برنامه آينده
شنبه های پاک
جلسه هفتگی


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
ارزشمندی زندگی - قسمت 1

مداح :
حجت الاسلام احمدی

قاری :
علی راسخی

زمان :
شنبه 96/9/25
ساعت 19

بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)
رهپويان






دوشنبه 3 مهر 1396 نسخه چاپی
متن سخنرانی - معنویت جدید - قسمت پنجم - 1396/05/07
اگر انسانی عدالت خواه نباشد، معنوی نیست! انسان معنوی نسبت به جهان اطرفش بی تفاوت نیست!

یاانیس
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: معنویت جدید – قسمت پنجم
تاریخ: 96/05/07

عناوین اصلی سخنرانی:
» قوه وهمیه، ذهن ما را به سمت معنویت یا ضد معنویت سوق می دهد!
» شک و عدالت به چه معناست؟
» اگر انسانی عدالت خواه نباشد، معنوی نیست!
» اگر توانستی از زمان زندگی در رحم مادر تا بهشت را ببینی، آنوقت می توانی راجع به عدالت خدا قضاوت کنی!
» خداوند تبارک و تعالی عادلی است که با فضل برخورد می کند!
» چک چه زمانی ایجاد می شود؟
» راه جلوگیری از ایجاد شک چیست؟
» اصل این است که انسان بتواند در بحران، خود را حفظ کند!
» انسان معنوی نسبت به جهان اطرفش بی تفاوت نیست!
» محبوبیت همگانی با عدالت خواهی منافات دارد!
» از جمله فسادهای قدرت، ظالم شدن انسان است!   
» قدرت، کسی را مست می کند که از آن خوشش آید!
» همراه منظلم، تو را تبدیل به یک فرد قدرتمند و ظالم می کنند!


در مبحث معنویت جدید، به قسمت قوای باطنی و نقش آن ها در میزان معنویتمان رسیدیم.
قوه عاقله، غضبیه و شهویه را خدمتتان عرض کردم و فقط قوه وهیمه باقی مانده است.

» قوه وهمیه، ذهن ما را به سمت معنویت یا ضد معنویت سوق می دهد!
قوه وهمیه یعنی چیزی که در ذهن ما می گذرد و در حقیقت ذهن ما را به سمت معنویت یا ضد معنویت سوق می دهد!
در دیدگاه اول، قوه وهمیه دارای یک نقطه پایین و بالا یعنی نقطه منفی و مثبت است؛ که نقطه مثبت قوه وهمیه، بحث عدالت و نقطه منفی آن، بحث شک است!

» شک و عدالت به چه معناست؟
یکی از تعاریف شک این است که انسان ببیند آیا فلان مسئله درست است یا خیر! همچنین به دنبال آن شک برود و جهت پی بردن به درستی یا نادرستی آن تحقیق کند. این شک، شک خوبی است. اما شک به این معنا که انسان به همه چیز شک کند و موجب ترک آن ها شود، نقطه منفی قوه وهمیه است؛ یعنی چون شک می کند، بدون تحقیق آن ها را ترک می کند!

به عنوان مثال ما اگر به خداوند شک کنیم، بسیاری از قواعد را ترک می کنیم و می گوییم اگر خدا نیست، چرا ما انقدر خود را ملزم به برخی از این قواعد می دانیم؟

اما زمانی که شک به خداوند موجب شود که در مورد آن تحقیق کنیم تا زمانی که به ما ثابت شود خدا وجود دارد؛ نقطه مثبت قوه وهمیه محسوب می شود و مورد قبل، نقطه منفی آن بود.

» اگر انسانی عدالت خواه نباشد، معنوی نیست!
چرا می گوییم عدالت مربوط به قوه وهمیه است؟ چون تعریف عدالت به معنای قرار دادن هر چیز در جای خود است و نه مساوات.
یکی از مواردی که در انسان آفریده شده، عدالت است. عدالت خواهی جزء خصوصیات ذاتی انسان و یکی از مواردی است که انسان را به معنویت می رساند! یعنی عدالت خواهی، ما را از درون تحریک می کند که به معنویت برسیم. لذا اگر انسانی عدالت خواه نباشد، معنوی نیست!

گاهی انسان ها به دنبال تساوی هستند، درحالیکه مساوات معنایی ندارد! قرآن کریم هم می فرمایند: "شما را شعبه شعبه، گروه گروه، طایفه طایفه، نوع نوع و جنس به جنس قرار دادیم و برای هر کدام از شما روزی، کار و خصوصیات مختص همان جنس و شعبه را وضع کردیم". اگر به دنبال تساوی باشید، مثل تساوی حقوق مرد و زن _ یک شعار کاملاً اشتباه _ اشتباه است. در حقوق باید عدالت حاکم باشد نه مساوات.

مساوات به این معناست که شما از یک گوشه، همه چیز را به قسمت های مساوی تقسیم کنی! بنابراین جایگاه عقل، شعور، درک، فرهنگ، زحمت کشی، تنبلی و ... کجا می رود؟ اگر قرار باشد که خداوند تبارک و تعالی با مساوات برخورد کند، جایگاه جنیست، سن، نقطه قوت و ضعف چه می شود؟ عدالت یعنی به اندازه ای که این شخص مستحق است، به او داده شود.

قوه وهمیه، قوه عدالت خواهی ماست! یعنی انسان ها از این منشأ به سوی عدالت خواهی می روند. انسانی که به دنبال عدالت خواهی باشد، در نهایت به عادل مطلق یعنی خدا می رسد. یعنی انسان از مسیر عدالت به خدا می رسد؛ چون خدا عدل مطلق است.

و انسانی که عدالت خواه نباشد، یعنی به دنبال مساوات و حقوق تقسیم بندی شده یارانه ای و سهمیه ای باشد، در نهایت به شیطان می رسد. چون مساوات در خدا وجود ندارد و خداوند فقط عادلانه رفتار می کند.

اگر من و شما با عدالت همراه باشیم، می توانیم مصلحت را هم درک کنیم؛ اما اگر به دنبال مساوات باشیم، چنین نیست. دیدگاه یک انسان غیر معنوی نسبت به جهان این است که به جای اینکه بگوید سهم من از جهان این است و باید به دنبال آن بروم، دائماً در حال مقایسه تساوی گرایانه بین خود و دیگران است، درحالیکه این نوع مقایسه شرک است!

یعنی می گوید چرا فلانی دارد، من ندارم؟ چرا فلانی اینگونه است و من نیستم؟ حتی گاهی راجع به زمان و مکان هم اعتراض می کند؛ چرا من در این زمان یا مکان خلق شده ام؟ چرا پدر و مادر من باید اینگونه باشند و پدر و مادر دیگری، آن گونه باشند؟

تمام این چراها نشان دهنده این است که شخص به دنبال تساوی است؛ درحالیکه خداوند تبارک و تعالی عادل است! عادل، با مصلحت رفتار می کند. گاهی ما این مصلحت ها را درک می کنیم و گاهی نیز می گوییم چون خدا عادل است، پس حتماً مصلحتش درست است، گرچه من آن را درک نکنم.

اما زمانی که انسانی به دنبال این هست که هر چه به دیگران می رسد، به او نیز برسد؛ این مسیر، مسیر شرک و در نهایت شیطان است! چرا فلانی اینگونه شد و من نشدم؟ چرا او دارد و من ندارم؟ چرا او شد و من نشدم؟ چرا او نشد و من شدم؟ یعنی این فرد دائماً در حال چرا گفتن است.

اما زمانی که انسانی بگوید، خدا عادل است و به عدل خداوند تاریخی نگاه کند، داستان متفاوت می شود. یعنی یک بازه زمانی از ابتدا تا انتها را ببیند و بگوید عدل خدا در این زمان جاری است.

» اگر توانستی از زمان زندگی در رحم مادر تا بهشت را ببینی، آنوقت می توانی راجع به عدالت خدا قضاوت کنی!
من مثالش را خانگی برای شما  می زنم. فرض می کنیم شما پدری را در خانه می بینی که بر سر فرزندش داد می زند که بنشیند؛ آیا می توانی بگویی که این پدر در خانه یک پدر عصبی است؟ یا پدر دیگری را می بینی که فرزندش را ناز و نوازش می کند و در نهایت احترام با او برخورد می کند؛ آیا می توانی بگویی که این پدر، در خانه پدر بسیار مهربانی است؟

یا اینکه پدری را می بینی که بچه را مجبور به انجام کاری کرده است و پدر دیگری فرزندش را به استراحت سوق داده است. یک پدر برای فرزندش خرید می کند و دیگری خرید نمی کند. آیا می توانی بگویی که این پدر خسیس و یا سخی است؟ تنبل است یا پرکار؟ هیچ نمی توانی بگویی، چون زمانی که از شما درباره چگونگی این پدرها سوال می کنند، می گویی من باید این پدر را در طول تاریخ تربیت فرزندش ببینم و بعد قضاوت کنم که چگونه پدری است!

اگر بگویم چون این پدر در همین لحظه عصبانی یا مهربان است، بنابراین یک پدر عصبانی و یا مهربان است، قضاوت درستی نیست! شاید فردا عصبانی یا مهربان نباشد! من باید جایگاه غضب، مهربانی، کار، استراحت، تفریح، جدی بودن، شوخی، خنده و ... را در این ده سالی که بچه تحت تربیت پدر بوده است را بسنجم و پس از آن بگویم که آیا این پدر، پدر خوبی است یا خیر؟

ما برای آنکه بگوییم خدا، خدای خوب و عادلی است، باید از لحظه ای که در رحم مادر بوده ایم تا خود بهشت را در زندگیمان ببینیم و پس از آن قضاوت کنیم که آیا خدا با ما عادلانه برخورد کرده است یا خیر؟

شاید در سال 96 قسمتی از زندگی من به گونه ای باشد که در آن خداوند تبارک و تعالی از سر مهر به من نگاه نکرده باشد، اما سال 95 یا 97 چگونه بوده است؟ هیچ کس نمی تواند راجع به من و خدا قضاوت کند و بگوید خدا با فلانی مهربان نبود چون عدالت خداوند تبارک و تعالی در طول زمان قابل اندازه گیری و نمره دادن است، نه یک برهه خاص زمانی!

آیا می توانیم بگوییم هوای شیراز خیلی گرم است؟ خیر، بلکه فقط می توانیم بگوییم امروز هوای شیراز خیلی گرم بود. به این نکته دقت کنید که اگر بخواهیم ببینیم که هوای شیراز گرم است یا خیر و آیا شیراز جزء مناطق گرم یا سرد یا معتدل محسوب می شود یا خیر، باید معدل دمای سالیانه شیراز را دربیاوریم و اگر معدل دما، زیر خط گرما بود جزء مناطق گرم محسوب می شود و اگر بالاتر بود، سرد محسوب می شود و اگر میانه بود، جزء مناطق معتدل به حساب می آید.

خدا نیز اینگونه است. خداوند نیز نه گرم، نه سرد، نه زیاد و نه کم است؛ باید معدل بگیریم! زمانی که انسان ها معدل می گیرند، این معدل از دوران زندگی در رحم تا زمان زندگی در بهشت را شامل می شود! بالاخره همه به بهشت می رویم!

در گذشته برایتان عرض کردم که علما راجع به جهنم، خلود در جهنم، خالدین و ... ، نظرات متفاوتی دارند، اما آن نظری که ما می پسندیم این است که بالاخره همه به بهشت می روند!

لذا جهنم نیز جزو دوره عدالت خداست. نظرات علما درباره استفاده قرآن کریم از کلمه خالِد متفاوت است و گفته اند خالد به معنای خلود دائمی، مدت زیاد، اغراق، تهدید و یا ... می باشد اما عقل حکم می کند که بالاخره انسان ها پس از یک بازه زمانی به بهشت بروند!

اگر توانستی از رحم مادر تا بهشت را ببینی، آنوقت می توانی راجع به عدالت خدا قضاوت کنی! اگر توانستی برخورد این آقا با فرزندش را در چند سال ببینی، می توانی قضاوت کنی! اما اگر نتوانستی، قادر به قضاوت نیستی! عدل یک زمان را شامل می شود و نه یک لحظه و مکان را! باید دید که عدل در طول تاریخ چگونه است؟

» خداوند تبارک و تعالی عادلی است که با فضل برخورد می کند!
قوه وهمیه، انسان را به سمت عدالت خواهی می برد! عدالت خواهی معانی متفاوتی دارد. یکی از معانی عدالت خواهی همین است که خدمتتان گفتم؛ یعنی عدالت را از خدا بخواهیم و به خداوند تبارک و تعالی عرض کنیم عدالتی که در حق ما خرج می کنی بسیار خوب است!

اما یک بحث فراتر این است که اتفاقاً خداوند تبارک و تعالی عادل هم نیست. یعنی عدل، اولین و کفِ رفتار خداست و اتفاقاً خداوند تبارک و تعالی با فضل برخورد می کند که بالاتر از عدل می باشد. 

یعنی اتفاقی که قرار است در حق ما رخ دهد، به اندازه حق ما نیست. مثلاً امروز گرما کشیدم و حقم بود، درحالیکه حق من بیشتر از این بود اما با فضل خدا انقدر به من رسید. یا می گویم امروز خدا به من لطف کرد و حقم بود! درحالیکه اتفاقاً حق من کمتر از این لطف بود و بیشتر از این به من رسید. یعنی خداوند تبارک و تعالی عادلی است که با فضل برخورد می کند! قوه وهمیه انسان را به اینجا می رساند.

» شک چه زمانی ایجاد می شود؟
بُعد منفی قوه وهمیه که همان شک است، چه زمانی ایجاد می شود؟ قرآن کریم می فرماید: " و إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ جَزُوعاً " شیطان شک را در قسمت هایی از زندگی که شرّ به ما رسیده، تزریق می کند. یعنی آن روزی که مست خوشی هستیم و در سیستم عدالت و فضل خدا در روزگار خوبی به سر می بریم، مشکلی نداریم! اما به محض اینکه در زندگی به ما فشار می آید، ناگهان شیطان شک را تزریق می کند. این چه وضعیتی هست؟ اصلاً خدا هست، نیست؟ می شنود، نمی شوند؟

» راه جلوگیری از ایجاد شک چیست؟
ابتدا راه حل علمی این موضوع را بررسی می کنیم! ما باید به درجه ای از شناخت برسیم که خدا را درک کنیم و هم چنین به درجه ای از علم برسیم که بتوانیم برای خودمان و بندگیمان توجیه داشته باشیم که مسیر سخت حل این مشکل است.

اما یک مسیر ساده هم دارد. من این را چند بار در بحث های مختلف خدمتتان عرض کرده ام! اگر بگویید این جمله من دقیقاً مانند این است که ما را به مرگ توجیه می کنی تا به تب راضی شویم، دقیقاً درست است! اگر راه حل دیگری دارید بفرمایید، اما اگر ندارید، این مورد راه حل اول و آخر است.

هر جا در دنیا دردی باعث شد که شک بر تو غلبه کند، بلافاصله به سراغ دردمندانی برو که دردهای بسیار عمیق تری دارند اما به خدا شک نمی کنند! حتی امام صادق(ع) هم در روایت می گوید که در روز قیامت فرد را می آورند و به او می گویند:
-    چرا گناه کردی؟
-    زیبا بودم.
-    یوسف(ع) هم اینگونه بود.

-    چرا گناه کردی؟
-    به من فشار آمد.
-    ایوب(ع) هم اینگونه بود.

مثال ایوب به معنای ایوب هایی هست که در طول تاریخ وجود داشته اند و آن ها را برایت مثال می زنند! مثلاً ایوب سال 96 و یا ایوب در همین لحظه.

-    چرا در وجود عدالت خدا شک کردی؟
-    برو آقا اصلاً معلوم نیست که خدا باشد یا نباشد!
چرا اینگونه پاسخ می دهد؟ چون مثلاً فرزندش کمی مریض شده و یا همسرش به او گفته است که بینی اش کمی نیاز به عمل دارد!

در مقابل مرد و یا زنی که هم سن و هم عصر توست و از امکانات مالی هیچ ندارد و جنازه دخترش را هم در بمباران روی دستش بالا گرفته اما می گوید " أشهَدُ أن لا إله إلّا الله"، را برایش می آورند و می گویند یاد بگیر! ما نیز باید اینگونه باشیم. یعنی هر زمانی که در اثر بلا، درد و رنج نسبت به خداوند شک کردیم، عدالت خواهی ما ایجاب می کند که به سراغ کسی برویم که درد بیشتر و ایمان بیشتری دارد. هیچ راه دیگری نداریم.

این که می گویم هیچ راه دیگری نداریم، یعنی اصلاً نداریم. جستو جو کرده ام اما هیچ راهی نبوده است. راه حل اول که باید عالم باشی، یک بحث جداست. اگر عالم شوی و فقه و شناخت داشته باشی که بتوانی کارهای خدا را توجیه کنی، راه بسیار خوبی است، اما  زمان می برد. برای این مسئله جز همان که گفته شد، راه عمومی دیگری نداریم!

در مباحث قبلی نیز خدمتتان گفتم که بسیاری از اوقات کسانی که از زنده بودن خودشان ناامید هستند، باید به قبرستان بروند! چون زمانی که قبرستان را می بینی، در اثر زنده بودن، امیدی در تو ایجاد می شود.

جالب این است که نه فقط در دین اسلام و نه فقط در دین های الهی مثل یهود و مسیحیت، بلکه در سایر موارد نیز همین راه حل بیان شده است. علمای مسیحیت و یهود در موعظه هایشان رسماً فقط همین راه حل را توصیه می کنند و می گویند هرگاه دردی در ذهنت ایجاد شد، سراغ کسانی برو که از تو دردهای بیش تر دارند، در نتیجه ذهنت آرام می شود.

افرادی که از مسیرهای روان شناسی، جامعه شناسی و مسیر های دانشگاهی و آکادمیک نیز به دنبال این مسئله رفته اند، همچنین افرادی که کلاس های کنترل ذهن، مدیتیشن، تمرکز، موفقیت و ... را راه انداخته اند نیز، همین نکته را متذکر می شوند. یعنی هیچ راه دیگری در جهان وجود ندارد.

» اصل این است که انسان بتواند در بحران، خود را حفظ کند!

"إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ جَزُوعاً" زمانی که شر به تو رسید، شروع به غُر زدن کن و ببین چه اتفاقی می افتد! اگر غُر بزنی، چه اتفاقی می افتد؟ چه مشکلی برطرف می شود؟

نقطه اصلی معنویت در همین قوه وهمیه است! انسان معنوی کسی است که می تواند با وهمش خود را مدیریت کند که هیچگاه ناشکر نشود! و این نقطه اصلی معنویت است!

در قرآن کریم چندبار اشاره شده است که اسلام آوردن شما؛ و امام صادق (ع) در روایت می فرمایند طولانی شدن رکعت ها، رکوع، سجود و حج رفتن هایتان؛ و امروزه این زیارت و کربلا رفتن ها و ... را خدا قبول کند! تَقَبَّلَ الله أعمالکُم إن شاالله! اما انسان معنوی کسی است که در بحران می تواند ذهن خود را مدیریت کند، ناشکر نشود، غر نزند، فریاد نزند و جزع و فزع نکند! این می شود معنویت!

بحران در این زمانه، بحران مالی و جسمی و ... نیست. مثالاً فردی زمان زیادی راجع به آرامش صحبت می کند، اما این آرامش در حالت آرام جواب می دهد! این فرد در حال حاضر در سالنی نشسته است که کولر و بخاری دارد، هوا نه گرم است و نه سرد! همه بر روی صندلی راحت نشسته اند، در این حالت به آسانی می توان بر روی صندلی نشست و از آرامش صحبت کرد. اما یک نفر بیاید و به او فشار عصبی وارد کند و او را غضبناک کند، ببینیم آیا آرام باقی می ماند یا خیر؟

اصل این است که انسان بتواند در بحران، خود را حفظ کند! جمله " اللّهمَ رِضاً بِرضائِک " که آقا أباعبدالله (ع) و حضرت زینب (سلام علیها) در آن زمان گفته بودند، در حالت بحران بوده است. گفتن الحمدلله بعد از سفره چرب، هیچ ارزشی ندارد! گفتن الحمدلله با شکمی که از گرسنگی سنگ به آن بسته شده است، ارزش دارد؛ وگرنه در حالت عادی که همه اهل نماز و روزه هستند.

برگردیم به صحبت آقا أباعبدالله(ع) که در ورود به کربلا گفتند: " ألنّاس عَبیدُ الدُّنیا" یعنی متاسفانه مردم اینگونه شده اند و خدا را تا جایی که با شهوات، امیال و دنیایشان همراه باشد، کاملاً دوست دارند! بدبختی این است که فکر می کنند در این حالت انسان های معنوی هستند، در صورتیکه این گونه نیست!

این فرد، فکر می کند انسان بسیار آرامی است، چون تا به حال تحت فشار غضب واقع نشده است! یا اینکه فکر می کند بسیار سخی است چون هیچگاه در فقر نمانده است و به همین دلیل بسیار سخاوتمند شده است. سخاوت، محبت، رأفت و آرامش را در بحران بسنجید! قوه وهمیه در قسمت اول عدالت خواهی به این مسئله ورود پیدا می کند.

» انسان معنوی، نسبت به جهان اطرفش بی تفاوت نیست!
قسمت دوم عدالت خواهی که از قوه وهمیه است و برخی اوقات اسم آن را وجدان اخلاقی می گذاریم، عدالت خواهی جهانی است.

عدالت خواهی جهانی یعنی یک انسان معنوی، اگر خودش از نظر مادی مشکلی داشته باشد یا نداشته باشد، برایش تفاوتی نداشته باشد! حتی اگر عبادت هایش به موقع باشد و بتواند همه اطراف و اکناف را مدیریت کند، اما نسبت به جهان اطرافش بی تفاوت باشد، معنوی نیست!

یک یا دو سال پیش، بحثی در دهه محرم تحت عنوان " ارزش های خادم و مخدوم " خدمتتان ارائه شد و گفتم برخی از ارزش ها هستند که به ما خدمت می کنند و برخی دیگر از ارزش ها هستند که ما خدمتگزار آن ها هستیم! و گفته شد، رعایت ارزش هایی که به ما خدمت می کنند، نشانه معنویت نیست!

مثلاً در موقعیتی، صداقت به من خدمت می کند؛ درنتیجه من برای خدمتی که از صداقت می گیرم، آن را به کار می برم! این دیگر معنویت محسوب نمی شود.

فرض کنیم که نظم یکی از ارزش های خادم است. "النِّظافةُ مِنَ الأیمان" نظم از ایمان است! نظم و نظافت بسیار خوب است، اما از ارزش های یک خادم به حساب می آید، درنتیجه رعایت کردن آن نشانه معنویت نیست!

زمانی که من ارزش هایی از خادم را رعایت می کنم که در بسیاری از اقشار و کشورها رعایت می شوند، نشان دهنده معنویت من نیست! چون این ارزش دارد به من خدمت می کند. اگر من نظم داشته باشم، این نظم برای خودم سود دارد.

بخشی که انسان معنوی خود را نشان می دهد، ارزش های مخدوم است! یکی از ارزش های مخدوم، عدالت است! چون عدالت به من خدمت نمی کند، بلکه به دیگران خدمت می کند و برای من نیز دردسر دارد!

برای انسان عدالت خواه، قطعاً دردسر ایجاد می شود! چون عدالت خواهی به معنای مبارزه با ظلم است و مبارزه با ظلم، یعنی جست و جو کنی و ظلم را پیدا کنی! و زمانی که ظلم را پیدا کردی، با فرد ظالم مواجه می شوی و ظالم نیز با ما شوخی ندارد. بنابراین عدالت خواهی موجب اذیت شدن انسان می شود.

قطعاً انسان عدالت خواه کسی است که چندان زندگی آرامی در ذهن و در ظاهر و باطن زندگی نخواهد داشت. عدالت خواهی آزاردهنده است و این نشان دهنده معنویت است. 

» محبوبیت همگانی با عدالت خواهی منافات دارد!
گاهی فکر می کنیم که برخی از کارهای ما عدالت خواهی است. قرآن کریم هم می فرمایند: "تعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ" یعنی آن چه که در قلب های شما هست را ما می بینیم!

گاهی فکر می کنیم، عدالت خواهی همین مواردی است که ما به صورت ظاهری داریم می بینیم. یعنی فرد ظالم را ببینی و با او مبارزه کنی و ...! درحالیکه عدالت خواهی یک ملکه نفسانی است که در آن گاهی نفس، خود را نشان می دهد!

و از مصادیق عدالت ناخواهی این است که برخی از انسان ها چون دوست دارند محبوب همگان باشند، به گونه ای رفتار می کنند که همگان را خوش آید، نه سیخ بسوزد و نه کباب!

مثلاً صبح به جمعی می رسد و به گونه ای صحبت می کند که آن جمع بپسندند! در ساعت ده صبح نیز برای جمع دیگری، به گونه دیگری صحبت می کند که آن ها بپسندند، گرچه این صحبت ها با هم کاملاً متناقض باشند!

انسان معنوی، اصولی در قوه وهمیه اش دارد که همه رفتارهایش را دقیقا با آن اصول تطبیق می دهد.

انسانی که معنوی نیست، ممکن است حتی محبوب نیز باشد؛ چون منافق است! ممکن است یک انسان محبوب، معنوی نباشد و منافق باشد و این نفاق، به قول آقا امیرالمؤمنین (ع) بالاخره در موقعیتی خود را نشان می دهد!

موقعیتی که آقا امیرالمؤمنین (ع) درخصوص آشکار شدن نفاق اشاره کردند، نه فقط مربوط به دنیا بلکه گاهی اوقات مربوط به آخرت است و در آخرت خودش را نشان می دهد و در آنجا همه می فهمند که چگونه انسانی بوده است و این فرد در هر موقعیتی، متناسب با حال همان موقعیت رفتار می کرده و اصلاً به دنبال عدالت نبوده است!

عدالت خواهی یعنی انسان اصولی دارد و تمام رفتارها و گفتارش را برطبق این اصول تنظیم می کند و سر سوزنی هم از آن اصول کوتاه نمی آید.

اگر مسئله ای برای فردی اصل است، همیشه و در همه جا اصل به حساب می آید و اگر هم اصل نیست، بنابراین در هیچ جا نمی تواند اصل باشد.

قوه وهمیه چگونگی رفتارهای ما را تشخیص می هد. برای عدالت خواهی و این که انسان های معنوی هستید یا خیر، آقا امیرالمؤمنین(ع)، امام صادق(ع)، امام باقر(ع) و علی بن موسی الرضا(ع) صحبت های بسیار دقیقی دارند که مرحوم حضرت امام نیز در برخی از مباحثشان و به خصوص در مباحث اخلاقی، بر این نکته بسیار تاکید می کنند و می گویند: خودت را چک کن!
 
در روایت داریم کسی که به احترام ثروت ثروتمندی از جایش بلند شود، منافق است! یعنی این فرد، عدالت خواه نیست. حق در اینجا این است که باید مورد احترام قرار گیرد و باطل این است که این احترام به نیت ثروت فرد مقابل است و نه به نیت محترم بودن خود شخص!

از مظاهر نفاق این است که در مقابل قدرت قدرتمندی کوتاه بیاییم! یعنی هر رفتاری اگر غیر از عدالت باشد، نفاق و شرک محسوب می شود!

انسان هایی که در جامعه، خود را افراد منعطفی می دانند! در حالیکه این رفتارها به منزله انعطاف نیست! بلکه شرک است و از اصول کوتاه آمدن جهت رسیدن به هدف هایی چون محبوبیت نشأت می گیرد؛ که این نوع از محبوبیت عین بی عدالتی است.

فردی خدمت پیامبر(ص) رسید و عرض کرد، در قبیله مان همه من را دوست دارند. پیامبر(ص) فرمودند: تو مشخصاً منافق هستی. هیچ گاه نمی شود جامعه ای وجود داشته باشد که در آن، همه تو را دوست داشته باشند. من که رحمةً لِلعالمین هستم، هم دوست دارم و هم دشمن!

حال قسمت دوم از بحث قوه وهمیه را شروع می کنیم.
 
در قوه وهیمه، هم ظلم اتفاق می افتد و هم انظلام!
تفریط در قوه وهمیه موجب انظلام و افراط در آن، موجب ظلم می شود.

» از جمله فسادهای قدرت، ظالم شدن انسان است!
ظلم یعنی از قدرتی که داری به صورت غیراخلاقی استفاده کنی؛ چه کوچک باشد و چه بزرگ!

قدرت فسادهای مختلف دارد و از جمله این است که انسان را ظالم می کند. هر آنچه که بشود از آن استفاده ظالمانه کرد، قدرت است! قدرت الزاماً در دستان قوه مجریه، قضاییه، مقننه، استاندار، فرماندار، شهردار، رئیس سپاه، نیروی انتظامی و ... نیست.

قدرت گاهی در اختیار پسر بچه کوچکی است که چون در خانواده محبوبیت دارد، لذا مقتدر است! قدرت در اختیار امثال تو می تواند باشد که دو نفر زیر دستت هستند و اگر چیزی بگویی، باید اطاعت کنند! در اختیار امثال توست که حقوق دو نفر در اختیارت هست و می دانی اگر به آن ها ظلم کنی، چیزی نمی گویند، چون نانشان در گرو تصمیم توست! و یا در اختیار امثال توست که چون در خانه زورت از همه بیشتر است، پس اگر ظلم کنی، تمکین می کنند!

در حال حاضر قدرت در اختیار من است که با میکروفون صحبت می کنم و همه صدای من را می شنوند و اگر کسی بخواهد مخالفت کند، معذوریت دارد! این می شود قدرت.

هرآنچه که اجازه دهد تو حرفی را بگویی که غیراخلاقی و ظالمانه باشد، قدرت محسوب می شود.

زمانی که می خواهیم قدرت را نقد کنیم، به این نقطه می رسیم که منظور نماینده مجلس، استاندار، فرماندار و ... است؛ خیر بلکه منظور من و شما هستیم! قدرت تو هستی که در یک بحث دو نفره، چون تُن صدایت بالاتر است، طرف مقابل مجبور می شود کوتاه بیاید.

قدرت آن آقای مداحی است که در جلسه ای، مداح دیگر به دلیل مشکلاتی که دارد، صدایش خوب در نمی آید و این مداح خود را کنار او قرار می دهد و به زیبایی می خواند و چَه چَه می زند. چنین عملی جلوه قدرت است و نفسانی می شود!

قدرت این است که بسیاری از اوقات، من چون قدرت جدل و مناظره دارم، یک نفر را پیدا کنم که چنین قدرتی ندارد و بتوانم در مقابل او قدرت و سیطره خود را نشان دهم! همه این موارد از مظاهر قدرت هستند!

قوه وهمیه انسان را به ظلم وادار می کند!  انسان معنوی آن است که از قدرتش، اخلاقی و برای پیشبرد اهداف الهی استفاده کند و اگر فردی اینگونه نباشد، معنوی محسوب نمی شود.

» قدرت کسی را مست می کند که از آن خوشش آید!
راه حل های این مورد نیز زیاد است. یک راه حل این است که از نظر نفسانی، انسانی که می خواهد قدرت را به دست بگیرد، باید از قدرت بدش بیاید! این نکته بسیار مهمی است، دقت کنید!

اگر انسانی می خواهد قدرتمند شود، از نظر نفسانی باید ذاتاً از قدرت بدش بیاید. اگر بنده به دلیل اینکه قدرت دارم، در جامعه مورد احترام واقع می شوم، باید از این احترام بدم بیاید و اگر لذت ببرم از مردمی که به دلیل قدرت به من احترام می گذارند و از من اطاعت می کنند، نفسانیت است و قطعاً منجر به ظلم می شود!

چگونه باید بدش بیاید؟ بنشیند و کمی فکر کند.

چقدر نهج البلاغه عجیب است و شما الحمدلله همه با نهج البلاغه انس دارید؛ اما تعجب می کنم از کسانی که با آن انس ندارند، که چگونه شیعه هستند؟ جملات امیرالمؤمنین(ع) در هنگامی که به ایشان پیشنهاد خلافت شد، پس از ثقیفه و هنگامی که به خلافت رسیدند؛ و خطبه هایشان پس از قدرتمندی، جملاتی که می گویند و فکری که راجع به تنفر از قدرت کرده است، بسیار عجیب است!

چون امیرالمؤمنین(ع) انقدر دنیا را پست و کوچک می بیند که این قدرتمندی اصلاً برایش جلوه نمی کند!

این نکته را دقت کنید که اگر مسئولیت یک چهار دیواری سه متری را به شما بدهند و شما از قدرت خوشت بیاید، قطعاً ظلم خواهی کرد و اگر مسئولیت کل کره زمین را به تو بدهند اما تو از قدرت بدت بیاید، قطعاً عادل خواهی بود!

قدرت کسی را مست می کند که از آن خوشش می آید! گاهی کاملاً مشخص است، طرف پول می دهد که به او احترام بگذارند و از اینکه به او احترام بگذارند، لذت می برد.

من با عذرخواهی از همه شما، مثالش را کمی جزئی تر می زنم.
-    کجا رفتی؟
-    هتل فلان.
-    چطور بود؟
-    عالی بود. از در ورودی آمدند لباس هایم را گرفتند و بردند! نمی دانی در ورودی چکار کردند و چقدر در لابی تعارف کردند و احترام گذاشتند و ...!

نفست در اثر این احترامات چاق شد، چون تو انقدر دنیا برایت جذابیت دارد که این احترامات مسخره، خوشحالت می کند! اگر به آن نقطه رسیدی که از این احترام ها و تحویل گرفتن ها، حالت بهم بخورد و سعی کردی هرچه بیشتر، راحت تر باشی، یعنی خودت باشی و به دنبال این کارهای مسخره نباشی، شایسته به قدرت رسیدن را داری، اما تو که کُشته احترام هستی، اصلاً شایستگی رسیدن به قدرت را نداری. کنار بکش! هم دنیا و آخرت خودت را خراب نکن و هم دنیای مردم را!!

معاویه جلد دوم شیطان است. زمانی که معاویه به یزید نصیحت شیطانی اما به شدت عاقلانه می کرد، دقیقاً اینگونه می گفت: فلانی شورش خواهد کرد، قدرت تهییج مردم را دارد و بر تو خواهد شورید! او را دعوت کن و به اینجا بیاور، به او احترام کن که همه جا بتواند بگوید، من به دلیل سبقه ای که در اسلام داشتم، این خلیفه به من احترام گذاشت! پس به او احترام کن، در این صورت دیگر هیچ اعتراضی نمی کند!

فلانی نیز قدرتمند است و قبیله دارد، او را نیز دعوت کن و به او یک مقام بده، در این صورت هیچ نمی گوید.

در خصوص فلانی، زمانی که می خواهی او را دعوت کنی، سی کنیز و دو هدیه و یک صندوقچه پارچه ابریشم زربافت هم برایش بفرست، او نیز ساکت می شود!

اما به حسین(ع) هیچ کاری نداشته باش! چون هر کدام از این کارها را در خصوص او انجام دهی، برعکس جواب می دهد! اگر بخواهی او را با زر بفریبی، چون از زر متنفر است، بر نمی تابد و جبهه می گیرد! اگر بخواهی به زور، متوسل شوی، چون از انظلام و ظلم پذیری متنفر است، برنمی تابد! حسین(ع) را رها کن!

البته یزید در این باره، نصیحت معاویه را عملی نکرد که اگر آن را اجرا کرده بود، شاید سرانجام بهتری داشت!

دقیقاً بگردید انسانی را پیدا کنید که نه زر، نه زور، نه تزویر و نه احترامات، نتواند او را فریب دهد و بنده هیچ چیز نباشد! چنین انسانی شایسته به قدرت رسیدن است! مابقی تعطیل هستند و در نتیجه برای قدرت دهی، مجبور هستیم که بین بد و بدتر انتخاب کنیم!

یعنی شما با یک برخورد می توانی بفهمی که این آدم ذلیل چیست؟ نقطه ذلتش را که کشف کردیم، مجبور هستیم که او را برای قدرتی انتخاب کنیم، فرد مناسبی نداریم، قحط الرّجال است. الزاماً در این دوره و زمانه نباید بگردید و فرد خوبی را پیدا کنیم، گاهی قحط الرّجال است!

کسی که برای یک کف زدن، صلوات فرستادن، التماس دعا گفتن و تعریف کردن، انقدر شور و شوق درونش ایجاد می شود و تا یک هفته به یاد این اتفاق، قند در دلش آب می شود، مستعد ظلم کردن است! چون این فرد برای احترام دیدن و محترم بودن، حاضر است هر کاری انجام دهد! و این نکته بسیار خطرناکی است، به قوه وهمیه دقت کنید!

انسان معنوی چون نسبت به دنیا بی تفاوت است، قدرت برایش لذت بخش نیست. به صحبت ها نگاه نکنید! همه خوب صحبت می کنند، من نیز در حال حاضر خوب حرف می زنم. باید به این دقت کنید که این شخص نسبت به دنیا بی تفاوت است یا خیر؟

همه سوره بقره را تفسیر می کنند، اما بسیاری از آن ها خودشان مصداق گاو هستند؛ چون دنیا در دلشان جایگاه دارد! بقره را کسی می تواند به صورت انسانی تفسیر کند که انسان باشد!

قوه وهمیه انسان را نسبت به قدرت، حساس می کند و قدرت به معنای احترام دیدن است! زمانی که این قوه احترام دید، دیگر بیچاره هستی!

» همراه منظلم، تو را تبدیل به یک فرد قدرتمند و ظالم می کند.
دومین راه مبارزه با قدرت برای اینکه موجب فساد ظالمانه نشود چیست؟ توصیه آقا امیرالمؤمنین(ع) در این باره چقدر عجیب، پایدار، کارا، دقیق و چقدر مغفول است و درحقیقت برعکس آن عمل می شود!!

امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند:" تندترین منتقدانت را در کنار خودت نگه دار که این منتقدان تند، حتی اگر بی انصاف باشند، تو را از مستی فرو رفتن در قدرت باز می دارند. قلم های آتشین را کنار گوشت بیاور که دقیقاً انتقاد های تند خود را به تو بگویند".

و دقیقاً قدرتمندان زمانی که وارد قدرت می شوند، با اتوبوس مخالفین را بیرون می ریزند و با اتوبوس همراهان، بله قربان گویان و چشم گویان را کنار خود جای می دهند! اینگونه افراد مستعد ظلم کردن هستند، چون اطرافیان این اشخاص به دلیل مصالح دنیایشان منظلم هستند! در حقیقت حاضر هستند ظلم تو را بپذیرند، به تو لبخند بزنند و از تو تعریف هم بکنند، تنها برای اینکه دنیایشان را داشته باشند و چون اینگونه هستند، تو را به ظلم کردن عادت می دهند! بدترین همراهان و اطرافیان، اطرافیان منظلم هستند؛ چون تو را تبدیل به یک فرد قدرتمند و ظالم می کنند.

مورد دیگر این است که، زمانی که اطرافیان دائماً در حال تعریف و تمجید هستند و به مغز تو انتقاد نمی رسد، کم کم سلول های مغزت کارایی شان را از دست می دهند.

و در این صورت، تو که انسان بسیار خلاق، خوب و عالی بودی، پس از مدت زیادی تعریف و تمجید شنیدن و هیچ نقدی نشنیدن، تبدیل به یک انسان خنگ و متوهم می شوی، که گمان می کند حق مطلق است و سلول های مغزیت می سوزند! این نکته بسیار جالب است.

روان شناسی ثابت کرده است، اگر یک انسان خلاق، مدیر، متفکر و ...، اطرافیانش را به گونه ای ترتیب داد که همه به او چشم بگویند، از کسی نقد نشنود، جناح مخالف را نبیند و صحبت های متفاوت را نشنود، پس از مدتی سلول های مغزی اش می سوزد و تبدیل به انسان خنگ و متوهم می شود و زین پس اشتباهات احمقانه ای را انجام می دهد، به گونه ای که اگر پنج سال قبل، به او می گفتند ممکن است فردی چنین اشتباهاتی را مرتکب شود، خنده اش می گرفت و می گفت آیا آدم می تواند انقدر خنگ باشد که چنین کاری کند؟ حال خودش همان اشتباهات را انجام می دهد؛ چون سلول های مغزی اش سوخته است.

آفت قدرت، اطرافیان منظلم است! یعنی کسانی که حاضرند برای دنیایشان، چشم بگویند! اطرافیانی که تندِ تند نقد می کنند را کنار خود بیاور!

آیه شریفه قرآن می فرماید " وَ نَفسٍ وَ ما سَويها،  فَالهَمَها فُجورَها و تَقويها " این آیه نیز اشاره به قوه وهمیه دارد. یعنی درون ما نفسی قرار دارد که خوبی ها و بدی ها را به خوبی می شناسد.

پیامبر اکرم(ص) در روایتی فرمودند:" إنّی بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکارمِ الاَخلاق" که برخی از علما در صحت این روایت تردید کرده اند! در این روایت پیغمبر(ص) فرموده است، من آمده ام تا مکارم اخلاق را تتمیم کنم، بنابراین خود شما در نفستان اخلاقی دارید و ما به نفس شما زشتی و بدی را الهام کردیم!

برخی می گویند این روایت پیامبر(ص) جعلی است و اصلاً اخلاق و علمی وجود ندارد! اما به این علمای گرام توصیه می کنم که خطبه یک نهج البلاغه را مطالعه کنند:
" خداوند متعال، پیامبران را در بین افراد بشر برانگیخت و پی در پی آن ها را فرستاد تا عقل های پنهان شده ی انسان ها را بیرون آورده و به کار اندازد!" خطبه یک نهج البلاغه، دقیقاً مضمون همین روایت " إنّی بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکارمِ الاَخلاق " است.

" فَالهَمَها فُجورَها و تَقويها " یعنی ما به قوه وهمیه شما الهام کرده ایم. تو هم زشتی ها را خوب می شناسی و هم پاکیزگی ها را! و اگر پیامبران آمده اند، به قول آقا امیرالمؤمنین(ع) آمده اند تا به تو این مباحث را یادآوری کنند و به تو راه ها، حواشی، تبصره ها و قوانینی را بگویند که کمکت کنند.

وگرنه تو دقیقاً می دانی که چه زمانی داری ظلم می کنی. زمانی که حسد می ورزی، می فهمی که  حسادت می کنی و پیامبران این موراد را تنها به تو یادآوری می کنند! زمانی که کینه داری و رفتاری را از روی کینه انجام می دهی و یا زمانی که بخل و خساست داری، کاملاً آن ها را می فهمی.

آن زمانی که وجدان اخلاقی زیبایت بالا می آید، متوجه می شوی و آن زمانی که ظلم می کنی نیز متوجه می شوی، حتی زمانی که منظلم می شوی نیز متوجه می شوی! این حالات را قوه وهمیه به تو می گوید و خودت نیز متوجه می شوی.

و گاهی که خودت را به نفهمی می زنی، امام صادق(ع) و قرآن و پیغمبران می گویند که خودت را به نفهمی نزن! نمی گذارند توجیه کنی و به نفس عاقله ات کمک می کنند که فریب نفس اماره را نخوری.

خدا پی در پی پیامبران را فرستاد، سپس فرمود: " أطیعوا الله وَ أطیعوا الرَّسول وَ أولیِ الأَمرِ مِنکُم"  برای اینکه پی در پی تحت وعظ قرار بگیری و فهم درونیت فریب نخورد!

پس انسان معنوی کسی است که طبق قوه وهمیه، نه ظالم است و نه منظلم. و انسان معنوی کسی است که عدالت خواه است و انسان عدالت خواه کسی است که چون نوع نگاهش به دنیا فرق دارد و در کنار خودش تیغ تیز منتقدین را می بیند، خودش را جمع می کند و چون نظرات مختلف و متفاوت را می شنود، توهم خود تماماً حق  پنداری ندارد! و در نتیجه این انسان می تواند خودش را حفظ کند! 


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات