج ساله است! اوایل کانون به شما گفتم که مرحوم سید بحرالعلوم در شصت سالگی در حوزه خوشحال و خندان روی کرسی تدریس نشست. طلبه ها از او پرسیدند چه اتفاقی افتاه؟ ما اینقدر شما را شاداب ندیده بودیم. ایشان فرموده بودند چهل سال است که دارم مبارزه می کنم برای این که اخلاص داشته باشم و امروز به نقطه اخلاص رسیده ام. در آن زمان می گفتند سخت است. این قضیه مربوط به 19 سال پیش است.

جزء بجث های اولیه کانون ما بود. الان کاملا دارم می فهمم که سخت بود، ولی آدم باید مسیرش رو به جلو باشد. دیگر در شصت و پنج سالگی توقع این است که کبر مطلقا وجود نداشته باشد. اگر من به یک جوان بیست و چهار، پنج ساله یا به یک جوان سی ساله یا به یک میانسال چهل ساله که در اوج هوای نفس است اصرار داشته باشم که مخلص باشد، شاید مناسب این سن نباشد.

خیلی اوقات به من می گویند فلانی را نصیحت کن. می گویم من به سن فلانی که بودم از این بدتر بودم، بگذار درست می شود. ولی توقع این است زمانی که شما به یک سن و سالی رسیدی، در خودت رشد را احساس کنی. مثلا می گوید وقتی بیست سالم بود، در همین قله شهوت بودم. سی سالم هم که شد، احساس رشد نمی کردم. چهل سالگی هم همین طور بودم. پس چه زمانی می خواهی رشد کنی؟!
 
زمانی داشتم فکر می کردم که این پست را از طرف خودم بزنم، که از نوستالژی های من این است که هفتاد سالم شود و زیر پستم این شعر را بنویسم که "ای که هفتاد رفت و در خوابی"! پس چه زمانی بیدار می شویم؟! می گوییم حضرت زهرا(سلام الله علیها) در 18 سالگی یا 27 سالگی(به هر دو روایت) این گونه بود، زن ها داد و فریاد می کنند. می گوییم علی اکبر(علیه السلام) در بیست و هشت سالگی این گونه شد، مردها داد می زنند. این همه بیست، بیست و پنج، بیست و هفت، بیست و هشت، شانزده، هجده، را ببین! این افراد هیچ کدام در چهل و پنج، پنجاه، شصت سالگی آدم نشدند، این ها آن موقع آدم شدند. من چه زمانی آدم بشوم؟!

» کبر، نکبت را به زندگی سنجاق می کند!

بدترین مورد، کبر است. کبر برکت را از زندگی می برد و نکبت را هم به زندگی سنجاق می کند. کبر است که حسادت را برمی انگیزاند، باعث جنگ می شود، جدال ایجاد می کند، و عیناً در رفتار و سکنات آدم دیده می شود. کبر است که قرآن کریم می فرماید به این آدم نگاه کن ببین چگونه روی زمین راه می رود؟ فقط نگاهش کن! کبر است که یک کاری می کند که تو دیگر بدنت هم دست خودت نباشد. اصلا کبر حرکات بدنت را تنظیم می کند. مثلا فرد می خواهد دست بدهد، دستش را به گونه ای جلو می آورد که دست فرد مقابل جلوتر بیاید. برای چه این کار را می کند؟

آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند کمی به خودت نگاه کن. تو چه چیزی هستی؟ مخاطب امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این جا مثلا شمر بن ذی الجوشن نیست، بلکه می گوید: ای انسان! الان برای چه به تو برخورد؟ از چه چیزی خلق شدی و چه چیزی می شوی؟ الان مشکلت چیست؟ کمی به خودت ساده تر بگیر.
 
به یکی از قشنگ ترین زمان های خلقت ما که اوج رحمت خداوند است، رجوعتان می دهم. در ماه رمضان همیشه برایتان گفته ام که ما روایتی که برای شب عید فطر داریم، برای هیچ چیز دیگری نداریم. یعنی اتفاق رحمتی ای که در خلقت توسط ارحم الراحمین، در شب و صبح و نماز عید اتفاق می افتد، در هیچ زمانی اصلا نزدیک به این قضیه هم اتفاق نمی افتد. از جمله این رحمت این است که هر چه و به هر تعدادی که خداوند در آن ماه رمضان به تو نگاه رحمت کرده، در شب عید فطر دو برابر همان را به تو نگاه رحمت می کند.

اگر بگوییم ماه رمضان بالاترین مظهر رحمت خداوند است، کل ماه رمضان را یک طرف، دو برابر آن در شب عید فطر، رحمت اتفاق می افتد.


»‌ کبر، رحمت را از وجود انسان می برد!

بعد می گوید در عید فطر می خواهیم راهکار بدهیم؛ دستت را به قنوت بلند کن. در قنوت می گوییم: "بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم أهلَ الکِبریاءِ وَ العَظَمة وَ أهلَ الجودة و الجَبَروت وَ أهل العَفوِ وَ الرَّحمة". این سه صفت جود، عفو و رحمت که می خواهد به آن ها برسی را از کسی می گیری که "أهلَ الکِبریاءِ وَ العَظَمَةِ وَ الجَبَروت" است. کبر مخصوص خداوند است. کسی که در وجودش کبر دارد، ذره ای از این رحمت را به او نمی دهند. کبر این نعمت را از وجودش می برد.  جبروت و عظمت مخصوص خداوند است. هیچ انسانی نمی تواند عظیم، متکبر، کبیر شود. تو هیچ چیز نیستی! یک دقیقه بینی ات را بگیرند، می میری.

کبر برای انسانی که خودش را گرفته اثری ندارد جز این که، غیب از زندگی او خط می خورد، در زندگی اش برکت وجود ندارد، از همان چیزی که به سبب آن باد کرده، لطمه می خورد، برای همان چیزی که حسادت کرده، همان حسادت به سرش می آید، همان سیئه ای که نسبت داده است را مرتکب می شود.


» اگر نگاهت خیر خواهانه باشد، خداوند هم برایت خیر می خواهد.
آدم، التماس و زاری می کند، مناجات شعبانیه می خواند، گریه و اشک می ریزد و می گوید: "إِلَهِی قَدْ سَتَرْتَ عَلَیَّ ذُنُوبا فِی الدُّنْیَا وَ أَنَا أَحْوَجُ إِلَى سَتْرِهَا عَلَیَّ مِنْکَ فِی الْأُخْرَى"، یعنی خدایا آبرویم را نریز! خدا اول به انسان نگاه می کند تا ببیند چه مدلی است؟ "أنا عِندَ حُسنِ ظَنّ عَبدِیَ المؤمن"، مفهوم مخالف "أنا عِندَ سوءِ ظنّ عَبدِی المؤمن" است. اگر نگاهت خیر خواهانه باشد، خداوند هم برایت خیر می خواهد. اگر نگاهت خیرخواهانه نباشد در نتیجه خداوند هم برایت خیر نمی خواهد، بلکه سوء می خواهد. غیب متوجه کسانی است که منظرشان خیرخواهانه است، و کبر منظر خیرخواهانه را به هم می زند!

مکتب هایی وجود دارند که بعضا غیر شیعی، غیر اسلامی و غیر دینی هستند، که برای کوبیدن کبر دستورالعمل دارند. باور کنید که این قسمت از دستور العمل این مکاتب خوب است. این نوع دستور العمل ها برای کوبیدن کبر در توصیه های بزرگان هم وجود دارد. قوی ترین آن ها را حضرت امام(ره) در کتاب چهل حدیث خود توصیه می کنند.

بعضی از کارهایی که صوفیه واقعی و اهالی ریاضت و برخی از بودایی ها و برخی از برادران اهل سنت و برخی از مسیحی ها و برخی از یهودی ها انجام می دهند، کبر را نابود می کند. این موارد از آن ریاضت هایی است که امام صادق(علیه السلام) به آن ها ریاضت ممدوحه می گویند. یکی از ریاضت ها همین است که کبر را نابود کنی.

ببین برای چه باد کرده ای؟ به منشاء این باد، یک سوزن بزن. صوفیه پشمینه می پوشیدند، زیرا احساس می کردند که پشمینه پوشینی آن ها را از چشم مردم می اندازد. پیامبر(صلوات الله علیه) این دستور العمل را تأیید نمی کنند، اما اگر به عنوان یک قرص، مسکن و دستورالعمل باشد، در اقوال مراجع و علما و امامان، این موضوع را داریم.

ریاضت موقتی را داریم. مثلا کسی پشمینه می پوشد، برای این که احساس می کند که این کت و شلوار او را متکبر کرده است. زمانی که این کبر را درمان کرد، دوباره همان کت و شلوار را می پوشد.


خدا یکی از بچه های دوران جبهه را حفظ کند. به علت این که شاید از بیان این خاطره راضی نباشد، اسمش را نمی آورم، ولی همه تان او را می شناسید. زمان جنگ یکی از بچه های جبهه دائم به این فرد می گفت آقا التماس دعا، شما مقرب هستید، من خاک پای شما هستم، من آرزویم این است که پشت سر شما دو رکعت نماز بخوانم

این فرد هم هر چقدر به او می گفت من گونه نیستم و این گونه که می گویی من باد می کنم، گوش نمی داد! تا این که یک بار جمله ای در گوش او گفت و آن فرد سرخ و سفید و قرمز و سیاه  شد! دیگر از آن جمله ها نگفت. وقتی از او پرسیدیم که چه چیزی به او گفته، گفت یکی از گناهان بدی که کرده بودم در گوشش گفتم!

اعتراف به گناه حرام است، اما این اعتراف به گناه نبود، بلکه ریاضت و سوزن به منشاء کبر بود. چقدر این روایت خیلی وحشتناک است که آقا علی بن موسی الرضا(علیه السلام) می فرمایند: خداوند تبارک و تعالی مؤمنی را دوست دارد و او را در آستانه کبر می بیند، به همین خاطر او را وادار به گناهی می کند تا متکبر نشود!

گناهی که امام باقر(علیه السلام) می فرمایند اگر آنقدر سجده کنم که پیشانی ام و زانوهایم تاول بزند و آنقدر روزه بگیرم که زبانم خشک شود، کفاره یک گناه نمی شود، خداوند تبارک وتعالی مؤمنی را که دوست دارد به گناهی وادار می کند تا او را از خطر کبر برهاند! کبر دارد از همه چیز، برکت را می گیرد.

بعد می گوید چرا زندگی ما این گونه شده؟! می گویم منظر تو مشکل دارد. می گوید چرا خدا به ما نگاه نمی کند؟! می گویم برا این که تو به خلق حسن ظن نداری، بلکه سوء ظن داری، بنابراین معلوم است که خدا نگاهت نمی کند.
می گوید چرا برکت مالی از زندگی ام بیرون رفته؟ می گویم چرا فکر می کنی هر کس که فقیر است، آدم بدی نمی تواند باشد؟! شاید تو بد هستی و فقیر هستی. درست است که بعضی از فقرها با برخی از شیب های ملایم و غیر ملایم و اخیرا نود درجه ارتباط مستقیم دارد، اما خیلی از فقرها تقصیر خود ما است.

خودم برکت را از زندگی ام برده ام. می گوید آقا تو هر چقدر هم که بدبخت، بیچاره، فقیر هستی باش، اما زبانت را کنترل کن. اینقدر به مردم نیش نزن، به مردم توهین نکن، بدنگو، غیبت نکن. خدا می گوید تو اگر گرسنه باشی، دستت روی شکمت است، ضعف داری و حرف نمی زنی، اما اگر تو را سیر کنم غیبت و تهمت و حسادت را شروع می کنی. در نتیجه، به تو گرسنگی می دهم.

خدا با این که تو سالم یا گرسنه باشی، مشکلی ندارد. خدا تو را دوست دارد و می بیند آدم نمی شوی، تو را مریض می کند. یا این که تو را دوست ندارد، اما بقیه را دوست دارد که تو را مریض می کند. چقدر ما این حرف ها را تکرار می کنیم، اما ملت گوش نمی دهند! هر جای زندگی من دیدید که به این حرف هایی که دارم می زنم، عمل نمی کنم، مدیون هستید اگر به من نگویید. در جمع و وسط جمع به من بگویید.

این بازی، برد برد است. یا من از این رفتار خوشم می آید که معلوم است آدم خوبی هستم. یا این که من خوشم نمی آید و مبارزه با نفس است.

»‌ یکی از موارد خیلی مثبت و عجیبی که موجب برکت می شود، زیارت کربلا است!

یکی از موارد خیلی مثبت و عجیبی که موجب برکت می شود را خدمتتان می گویم. نقش غیب و برکت را با زیارت کربلا در زندگیتان زیاد کنید. این مورد خیلی تأثیر دارد و برکت را به زندگی شما می آورد. روایتی که در صحن اباعبدالله(علیه السلام) زده اند این است که اگر پول داری سالی دو بار کربلا بیا! نگو این پول را برای فلان و فلان خرج کنم. ما به تو برکت و ده برابر این پول را می دهیم، برو برای فلان و فلان خرج کن.

فقرای امت هم هر طور شده سالی یک بار را کربلا بیایند، برکت می دهند. برای این مورد هزار دلیل سیاسی و اجتماعی و اعتقادی می توانم پیدا کنم و شاید این دلیل هایی که پیدا می کنم آن بحث نگاه غیبی ما را خراب کند، ولی می شود دلیل این را پیدا کرد که چرا اینقدر می گویند کربلا بروید. ما هم، همین گونه قبول می کنیم.

» امام حسین(علیه السلام) برکت می آورد.
امام صادق(علیه السلام) این گونه فرموده که امام حسین(علیه السلام) برکت می آورد. این برکت شامل صد مدل برکت است؛ هم  شامل خیر مادی و هم خیر معنوی می شود.

» اسراف گناه کبیره است، اما امت اسلامی آن را گناه نمی داند!
اسراف برکت را از بین می برد. برای وضو شیر آب را باز کن و چهار قطره کف دستت بریز، شیر آب را ببند و کارهای وضو را انجام بده. حضرت امام(ره) ته مانده آبش را نگه می داشت و چون آب که می ماند، خیلی بهداشتی نیست، یک کاغذ می گذاشت روی آن و این آب را مثلا در گلدان می ریخت. حتی برای یک مقدار کم هم همین کار را انجام می دادند.

مثلا در حمام، شیر آب کلا باز است. اندازه شصت هزار وضو، آب همین طور می رود. این را قبول کنید که ما اسراف را گناه نمی دانیم! اسراف دارد برکت را از جامعه ما می برد و نقش غیب را کمرنگ می کند. اسراف جزء چیزهایی است که وقتی من آن را انجام می دهم، احساس گناه نمی کنم. اسراف گناه کبیره است، و یکی از چیزهایی که در قرآن کریم برای آن وعده عذاب داده و امت امروز اسلامی و ایرانی ما اصلا گناه نمی داند و اصلا راجع به آن احساس گناه نمی کند.

یعنی فرد اصلا احساس نمی کند که خدا و ملائکه اش بر مسرفین لعنت می فرستند! احساس نمی کند که چراغ جایی که روشن است و هیچ کس در آن نیست اسراف است، غذایی که ته مانده اش را دور می ریزد اسراف است، این لباسی که خریده و استفاده نمی کند اسراف است، این کفشی که استفاده نمی کند اسراف است، این پولی که برای هله هوله می دهد و اینقدر نیاز ندارد اسراف است، این هندوانه ای که باید چهار قاچ از آن را بخورد اما دو هندوانه را با هم می خورد اسراف است.

فرد احساس نمی کند که لعنت خدا و ملائکه بر این آدم است. زندگی متعادل داشته باشید. مثلا طرف سه قالی را روی هم انداخته، این اسراف است. حتی مقدار کمی از این موراد و مثال ها در زندگی هم اسراف است. این را دقت کنید؛ یک چراغ در اتاقی روشن است و مورد استفاده نیست. اسراف و گناه کبیره است. حتی اگر بابت این امر پول خیلی کمی اضافه تر پرداخت شود، اسراف و گناه کبیره است.

قطعا این گناه از خیلی از گناهانی که الان ستاد امر به معروف و نهی از منکر برایش تشکیل جلسه می دهد، حرام تر است. قطعا از برخی از گناهانی که آن ها را بحران ملی کرده ایم، حرام تر است. این لباس اضافه، حرام تر از آن گناه است. تو که اسراف می کنی بدتر از آن آدمی هستی که داری او را فحش می دهی و می گویی با چه قیافه ای دارد راه می رود! تو از آن بدتر هستی.

» در آخرالزمان حسن و قبح گناهان عوض می شود.

در آخرالزمان حسن و قبح گناهان عوض شده است. مردمانی به جرم گناهکاری بر کسانی ناسزا می گویند که خودشان گناهانی را مرتکب می شوند که در قرآن وعده عذاب داده شده و لعنت خدا و ملائکه بر آن ها است و اصلا به روی خودشان هم نمی آورند! بعضی از گناهان اصلا فحش دادن به آن ها مد است!! الان کسی به مسرفین فحش بدهد! الان مسرفین روی بورس نیستند! اسراف برکت را از زندگی، جامعه و همه چیز می برد.

» یکی چیزهایی که نقش غیب را کمرنگ می کند، چاپلوسی و تملّق است.
یکی چیزهایی که نقش غیب را کمرنگ می کند، چاپلوسی و تملق است. این هم یکی دیگر از مدهای جامعه ما است. تملق نقش غیب را از زندگی ما حذف می کند. تملق یعنی کسی را هم عرض خدا دیدن.

یعنی کسی را برای تعویض قلبش مدح می کنی، در حالی که خودت یکی دو ماه دیگر "یا مُقَلِبَ القُلوبِ وَ الأبصار" خواهی گفت. یا مُقَلِب را فراموش می کنی، در نتیجه خداوند هم تو را فراموش می کند! "نسوا الله فأنساهُم أنفُسَهُم"، آنان که خدا را فراموش می کنند، هم خودشان، خودشان را فراموش می کنند، هم خدا آن ها را فراموش می کند. تملق جزء مدح ها، و الان جزء راهکارها شده است.

این خاطره را دوباره می گویم خیلی خوب است؛ چند سال پیش در حسینیه عاشقان ثارالله(علیه السلام) در همین ایام فاطمیه، ختم عمه یا مادربزرگش یکی از مسئولین بود. من از جلو آن جا با ماشین رد می شدم. تا جلوی تالار فجر و آن طرف تر، و از این طرف تا در پادگان از طرف شرکت فلان، جمع فلان، اصناف فلان و غیره گل چیده بودند و همه آمده بودند و اینقدر که برای عمه این فرد ناراحت بودند، برای مادر خودشان ناراحت نبودند!

طرف از خود فرد، بیشتر ناراحت بود. همان جا توزیع کارت مراسم هفتم هم بود. همه هم گرفتند که ان شاء الله هفتم بیایند و گل بزرگ تر بیاورند. بین فوت تا هفتم، این بنده خدا را برکنار کردند. مراسم هفتم کسی نرفت!

» خداوند چه کسی را مأیوس می کند؟

چه کار می کنیم؟ برادر، خواهر چه کار می کنی؟ کجا هستیم؟ کدام ایمان؟ کدام خدا؟ کدام مالک یوم الدین؟ کدام یا مقلب القلوب؟ کدام یا محول الحول؟ تمام ابزارهایمان، وسیله هایمان، راهکارهایمان و همّ و غممان دنیایی است. "وَ عِزّتی وَ جَلالی وَ مَجدی وَ إرتفاعی علی عرشی و عَظَمتی"، خدا پنج قسم خورده و می گوید به شدت مأیوس می کنم کسی را که این مدلی زندگی می کند، اما سرش را به آسمان بلند می کند و توقع غیب از من دارد!!

تو همه چیزت دنیایی است، چه توقعی از غیب داری؟! راهکارهایت، وسیله هایت، مقاصدت، اهدافت، خودت دنیایی است. به قول جبرئیل چنان برای دنیای خویش برنامه ریزی می کنند گویی اصلا بنا نیست این جا را ترک کنند!!

پیامبر(صلوات الله علیه) می فرماید: جبرئیل سه بار در روز بین زمین و آسمان فریاد می زند که "وَ أبنوا للخراب". بسازید بعد خراب شود. نیامده بودید این گونه کار کنید، این گونه زندگی کنید، این گونه فکر کنید، این گونه باد کنید و متکبر شوید! قرار شد عبادُالله باشید! نیامده بودید فقط نماز بخوانید، روزه بگیرید و عبادت جمع کنید. این طرفش را هم داریم می گوییم. آمده بودید اصلاح کنید. از فرصتتان استفاده کنید. ارتباط برقرار کنید. بسازید بگذارید و بروید.

غیر از این نمی شود وظیفه ای عقلانی برای انسان متصور شویم. چه بگوییم غیر از این که بیایید و اصلاح کنید و بسازید و بروید. هر کس قبل از قرآن و تورات و انجیل می نشست فکر می کرد می فهمید وظیفه اش در دنیا این است، بقیه اش مسخره است. به چه چیزی باد کند؟ به چه چیزی بپردازد؟ به چه چیزی دل خوش کند؟ اصلا پیغمبر(صلوات الله علیه)، غیب و خدا نباشد. اصلا قیامت نیست. غیر از این می شود کاری کنیم؟ اصلاح کنیم یعنی انسانی باشیم. بسازیم یعنی وقتمان را هدر ندهیم و کار کنیم، برویم. می شود نرویم؟ اصلا قیامت نیست. عقل می گوید بقیه اش مسخره است.

من سریع و تیتروار بقیه اش را بگویم که بحث امشب جمع شود؛ دوری از علم، دوری از علما، از خدا و اهل بیت(علیهم السلام) برای دنیا مایه گذاشتن، به خاطر دنیا دور خدا و اهل بیت(علیهم السلام) گشتن، قسم خوردن، دشنام، بد دهنی و مال حرام هم که دیگر مشخص است، برکت را می برد.


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات