برنامه آينده
شنبه های پاک
جلسه هفتگی


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
ارزشمندی زندگی - قسمت 1

مداح :
حجت الاسلام احمدی

قاری :
محسن مجیدی

زمان :
شنبه 96/9/25

حسینیه سیدالشهداء(ع)

رهپويان






دوشنبه 15 خرداد 1396 نسخه چاپی
متن سخنرانی - شرح مناجات مطیعین - قسمت اول - 96/03/12
اصل دین یعنی : "الحُبُ فی الله وَ البُغضُ فی الله". ردپای خدا کجاست؟ من اگر بخواهم زندگی ام را تعریف کنم، می توانم بگویم چند درصد از آن دقیقاً بر مبنای خداست؟ جایگاه توکل چقدر است؟ جایگاه رضا چقدر است؟ چقدر از خدا راضی هستم؟

یا حبیب الباکین
سخنرانی حجت الاسلام سیدمحمد انجوی نژاد
موضوع: شرح مناجات مطیعین - قسمت اول
 96/03/12

◄ عناوین اصلی سخنرانی:
» زندگی شخصی انسان ها با دین ارتباط دارد.
» نمی توان رنگ و بوی دین را به زندگی وارد کرد، اما دینی زندگی نکرد.
» معنای تمرین عبودیت در ماه رمضان چیست؟
» زندگی که با خدا تطبیق داده شده است، باید دیده شود.
» دامنه سکولاریسم به خانه ها کشیده شده است.
» اگر دین مدار هستید، باید اطاعت کنید.
» ماه رمضان، بازخوانی جایگاه خدا در زندگی است.
» اصل دین یعنی "الحُبُ فی لله وَ البُغضُ فی الله".
» حق خدا چه زمانی فراموش می شود؟
» عبادت با حضور قلب به چه معناست؟
»اطاعت یک الهام است.
» مطیع بشوید تا اثربخش شوید.
» خدا باید لیاقت اطاعت را در ما ببیند.
» خدا چه کسانی را به حال خود رها می کند؟
» بدترین نوع معصیت، تعدی به حدود اختیارات خداست.
» هرچه بشریت می کشد، از منیّت است.
» ما خلق شده ایم که عبد باشیم.


در این زمانه چیزی که تحت عنوان یک مکتب یا نظریه بسیار جدی و بسیار مورد پسند، از طرق مختلف مثل دولت ها و حکومت ها، نهادهای اقتصادی، نهادهای اجتماعی و حتی بعضاً از طریق نهادهای دینی در حال ترویج است؛ بحث توجه به انسان است.

» زندگی شخصی انسان ها با دین ارتباط دارد.
همه ما کلمه اومانیسم را شنیده ایم، حدود صد سال است که این کلمه مطرح است و همیشه هم در حال نقد شدن است. خصوصاً از طرف متدینین که فرقی نمی کند از کدام دین باشند. متدینین اعتقاد دارند که انسان برای خودش خلق نشده است، بنابراین نمی تواند برای خودش هم زندگی کند. حتی مکتب های غیر الهی مثل مکتب های شرقی، از جمله بودا و ... مخالف با انسان گرایی با این نوع نگاه هستند.

درحالی که این نگاه پایه بسیاری از حکومت های جهانی شده و مردم هم کم کم دارند به آن رغبت پیدا می کنند. یعنی مردم در جهان آرام آرام دارند به این نتیجه می رسند که اگر دین خلق شده، برای رسیدن به بهشت و فرار از جهنم است و چندان مهم نیست که ما در دنیا چگونه زندگی کنیم و مانع هم نمی شود که در دنیا برای خودمان زندگی کنیم.

یعنی انسان کلاً برای خودش زندگی کند، اما مثلاً یکشنبه ها به کلیسا برود و یا تنها ماه رمضان را روزه بگیرد و یا اگر شیعه هست و در ایران زندگی می کند، به زیارت ائمه معصومین(علیهم السلام) هم برود تا بتواند بگوید من به فکر آخرتم هم هستم! و اعتقادشان این است که این روزه و زیارت ها و در کل دین، ارتباطی با زندگی ما ندارد. یک سری اعمال شخصی هستند که برای رسیدن به سعادت مفید هستند.
 
این نگاه در موقعیت های دیگر هم ادامه دارد، یعنی در خصوص جهاد و شهادت هم همین نگاه وجود دارد. لذا ایرادی ندارد که انسانی کاملا برای خودش و بدون این که خدا در زندگی اش مشهود باشد زندگی کند، اما اگر مثلاً غواص های شهید را هم آوردند، حتماً در اینستاگرام پست بگذارد و برای این موضوع هم اشک بریزد و حتماً هم به حرم امام رضا(علیه السلام) برود و سلفی بگیرد و حتماً در راهپیمایی اربعین هم شرکت کند.

چیزی که سال ها تحت عنوان جدایی دین از دنیا و یا جدایی دین از سیاست مطرح می کردند، امروزه جا افتاده است! البته نه به آن معنایی که آن ها مطرح می کردند، بلکه به این معنا که مردم در جهان به این نتیجه رسیده اند که دین یک مقوله شخصی است و این مقوله شخصی ارتباطی به کار و زندگی و دنیای ما ندارد. لذا ممکن است رسماً در شغلش ربا بخورد، اما ماه رمضان روزه بگیرد و در مجالس دهه محرم و راهپیمایی اربعین هم شرکت کند، به تشییع جنازه شهدا هم برود و برای مدافعین حرم هم اشک بریزد و پست بگذارد. پس می تواند همه این موارد را با هم داشته باشد.

» نمی توان رنگ و بوی دین را به زندگی وارد کرد، اما دینی زندگی نکرد.
در گذشته این گونه نبود. در حقیقت می گفتند که یا باید دین داشته باشید، یا دین نداشته باشید. نمی توانی در میانه این قضیه بمانی که رنگ و بوی دین را به زندگی ات وارد کنی، اما دینی زندگی نکنی! نمی توانی در کنار کوخ، یک کاخ بنا کنی و سر در این کاخ "وَإن یَکاد" بزنی! اما حال می گویند نه، می شود در کنار کوخ یک کاخ را بنا کرد و حتی می توان سر در آن زد : "مسئول جمهوری اسلامی ایران". چرا که دین از زندگی شخصی انسان ها جداست. زندگی شخصی ارتباطی به دین ندارد.

زمانی من می خواهم راجع به فردی صحبت کنم، آن فرد می تواند بگوید زندگی شخصی من ارتباطی به شما ندارد. اما زمانی من می خواهم با خودم صحبت کنم و شما نیز با خودتان صحبت کنید. آیا دین ربطی به زندگی شخصی من دارد؟ من برای خودم باید به نتیجه برسم که آیا دین من، از جمله یهودی، بودایی، مسلمان و یا مسیحی، ارتباطی با زندگی شخصی من دارد یا خیر؟

از شیعه شروع نمی کنیم. چون در مذهب شیعه امام معصوم وجود دارد و امام معصوم فرموده است که نمی توان بدون دین زندگی کرد.

» معنای تمرین عبودیت در ماه رمضان چیست؟
در برخی ماه ها مثل ماه رمضان مطرح است که این ماه تمرین عبودیت است. عبودیت و عبادت معنایی دارد که خارج از نماز و روزه و... است. عبودیت یک رفتار است. عبودیت یعنی نوعی رفتار در زندگی که نشان دهنده این باشد که خدا در بالا هست و من برای خودم باید زندگی ام را با خدا تنظیم کنم و نه با قوه قضائیه و سازمان بازرسی و ...! من نمی توانم مطابق میل خودم زندگی کنم، اما بعد برای مدافعان حرم نیز لایک کنم. اگر واقعاً دین و جهاد و امام حسینی وجود دارد پس چرا در زندگی ات نمود ندارد؟

مشکل ما این است که همیشه تا می خواهیم به این قضیه ورود پیدا کنیم، می گویند شما به زندگی شخصی مردم چه کار دارید. بنده دارم برای خودم صحبت می کنم، شما هم برای خودتان مسئله را طرح کنید که دین در زندگی شخصی من، طبق تمام فرامین دینی باید دیده شود. یک دین بیست صفحه ای و کاملاً مخلوق خلق و حتی نوشته شده در آمریکا را پیدا کنید که در آن عبودیت وجود نداشته باشد.

» زندگی که با خدا تطبیق داده شده است، باید دیده شود.
"اَقِمِ الصلاةَ لِذِکری". شما نماز می خوانی که برای خودت یادآور شوی که باید زندگی ات را با من تطبیق دهی. مفهوم آیه "إنَّ الصَلاةَ تنهی عَنِ الفَحشا وَ المُنکَر"، مربوط به زندگی توست. زمانی نمازت مقبول است که ببینی در زندگی ات منکر و فحشا وجود ندارد. این موارد را برای خودمان باز کنیم، به زندگی مردم کاری نداریم، اما برای خودمان باید تصمیم گیری کنیم و تکلیفمان را روشن کنیم که آیا اثر دین در دنیا و زندگی من باید دیده شود و مردم ببینند، یا خیر؟ مردم زندگی که با خدا تطبیق داده شده است را ببینند. 

» دامنه سکولاریسم به خانه ها کشیده شده است.
جملات ظاهراً زیباییی مطرح هست مثل "جدایی دین از سیاست"، "جدایی نهادهای دینی از نهادهای سیاسی" که حتی قابل دفاع هم هست و این گونه توجیه می کنند که دین قداستی دارد که در سیاست وجود ندارد. دامنه این سکولاریسم دارد به خانه ها کشیده می شود. جدایی خانه از دین، جدایی من از دین، جدایی رفتار شخص من از دین رواج می یابد که اگر می خواهی دینداری فردی را چک کنی، نه به خانه اش نگاه کن، نه به خورد و خوراکش، نه به لباس و ظاهرش و نه به هیچ چیز دیگر!!! پس ما باید به چه چیزی نگاه کنیم؟ شیر بی یال و دم و اشکم که دید؟ / این چنین شیری خدا خود ناآفرید

ماحصل این گونه نگاه ها این می شود که مردم اسم هوا و هوس را "انسان مداری" می گذارند!!
در حقیقت هوس مداری است، من هرآنچه را که دوست می دارم انجام می دهم و "انسان محوری" رواج می یابد، چرا که سلایق انسان ها با هم متفاوت است. حتی شما نمی توانید فهرستی از انسان محوری ارائه دهی، دیگری می گوید نه سلیقه من با این فهرست متفاوت است. پس "من محوری" و به دنبال آن "هوس محوری" و "خدا نه محوری" به وجود می آید.

» اگر دین مدار هستید، باید اطاعت کنید.
سمیناری در اواسط اسفند 95 تحت عنوان "روشنفکری دینی" برگزار شد و افرادی در آن صحبت کردند و همه هم قائل به این نوع نگاه بودند، سکولاریزم اخلاقی و سکولاریزم سیاسی و سکولاریزم اجتماعی و ...؛ در این میان یک نفر که از مابقی رتبه بالاتری داشت گفت : "ببخشید روشن فکری دینی پارادوکسیکال است، متضاد است. چون روشن فکر می گوید فکر من مهم است، اما دین دستور بر اطاعت داده است. این دو با هم قابل جمع نیستند. دارید سر خود را کلاه می گذارید! اگر روشن فکر هستی پس روشن فکر باش و اگر دین مدار هستی، متدین بمان." اگر در زندگی دیندار هستی، پس باید عبودیت داشته باشی، اطاعت کنی و اگر نیستی پس نمی خواهد ما بقی اعمال را هم انجام دهی.

» ماه رمضان، بازخوانی جایگاه خدا در زندگی است.
این مقدمه برای این بود که بگوییم ماه رمضان اگر ماه عبودیت است، من و تو باید یک بار دیگر جایگاه خدا را در زندگی مان بازخوانی کنیم. جایگاه خدا به معنای "خدایا دوستت دارم" نیست. این نه به درد ما می خورد و نه به درد خدا! میزان اطاعت و عبادت در زندگی من دقیقاً چقدر است؟ ردپای خدا کجاست؟ من اگر بخواهم زندگی ام را تعریف کنم، می توانم بگویم چند درصد از آن دقیقاً بر مبنای خداست؟ جایگاه توکل چقدر است؟ جایگاه رضا چقدر است؟ چقدر از خدا راضی هستم؟

در ماه رمضان چک کنیم که چقدر از زندگی مان را دیندار هستیم؟ دیندار یعنی عابد و عابد به معنای عبد است. تنها نماز خواندن و روزه گرفتن معنای عبادت نمی دهد، عبادت به معنای اطاعت است. شما تا صبح نماز بخوان، این نشانه اطاعت است؟ اطاعت در چیزی است که موافق با نظر من نیست، اما خدا دستور به انجام می دهد و من چشم می گویم. و یا مخالف با نظر من نیست، اما چون خدا دستور به انجام ندادن می دهد من هم می گویم چشم.

میزان اطاعت در دین است که میزان اطاعت ما از خدا را مشخص می کند، نه میزان عبادت در دین!! چه بسیار نماز خوان ها و روزه بگیرهایی که در زندگی شان یکبار هم مزه عبودیت را نچشیده اند، چون اطاعت بر مبنای توکل و به معنای این که تو بهتر از من می فهمی و من باید خود را با تو تنظیم کنم و نبود انسان محوری و وجود خدا محوری را یکبار هم در زندگی خود حاکم نکرده ام.

» اصل دین یعنی "الحُبُ فی الله وَ البُغضُ فی الله".
زمانی که موسی(علیه السلام) خدمت خداوند تبارک و تعالی رسید، خدا پرسید: موسی چه کارهایی انجام داده ای؟
- موسی عرض کرد من دین را دارم و پیامبر تو هستم.
- می دانم. برای من چه کار کرده ای؟ از اطاعت هایت بگو.
- نماز خوانده ام.
- این که برای خودت بوده است!
- روزه گرفته ام.
- برای خودت بوده است.
موسی تمام عبادت هایی را که ما فکر می کنیم اطاعت هستند را نام برد. خدا هم فرمود هیچ کدام از این ها عبادت نیستند.
- پس عبودیت به چه معناست؟
- آیا شده است چیزی را دوست بداری، اما برای من آن را دوست نداری و چیزی را دوست نداشته باشی و برای من آن را دوست بداری؟؟

منظور از این جمله تنها انسان ها نیستند، منظور سبک زندگی است. آیا شده است کاری که به آن تمایل نداری را به خاطر خدا انجام دهی؟ این یعنی مخالفت با هوس، یعنی "انسان نه مداری"! و بعد موسی اقرار می کند که "عَلِمتُ" فهمیدم که اصل دین یعنی "الحُبُ فی الله وَ البُغضُ فی الله".

اصل دین این است که باور داشته باشیم که مرکز حب و بغض من، انسان و هوس من نیست بلکه خداست. من تمایلی به فلان کار ندارم اما خدا آن را می پسندد، پس من آن کار را انجام می دهم. بنابراین همان نکردن ها و کردن ها بر مبنای حب و بغض، و مخالفت با شخص من و مخالفت با هوس های من معنای دقیق دینداری است.

نقل شده که حضرت امام(ره) بعضاً بر روی هندوانه نمک می زدند. اگر فردی مثل امام یک الی دو مرتبه بر روی هندوانه ای که لذت بخش است، نمک بزند و بخورد، این برای تمرین مقابله با هوس است، ایرادی ندارد. بسیار پسندیده است اگر انسان ها گاهی تمرین مقابله با نفس کنند. همیشه نه اما گاهی این کار را کردن ایرادی ندارد. دین دقیقاً همین است.

» حق خدا چه زمانی فراموش می شود؟
اگر جامعه ای حق خدا و جایگاه عبودیت را فراموش کنند، شیطان کار خودش را دیگر بر روی این جامعه انجام داده است، دیگر نیاز نیست کار دیگری انجام دهد. لذا پیامبر(صلوات الله علیه) در خصوصیات آخرالزمان می فرمودند مساجدی یافت می شود که پُر، اما خالی از مسلمانان است.

مکه و مدینه و داعش و موصل را ببینید. عبادتگاه هایی که پُر هستند، اما جایگاه این دین در زندگی کجاست؟ "الحُبُ فی لله وَ البُغضُ فی الله"! انتخاب هایت باید بر مبنای حب خدا باشد، نه حب نفس. اگر شیطان بتواند جامعه را به جایی برساند که بگویند "هر آنچه برای من بهتر است" دیگر تمام است! "علی الاسلام، والسلام"!! اگر جامعه به جایی برسد که تصمیم هایش را بر مبنای خودش بگیرد، دیگر کار شیطان تمام شده است.

تصمیمات زندگی شخصی مان را بازخوانی کنیم و ببینیم برمبنای خودمان است یا بر مبنای خدا؟ که اگر جایی تصمیمی برای خودم و بر مبنای ضعف نفسانی گرفتم، لااقل سرم پایین باشد و خوشحال نباشم، آن را گناه یا اشتباه بپندارم! یکی از جنبه های معنایی جهاد همین است، برای دیگران و برای وظیفه و برای دینداری است. "فَضَّلَ اللهُ المُجاهدینَ علیَ القاعدینَ اَجراً عَظیما"، به همین دلیل خداوند فضل را در آن ها قرار داده است.

در زندگی شخصی هیچ کس دخالتی نمی کنم، مشکل امروز من این است که ماه رمضان ها عبودیت خودم را بازخوانی نکرده ام. این ماه، ماه عبادت است. ماه رمضان ماه بسیار عجیبی است. حتی دزدها و جانی ها هم کمتر گناه می کنند. حال که در موضع بهتری قرار گرفته ای، باردیگر جایگاه خدا را در دینت مرور کن. ببین تصمیم هایت برمبنای خودت است یا بر مبنای دین؟

» عبادت با حضور قلب به چه معناست؟
امام صادق(علیه السلام) می فرمایند : "عِبادَةٌ بِلاحُضورٍ لَن یورِث إلّا بُعدا". عبادت بدون حضور قلب هیچ میراثی ندارد، مگر این که تو را دورتر می کند.

اگر قبلاً ظاهری برایتان تفسیر کرده ام مبنی بر این که زمان گفتن "الله اکبر" حواستان باشد که به چه معناست، من اشتباه کرده ام. شما الله اکبر را بگو، حتی اگر ندانی مفهومش چیست خودش اثر وضعی دارد. حضور قلب در روایت بالا به معنای حضور قلبی است که در زندگی ات دیده نمی شود. "إهدِنا الصِّراطَ المستقیم" می شود درخواستی که تو در زندگی ات به دنبال آن نیستی، بلکه به دنبال راه های زیرآب کشی هستی، این یک اشتباه است. عبادت بلاحضور به معنای عبادتی است که منجر به عبودیت نشود و منظور از این عبودیت، عبادتی است که منجر به حذف نظر "من" در مقابل نظر "خدا" نشود. این می شود مفهوم عبادت بلاحضور.

 نه این که حواستان جمع باشد که اگر می خواهید به عنوان مثال دعای ابوحمزه ثمالی را بخوانید حواستان جمع باشد که در عبارت "الهی لا تُوَدِّبنی بِعُقوبَتِک" کلمه تُوَدِّبنی از ریشه ادب است و...! خواندن این دعا باید اثر وضعی داشته باشد. این عبارت به این معناست که اگر کسی تو را اذیت کرد، تو در اذیت کردن او عجله نکن. برای خنک شدن دلت ادب نکن، اطاعت کن و بگو من ادب نمی کنم. عبادت باحضور به این معناست که عبادت ما را به حذف منیت در مقابل خدا برساند.

برخی از مکتب ها به طور کلی حذف منیّت را مطرح می کنند. این اشتباه است. حذف منیّت به نفع چه کسی؟ می خواهی خودت را فراموش کنی که چه کسی برایت یادآوری شود؟
 
» اطاعت یک الهام است.
"بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَّحیم. أللهُمَّ ألهِمنا طاعَتَک." اولین فراز از مناجات مطیعین، اطاعت را یک الهام می داند. من و شما باید به نقطه ای برسیم که خداوند تبارک و تعالی لیاقت را در ما ببیند و به ما اجازه بدهد و الهام کند که عبد مطیع خداوند تبارک و تعالی باشیم.

» مطیع بشوید تا اثربخش شوید.
کمی در ماه مبارک رمضان فکر کنیم راجع به این که چقدر عبد هستیم، چقدر اهل عبادت هستیم. مطیع بشوید تا اثر بخش شوید. اثربخشی در عبودیت است. اگر تا کنون نداشته اید، در ماه رمضان اضافه کنید. روایت تکراری هرشب اولین جمعه ماه مبارک رمضان را دوباره تکرار می کنیم. هرکس شب جمعه اول ماه مبارک رمضان، در خانه خدا بیاید، خداوند تمام گناهان قبل او را می بخشد، بدون هیچ پیش شرطی.

» خدا باید لیاقت اطاعت را در ما ببیند.
بخشیده شدن گناهان نور است. در قلبی که گناه نباشد، نور هست. خدا باید لیاقت اطاعت را در ما ببیند. بسیار زشت است اگر من و شما گمان کنیم که اطاعت از خداوند تبارک و تعالی هنر ماست. هنر ما این است که خود را لایق نشان بدهیم تا ما را جزو مطیعین حساب کنند.

امام سجاد(علیه السلام) مناجاتی دارند که در آن از خدا درخواست می کنند که ما را جزء مطیعین حساب کن. "ألهِمنا طاعتَک"، طاعتت را به دل ما بینداز، خدایا ما در این جهان خلقت با هواپرستی و نفس پرستی هایمان، داریم خراب می کنیم. اگر انسان ها به این نقطه برسند که خودشان مرکز محور عالم هستند، در حقیقت به این نقطه رسیده اند که خدا هیچ کاره است. و خدا چنین انسان هایی را در زندگی شخصی شان به خودشان واگذار می کند.

» خدا چه کسانی را به حال خود رها می کند؟
طبق مضامین آیات و روایات و مناجات ها خداوند می فرماید : "هیچ گناهی به عرش من لطمه نمی زند. هیچ خطایی تو را از دل من خارج نمی کند. پیامبر من را کشته باشی، من به تو پشت نمی کنم. بر سینه امام معصوم نشسته باشی، بر دلش الهام می کنم که از تو بخواهد منصرف شوی و جهنمی نشوی. اگر اسراف در گناه و فحشا هم کرده باشی، "لا تَقنَطوا مِن رَحمَةِ الله"، من از تو می خواهم که نا امید نباشی"! در نهایت در روایت قدسی می فرماید : "وَعِزَّتِی وَجَلَالِی وَمَجْدِی وَارْتِفَاعِی عَلَى عَرْشِی، پنج قسم می خورد که قطعاً نا امید می کنم کسی را که برای دنیایش در مقابل غیر از من زانو بزند!! من چنین فردی را به حال خودش رها می کنم.
 
ببینید چقدر عبودیت در دنیای ما موثر است. حق نداری در مقابل کسی غیر از من زانو بزنی. به منظور این که دنیای بهتری داشته باشم، یک لحظه خدا را فراموش کنم و خودم را لحاظ کنم، بیچاره می شوی! به منظور این که دنیای بهتری داشته باشم، یک لحظه خدا را فراموش کنم و نظر فلانی را لحاظ کنم، بیچاره می شوی! پنج قسم را با تاکید آورده است. خصوصاً برای تو که مومن هستی.

منظور از مومن هر آن کسی است که در هر گوشه ای از این کره خاکی "أشهَدُ أن لا اله إلا الله" گفته باشد. کسی که شهادت به پیغمبری مسیح داده است، کسی که از پیروان موسی هست و حتی کسانی که یک مکتب غیر الهی را پذیرفته اند و خبر ندارند که اشتباه است، اگر غیب را قبول کرده ای، باید در مقابل غیب اطاعت کنی.

» بدترین نوع معصیت، تعدی به حدود اختیارات خداست.
"وَ جَنِّبْنَا مَعْصِيَتَكَ". و خودت ما را از معصیت دور کن. پس از الهام طاعت، دوری از معصیت انجام می شود. معصیت چندین مدل دارد و به معنای عصیان و زیاده روی است. بدترین نوع معصیت آن است که انسان پای خود را از گلیمش به حدی درازتر کند که به حدود اختیارات خدا برسد. خداوند این مورد را تحمل نمی کند.

+ ارتباط انسان ها با شیطان سه مدل است :
1. انسان از شیطان اطاعت می کند و خود را با شیطان هماهنگ می کند.
2. انسان به شیطان کمک می کند.
3. شیطان از او اطاعت می کند، که در این مرحله درجه انسان از شیطان بالاتر رفته است.


بنده من اگر می خواهی از شیطان بدتر شوی، که می توانی، باز هم جای امید بخشش من برای تو وجود دارد، حتی اگر استاد شیطان شده باشی. اما نمی توانی خودت را در جای من قرار دهی! اومانیسم را نمی توانی جایگزین الهیات کنی. من در این مورد حساس هستم. هرچه دوست دارید کارهای شیطان را انجام دهید و امید داشته باشید که شما را خواهم بخشید، اما کار من را نمی توانی انجام دهی. ادعای شیطان بودنت را می بخشم، اما اگر بخواهی ادای خدا بودن را در بیاوری نمی بخشم. لذا فرمود شرک از همه گناهان بالاتر است.

» هرچه بشریت می کشد، از منیّت است.
امام(ره) کسی بود که به انسان کامل نزدیک بود، پس از نود سال زندگی سخت و انقلاب کردن می فرمایند : نگویید من، بلکه بگویید مکتب من! هرچه بشریت می کشد، از منیّت است. در تنفیذ حکم ریاست جمهوری می فرماید : "من به آقای بنی صدر نصیحت می کنم که مراقب منیّت باشد"، نمی گوید مراقب آمریکا باشد. منیّت اطاعت را حذف می کند و به ازای آن اطاعت از نفس را قرار می دهد.

» ما خلق شده ایم که عبد باشیم.
جمله آخر و کلیدی:
"ما خلق شده ایم که عبد باشیم". اگر معبود درستی انتخاب کردی که هیچ، وگرنه مجبور می شوی که معبود نادرستی انتخاب کنی. چون ذاتاً خلق شده ای که عبد باشی. آنانکه خود را از قید عبودیت خدا آزاد می کنند، طبق آیات قرآن عبد هزاران شیطان می شوند. از عبد شدن گریزی نیست. خداهای مختلف برای او نمود پیدا می کنند، خودش، خانه اش، جامعه اش، مقامش و ...! انسان برای عبد شدن خلق شده است. و قرآن کریم می فرماید که اختیار با تو است، از عقلت سوال کن و از خدایت درخواست کن.
 
شب جمعه اول ماه مبارک رمضان زانو بزنیم و بگوییم که از پرستش بیگانگان چیزی برای ما حاصل نشد، پرستش تو هم یک هنرمندی و لیاقتی می خواهد که من ندارم، اگر ما را بخشیده ای امشب بیا و این لیاقت را به ما بده و به ما الهام کن که اهل اطاعت تو باشیم. گمان ما این است که اگر از اطاعت تو فرار کنیم، آزادیم. اگر از اطاعت تو فرار کنیم، مجبور می شویم که از صدها نفسانیت و جلوه های دنیا اطاعت کنیم. و آن زمان است که آثار بسیار بدی برای دنیا و آخرت ما خواهد داشت.



کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات