برنامه آينده
شنبه های پاک
جلسه هفتگی
گردهمایی زائران پیاده اربعین

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع :
جوهر هویت مدرن - قسمت دوم

مداح :
حاج مهدی رسولی

زمان :
شنبه شب ۹۶/۸/۶
همراه با اقامه نماز مغرب
و عشاء

بلوار پاسداران
خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)
رهپويان






شنبه 14 اسفند 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی خُلق - قسمت دوم - 95/12/11
دعا برای دوستان و محبان، خیلی کار بزرگی نیست. بخشش کسی که دوستش داری، جزء فطرت تو است و مبارزه نمی خواهد. اما بخشش و دعا برای کسی که دوستش نداری کار بزرگی است!

یا انیس
سخنران : سید محمد انجوی نژاد
موضوع : خُلق - قسمت دوم
95/12/11

عناوین اصلی سخنرانی :
» آدم باید به خودش نگاه کند و پس از آن رفتارش را انتخاب کند.
» کلیشه های ثابتی، برای این که انسان ها، در جامعه خریدار داشته باشند، وجود ندارد.
» راهکارها برای تمام افراد، ثابت نیستند.
» یکی از اشکالات در خُلق این است که اسم آداب را، خُلق می گذاریم.
» از درون باید چیزی بجوشد تا در بیرون خودش را نشان بدهد.
» خیلی از اوقات، مسیرهای مستقیم جواب نمی دهد و باید به سراغ مسیرهای غیر مستقیم رفت.
» هر جا، در مقابل کمبودهای مردم کوتاه بیایی، خداوند برایت جبران می کند.
» اهل بیت(علیهم السلام) برای دشمنانشان دعا می کردند.
» بخشش و دعا برای کسی که دوستش نداری کار بزرگی است.
» یکی دیگر از مشکلاتی که در اخلاقمان داریم، گزینش اعتقادی است.
» نباید عقیده اشخاص اندازه گیری شود.
» برای اصلاح خُلق دیگران اقدام کنید.
» بعضی اوقات، احساس می کنیم از پیغمبر(صلوات الله علیه) هم مهم تر هستیم!
» توقع خداوند، خیلی زیاد نیست.
» گنهکاران دو مدل هستند.
» زیباترین صحنه انسانی این است که شخصی به شخص دیگری "ببخشید" بگوید.
» آدم اگر می خواهد گناه هم بکند، باید ادب داشته باشد.

شب شهادت خانم صدیقه کبری(سلام الله علیها) را خدمت برداران و خواهران عرض تسلیت دارم و ان شاءالله خدا به ما، فاطمی زیستن و حسینی رفتن را عنایت بفرماید.

بحث ما راجع به خُلق بود و جلسه قبل عرض کردیم که خُلق و خَلق، هم خانواده هستند و خَلق، به ظاهر انسان در خلقت و خُلق به رفتار انسان برمی گردد.  خَلق و خُلق، می توانند یکدیگر را تکمیل کنند، یا این که به یکدیگر نقص بدهند. یعنی یک خَلق خیلی خوب، می تواند به واسطه خُلق بد، از بین برود یا این که خَلقی که برخی فکر می کنند در آن نقص دارد، می تواند با خُلق خوب جبران شود.

» آدم باید به خودش نگاه کند و پس از آن رفتارش را انتخاب کند.
قسمتی از این قضیه، مربوط به جلسه قبل است و باقی مانده که آن را خدمتتان عرض می کنم. خَلق ها و خُلق ها باید با یکدیگر متناسب باشند. به عنوان مثال اگر شما یک اخلاق و رفتاری را الگو قرار بدهی و بگویی که همه باید این اخلاق و رفتار را انجام بدهند، اشتباه است. آدم باید به خودش نگاه کند و پس از آن رفتارش را انتخاب کند.

در جلسه قبل گفتم که بعضی اوقات، فردی خَلقش نقص دارد، اما نباید به این نقص توجه کند. چرا که این فرد، نقاط قوتی دارد که با خُلقش می تواند نقص خَلق را، جبران کند. اما این نکته ضروری است که بگوییم، رفتاری را که فرد می خواهد انتخاب بکند، باید با او متناسب باشد. من هر چه فکر کردم مثالی بهتر از  این مثال سینمایی پیدا نکردم. در سینما وقتی می خواهند به انسانی رلی را بدهند، که آن را بازی کند، یعنی وقتی می خواهند به انسانی بگویند که رفتاری را بازی کند، به فیزیک او نگاه می کنند. مثلا قیافه، قد، هیکل و تن صدایش چگونه است. یعنی به تناسب نقش با بازیگر، توجه می کنند و این نکته باید وجود داشته باشد.

مثلا فردی، آدم ضعیفی است و ما به او گفته ایم که چون هیکلش ضعیف است، می تواند این ضعف را با اخلاقش جبران کند. مثلا صدایش را کلفت کند، سینه اش را جلو بدهد و داد بزند و عربده بکشد. برای این که می خواهد ضعف هیکلش را جبران کند، اما باید به او گفت رفتاری که انتخاب کرده، اشتباه است و این نقش به او نمی خورد! نقش باید به او بخورد.

مجبورم دو سه مثال دیگر بزنم تا مبحث کمی ریزتر شود. فردی، ضعفی دارد و می خواهد آن را جبران کند. نباید فردی را الگوی خود قرار بدهد و بگوید باید مثل این کار کنم، بلکه باید ببیند که چه چیزی به او می آید؟!

» کلیشه های ثابتی، برای این که انسان ها، در جامعه خریدار داشته باشند، وجود ندارد.
مثلا بچه ای در خانه، قیافه ای دارد که قیافه اش باعث می شود، اگر ناز کند خریدار داشته باشد. بنابراین این بچه، ناز را انتخاب می کند، ناز می کند، کمی اشک می ریزد و مادر و پدر را تحت تأثیر قرار می دهد. اما بچه ای، قیافه ای دارد که اگر ناز کند، قیافه اش بدتر می شود. انتخابی که فرد می کند باید متناسب با خَلق او باشد! اگر ناز به یک نفر نمی آید، باید کشف کند که چه چیزی به او می آید؟ شاید ابهت یا قدرت به او بیاید، شاید بخواهد مدیریت خود را نشان دهد، شاید هوش او باعث شود که این فرد، خریدار داشته باشد. کلیشه های ثابتی، برای این که انسان ها، در جامعه خریدار داشته باشند، وجود ندارد که بگوییم انسان ها برای خریدار داشتن، باید این موارد را انتخاب کنند.

» راهکارها برای تمام افراد، ثابت نیستند.
مثلا فردی، برای جبران نقص خَلقش، خُلقی را انتخاب می کند که به او نمی آید و  قضیه خراب تر هم می شود. برخی از مشاورین توصیه های خود را کلی می گویند. اما برخی از آن ها توصیه ها را جزئی می گویند؛ یعنی مسئله را تفصیلا بررسی می کنند و به فرد راهکار می دهند. برخی از مشاورین پای تلفن راهکار می دهند! این مشاور چگونه تشخیص داده است؟ این مشاور، خَلق فرد را ندیده! خود فرد را باید ببیند! در مشاوره وقتی می خواهی راهکار بدهی، باید خود فرد را ببینی و راهی را به او بگویی که به او بخورد. راهکارها برای تمام افراد، ثابت نیستند.

باید رفتاری را به فرد، پیشنهاد داد که به او بیاید. در غیر این صورت، رفتار ی که تو به او پیشنهاد دادی و به او نمی آید را انجام می دهد و می بیند که نه تنها مشکل حل نشد بلکه بدتر هم شد. چرا که این راهی که به او پیشنهاد کردی، به او نمی آمده است. خیلی از اوقات، این گونه نیست که مثلا من قدرت جسمی زیادی نداشته باشم و ادای آن را دربیاورم و بگویم من باید اخلاقی داشته باشم که قدرتم جبران شود، شما باید به جای این که، به این سمت بروی که اخلاق یک پهلوان، کشتی گیر، وزنه بردار و رزمی کار را تقلید کنی، باید اخلاقی که با تو مناسب است را بیابی. مثلا مدیر خوبی شوی یا هوش بالایی داشته باشی. بالاخره یک چیزی داری!

پس رفتاری را که انتخاب می کنیم، باید با خَلق ما، متناسب باشد. و برای این قضیه، هیچ کلیشه ثابتی وجود ندارد. مثلا طرف می گوید من چگونه می توانم در فلان مکان، جایگاه خودم را باز کنم؟ هیچ کلیشه ثابتی وجود ندارد. باید بگردی و خودت، که بهتر از همه خودت را می شناسی، راهی را انتخاب کنی و آن را به کار ببری. این تکمیل جلسه قبل بود که کمی از آن باقی مانده بود.
 
» یکی از اشکالات در خُلق این است که اسم آداب را، خُلق می گذاریم.

یکی از اشکالات ما در خُلق این است که اسم آداب را، خُلق می گذاریم. یعنی آداب دانی را خُلق می نامیم. مثلا این که دنبال انواع و اقسام رفتارها برویم و آن ها را انجام دهیم و سعی کنیم که روی خودمان تمرین کنیم، خُلق نیست. ما این نکته را در بحث های مختلف و در روان شناسی هم داریم که خیلی از افراد، آداب را تمرین می کنند. مثلا این گونه باید راه برود، سلام یا نگاه کند. آموزش می بیند که چگونه باید نگاه کند.

ما، اسم این آداب دانی را خُلق نمی گذاریم. خُلق، یک حالت درونی است که خودش را در رفتارها نشان می دهد. و جلسه قبل هم عرض کردم که این آداب ها، نمی تواند خودش را در بحران نشان بدهد و پاسخگو نیستند. ما می خواهیم به این سمت برویم که چه اتفاقی می افتد یک انسانی، خُلق خوبی دارد؟

یک پرانتز ضروری باز می کنم که قطعا هیچ انسانی نمی تواند در طول زندگی اش همیشه خوب باشد! یک نفر، آخر سر در جایی از کوره در می رود یا ناراحت می شود. بحث سر بالاخره و در جایی، از کوره در رفتن و ناراحت شدن فرد نیست، بلکه بحث سر این است که اگر در طول زندگی این فرد نگاه کنیم، میزان کنترل بر خُلق و خوب نشان دادن خودش، بیش تر باشد. و گرنه هیچ کسی نمی تواند مانند آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) و معصومین(علیه السلام) باشد!

من خیلی از اولیاء خدا را می شناسم که برخی اوقات، اخلاق خیلی بدی را انجام داده اند که به آدم برخورده است. اما نمی توانیم بگوییم که به این ولی خدا بگویید دیگر حرف و موعظه نکند، چون در جایی، کاری از او دیده ایم که به فردی برخورده است. من خودم در اولیای خیلی مهم چیزی دیده ام که واقعا بی اخلاقی بوده، اما وقتی به زندگی این ولی خدای 80،70،60 ساله نگاه می کنی، می بینی، این بی اخلاقی ها استثناء است و فقط برخی اوقات، این اتفاق افتاده است.

» از درون باید چیزی بجوشد تا در بیرون خودش را نشان بدهد.

از درون باید چیزی بجوشد تا در بیرون خودش را نشان بدهد. قسمتی از این درون، مسائل مادی است. مثلا اعتماد به نفس چیزی نیست که بتوانی آن را بازی کنی. مثلا جلو لرزش دستت را بگیری، نگذاری که صدایت بلرزد و سعی کنی که اعتماد به نفس در نگاهت موج بزند. این قیبل موارد، فیلم است. اعتماد به نفس چیزی است که شما باید با خودت فکر کنی و به نتیجه اعتماد به نفس برسی، سپس آن را تجربه کنی، به گود بزنی، از کار کردن و به خط زدن، نترسی و در نتیجه اعتماد به نفس پیدا کنی.

این گونه نیست که رفتاری را انتخاب کنی که نشان دهنده اعتماد به نفس باشد یا همین بحث هایی که در روان شناسی دیده می شود و برخی از اوقات به آن گیر می دهیم که این ها چیست که تجویز می کنند؟ مثلا می گوید این کار را بکن یا آن کار را نجام بده. اعتماد به نفس، این گونه نیست و کلیشه ثابتی برای آن وجود ندارد.

باید چیزی از درون بجوشد که اعتماد به نفس یکی از این موارد است. یا این که، خیلی از هنرهایی که در وجود ما هست، ذاتی است. مثلا طرف دستانش کار نمی کند و با پاهایش نقاشی می کشد. این پدیده، تمرینی نیست بلکه ذاتی است. هنر چرخاندن قلم نقاشی، یک ذوق است که در روح انسان است. الزاما هر کسی که آموزش نقاشی ببیند، نمی تواند نقاش شود، ولی این فرد با انگشت پایش نقاشی می کشد.

برخی اوقات، اشکال ما این است که گمان می کنیم، رفتارها هم همین گونه هستند و می توانیم آن ها را آموزش ببینم.
اما این گونه نیست. بلکه باید درباره رفتارها فکر کنی و از درون بجوشند. در جلسه قبل، مبناها را عرض کردیم و گفتیم که مبنای خُلق خوب چه چیزی هست و نیست؟

» خیلی از اوقات، مسیرهای مستقیم جواب نمی دهد و باید به سراغ مسیرهای غیر مستقیم برویم.
نگاهی به آیات آخر سوره بقره می کنیم. همان طوری که الان عرض کردم، یکی از مهم ترین مواردی که در خُلق ما اثر می کند و خداوند تبارک و تعالی هم کمک می کند، این است که بدانیم خیلی از اوقات، مسیرهای مستقیم جواب نمی دهد و باید به سراغ مسیرهای غیر مستقیم برویم.

- آیه 280 سوره بقره می فرماید : "و إِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيْسَرَةٍ وَأَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ" برخی اوقات، ما فقط مسیرهای مستقیم را انتخاب می کنیم و این قضیه اشتباه است. 

گفتیم که خُلق، جزء خِلقت است و خداوند تبارک و تعالی  باید به ما کمک کند تا بتوانیم خُلق خوب خودمان را آشکار کنیم و خُلق بدمان را مخفی کنیم. اگر کسی ادعا کند که دیگر هیچ اخلاق منفی و زننده ای ندارد، قطعا دروغ می گوید. چرا این که خُلق بد هم، جزء خِلقت ما است!

مسیر مستقیم برای بدست آوردن خُلق خوب این است که ما، برخی اوقات تمام تلاشمان را بکنیم که خُلق بدمان را رو نکنیم.  در حالی که  قرآن کریم، در قسمت های مختلف می گوید، خداوند تبارک و تعالی باید ضمانت نامه بدهد، چراکه ما، خودمان نمی توانیم خودمان را کنترل کنیم.

و از نظر آیات قرآن، یکی از مواردی که از طریق آن می تواینم این ضمانت نامه را بدست آوریم، دعا است. یعنی چقدر ما به صورت جدی دعا می کنیم که خدا اخلاق ما را درست کند. اگر شما برای این که خدا اخلاقت را درست کند، دعا کنی یعنی دعا کرده ای که خدا، دنیا و آخرت تو را درست کند. برای این که ما، هم در دنیا و هم در آخرت نان اخلاق خود را می خوریم.

» هرجا، در مقابل کمبودهای مردم کوتاه بیایی، خداوند برایت جبران می کند.

در قسمت هایی از قرآن، برای رسیدن به این امر، غیر از دعا موارد دیگری هم بیان شده. مثلا در همین آیه 280 سوره بقره، بحث ذو عُسرَة را داریم. اگر شما بتوانید نسبت به خُلقیات منفی ای که می بینید، تحمل و صبر داشته باشید، خداوند تبارک و تعالی، برایتان در خُلق خودتان جبران می کند. البته این آیه مربوط به قرض است و می گوید اگر به کسی قرضی دادید و این فرد گرفتار شد و نتوانست قرض شما را بدهد، به او فشار نیاورید. و اگر توانستید و دیدید که آن فرد نمی تواند قرض شما را بدهد، قرضتان را تبدیل به صدقه کنید تا خداوند جبران کند.

مرحوم علامه طباطبایی از این آیه، برداشت های دیگری هم دارند. از جمله می فرمایند : کوتاه آمدن ما و جبران کردن خداوند، راجع به همه چیز صدق می کند. یعنی شما هرجا، در مقابل کمبودهای مردم کوتاه بیایی، خداوند تبارک و تعالی برای خودت جبران می کند. هر جایی که شما نسبت به خُلقیات بد مردم که بعضی اوقات مردم، خانواده، همسایه یا همکارانت هستند، توانستی صبر داشته باشی، خداوند تبارک و تعالی از جای دیگری برایت جبران می کند و یک دفعه می بینی که قدرت کنترلی پیدا کرده ای که قبلا نداشته ای و خودتان هم تعجب می کنید که چرا این اتفاق افتاده؟ این آیه، این مطلب را می گوید.

سپس برای این که شما مقداری با این آیه راحت تر کنار بیایی، در آیه 281 می گوید : "وَاتَّقُوا يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ" یعنی به یاد بیاورید، آن روزی را که ( منظور از روز، هم قیامت است و هم دنیا ) خداوند تبارک و تعالی در برابر خُلقیات و اخلاق بد شما قرار می گیرد و شما توقع دارید که خدا صبر کند و بگذرد. نداهای الهی عفو زیادی، بلند است، اما زمانی ندای الهی عفو، خیلی پاسخگو است که ما، در مقابل ندای العفو مردم، چه العفو را بگویند یا نگویند، رفتار خدایی به خرج بدهیم.

یکی از راه حل هایی که قبلا هم خدمتتان گفته ام این بود که هر چند وقت یکبار، بنشین و بگو : خدایا من نمی دانم که چه کسی به من خوبی یا بدی کرده است و حواسم نیست. برخی از آن ها را می دانم و برخی را نمی دانم. خیلی از مواردی که می دانم را بخشیده ام و خیلی از مواردی که نمی دانم را اصلا نمی دانم آن موارد را می بخشم یا خیر، اما ندیده می گویم که خدایا هر کس از مؤمنین و مؤمنات که به من بدی کرده است را بی خیال می شوم، شما هم این گناه او را محو کن.

سپس طبق "إن الله یُحَبُ التَّوابین" می گوید آن فرد از مؤمنین و مؤمنات، که به توی بدی کرده را دوست بدار و هم برایش دعا کن. یکی از دعاهایی که در خُلق ما بسیار زیاد تأثیر دارد، دعا برای کسانی است که به ما بدی کرده اند.

می گویی خدایا این فرد به من بدی کرده، زندگی اش را موفق کن، اخلاقش را خوب کن، مشکلاتش را برطرف کن، کارهایش را انجام بده.  این گونه نباشد که فیلم بازی کنی، به صورت جدی دعا کن. البته اگر فیلمی هم بگویی، خدا می نویسد و آن فرد را می بخشد و بعدا اگر بگویی که جدی نگفتم، خدا می گوید، ما نوشتیم و آن فرد را بخشیدیم. اگر فیلمی ببخشید، آن فردی که به شما بدی کرده، بخشیده می شود اما چیزی نصیب شما نمی شود. واقعا به این نقطه برسید که به لحاظ انسانیت، تحمل این که برای فردی که به شما بدی کرده، ناراحتی پیش آید را نداشته باشید.

» اهل بیت(علیهم السلام) برای دشمنانشان دعا می کردند.
خیلی اوقات، اهل بیت ما(سلام الله علیهم أجمعین) برای دشمنانشان دعا می کردند، چون می دانستند که دشمنی با اهل بیت(سلام الله علیهم أجمعین) به خودی خود، آن ها را بیچاره می کند، بنابراین می گفتند حق الله و امامت و غیره سرجایش، اما ما از حق خود می گذریم که دشمنانمان کمتر رنج بکشند و برای هدایت آن ها نیز دعا می کنیم.

» بخشش و دعا برای کسی که دوستش نداری کار بزرگی است.
دعا برای دوستان و محبان، خیلی کار بزرگی نیست. بخشش کسی که دوستش داری، جزء فطرت تو است و مبارزه نمی خواهد. اما بخشش و دعا برای کسی که دوستش نداری کار بزرگی است. حتی اگر انسانی، عادی و فطری به این قضیه نگاه کنی، دوست داری که بدی ای که به تو کرده تلافی شود، اما اگر برای او دعا کنی که بدی اش تلافی نشود و بلا نبیند، کار بزرگی است. آیه شریفه قرآن می گوید : اگر این کار را راجع به ذو عُسرَة یعنی کسانی که مقداری با شما مشکل دارند، انجام دهید، می گوید وقتی برگشتید، خداوند تبارک و تعالی، برایتان جبران می کند. اگر گذشت نکردید برای شما سودی ندارد. حواستان باشد  که باید در حق کسانی از مؤمنین و مؤمنات، که به شما بدی کرده اند، دعا کنید، نه  در حق ترامپ و اوباما و غیره!

» یکی دیگر از مشکلاتی که ما در اخلاقمان داریم، گزینش اعتقادی است.
یکی دیگر از مشکلاتی که ما در اخلاقمان داریم، گزینش اعتقادی است. در قرآن کریم، اقوال معصومین(علیهم السلام)، فرمایشات امیرالمؤمنین(علیه السلام)، رسول خدا(صلوات الله علیه) و غیره، خُلق یک کلمه فرا دینی است. یعنی وقتی انسان می خواهد راجع به خُلق خودش صحبت کند، درباره انسانیت صحبت می کند، اما به صورت بالاتر از دین. دین یعنی اعتقادات و ایدئولوژی. خُلق یک کلمه فرادینی است. یعنی وقتی انسان می خواهد نسبت به کسی انسانیت داشته باشد، الزاما نباید اعتقاداتش با او یکی باشد.

آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نامه اش به مالک می گوید، مردم را دو گروه کن : یک گروهی "أخٌ لَکَ فی الدّین" یعنی برادر دینی تو هستند. "و إما نظیرٌ لکَ فی الخَلق" اما یک گروهی هم هستند که انسان هستند. و وقتی می خواهی با این افراد برخورد کنی، خُلق داشته باش. اگر شما این وسط، یک سری خط کشی های اعتقادی و ایدئولوژیک داشتی، دیگر اسمش خُلق نیست، بلکه اسمش رفتار دینی است، حقوق مسلمان است. این قضیه مثل این می ماند که فرض می کنیم شما بچه ات را خیلی نوازش می کنی و به او محبت می کنی. اسم این عمل، خُلق نیست بلکه این رفتار انسانی است چون پدر یا مادر هستی. اما اگر توانستی نسبت به بچه های دیگران هم اینقدر محبت داشته باشی، می شود خُلق.

آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) به مالک می فرمایند که وقتی می خواهی با مردم برخورد کنی، دو گروه هستند. بین این دو گروه تمایز قائل نشو. نگو یک گروه خودی و یک گروه نخودی هستند. یک عده هستند که "أخٌ لَکَ فی الدّین" یعنی برادر دینی تو هستند و حقوقی برای برادر دینی ات متصور است که باید آن ها را انجام بدهی. "وَ إما نظیرٌ لکَ فی الخَلق" یعنی یک عده هم برادرهای انسانی تو هستند و باید با این گروه هم مانند گروه اول رفتار کنی.

» نباید عقیده اشخاص اندازه گیری شود.
در هیچ کجای مکتب ما نیامده که در رفتارهای انسانی مان، اول عقیده شخص را متر کنیم. اگر می خواهی امام جماعت قبول کنی، بحث دینی داشته باشی، یک جایگاه دینی را توزیع کنی، به اعتقادات فرد توجه کن. اما وقتی می خواهی غذا توزیع کنی، خوش اخلاق باشی، رحم کنی، بگذری، ببخشی، این موارد فرا دینی هستند و دیگر نباید سراغ ایدئولوژی بروی. فرادینی به این معنا نیست که از دین ما خارج است، بلکه به این معنا است که دین ما گفته که در این قضیه، دینی نگاه نکنید! این گونه نیست که بگوییم ما از پغمبران هم بهتر می فهمیم. خود پیغمبر(صلوات الله علیه)، قرآن، در فرمایشات معصومین و رفتار پیغمبران و در دین ما، این نکته وجود دارد که در این موارد، عقیدتی نگاه نکنید.

باید خیلی از اوقات این گونه رفتار کرد. سلام کردن، لبخند زدن، خوش اخلاق بودن، ادب به خرج دادن، برای خود متدینین تبلیغ است و باید در سلام کردن، آخر خُلقت را نشان بدهی! بعضی اوقات ما، خط کشی های عقیدتی انجام می دهیم. جدیدا خط کشی های درون عقیدتی سیاسی، درون عقیدتی سیاسی جناحی و درون عقیدتی سیاسی جناحی انقلابی هم داریم!

داریم رفتارهایمان را با سیاست های اعتقادیمان قاطی می کنیم. اگر الان موقع سلام است، در سلام باید خُلقت خوب باشد و اگر می خواهی بحث کنی، بحث کن اما موقع خداحافظی باید مثل قبل باشی. مرحوم حضرت امام، یکی از حسن هایی که برای حوزه قائل بود، این بود که فرق حوزه، با بقیه کلاس ها یا دانشگاه و غیره این است که در حوزه، استاد و شاگرد دعوا می کنند اما همان استاد و شاگرد، با همان خُلقیات، با همان ادب و با همان مهربانی هستند. استاد و شاگرد سر عقیده شان هم بحث و یا حتی دعوا می کنند، اما روابطشان سر جایش است.

در حوزه، بعضی اوقات کار به جایی می رسد و همین الان هم در قم، استاد داریم که آخر بحث مثلا مهر بر می دارد و از دور به شاگرد می زند. این بحث و دعواها، سر جایش است، اما زمانی که بحث تمام می شود و از کلاس بیرون می آیند، دیگر اثری از آن نیست.

ورزشکارها این قضیه را یاد گرفته اند. من فینال المپیک رگبی را نگاه می کردم و برایم جالب بود. تا حالا ندیده بودم و نمی دانستم که چیست. خیلی ورزش خشنی است. دقیقا از زمانی که صوت داور خورد، دو طرف به شدت همدیگر را زدند. یکی از آن ها به شدت زمین خورده بود و با صورت در چمن افتاده بود. آن فرد دیگر هم، این طرف پرت شد. سوت که زده شد و بازی تمام شد، این دو بلند شدند، دست دادند و لبخند زدند. بازی تمام شده بود، چهره ها کبود و دست و پاها ورم کرده و بهم ریخته بود، اما همدیگر را در آغوش کشیدند!

ما در ورزش توانسته ایم جا بیندازیم که خُلق یک چیز جداگانه و رقابت هم یک چیز جداگانه است، اما در دین، سیاست و اعتقادات نتواسته ایم جا بیندازیم که بحث سر جایش، بقیه مسائل هم سر جایش است.
زمانی که آن دهری مذهب، که دهری یعنی ماتریالیست یا مادی گرای آن زمان، از حشام سؤال کرد و حشام اخم کرد، دهری مذهب به حشام گفت، تو شاگرد امام صادق(علیه السلام) هستی، اما آقایت این گونه نیست.

آن دهری مذهب گفت : اولا امام صادق(علیه السلام) موقع سلام و علیک اولیه خیلی من را تحویل می گیرد، بلند می شود، می نشیند و  به من احترام می گذارد. سپس با هم بحث می کنیم. در بحث من صدایم بالا می رود، اما او صدایش بالا نمی رود. حتی اگر صدایش هم بالا رود، قاعده بحث است. مثل منبر، سخنرانی یا خطابه می ماند که اگر صدا بالا رود اشکالی ندارد. دهری مذهب می گوید، زمانی هم که بحث تمام می شود، مثل دو برادر با هم خداحافظی می کنیم. او به حشام ایراد گرفت و گفت تو چرا  در مقابل من، اینقدر کج نشسته ای؟ دهری مذهب بودن من، سر جایش، سر اعتقادات با هم دعوا می کنیم و اشکالی ندارد، اما من انسان هستم، چرا کج نشسته ای؟ داریم بحث اعتقادی می کنیم.

 من نه معاند هستم، نه شمشیر کشیده ام و نه دشمن هستم. من ماتریالیست، ماده گرا و ماده پرست هستم و می گویم خدا ماده است، تو هم خدا پرست هستی. نه دعوا داریم، نه شمشیر کشیده ایم، نه به ناموس یکدیگر نگاه کرده ایم، نه خانه یکدیگر را خراب کرده ایم، نه تجاوز به حدود یکدیگر کرده ایم و نه معاند و محارب هستیم! داریم بحث اعتقادی می کنیم. سپس، حشام خجالت کشید و گفت برادر شما درست می فرمایید. چه کسی جعفر بن محمد(علیه السلام) می شود. من برای رفع این مشکل، سعی می کنم.

امروزه در بحث هایی که دو طرف نود و پنج درصد با هم اشتراکات دارند، سر آن پنج درصد مانند محارب با یکدیگر برخورد می کنند! جنبه داشته باش، بحث کن و زمانی هم که بحث تمام شد، روابط و رفت و آمدت را داشته باش. این یعنی خُلق. وقتی می گوییم خُلق، فرا دینی است، قطعا فرا اعتقادی، فرا کلامی و فرا فلسفه ای هم است. و قطعا فراتر از هر علمی است.

مثلا دو پزشک، با هم اختلاف سلیقه علمی دارند، با هم بحث می کنند، و چون با جان مردم سر و کار دارند، داد هم سر یکدیگر می زنند و دعوا می کنند، اما بعد از بحث، دو انسان هستند. چرا ما فکر می کنیم که خُلق باید با اعتقادات ما، متناسب باشد؟ مثلا طرف می گوید من با اعتقادات آدمی جور در نمی آیم. خب جورش کن! حتی در زندگی هم باید این گونه باشی.

الان، اختلافات خیلی از زن و شوهرها به خاطر مباحث عقلی است، نه مباحث انسانی. یعنی با یکدیگر مشکل سیاسی و اعتقادی دارند. اگر مشکل دارید، بنشینید و با هم بحث کنید. چرا این اختلاف، خودش را در انسانیت دخیل می کند؟ آن اختلاف سر جایش است، زن و شورهری هم سر جایش است. اینقدر جنبه داشته باشید که اگر بحث کردید، بعد از بحث، تمام شود.  

من خودم بعضی اوقات زمانی که با برخی از افراد بحث می کنم، مخصوصا در بحث های اعتقادی و غیره، و کمی صدایم بالا می رود، طرف مقابل می گوید اگر می خواهی ناراحت شوی من کوتاه بیایم. می گویم ناراحت نشدم. بگذار بحث تمام شود، یکدیگر را بغل می کنیم و می بوسیم. بحث سر این است که بعضی اوقات، باید در نظر بگیریم که باید به مباحث، انسانی نگاه شود.

آقا امیر المؤمنین(علیه السلام) فرمودند : "أما أخٌ لَکَ فی الدّین" یعنی یک حقوق دینی وجود دارد، "وَ إما أخٌ لَکَ فی الخَلق" و یک خَلق، خُلق هم وجود دارد.

» برای اصلاح خُلق دیگران اقدام کنید. 
سراغ آن قسمتی که به ما ربط دارد می آییم. من دارم خُلقم را درست می کنم و دوست دارم که خُلق دوستم، رفیقم، فرزندم و همسرم هم درست شود. درباره این که اگر ما بخواهیم راجع به خُلق بقیه مردم، اقدام کنیم، چه باید بکنیم، سه گزینه به نظرم رسید : 

- اولا بحث خُلق، یک بحث فطری است.
فطرت کشش دارد. یعنی شما وقتی بحث خُلق را مطرح می کنی، فطرت فرد مقابل، آن را می پذیرد، به سمت آن کشش دارد و به شما کمک می کند. بعضی اوقات یک بحث، کاملا خَلقی است. یعنی طرف مقابل، کشش دارد، می پذیرد و در نتیجه می توانی با او ارتباط برقرار کنی.

اگر یک جاهایی فرد، به سمت خُلق، کشش دارد، از همین کشش استفاده کن. یعنی وقتی با او ارتباط برقرار می کنی، تحت تأثیر قرار می گیرد. وقتی با او انسانی برخورد می کنی، از او انسانیت بیش تری می یبنی. برای این آدم همین گونه ادامه بده. اگر می بینی خُلق انسانی ای که داری نشان می دهی در طرف مقابلت دارد جواب می دهد، یعنی به مرور، دارد انسانی تر برخورد می کند، همین گونه ادامه بده.

وقتی تو کوتاه می آیی، او دارد کوتاه آمدن را یاد می گیرد. این فرد معلوم است که فطرتش کشش دارد. فطرت همه انسان ها کشش دارد، اما برخی از انسان ها، فطرت خود را خراب کرده اند. می شود فطرت را خراب کرد. راجع به انسان هایی که کشش دارند، کار شما خیلی ساده است.

- نوع دوم، انسان هایی هستند که مقداری فطرتشان خراب شده، اما قابل هدایت است.
یعنی وقتی سراغ این فرد می روی می بینی که می شود او را هدایت کرد، با او صحبت کرد، آموزش داد. شما اگر انسانی رفتار کنی، او نمی گیرد، اما اگر برایش توضیح بدهی، کم کم آن کارهایش را درست می کند. این نوع دوم است و به این فرد، باید آموزش بدهی.

- نوع سوم، کسانی هستند که کشش ندارند و در نتیجه دیگر شما هم، قدرت هدایت ندارید.
"طه. ما انزلنا عليك القرآن لتشقى" در شرح این آیه، خدا به پیغمبر(صلوات الله علیه) می گوید : قرار نیست کل کره زمین را هدایت کنی، تو زیادی داری غصه می خوری! ما پیغمبر داشتیم که پسرش را رها کرده و زمانی که برگشته و به پسرش نگاه کرده، خدا از او ایراد گرفته. وقتی نوح(علیه السلام) برگشت و به پسرش نگاه کرد، خدا از او سؤال کرد که چرا نگاه می کنی؟ گفت شاید هدایت شود. خدا گفت می دانی که دیگر هدایت نمی شود، پس رهایش کن.

خدایی که اینقدر بر صله رحم و رعایت حقوق فرزند توسط والدین تأکید دارد، وقتی می بیند که فرزند، نه کشش دارد و نه قابل هدایت است، می گوید رهایش کن. پیغمبر(صلوات الله علیه) عمویت را رها کن! جزء معدود کسانی که هم خودش و هم زنش در قرآن فحش می خورد، عمو و زن عموی پیغمبر(صلوات الله علیه) است. "تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ"، برای این که می خواهد بگوید رهایش کن.

» بعضی اوقات، ما احساس می کنیم از پیغمبر(صلوات الله علیه) هم مهم تر هستیم!

قبل از قضیه بعثت پیامبر(صلوات الله علیه)، أبولهب، جزء کسانی بود که خیلی پیغمبر(صلوات الله علیه) را دوست داشت و طبیعتا وقتی أبو لهب محبت کرده، پیغمبر(صلوات الله علیه) هم نسبت به او تحریک شده و محبوب پیغمبر(صلوات الله علیه) است. خداوند تبارک و تعالی می فرمایند که اگر فطرتش را خراب کرده و اگر او را هدایت هم کنی، نمی شود، رهایش کن. وقت صرف نکن. بعضی اوقات، ما احساس می کنیم از پیغمبر(صلوات الله علیه) هم مهم تر هستیم! اگر شد که هیچ، اما اگر نشد، یک بار، دو بار، شش ماه، یک سال، دو سال، حتی اگر بچه ات هست، رهایش کن.

اگر او را رها نکنی، روی خودت هم تأثیر منفی می گذارد. برا این که وقتی شما بر انسان بودن یک شخص اصرار می کنی و شخص جواب نمی دهد، کم کم خودت هم نسبت به انسانیتت کمرنگ می شوی. می گویی نگاه کن مردم چگونه اند؟ یک جاهایی باید فرد را رها کرد. ولی یک جاهایی باید پیگیری کرد.

برخی از انسان ها اخلاق و رفتارهایی دارند که برای تصحیح این فرد و اخلاق و رفتارش، هیچ راهی نیست، جز این که خودش برود و سرش به سنگ بخورد. بعضی از پدر و مادرها، راجع به فرزندشان آمده اند و از من مشورت عقیدتی گرفته اند و احتمالا پس مشورت هم گفته اند این دیگر چه کسی بود؟ وقتی خوب شرایط فرزندشان را توضیح داده اند، به آن ها گفته ام که رهایش کنند. گفته اند، فرزندمان فلان کار را می کند، گفته ام بکند. یک ماه، دو ماه، سه سال باید به او زمان بدهی، بعد از آن آیا می توانی جلوی او را بگیری؟ الان تو مثلا چه کار می خواهی بکنی؟

یک جایی باید فرد را رها کرد. و خیلی از کسانی که سرشان به سنگ می خورد، بر می گردند، این گونه هم نیست که همه پسر نوح(علیه السلام) شوند، بر می گردند. ولی بدانید، یکی از روش های اصلاح خُلق، خوردن سر به سنگ است.

» توقع خداوند زیاد نیست.
" لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِینَ" یعنی خدا، خیلی توقعش از شما  زیاد نیست. "لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا". وقتی که خداوند تبارک و تعالی به شما نگاه می کند، یک قمستی از آن را فقط دارد به دعای شما نگاه می کند.

دعای آخر سوره بقره خیلی دعای عجیبی است؛ "لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا". ما، خیلی اوقات فراموش کرده ایم. فراموش کردن نه به این معنا است که اشتباه کرده ایم بلکه منظور این است که در یک برهه ای خودمان، انسانیت، دین، دنیا و قیامتمان را فراموش کرده ایم. "أَوْ أَخْطَأْنَا". یعنی ما برخی اوقات خطا کرده ایم، و رسما هم خطا کرده ایم. فراموش نکرده ایم بلکه عمدا خطا کرده ایم! "رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِنَا". یعنی خدایا نسبت به این کارهایی که کرده ایم، سخت نگیر. خدایا، مردم خطا می کنند، اشتباه می کنند، عمدا خطا می کنند، عمدا دنبال این هستند که تو را اذیت کنند، اما تو سخت نگیر. وقتی به خدا می گویی که سخت نگیرد، بنابراین تو هم نباید سخت بگیری.

خدایا به ما سخت نگیر. اگر بخواهی مو را از ماست بکشی، خیلی اوضاع خراب می شود.
" وَ لاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ" یعنی خدایا این امتحانات و تکلالیفی که احساس می کنی می توانند ما را اذیت کند و تحمل آن ها را نداریم را برای ما مقدر نکن. خیلی از مردم هستند که امتحانات خیلی سختی می شوند و زمین هم می خورند! یکی از دلایل این قضیه این است که دعا نمی کنند که خداوند اینقدر به آن ها سخت نگیرد! طرف قلدری می کند، سینه اش را بالا می گیرد و می گوید پایش می ایستم. این گونه نباش! سرت را پایین بینداز.

» گنهکاران دو مدل هستند.
ما یک ادبی داریم که اسم آن ادب گناه کردن است. این نکته را خیلی دقت کنید. گناهکاران دو مدل هستند : یک عده گناهکاران متمرد هستند. یعنی سرشان را بالا می گیرند، چهره شان را خیلی جدی می گیرند، با جدیت گناه می کنند و هیچ اثری هم از شرم در رفتارشان دیده نمی شود. اما یک عده هستند که گناهکاران شرمنده هستند و ادب دارند. یعنی اگر خطا هم می کنند، ادب خطایشان را دارند.  خدا به این دسته چون دعا می کنند و ادب دارند، سخت نمی گیرد. اما اگر دعا نکنند و همین طوری دنبال گناه باشند، خدا بر آن ها سخت می گیرد. می گویند برای چه برای فلانی اینقدر سخت گرفتی؟ خداوند می گوید بی ادب بود! پرتوقع بود!

» زیباترین صحنه انسانی این است که شخصی، به شخص دیگری "ببخشید" بگوید.
برادران و خواهران ببخشید و غلط کردم کلمات سختی نیست! چرا نمی توانیم در مقابل خدا متواضع باشیم؟! یکی از زیباترین صحنه های انسانی این نیست که کسی، شخص دیگری را در آغوش می کشد و می بوسد. حتی جزء زیباترین صحنه های انسانی این نیست که کسی شخص دیگری را اطعام دهد. زیباترین صحنه انسانی این است که کسی، به کسی دیگری "ببخشید" بگوید. این خیلی صحنه قشنگی است و خداوند تبارک و تعالی در عرش از شوق چراغانی می کند.

و زیباتر از آن، آن کسی است که ببخشید را می شنود و در مقابل می گوید : نه بابا این حرف ها چیست؟ نوکر شما هستیم، یا علی(علیه السلام). در روابط و خُلق ما، وقتی این صحنه زیبا اتفاق می افتد، خداوند تبارک و تعالی در عرش به فرشتگانش خطاب می کند و می گوید آیا من از این انسان ها کمتر هستم؟ اصلا درباره این که این بنده ام، چه کار کرده، صحبت نکنید، پرونده اش را پاک کنید.

» آدم اگر می خواهد گناه هم بکند، باید ادب داشته باشد.
آدم اگر گناه هم می خواهد بکند، باید ادب داشته باشد. ادب و تواضع که داشته باشد، خداوند تبارک و تعالی کوتاه می آید. نگو خدایا این چه بود که با من کردی؟ دیدی، ندادی! این گونه با خدا حرف نزن! سرت را پایین بینداز، ادب داشته باش، شرم داشته باش. اگر بگویم گناه نکنید، هم من دروغ می گویم، هم شما دروغ می گویید. چه کسی گناه نمی کند؟ "الناس کُلُهم خطّائون"، همه مردم گناه می کنند. خطّائون یعنی بسیار بسیار گناه می کنند. "وَ خَیرُ الخَطّائون، التوّابون". یعنی بهترین گناهکاران، کسانی هستند که خیلی سرشان پایین است. یعنی خداوند تبارک و تعالی در گناهکاران، یک عده را بهترین آدم ها می داند.

"لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ عَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِینَ".



کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات