برنامه آينده
شنبه های پاک
جلسه هفتگی
شهادت حضرت رقیه(س)

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع :
جوهر هویت مدرن - قسمت اول

مداح :
کربلایی مجتبی رمضانی

قاری :
حسین ابراهیمی

زمان :
شنبه شب ۹۶/۷/۲۹
همراه با اقامه نماز مغرب
و عشاء

بلوار پاسداران
خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)
رهپويان






پنجشنبه 19 مرداد 1396 نسخه چاپی
متن سخنرانی - معنویت جدید - قسمت دوم - 1396/04/17
استقامت، به شما و خدا ثابت می کند که لیاقت معنوی بودن را داری! میزان معنویت وابسته به میزان استقامت هر فرد در مقابل مصائب روحی و جسمی است. اگر استقامت باشد، عقل می تواند بدن و روح و روان را نیز مدیریت کند.

یا انیس
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: معنویت جدید - قسمت دوم
1396/04/17

عناوین اصلی سخنرانی:

» توقعات انسان معنوی با افزایش سن کمتر می شود!
» گاهی عبادت منجبر به بالا رفتن توقع انسان ها می شود!
» یکی از دلایل آرامش در انسان های معنوی، توقع نداشتن است!
» هرچه خلوص کمتر باشد، توقع بالاتر می رود!
» ریشه های رسیدن به معنویت چیست؟
» چه زمانی معنویت اتفاق می افتد؟
» استمرار چگونه به دست می آید؟
» استقامت، به خدا و شما ثابت می کند که لیاقت معنوی بودن را داری!
» حین وقوع بحران، عقل جواب نمی دهد بلکه استقامت جواب می دهد!
» کسی که استقامت ندارد، نمی تواند معنوی شود!
» لازمه استقامت چیست؟
» میزان معنویت وابسته به میزان استقامت هر فرد در مقابل مصائب روحی و جسمی است.
» میزان ایمان افراد را نباید در حالت عادی وزن کرد و نمره داد!
» معنویت اهالی کوفه صفر بود در حالی که بسیار عبادت می کردند.
» ما حسین(علیه السلام) را داریم، اما شبیه به گاندی کم داریم!


بحث معنویت جدید را هفته گذشته آغاز کردیم. عرض شد همان گونه که فقه پویا است، معنویت هم باید پویا باشد! در جلسه قبل مباحثی از قبیل تفاوت روشن فکری و دگراندیشی دینی با متعبدین، اثر رفتار متعبدین در گسترش آن روشن گری ها، نگرش متعبدین و در نهایت تعریفی از معنویت ارائه شد.

»» نکاتی که عنوان شد شامل :
1. معنویت باید برای قلب مضطرب و مضطر، موجب آرامش شود.
2. معنویت باید منجر به زیبابینی شود.


سه نکته لازمه معنویت است! یعنی برای رسیدن به معنویت، این سه نکته اصلی هستند و مابقی مباحثی که مطرح می شوند، جزو فرع بوده و بر این سه پایه نصب می شوند. اگر کسی هرکدام از این پایه ها را کم دارد، به همان میزان نقص دارد و برای مابقی مباحث معنوی، جا برای نصب کم دارد. در حقیقت اگر مبحث معنویت، سه هزار جلسه زمان ببرد، اگر شما این سه پایه را داشته باشی، آن سه هزار مطلب به راحتی برایت اتفاق خواهد افتاد و اگر این سه پایه را نداشته باشی، شصت هزار جلسه دیگر هم گوش بدهی، هیچ سودی برایت ندارد!

پایه اول : " معنویت باید باعث ایجاد آرامش و طمأنینه شود " راه های رسیدن به این آرامش در جلسه قبل بیان شد.
پایه دوم : " معنویت باید منجر به زیبابینی شود " که این موضوع نیز در جلسه قبل بیان شد.
پایه سوم : " معنویت باید انسان را به سمت خلوص و کم کردن توقعِ از همه چیز ببرد "!

این سه پایه را فراموش نکنید!

در حقیقت یک انسان زمانی در مسیر معنویت است که اگر  در سال 90، میزان توکلش 10 درصد بود، در سال 96 درجه خلوصش بالاتر رفته باشد و میزان توکلش 15 درصد شده باشد! اگر میزان اخلاصش در خدمت رسانی به خلق 30 درصد بود، در این 6 سال به 45 درصد رسیده باشد. اگر در خدمت به خلق، سلام می کرد و 100 درصد توقع داشت که به او نیز  سلام کنند، در سال 96 باید به 60 درصد رسیده باشد. بنابراین، معنویت میزان خلوص را بالا می برد و میزان توقع را پایین می آورد!
 
» توقعات انسان معنوی با افزایش سن کمتر می شود!
اگر شما دینی داری که در اثر تعبد به این دین و مکتب روز به روز توقعت بالاتر می رود، پس دین نداری! چون دین باید معنوی باشد! دین بدون معنویت فایده ای ندارد.

مثلاً در زمینه خصوصیات انسان ها، یک روان شناس می خواهد درخصوص خلقت انسان صحبت کند؛ به جوان ها توصیه می کند و می گوید؛ " زمانی که سن انسان ها بالا می رود، توقعاتشان زیاد می شود! "  این نکته را  به همه می گویند و در کلاس ها، درس می دهند. در امتحان نیز آورده می شود و در تست اگر جز این گزینه را بزنی، اشتباه است و نمره کم می کنند. توصیه می کنند که حواستان به پدرها و مادرانتان که پیر شده اند باشد، چرا که توقعاتشان بالا رفته است.

زمانی که خانه پدر بزرگ و مادربزرگت می روی، حواست را جمع کن چرا که توقعشان بالا رفته است! در تمام کلاس های روان شناختی انسان را اینگونه معرفی می کنند. اما از نگاه معنویت، انسان به گونه ای است که اگر معنوی زندگی کند، هرچه سنش زیاد می شود، توقعاتش کم می شوند؛ چون درجه خلوصش بالاتر می رود.

خلوص به چه معناست؟ مثلاً زمانی که بنده لیوانی را بردارم، اما به دنبال هدف دیگری باشم، درحقیقت در ارتباط با برداشتن لیوان خلوص نداشته ام. اگر بنده به شما محبت کنم و به دنبال محبت دیدن باشم، این نیت خلوص را کم می کند! اما اگر محبت کنم، تنها به این دلیل که باید به شما محبت کنم، این نیت خالص است!

زمانی که من به شما محبت کنم به این نیت که شما نیز به من محبت کنی، نشان از توقع من دارد. معنویت توقع و انتظار عکس العمل دیدن را کمرنگ می کند و در مقابل خلوص را بالاتر می برد. درحقیقت رابطه میان توقع و خلوص، یک رابطه معکوس است! هرچه که انسان ها خالص تر باشند، کم توقع تر خواهند بود و هرچه که پر توقع تر باشند، ناخالص تر هستند.

آیا برای یک انسان معنوی درست است بگوییم با بالا رفتن سن، توقعش زیاد می شود حواست را جمع کن؟ اگر این گونه باشد، ایشان اشتباه زندگی می کند. یک انسان معنوی هرچه که سنش بالاتر می رود، توقعش کمتر می شود.

لذا زمانی که از یکی از اولیاء خدا که در 80 سالگی می خواهد از دنیا برود، سوالی را بپرسند که در 20 سالگی از ایشان پرسیده بودند؛ مثلاً در 20 سالگی سوال می پرسند که توقعت از اطرافیان و پدر و مادر و دنیا و زمین و زمان و آسمان و خدا و ملائکه چیست؟ در بیست سالگی یک کتاب پانصد صفحه ای خواهد نوشت، تحت عنوان توقعات من از مادیات و معنویات دنیا! اما در 80 سالگی و در آستانه مرگ، اگر از او بپرسند توقعت چیست؟ می گوید هیچ!

یک انسان معنوی، همزمان با اینکه پروتئین بدنش کم می شود و کم کم گوشتش از بین می رود و تنها پوست و استخوان باقی خواهد ماند؛ یعنی جسمش درحال تحلیل رفتن است، همزمان باید توقعاتش نیز کم شود.

» گاهی عبادت منجر به بالا رفتن توقع انسان ها می شود!
در بسیاری از مواقع ما خلاف این قاعده را می بینیم، یعنی گاهی عبادت باعث ایجاد توقع می شود. در شب های قدر، شما زمانی می توانی بگویی شب بیست و سوم بسیار بهتر از شب بیست و یکم بوده ام که نگویی شب بیست و یکم حتماً خدا باید به من نگاه کند؛ چون توقع است. بهتر شدن به چه معناست؟ یعنی نگاهمان مانند امام سجاد(علیه السلام) بشود که می فرمودند، خدایا اصلاً من مستحق نیستم که صدایم را بشنوی! این نشان دهنده نزدیک شدن به خداست. اگر معنویت بتواند توقع انسانی را از آسمان و غیب کم کند، این انسان به راحتی می تواند توقعش را از زمین و شهود کم کند! کسی که به آسمان هم دل نبسته است، چگونه به زمین دل می بندد؟!

» یکی از دلایل آرامش در انسان های معنوی، نداشتن توقع است!
چرا انسان های معنوی آرامش دارند؟ چون توقع ندارند!

چه اتفاقی افتاده است؟ چرا قرص اعصاب مصرف می کنید؟ به خواهر شوهرم سلام کردم، به من جواب درست نداد! فکر کرده چه کسی هست؟ با آن دماغ عملی اش!! دو هفته بستری شده است به این دلیل که خواهر شوهرش، سلامش را کامل جواب نداده است! چرا چنین فردی انقدر ضعیف می شود؟ چون توقعش بالا و معنویتش پایین است!

» هر چه خلوص کمتر باشد، توقع بالاتر می رود!
جلسه قبل مثال سلمان را برایتان توضیح دادم! سلمان در مقابل کسی که گفت ریش تو با ارزش تر است یا دم سگ؟ پاسخ سلمان از سر تواضع نبود، بلکه برداشت کرده بود که برای فرد واقعاً سوال پیش آمده است! در حقیقت زمانی که گفت اگر از پل صراط بگذرم، ریش من بهتر است در غیر این صورت دم سگ بهتر است؛ واقعاً جواب داد، قصد نداشت تواضع کند و یا به طرف مقابل بفهماند که چقدر بی ادب هست! واقعاً جوابش همین بود!

چرا؟ چون سلمان توقعی نداشت! تا زمانی که متوقعی که احترامت را رعایت کنند، در کارهایت خلوص نداری و هرچه خلوص نباشد، توقع بالاتر می رود!

»» بنابراین سه پایه اصلی معنویت این است :

1. باید موجب آرامش شود!
2. باید باعث زیبابینی شود!
3. باید توقع را کم کند!


» ریشه های رسیدن به معنویت چیست؟
معنویت دو ریشه دارد. هیچ معنویتی اتفاق نمی افتد، مگر اینکه انسان این دو ریشه را داشته باشد. برای رسیدن به آن سه پایه، باید این دو صفت را در وجود خودت قوی کنی. اگر این دو صفت را قوی نکنی، هیچگاه به این سه پایه نخواهی رسید! من می خواهم زین پس توقعم را پایین بیاورم! چگونه؟ زین پس حواسم جمع است، از اطرافیانم شروع می کنم. توقعم را از خانواده و دوستان به سمت صفر می برم و همیشه به آسمان به عنوان مقصر و قاصر نگاه می کنم، اما دیگر هیچگاه با خدا دعوا نخواهم کرد!

اگر این دو ریشه را داری، امید هست که بتوانی این مسیر را جلو بروی، در غیر این صورت شیطان دقیقاً از نداشتن همین دو ریشه سوء استفاده می کند و اجازه نمی دهد که تصمیمت را عملی کنی.

این دو ریشه چیست؟
1. فراموش نشود، یعنی استمرار!

اینکه شما شنبه سعی کنی انسان معنوی شوی، اما یک شنبه آن را فراموش کنی و دوباره دوشنبه به یاد آوری؛ زمانی که مابین کار هوا بیفتد و سوخت به موتور نرسد، موتور خاموش می کند. استاد بزرگوارمان می فرمودند در قم و در فصل زمستان در کوچه حضرت آقای حسن زاده آملی مهمان بودم. آن زمان پیکان داشتم، صبح هرچه استارت زدم، ماشین روشن نشد. شروع کردیم به هل دادن ماشین که آقای حسن زاده با شنیدن صدا از کوچه، پنجره را باز کرد و ما را دید!

- چه شده؟
- زیاد استارت زده ام، موتور هوا گرفته است و روشن نمی شود!
- سری تکان دادند و گفتند: بله هوا گرفته است، انسانی که هوا بگیرد، روشن نمی شود!

اگر استمرار نباشد، انسان هوا می گیرد. یعنی مثلاً برای روز یکشنبه دقت می کنم که معنوی باشم و زیبابین باشم؛ اما اگر بخواهم استمرار داشته باشم، نباید روز دوشنبه هوا بخورد! اگر در روز یکشنبه تصمیم می گیرم که زیبابین باشم، روز دوشنبه باید زیبابین تر شده باشم. هر روز باید بهتر از روز قبل باشد. پس از گذشت یک هفته، باید زیبابینی من به اندازه هفت روز رشد کرده باشد!

» استمرار چگونه به دست می آید؟!
استمرار نیز با یادآوری و تمرین کردن به دست می آید!

فرض کنید به خانه رفته ای و درحالیکه خسته و ناراحت هستی، ناگهان مادرت با تندی می پرسد، کجا بودی؟! منطق می گوید یک مادرِ مدیر، ابتدا باید سلام و خسته نباشید بگوید، بنشین، چای می خوری؟ شام خورده ای؟ سپس بعد از ده دقیقه که آرام شدی، شرایط تو را بسنجد و تعیین کند که حال زمان این است که از فرزندم بپرسم کجا بوده است؟! حتی لحن تند و یا کند تفاوتی نمی کند.

یک مادر مدیر در نظر می گیرد که لحظه ورود، در حالیکه نمی دانم گرسنه است یا تشنه، و هنوز نمی دانم چرا دیر آمده، نباید داد بزنم! بر اساس منطق شما باید از این رفتار مادرت اذیت شوی! اما بر اساس معنویت ما باید زیبابین باشیم! مادری که از هر 100 ساعت، 90 ساعت و 57 دقیقه با من خوب بوده است، ایرادی ندارد اگر این سه دقیقه را اجازه دهی که داد بزند و بپرسد کجا بوده ای؟ اینگونه نگاه کردن را زیبابینی گویند.

زمانی که می خواهد مقاله بنویسد، می گوید صفر و صدی نباشیم. شما چند چند هستی؟ 20 به 80 هستی؟ 97 به 3 هستی؟ اگر می بینی در مقابل کسی که 90 درصد به تو لطف کرده است، برای 10 درصد نمی توانی زیبابین باشی، معنویتت کم است!

2. دومین ریشه معنویت، استقامت است!

بنا نیست که آدمی راحت به معنویت برسد!

در زمینه تربیت می گفتند اگر فلان کار را نکنی، فلان مورد را به تو می دهیم. مثلاً به بچه می گویند اگر این نصف لیوان آب گرم را نخوری، ده دقیقه دیگر یک لیوان آب یخ به تو می دهم. هر بچه ای این پیشنهاد را قبول می کند. معنویت را این گونه به شما پیشنهاد نمی دهند که مثلاً شما روز شنبه صبر کن و هیچ نگو، من صبح بابت صبری که کرده ای  100 هزار تومان به شما می دهم.

» استقامت به شما و خدا ثابت می کند که لیاقت معنوی بودن را داری!
استقامت به شما و خدا ثابت می کند که لیاقت معنوی بودن را داری! استقامت درجاتی دارد. یک درجه مربوط به اولیای خدا و امثال حضرت ایوب و اهل بیت است که شما اصلاً نه به این وادی وارد شوید و نه آن را درخواست کنید. همیشه به درگاه خداوند تبارک و تعالی این گونه دعا کن "عامِلنا بِفَضلِک"! ما را در راستای ایوب (علیه السلام) و یونس (علیه السلام) و اصحاب أباعبدالله (علیه السلام) قرار ندهید، ما استقامت ساده می خواهیم.

به مثال قبل بازگردیم؛ یعنی شما اگر می خواهی برای سوالی که مادرت پرسید " کجا بودی؟ " صبر کنی و زیبابین باشی، کمی بر اعصابت فشار می آید. دستت را به هم فشار بده، اما نگذار فشار اعصابت وارد زبانت شود. به این شیوه کار استقامت گویند.

» حین وقوع بحران، عقل جواب نمی دهد بلکه استقامت جواب می دهد!
مخصوصا در بحران ها! حین وقوع بحران، عقل جواب نمی دهد بلکه استقامت جواب می دهد! یعنی حین وقوع بحران تو نمی توانی عقل و اعصابت را قانع کنی که هیچ نگو و زیبابین باش. اما با استقامت این کار امکان پذیر است. مثل فوتبال می ماند. در فوتبال عقل می گوید، اگر پیروز شوی در همین لحظه 100 هزار دلار نقد جازه می گیری، اما تو دیگر توان دویدن نداری! در فوتبال عقل جواب نمی دهد بلکه استقامت جواب می دهد.  

اگر استقامت باشد، عقل می تواند بدن و روح و روان را نیز مدیریت کند، اما اگر استقامت نباشد، عقل هیچ کاری نمی تواند انجام دهد! مانند انسانی که نمی تواند یک دقیقه سرما و گرما را تحمل کند. یا طرف در ماشین نشسته است و راننده می خواهد کولر را روشن کند، بی تاب می شود و می گوید، وای هوا چقدر گرم است و مدام خطاب به راننده می گوید عجله کن!

» کسی که استقامت ندارد، نمی تواند معنوی شود!
این که من و شما، بدن و روح و روانمان را عادت دهیم که هیچ ناملایمی را لحظه ای تحمل نکنیم، درحقیقت ریشه ی معنوی شدن خودمان را می سوزانیم! کسی که استقامت ندارد، نمی تواند معنوی شود!

یکی از دلایلی که آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند، کسانی که اشرافی زندگی می کنند نمی توانند انسان های خوبی باشند، همین است! کسی که اشرافی زندگی می کند، اصلاً نمی تواند دیندار باشد! مگر اینکه تا حدی استقامت داشته باشد. برخی انقدر بی استقامت هستند که نمی توانند بر روی زمین بنشینند!! بر زمین نشستن برایش مشکل است چون در تمام طول عمرش بر زمین ننشسته است.

حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند انسانی که استقامت ندارد، نمی تواند دیندار شود. افرادی که اشرافی زندگی می کنند تنها پوسته ای از دین را دارند. اصل و مغز دین معنویت است! چنین فردی اصلاً نمی تواند معنویت را کسب کرده باشد. بنابراین استمرار و استقامت ریشه های معنویت هستند.

» لازمه استقامت چیست؟
لازمه استقامت چیست؟ دو حالت وجود دارد! در سخنرانی های پیشین صحبت کرده ام که دو مدل ریاضت یا استقامت داریم، حقیقی و مجازی!

اگر شرایط زندگی شما به گونه ای است که احساس می کنید این زندگی استقامت تو را تقویت نمی کند، در هر رده سنی که هستید باید برای خودتان استقامت مجازی ایجاد کنید. امثال ما به تجربه، توصیه و سیره رسماً فهمیده ایم؛ و انسان های مختلفی گفته اند که " معنوی ترین انسان ها کسانی هستند که اگر شرایط زندگی شان، مانع از ایجاد استقامت در آن ها می شود، خودشان شرایطی برای کسب استقامت فراهم می کنند"!

طرف دانشجو و ساکن منطقه بالا شهر یکی از کلان شهرهاست، می رود آخر بشاگرد و اردو جهادی راه می اندازد؛ زمانی که بازمی گردد، پوستش سیاه و دست هایش کمی زخمی شده است، اما احساس می کند که معنوی تر شده است و می گوید، در شهر خودم شرایط برای نماز و عبادت مناسب تر بود؛ به زیارت حضرت شاهچراغ(علیه السلام) می رفتم، در مشهد و کربلا به حرم می رفتم، اما در آن اردو انقدر خسته بودم که نمی فهمیدم نماز و روزه ام را چگونه به جا آورده ام؟ انقدر زبانم در اثر کار کردن و گرما خشک شده بود که توجه زیادی به ذکر گفتن هم نداشتم، در صورتی که در شهر خودم مقید بودم و همیشه تسبیح به همراه داشتم و روزی هزار صلوات می فرستادم، با وجود همه این شرایط باز هم احساس می کنم معنویتم بیش تر شده است! دلیل این معنویت این است که استقامتت بیش تر شده است! چرا؟ چون برای خودت استقامت مجازی فراهم کرده ای!

»» بنابراین معنویت سه اثر دارد:
1. آرامش.
2. زیبابینی.
3. کم کردن توقع.

»» و دو ریشه دارد:
1. استمرار.
2. استقامت.

»» استقامت نیز دو قسمت دارد :
- یا زندگی انسان به گونه ای است که اهل استقامت بار می آید.
- یا اگر نیست و استقامت حقیقی ندارد، باید برای خودش محیط مجازی استقامت فراهم کند.


» استقامت دو بعد دارد.
جسمانی و روحانی! عده ای از نظر جسمی استقامت بسیار بالایی دارند، اما از نظر روحی کم استقامت هستند.

آیا می شود انسانی استقامت جسمانی داشته باشد اما استقامت روحانی نداشته باشد؟! بله! مثلاً همان فوتبالیستی که مثالش را زدم؛ این فرد از صبح تا شب روزی 14 ساعت تمرین می کند و نفس کم نمی آورد، سر سوزن هم چربی و گوشت اضافه ندارد؛ چون زحمت زیادی می کشد اما همین فرد از باشگاه که بیرون می آید، با اولین برخورد نه چندان بزرگی عصبانی می شود! چنین فردی استقامت روحانی ندارد!

سوال دوم: آیا می شود کسی استقامت روحانی داشته باشد اما استقامت جسمانی نداشته باشد؟! بله! برخی آرامش دارند چون به جسمشان فشار نیامده است! اگر این فرد خسته باشد، خوابش بیاید، گرسنه باشد، دیگر اعصاب ندارد. من ده سال است ندیده ام که فلانی داد بزند و عصبانی شود. چون این فرد در این 10 سال اصلاً گرسنه نشده است!

اگر خود من و شما را به مکانی ببرند و همه را با همین چهره های بسیار مرتب و منظم و متشخص و همین حجاب های عالی، در قفسی رها کنند، ابتدا ممکن است بگویی خدا را شکر ما نیز مانند امام کاظم (علیه السلام) در قفس رها شدیم و حال زمان خلوت با خداست! پس از چند ساعت گرسنه می شوی؛ پس از 10 ساعت ضعف می کنی! احتمالاً برخی را دیده اید که در روزهای آخر ماه رمضان، در آخرین ساعات، نه دین دارد نه خدا دارد و نه پیغمبر!!

استقامت می گوید اگر انسانی را دیدی که خیلی آرام است، اول برو بررسی کن ببین از نظر شرایط جسمی، به او فشار آمده است یا خیر؟ خستگی اش را هم دیده ای یا خیر؟!

برخی برای خودشان سیستم کرده اند. مثلاً می گوید من از خواب که بیدار می شوم، سگ هستم! اگر هم نیاز به خواب داشته باشم، سگ می شوم! گرسنه هم که باشم، سگ هستم. سیر هم که می شوم، سگ هستم. در کل شبانه روز ساعت غیر سگی ایشان چندان هم زیاد نیست، اگر حساب کنیم دو الی سه ساعت حال خوبی دارد. یعنی اگر غذا را خورده باشد، هضم هم کرده باشد، سرویس بهداشتی نیز رفته باشد، هوا هم گرم و سرد نباشد، خوش اخلاق خواهد بود، در مابقی شرایط سگ است! معنویت هیچگاه به چنین انسانی راه پیدا نمی کند!

» میزان معنویت، وابسته به میزان استقامت هر فرد در مقابل مصائب روحی و جسمی است.
بنابراین معنویت مستلزم استمرار و استقامت است. دیروز در مشهد نائب الزیاره شما بودم و یکی از بزرگان روایت مفصل و زیبایی را ذکر می فرمود؛ در نهایت به اینجا رسید که امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: نماز، روزه، زکات، حج، چهره، تیپ، همه را کنار بگذار و اگر خواستی متوجه شوی فردی، انسان است یا خیر یعنی معنوی است یا خیر، ببین چقدر از نظر جسمانی و روحانی در مقابل مصائب استقامت دارد!

» میزان ایمان افراد را نباید در حالت عادی وزن کرد و نمره داد!
امام رضا (علیه السلام) می فرمایند : ایمان هیچ کس را در حالت عادی نه وزن کن و نه نمره بده!

طرف در کربلا به هتل رسیده است، غسل کرده، غذا خورده، سرویس بهداشتی نیز رفته است، حال که سبک شده، به حرم می رود و اشک می ریزد. آیا این فرد، انسان بسیار معنوی است؟ خیر، قابل تشخیص نیست! امام رضا (علیه السلام) می فرمانید چنین فردی را اصلاً نگاه نکن. مانند سِرِندِپیتی اشک می ریزد اما هیچ فایده ای ندارد.

اگر فرد گرسنه باشد و نخوابیده باشد، هوا نیز گرم باشد با این وجود به حرم برود و شروع به زیارت کند، السلام علیک یا أباعبدالله، حال می توان میزان معنویت او را سنجید! طبق فرمایش امام رضا (علیه السلام) نمی توان بر فردی که استقامت ندارد، حساب باز کرد! دینداری به معنای معنویت، و معنویت مستلزم استمرار و استقامت است.

از احوالات سلوکی برخی از بزرگان به دو مورد اشاه می کنند :
 1. برنامه ریزی جهت استقامت جسمی! می دانید شب و تاریکی ابهام آور است، ابهام موجب ترس، و ترس موجب فشار جسمی می شود. این بزرگان در شب و در تاریکی به قبرستان می رفتند!

دیروز در مشهد فردی هم از نظر علم متافیزیک، هم از نظر علم اسلامی، هم از مسیر طب سنتی و هم از مسیر آیات و روایات، صحبت هایی راجع به جن کرد. من به بسیاری از مطالبی که راجع به جن گفته می شود، اصلاً اعتقاد ندارم؛ هرچه فکر کردم که چگونه به طریقی روزنه ای در صحبت هایش پیدا کنم و اشکال وارد کنم، راهی پیدا نکردم. از دیشب تا کنون من راجع به تاریکی و روشنایی هوا تفکرات جدیدی پیدا کرده ام.

این بزرگان در تاریکی به قبرستان می رفتند و در سرما و گرما، یعنی با وجود فشار جسمی در قبر می خوابیدند و عبادت می کردند. چون این فرد نمی تواند باور کند که در صحن و سرای امام حسین(علیه السلام) زیر کولر گازی نشستن، پس از هتل و غذا و جوجه خوردن، معنوی باشد؛ بنابراین برای خودش فضای مجازی ایجاد می کند.

2. برنامه ریزی جهت استقامت روحی است! حاج آقا رحیم ارباب نقل می کرد به بازار اصفهان رفته بودم، یک لحظه دیدم یکی از اقوام، در بازار قدم می زند، با خود گفتم کمی او را اذیت کنم. از چهره قامتش مشخص بود که اگر سر به سرش بگذاری، شروع به فحش دادن و کتک زدن می کند!

با خود گفتم کمی او را اذیت کنم، بببینم چقدر استقامت معنوی دارم؛ از سبیل هایش حدس می زدم فحش هایی بدهد که تا هفت جد قبل از من در قبر می لرزند. فحش هایش نیز ورژن جدید و قومیتی هستند، ببینم چقدر استقامت روحی دارم که لبخند بزنم. همچنین لبخند من موجب عصبانی تر شدن او خواهد شد و من را خواهد زد! در نتیجه می توانم خود را بسنجم که چقدر استقامت جهت تحمل کردن و عصبانی نشدن دارم! قصد داشت یک فضای مجازی برای خود تدارک ببیند.

شما این روش را اصلاً امتحان نکنید. حاج آقا رحیم ارباب نیز می گوید این فضا را در طلبگی و دوران نوجوانی که نادان بودم برای خود تدارک می دیدم که ببینم چقدر استقامت دارم! به آن فرد نزدیک شدم و به او تنه زدم، هیچ نگفت. دوباره بازگشتم و تنه دیگری به او زدم، باز هم هیچ نگفت! دفعه بعد یک حرف درشت هم به او زدم؛ گفت پسرم!
- جان؟
- اگر می خواهی استقامت روحی خودت را چک کنی، چرا به اولیاء خدا تنه می زنی؟! برو عزیزم. مگر تو استاد نداری؟ چه کسی این روش را به تو آموزش داده است؟ از خجالت غرق عرق شدم و رفتم!

بزرگان برای پرورش استقامت در خودشان، محیط مجازی فراهم می کردند. بنابراین معنویت به معنای استقامت و استمرار است!
برخی در دهه محرم، تمام وقت برای سینه زدن تلاش می کند. چه شد؟ پس از دهه محرم چه اتفاقی افتاد؟ امام صادق (علیه السلام) فرمودند اگر حقیقتاً می خواهید عشق اباعبدالله (علیه السلام) را در یکی از شیعیان ما بسنجید، سه بار در مقابلش بگویید " حسین "! اگر پس از سومین دفعه منقلب شد، بدانید آن فرد معنوی است.

»» چند توصیه جهت پرورش استقامت به شما می کنم :

- کار کردن در مناطق محروم!
گاهی ممکن است چند عکس از بسیاری از آقایانی که آن ها را می شناسید، منتشر شود که در حال انجام کارهایی از قبیل بنایی هستند! گمان نکنید این عکس ها ژِست است. برخی از دوستان و بزرگانی که من و شما آن ها را می شناسیم، از میان صد سفری که به مناطق محروم رفته اند، ممکن است عکس از یک الی دو سفر آن ها منتشر شده باشد.

حضرت امام(ره) در زمان جنگ می فرمودند حتی اگر جنگیدن را نیاموخته اید، باز هم به جبهه بروید و فضا را ببینید. انفجارها را ببینید، با دست سنگر بسازید و بر روی خاک بخوابید.

سه شب پیش از شدت خستگی نمی توانستم بخوابم. هرچند بر روی تشک خوابیده بودم و شرایط فراهم بود! ناگهان به یاد عملیات قادر افتادم. در این عملیات 70 ساعت در اشنُویه از قسمتی به قسمت دیگر، فرار می کردیم و گشتی های بعثی نیز با هلی کوپتر و نیروهای پیاده و سگ هایشان به دنبال ما بودند و ما نیز راه را گم کرده بودیم و در عراق به دور خود می چرخیدیم تا بالاخره به مرز رسیدیم. من زمانی که مرز را دیدم و آسوده خاطر شدم که جنازه ام به دست بعثی ها نمی افتد، دستم را بالا بردم و به زمین افتادم.

من را با خود بردند و سرم وصل کردند! زمانی که به هوش آمدم متوجه شدم که زمان زیادی است که نخوابیده ام و نیاز به استراحت دارم! به سنگری رسیدم که بچه های مهندسی خاک کیسه گونی ها را خالی کرده بودند و می خواستند کیسه ها را با خود ببرند و در جای دیگری سنگر بزنند.

من نیز با وجود سرما، زیر گونی های پر از خاک رفتم و حدود ده الی یازده ساعت خوابیدم! تا اعماق سلول هایم پر از خاک بود. حتی زمانی که صحبت می کردیم، از دهانمان خاک بیرون می آمد! با خود گفتم، من که در آن موقعیت توانستم بخوابم، چرا امشب نمی توانم بخوابم؟!

استقامت به انسان می آموزد که در شرایط معمولی راحت تر باشد! در گذشته می گفتند به جبهه برو. حال باید پیشنهاد سفر به مناطق گرم را داد! یک بار به اهواز برو و ببین اگر برق نباشد، کولر نباشد، چگونه می توان در خیابان ها راه رفت و نفس کشید؟! چگونه می توان خوابید؟!

به فاصله 40 کیلومتری از اهواز، بیمارستان امام رضا(علیه السلام) بود، در  اواسط مرداد، سه روز در آنجا زندگی کردیم. دلیل اینکه از لفظ " زندگی کردن " استفاده می کنم این است که رزمنده ها ییلاق و قشلاق می کردند. تابستان ها به کردستان و زمستان ها وارد جنوب می شدند! برای ما چند بار شرایط پیش آمد که ییلاق و قشلاق نکردیم. یعنی در زمستان به کردستان و در تابستان به جنوب می رفتیم.

زمانی در اهواز و در بیمارستان امام رضا (علیه السلام) با دمای پنجاه درجه و بدون کولر و تجهیزات سرمایشی بستری بودم و با خدا بحث می کردم که نمی شود این شدت از آفتاب را به مکان دیگری ببری؟ در همان زمان نیز یک سگ وحشی و گرمازده که دمش را از عقب به بالا داده بود نیز وارد شد و به طرف من آمد! من از شدت عصبانیت به گونه ای به طرف سگ رفتم که فرار کرد و رفت!
 
احتمالاً با خود گفته بود طرف دیوانه است! با خدا نیز بحث می کردم که با این شدت از گرما، امکان خوابیدن نیز نداریم، سگ هم به ما حمله می کند، در صورتی که در قرآن می گوید من مراقب رزمنده ها هستم " فَضَّل الله المُجاهِدین عَلی القاعِدین". یک بار این سختی ها را بچشید، سرما را بچشید! طرف حتی برای سفر کربلا نیز از قبل چک می کند که هوا خوب است یا بد؟! من متوجه نمی شوم، از این عبادت چه معنویتی نصیب می شود؟! درحالیکه شعار می دهیم " ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند!"

» معنویت اهالی کوفه صفر بود، درحالیکه بسیار عبادت می کردند!
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مسجد کوفه خطاب به کوفیان فرمودند: اگر به شما بگویم تابستان به جنگ بروید، می گویید گرم است! بگویم زمستان بروید، می گویید سرد است! در فصل بهار، کاشت است! فصل پاییز، برداشت است! پس چه زمانی می توانید بروید؟ می خواهید چکار کنید؟ خدا شما را لعنت کند، اگر من دو تن از اهالی شام و یاران معاویه را داشتم، کل کره زمین را فتح کرده بودم.

معنویت اهالی کوفه صفر بود درحالی که بسیار عبادت می کردند! مسجد کوفه جزء عبادتگاه های مشهور کره زمین است! عُبّادی چون خواجه ربیع در این مسجد بودند و بسیار عبادت می کردند اما استقامت نداشتند. خدایا ما را اهل استقامت کن. در مسائل روحی نیز این مسئله صدق می کند. از فردا با خودت بگو من چقدر عصبانی می شدم؟ چقدر می توانم میزان عصبانیتم را کنترل کنم؟ چقدر گرسنگی بر اعصاب من فشار می آورد؟

» ما حسین (علیه السلام) را داریم، اما شبیه گاندی کم داریم!
من حقیقتاً از آقا امیرالمؤمنین (علیه السلام) عذرخواهی می کنم که مکتب تشیع  و اسلام ناب را آورده است اما من مجبور هستم از بودا برای شیعیان مثال بزنم تا اثبات شود که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه راجع به استقامت درست گفته است!
چون امروزه یک فرد شیعه که بتوانم آن را مثال بزنم نداریم، مجبور می شوم از بودایی ها مثال بزنم. بودایی ها در جهت کنترل اعصاب و روح و روانشان نمی خورند، نمی خوابند و تمرین مدیتیشن و تمرکز می کنند!

سپس زمانی که یک راهب بودایی را می بینیم، اوج آرامش را در روح و روان و جسم این فرد می توانیم در یابیم! چون فهمیده است که استقامت، فی نفسه معنویت می آورد. مرتاض هندی فهمیده است که استقامت، فی نفسه قدرت معنوی می آورد! البته این قدرتِ معنوی، دینی نیست. و ما امروز غرق در تجمل و تشریفات و اشرافی گری، ادعا داریم که کشورمان، مملکتِ شیعه امام زمان(عج) است. در کشور ما میزان مصرف فلان ماده غذایی، دو برابر چین است؛ میزان مصرف فلان ماده سوختی یک و نیم برابر چین است؛ این درحالی است که کشور بودایی دو و نیم میلیارد جمعیت دارد اما کشور ما هفتاد ملیون جمعیت دارد. میزان استفاده از فلان یک و نیم برابر کل اروپا! قبلاً در یکی از شب های دهه محرم تمام آمارها را مکتوب برایتان خواندم.

به همین دلایل ما مجبور می شویم گاندی را مثال بزنیم. من با کمال بدبختی مجبور هستم عکس یک عدد عینک، یک عدد عرق چین، دو عدد گالش بافته شده از پارچه به همراه یک زیرانداز و یک روانداز را کنار هم قرار دهم و زیر آن تیتر بزنم " تمام آنچه گاندی پس از فرمانروایی بر کل هندوستان و رحلتش به جای گذاشت"!

چرا؟ چون مدت هاست چنین فرمانروایی نداریم که بتوانیم به مردم نشان دهیم! از زمانی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) رفت تا زمان حال چنین فردی را نداریم. من هرچه از اقتصاد مقاومتی صحبت کنم بی فایده است. گاندی ما کجاست که بتوانیم او را برای مردم مثال بزنیم و بگوییم اقتصاد مقاومتی داشته باشید، از او الگو بگیرید!

این در حالی است که گاندی می گفت " من در هندوستان یک حسین کم دارم "! اگر حسین داشتم، کل جهان را با مردم هند فتح می کردم. ما حسین (علیه السلام) را داریم اما گاندی کم داریم! اینگونه تصور نکنید که گاندی چون مثلاً یک عدد گالش داشت، پس انسان با استقامتی بود! خیر، برخی از اعضاء فرقه های صوفیه نیز اینگونه هستند! گاندی در مقابل همه چیز استقامت می کرد. خدا ان شاء الله به همه ما توفیق عمل عنایت فرماید.


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات