برنامه آينده
❤️شنبه های پاک❤️
همراه با قرائت مناجات شعبانیه


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

مداح :
حجت الاسلام احمدی

قاری :
محمدحسین قطعی

زمان :
شنبه 96/2/30
همزمان با نماز مغرب و عشاء

بلوار پاسداران،
خیابان شهید آقایی،
حسینیه سیدالشهداء(ع)
رهپويان






یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 نسخه چاپی
متن سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد پیرامون مناظرات انتخابات ریاست جمهوری 96/2/16
امروز، کسی را انتخاب کن که به درد مردم گرسنه، برسد.

یا انیس
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
پیرامون مناظرات انتخابات ریاست جمهوری - 96/2/16

شنبه هفته قبل درباره اخلاق انتخابات صحبت کردم. هر جلسه، چند دقیقه هم راجع به اتفاقات اخیر صحبت می کنم.
صحبتی که امشب می کنم درباره مناظره است که انجام شده. برای مناظره، ما دو طرف داریم که البته مناظره اصلا گفت و گو نیست. یعنی در مناظره طرفین تصمیمشان را گرفته اند که حق مطلق هستند و دارند با هم مناظره می کنند. مناظره برای روشن شدن حقی برای ما است و اصلا با فضای گفت و گویی که ما می گوییم فرق دارد. گفت و گو این است که بعد از انتخابات دور همدیگر بنشینند، گفت و گو کنند و به یک نتیجه نزدیک تر و متعادل تری برسند!

دو تفکر وجود دارد. یک تفکر این است که چون ما نکردیم، نمی شود. یک تفکر این است که چون شما نکردید، دلیل بر این نیست که نمی شود، شاید بشود، ما می توانیم. یک ما نمی توانیم است، یک ما می توانیم. از یک منظر دیگر، دو تفکر وجود دارد. یک تفکر این است که اصلا پاسخ گو نیست و تماما توپ در زمین آدم دیگری است که اصلا در مناظره نیست! این حرفی که آقای رئیسی زد، خیلی جالب بود و کاش عملی شود. تمام مدت دارند جواب احمدی نژاد را می دهند. یکی به این ها بگوید که احمدی نژاد نیست! بنده خدا برای ریاست جمهوری تأیید نشده است!

چهار سال است که یک ضرب داریم نسبت به دولت های قبلی فحش می شنویم، کسی بیاید و توضیح دهد. گفت و گو شود، عدالت و انصاف همین است. انصاف می گوید فرصتی بدهند تا رئیس دولت نهم و دهم بیاید و صحبتش را بکند. اصلا من آرزو می کنم که احمدی نژاد ببازد، خوب است؟ ولی بیاید بگوید. انصاف این را می گوید.

ما که اینقدر داد می زنیم و می گوییم سران فتنه در حصر را محاکمه کنید، حداقل احمدی نژاد را هم یکی بیاورد و محاکمه کند. چهار سال است که دارند به او فحش می دهند، یکی بیاید او را محاکمه کند، برایش مناظره بگذارند، شاید این بنده خدا حرف داشته باشد. اصلا احمدی نژاد دشمن ما است، ولی نباید این گونه رفتار شود. انسان، انسانیت و انصاف حکم می کند که این گونه رفتار نکنیم. این پیشنهاد آقای رئیسی، خیلی پیشنهاد هوشمندانه و خوبی بود و امیدوارم که پیشنهاد تبلیغاتی نباشد و واقعا صدا و سیما این پیشنهاد را جدی بگیرد!

راجع به آقای خاتمی هم همین است. واقعا اگر ایشان ادعا دارد که کسی به ایشان توهین کرده، بیاید بگوید. چه اشکالی دارد؟؟ چرا رئیس جمهور های ما بعد از این که هشت سالشان تمام می شود، در زیرزمین می روند؟ بنده خدا را بیاورید تا حرف بزند.  این نکته اول بود که انصاف این را حکم می کند. بعد هم از عملکرد دفاع کنیم. من، سه چهار هفته قبل، پیش بینی کردم و گفتم این بازی قشنگی نیست که بگوییم بین مرگ و ما یکی را انتخاب کنید. بین دو عملکرد یکی را انتخاب کنید. یا ما یا مرگ، یا دفن یا بازگشت یا تندوری یا فلان!

شاید این آقایی که الان مقابل شما است، تندرو نباشد. مردم که همه یا روحانی یا احمدی نژادی نیستند. مردم شاید یک طائفه دیگر هم باشند و آن ها شاید بلد باشند کار کنند. این دو مناظره، غیر از این که همه اش این مدلی بوده، چیز خاصی ندیده ایم! خدا را شاهد می گیرم، دو مناظره را گوش دادم و سومی اش را هم گوش می دهم. چون بهترینش همین است. بقیه اش سخنرانی های یک طرفه و تبلیغاتی و منبر و مثل خود من است، داریم منبر می رویم. بنده هم همیشه گفته ام که هر کسی بگوید آقای انجوی به مناظره بیا، می گویم چشم با سر می آیم، اما کسی نمی گوید. من برای مناظره قابل نیستم، ولی این سه هفته نشسته ام تا ببینم چه کسی بهتر است؟

دو مناظره گذشته است، سومی اش هم که فینال است را ببینیم چه کسی بهتر است؟ برخی انتخابشان را کرده اند، شما چرا مناظره گوش می دهی؟! چون انتخابت را کرده ای. طرف انتخابش را کرده و می گوید اشکالی دارد مناظره گوش بدهیم؟ خیر. اما اشکالش این است که بعد حرف هایی می زنی که آدم خنده اش می گیرد!

خدا، علی آقای دایی را حفظ کند. خیلی وقت پیش در امارات، بازی ایران و امارات بود. ایران هم دو، یک برد. خلاصه در امارات این اماراتی ها خیلی کفرشان بالا زده بود که ایران در امارات، دو، یک برده بود و این همه هم پول خرج می کنند، اما جواب نمی دهد. خبرنگار اماراتی گفت : امروز در این بازی سراسر دفاعی که داشتید و شانس آوردید گل زدید، نظرتان راجع به بازی ژینا چیست؟ آقای دایی گفت : ببخشید معذرت می خواهم، شما این بازی ای که الان کردیم را دیده اید یا یک استادیوم دیگری بوده اید؟!

بحث این است که به گونه ای از پیروزی نامزدشان در مناظره می گویند که انگار یک مناظره دیگر را دیده ایم! تو وقتی باخته ای، هر چقدر هم تیتر بزرگ بزنی، باخته ای! اصلا بعضی ها، تیترها را پنج شنبه شب نوشته اند! اگر بزرگ بزنی ما برده ایم که نمی شود. ملت دارند این بازی را می بینند. عزیزم تو که انتخابت را کرده ای، چه اصراری داری که مناظره ببینی، بعد چه اصراری داری که آن را تحلیل کنی؟!

اصلا نمی دانم آیا اتفاقی می افتد اگر این روزنامه و سایت ها یکی دو هفته صحبت نکنند؟! بگویند کسی سایت و روزنامه نخوانده، آدم است، وکیل وصی هم نمی خواهد، نشسته است و دارد مناظره می کند، تو هم مناظره را بی طرف ببین! مثلا تیترش را پنج شنبه نوشته : بردیم، دو، هیچ! این گونه نیست. فقط شما به این تأکید کنید که بی طرفانه مناظره را ببین.

من خدا را شاهد گرفته ام. چند وقت دیگر می میرم، اما گذاشته ام بعد مناظره سوم انتخاب کنم که به چه کسی رأی بدهم. بین این سه مناظره هم اتفاقی نمی افتد. هر چه دارند در همین مناظره ها می گویند. فیلم های تبلیغاتی و همین سخنرانی هایشان هم که داریم می بینیم.

مردم، بروید کسی را انتخاب کنید که مقام و کل کل تو در دانشگاه و مدرسه در آن دخیل نباشد. دغدغه امروز ملت ما این است که گرسنه هستند. امروز مردم محروم هستند. اگر روزی فقرا در این انقلاب قیام کنند، من سمت فقرا هستم و نمی آیم در خیابان فقرا را بزنم و بگویم تو چرا بر علیه نظام انقلاب کردی.

برای این که ما به فقرا گفتیم انقلاب، انقلاب مستضعفان است. وقتی که می بینی مردم گرسنه هستند، گور پدر جریانات سیاسی، کسی را انتخاب کن که کار کند، این وضعیت فلاکت بار مردم برطرف شود و به فکر محرومین باشد. ما این را می خواهیم. برادران و خواهران، هوای نفس و کل کل کردن با رفقایت را فراموش کن! دوره نهم، دهم، هشتم، هشت و هشتاد، هشتاد و پنج و چهل و چهار، چه اتفاقی افتاد را رها کن. امروز کسی را انتخاب کن که به درد مردم گرسنه، برسد.

اغلب مردم ما گرسنه نیستند، اما دارند سخت زندگی می کنند. از شانزدهم، هفدهم ماه به این طرف دیگر گیر می کنند. طرف پدر خانه است، اما برای چهل، پنجاه هزار تومان می ماند! بحث ما فقط نشان دادن حلبی آبادها نیست. اغلب مردم دارند به سختی زندگی می کنند. اغلب قشر متوسط دارند دو شیفت کار می کنند. پدر اعصاب رسیدگی به بچه اش را ندارد.

هر کسی طرح و برنامه بیاورد و بگوید من این ملت را به جایی می رسانم. این که بگوییم ما در چاه و سیاه چال هستیم، به درد نمی خورد. اگر نمی شود بگویید نمی شود! بگویید نمی توانیم! تکلیف ما را هم مشخص کنید. صد نفر گرسنه داریم، نمی شود هر صدتایشان را سیر کنی، یکی شان را که می شود. من به عنوان رئیس جمهور زندگی ام را نصف کنم، نصفش را به یک نفر بدهم. به عنوان وزیر، زندگی ام را سه قسمت کنم، دو نفر دیگر هم آباد شوند.

خود بدنه دولت کمی کم رفاه تر زندگی کند، باور کنید نصف مشکلات مملکت حل می شود! ما داریم فراموش می کنیم که انقلاب ما، انقلاب مستضعفان بوده است!

دهه شصت، اول دبیرستان بودم و مثلا پدر، مادرم برایم شلوار نو می خرید، آن را در باغچه می بردم، خاکی می کردم و به مادرم می دادم و می گفتم خاکی شده است، آن را بشورد. مادرم، شلوار را در ماشین لباس شویی می انداخت و می شست، کمی رنگش می رفت و سپس آن را می پوشیدم. رویم نمی شد بپوشم! می گفتم انقلاب مستضعفان است. مثلا اگر با شلوار نو بودم، به من بد نگاه می کردند. می گفتند چقدر اختلاف طبقاتی؟!

رویمان نمی شد بگوییم بالا شهری هستیم. در جبهه، بعد از مدتی فهمیدند که من بالا شهری هستم و اینقدر هم مسخره ام کردند که حد نداشت. هر کاری می کردم، یک انگی به من می چسباندند و می گفتند بچه سوسول، بالاشهری و فلان. الان مانور تجمل است، ابا ندارند و خجالت هم نمی کشند!

زمان جنگ برای مرخصی آمدیم از اهواز به مشهد برویم. باید تهران توقف می کردیم و تا قطار مشهد، فردا حرکت کند، در تهران به خانه اقوام می رفتیم. یک شب، یکی از اقوام ما که از مسئولین رده بالای ممکلت بود، گفت این جا آمده ای، شام رستوران برویم. گفتم برویم. گفتم کجا؟ کدام رستوان؟ گفت رستوران مسئولین است. رفتم رستوران مسئولین و صحنه ای را دیدم که خیلی اذیت شدم.
دیدم که ماشین های خوب می آیند، آدم های یقه سفید با زن و دختر چادر مشکی براق و پسر با محاسن خیلی قشنگ، پیاده می شوند و جوجه و شیشلیک می زنند و می روند!

بعد ما، در جبهه بعضی اوقات نان خالی گیرمان نمی آمد!! من این تضاد در ذهنم آمد که صاحبان مملکت که امام گفتند شما هستید، این گونه نمی خوریم! از همان زمان احساس کردم که در مسئولین یک خطی دارد به سمت تجمل گرایی می رود! و الان این خط به اوجش رسیده و برای من خیلی عجیب است که ابا ندارند!

آن شب جوجه، زهرمارم شد. تازه شهید داده بودیم و بچه ها در جبهه با نان خالی سر می کردند. بعد بچه های مسئولین هم سن و سال های من، با چادر مشکی، ریش، حزب اللهی پیاده شدند و رفتند آن طرف نشستند، جوجه با شیشلیک زدند، بعد هم سوار همان ماشین های سیاهشان شدند و رفتند!!!

این قضیه مربوط به سال 65 بود که بدترین صحبت های مقام معظم رهبری(حفظه الله) راجع به تجمل گرایی مسئولین بین سال های 69 تا 71 است که می فرمایند احساس خطر می کنم! الان بیست سال است که از آن زمان گذشته و نهادینه شده است. سنی نداشتم، آن شب به طور وحشتناک احساس شکست کردم و خیلی اذیت شدم.

اولین بار است که دارم این خاطره را می گویم. در سال 65 این ها شروع کردند. آن زمان که داشتیم شهید می دادیم، دختر، پسرهای لعنتی شان با چادر مشکی، محاسن و پیراهن یقه شیخی، داشتند در رفاه غلت می زدند!!!

شما هم عادت کرده اید، همه عادت کرده اند که ماشین یا خانه فلان مسئول، رده بالا باشد. مثلا من بعضی اوقات که به شمال می روم، با ماشین که داریم می رویم، بچه های شمال به من معرفی می کنند و می گویند این ویلای فلانی است. این که می گویم بچه های شمال به من معرفی می کنند، دارم مستندش را می گویم نه در تاکسی!

ما هم در کانون فرهنگی رهپویان وصال، اسکول هستیم! بچه ها را مثل گوسفند بار می زنیم و می بریم در حسینیه در مشهد روی هم روی هم می خوابانیم، آن وقت مسئولین نظام جمهوری اسلامی برای خودشان ویلا دارند و پنج شنبه، جمعه ها به آن جا می روند و ویلایشان بقیه روزها هم خالی است! دیگر ابا ندارند!

انقلاب و نظام چه زمانی ساقط می شود؟ آن روزی که اختلاق طبقاتی رسمی شود و ابا هم نداشته باشند. راحت می گوید که خانه اش فلان جا است.

یکی از دوستان در تهران، دفترش در میدان هفت تیر است، می گفت صبح ساعت هشت و نیم، نه، این جا بیا و سیل ماشین های آخرین سیستم را که از اتوبان شمال دارند پایین می آیند را نگاه کن. یعنی مسئولین شمال شهری می آیند تا مملکت جنوب شهری را اداره کنند! پنجره ها بالا، شیشه ها دودی و کولر هم روشن است.

این دوستم می گفت این مسئولین، این انقلاب را تا ته دره سقوط می برند! و جالب این است که ابا هم ندارند. من دیشب تا صبح داشتم به چند تا خیریه تماس می گرفتم تا برای بعضی از کسانی که نام بردم، پول جمع کنم. چون بندگان خدا بیکار و مظلوم هستند. گریه ام گرفته بود. اصلا انگار  مسئولین خبر ندارند که بعضی از شما برای پنجاه هزار تومان مانده اید!

به والله العلی العظیم بنده هفته پیش وسط جاده سی هزار تومان قرض کردم چون بنزین نداشتم. هیچ پولی نداشتم. اصلا این ها باورشان نمی شود! این چه وضعی است آخر؟ نمی دانم چرا مردم ایران به این وضعیت خو گرفته اند؟ جلسه قبل هم گفتم، اگر همین گونه دوست دارید، ادامه بدهید، ما که کاسه داغ تر از آش نیستیم. تو را به خدا همین گونه دوست دارید؟ ادامه بدهید! اما وضع خوب نیست. اصول و ارزش ها را رها کن. الان دیگر ارزش ها، اصول، مبانی انقلاب اسلامی، آرمان های جهانی انقلاب، راه امام(ره) و این ها چیست؟ من می گویم چرا شما مردم به دیدن تجمل مسئولین، عادت کرده اید؟

مگر شما نهج البلاغه نمی خوانید؟ مگر من گفتم شما اصول گرا باش؟ می گویم مگر در نهج البلاغه شرایط حاکمین اسلامی را نمی خوانی؟ می گوید آن طرفی ها هم این گونه هستند، خوب به آن طرفی ها هم رأی نده. هر کسی که این گونه است، به او رأی نده. اگر مملکت اسلامی است، نهج البلاغه را بخوانید. مگر وصیت نامه سیاسی - الهی حضرت امام(ره) را نمی خوانید؟ مگر مسلمان نیستید؟ حاکمی را انتخاب کنید که با این شرایط مطابقت داشته باشد. از ما گفتن بود.

هر کسی سرکار بیاید، باز هم من نصفه شب در خیابان لنگ سی هزار تومان می مانم. من این هستم. من نه به این باج می دهم نه به آن. ما که این هستیم ولی تو که کارمند، کارگر و ... هستی و می خواهی زندگی کنی، باید یکی را انتخاب کنی که بفهمد رنج کم آوردن پول یعنی چه؟ بفهمد رنجی که بچه ات یک چیزی می خواهد و نمی توانی بخری، یعنی چه؟ این مربوط به مستضعیفین و حلبی آباد نشین ها نیست. این مربوط به کیست؟ این مربوط به عموم مردم ما است. عموم مردم ما دارند از پانزدهم، شانزدهم ماه به این طرف، خجالت می کشند! بعضی از آن ها سه میلیون حقوق دارند، اما کفایت نمی کند!

عموم مردم ما راجع به این که نمی توانند به بچه شان برسند، نگران هستند. چهار، پنج درصد مردم ما این گونه زندگی نمی کنند. دائم هم دغدغه های این درصد مطرح می شود. می گویند شبکه های اجتماعی باید آزاد باشد که این ها با هم باشند، اما ما جلویش را گرفته ایم. این هم، دغدغه همان ها است دیگر! در اینستا دنبال لایکش است، اگر فیلتر کنی، شکست عشقی می خورد.
برادران و خواهران کار کنید! این یکی دو هفته، راجع به مانیفست حکومت اسلامی از دیدگاه نهج البلاغه کار کنید. من روی مصداق نمی توانم کار کنم، شما دستت باز است. دو هفته مانده است، کار کن. اگر به فکر مملکتت هستی، دو هفته کار کن. در محیط مجازی، در محیط حقیقی، این طرف و آن طرف، کار کن.

دو هفته ساکت نباش! کار کنید تا ان شاءالله مملکت به یک جایی برسد. محرومین نه، همه مردم مشکل دارند! کارمندان و کاسبان مشکل دارند. الان دیگر طلا فروشان هم مشکل دارند. و واقعا مسئولین خبر ندارند. تعجب می کنم که چگونه از مردم خبر ندارند. دغدغه هایی را مطرح می کنند که ربطی ندارد.

کمی از بعضی از صحبت های دیروز ناراحت هستم که دیگر نمی گویم. پایتان را در کفش سپاه، مدافعین حرم، موشک و این ها نکنید! کمی قانون اساسی را رعایت کنید. این را دیگر همه می دانند که دلیل سربلندی ما، همین بچه هایی هستند که در خط اول، سینه هایشان را سپر کردند و این مردم این گونه سالم هستند. هیچ چیز دیگری نبوده است! چیز دیگری بود الان اوکراین، افغانستان یا عراق بودیم.
ان شاء الله خدا به همه ما، توفیقات عنایت کند.
 

کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات