برنامه آينده
شنبه های پاک
جلسه هفتگی
گردهمایی زائران پیاده اربعین

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع :
جوهر هویت مدرن - قسمت دوم

مداح :
حاج مهدی رسولی

زمان :
شنبه شب ۹۶/۸/۶
همراه با اقامه نماز مغرب
و عشاء

بلوار پاسداران
خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)
رهپويان






چهارشنبه 18 اسفند 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی خُلق - قسمت سوم - 95/12/12
اخلاق خوب یعنی کنترل حسادت و غضب. این ویژگی، آخر اصلاح نفس است و باید فرد را از طریق این ویژگی سنجید.

یا انیس
سخنرانی سید محمد انجوی نژاد
موضوع : خُلق - قسمت سوم
95/12/12

عناوین اصلی سخنرانی:

» دین در خُلق، دو استثنا قائل شده است.
» لطف مکرر موجب حق مسلم می شود!
» تبدیل لطف به حق، باعث قدر ناشناسی می شود.
» با قدر ناشناسی مخاطب، باید چه کار کنیم؟
» نباید به کسانی که با حق دشمنی می کنند یا مردم را به باطل فرا می خوانند، کمک کنی.
» تضعیف جبهه دشمن، واجب قطعی است.
» برخی اوقات باید برای عده ای پول خرج کنی، تألیف قلوب کنی، تا برگردند!
» در فقه، سهمی برای تألیف قلوب در نظر گرفته شده است.
» معجزه اسلام، بیان، منطق و قرآن است.
» خُلق است که می تواند مخالفین را به جبهه موافقین، وصل کند.
» کسی که بتواند به این نقطه از توجه به دنیا برسد که عصبی نشود، بالاترین مبارزه با نفس را کرده است.
» اخلاق خوب یعنی کنترل حسادت و غضب!
» منشاء تمام بدبختی های ما، غضب و حسادت است.
» وقتی انسان می تواند خودش را اصلاح کند، می تواند برای بقیه هم نقش مصلح را بازی کند.
» همان قدر که اصلاح ذات البین تأثیر مثبت دارد، بر هم زدن دو رفاقت، تأثیر منفی دارد!
» سخن چینی، عبادات ما را می سوزاند!
» یکی از مواردی که به ما در خُلق خیلی بهتر کمک می کند، هنر زمان دادن است.
» خیلی از مشکلات، خودش برطرف می شود! زمان بدهید.
» در نزاع، هیچ کس برنده نیست.
» صبر، یک هنر است.
» برای حل بحران ها، بدخُلقی جواب نمی دهد!
» وقتی شهوت حاکم می شود، حکمت رنگ می بازد.

قسمت سوم بحث خُلق را خدمتتان عرض می کنم. دیشب، در آخرین فراز بحث، بر فرمایشی از آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نامه شان به مالک اشتر، تکیه کردیم که به مالک فرمودند : خَلق در اطراف تو، برای این که خُلق برخود با آن ها را  انتخاب کنی، دو گروه هستند : "أخٌ لکَ فی الدّین" یک عده هستند که برادر دینی تو هستند. "نظیرٌ لکَ فی الخَلق" و دومین گروه، انسان هستند و با گروه دوم، باید با خُلق فرا دینی برخورد کنی.

یکی از برداران، درباره کلمه فرا دینی تذکر دادند. من دیشب کلمه فرا دینی را تکمیل کردم و گفتم فرا دینی به این معنا نیست، که در دین وجود ندارد، بلکه به این معنا است که دین به ما می گوید در مسئله برخورد با خَلق، فرا دینی نگاه کنیم. خود دین به ما، این تذکر را می دهد. این فراز آخر صحبت دیشب بود.

» دین در خُلق، دو استثنا قائل شده است.
اما دین برای ما در خُلق، دو استثنا قائل شده است. اولین استثنا، استثنای تربیتی است. یعنی در دین آمده که اگر احیانا، خُلق تماما و همیشگی خوب تو، باعث تربیت اشتباه مخاطبت شود، باید با تنبیه مخاطب، خُلقت را عوض کنی. که دو مدل تنبیهش را هم خدمتتان عرض می کنم.
 
* اولین مورد برای استثنای تربیتی، قدر ناشناسی خُلق خوب است. وقتی انسانی همیشه خوب است و از غضب و تنبیه، به عنوان یکی از نکات اخلاقی و تربیتی توصیه شده در دین، استفاده نمی کند، اولین اشکالی که پیش می آید این است که حساب گری مخاطب از بین می رود. یعنی مخاطب به خود می گوید که من، هر رفتاری انجام دهم، این فرد، خُلقش ثابت است. و در نتیجه  مخاطب، حساسیت خود را، نسبت به رفتار بد از دست می دهد. یعنی خُلق خوب تو، باعث ایجاد خُلق بد در مخاطب می شود. 

» لطف مکرر، موجب حق مسلم می شود.
دومین اشکالی که در صورت خُلق خوب همیشگی برای مخاطب پیش می آید، این است که قدر دانی مخاطب هم دست خوش یکی سری آفات می شود. همه این ضرب المثل را شنیده اید که لطف مکرر، موجب حق مسلم می شود. یعنی وقتی شما دائما لطف می کنی، طرف مقابل، این لطف را لطف نمی بیند، بلکه حق می بیند. حتی در بحث مستمری دادن، انفاق و صدقه می گویند اگر آن کسی که صدقه می گیرد، از این حالت که این صدقه، صدقه هست خارج شود و به این حالت که این صدقه، حقوق است، تبدیل شود، اشکال پیش می آید.

» تبدیل لطف به حق، باعث قدر ناشناسی می شود.
مانند نگاهی که برخی از مستمندان به کمیته امداد دارند. الان، کمیته امداد، صدقه نمی دهد. ما به کمیته امداد صدقه می دهیم و او حقوق می دهد. و این حقوق باعث قدر ناشناسی می شود. یعنی تبدیل لطف به حق، باعث قدر ناشناسی می شود.

» با قدر ناشناسی مخاطب، چه کار باید کنیم؟
دو مدل مخاطب داریم :
- مخاطب اول کسی است که اگر وقتی، لطفی را که در حق او می کنی و این لطف را حق مسلم پنداشت، برای او توضیح بدهی، تغییر رویه می دهد. مثلا می گویی عزیز من، این کارهایی که من می کنم، لطف است اما در دلت به گونه ای توقع ایجاد شده است، که گویا این کارها، وظیفه من است، وظیفه من نیست بلکه لطف است. در نتیجه مخاطب عاقل و فهمیده است، خودش تغییر رفتار می دهد و شما این تغییر رفتار را می بینید.

- نوع دوم مخاطب این است که مخاطب تغییر رفتار نمی دهد و حق مسلم بودن برایش قطعی شده است. در این گونه مواقع تنبیه مخاطب این است که خُلق قبلی را قطع کنی. یعنی اگر با او خیلی خوش اخلاق بودی، آن را تعطیل می کنی و دیگر خوش اخلاقی نمی کنی. این گونه نیست که بگوییم با او بد اخلاقی کن، بلکه می گوییم خوش اخلاقی نکن!

برخی از ما برای این که این گونه مخاطب را تنبیه کنیم، خوش اخلاقی مان را تبدیل به بد اخلاقی می کنیم. بد اخلاقی نکن، بلکه خوش اخلاقی را قطع کن. لطفت را قطع کن. اگر صدقه می دادی و حق مسلم شده و برای مخاطب هم توضیح داده ای اما خُلق او اصلاح نشده، بنابراین صدقه را قطع کن. نه این که به او زنگ بزنی و  فحش هم بدهی! معمولا این مدل مخاطب ها، در این برهه به هوش می آیند. این بحث، یکی دو نکته هم دارد که اگر  رسیدیم، آخر بحث عرض می کنم.

* دومین استثنا را از روایت آقا امام صادق(علیه السلام) عرض می کنم که این دستور آقا امام صادق(علیه السلام) هم برای احوالات شخصی ما و هم دستور حکومتی و برای حاکمان اسلامی است. می فرمایند: کسانی که نمی دانی دوست حق هستند یا دشمن آن، برای کمک کردن به آن ها، دریغ نکن. تفتیش هم نکن!


این نکته، همان قضیه فرا دینی است که دیشب خدمتتان گفتم. یعنی برای این که بخواهیم با کسی، خوش اخلاق باشیم یا به او کمک کنیم، وظیفه من و تو نیست که تفتیش کنیم و اول بررسی کنیم و ببینیم که آیا این فرد با حق است یا خیر؟ با ما هست یا خیر؟ اگر نمی دانی، تحقیق نکن! به او کمک کن، خوش اخلاق باش و خوب برخورد کن.

"رحَماءُ بَینَهم" که قرآن می گوید شامل این قضیه هم می شود. بَینَهم یعنی بین مؤمنین. اما در تفسیر بالاتر، شامل انسان هایی که نمی دانی هم می شود. لازم نیست چک کنی. خوب برخورد کن، خوش اخلاق باش، خُلق خوب به کار ببر و کمک هم بکن.

» نباید به کسانی که می دانی با حق دشمنی می کنند یا مردم را به به باطل فرا می خوانند، کمک کنی.
امام در ادامه می فرمایند: اما نباید(یعنی دستور و واجب است) به کسانی که می دانی با حق دشمنی می کنند، (این می کنند خیلی مهم است یعنی اگر دشمنی در دلشان است، به ما ربطی ندارد. اما می کنند یعنی دشمنی خود را ابراز می کنند و دارند دشمنی می کنند)، کمک کنی و یا این که نباید به کسانی که مردم را به باطل فرا می خوانند، (یعنی روش، صحبت و سیستم آن ها به گونه ای است که مردم را به باطل دعوت می کنند)، کمک کنی. نباید به این افراد، اگر از گرسنگی هم مردند، کمک کنی، چون در لشکر مقابل قرار دارند. اگر امروز و فعلا، با زبانش با تو می جنگد، اگر به او کمک کنی و او را حفظ کنی، فردا اسلحه دست می گیرد، آن وقت می خواهی چکار کنی؟ نباید کمک کنی.

یکی از مواردی که همین آیه قرآن می فرماید : "أشداء علی الکفار" است. تفسیر أشداء این است که نباید به کسی که در جبهه باطل است، کمک کنی. اگر کسی مربوط به جبهه آن طرف است، اما در جبهه این طرف، ساکت است و اصلا بنا ندارد که دشمنی اش را ابراز کند و دشمنی کند و فقط عقایدش با ما جور نیست، این قضیه و فرد هیچ اشکالی ندارند. اما زمانی که کسی که مربوط به جبهه آن طرف است، شمشیر زبانش را در آورد، یقین بدان دلیل این که امروز دارد از شمشیر زبانش استفاده می کند، این است که شمشیر در دستش نیست، و اگر به او کمک کنی تا پایدار بماند، شمشیرش را در دستش می گیرد.

» تضعیف جبهه دشمن، واجب قطعی است.
مثلا در شهر یا کشور ما، مجموعه ای است که رسما دارد تبلیغ باطل می کند. طرف می گوید، تبلیغ باطل می کند که بکند، کاری به کار ما ندارد. اگر به این مجموعه کمک کنی، به کار تو هم کار خواهند داشت! تضعیف جبهه دشمن، واجب قطعی است. در تکمیل این روایت امام صادق(علیه السلام)، این جملات را از حضرت امام(ره) می گویم که می فرمایند : حکومت حق باید، در حوزه های مختلف فرهنگی( نگفتند نظامی)، سیاسی و اجتماعی، افراد سرشناس، جریان ها و گروه ها را در نظر بگیرد و دقت کند تا دشمنان حق و فراخوانان به باطل، مورد حمایت دولت، قرار نگیرند.

اگر کار دشمن در جایی، فرهنگی یا اجتماعی است ولی مشخصا برای جبهه باطل است، نباید از آن حمایت کنی! مثلا فردی به فقرا کمک می کند، مؤسسه خیریه دارد، اما کمک کردن به فقرا مربوط به امروزش است و اگر او را تقویت کنی، از همین فقرا، برای ضربه زدن و کشتن تو، نیرو جذب می کند.

یکی از همین گروه های باطل به یکی از مناطق حومه شهر مشهد که از نظر فرهنگی و اقتصادی خیلی سطح پایینی داشتند، رفته بود و رسما کار خیریه می کرد. آن جا پول می داد، کمک می کرد، جهیزیه می داد. بقیه می گفتند به ما ربطی ندارد که این پول از کجا می آید، دارند کمک می کنند. من با چشم های خودم فیلمش را دیدم که کمی که کار جلوتر رفته بود، در هفت کیلومتری حرم علی بن موسی الرضا(علیه السلام)، در زیر زمین این مجموعه خیریه، صندلی ها کنار زده شد، موکت کنار زده شد، یک برگه فلزی کنار زده شد، و وقتی باز شد، تا چشم کار می کرد، اسلحه بود. کسی از دشمنان، به شهروند جمهوری اسلامی، برای این که فقط آب در صورت او بدود، کمک مالی نمی کند. آخر تمام جریانات منحرف، کشتن تو است! ولی چون فعلا این شرایط را ندارند و اسلحه دستشان نیست، دارند این گونه مسیرهای به ظاهر خوب را می روند. نباید به سیستم هایی که دارند در جریان باطل کار می کنند، کمک کرد.

» برخی اوقات باید برای یک عده ای پول خرج کنی، تألیف قلوب کنی تا برگردند!
یک قسمت دیگر را باید اضافه کنم؛ در همین بحث جریانات باطل، قرآن کریم یک سهم مؤلفه ای را معرفی می کند. بدین گونه که اگر  برای برخی از کسانی که در جریانات باطل دارند کار می کنند یا تفکری دارند، مقداری تألیف قلوب کنی، بر می گردند. و حتی باید برای این تألیف قلوب، پول خرج کرد.

بعضی اوقات باید برای یک عده ای پول خرج کنی، تألیف قلوب کنی تا برگردند! خیلی از کسانی که در مباحث مختلف، در جبهه مقابل ما قرار دارند، با یک لبخند، محبت، کمک مالی یا رسیدگی، برمی گردند. پیامبر اکرم(صلوات الله علیه)، سهم ابوسفیان و یارانش را از غنیمت، با این که آن ها اصلا نیاز مالی نداشتند و از متمولین مکه بودند، دو برابر بقیه قرار داد. برای این که پیامبر(صلوات الله علیه) گفتند این افراد، در این برهه از زمان، با پول این جا می مانند.

» در فقه، سهمی برای تألیف قلوب در نظر گرفته شده است.
خیلی از این گونه رفتارها را داریم که حکومت و ما باید نسبت به مخالفین، تألیف قلوب کنیم. یک نمونه از تألیف قلوب، پول است. در فقه ما، از پولی که مردم به مراجع اهدا می کنند، سهمی برای تألیف قلوب در نظر گرفته شده است. بزرگان و مراجع اهل سنت ما، طبق آیه قرآن و فتوای فقهای هم شیعه و هم سنی، خیلی جدی راجع به این سهم، پول خرج می کنند. که ان شاء الله پول هایی که خرج می کنند، اسلام را ترویج کند نه وهابیت را! قرآن و نظر فقهای هم شیعه و هم سنی سهمی را برای تألیف قلوب کسانی که می دانی اگر به این افراد کمک کنی، سمت تو می آیند، قائل می شوند.

» خُلق است که می تواند مخالفین را به جبهه موافقین، وصل کند.
طلاب عزیزی که در گروه های جهادی کار می کردند، چند وقت پیش خاطره کار کردنشان را در یک روستای خیلی نابود، سمت مهاباد، تعریف کردند. اهالی این روستا، میان یک فرقه ای که اسم نمی آورم و مرتد هستند و  اهل سنت، در گردش بودند. این طلاب، با لباس شخصی و کارگری و غیره، به این روستا رفته و شروع به کار کردن، کرده بودند.

روز اول، اهالی روستا به آن ها گفته بودند که برای چه آمده اند؟ و دارند آرامش آن ها را به هم می زنند. این طلاب گفته بودند که این جا آمده اند تا مدرسه و حمام بسازند، سبتیک بزنند، مهندس همراهشان آورده اند که اگر دیوارهای خانه هایشان، مشکل دارد، کارهایش را انجام دهند و حتی بعضی از خانه ها را تخریب کنند و غیره.

من عکس های این اردوی جهادی را کامل دیدم. سراغ یک روستای کامل می روند و کار می کنند. روز دوم، بچه های کوچک روستا، اطراف این طلاب می آیند و بازی می کنند. روز سوم، نوجوان ها و جوان ها می آیند و به این ها کمک می کنند. روز چهارم، زن ها برای این ها چای، شربت و غذا می آورند. مثلا همه این ها بعد از این همه کار، ظهرها نشسته اند و دارند املت می خورند، می بینند که از خانه فلانی دو بشقاب برنج هم آمد. روز پنجم، مردها می آیند و خسته نباشید می گویند. روز ششم، در همان مسجدی که این طلاب نماز می خوانند، مردهای روستا هم می آیند و اقتدا می کنند و نماز جماعت می خوانند. روزهای آخر که این ها می خواستند از این روستا بروند و عموما هم طلبه بودند، یک دفعه که لباس روحانیت می پوشند و می خواهند خداحافظی کنند، اهالی روستا، کلا نظرشان به اسلام و روحانیت تغییرات اساسی می کند.

اسلام یک دین صد درصد منطقی است، برخلاف معجزه مسیحیت و یهودیت که زنده کردن مرده و عصای موسی(علیه السلام) است، معجزه اسلام، بیان، منطق و قرآن است.
معجزه اسلام، قدرت بیان، صحبت و کتابت است. اسلام با این قدرتی که دارد اما در قرآن کریم، دلیل موفقیت پیامبر اسلام(صلوات الله علیه) را خُلق او می داند نه قرآن و نه حتی معجزاتش. " لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ"؛ یعنی پیامبر، اگر تو اینقدر مهربان و با اخلاق نبودی، همه فرار می کردند. دلیل موفقیت پیامبر(صلوات الله علیه) این است. خُلق است که می تواند حتی مخالفین را به جبهه موافقین، وصل کند.

» کسی که بتواند به این نقطه از توجه به دنیا برسد که عصبی نشود، بالاترین مبارزه با نفس را کرده است.
نکته بعدی این است که خُلق، بهترین وسیله برای اصلاح است. دیشب یک نفر سؤال کرده بود که چگونه از گناهان بگریزد؟! یکی از چیزهایی که باعث می شود که نفس ما اصلاح شود و حتی میزان میل ما به گناه کم شود، خُلق خوب است. چون کسی که بتواند عصبانیت و خشم خود را کنترل کند، بالاترین مبارزه با نفس را انجام داده ! چون که صد آید، نود هم پیش ماست.

کسی که بتواند به این نقطه از توجه به دنیا برسد که عصبی نشود، بالاترین مرحله و اوج مبارزه با نفس را کرده است. دو صفت است که وقتی در شخصی وجود نداشته باشد، این فرد مراتب اخلاق را تمام کرده است. اگر در شخصی کم باشد، خیلی آدم خوبی است. اگر در شخصی متوسط باشد، این آدم باید برای مبارزه با نفسش، خیلی زحمت بکشد. و اگر این دو صفت، در شخصی پایین باشد، این آدم کلا تعطیل است، هر چه می خواهد بشود و هر که می خواهد باشد.

» اخلاق خوب یعنی کنترل حسادت و غضب!
یکی از این دو صفت، غضب و دومی حسادت است. اگر در شخصی، غضب و حسادت رقیق است، این شخص خیلی روی خود و نفسش، کار کرده و قطعا که بقیه چیزهایش هم درست است. کار کردن روی این دو صفت، صد است که وقتی باشند، نود هم پیش ماست. و اگر دیدی کسی حسود و غضبناک است، بدان که همه کارهایش بیخودی است، هر کس هم که می خواهد باشد. حتی اگر آیت الله العظمی هم باشد، همه کارهایش بیخودی است.

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند : این دو صفت را چک کن و اگر در فرد، درجات بالایی از کار کردن روی این دو صفت را دیدی، بدان که بقیه چیزهایش هم درست است. اما اگر دیدی که روی این دو صفت، کار نکرده، اصلا روی این فرد حساب باز نکن. غضب دیدنی است، اما حسادت اصلا دیدنی نیست، خود آدم خوب می فهمد که منشاء چند درصد از رفتارهایش، حسادت است. بنابراین اخلاق خوب یعنی کنترل حسادت و غضب. و این ویژگی، آخر اصلاح نفس است. و باید فرد را از طریق این ویژگی سنجید.

» منشاء تمام بدبختی های ما، غضب و حسادت است.
حضرت امام(ره) می فرمودند : من برخی از آقایان را که می بینم، در همان برخورد اول می فهمم که شیطان چقدر بر وجود این افراد استیلاء دارد. منظور حضرت امام(ره) قطعا چشم بصیرت نیست. برخورد اول، یعنی امام چیزی دیده که فهمیده، این آدم غضب یا حسادت دارد. منشا تمام بدبختی های ما، همین دو صفت است.

اگر کسی خوش اخلاق است، یعنی غضب و حسادت ندارد، معلوم است که بقیه موارد منفی را حل کرده است! اما اگر کسی روی این دو صفت کار نکرده، دلیل بر فساد نفسانی او است.

» وقتی انسان می تواند خودش را اصلاح کند، می تواند برای بقیه هم نقش مصلح را بازی کند.
دوم، بحث اصلاح ذات البین است. وقتی انسان می تواند خودش را اصلاح کند، می تواند برای بقیه هم نقش مصلح را بازی کند. که انجام این نقش خیلی تأثیر معنوی دارد. این اگری که می خواهم به شما بگویم، قطعی نیست و شمارش هم نکنید. این صحبت، برداشت از روایات و آیات است و آن این است که اگر شما بین دو نفر را اصلاح کنید، بدانید که قطعا اثر معنوی اش از سال ها تهجد برای شما بیش تر است.

» همان قدر که اصلاح ذات البین تأثیر مثبت دارد، به هم زدن دو رفاقت، تأثیر منفی دارد!
خیلی از علمای بزرگ هستند که به آن ها می گویی و خودشان هم می دانند که واسطه شدن در ازدواج خیلی دردسر دارد. چون شما وقتی در ازدواج واسطه می شوی، هر چه خوبی است در خانه شان است و می گویند و می خندند، اما در اولین مشکل به شما زنگ می زنند و می گویند، خدا لعنتت کند با این چیزی که در کاسه ما گذاشتی! یعنی بدی هایش مال ما است. خود علما هم این نکته را می دانند و البته همه می دانند که نباید برای ازدواج واسطه شد. اما باز هم، خیلی از علمای بزرگ برای ازدواج، با همه آفات آن، واسطه می شوند. چون می دانند که چقدر برایشان تأثیر معنوی دارد!

 و همین عالم، وقتی می داند که یک زندگی، دیگر به درد نمی خورد و عقل و دین می گوید الان وقت طلاق است، شاهد طلاق نمی شود. چون می داند که واسطه جدایی شدن، بین دو نفر را خراب کردن، فتنه و سخن چینی( که از مراحل قبلی فتنه است)، چقدر در اخلاقیات تأثیر منفی دارد! قانونا و شرعا هم می داند که این دو نفر الان باید طلاق بگیرند، اما واسطه نمی شود. برای خواندن حکم طلاق هیچ کس از بزرگان، پیدا نمی شوند. برای این که بزرگان می دانند همان قدر که اصلاح ذات البین، در اخلاق و رفتار، تأثیر مثبت دارد، به هم زدن دو رفاقت، چقدر تأثیر منفی دارد!

» سخن چینی، عبادات ما را می سوزاند!
شمایی که بین دو رفیق را با انتقال دادن سخنان بین همدیگر، بر هم می زنید، بدانید که به اندازه ده، بیست سال تهجد خود را سوزانده اید! در اوقات و شرایط معدودی، می توانی خلاف واقعیت حرف بزنی که یکی از این معدود موارد، جنگ است. در جنگ، می توانی به دشمنت خلاف واقعیت را بگویی. مثلا بگویی امشب حمله می کنی، در صورتی که این گونه نیست یا به گونه ای عملیات فریب را انجام بدهی. دومین جایی که می توانی خلاف واقعیت حرف بزنی و این خلاف واقعیت حرف زدن حتی به گونه ای که بروی و داستان اختراع کنی، حرف زدن بین افراد برای اصلاح رابطه شان است. مثلا طرف می گوید فلانی چقدر آدم بیشعوری است، اما تو باید بروی و به آن فلانی بگویی که آن فرد به او گفته چقدر آدم باشعوری است. این گونه رفتار کردن، دستور است و باید این گونه بگویی!

و چقدر بین مؤمنین ما، جرأت انتقال دادن حرف های منفی بین افراد، زیاد شده است!! من به این که سخن چینی چقدر گناه دارد و حرام است، کاری ندارم. اما سخن چینی، عبادات ما را می سوزاند! یا حرف های بین طرفین را درست منتقل نکن، یا منتقل نکن! اصلاح ذات البین، از خصوصیات اخلاق و خُلق است. در خیلی از دعواهای فامیلی که اتفاق می افتد، زمانی که فامیل می آیند تا کمک کنند، به جای کمک کردن، حرف ها را انتقال می دهند و خیلی دعواهای دیگری نیز پیش می آید. به گونه ای که آن دو نفر که قرار بود به آن ها کمک شود، الان با هم آشتی هستند، اما فامیل ها با هم دعوا دارند و کوتاه نمی آیند. علت این قضیه همین انتقال دادن ها است.

» یکی از مواردی که به ما در خُلق بهتر کمک می کند، هنر زمان دادن است.
یکی از مواردی که به ما، خیلی خیلی در خُلق بهتر و برتر کمک می کند، هنر زمان دادن و عکس العمل سریع به خرج ندادن است. این زمان دادن بعضی اوقات، ده دقیقه است. امام صادق(علیه السلام) می فرمایند : بعضی اوقات، در حد این که یک بار بنشینی و بلند شوی، زمان بده. بعضی اوقات در حد یک بار وضو گرفتن، زمان بده. بعضی اوقات، باید چند سال زمان بدهی! زمان دادن، هنر می خواهد. یعنی انسان سکوت کند و زمان بدهد.

» خیلی از مشکلات، خودش برطرف می شود! زمان بدهید.
مثلا خیلی از اوقات می بینی که یک پدر مجرب و فهمیده، زمانی که دختر یا پسرش بابت اختلافی که در نتیجه بدخُلقی در منزلشان اتفاق افتاده، با او تماس می گیرند، علی رغم این که آن جوان توقع عکس العمل فوری پدر و غیرت او را دارد، پدر این کار را نمی کند و زمان می دهد. بعد از یکی دو روز، خود آن دختر یا پسر زنگ می زند و می گوید مشکل حل و درست شد. اما اگر پدر، فوری عکس العمل نشان می داد، کاملا این شکاف، به انشقاق منجر می شد. خیلی از شکاف ها، خودش رفو می شود! خیلی از مشکلات، خودش برطرف می شود! زمان بدهید.

الزاما نباید نسبت به هر عملی، عکس العمل نشان بدهی.
زمان باید ببرد. خیلی از کسانی که در دامنه دشمنان تو قرار دارند، با زمان دادن به آن ها، خودشان پی می برند که نباید با تو دشمنی کنند، تو چه الزامی داری که بروی و با آن ها مناظره کنی؟ هنر زمان دادن، هنر خیلی مهمی است. زمان خیلی چیزها را مشخص می کند و اگر مشخص نکند، در قیامت مشخص می شود. ما، بعضی اوقات یک بحران یا بهتر بگویم یک اتفاق را، به دلیل عکس العمل فوری به بحران تبدیل می کنیم و این بحران را به دلیل عکس العمل فوری تر، به فاجعه تبدیل می کنیم و این فاجعه را با عکس العملمان به نابودی تبدیل می کنیم.

» در نزاع، هیچ کس برنده نیست.
بعضی از بدخُلقی های طرفینی، بازی ای نیست که برُد، بُرد یا برد، باخت باشد، بلکه اغلب منازعات ما، باخت، باخت است! اصلا دلیل این که نزاع و مجادله، حتی در کتب فقهی ما، اینقدر نهی شده، این است که نزاع و مجادله، بازی باخت، باخت است و هر دو طرف در آن می بازند. در نزاع، هیچ کس برنده نیست. فرق بحث و مجادله همین است. علت حرام بودن جدال این است که هم تو، و هم آن طرف ضرر می کند. مجادله یعنی دو تا، باخت. وقتی بازی باخت، باخت است، چرا آن را ادامه می دهی؟ به امید برُد فردا نباش. اگر امروز باختی، این گونه نیست که بنشینی و فکر کنی که فردا می بری. خیر، فردا هم، خواهی باخت. یا این گونه نیست که بنشینی و بگویی اگر امروز نشد که این فرد را زمین بزنم، پس فردا او را زمین خواهم زد. خیر، پس فردا هم می بازی. وقتی هوای نفس و مجادله در کار می آید، بازی باخت، باخت است و هردو طرف خواهند باخت.

» صبر، یک هنر است.
زمان یعنی چه؟ صبر! صبر، یک هنر است. خیلی اوقات توضیحات ما شفافیت ایجاد نمی کند، بلکه سیاهی می آورد. چون در این گونه موارد، بازی هوای نفس است. وقتی دو نفس، با یکدیگر درگیر می شوند و فضا نفسانی و سیاه است، هیچ توضیحی به درد نمی خورد. فردی که الان، غضب دارد را با چه توضیحی می خواهی او را آرام کنی؟ باید زمان بدهی! زمان بگذرد. پنج دقیقه، ده دقیقه، یک روز، دو روز، یک سال، ده سال، زمان بده! عده ای خدمت پیامبر(صلوات الله علیه) آمدند و گفتند فلانی، فلان و فلان است. پیامبر(صلوات الله علیه) فرمودند : چرا این چیزها را به من منتقل می کنی، این فرد خوب می شود. هر روز می آمدند و به پیامبر(صلوات الله علیه) می گفتند، خوب نشد و پیامبر(صلوات الله علیه) لبخند می زنند. پنج سال بعد، پیامبر(صلوات الله علیه) جواب لبخندشان را به این ها گفتند. یعنی پنج سال زمان دادند و گفتند دیدید خوب شد.

» برای حل بحران ها، بدخُلقی جواب نمی دهد!
برای حل بحران ها، بدخُلقی جواب نمی دهد! بلکه صبر، سکوت و زمان جواب می دهد. اگر الان طرف مقابل عصبانی است، حتی اگر توضیح شما کاملا منطقی است، الان زمان این توضیح منطقی نیست. طرف مقابل نمی گوید محل سگ به من نگذاشت. وقتی طرف مقابل، می گوید محل سگ به او نگذاشتی، همین ادبیات معلوم است الان عصبی است. و همین الان هم نباید چیزی به او بگویی.

» وقتی شهوت حاکم می شود، حکمت رنگ می بازد.
از این روایت می توانیم یک ترجمه خیلی ساده و مختصری داشته باشیم، و هم می توانیم یک ترجمه مفهومی داشته باشیم. امام صادق(علیه السلام) می فرمایند : وقتی شهوت حاکم می شود، حکمت رنگ می بازد. اگر بگوییم، مقصود از این شهوت، شهوت جنسی است، قطعا این ترجمه خیلی اشتباه است. منظور از شهوت، گل کردن نفس است یعنی غضب، حسادت، شهوت جنسی، خستگی، بریدگی یا افسردگی و غیره. زمانی که شهوت فرد بر او حاکم شده، نصیحت پذیر نیست و نمی شود او را نصیحت کرد.

ترجمه دقیقش این می شود که وقتی نفس، جان می گیرد، حکمت نمی تواند جان بگیرد.
زمان بده، بگذرد تا برسیم به آن نقطه ای که ان شاء الله کمک کند.
 

کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات