برنامه آينده
شنبه های پاک
جلسه هفتگی


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
ارزشمندی زندگی - قسمت 1

مداح :
حجت الاسلام احمدی

قاری :
علی راسخی

زمان :
شنبه 96/9/25
ساعت 19

بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)
رهپويان






سه‌شنبه 3 مرداد 1396 نسخه چاپی
متن سخنرانی - معنویت جدید - قسمت اول - 1396/04/10
معنویت و عبادت، باید باعث آرامش تو شود! عبادت نور است و اگر کسی در اثر نزدیکی به نور اذیت می شود، باید خودش را چک کند! و زمانی که به نور نزدیک می شوی و تاریکی اطرافت کم می شود، زیباتر می بینی!

یا انیس
متن سخنرانی
حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع : معنویت جدید - قسمت اول
 1396/04/10
 

عناوین اصلی سخنرانی :

» پویا بودن به معنای تطبیق با شرایط موجود است.
» معنویت به معنای حالتی است که انسان در آن حالت، خوب باشد.
» امروزه معنویت را تحت عنوان یک مسئله مستقل معرفی می کنند.
» دین یعنی یک ایدئولوژی، مانیفست و نقشه راه.
» امروزه معنویت را جایگزین عبودیت، بندگی و تدین معرفی می کنند!
» هرگونه منع و دافعه ای، چه به صلاح ما باشد، چه نباشد، جذابیت را کم می کند.
» اولین گزینه برای یک انسان معنوی، مطلق ننگری و همه حق را نزد خود ندانستن است!
» اگر یک دیندارِ معتقد رفتار واقعی داشت، هیچ فرقه جدیدی نمی توانست قد علم کند!
»  اگر قرار است دین، موجب معنویت شود، باید دیده شود!
» سه عامل موجب خراب شدن یک فرد دیندار می شود؛ نفس، مردم و شیطان.
» اگر مطلبی در جامعه جا بیفتد، نیازی به امضای سند نیست.
» کرسی های تدریس دین در اختیار روشنفکران است و بر ذهنیت نسل جوان ما کار می کنند.
» اصل معنویت چیست؟
» اگر اعمال دینی از عمد به قصد پالایش روح انجام نشود، هیچ میراثی جز دور شدن ندارد.
» الزاماً به نور نزدیک شدن برای همه خوب نیست!
» عبادت، باید باعث آرامش شود!
» عبادت نور است و اگر کسی در اثر نزدیکی به نور اذیت می شود، باید خودش را چک کند!
» زمانی که به نور نزدیک می شوی و تاریکی اطرافت کم می شود، زیباتر می بینی!
» برای این که معنویت، عبادت و نور را درک کنی، باید به آن نزدیک شوی.
» هرچه انسان معنوی تر می شود، درباره دیگران بهتر و با حسن ظن قضاوت می کند!

ان شاء الله از این هفته با مبحث معنویت جدید در خدمتتان هستیم. ما همیشه اعتقاد داشتیم که دین، مخصوصاً بخشی از آن که مربوط به فقه و بایدها و نبایدهای عبادیست، پویا می باشد.

» پویا بودن به معنای تطبیق با شرایط موجود است!
مثلاً همیشه گفته می شود که فقه شیعه پویا است و همین دلیل ماندگاری اش است. یعنی شیعه در سال 1396 به دلیل اینکه مرجعیت به روز دارد، بسیاری از آداب و احکامش با سال 1306 متفاوت است. ما اینگونه فقهی را پویا می نامیم.

فقه پویا یعنی بتوانی براساس عقل، کتاب، سنت و اجماع و به صورت به روز، دین را به مردم ارائه کنی! این پویایی در مابقی موارد هم هست. یعنی زمانی که به شرایط زمانه نگاه می کنیم، می بینیم که اخلاق و رفتار هم پویاست. مثلا در یک موقعیتی عصبی بودن بد و در موقعیتی دیگر خوب است. پویا به معنای تطبیق با شرایط موجود است!

» معنویت به معنای حالتی است که انسان در آن حالت، خوب باشد!
به طور کلی انسان ها نیاز دارند که روحشان را پالایش بدهند و رفتارشان را مطابق با شرایط، رفتار خوبی جلوه دهند که احتمالاً اسم این قضیه را معنویت می گذارند. معنویت یعنی حالتی که انسان در این حالت، خوب باشد! اسم خوب بودن را معنویت می گذارند که این هم پویاست.

یعنی یک انسان معنوی در قرن دهم، با یک انسان معنوی در قرن بیستم تفاوت هایی دارد که به آن پویایی می گوییم. این قسمت اول مقدمه بود.

 » امروزه معنویت را تحت عنوان یک مسئله مستقل معرفی می کنند.
امروزه معنویت را تحت عنوان یک مسئله مستقل معرفی می کنند و می خواهند معنویت را جایگزین تعبد ، عبودیت و دین کنند!
این قضیه یک سابقه سی، چهل ساله دارد، چرا؟ چون در گذشته نیز چنین کارهایی انجام می دادند. به طور مثال در سی سال پیش هنگامی که موضوع جهانی سازی یا گلوبالیزیشن اتفاق افتاد و گفتند برویم که جهان را یک دست کنیم و یک مورد آن واحد کردن دین به عنوان دین جهانی بود. آن زمان چهار، پنج فرقه و دین را معرفی کردند که جهانی بشود اما نشد. آن چهار، پنج فرقه در این سی، چهل سال، جهانی نشد.

به طور مثال اگر یادتان باشد، سی سال پیش اِک ها و اِکیست ها را معرفی کردند و گفتند دینی است که همه کره زمین می توانند به این دین متدین شوند. پس از بررسی آن متوجه می شدید که این دین در حقیقت کتابی است که تمام مطالبش را به گونه ای تهیه کرده اند که همه افراد خوششان بیاید.

به طور مثال از حضرت آدم(علیه السلام) و حضرت ابراهیم(علیه السلام) و حضرت عیسی(علیه السلام) و حضرت موسی(علیه السلام) و پیامبر(صلوات الله علیه) هرکدام چهار مثال و همچنین مثال هایی از خلفای اهل سنت و ائمه معصومین و کشیش ها و حواریون و کاتولیک ها و پروتستان ها جمع کرده اند و به صورت یک کتاب تبدیل کرده اند و می گویند این دین است، کسانی که می خواهند متدین شوند، به این کتاب ایمان بیاورند و به آموزه های آن عمل نمایند. اما زمانی که به کل این موارد دقت کنید متوجه می شوید که در صورت رعایت همه این موارد، باز هم کار بزرگی صورت نگرفته است.

» دین یعنی یک ایدئولوژی، مانیفست و نقشه راه!
من هم می توانم عبارات خوبی را جمع کنم و بگویم پس من هم یک دین هستم! دین به معنای یک ایدئولوژی، مانیفست و نقشه راه برای سعادت دنیا و برزخ و آخرت است، چیزی که در اِک ها نبود. زمانی که کار فرقه ها رونق نگرفت، اعلام داشتند آنچه که ما به دنبالش هستیم و مقبولیت جهانی دارد، معنویت است! سپس بحث هایی پیرامون تفاوت میان معنویت و فقه، معنویت و اخلاق، معنویت و دین و ... مطرح شد.

دائم بیان می کنند که معنویت یک مقوله مستقل و اصل است و مابقی موارد فرع به حساب می آیند. یعنی تو می توانی دین داشته باشی اما معنوی نباشی! این حرف درست هست اما از چنین حرفی نمی توان نتیجه گرفت که " معنویت مستقل است و تو می توانی دین نداشته باشی اما معنویت داشته باشی! "

شما می توانی نتیجه بگیری که می توان دین داشت اما معنویت نداشت، اما نمی توانی نتیجه بگیری که می توان دین نداشته باشیم اما معنویت داشته باشیم. مثل همیشه تریبون این جریان هم به دست روشن اندیش ها و دگر اندیشان دینی است. الحمدلله امروزه در همه جا تریبون دارند، کل نشریات علمی و فرهنگی و مذهی و کرسی های دانشگاه و ... را به دست گرفته اند و دائماً داد می زنند که آزادی ندارند، رسانه و میکرفون ندارند.

این تریبون ها را به دست دارند و بسیار زیبا و یک طرفه با مستمعینی که  نمی فهمند چه می شنوند ارتباط برقرار می کنند. فقط مستمع در نهایت متوجه می شود که گویا سخنان آنان خوب و راحت است و برایش کف می زنند. کاش  این افرادی که یک طرفه صحبت می کنند، مثل ما درخواست مناظره می دادند.

صحبت هایشان را می کنند و مردم هم چون می بینند که صحبت های بدی نیست، آن را می پذیرند! مانند کتاب اِکیستا که در آن از همه تعریف کرده است. نقل قول هایی از زمان حضرت موسی (علیه السلام) تا امام زمان(عج) را جمع کرده اند و هر کس آن کتاب را ببیند آن را می پسندد.

حتی اگر رسماً از آن ها سوال کنید که در حال حاضر شما به عنوان یک انسان معنوی دقیقاً چه دینی دارید، جواب بسیار پیچیده ای به شما می دهد. در حقیقت اینگونه بیان می کنند که بله من مسلمان هستم اما نه به عنوان مسلمانی که فکر کنم که در بودا و یهود و مسیحیت هیچ مطلب قابل استفاده ای نداریم. نظر ما هم همین است. مگر ما گفته ایم که در بودا و انجیل هیچ مطلب قابل استفاده ای وجود ندارد؟ تفاوت صحبت ما و شما این است که هرچند ادیان گذشته قابل استفاده هستند، اما دین ما آخرین و کامل ترین دین است.

حال چه می شود که در اجتماع از این قضایا استقبال می شود؟ چون زمانی که سخنرانی تمام می شود، به شما اثبات می شود که برخلاف آنچه که فکر می کردی، نه تنها انسان بدی نیستی بلکه انسان بسیار خوبی هم هستی. این گونه صحبت ها در اجتماع جواب می دهد! بنابراین هر کس به گونه ای صحبت کند که مورد پسند همگان باشد، طرفدار پیدا می کند. هر آن چیزی که با ما با مسامحه بیشتری برخورد کند جذاب است.

» هرگونه منع و دافعه ای، چه به صلاح ما باشد، چه نباشد، جذابیت را کم می کند.
هرگونه منع و دافعه ای، چه به صلاح ما باشد، چه نباشد، جذابیت را کم می کند. لذا هر زمان که خواستید جذاب باشید، چون گاهی لازم است که انسان جذاب باشد، باید به گونه ای سخن بگویید که به هیچ کس برنخورد! این می شود جذابیت!

زمانی که دگراندیشان می خواهند راجع به متدینین صحبت کنند، ناگهان ورق برمی گرد! برخلاف این چهل و پنج دقیقه ای که به گونه ای برای مستمعینش صحبت می کرد که مخاطبین کاملا باور کرده بودند که خوش بین است و گویی جلد دوم حافظ است که دیده را به بد دیدن نیالوده است و همه را خوب می بیند، ورق برمی گردد و شروع به صحبت کردن راجع به کسانی که نیستند مثل متدینین، متعبدین، آخوندها، اهالی علم و منبر می کند، ناگهان به طور عجیبی همه را تکفیر می کند! شما به صدر کلامت اعتقاد داری یا به انتها و ذیل کلامت؟
 
روزی به یکی از دوستان گفتم شما که انقدر راجع به اخلاق و نسبی گرایی و قضاوت نکردن صحبت می کنید و همه برایتان کف می زنند و معتقدید که توصیه های عالمان قضاوت و دخالت در زندگی خصوصی تان است و اینگونه برخوردها جزو دین نیست بلکه تحجر است، چرا زمانی که به ما می رسد انقدر بدبین می شوید و قضاوت کلی می کنید و حکم مطلق می دهید؟! چهار، پنج ثانیه من را نگاه کرد، قفل کرده بود و جوابی نداشت. گفتم پس مشخص است که شما به دنبال حقیقت نیستید!

مطلق نگری و قضاوت راجع به مردم بد است، مگر در خصوص مردمی که در مقابلت ایستاده اند. حتماً اگر در جمع متدینین بیایی به گونه دیگری صحبت خواهی کرد! اگر قضاوت کردن بد است، پس نگو  همه آخوندها قضاوت می کنند! چون این حرف هم مطلق نگری است و هم قضاوت کردن راجع به آخوندها! دو روز پیش یکی از دکترهای قابل احترامشان که صاحب علم است فرموده بودند، باید صد سجده شکر به جا آورم، چون فهمیدم که در جهان هیچ حقیقت خالصی وجود ندارد.

پس اگر در جهان هیچ حقیقت خالصِ و قابل احترامی وجود ندارد که شما به پاس رسیدن به چنین فهمی صد سجده شکر به جا آورده ای، پس همین عبارت شما که "هیچ حقیقتی وجود ندارد" نیز نه خالص است و نه قابل احترام! انسان به یاد بحث های چند دهه قبل اروپا می افتد که دکارت ادعا می کرد هیچ حقیقت مطلقی وجود ندارد، بنابر این ادعا پس همین جمله هم می تواند حقیقت نداشته باشد. حال دارند حرف های پنجاه سال پیش غرب را دوباره نوشخوار می کنند.

در حقیقت اگر مقوله ای بد است، برای همه و در همه موقعیت ها بد است. آن کسی که می گوید من از دروغ متنفر هستم، باید از دروغ متنفر باشد؛ اما مردم معمولاً از دروغ شنیدن متنفر هستند اما از دروغ گفتن متنفر نیستند! آن کسی که می گوید من از بی وفایی متنفر هستم، باید کلاً از بی وفایی متنفر باشد و نه از بی وفایی دیدن! این نکته متاسفانه در همه ما وجود دارد.

» اولین گزینه برای یک انسان معنوی، مطلق ننگری و همه حق را نزد خود ندانستن است!
اولین گزینه برای یک انسان معنوی، مطلق ننگری و همه حق را نزد خود ندانستن است! هیچ انسانی با این ذهنیت که حق مطلق هست و هرچه می گوید درست است، نمی تواند به معنویت برسد.

فلانی راجع به مطلق ننگری یک ساعت و نیم صحبت می کند اما تمام صحبتش مطلق نگری است. در حقیقت عقیده دارد که صحبت هایش صد در صد درست است. ادعا دارند که مطلق ننگری حسن است، در حالی که تمام صحبت هایشان مطلق است.

این روش برچه بالی سوار می شود که می تواند این گونه اوج بگیرد؟ یکی از بال های افرادی که داد از معنویت بدون دین می زنند، من و شما که دینداریم، هستیم! در حقیقت زمانی که ما در دینداری هایمان اولاً تعصب، مطلق نگری و نگاه از بالا داریم؛ و ثانیاً سخنرانی کردن و صحبت کردن داشته باشیم اما در بحران ها کم آوردن و عمل نکردن، به معنای نماز بی عمل، موعظه بی عمل، داد بی فایده و عبادت بی فایده داشته باشیم، با وجود این دو بال هر دگراندیش دینی می تواند بر آن ها سوار شود و اوج بگیرد!

و در نهایت بگویند دیدید دین داری بی فایده است؟ فقه بی فایده است چرا که اگر این فقه سود داشت، فقیهان ما این گونه با مردم برخورد نمی کردند، آن فرد بازاری که دائم سر نماز اول وقت می رفته است، شکمش را از ربا حجیم نمی کرد، شوهر تو انقدر بداخلاق نبود، برادر تو انقدر غیرت بی جا نداشت، آن فرد چادری انقدر غیر انسانی با تو برخورد نمی کرد. در نتیجه گفته می شود که این افراد متعصب هستند. دو بال تعصب و بی عملی ابزار صعود آنان است.

هر دگراندیش دینی می تواند بر کرسی سخنوری بنشیند و بگوید، از نظر ما انسان خوب، یک انسان معنوی است! خود من زمانی که از این گونه مقالات و صحبت ها را می خوانم، گاهی نزدیک به ده دقیقه کاملاً تحت تأثیر هستم. اینگونه صحبت ها هرچند راحت به نظر می رسند اما این خانه بر روی آب دارد ساخته می شود!

» اگر یک فرد دیندار و معتقد، رفتاری واقعی داشت، هیچ فرقه جدیدی نمی توانست قد علم کند!
اگر فردی مثل امیرالمؤمنین(علیه السلام)، امام رضا(علیه السلام)، امام صادق(علیه السلام)، آقای بهجت(رحمت الله علیه) و یافردی مثل آقا شیخ حسنعلی در خیابان ها بود و مردم می دیدند که دین داری به چه معناست، حتی اگر یکی از حواریون حضرت عیسی(علیه السلام) بود، یک فرد دیندار و معتقد و با رفتاری واقعی، هیچ فرقه جدیدی نمی توانست قد علم کند!

دین داران و متعبدین ما حواسشان باشد که اگر نمی توانید انسانی و ایمانی رفتار کنید، لطفاً در پستوها پنهان شوید و پنهانی نماز بخوانید اما نماز خوان ها را بدنام نکنید! اگر نمی توانید رفتاری شبیه به اهل بیت و امام زمان(علیهم السلام) داشته باشید، خانم ها چادرهایتان را کنار بگذارید و مردها ریش هایتان را بزنید. این دستور امام صادق(علیه السلام) است.

"کونُوا لَنا زِيْناً وَ لا تَکونُوا عَلَيْنا شَيْناً". اگر می خواهید "شَین" یعنی اسباب بدبختی دین باشید، نگویید که پیرو امام صادق(علیه السلام) هستیم. اگر شب حین بازگشت از مراسم به خانه می خواهی هزار جنایت اخلاقی مرتکب شوی، نگویید که در جلسه اهل بیت(علیه السلام) شرکت کرده بودم.

مَلامتیه در گذشته یک فلسفه بود و در راس ملامتیون چهار فیلسوف حضور داشتند. فلسفه شان این بود که مثلاً فرد ملامتی یک بطری حاوی مشروبات الکلی را در مقابل همه تحویل می گرفت و وارد خرابه می شد، سپس آن مشروب را می ریخت و نماز می خواند و گریه می کرد، سپس از خرابه با شیشه خالی و تلو تلو خوران خارج می شد و به خانه اش می رفت. عقبه اعضای این فرقه یک فلسفه بود. پیروان آن شاگرد مغازه نبودند و یا آن ها را در خیابان ها جمع نکرده بودند!

مثلاً ملامتی ها معتقد بودند که هر چه فکر می کنیم، نمی توانیم یک انسان الهی باشیم که مردم زمانی که ما را می بینند، نسبت به خدا و دین شک نکنند. بالاخره همه ما ضعف های اخلاقی داریم، بنابراین عمداً ما این کار را می کنیم که اگر بد باشیم، مردم  به پای دین و خدا ننویسند!

» اگر قرار است دین موجب معنویت شود، باید دیده شود!
 معنویت به چه معناست؟ به این معنا که اگر قرار است دین موجب معنویت شود، پس باید دیده شود! شهید بهشتی (اعلی الله مقامه) اعلام می کرد: " بسم الله الرحمن الرحیم، این قسمت خودم هستم، بهشتی هستم. این قسمت از زندگی من از مسلمانی من نیست بلکه از بهشتی بودن و انسانی بودن من است. اگر عیبی از من می بینید آن را به پای اسلام ننویسید! "

در مقابل افرادی هم هستند که مردم از او حُسن می بینند و مایه ی افتخار دین هستند و مردم متوجه می شوند که این فرد معنوی است. سالیان سال است که مدام در حال افتخار کردن هستیم. دین دار می خواهید؟ فلان فرد یا فلان کتاب را معرفی می کنیم. در حقیقت یک متدین معنوی تا سالیان سال برای دین و خدا افتخار است!

» سه عامل موجب خراب شدن یک فرد دیندار می شود؛ نفس، مردم و شیطان!
حال دو هجمه برای فرد دیندار وجود دارد :
هجمه اول، همجه خراب کردن دینداران به هر نحوی، از جمله توسط خودمان، خودشان و شیطان است. یعنی هم نفس یک دیندار، هم مردم و هم شیطان در این امر دخیل هستند!

در مقابل فرقه ها نیز بالا می آیند، مثل معنویت! و اگر بپرسیم که معنویت به چه معناست، می گویند به معنای انسان خوبی بودن! صد حدیث و روایت نیز وجود دارند که دقیقاً همین حرف را تایید می کنند. کسی که انسان خوبی باشد، از نظر من انسان خوب کسی است که در اخلاق و رفتار و گفتارش، آزاری برای اطرافیان نداشته باشد.

و در نهایت برای اینکه مردم خوب مفهوم سخنش درک کنند، ده مثال از من و شما که متدین هستیم نیز به سخنانش سنجاق می کند. سخنانی از قبیل: کسی که به مسجد برود و نمازش را اول وقت بخواند اما زمانی که بازگشت بر سر تو داد بزند؛ کسی که در زندگی شخصی تو دخالت کند؛ پدر متعصبی که نمازش را می خواند اما انقدر رحم ندارد که برای چهار نخ مو به دخترش سیلی می زند؛ پسندیده نیستند!

این مثال ها را ما مرتکب شده ایم وگرنه اعلام می کردیم که تهمت است. آن ها از دو بال استفاده می کنند، تعصب و بی عملی! در نتیجه مطلب به راحتی در ذهن شنونده جا می افتد و با خود فکر می کند که راست می گویند، انسان باید معنوی باشد.

اشکال دارد که انسان ها را خوب پرورش می دهند؟ خیر اشکالی ندارد. اشکال از اینجا به بعد ایجاد می شود که شما معنویت را مستقل در نظر می گیری و خوب بودن را در این می دانی که معنوی باشی اما معنوی بودن را مستلزم این نمی دانی که باید جزئی از مؤمنین باشی! گوینده هم تمام مثال هایش را زده است؛ فلان مسجدی و آخوند و منبری و مداح و فلان مسئول و ...!

زمانی که راجع به خودشان صحبت می کنند، همه چیز را نسبی در نظر می گیرند؛ نباید سخت بگیریم، نباید قضاوت کنیم و ... اما زمانی که راجع به متدینین صحبت می کنند، همه چیز را مطلق می دانند. اگر یک اشکال را در یکی از متدینین ببینند، کل متدینین را خراب می دانند! در نتیجه خودشان اهل قضاوت و بدبینی می شوند.

به خودشان که می رسند باید خوش بین بود، قضاوت نباید کرد، در زندگی شخصی مردم نباید دخالت کرد اما زمانی که می خواهند متدینین را خراب کنند، همه مطلق انگاری ها مطرح می شود.

ابتدای بحث خودمان را مورد خطاب قرار دادم و به جمع خودمان تذکر دادم که ثابت کنم ما مطلق انگار نیستیم. نقل است که مرحوم کاشف الغطا با توبه اش گریه های سنگین می کرد که خدایا امروزم را ببخش اگر رفتارم باعث بدنام کردن دین تو شد؛ و گریه می کرد که خدایا من چه کرده ام که بت پرستان اطراف من با دیدن من به تو نگرویده اند؟ بنابراین این اشکال از ماست!

آن ها زمانی که احساس معنویت می کنند، از دین داران بدشان می آید! این اتفاق عجیبی است. در حقیقت به جایی می رسد که به این افراد توصیه می کنند که انسانی نگاه کنند! شما حتی نباید پوست درختی را بخراشی، چون این کار غیر معنوی است. آموزه های ریز اخلاقی و انسانی بسیاری به آن ها یاد می دهند، اما زمانی که به متدینین و دینداران می رسند، گویی دشمن خونی شان را دیده اند، بدشان می آید.

پس از این ماجرا چه اتفاقی می افتد؟ اگر کسی از دین و دین داران بدش بیاید، حتی اگر درصدی از این دینداران، اصلاً انسان خوبی نباشند، اما زمانی که این فرد به صورت مطلق از دین و دینداری بدش بیاید، به صورت متوالی وقایع بعدی اتفاق خواهد افتاد! یعنی جامعه عوض می شود!

» اگر مطلبی در جامعه جا بیفتد، دیگر نیازی به امضای سند نیست.
اگر جامعه ای به این نتیجه برسد که معنویت، خارج از عبودیت و دین یک مسئله مستقلی است؛ این جامعه زین پس به دنبال همین مسائل مستقل می رود و بحث جهانی سازی اتفاق می افتد. حال هر چه از این طرف و آن طرف سندهایی را امضا کرده باشند، بی فایده است. سندها، به منزله ی قانونی کردن اخلاق یک جامعه هستند! یعنی اگر شما مثلاً یک سند تحت عنوان 4573 داشته باشید که در این سند به شما بگویند، باید الزام بدهید که مردم هر شب بر روی آجر بخوابند، دولت هم این سند را امضا کند، آیا مردم می خوابند؟!

این سند کاغذ پاره ای بیش نیست. زمانی سند 4573 قابل نفوذ است که مردم ما اغلب یا شب ها بر روی آجر بخوابند و یا دوست داشته باشند که شب ها بر روی آجر بخوابند. این چنین سندی قابلیت اجرا دارد. ما به جای آفرینش سند، به جامعه برگردیم و ببینیم چه مشکلی وجود دارد؟! چون اگر مردم ما سند 4573 را اجرا کنند، دیگر فرقی نمی کند که ما آن سند را امضا کنیم یا نکنیم. معنویتی که دگراندیشان معرفی می کنند، قابلیت اجرای بدون امضای تمام این اسناد را دارد. مسیر بسیار خوبی را ارائه می دهند، معنویت نقطه مقابل دینداری و یک مسئله مستقل است!

اگر مطلبی در جامعه جا بیفتد، دیگر نیازی به امضا سند نیست. مولانا شعری دارد که مضمونش این است: فردی در حال راه رفتن در آب بود و خدا را شکر می کرد که پای من خیس نمی شود. یکی به او رسید و گفت در حال حاضر شما کاملاً خیس هستی! ما نیز داریم خدا را شکر می کنیم که فلان سند امضا شد یا نشد، الحمدلله ملغی شد، تظاهرات کنیم تا امضا شود. این حساسیت ها خیلی خوب است. اما برگشتی به جامعه بزنیم، برخی از اسنادی که هنوز شاید تا بیست سال دیگر هم جرأت امضایش را نداشته باشیم، در حال اجرا است! علما و اساتید ما خواب هستند که ببینند دارند چه چیزی را به جامعه معرفی می کنند. همه خواب هستند!

منتظر هستیم که ببینیم روزنامه فلان چه مسئله ای را تیتر می کند که ما راجع به آن اعلام نظر کنیم! روزنامه ها که عمق را نمی بینند! افرادی هم که قرار است عمق را ببینند الحمدلله انقدر از این دانشگاه به آن دانشگاه، از این کرسی به آن کرسی، در حال سخنرانی هستند که اصلاً وقت برای فکر و مطالعه ندارند!

کسی که عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی هست، در سی و هشت جایگاه اجتماعی دیگر نیز عضو هیئت مدیره هست! هفته ای 480 ساعت سخنرانی دارد، در شورای عالی انقلاب فرهنگی هم می خواهد برای عمق فرهنگ مملکت فکر کند!

» کرسی های تدریس دین در اختیار روشن فکران است و بر ذهنیت نسل جوان ما کار می کنند!
شما که قرار است ان شاءالله این حرف ها را بشنوید و تبلیغ کنید و بروید برای این مسائل کار کنید؛ در حال حاضر در مدارس و دانشگاه ها به شدت کرسی های تدریس دین در اختیار این مدل روشن فکران و دگر اندیشان دینی است و بر اساس این مفاهیم بر ذهنیت نسل جوان ما کار می شود!

چیزی که در سال 95 شروع، در اواخر سال 95 قوی و امسال دارد موج ایجاد می کند، معنویت است! رسماً دارند معنویت را با همان پروژه ای که خدمتتان عرض کردم معرفی می کنند! راجع به معنویت در نهج البلاغه حدود پنجاه فصل در آورده ام که ان شاءالله اگر عمری باقی باشد در آینده ارائه می دهیم.

» اصل معنویت چیست؟
معنویت می گوید اعمال و ظواهر دینی مثل نماز، روزه، خمس، زکات، واجبات، فروع و...؛ و آداب دینی مثل هیئت، زیارت، شب قدر، مراسم، جلسه قرآن، قرائت قرآن، کربلا، نجف، حج، مکه و... فقط پانتومیم، حرکت و الفاظی مهمل هستند اگر در مسیر پالایش و پاکیزه سازی روح تو قرار نگیرند!

» اگر اعمال دینی از عمد به قصد پالایش روح انجام نشود، هیچ میراثی جز دور شدن ندارد.
و اگر تعمُّد داشته باشی، یعنی از عمد اعمال دینی را انجام دهی اما قصد نداشته باشی روحت پالایش پیدا کند؛ بر این عقیده باشی که من " إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنکَرِ " را نمی خواهم، نماز می خوانم اما از عمد بنا ندارم خوب بشوم، به کربلا می روم  اما بنا ندارم عوض شوم؛ امام صادق(علیه السلام) می فرماید اگر اعمال دینی را این گونه انجام دهی، نه تنها تأثیر مثبت ندارد، بلکه روز به روز تو را خراب تر هم می کند! " لَم یورِث إلّا بُعدا" هیچ میراثی ندارد مگر اینکه تو را دورتر می کند!  اصل معنویت این است.

بنابراین اصل دین، رساندن انسان به نقطه خوب بودن است! شما به عنوان یک روشن فکر مسیری که برای خوب بودن داری را معرفی کن، ببینیم چند مورد از آن ها در دین ما نیست و چقدر از این مواردی که شما می گویی خوب است و در دین ما می گوید بد است، واقعا بد نیست؟! بنابراین اولین تعریف از معنویت این است که اعمال دینی، الفاظ مهملی است مگر این که در روح ما تأثیر داشته باشد.

» عبادت، باید باعث آرامش شود!
+ دومین تعریف بیان می دارد که معنویت باید سه اثر برای ما داشته باشد :
1. "ألا بِذِکر الله تَطمَئنُ القُلوب". باید عبادت تو، باعث آرامشت شود!
عبادت های من، باعث آرامشم نمی شود، حتما تو مشکل داری! عبادت مشکلی ندارد! زمانی که کربلا می روم بدتر می شوم، کربلا مشکل دارد؟! نمی دانم چرا به جلسه امام حسین(علیه السلام) که می رسم وارد حاشیه می شوم! جلسه مشکل ندارد، مشکل از خودت است. انسانی که به آب می رسد، می تواند هر استفاده ای از آب کند، اگر استفاده نادرست کند، مشکل از آب نیست!

انسان می تواند به کربلا برود و هر استفاده ای از آن کند. کربلا در روز اربعین به شدت شلوغ است، مردم به یکدیگر چسبیده اند، در این موقعیت به راحتی می توانند جیبت را بزنند. در آنجا می توانی به راحتی بروی یک دور بزنی و ده، بیست ملیون کاسب شوی و برگردی! آیا مشکل از کربلاست؟ مشکل از خودت است!

در کانون فلان اتفاق افتاده است! شما بگویید زیر منبر فلان اتفاق افتاده است، چه ربطی به کانون دارد؟! مثل این است که بگویید در حرم امام رضا(علیه السلام) چون شلوغ است، معصیت زیاد اتفاق می افتد. ربطی به حرم ندارد، گاهی در شلوغی اتفاقات بد خواهد افتاد. عبادت مشکل ندارد. چرا عبادت را می کوبی؟! چرا می گویی این چه نمازی است؟ بگو او چه آدمی است که نماز را می خواند اما بازهم این گونه است!

» الزاما به نور نزدیک شدن برای همه خوب نیست!
"ألا بِذِکر الله تَطمَئنُ القُلوب". نمی دانم چرا نماز که می خوانم مشکل پیدا می کنم؟ برو به خودت گیر بده ببین چرا نماز که می خوانی، مشکل پیدا می کنی؟ الزاماً به نور نزدیک شدن برای همه خوب نیست! برخی زمانی که به نور نزدیک می شوند، نور چشم شان را می زند. مشکل از این چشم است. خورشید بسیار زیباست اما برخی باید از دور به آن نگاه کنند و اصلاً حق ندارند که نزدیک شوند!

زمانی به برخی از بچه ها و حتی به خودم هم می گفتم که به دلایل مختلف به برخی از بزرگان نزدیک نشویم! فکر می کردم که نقص از این بزرگان است، اما بعد دیدم که در روایت داریم که گاهی امام صادق(علیه السلام) می فرمایند به ما زیاد نزدیک نشوید! این نقص از بزرگان نیست، بلکه اتفاقاً نقص از کوچکی هاست. در گذشته مواردی را برای بعضی از بزرگانمان بد می پنداشتم و نهی می کردم، اما بعد فهمیدم که چقدر درست بوده است. همان چیزی که من رذیله می پنداشتم با گذشت زمان فهمیدم درست بوده است!

» عبادت نور است و اگر کسی در اثر نزدیکی به نور اذیت می شود، باید خودش را چک کند!
بنابراین اولین اثر از عبادت این است که باید با خود آرامش بیاورد! اگر یک زمانی به زیارتی می روی، عبادتی می کنی، در مراسمی شرکت می کنی، نمازی می خوانی، اما می بینی که با آن ها ناآرام می شوی، برو خودت را خوب چک کن و ببین چرا این گونه است؟!

چند وقت پیش یک روز صدای قرآن بلند شد، ناگهان ناخودآگاه روحم عکس العمل نشان داد. گویی با شنیدن صدای قرآن اذیت شدم. شیطان را رسماً دیدم و کاملاً احساس کردم. شنیده بودم یک عده می گفتند که مثلاً فرزند ما از صدای قرآن متنفر است، اما حس نکرده بودم که تنفر به چه معناست؟ عکس العمل من به گونه ای بود که اگر آن ضبط، نوار، تلویزیون، یا هر چیز دیگری که صدای قرآن پخش می کرد را دیده بودم به آن مشت می زدم.

سریع نشستم فکر کردم تا ببینم دقیقاً مشکلم کجاست؟ و دقیقاً مشکلم را فهمیدم. باید بنشینی و فکر کنی که چرا من این گونه شده ام؟! انقدر فرافکنی نکنیم که تقصیر فلانی بود، هوا گرم بود، هوا سرد بود، شلوغ بود، خلوت بود. عبادت نور است و اگر کسی در اثر نزدیکی به نور اذیت می شود، باید خودش را چک کند! چون عبادت باید معنویت بیاورد و قطعاً اولین اثر معنویت آرامش است!

برخی زمان روضه خوانی و اشک که می شود، می روند! چند دلیل دارد.
1. وقت ندارم!
2. احساس نیاز نمی کنم!
3. حوصله ندارم.
این سه دلیل از قول آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) اشکالی ندارد، نهایتاً این گونه فکر می کنیم که از کم توفیقی است.
4. بدم می آید!! این مشکل است.
به جز در مواردی که فرد خسته است و یا اعصاب ندارد، در حالت عادی عبادت نباید موجب ناآرامی بشود.
 
در زمان رسول خدا(صلوات الله علیه) مردم دو مدل بودند، یک عده کسانی بودند که به آن ها می گفتند پنبه در گوش هایتان بگذارید. دسته دیگر کسانی بودند که تحمل صدای پیغمبر(صلوات الله علیه) را نداشتند و خودشان پنبه در گوش هایشان می گذاشتند. همان صدای قشنگ و لطیف و نحیف که حتی ابوجهل هم در نیمه های شب به صورت پنهانی به زیر پنجره خانه رسول خدا می رفت و صدای قرائت قرآن پیغمبر(صلوات الله علیه) را گوش می کرد. همان صدا را ابولهب طاقت نداشت و در گوشش پنبه می گذاشت!

» زمانی که به نور نزدیک می شوی و تاریکی اطرافت کم می شود، زیباتر می بینی!
2. دومین اثر معنویت این است زمانی که به نور نزدیک می شوی و تاریکی اطرافت کم می شود، زیباتر می بینی!

» برای اینکه معنویت، عبادت و نور را درک کنی، باید به آن نزدیک شوی!
شما هر چیزی را آنقدری که زیبا هست از دور نمی بینی، مگر این که به آن نزدیک شوی! برای این که معنویت، عبادت و نور را درک کنی، باید به آن نزدیک شوی! نور که زیاد شود، انسان زیباتر می بیند. زیباتر دیدن یا همان زیبابینی که صفت خداست، اثر دوم معنویت است!

همین حرفی که روشنفکران می زنند مبنی بر اینکه قضاوت نکنید، خوبی ها را ببینید! هرچند که تنها به نفع خودشان این حرف ها را می زنند. به ما که می رسند هم قضاوت می کنند و هم فقط بدی های ما را می بینند!! یعنی یک انسان معنوی که دینداری باعث ارتقاء معنویتش شده است، در سال 96 باید خوش بین تر از سال 86 و حتی 95 باشد.

شما سیر سخنرانی های حضرت آقا را در این ده، پانزده سال چک کنید. بعضی از حرف هایی که ایشان در سال 95 زده اند، از بُعد دیدن و منظر دقیقاً مخالف سال 85 است!

منظر به این معنا که در سال 85 این پارچه را دیده است و گفته است که 25 درصد این پارچه سفید است، پارچه تغییری نکرده است اما در سال 95 می گویند 75 درصد از این پارچه سفید است! کدام درست است؟ هر دو! ده سال پیش رشد معنوی این فرد به اندازه ده سال، کمتر از زمان حال بوده است و حال باید 75 درصدی ببیند!

» هرچقدر انسان معنوی تر می شود، درباره دیگران بهتر و با حسن ظن قضاوت می کند!
معنویت چه تاثیری بر قضاوت ما دارد؟! هرچقدر انسان معنوی تر می شود، درباره دیگران بهتر و با حسن ظن قضاوت می کند! این روایت را همه شنیده اند که امام صادق(علیه السلام) فرموده اند: اگر دیدی دوستت وارد مِی خانه ای شد، هفتاد دلیل بیاور که این فرد برای کاری غیر از می خواری به آنجا رفته است!

چقدر از سال 85 تا 95، از سال 75 تا 95 به این حدیث نزدیک شده ای؟! مثلاً در سال 75 اگر فردی را در فلان محله می دیدی، گمان می بردی که در جست و جوی عرق است! در سال 95، اگر طرف از مقابل در عرق فروشی رد شود، حداقل باید بگویی که او فقط قصد رد شدن دارد! معنویت باید این اثر را بگذارد. برادر و خواهری که امروز نسبت به ده سال پیش به جامعه و جوانان کشورت و اطرافیان و دوستانت بدبین تر شده ای، تو رسماً داری وارد جهنم می شوی! معنویت باید دیده را خوش بین تر کند.

خدمت آقای دولابی رفته بودند که با هشتاد سال سن نشسته بودند و به ایشان می گویند که در کرج، در فلان محله یک فرقه ضاله وجود دارد که از نظر ظاهری در وضعیت بسیار بدی دیده می شود؛ به آقای دولابی گفته بودند، حاجی دعا کنید که اوضاع مملکت بسیار خراب شده است.

آقای دولابی نیز در جواب می فرمایند، برخی از جوب ها را در خیابان ها دیده ای که در فصل زمستان پر از آب می شوند و گاهی این آب به پشت پلی گیر می کند و پشت آن پر از آشغال و زباله می شود؟ می دانی چرا این آب ایستاده است؟ یک سنگ آن طرف پل گیر کرده است، آن را بر دار، زباله ها زود می روند و می بینی که این آب چقدر زلال است! این زباله ها تنها بر روی آب هستند. اهالی این محله خوب هستند، تو نمی فهمی! آقای دولابی با آن تیزبینی و بصیرت و هشتاد سال سن این گونه می بیند، اما این فرد متفاوت می بیند. اوضاع بسیار خراب شده است، هیچ کس اهمیتی نمی دهد. هرچند هردو درست می گویند! این فرد با معنویت کم و آقای دولابی با معنویت بالایی که دارد!!

مخاطب صحبت های من نوجوانان شانزده ساله نیستند، بلکه انسان های سی و پنج، چهل، پنجاه و پنج و هفتاد ساله هستند که تو چرا این گونه نمی بینی؟ و چرا احساس نمی کنی که بیش از قبل خوش بین شده ای؟! چرا دیدت نسبت به خلق "وَ عَسوا علی الشَّریعة سَمعةِ السَّهلة" نشده است؟!

این خوش بینی به کجا می رسد؟ روشن فکرها این گونه فکر می کنند که معنویت در دینداری نیست، به آخوندها بگویید به جای ترویج دینداری، انقدر راجع به مردم قضاوت نکنند!! چشم!! زمانی که خوش بینی اتفاق می افتد، قضاوت هایت درست می شوند. آقا امام صادق(علیه السلام) روایتی دارند، اگر می دانستید شرایط شما و دیگران در کل خلقت، چقدر متفاوت است، هیچ کس درمورد دیگری حتی یک بار هم قضاوت نمی کردید!

اصل معنویت در دستان امام صادق(علیه السلام) است یا در دستان پوپر؟! فلسفه کانت معنوی تر است یا فلسفه فقه جعفری؟! این مهم است. بنابراین چون خوش بین هستند، هیچگاه قضاوت نمی کنند. به تو فحش داد!! نمی دانم او در چه شرایطی بوده است، حتماً حق داشته است! خدمت سلمان رسید و پرسید، ریش تو افضل است یا دم سگ؟! اگر شما بودید چه جوابی می دادید؟ در جواب گفت، اگر از پل صراط گذشتم و رضایت خدا را به دست آوردم، ریش من افضل است، اگر نه آن دم سگ افضل است. توجه کنید به خود سلمان، نه به جواب اخلاقی که داد! سلمان واقعاً فکر کرد این فرد سوال دارد و به او پاسخ داد! تواضع نکرد بلکه سلمان این گونه می بیند!

فردی در نامه ای به یکی از بزرگ ترین علما زمانه خود توهین بسیار سنگینی کرده بود و نوشته بود، ای سگی که فرزند سگ است، کَلب ابن کَلب! نامه اش را اینگونه شروع کرده بود در ادامه یک بحث علمی را مطرح کرده بود! استاد جواب سوالش را داده بود و در نهایت گفته بود، البته راجع به اولین جمله ای که فرمودید، سگ ها چهار دست و پا راه می روند اما من بر روی دو پا راه می روم، سگ پوزه دارد اما من چانه دارم، سگ ها واق واق می کنند اما من نمی کنم! هرچه فکر می کنم می بینم که من سگ نیستم، پدرم نیز تا آنجا که به خاطر می آورم اصلاً این گونه نبود! ما هر دو انسان هستیم و فکر می کنم که شما اشتباه کرده اید. واقعاً جواب سوالش را داده است! ا یعنی احساس کرده است که برای او ابهامی پیش آمده که ما واقعاً سگ هستیم و توضیح داد که اینگونه نیست! معنویت این است!

3. اخلاص و بی توقعی!
سومین اثر از معنویت، اخلاص و بی توقعی که ان شاء الله اگر زنده باشیم شنبه آینده خدمتتان عرض می کنم.

اشاره ای هم به هفتم تیر و فاجعه ای که اتفاق افتاد و مرحوم شهید بهشتی کنم؛ فیلمی که این روزها منتشر شد و رسماً خود مسعود رجوی در اتاق اطلاعات اخبار حزب بعث، برای بعثی ها که امروزه داعش متولد از همان حزب است، توضیح می داد که ما چگونه هفت تیر را منفجر کردیم! ان شاءالله خداوند تبارک و تعالی به همه ما توفیق دهد و بتوانیم ریشه تروریست را با نابودی همه سران تروریسم مخصوصاً وهابیت، آمریکا و اسرائیل بسوزانیم!


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات