برنامه آينده
شنبه های پاک
جلسه هفتگی
گردهمایی زائران پیاده اربعین

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع :
جوهر هویت مدرن - قسمت دوم

مداح :
حاج مهدی رسولی

زمان :
شنبه شب ۹۶/۸/۶
همراه با اقامه نماز مغرب
و عشاء

بلوار پاسداران
خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)
رهپويان






شنبه 25 شهریور 1396 نسخه چاپی
متن سخنرانی - معنویت جدید - قسمت چهارم - 1396/04/31
امروزه مردم جهان غالباً کودک شده اند! یعنی غالباً به دنبال مسیرهای زود بازده هستند و طبیعتاً زمانی که کسی راجع به معنویت صحبت کند، زود بازده باشد و سریع به نتیجه برسد، این صحبت طرفدار خواهد داشت.

یاانیس
سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع: معنویت جدید - قسمت چهارم
 1396/04/31


◄ عناوین اصلی سخنرانی :
» معنویت جدید فست فودی است، باید آن را خلاصه شرح داد!
» معنویت با رفتار متفاوت است!
» آداب دینی، معنویت نمی آورد!
» از منظر مکتب غرب، نشاط و آرامش علامت وجود معنویت است.
» با اعمال فیزیکی نمی توان به نتایج متافیزیکی رسید!
» تفاوت آرامش جسمی و فیزیکی با آرامش معنوی چیست؟
» معنویت یعنی ایمان به غیب!
» معنویت مبتنی بر چهار قوه است.
» قوه عاقله به چه معناست؟
» شیطنت نیز بخشی از قوه عاقله است!
» بهانه مؤمنان برای عقلانی کار نکردن، توکل است!
» توکل چه جایگاهی دارد؟
» قسمت چه جایگاهی دارد؟
» انسان معنوی، انسان عاقلی است.
» افراط و تفریط در قوه عاقله یعنی چه؟
» هیچ کس در هیچ سنی از زندگی، به نقطه کمال عقلانی نمی رسد!
» قوه شهویه یعنی لذت حلال از نعمت های دنیا.  
» نتیجه افراط و تفریط در قوه شهویه چیست؟
» در آخرالزمان، مردم، شهوت را فقط شهوت جنسی می دانند!
» از علائم عرفان و معنویت، میل به گمنامی است.
» حیله شیطان در آخرالزمان چیست؟
» هنگام ظهور امام زمان(عج)، دین را به گونه دیگری از ایشان می شنویم.
» حد وسط قوه غضَبیه شجاعت است.

جلسه قبل عرض شد که همه ما خاکستری یعنی عوام هستیم، در مقابل عده ای خواص هستند و عده ای هم ممکن است آب از سرشان گذشته باشد که معلوم نیست.

» معنویت جدید، معنویت فست فودی است، باید آن را خلاصه شرح داد!
اما برخی از مباحث نخبگانی در حوزه دین که مربوط به خواص است، اصلاً در عوام جواب نمی دهد! چون دنیای امروز، دنیای سریع بگیر و بخور و هضم کن و ببر است، این خصوصیت دنیای امروز است!

یعنی در دنیای امروز حتی زمانی که می خواهند بازی بسازند، این بازی باید به گونه ای باشد که سریع به مخاطب جواب دهد و در صورتی که فرد برای پیروزی اذیت شود، آن را رها می کند. زمانی در تربیت کودک می گفتند، برای این که کودک لذت پیروزی و رسیدن به قله و هدف را بچشد، او را زیاد معطل نکنید، همچنین نگذارید که به راحتی پیروز شود.

اگر طراحی بازی به کودک اجازه دهد که راحت پیروز شود، پیروزی برایش مزه و لذت ندارد! همچنین اگر او را زیاد معطل کند و برایش دردسر ایجاد شود، خسته می شود و بازی را رها می کند! در حالت اول، پیروزی لذت ندارد و در حالت دوم، کودک ناامید می شود.
 
امروزه مردم جهان غالباً کودک شده اند! یعنی غالباً به دنبال مسیرهای زود بازده هستند و طبیعتاً زمانی که کسی راجع به معنویت صحبت کند و زود بازده باشد، یعنی فردی که صحبت می کند، سریع به نتیجه برسد یا حداقل بداند که چه کار کند و صحبتش را طول و تفصیل ندهد، این صحبت طرفدار خواهد داشت.

- برو ببین امام صادق(علیه السلام) چه گفته است؟
- از کجا بفهمم امام صادق(علیه السلام) چه گفته؟
- فلان عالم جلیل القدر این حدیث را شرح داده است.

این فرد به سراغ شرح این عالم جلیل القدر می رود و می بیند این گونه نوشته شده است : قال الصادق(علیه السلام) : "قال از مصدر قول است، صادق به معنی فلان است، سپس تک تک کلمات را بررسی می کند و می گوید علامه فلانی در کتاب مجمع البحرین این را گفته، در لسان العرب این لغت این گونه معنا شده است و ...! این گونه کتاب ها و جزوات مربوط به خواص است.

مخاطب می خواهد ببیند امام صادق(علیه السلام) چه گفته و یک جمله از ایشان را در نصف جمله به فارسی برایش شرح دهی، اما می بیند شش صفحه شرح برای این یک جمله نوشته شده است. در مقابل در مکتب غرب، مباحث بسیار ساده و مختصر است و نصیحت ها، معنوی و خلاصه هستند. مثلاً یک پاراگراف را در یک جمله خلاصه می کند.

مانند برخی از استادهای دانشگاه که وجبی نمره می دادند. مثلاً میزان جواب درست یک وجب بود، به میزان جواب نگاه می کرد و اگر به اندازه یک وجب بود، می گفت حتماً درست است و جواب را می خواند، اما اگر می دید کم جواب داده است، جواب را نخوانده خط می زد!  برخی فکر می کنند که علم به نشان دادن طول و عرض است. مثلاً من می خواهم بحث معنویت جدید را باز کنم، ابتدا علم خودم را راجع به لغت به رخ شما  می کشم و می گویم معنویت از ریشه فلان است، در لسان العرب این گونه گفته شده، مرحوم فلان این گونه گفته، در سیوطی این آمده و پشت سر هم برایتان کتاب ردیف می کنم و ...، در صوتی که باید سریع مبحث را بگویی و تمام شود!

معنویت جدید، معنویت فست فودی است! باید خلاصه بگویی و زود تمام شود، چون زمان زیادی نداری. انقدر دنیای امروز دنیای تکنولوژیک، پیچیده و ماشینی شده است که شما زمان نداری بحث را طولانی کنی! بیست جلسه مقدمه را بگویی، چهل و پنج جلسه به سمت اوج بروی و شصت جلسه نیز فرود بیایی، برای این که بگویی بنده علم دارم و ببینید که من از اطراف و اکناف اطلاعات عمومی دارم و از نظر ادبیات عرب، این منابع را مطالغه کرده ام و...! این مسائل را رها کن و مبحث را تمام کن.

در زمانه فعلی، مردم  نسبت به طول و تفصیل، احساس خوبی ندارند! به این کاری ندارم که مثلاً اگر خطبه های امیرالمؤمنین(علیه السلام) را بخواهی از رو بخوانی، اگر طولانی ترین خطبه اش را خود آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) بخواهند با فصاحت و بلاغت بخوانند، پانزده دقیقه زمان می برد. او امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و ما فرق داریم.  

» معنویت با رفتار متفاوت است!
دومین نکته در بحث معنویت این است که معنویت با رفتار متفاوت است!
مرحوم ملاصدرا جملات جالبی راجع به معنویت می گوید : "معنویت یک حالت پر از تزکیه، پاکی و زیبایی درونی است که تظاهرات خود را در بیرون نشان می دهد. یک انسان معنوی نمی تواند درون پاک و بیرون آلوده داشته باشد و یک انسان آلوده نیز نمی تواند خود را معنوی جلوه دهد، چون ظاهر پاک، نشان دهنده باطن پاک است، اما یک انسان با باطن ناپاک، می تواند به نفاق خودش را معنوی نشان دهد!"

زمانی که درون انسان پاک است، لاجرم بیرون او نیز پاک می شود و پاک نشان داده می شود. همچنین زمانی که درون ناپاک است، فرد می تواند با نفاق بیرون خود را پاک نشان دهد. اما زمانی که بیرون انسان ناپاک باشد، درون این فرد نمی تواند پاک باشد! نفاق معکوس نداریم! این نظریه ملاصدرا است و نمی خواهیم درست یا غلط بودن آن را بررسی کنیم.

» آداب دینی، معنویت نمی آورد!
می خواهم این نکته را متذکر شوم که معنویت درونی از آداب و مناسک دینی متفاوت است! یعنی امروزه متاسفانه حتی در میان خود ما نیز تثبیت شده که انسان معنوی، انسانیست که پایبندی خود را به آداب دینی نشان دهد. و آداب دینی در سطح امثال شما که کمی در دین عمیق تر هستید به معنای نماز اول وقت، نماز جماعت، جلسه هفتگی، پامنبری بودن، روضه، مداحی و ... است.

و آداب دینی در مابقی افراد که کمی رقیق تر هستند این است که در دهه محرم، ماه رمضان و شهادت ها پای کار باشند، برای نیمه شعبان جشن بگیرند و سفره بدهند و ...! به این قسمت دقت کنید، مشکلی که این مسئله دارد این است که انسان ها زمانی که این آداب دینی را انجام می دهند، احساس می کنند معنوی شده اند!

در نتیجه انسانی که معنوی نیست، آداب دینی را انجام می دهد و همین امر دست مایه دگراندیشانی می شود که این مسئله را به دست می گیرند و آن را بزرگ می کنند و به ما می گویند : "این هم آدمتان، صددرصد به آداب دینی مقید است، اما هیچ ندارد". در حقیقت این مسئله تبدیل به یک مغلطه می شود.

در حالی که از نظر ما مشکل از آن فرد است و نه از آداب دینی! آداب دینی معنویت نمی آورد و ظاهر کار هستند، بلکه معنویت است که منجر به انجام آداب دینی می شود!
یک عده می گویند به هیئت برویم تا معنوی شویم. زمانی که به هیئت می روی، ادبی را به خرج می دهی که از آداب دینی و یک کار خوب است، اما این امر باعث معنویت نمی شود، بلکه معنویت منجر این کار می شود.

هرگاه از آداب شروع کنیم، خراب می کنیم اما هرگاه از باطن خودمان شروع کنیم و باطن، ما را به سمت آداب دینی رغبت دهد، عالی می شود.

» از منظر مکتب غرب، نشاط و آرامش علامت وجود معنویت است!
امروزه معنویتی که در جهان توسط مکتب غرب - که در جلسه اول خدمتتان عرض کردم - عرضه می شود، در قالب یک مقوله بسیار ساده تحت عنوان رفتارهای انسانی، خوش اخلاقی و اهل خیر بودن ارائه می شود و از همه مهم تر این است که امروزه علامت معنوی بودن را نشاط و آرامش می دانند!

فلسفه غرب می گوید : " فرد به نشاط و آرامش رسیده است، پس انسان خوبی است. انسان نشیط، یعنی کسی که نشاط دارد و انسان با طمأنینه و آرام، معنوی است، در نتیجه انسان خوبی است. چنین فردی نه زن و زندگی اش را اذیت می کند، نه ظلم می کند، نه دزدی می کند و نه بی وجدانی می کند! معنویت همین است."

پس در این مکتب، اگر فردی نشاط و آرامش داشته باشد، انسان معنوی و خوبی به حساب می آید و زمانی که نشاط و آرامش وجود داشته باشد، عصبی نمی شود و ناشکری نمی کند. بنابراین انسانی که عصبی است، دغدغه دارد و ناراحت است، نمی تواند معنوی باشد؛ چون معنویت باید آرامش و نشاط بیاورد.

» با اعمال فیزیکی نمی توان به نتایج متافیزیکی رسید!
در بسیاری از مکاتب نیز دقیقاً به همین شکل است. یعنی قصد دارند با یک سری اعمال فیزیکی به نتایج متافیزیکی برسند! مثلاً با اعمال فیزیکی مانند کلاس و آرامش، می خواهند نتیجه بگیرند که قلب این فرد نورانی است! در صورتی که این دو هیچ ارتباطی با هم ندارند. حتی در بسیاری از فرقه های اسلامی نیز وضعیت به همین گونه است، مثل برخی از مناسک و آداب صوفیه.

صوفی ها، آنقدر از نظر فیزیکی سماع می کنند و سرشان را تکان می دهند که هرمون های نشاط بخش بدن آزاد می شود، آدرنالین ترشح می شود و زمانی که آدرنالین به خون وارد می شود، این فرد احساس نشاط و آرامش می کند! این مطلب در خصوص سینه زنی های خودمان نیز صدق می کند.

یعنی تکان دادن بیش از حد، موجب آزاد شدن آدرنالین می شود. مخصوصاً اگر حرکات بسیار وحشتناک باشند! مانند صوفیه که سرها را به سرعت تکان می دهند. در این صورت کل آدرنالین بدن آزاد می شود، در نتیجه این فرد احساس سبک بالی و نشاط می کند که این یک احساس فیزیکی است و هیچ ارتباطی با نورانیت قلبی ندارد. اما چون مردم ما فست فودی هستند، از این قضیه سریع جواب می گیرند و خوششان می آید. کسی که این اعمال را انجام داده است، ابراز راحتی و آرامش می کند.

» تفاوت آرامش جسمی و فیزیکی با آرامش معنوی چیست؟
اگر انسان کاری کند که موجب ترشح آدرنالین درخون شود، اشکال دارد؟ از نظر من اتفاقاً این کار باید جزء زندگی باشد، یعنی فرد کاری کند، ورزشی انجام دهد، جایی برود که آدرنالین ترشح شود و آرام شود. کسانی که بلد نیستند خودشان را از نظر فیزیکی شاد کنند، سراغ مواد مخدر یا شادی های زود گذر می روند!

اما من می خواهم ارتباط ترشح آدرنالین با معنویت را توضیح دهم. آرامش حاصل از آدرنالین، آرامش و نشاط فیزیکی است و اینکه شما بخواهید این آرامش و نشاط فیزیکی را از راه دین برای انسان ها ایجاد کنید، کار کاملاً اشتباهی مرتکب شده اید!


یک نفر به دیسکو می رود و بسیار تکان می خورد و آدرنالین در خونش ترشح می شود، دیگری نیز ذکر علی(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) می گوید. هر دوی این اعمال موجب ترشح آدرنالین می شود و هیچ ارتباطی با معنویت ندارد! این حالت دوران و خلسه ای که در مغز شما ایجاد می شود، فیزیکی است! پس از اتمام ترشح آدرنالین، آیا شما متقی تر شده اید؟ آیا قدرت مقاومت شما در برابر گناه بیش تر شده است؟ آیا میل به صدقه دادن و خیرات در شما بیش تر شده است؟ آیا پس از آن، بر اخلاق و رفتارتان تسلط بیش تری پیدا کرده اید؟

اتفاقاً اگر بر ترشح آدرنالین فشار زیادی وارد کنید و به صورت پی در پی صبح تا شب ترشح شود، باعث می شود که مابین فواصل ترشح، به شدت عصبی شوید! چون زیادی از آن کار می کشید! آرامش معنوی که انسان ها به دنبال آن هستند، با این مسیر فیزیکی بسیار متفاوت است! عده ای با همین مسیر فیزیکی مثل تلقین و معنا درمانی و حتی با کلاس های معنوی مثل عرفان، سعی بر رسیدن به آرامش معنوی می کنند که ممکن نیست!

مثلاً طرف درکلاس عرفان، 45 دقیقه از 50 دقیقه کلاس را به تدریس مسائل فیزیکی می پردازد و می گوید تو آرام باش، این گونه نیست! یعنی دارد معنا درمانی می کند و با تلقین تو را آرام می کند، اما قلبت نورانی نمی شود! البته مردم نیز از این مدل کلاس ها و آموزش ها خوششان می آید.

آیا این قضیه بد است؟ خیر، این اعمال خوب هستند، اما معنوی نیستند! این کارها معنویت نیستند. روش هایی هستند که خداوند تبارک و تعالی برای ما با علم قرار داده و آن ها را کشف کرده ایم تا مردم را به آرامش جسمی و فیزیکی برسانیم، اما آرامش معنوی مسئله دیگری است.

این کلاس ها و آموزش ها نیز زود جواب می دهند. در کلاس نیز معمولاً آیات قرآن و حدیث و ... نصب می کنند که بگویند کلاس، مذهبی است، اما تمام روش ها و نحوه کنترلت و حتی بسیاری از آموزه هایی که اسمش را متافیزیک می گذارند نیز فیزیکی هستند! یعنی مربوط به جسم و عالم دنیاست.

» معنویت یعنی ایمان به غیب!
اما معنویت به معنای ارتباط با عالم ماوراء و غیب است! "الذینَ یؤمنونَ بِالغَیب" کسانی که معنوی می شوند، سپس" یُقیمونَ الصلاة" یعنی آداب "و مِمّا رَزَقناهُم یُنفِقون" و پس از آن هم آداب اجتماعی دینی را رعایت می کنند. اول می گوید معنوی شوید، بعد از آن آداب می آید. معنویت یعنی ایمان به غیب!

آیا زمانی که این کلاس ها، منبرها، سخنرانی ها و بحث ها تمام می شود، ایمان شخص به غیب بیش تر می شود؟! ایمان به غیب یعنی شخص میزان توکلش، میزان رضایتش نسبت به مصلحت الهی و میزان قدرتمندی اش به دلیل تکیه بر یک مقتدر بیش تر شود، خدا برایش بیش تر معرفی شود و خداشناسی اش بالا برود و این یعنی معنویت.

» معنویت مبتنی بر چهار قوه است!
حال مبحث درون و باطن را شرح می دهیم. آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) اسم باطن ما را قوه می گذارد و آن را فیزیکی نمی داند. آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) اعتقادش بر این است که معنویت بر چهار قوه قرار می گیرد که این قوه ها فیزیکی نیستند و کاملاً مجرد هستند.

این قوه ها شامل قوه عاقله، غضبیه، وهمیه و شهویه است. ما چهار درون معنوی داریم. شاعر نیز به وجود این قوه ها اشاره می کند و می گوید :
 "در اندرون منِ خسته دل، ندانم کیست؟  /  که من خموشم و او در فغان و در غوغاست"

قوه عاقله یا قوه شهویه یا قوه وهمیه و ...، یک سری درونیات هستند که اگر درست آموزش ببینند، انسان را برای رسیدن به معنویت راهنمایی می کنند! 

اگر انسانی همیشه آرام باشد، الزاماً معنوی نیست. چرا که انسان دیوانه، همیشه آرام است! اگر انسانی هیچ گاه عصبانی نشود، معنوی نیست؛ شاید بی عرضه است.
اگر انسانی اصلاً شهوانی نشود، شاید غده ندارد. زمانی که معنویت را این گونه جلو می بریم و معرفی می کنیم، مانند اسماعیلیه عمل کرده ایم. حداقل اسماعیله در زمان حسن صباح، برای خاموش کردن شهواتشان، خود را ناقص می کردند که این یک امر فیزیکی است و نه معنوی! برای فردی که نابیناست، آیا نگاه نکردن به نامحرم یک امر معنوی است؟!

آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند تمام این قوه ها باید باشند، آن زمانی که این قوه ها به تعادل رسیدند و میانه حرکت کردی، معنویت به حساب می آید.


» قوه عاقله به چه معناست؟
اولین مورد قوه عاقله است که از دو منظر بررسی می شود. مورد اول را حال خدمتتان عرض می کنم و مورد دوم، منظر افراط و تفریط است.

قوه عاقله یعنی کسی می تواند انقدر عاقل باشد که به خوبی عقل خود را به کار بگیرد و به حکمت برسد! حکیم، یک انسان معنوی است. حکمت یعنی علم به این که بدانی در این دنیا چه کاره هستی، چه کار می کنی و بدانی برای چه آمده ای؟ به کجا می خواهی بروی؟ و در مسیر چه کاری انجام دهی که عاقلانه باشد. ما به این حکمت می گوییم.
 

- چند سالت است؟ دقیقاً چه کاره هستی و نقشت در این جهان چیست؟
- نقش من این است که فرزند فلانی هستم، صبحانه، ناهار و شام می خورم.
این موارد فیزیکی هستند. معنویت این است که این انسان همان وقت بتواند یک تعریف ماورایی از خود ارائه دهد! نه تعاریفی که از درون کتاب ها آموخته باشد، بلکه باید بداند که در حال حاضر دقیقاً چه کاره است! حداقلش این است که انسانی که هیچ اعتقادی به معاد ندارد، بتواند تعریف کند و بگوید که برای 70 سال زندگی اش، چه زندگی انسانیِ قابل دفاعی را در ذهن دارد. امثال شما که به معاد نیز اعتقاد دارید که دیگر جای خود دارید.

» شیطنت نیز بخشی از قوه عاقله است!
قسمت دوم از قوه عاقله، شیطنت است! یعنی عقل می تواند انسان را به سمتی ببرد که شیطنت کند. یعنی کار به جایی برسد که این انسان از عقلش برای بدترین کارها استفاده کند و قوه عاقله اش را در اختیار شیطان قرار دهد.

» بهانه مؤمنان برای عقلانی کار نکردن، توکل است!
امروز در جهان، به شدت میان مؤمنان غفلت از عقل و میان کافران توجه به عقل را می بینیم! و بهانه مؤمنان برای عقلانی کار نکردن، توکل است! در صورتی که عقل می گوید، جایگاه توکل جایگاه دیگریست. بهانه مؤمنان، توکل است، اما چون کافران به خدا اعتقاد ندارند، تمام همّ و غمشان را برای عقل گذاشته اند.

یادم است که بیست سال پیش یکی از اساتید  می گفت، ما در دین یک عقل معاد داریم و یک عقل معاش که به هر دو باید رسیدگی کنیم. در غرب به نحو احسنت بر عقل معاش کار می کنند در حالی که چندان به عقل معادشان نمی پردازند، اما الحمدلله متدینان، نه به عقل معادشان می پردازند و نه به عقل معاش، تنها توکل می کنند!!!

-  در دنیا می خواهی چه کار کنی؟
- خدا بزرگ است.
- در قبر می خواهی چه کار کنی؟
- خدا کریم است.
- در قیامت می خواهی چه کار کنی؟
- خدا رحیم است.

یعنی مؤمنان توکل را جایگزین عقل معاد و معاش کرده اند، درحالی که دستور امیرالمؤمنین(علیه السلام)، دین، نهج البلاغه و قرآن کریم این است که باید تا انتهای عقل معاد و عقل معاش را بدوشی و هرچه می توانی از عقلت استفاده کنی!

» توکل چه جایگاهی دارد؟
حتی در اقوال پیامبران داریم که برخی اوقات اشتباه می کردند. امام صادق(علیه السلام) می فرماید : "حضرت موسی(علیه السلام) کلیم الله بود و زمانی که برای اولین دفعه بیمار شد، دعا کرد و به خدا گفت : خدایا من بیمار شده ام، مرا شفا ده! خدا فرمود : نزد دکتر برو". حتی پیامبران نیز برخی اوقات اشتباه می کردند. باید تا انتهای عقل و قوه عاقله را بدوشی.

توکل مربوط به زمانی است که تمام تلاشت را کرده باشی. این مصرع شعر، دقیقاً حدیث پیامبر(صلوات الله علیه) است که "با توکل زانوی اشتر ببند"، اول زانوی اشتر را ببند، سپس توکل کن. توکل در جایی است که هم از نظر فیزیکی و هم متافیزیکی، هیچ کاری از ما برنمی آید، آن وقت توکل می کنیم.

» قسمت چه جایگاهی دارد؟
برادران و خواهران، یکی از بدترین مواردی که امروز ما را در جامعه اسلامی و مخصوصاً در جامعه شیعی عقب برده است، به گونه ای که حتی دیگر در سنگر دین هم حرف اول را نمی زنیم، بحث قسمت است. طرف می گوید تا قسمت چه باشد. قسمت یعنی چه؟

همه این داستان را شنیده اید، می خواهم آن را به این بحث سنجاق کنم. فردی خدمت امام صادق(علیه السلام) آمد. قبل از آن تعیین کرده بود و به دوستانش نیز گفته بود که این سیب را نزد آقا می برم و به آقا می گویم آیا این سیب قسمت من است یا خیر؟ اگر گفت هست، آن را دور می اندازم. اما اگر گفت نیست، آن را می خورم و این گونه امام را خراب می کنم.

خدمت امام صادق(علیه السلام) آمد و گفت :
- آیا این سیب قسمت من است یا خیر؟
- اگر آن را گاز زدی، جویدی و وارد معده شد، قسمت تو است، در غیر این صورت قسمت تو نیست!

قسمت به این معناست. قسمت یعنی اگر کارهایت را کردی و شد، قسمتت است، اگر نشد، قسمتت نیست! نه این که نشسته ای تا قسمتت را توزیع کنند. شهید مطهری در سال 1348، این نکته را در مبحث علل عقب ماندگی جهان اسلام، متذکر شد و گفت که قسمت این چیزی که شما فکر می کنید، نیست. اگر شهید مطهری زنده بودند برای ما دکترینی نوشته بودند، اما دیگر امثال ایشان را نداریم.
 
قسمت را از ذهن بیرون کنید. جدیداً مردم حتی با قسمت ازدواج می کنند. طرف می گوید قسمت بود دیگر. دیوانه! قسمت چیست؟ فکر، عقل، بررسی، تحقیق، کنکاش تا مرز وسواس! امروزه با قسمت و استخاره، انتخاب رشته می کنند!!!

» انسان معنوی، انسان عاقلی است!
اولین قسمت از معنویت چیست؟ انسان معنوی، انسان عاقلی است! آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) چقدر افرادی که آداب دینیشان صددرصد بود، صف اول نماز جماعت، جهاد، خیرات، سینه زنی، مجلس و ... بودند، کسانی که در امارت امیرالمومنین(علیه السلام) متنسکین نامیده می شدند را سرزنش می کردند و آن ها را جاهل متنسک می خواندند، چرا که از عقل هایشان استفاده نمی کردند.

» افراط و تفریط در قوه عاقله به چه معنا است؟
دومین قسمت از مبحث قوه عاقله، افراط و تفریط است. تفریط و یا کمترین حد استفاده از قوه عاقله، جهل و نادانی است. یعنی فردی نه مطالعه می کند، نه تحصیلات دارد و فقط دارد زندگی اش را می کند،  گوشش را نیز بسته است، آهسته می رود و می آید و به هیچ کس هم کاری ندارد.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) افراط در قوه عاقله را نیز معرفی می کنند. اهل بیت(علیهم السلام) می گویند، نسبت به صحبت های ما و قرآن "یُؤمِنُ بِبَعض و یُکفِرُ بِبَعض" نباشید. یعنی این گونه نباشید که بگویید برخی از قسمت های آن را می پذیریم و برخی دیگر را نمی پذیریم. باید همه را با هم بپذیرید!

افراط و تفریط های امروز ما به این دلیل است که تنها به یک قسمت از صحبت های امام صادق(علیه السلام) توجه می کنیم، در حالی که مابقی صحبت های امام صادق(علیه السلام) را نخوانده ایم و با زندگی ایشان آشنا نیستیم. امیرالمؤمنین(علیه السلام) را نمی شناسیم، اما یک حدیث را از ایشان می گیریم و با آن مسیر زندگیمان را انتخاب می کنیم! کسی که جاهل است، تفریطی است!

اما عقل، یک نقطه افراط هم دارد که آن را توهم می نامند. یعنی استفاده از عقل، تو را به جایی برساند که فکر کنی عقل کُل هستی، نیاز به مشورت نداری، مرجع و حرف آخر هستی و اگر در حال حاضر هفتاد سال سن داری، نوه پانزده ساله ات، قطعاً به اندازه تو نمی فهمد! امام صادق(علیه السلام) می فرمایند حضرت سلیمان نبی(علیه السلام) در مشورت هایشان با همه مشورت می کردند. روزی قصد انجام کاری داشتند، با همه مشورت کرده بودند که در همان لحظه یک لاک پشت خسته و پانصد ساله ای که بسیار پیر بود و به زور راه می رفت، از کنار خانه سلیمان(علیه السلام) رد شد و حضرت با آن لاک پشت نیز مشورت کرد و نظرشان تغییر کرد!

سلیمان نبی (علیه السلام) با لاک پشت پانصد ساله مشورت می کند در حالی که برخی گمان می کنند که دیگر علم مطلق هستند و چون هفتاد سال سن دارند، بنابراین نوه پانزده ساله و ده ساله شان قطعاً نمی فهمد! چنین نگرشی وهم و توهم است.

» هیچ کس در هیچ سنی از زندگی، به نقطه کمال عقلانی نمی رسد!
در دنیا بگردید و ببینید چه خبر است! عده ای از ما توهم زده ایم که باید در خانه هایمان بنشینیم و برای ملت از نظر دینی نظریه پردازی کنیم! اول در میان ملت برو، ببین چه خبر است، سپس نظریه پردازی کن! در را بسته ایم و نشسته ایم برای خودمان کتاب می نویسیم و به جلد هشتم رسیده ایم. اول ببین مقدمه فصل اول کتابت با ملت امروز تطبیق دارد یا خیر؟ بعد از آن برای نجات دادن ملت از دام فسق و فجور و شهوات دنیایی کتاب چاپ کن.

هیچ کس از ما در هیچ سن و سالی از زندگی، به نقطه کمال عقلانی نمی رسد! "مِن المهد الی اللّحد"، انسان باید دائم خودش را به روز کند. این گونه نیست که بگویم من چهل سال سن دارم و زین پس بروم دُرفشانی کنم. من به کمال رسیده ام و امام صادق(علیه السلام) نیز گفته اند چهل سالگی، سن کمال است! بروم و بنشینم تا دیگران از من استفاده کنند.

پیامبر(صلوات الله علیه) فرمودند : "کِرکِره علم - به معنای تقویت قوه عاقله - هیچ گاه حتی تا لحظه مرگ نیز پایین کشیده نمی شود!
ابوریحان بیرونی در آخرین لحظات زندگی اش از انسان فقیدی سؤال کرد :
- فلان حکم چیست؟
- تو درحال مردن هستی، دانستن این حکم را برای چه می خواهی؟
- آیا بدانم و بمیرم بهتر است یا ندانم و بمیرم؟
- بدان و بمیر.
فقید حکم را به ابوریحان گفت و ابوریحان هم دانست و مرد.

چه نتیجه ای از این داستان می گیریم؟ عجب انسان جویای علمی بود! خیر، نتیجه این است که ابوریحان در آخرین نفس هایش نیز به تو درس داد که هیچ گاه فکر نکن دیگر یادگیری علم کافی است و زین پس باید دُرفشانی کنی. حتی یک روز و یک ساعت هم این گونه فکر نکن! دائم باید در حال سرویس دادن به قوه عاقله باشی!

بگذریم که در علوم دینی و غیر دینی، بسیاری از اساتید دانشگاه ها، اساتید حوزه و علمای ما، به یک حد از علم که می رسند، ترمز دستی را می کشند و شروع به دُرفشانی می کنند. این مسئله در علوم غیر دینی و در میان اساتید دانشگاه های ما بیشتر نمود دارد. مثلاً مدرک دکترایش را در سال 1375 گرفته است و تا به حال از همان معلومات پیشین خود تدریس می کند و در این بیست سال، حتی بیست کتاب هم نخوانده است! چون دانشجوها هر ترم تغییر می کنند و دوباره ترم اولی و دومی و سومی ها سر کلاس این استاد می آیند و برای ایشان نیز مباحث قبل ملکه شده و همان را دوباره تکرار می کند. بنابراین زمانی که به او استاد می گویی، به یاد داشته باش که ایشان استاد سال 1375 است و از آن زمان به بعد، ترمز دستی را کشیده است.

برخی نیز واقعاً استاد هستند. هم در دانشگاه، هم در حوزه، هم در علوم دینی و غیر دینی و حوزه های دیگر، افرادی هستند که دائم مطالعه می کنند. اما بدانید که مستمع تکراری، معمولاً انگیزه انسان را برای رشد علمی می گیرد!
و نیاز به هنر و عشق بسیاری به علم دارد که چنین فردی به دنبال به روز رسانی علمش برود. برخی در کلاس های کنکور خبره شده اند و سی سال است که تدریس می کنند، یا حتی برخی خدای پایان نامه نویسی و رساله هستند. چرا باید به دنبال علم بروند؟ خیلی لذت بردن از علم و علاقه به علم می خواهد که به دنبال آن برود! ابوریحان شدن سخت است!

پس یادتان باشد که اگر زمانی گفتند استاد، ببینید این فرد استاد سال 75 است یا استاد سال 45 یا سال 95؟ استادها متفاوتند. گاهی اساتید سال 96 به مراتب استادتر از اساتید سال 75 هستند! گرچه آن استاد بیست سال سابقه دارد، اما ترمز دستی را کشیده است. بنابراین اولین خصوصیت انسان معنوی، عاقل بودن است، یعنی عقلش به روز و درحال تکامل باشد.

» قوه شهویه یعنی لذت حلال از نعمت های دنیا!  
 دومین مورد، قوه شهویه است. ابتدا دو قسمت بد و خوب قوه شهویه را از قول امیرالمؤمنین(علیه السلام) معرفی می کنم. قسمت بد قوه شهویه، انحراف است و قسمت خوب آن تعادل و استفاده، عفت و لذت است.

نعمت قوه شهویه یعنی قوه ای که در درون من و شما اجازه می دهد از نعمت های دنیا لذت حلال ببریم! عشق به مقام، احترام، جنس مخالف، طبیعت، شکار، کوه، غذا و هر آنچه که شما فکر کنی همگی شهوت به حساب می آید. انحراف اول در قوه شهویه این است که کمتر از آن چه که خدا بر تو حلال کرده، انجام دهی، این انحراف گناه نیست. و اگر بیش از آنچه که خدا بر تو حلال کرده است را انجام دهی، انحراف و گناه می باشد.

پس ما در شهوت، دو انحراف داریم :
انحراف اول گناه نیست، اما تو اذیت می شوی. انحراف دوم گناه هست. لذا اگر پیامبر اکرم(صلوات الله علیه) برخی اوقات راجع به شهوت خود کم می گذاشت، "مَن حَرَّمَ زینتَ الله" خداوند پیغمبر(صلوات الله علیه) را مورد عتاب قرار می داد که چه کسی به تو گفته چنین کاری کنی؟

پیغمبر(صلوات الله علیه) چرا کم می گذاشت؟ این کم گذاشتن گناه نیست، پیغمبر است دیگر، دلش می سوخت، در مقابل خدا احساس قصور و تقصیر می کرد و خجالت می کشید که از نعمت ها استفاده کند. این مسئله متفاوت از زهد و ... است، ما عمومی صحبت می کنیم.

» نتیجه افراط و تفریط در قوه شهویه چیست؟
قسمت دوم، افراط و تفریط قوه شهویه است. افراط در شهوت به معنای شرّ مطلق است. اگر در هر کدام از این شهوت ها، افراط کنی قطعاً مبتلا به بدی دنیایی و آخرتی می شوی و شرّ به معنای بدیِ مطلق است! و تفریط در آن موجب افسردگی و خمودی می شود.

حال نکته ای که راجع به قوه شهویه می خواستم بگویم را عرض می کنم. پس اولین خصوصیت انسان معنوی، تعادل و قوه عاقله و دومین خصوصیت، تعادل و قوه شهویه است. ما یک بحث بسیار جدی راجع به معنویت در آخرالزمان خواهیم داشت که امشب به آن نخواهیم رسید.

» در آخرالزمان، مردم، شهوت را فقط شهوت جنسی می دانند!
در آخرالزمان مردم شهوت را فقط شهوت جنسی می دانند و لذا از نظر آن ها، کسانی که در شهوت جنسی زمین بخورند، انسان های بسیار پستی هستند. یعنی اگر امروز این آقا یا خانم یک نگاه حرام کرد، به شدت از خودش ناراحت می شود درحالی که شهوت جنسی در اسلام جزء کمترین شهوت هاست!

از قول امیرالمؤمنین(علیه السلام) قوه شهویه از بالا به پایین شامل این موارد می شود :
1- غضب.
هر رفتاری که نشان دهنده غضب در شما باشد، بدترین نوعِ گناه شهویه محسوب می شود.
2- حسد.
منشاء حسد، قوه شهویه است. یعنی اگر کسی حسود بود، شهوت باز به حساب می آید.
3- کینه.
کینه از قوه شهویه است.
4- حب جاه، مقام، قدرت، احترام و اعتبار.
این مورد از همه موارد، عمیق تر است، اصلاً دیده نمی شود و بسیار پیچیده است.
5- قوه جنسی.

حب جاه و مقام و اعتبار، پیچیده و مخفی و نشان دهنده رأس و کل خطیئه است. یعنی بالاترین منشاء همه گناهان، حب دنیاست! امام صادق(علیه السلام) فرمودند : ممکن است کسی در یکی از قسمت های شهوت بلغزد، اما این مسئله با کسی که اصلاً یکی از قسمت های شهوت را نه می بیند و نه از آن اطلاع دارد و یک قسمت از شهوت را گرفته و روی آن سوار است، بسیار متفاوت است. طرف بر حب جاه، مقام، احترام و اعتبار و حب دنیا سوار است.

» از علائم عرفان و معنویت، میل به گمنامی است.
خدمت یکی از بزرگان شهر رفته بودم و به ایشان گفتم، به برخی از این دوستانی که ده، بیست، سی سال مدیر کل بوده اند، بگویید شما بازنشستگی ندارید؟ بس است دیگر! برخی تا نود سالگی باید به یک جا و مقامی آویزان شوند و یک میز و دفتر و احترام و اعتبار و راننده ای داشته باشند. توجیه چنین افرادی این است که می خواهند تا آخرین نفس برای انقلاب خدمت کنند! به این علت می گویم توجیه، چون همه با چشم عقل می بینیم که این فرد دیگر کارایی ندارد و باید کار را به یک جوان واگذار کند! چنین افرادی نیز شهوت باز هستند.

طرف حتماً باید به یک جا آویزان باشد، حتماً باید اعتبار داشته باشد و همه او را بشناسند و سلام و علیک داشته باشند. این اشتباه است! من یک جمله بسیار مهم به شما بگویم؛ از علائم عرفان، شناخت، خداشناسی و معنویت در انسان این است که میل به گمنامی داشته باشد، حتی اگر نتواند! حتی اگر مجبور باشد خود را نشان دهد و معرفی کند و دست تکان دهد! مثل رهبر انقلاب و حضرت آقا(مدظله)، اما میل به گمنامی داشته باشد و در اولین فرصت خود را پنهان کند.

داستان «برود گم شود» که نقل از آقای بهجت است را دوباره می گویم. فردی تعریف می کرد به دنبال یکی از رفقای طلبه ام رفتم، هر دو این افراد نیز از جمله طلبه های تازه وارد بودند که فکر می کنند جلد دوم علامه طباطبایی هستند. با خود گفتیم خدمت حضرت آیت الله العظمی بهجت برویم و ما را نصیحت کنند. به سر در خانه رسیدیم و سلام و احوال پرسی کردیم و گفتیم یک نصیحت بفرمایید، گفتند: "بروید گم شوید"، ما گیج مانده بودیم.

کمی عمیق تر شویم، این حرف به چه معناست؟ یعنی چون در حال حاضر برای خودت موجودیت داری، هیچ تغییری رخ نمی دهد. اول برو حب جاه و مقام را از خود دور کن و میل به گمنامی پیدا کن، اول برو گم شو!

مرحوم حاج سید احمد آقا خمینی(ره) بعد از فوت امام(ره)، روی بورس بودند. در یک بازه زمانی ایشان ده، پانزده روز گم شدند! نزدیکان ایشان می دانستند کجا هستند، اما به طور کلی همه چیز را رها کردند و رفتند. پس از پانزده روز که بازگشتند، استهاله روحی برایشان اتفاق افتاده بود و در میانسالی نیز از دنیا رفتند.

» حیله شیطان در آخرالزمان چیست؟
گاهی به طو کلی فراموش می کنیم که داستان چیست! این نکته را صد بار خدمتتان گفته ام، در آخرالزمان حیله شیطان این نیست که شما را وادار به انجام گناه و یا ترک واجب کند. گاهی اوقات تو واجب را ترک می کنی و یا گناه را انجام می دهی و می گویی شیطان بود در حالی که اصلاً شیطان نبوده است. مثلاً ماه رمضان شیطان نیست، پس من و شما در ماه رمضان چگونه گناه می کنیم؟

در آخرالزمان حیله شیطان این نیست که تو را وادار به انجام گناه یا ترک واجب کند، بلکه در آخرالزمان، شیطان حسن و قبح گناهان و واجبات را عوض می کند. یعنی زمانی که چهار نخ از موی رفیقت پیدا باشد، یک انسان بسیار بد و بدحجاب به حساب می آید، اما رفیق دیگرت که در کنار تو غیبت می کند، مشکلی ندارد! این مسئله بسیار مهم است.

یعنی در آخرالزمان اگر فرزندت فلان کار را انجام دهد، فاسد و فاسق محسوب می شود، اما زمانی که از خودت غیبت، دروغ، زیرآب زنی، نامردی و بی وفایی را یاد می گیرد، مشکلی ندارد! چون نمازش را که می خواند، هیئتش را می رود، سینه هم که می زند، بنابراین آداب را رعایت می کند، پس مشکلی نیست که آن امور را از تو یاد گرفته باشد! و این یعنی جای حسن و قبح گناهان عوض شده است.

این موارد برگرفته از جملات پیامبر(صلوات الله علیه) است! در آخرالزمان اگر از پول بیت المال، میلیاردها پول خرج ساخت حرم، مسجد و تشکیلات شود، ایرادی ندارد و دینی است، چون آداب است! و اگر در کنارش کسی از گرسنگی آهی کشید و از گرسنگی فرزند یتیمش اشکی ریخت، ایرادی ندارد و اصلاً به او مربوط نمی شود. نظرشان این است که آن ساخت و سازها به جای خود، رسیدگی به محرومان نیز باید مورد توجه قرار گیرد. درحالی که اولویت با گرسنگان است، شما دارید اشتباه کار می کنید.

در آخرالزمان آنقدر توجه به آداب زیاد می شود که توجه به ارواح محو می شود
و انقدر ظواهر قوی می شوند که مردم نیز با همین ظواهر راضی می شوند. فلانی را دیده ای؟ حرم امام رضا(علیه السلام) رفته و عکس گرفته، عجب انسان خوبی است! در آخرالزمان به همین سادگی چنین فردی خوب محسوب می شود و با اولین مشکل، تبدیل به شمر می شود!

انسان ها از نظر معنوی وزن می شوند. همه انسان ها اعمال خوب و بد دارند، وزن می کنیم ببینیم اعمال بد او بیشتر است یا اعمال خوبش؟ اگر بدی هایش بیش تر بود، غیر معنوی است و اگر خوبی هایش بیش تر بود، معنوی به حساب می آید. حال این فرد باید به سمت کمال برود. کمال مطلق که نداریم.

در آخرالزمان در بسیاری از مواقع از دوست، برادر، خواهر، پدر، مادر، رفیق، همکار و هم رزمت بسیار ناراحت می شوی، درحالی که نباید در این حد ناراحت شوی و از مواردی که باید بسیار ناراحت شوی، اصلاً ناراحت نمی شوی!!!

من نمی خواهم مثال بزنم که در ذهنتان شخص خاصی تداعی شود. مثلاً فردی یک گناه صغیره را چهار بار انجام داده و فرد دیگری کِبر دارد! کبری که امام در شرح آن می فرمایند : "اگر یک ارزن کبر در وجود کسی باشد، اما عبادت جن و انس را داشته باشد، همه این عبادت ها را دور بریزد"! به کسی که کبر دارد تذکری داده نمی شود و از او ناراحت نیستی، اما کسی که کار نادرستی مرتکب شده است در عین حال متواضع نیز هست، تواضعش را نمی بینی!!


تواضع نقطه مقابل کبر است، زمانی که کبر چنان اثر بدی در اعمال دارد، تواضع چه اثری دارد؟ شما تواضع این فرد را نورانی نمی بینید، او را بزرگ نمی کنید و دور تواضعش نمی گردید، چون این فرد یک کار اشتباهی کرده و یک جمله ای گفته است! اما کسی که کبر دارد را خوب می دانی! حتی اگر آن فرد مرجع تقلید باشد، کبر دارد و این خیلی بد است!

چرا در آخرالزمان این گونه شده است؟ چرا تو امروز نمی توانی از معنویت حرف بزنی؟ چون بیست سال است که بر مواردی تمرکز کرده اید و ایراد می گیرید که انقدر جای تمرکز نداشت و بیست سال است که به مواردی که باید توجه کنیم، ایرادی نمی گیرید! تو نباید متکبر باشی، آبروی دین و اسلام را برده ای! تو نباید غرور داشته باشی. تا زمانی که کبر داشته باشی، اصلاً مسلمان نیستی! حب مقام، شهوت جایگاه، شهوت احترام پذیری و احترام طلبی، تو را از اسلام خارج کرده است. در آخرالزمان جایگاه حسن و قبح گناهان و واجبات عوض شده است!

» هنگام ظهور امام زمان (عج) دین را به گونه دیگری از ایشان می شنویم!
این دینی که در حال حاضر ما داریم نه در نهج البلاغه، نه در قرآن و نه در روایت است! چهار روایت را به دست گرفته ایم و با آن ها دین درست کرده ایم! از من سوال می پرسند که چرا این مبحث را معنویت جدید نام گذاری کرده ام؟ چون جدید است! بعضی از برادران اهل سنت از این روایت امام صادق(علیه السلام) اشتباه برداشت کرده اند که می فرمایند زمانی که امام زمان(عج) ظهور می کنند، با خود قرآن جدید می آورند!

برادران اهل سنت نیز از این روایت بد برداشت کرده اند و فکر می کنند ما اعتقاد داریم که امام زمان(عج) قرآن دیگری می آورد! خیر، انقدر این قرآن را بد فهمیده ایم که فکر می کنیم آن قرآنی که امام زمان(عج) می آورد، قرآن دیگری است! در روایت ذکر شده که مردم گمان می کنند که قرآن جدیدی آمده است.

هنگام ظهور می بینید آن چه که امام زمان(علیه السلام) از دین می گویند را ما پیش از این به گونه دیگری شنیده بودیم! آیا دین جدیدی آورده است؟ مردم به امام زمان(عج) می گویند، دین جدید آورده ای! آن دین جدید نیست، همین دین است، اما بازخوانی معنویت و انس گرفتن با دین است!

چند سال است متذکر می شوم که در آخرالزمان جایگاه حسن و قبح گناهان عوض شده است؟ دین و معنویت چقدر در رفتارهای ما مشخص است؟ چند سال است تذکر می دهم که برای نمره دادن به انسان ها نباید افراد را وزن کنید؟! یا با به جا آوردن یک آداب یا رخ دادن یک بی ادبی، سریع او را به اوج نبرید و یا او را به فرش نکوبید. صفر و صدی نباشید. چند سال است که این موارد را تذکر می دهم؟ آیا من معنویت جدیدی را شرح داده ام؟ مردم توجه نمی کنند! مردم زمانی توجه می کنند که در یک جا شکست خورده باشند و تا زمانی که بر قله هستند و احساس سرمستی و پیروزی می کنند توجهی نمی کنند! زمانی که شکست می خورند، می گویند حال چه کار کنیم؟

هزار و چهارصد سال پیش امیرالمؤمنین(علیه السلام)، قرآن، عقل، فلاسفه، عرفا، علما، مراجع، بزرگان این مسائل را متذکر شده اند. درباره دین و معنویت صدها هزار صفحه مطلب است که برخی حتی ده صفحه از آن را نخوانده اند، تنها چهار صفحه را خوانده و می خواهد با آن مملکت را اداره کند و نمی تواند!
 
» حد وسط قوه غضبیه شجاعت است!
قوه بعدی قوه غضبیه است. با تفریط در این قوه انسان تبدیل به سیب زمینی می شود. یعنی ایشان به طور کلی غضب ندارد. افرادی که اصلاً غضب ندارند، دیوانه هستند! البته معمولاً حتی دیوانه ها نیز غضب دارند! آیا در زندگیتان، فیلم ها، داستان ها و در تاریخ کسی را می شناسید که غضب نداشته باشد؟ غضب جزئی از خلقت انسان هاست و همه آن را در وجود خود دارند!

ولی کسانی هستند که جسارت ندارند، اما می گویند ما غضب نداریم! یعنی دائم غضبش را می خورد، چون طرف مقابل یا با او هم سطح است و احتمال خطر می دهد و یا قوی تر از خودش است! این چنین انسان هایی که شجاعت ندارند و مثلاً در اداره مدیرکل هرچه بگوید، چشم می گویند و همه همکاران به او می گویند که چقدر انسان بدبختی هستی، معمولاً در خانه، برای زن و فرزندانش شمر است!

چنین انسان هایی، در مملکت به دنبال افراد پایین تر از خودشان می گردند که بر سرش بزنند و قوه غضبیه شان ارضاء شود. افراط در قوه غضبیه موجب تهور می شود.

یعنی یک عده هستند که شجاع نیستند، بلکه تهور دارند! تهور یعنی شجاعت بدون عقل! بدون عقل، شجاعت به خرج می دهد.
- فلان کار را انجام می دهی؟
- بله. (بدون این که عقلانی باشد)


حد وسط قوه غضبیه، شجاعت می شود و این شجاعت لازم است! لذا اگر کسی در عالم گفت که شجاعت و غضب جایگاه ندارد و می شود که همه مسائل با دور هم نشستن و صحبت کردن حل شود، لازم نیست به این فرد بگوییم قوه غضبیه اش را تعدیل کند. اگر فردی ادعا کرد که در دنیا می شود بدون خشم و غضب زندگی کرد و همه مسائل با صحبت کردن حل می شود و گل و بلبل می شود، این فرد اصلاً لازم نیست که قوه غضبیه اش را تعدیل کند، بلکه این فرد باید قوه عاقله اش را چک کند! چون انسان عاقل چنین حرفی نمی زند. غضب جایگاه دارد! امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند : شجاعت داشته باش!



کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات