برنامه آينده
شنبه های پاک
جلسه هفتگی


سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
ارزشمندی زندگی - قسمت 1

مداح :
حجت الاسلام احمدی

قاری :
علی راسخی

زمان :
شنبه 96/9/25
ساعت 19

بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهداء(ع)
رهپويان






سه‌شنبه 7 آذر 1396 نسخه چاپی
متن سخنرانی - به سوی بی نهایت - قسمت چهارم/ شب چهارم محرم 96
اگر انسانی از خداوند اطاعت کند، خدا نیز مطیع او می شود! به خدا رسیدن راحت است.

یا انیس
متن سخنرانی
حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع: به سوی بی نهایت – قسمت چهارم
تاریخ: 1396/07/02

عناوین اصلی سخنرانی:
» اگر انسانی از خداوند اطاعت کند، خدا نیز مطیع او می شود!
 » زمانی که انسان به بی نهایت وصل شود، بلا او را اذیت نخواهد کرد!  
» خدا به ذهن، عقل و تصمیم تو نیاز دارد، نه عمل تو!
» خلیفة الله یعنی چه؟
» لذت معنوی هیچگاه جایگزین لذت مادی نمی شود!
» لذت بی نهایت با قالب دنیایی، قابل درک نیست!
» در انسان های معمولی، لذت های مادی و معنوی با هم مرتبط اند!
» ضعف و آفت لذات مادی چیست؟
» چرا این دنیا پر از سختی و مشکل است؟
» درجات بهشت چگونه اند؟
» به خدا رسیدن راحت است.


» اگر انسانی از خداوند اطاعت کند، خدا نیز مطیع او می شود!

دیشب دو نکته از بحث جایگاه انسان نزد خدا باقی ماند. نکته اول " أنا جَليسٌ مَن جالسني، وَ مُطيعٌ مَن أطاعَني "!

یعنی من با کسی که با من نشست و برخاست کند، می نشینم و از کسی که از من اطاعت کند، اطاعت می کنم! مانند همان عرضی که دیشب خدمتتان گفتم که خداوند تبارک و تعالی اگر بنده مؤمنی را بیابد که خدا را اطاعت کند، خدا نیز مطیع او می شود!

زمانی که خداوند مطیع این انسان می شود به این معناست که هر چه او از خداوند بخواهد، خدا به او می دهد و این هرچه خواستن تا خود قدرت خدا می تواند پیش رود که دیشب بحث خلقت و ... را خدمتتان شرح دادم.

نکته دوم " برای بندگان صالح خود چیزهایی را مهیا کرده ام که هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشینده و بر اندیشه هیچ کس خطور نکرده است! " چگونه این آیه قرآن را می خوانید " فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ "

خداوند می فرماید برای آن مواردی که شما از بی نهایت در ذهنتان دارید و در دنیا به آن ها نمی رسید نیز چیزهایی آماده کرده ام، شما خیالتان راحت باشد، چرا که حتماً از آن ها لذت خواهید برد!

این دو روایتی بود که از بحث دیشب باقی مانده بود. امشب مبحث لذت بی نهایت را خدمتتان عرض می کنم.

» زمانی که انسان به بی نهایت وصل شود، بلا او را اذیت نخواهد کرد!  
" وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ " این آیه که معمولاً در مراسم ختم خوانده می شود، گویای این نکته است که انسان ها در دنیا سختی ها، گرفتاری ها و مشکلاتی دارند اما به کسانی که در برابر این مسائل صبر می کنند، مژده می دهیم و آن مژده این است که این افراد می گویند " إِنَّا لِلَّهِ  وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ " یعنی ما از خدا آمده ایم و به سوی بی نهایت می رویم.

مثلاً زمانی که آبی کُر است، یعنی از یک مقدار مشخصی بیش تر است، شما به هر اندازه در آن نجاست بریزید، این آب کثیف نمی شود! مگر اینکه میزان آن نجاست، بیش از میزان آب کر باشد.

اکنون بر حسب این مسئله، شما نسبت یک رود به دریا، دریا به دریاها، دریاها به کل کره زمین، کره زمین به منظومه شمسی، آسمان اول تا آسمان هفتم، آسمان دوم یعنی ملکوت، سپس لوح، قلم، کرسی، عرش، سماوات و همه را در نظر بگیرید، تمام این موارد در برابر خدا هیچ محسوب می شوند.

زمانی که انسان به بی نهایت وصل می شود، بلا او را اذیت نمی کند؛ این نکته بسیار مهمی است. بالاترین لذت برای ما بی دردی است! همین که انسان درد ندارد، خود به خود اهل لذت است و خود به خود خوش می گذرد! زمانی مشکلات شروع می شوند که یک درد برای ما ایجاد می شود! و زمانی که انسان در مسند بی نهایت قرار می گیرد، اصلاً درد را نمی بیند.

" إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ " زمانی که بلایی نازل می شود، " قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ، وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ " بگو ما از خدا هستیم  و به سوی بی نهایت باز می گردیم. سینه ما آنقدر گشاده است که درد نمی تواند ما را اذیت کند و اصلاً این درد دیده نمی شود.

» خدا به ذهن، عقل و تصمیم تو نیاز دارد، نه عمل تو!
امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند در برخی شرایط، شما ویژگی هایی را ندارید، بنابراین اَدای آن ها را دربیاورید تا همانند آن شوید. این عین جمله امیرالمؤمنین(ع) است.  

مثلاً  طرف می گوید من صابر نیستم و زمانی که دردی پیش می آید، به هم می ریزم؛ اَدای صابر بودن را دربیاور تا صابر شوی! بگو بیخیال! دنیا آنقدر کوچک است که نباید به این چیزهای کوچک اهمیت داد.

زمانی که اَدای چیزی را درمی آوری یعنی دوست داری آنگونه شوی. خدا نیز اگر دوست داشتن تو را ببیند، تو را به همان شکل درمی آورد.

یا مثلاً برخی با یک ناراحتی بهم می ریزند و به خود می گویند، مردم چه ناراحتی های بزرگی دارند اما خم به ابرویشان نمی آورند، آن وقت من با کوچکترین مسئله ای بهم می ریزم، کاش من هم آنگونه بودم.

در مبحث راه های رسیدن به بی نهایت که از جلسه ششم و هفتم به آن می پردازیم، یکی از راه ها همین است که در آن زمان مفصل خدمتتان عرض می کنم. فعلاً ما در حال تعریف یک طعم شیرین و راه رسیدن به آن شیرینی و رسیدن به منبع آن هستیم. موانع این راه را نیز در جلسات بعد توضیح می دهیم.

زمانی که این فرد ادای رفتار مورد نظر  را در می آورد و می گوید ای کاش من هم اینگونه بودم و دربرابر سختی ها تحمل می کردم، خدا نیز می گوید من این فرد را به همان حد می رسانم. خدا به ذهن، عقل و تصمیم تو نیاز دارد و نه به عمل تو! چه ذکری بگوییم که به ما سعه صدر ببخشد و ما را به صفات خدا و بی نهایت نزدیک کند؟ هر ذکری که می توانی در خصوص آن فکر کنی!

 اگر " لا حول و لا قوه الا بالله " می گویی و این ذکر باعث می شود که دنیا برایت کوچک شود، همین را بگو. اگر " الله اکبر " باعث این امر می شود، آن را بگو. اگر می خواهی کنار دریا بنشینی و دریا را نگاه کنی، اگر می خواهی پشت تلسکوپ بروی و آسمان را نگاه کنی و یا اگر می خواهی بخوابی، همین ذکری را بگو که تو را به تفکر وا می دارد. بمیر و بدم!

در حقیقت موضوع این است که تو بِدَمی، فکر کنی و تصمیم بگیری؛ نه اینکه برای رسیدن به صفت خاص به دنبال ذکر مربوطه باشی! ذکر و قرصی وجود ندارد، باید فکر کنی و تصمیم بگیری!

» خلیفة الله یعنی چه؟
" لا یَسِعُنی أرضی وَ لا سَمائی " یعنی تمام آن هفت آسمانی که جلسه اول برایتان گفتم، ابداً و ابداً ظرفیت ندارند که خدا به آن ها بتابد و در آن ها حلول کند. خدا آنقدر بزرگ و آن ها آنقدر محدود هستند که خدا نمی تواند در آن ها حلول کند. " و لکِن یَسِعُنی قَلبُ عَبدیَ المؤمِن " اما همین انسان شصت کیلویی اگر بتواند خودش را به خدا وصل کند، خدا در قلب او جا می شود! خلیفة الله که می گویند، یعنی همین.

خدا در آیه شریف می فرماید، خودم را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردم اما قبول نکردند، اما پس از آن به سراغ بنده  مؤمن رفتم و قبول کرد، چرا که دید می تواند آن را بپذیرد. همان داستان " قالوا بلی " که دیشب خدمت تان عرض کردم، انسان متوجه شد که می تواند!

» لذت معنوی هیچگاه جایگزین لذت مادی نمی شود!
لذت بی نهایت چیست؟ در ابتدا لذت را تعریف می کنم. لذت دو نوع است.

برخی می گویند " اگر لذتِ ترک لذت بدانی/ دگر لذت نفس، لذت نخوانی " و گمانشان این است که به عنوان مثال اگر من یک نماز بسیار خوب و معنوی بخوانم، این نماز می تواند لذت ازدواج من را نیز پوشش دهد یا اگر در یک مجلس بسیار خوب شرکت کنم، اشک بریزم، توبه کنم و به خدا برسم یا یک سجده بسیار طولانی داشته باشم، می تواند جایگزین لذت کباب برگ شود.

ما یک لذت مادی داریم و یک لذت معنوی. " مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللَّهِ " خدا چه زمانی گفته است که موارد مادی لذت نیستند؟! لذات مادی جایگاه خودشان را دارند و لذات معنوی که از آن ها تعریف می کنند، به هیچ وجه نمی تواند جایگزین لذت مادی شوند! به همین دلیل معصومین و خداوند انقدر برای سبک زندگی شما و اینکه چکار کنید که از زندگی مادیِ دنیایی لذت ببرید، دستور العمل دارند. در دین ما آداب خوردن، پوشیدن، راه رفتن، ازدواج کردن و هر چیزی که شما فکر کنید، آورده شده است.

اگر خدا این ها را به عنوان لذت به رسمیت نمی شناخت، دنیا قابل تحمل نبود! برخی این لذات را نچشیده اند اما به لذت بی نهایت رسیده اند! بله، برخی این گونه هستند اما من خواهشم این است که یک مطلب حداقلی و استثنا را تعمیم ندهیم و نگوییم که عموم مردم می توانند اینگونه باشند. برخی توانسته اند اما سخت است.

اگر من بگویم که لذت بی نهایت می تواند جایگزین لذت های مادی شما شود، از هزار نفر ممکن است تنها یک نفر به آن برسد و در نتیجه حرف من بیهوده تلقی می شود. بنابراین از همین ابتدا تسلیم می شوم و می گویم، لذت های مادی جایگاه خودشان را دارند و من نیز کاری به آن ها ندارم و فقط نقطه ضعف هایشان را برایتان می گویم؛ اما لذت بی نهایت، یک لذت بسیار عجیب و غریب است.

» لذت بی نهایت با قالب دنیایی، قابل درک نیست!
مثلاً اگر به یک بچه بگویی که یک پفک را بیش تر دوست دارد یا استاندار فارس شدن را؟ با خودش فکر می کند استاندار فارس چکار می کند؟ باید صبح ساعت شش بیدار شود، سرکار برود، شش جلسه دارد که باید آن ها را اداره کند، ظهر معلوم نیست که چگونه نهار بخورد، بعد از ظهر با ماشین برود و بیاید و ساعت یازده شب، جنازه اش به خانه برسد! در نتیجه می گوید مگر دیوانه هستم؟ پفک را بدهید.

بچه در قالب بچگانه اش، لذت مقام را درک نمی کند. بنابراین اکنون ما با قالبی که در دنیا داریم، لذت مقام بی نهایت را درک نمی کنیم. بخشی از قالبی که در حال حاضر داریم، برای درک لذت های دنیا ساخته شده است و لذت بی نهایت با این قالب، قابل درک نیست!

" موتوا قَبلَ أن تَموتوا" یعنی بمیرید، قبل از اینکه شما را بمیرانند. یک برداشت اخلاقی و اولیه از این آیه این است که فرض کنید مرده اید، بنابراین حساب و کتاب اعمالتان را انجام دهید. این یک برداشت اولیه است.

اما نگاه عمیق به این روایت بیان کننده این است که قبل از اینکه ما به زور شما را از این قالب فعلی جسمتان جدا کنیم و مجردتان کنیم، خودتان مجرد شوید و حتی به اندازه یک بند انگشت از زمین بالاتر بیایید!

یک نفر بیشتر به خودش وسعت می دهد و تا سماوات و معراج می رود، دیگری نیز بیش از یک متر بالا نمی رود؛ در هر صورت شما بالا بروید. بنابراین ما چندان بر تعریف لذت مادی بحثی نداریم.

» در انسان های معمولی، لذت های مادی و معنوی با هم مرتبط اند!
از طرفی در انسان های معمولی، لذت های مادی و معنوی با هم مرتبط اند! می گویند اگر فقر از این پنجره بیاید، ایمان از آن پنجره بیرون می رود. اولاً در بسیاری از مواقع زمانی که ثروت از پنجره ای وارد می شود، ایمان از پنجره دیگر خارج می شود. ثانیاً باید بررسی شود که منظور کدام نوع فقر است؟ ثالثاً بسیاری از افراد اینگونه نبوده اند، هرچند عده ای اینگونه هستند! نمی تواینم بگوییم این قانون است که هر کس فقیر شد، بی ایمان می شود و هر کس پولدار است، با ایمان می شود! عقل و تجربه این مسئله را به ما ثابت می کند.

به عنوان مثال زمانی که شما می گویی آب مایع است و آن را در دو ظرف استوانه ای و پهن می ریزی و می بینی که شکل می گیرند؛ بلافاصله می توانی بگویی مایع خصوصیتی دارد که متناسب با ظرف خود شکل می گیرد و دیگر هیچ کس نمی تواند تو را از این ادعا منصرف کند، چون آن را دیده ای.

فقرایی را دیده ایم که ایمان داشته اند و ثروتمندانی را دیده ایم که بی ایمان بوده اند، بنابراین این حدیث اصلاً عمومیت ندارد و مربوط به یک برهه و انسان های خاص می باشد.
 
» ضعف و آفت لذات مادی چیست؟
لذات مادی چه ضعف هایی دارند؟

1- لذت مادی نسبی است.
یک نفر از گرما، دیگری از سرما و دیگری از دمای معمولی لذت می برد. بنابراین ما یک لذت مادی مشخص نداریم که آن را در رأس بگذاریم و بگوییم مثلاً برای رسیدن به لذت، باید هوا گرم باشد! شاید یک نفر از هوای گرم خوشش نیاید.

2- لذت مادی باعث زیاده خواهی می شود.
هر چه لذت مادی را زیاد کنی، باز هم یشتر از آن حد را طلب می کنی، مانند قرص مسکّن. شما اگر با استامینوفن شروع کنی، پس از مدتی باید استامینوفن کدئین بخوری و اگر کدئین را ادامه بدهی، پس از مدتی باید دوزش را بالاتر ببری و از مسکن های قوی تر مثل ترامادون و مورفین استفاده کنید! و سرانجام از همان درد می میری، چون نفهمیدی که خصوصیت مسکّن این است که موجب زیاده خواهی می شود. اما اگر همان سردردی که داشتی را رها کرده بودی، خود بدن یاد می گرفت که چگونه سردرد را رفع کند. 

3- لذت مادی محدودیت دارد.
در حال حاضر قاعده این است که پول در زندگی بسیار مهم است و من اصلاً در این مورد شک ندارم، اما برادران و خواهران با پول نمی شود عشق خرید؛ در حالیکه این دنیا، دنیای عشق است! لذت اصلی همه ما در عشق است.

مثلاً می گویند، هفتاد سال سن دارم و عشق را خریده ام! در خلوت با خودت فکر کن و ببین طرف مقابل عاشق کدام خصوصیت شما شده است؟ قطعاً به دلیل پول بوده است. با پول نمی توان محبت را خرید، با پول نمی توان اعتبار خرید.

پول محدودیت دارد. همه لذات مادی محدودیت دارند. قوه چشایی، قوه جنسی، قوه لامسه، بینایی و ... محدودیت دارند. جهت لذت بردن از دنیا، برای تمام ابزار پنج گانه ما محدوده ای تعریف شده است و فقط در همان محدوده می توانی لذت ببری، نه می توانی آن را کم کنی و نه زیاد! چون محدود است.

4- گاهی اوقات رنج رسیدن به لذت های دنیایی بیش از خود لذت، از ما زمان می گیرد.
من برای اینکه بتوانم سه روز به تفریح و خوش گذرانی بروم، باید برای به دست آوردن هشت ملیون تومان در پایان ماه، یعنی به اندازه یک حقوق سطح بالا و معمولی از طبقه وسط جامعه، یک ماه زحمت بکشم. یک ماه زحمت بکشم، برای یک برنامه تفریحی سه روزه!

برای رسیدن به مدرک دیپلم، باید دوزاده سال زحمت بکشم. اگر بخواهم خیلی با کلاس شوم و مرا آقای دکتر و ... بنامند، باید نزدیک به بیست سال تلاش کنم تا به لذت مخاطب شدن در مقابل مردم برسم که مرا آقای دکتر بنامند!

پس از رسیدن به این لذت، آرام آرام طعم آن لذت کمرنگ می شود. دفعه اول که تو را دکتر صدا می زنند، عالی است! دفعه دوم، کمی کم رنگ تر می شود و پس از مدتی دیگر اصلاً مزه ندارد. لذت های مادی آفات خودشان را دارند.

از پیامبر اکرم (ص) روایت داریم: لذت علم، آفت فراموشی دارد. انقدر زحمت می کشی و درس می خوانی، اما فراموش می کنی!
 
لذت عبادت، آفت ریا دارد. انقدر عبادت می کنی و لذت می بری، اما با یک ریا همه عبادات خراب می شوند! آفت لُب یعنی عقلانیت، عُجب است. از عقل خودت لذت می بری، در نهایت به عُجب و کبر دچار می شوی و کل عقلانیتت زیر سوال می رود! آفت نجابت، کبر است. آفت زیرکی، غرور است؛ یعنی با زیرکی زیاد، کم کم مغرور می شوی! آفت حلم، به معنای بسیار صبور بودن، ذلّت است! آفت جَلَد به معنای بسیار قوی هیکل بودن، فحش و زورگویی است و ...! 

5- بسیاری از مردم برای رسیدن به لذت های دنیا به دنبال آسایش هستند!
گمان می کند که آسایش برای او آرامش می آورد، در حالیکه گاهی آسایش و آرامش، دو مسیر کاملاً متفاوت دارند. مثلاً خانم خانه برای اینکه از خانه لذت ببرد، گمان می کند باید دکوراسیون خانه را عوض کند. یا گمان می کند برای لذت بردن از زندگی در این خانه، باید سیستم سرمایشی خانه را از کولر آبی به فن کوئل تبدیل کند. گمان می کند اگر فرمان ماشینش نرم تر باشد، یعنی آسایش بیشتری در رانندگی داشته باشد، یا اگر خانه اش فراخ تر باشد، اگر حیاطش بزرگ تر باشد، اگر به تجهیزات خانه استخر و جکوزی اضافه کند، می تواند از زندگی لذت ببرد! مدام همین مسیر را پیش می رود اما به آرامش نمی رسد و گمان می کند دلیل نرسیدن به آرامش کم بودن ابزارهای زندگی است و دوباره به دنبال بیشتر کردن آسایش در زندگی اش می دود.

و مردان و زنانی هستند که نود سال در دنیا به دنبال آسایش، به معنای حجیم کردن و وسیع کردن ابزار زندگی می دوند تا به آرامش برسند، اما در نهایت به آرامش نیز نمی رسند!

تولید کنندگان دنیای امروز برای اینکه اجناسشان را به ما بفروشند و جیب های خودشان را برای رسیدن به آسایش بیشتر پر کنند، دائم یک زندگی دلربا و فریبنده همراه با ابزار را به عنوان آرامش معرفی می کنند.

مثالاً در تلوزیون جمهوری اسلامی، یک خانم را نشان می دهد که سر تا پا سفید پوشیده، مقنعه و حجاب اسلامی هم دارند، مرتب و تمیز هست و به حمام رفته و کرم زده است، اما اخم کرده است، سپس مایع دستشویی را بر روی یک بشقاب می ریزد و با یک حرکت اسکاچ، بشقاب تمیز می شود! به بشقاب  نگاه می کند و یک لبخند پر از رضایت می زند و می گوید زندگی خوب با مایع دستشویی فلان!

تولید کننده تو را احمق فرض کرده است و فکر می کند که می تواند جنس خود را به تو قالب کند و جیب خود را پر کند. البته خودش هم احمق است، چرا که فکر می کند اگر جیبش پر شود به آرامش می رسد و درنتیجه به تو القا می کند که زندگی خوب با فلان جنس به دست می آید.

در تبلیغ بگوید ظرف تمیز، چه ارتباطی به زندگی خوب دارد؟ اصلاً چرا می گویی خوب؟ این مغلطه است. مایع دستشویی، نمی تواند زندگی را خوب کند، بلکه تنها می تواند تمیز کننده باشد.

طرف در یک ماشین لوکس می نشیند و از کوه بالا می رود؛ سپس متوقف می شود و از ماشین پیاده می شود و نوشابه فلان را به دست می گیرد و می خورد، بعد می گوید زندگی راحت و کسب آرامش، با نوشابه و ماشین فلان! و تو باور می کنی که زندگی خوب اینگونه به دست می آید! در صورتیکه اگر سی ثانیه فکر کنی متوجه می شوی که ابزارها باعث آسایش بیشتر می شوند اما موجب آرامش نمی شوند! ابزار موجب آسایش می شود، درصورتیکه آرامش مسئله دیگریست.

شما می خواهی به گونه ای لذت جسمی را به لذت روحی تبدیل کنی. مثلاً اگر تشک من نرم تر باشد، پس روحم هم نرم تر می شود. این یک مغلطه بسیار بزرگ است که سرمایه داران سال ها برای فروش جنس هایشان، با تبلیغات و غش در معامله این ادعا را در سر ما فرو می کنند.

باید یک نفر بگوید، آرامش در محبت و گذشت است، آرامش در مایع دستشویی فلان یا در ماشین فلان نیست! هرچند چنین تبلیغی، ضد بازار است! اما هیچ کس این حرف ها را در تلوزیون بیان نمی کند. چه کسی باید این حقایق را بگوید؟ تلوزیون! تلوزیونی که منبع درآمدش وابسته به تبلیغات است و تبلیغاتی که درآمدش وابسته به فروش است. در حقیقت ما در رسانه ها غرق شده ایم، برای اینکه پول آن ها را تامین کنیم و اشتباه کنیم!

6- پس از لذت های مادی، دورانی داریم به نام دوران افسردگی و هرچه میزان دوران لذت مادی بیشتر باشد، افسردگی پس از لذت مادی نیز بیشتر می شود!

پس از رسیدن به یک  لذت مادی، اگر این لذت سطح بالایی داشته باشد، مثلاً در یک مجلس حلال شرکت کنی، باهم بزنید و بکوبید و با قهقهه خارج شوید، یعنی یک ساعت تمام لذت مادی داشته باشید، هرچه لذت شما در آن جلسه عمیق تر باشد، از آن محفل که خارج شدید، افسردگی اش عمیق تر می شود! اینگونه لذت ها مادی هستند و کسی نمی تواند آن ها را نفی کند.

من امروز آخرین آمار میزان خودکشی در کشور ها را چک کردم. در این آمارگیری اسامی حدود 127 کشور به ترتیب بالاترین میزان خودکشی قید شده بود: 1. گرینلند 2. لیتوانی 3. کره جنوبی! دلیل اینکه چرا این کشورها بالاترین آمار خودکشی داشته اند را نمی دانم، من نه گرینلند را می شناسم، نه لیتوانی را و نه کره جنوبی را! چرایش را نمی دانم. اما کسانی که فکر می کنند، آسایش می تواند موجب ایجاد آرامش و لذت و علاقه به دنیا شود، آمار مابقی کشورهایی که می دانیم سطح آسایش و رفاه بالایی دارند را ببینند:

رتبه ششم: چین! رتبه دهم: ژاپن! رتبه سیزده: روسیه! رتبه چهارده: اوکراین! رتبه هجده: بلژیک! رتبه نوزده: فنلاند! می رسیم به کشورهای اروپا شمالی که می گویند آرامش بخش ترین و بی دردسرترین کشورهای جهان هستند! رتبه بیست و یک: فرانسه! رتبه بیست و چهار: اتریش! رتبه بیست و هشت: چک! رتبه سی: سوئد! رتبه سی و چهار: نوروژ! رتبه سی و پنج: دانمارک! رتبه سی و نه: ایرلند! رتبه چهل و یک: آمریکا! رتبه چهل و پنج: سوئیس! رتبه سی و شش: استرالیا! رتبه چهل و هفت: آلمان! چهل و هشت: هلند! شصت و یک: انگلیس! و رتبه نود و سه: ایران!

از میان این 127 کشور تا رتبه 61 تقریباً تمام کشورهایی که از نظر فناوری اطلاعات و سطح زندگی آسایش بالایی دارند، در این آمار وجود دارند. و اینگونه نتیجه گیری نمی کنم که چون آمار خودکشی در فلان کشور پایین است، حتماً وضع زندگی در آنجا بهتر است. در برخی از کشورها سنت و عقایدی وجود دارد که اقدام به خودکشی نمی کنند. اما اینکه در کشورهایی که بالاترین سطح از آسایش را دارند، مثلاً رتبه سه آمارخودکشی را به خود اختصاص می دهند، معنایی دارند یا خیر؟ توجیه رتبه نود و سه برای ایران را می توان اینگونه بیان کرد که اگرچه سطح آسایش بالا نیست اما مردم به دلیل اعتقاداتی که دارند و مسلمان نشین هستیم، اقدام به خودکشی نمی کنند. اما در کشوری با سطح آسایش بالا چه دلیلی برای وقوع این اتفاق وجود دارد؟

برخی می گویند اگر لذت های مادی بد هستند، چرا خداوند تبارک و تعالی گفته است که فلان لذت نامشروع را رها کن، در مقابل من صد لذت مشروع به تو خواهم داد؟ لذت هایی که در قرآن برای قیامت ذکر شده است، دو نوع هستند. لذت های مادی و معنوی! لذت های مادی مذکور نیز به گونه ای ذکر شده اند که من و شما و حتی اعراب زمان هزار و چهارصد سال پیش نیز بتوانیم آن ها را درک کنیم. حتی برخی از مثال های قرآن مربوط به همان جماعت است.

" أفَلا یَنظُرونَ إلی الإبِلِ کیفَ خُلِقَت " به این معنا نیست که شتر بالاترین مظهر خلقت است که اگر به آن بنگریم، می توانیم از آن عبرت بگیریم. چون در آن زمان و در آن جامعه شتر بالاترین مظهر خلقت بوده است، از شتر گفته شده است! در صورتی که شاید وال عبرت انگیزتر از شتر باشد. یا زمانی که از فلان ماده غذایی مثل خرما صحبت می شود که مفید است، در مکانی مثل قطب شمال که اصلاً خرما وجود ندارد! اگر قرآن در قطب شمال نازل می شد، راجع به یکی از انواع پنگوئن ها سخن می گفت. یا زمانی که قرآن می خواهد از حورالعین سخن بگوید و از چشمان سیاه و کشیده صحبت می کند، شاید یک نفر چشمان سیاه نخواهد! اگر قرآن در اروپا بود از چشمان آبی صحبت می کرد.

اینگونه از مثال های قرآنی را مثال های قومیتی می نامند! از طرفی بسیاری از این مثال ها مربوط به این قالب دنیایی ما هستند، قالب ما تغییر خواهد کرد. مردم گیج می شوند و به معصوم رجوع می کنند که این حورالعین که گفته شده است چگونه است؟ چه تفاوتی با زنان ما دارد؟ معصوم اگر بخواهد از زیبایی آن بگوید، آن فرد حدی از زیبایی را که دیده است متصور می شود، بنابراین با خود اینگونه فکر می کند که من اگر در همین دنیا هم در جست و جوی آن باشم، آن را خواهم یافت پس چرا منتظر بهشت باشم؟ معصوم می گوید حورالعین هفتاد متر است، تو باید متوجه شوی که این حورالعین مخلوقی متفاوت از آنچه که تو در مورد آن فکر می کنی است، از جنس دیگریست.

یکی از لذت هایی که انسان ها می برند، لذت سرعت و هیجان است. مثلاً اگر شما در یک ماشین بنشینید و با سرعت حرکت کنید، برایتان لذت بخش خواهد بود. یا زمانی که از ارتفاع بلندی می پرید، میزانی هورمون آدرنالین در بدن شما ترشح می شود و شما لذتی می برید که در هیچ موقعیت دیگری تکرار نخواهد شد. حال اگر بخواهند این لذت را برای کسی که تا کنون از ارتفاع نپریده است، تعریف کنم؛ چون قابل توصیف نیست! به اجبار اینگونه توصیف می کنم که مثلاً زمانی که پشه ای بر گونه ات می نشیند و باعث خارش می شود، لذتی بالاتر از این رفع خارش دارد! نمی توانم آن لذت را برایش شرح دهم.

تمام توصیفاتی که از لذات بهشت گفته می شود، جهت تقریب ذهن ماست.
بالاخره آن لذت ها چه هستند؟ خدا نیز می گوید، فعلاً به آن فکر نکن، فقط بیا! چگونه برایت توصیف کنم؟ متوجه نخواهی شد. مجبور می شوم بگویم جویی از عسل! یا مجبور می شود بگوید حورالعین هفتاد متر است! مگر برج است؟
 
بیولوژی بدن ما دارای غددی است که با ترشح هورمون باعث ایجاد لذت برای ما می شوند. تمام لذت های این دنیا، این غدد را تحریک می کنند. زمانی که این کالبد جسمی وارد خاک می شود، ما دیگر این غدد را نخواهیم داشت. آن کالبد ملکوتی جنس متفاوتی دارد. چشم ما نیز در این دنیا برد مشخصی دارد، در برزخ این چشم را نخواهیم داشت.
 
لذت بی نهایت به این معناست که در دنیا به خدا وصل شوی و قدرت مدیریت عالم هستی را در اختیار بگیری. این اتفاق فوق لذت است! برخی مثلاَ می گویند خواب من در اختیار خودم است و از آن بسیار لذت می برم. یک نفر از دوویدن و خسته نشدن لذت می برد. لذت های بی نهایت لذت هایی هستند که تنها در خود خدا می توانیم آن ها را تعریف کنیم! بالاترین لذت، لذت احاطه و غلبه است. روز قیامت چه لذتی نصیب ما می شود؟ لذت پیروز شدن بر همه چیز، لذت بالاتر قرار گرفتن و توانایی کنترل کردن همه چیز را داشتن!

7- گرفتاری های بی پایان دنیا!
از روزی که مسرور از تحسین پدر و مادرت بودی تا روزی که برایت دوچرخه خریدند و تا اولین روزی که به مدرسه رفتی و سواد یاد گرفتی و تا روزی که رتبه اول در مقطع دیپلم را داشتی، روزی که در کنکور قبول شدی و با یک شور و شعفی وارد دانشگاه شدی و بسیار خوشحال بودی را به یاد بیاور. سپس به گرفتاری های دنیا رسیدی و تا زمانی که به مرحله ازدواج و سپس بچه دار شدن رسیدی و چه شور و شعفی داشتی، تمام این لذت ها، گرفتاری های خاص خود را تا انتهای عمر به همراه دارند.

کسانی که به سنین متوسط رسیده اند کاملاً مفهوم صحبت های من را متوجه می شوند و آنان که نرسیده اند بدانند که مسیر همین است. مثلاً بچه به دنیا می آید هم لذت دارد و هم گرفتاری های خاص خودش را دارد تا زمانی که بزرگ می شود و به مرحله ازدواج می رسد و بعد نوه دار می شوی و علاوه بر مشکلات بچه، مشکلات نوه نیز اضاف می شود، و تا برسد به نبیره و مشکلات آن!
پس از نبیره دیگر مشکلی نخواهید داشت چون دیگر مرده اید وگرنه مشکلات دنیا بی انتهاست. و چقدر بد است که برخی از ما مشکلاتمان را به بزرگترها منتقل می کنیم.

در شانزده سالگی و دوران جنگ که بسیاری از رفقا شهید شده بودند، برای مرخصی به مشهد آمده بودم، بر سر سفره مادرم سوالی پرسید و بغض من ترکید و شروع به گریه کردم و به اتاق رفتم. انقدر پدر و مادرم ناراحت شدند که من در همان لحظات گریه کردن تصمیم گرفتم که دیگر تا آخر عمرم هیچوقت نگذارم پدر و مادرم بفهمند من مشکلی دارم. هر کسی مشکلات خودش را دارد ما این مشکلات را نسل به نسل منتقل می کنیم!

تا زمانی که جوان و نوجوان  هستید خوش به حالتان، زمانی که بزرگتر می شوید بیچاره می شوید، چون کوچکترها گمان می کنند که با گفتن گرفتاری هایشان شما را خوشحال می کنند. در خوشی ها اصلاً به یاد شما نیستند اما به محض اینکه گرفتار می شوند، به یاد شما می افتند. و چون تو بزرگتر از آن ها هستی، دیگر هیچ پناهی نداری و همه گمان می کنند که فقط تو پناهگاهشان هستی!

این دنیا لذتی ندارد! زمانی که مردم را می بینم که از بابت ازدواج و شغل و بچه دار شدن و ... شاد هستند و شیرینی پخش می کنند، می دانم که تمام این خوشی هایشان گرفتاری های خاص خود را دارند. رئیس مجلس شدن و رئیس جمهور شدن و پولدار شدن و ... همه گرفتاری های خودشان را دارند. در این دنیا همه خوشی ها گرفتاری های خودشان را دارند.

» چرا این دنیا پر از سختی و مشکل است؟
این چه دنیایی است که خدا برای ما آفریده است؟ پس ما به چه علت به این دنیا آمده ایم؟

انسان ها اگر محدودیت و گرفتاری نداشته باشند، از نعمت لذت نخواهند برد. فرضاً اگر شما از نور لذت می برید، اگر در تمام طول زندگی در نور زندگی می کردید و هیچگاه تاریکی را نمی دیدید، هیچگاه از نور لذت نمی بردید. همانطور که بابت بینایی ات هیچ لذتی نمی بری، اما اگر نابینایی را تجربه کرده بودیم، تازه متوجه لذت آن می شدیم. یکی از دلایلی که ما هیچگاه از دارایی هایمان لذت نمی بریم این است که همیشه آن ها را داشته ایم. و یکی از دلایل آمار خودکشی در کشورهای مرفه این است که همیشه همه چیز را داشته اند. حمام زمانی لذت بخش است که کثیفی وجود داشته باشد.

ضمن اینکه همزمان که به اندازه مشخص شده از دنیا لذت می بری؛ بدانی که باید در جست و جوی لذت بی نهایت باشی. " مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک / چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم " ان شاالله اینگونه شویم. بنابراین لذت به معنای بهره بردن از تناقض هاست. پس چگونه خدا می توانست دنیایی سراسر لذت برای ما ایجاد کند؟ تا زمانی که تناقض ها وجود نداشته باشند لذتی نیز وجود نخواهد داشت.
   
برای کسانی که واقعاً به دنبال لذات مادی نیز هستند، خداوند تبارک و تعالی به ازای عمل حرامی که مردم مرتکب نشده اند، قطعاً در روز قیامت در ابتدا آن ها را به آرزوهایشان می رساند.

» درجات بهشت چگونه اند؟
اولین درجه بهشت جنات نعیم است، جایی که این نعمت ها وجود دارند. جنات نعیم چگونه است؟ در روایتی از امام صادق(ع) داریم که برخی از مردم مانند امثال شما را در روز قیامت به جنات نعیم می برند و مردم از خداوند گله می کنند، این نعمت ها که در دنیا هم وجود داشتند. سپس خدا آن ها را به درجه بالاتری به نام جنت الرضوان می برد. اینکه جنت الرضوان چطور مکانی هست برای ما قابل درک نیست! من از هرچه برای شما مثال بزنم کاملاً ناقص به نظر می رسد. تنها یک روایت از روایات پیامبر(ص) دیده ام که ممکن است به میزان بسیار بسیار کم دلالت بر نعمت های جنت الرضوان داشته باشد. می فرمایند: " نوشیدن تنها یک جرعه آب در جنت الرضوان، تمام لذات بینایی و چشایی و ... را برای شما تامین می کند". این را هم به گونه ای گفته اند که ما کمی متوجه شویم.
 
مانند توصیف لذت سرعت که برای یک جنین گفته می شود!

 فرض کنید که بخواهید برای جنین اینگونه توصیف کنید که در این دنیا قطارهایی وجود دارند که با سرعت سیصد کیلومتر در ساعت می روند و بسیار لذت بخش است. بابا بیخیال، داریم از همین جفت تغذیه می کنیم. نمی توان برایش توضیح داد چون غالب متفاوتی دارد.

خطاب به اهل جنت الرضوان در قرآن آمده است " یا أیَّتهَا النّفسُ المُطمئِنة إرجعی إلی رَبِّکِ راضیَةً مَرضیة " به آغوش من بیا و مطمئن باش که چون از من راضی هستی، من نیز تو را از خود راضی می کنم. " فَادخُلی فی عِبادی " اول به گروه بندگانم وارد شو " وَادخُلی جَنَّتی " سپس به بهشت وارد شو.

در قرآن جنت الرضوان توسط این آیه معرفی می شود " إنَّ الأبرار یَشرَبونَ منکاسِ کانَ مزاجُها کافوراً " اهالی این بهشت زمانی که وارد آن می شوند از چیزی می نوشند که در آن کافور است. کافور معنای پیچیده ای دارد، عده ای گفته اند معنای آن ولایت و حب و دوستی است اما بطور کلی معنای آن را دقیق نمی دانیم. چه اصراری هست که آن عالم را با این عالم تطبیق دهیم؟ مانند روایتی که گفته شده بود حوری ها هفتاد متر هستند، گفته بودند حوری هفتاد متری به چه کار ما می آید؟ برخی هم پاسخ داده بودند که تو نیز در آن عالم هفتاد متر می شوی!! به اجبار می خواهیم آن عالم را با این دنیا تطبیق دهیم. عالم مجردات را در این عالم نمی توان تجسم کرد.

برخی گمان می کنند که تمام دین را به صورت عقلانی باید بفهمند! اگر بنا باشد من به عنوان یک سخنران، عقل این انسان را به اندازه عقل خدا رشد دهم، پس خودم نیز باید خدا باشم! مسیر رسیدن به عقل کامل و بی نهایت، مسیر دیگریست. از مسیر نقلی یعنی آیات و روایات میسر نیست.

روایتی داریم که تیراندازی و اسب سواری و شنا مستحب هستند. در ترجمه دنیایی این روایت، این سه مهم هستند چون جزو ابزارهای دفاع و زندگی در آن زمان بوده است. بنابراین در تطبیق امروزی، باید از "اِف 14" و "اِف 18" استفاده کنیم و سوار بر تانک شویم چون در این زمانه اسب دیگر کاربردی ندارد! و به ازای تیر و کمان باید از سلاح پیشرفته استفاده کنیم و در حیطه شنا نیز باید آموزش های غواصی و اسکین دایوینگ ببینیم. قطعاً یکی از برداشت ها از این روایت، این است که باید آمادگی زندگی و آمادگی دفاعی داشته باشید.

اما مرحوم آقای دولابی برداشت دیگری از این روایت داشتند که من هم آن را پسندیدم، می فرمودند: مقصود از اسب سواری یعنی در دنیا سوارکار ماهری باش، نگذار دنیا بر تو سوار شود بلکه تو از دنیا سواری بگیر! شنا به این معناست که با امواج دنیا غلبه کنی " إنَّ مَعَ العُسرِ یُسری " نگذار موج تو را جابجا کند. امروز محرم است و همه امام حسینی باشند، فردا محرم تمام می شود و همه آنتالیا بروند! بر موج غلبه کن. در خصوص تیراندازی نیز، فرض کنید شما یک سیبل و موقعیتی برای تیراندازی وجود دارد، تاکید می کنید که توانایی نشانه گرفتن وسط سیبل را ندارید، تیر من به اطراف اصابت می کند. شما وسط سیبل را نشانه بگیر، اولاً شاید به نقطه مرکز اصابت کرد! ثانیاً حتی اگر بخواهی کم باشی، باز هم باید تیر را به مرکز سیبل بزنی! تو به بی نهایت رسیدن را هدف بگیر، ممکن است یک انسان معمولی باشید و به هدف نیز نرسید. اما آنان که به حداقل اکتفا می کنند معمولاً در حداقل نمی مانند، سقوط خواهند کرد!

من می خواستم در حد خدا رشد کنم، هیچ نشدم؛ آن کس که می خواهد در حد انسان معمولی بماند چه می شود؟ تو را خلق کرده ایم که خلیفة الله شوی، که در حد خدا شوی با قدرت کامل برای احاطه بر عالم هستی و وصل شدن به بی نهایت! شما گمان می کنی که نمی توانی، برو شاید شد! اما حتی اگر واقعاً هم نتوانی باز هم باید هدفت همان نقطه باشد.

» به خدا رسیدن راحت است.
امشب چرا در مجلس امام حسین(ع) شرکت کرده ایم؟ آمده ایم که ان شاالله تمرکز کنیم و شیطان وسوسه مان نکند و اشکی بریزیم، گناهانمان پاک شود! این چه هدف گذاری است؟ با خودت بگو امشب در مجلس امام حسین(ع) می نشینم، شاید اتفاقی افتاد، چیزی شنیدم، چیزی گفتم یا چیزی دیدم که یکدفعه همین امشب به خدا رسیدم. عبارت " وَ أنَّ راحل قریبٌ المسافة " که همه آن را بلد هستیم و در دعای ابوحمزه اشک می ریزیم چرا که رسیدن به خود خدا بسیار کم مسافت است، از نظر زمانی هم مد نظر است. شاید امشب به خدا رسیدیم! شاید یکدفعه این اتفاق افتاد!

در بحث جن و شیطان خواهم گفت که یکی از راه های شیطان این است که به ما می گوید من نقد هستم و خدا دور و غیر قابل دسترس است. چقدر شما فارس ها ضرب المثل های حکیمانه ای دارید که می گویید " دست ما کوتاه و خرما بر نخیل "! خدا را آنقدر در چشمان تو بزرگ و دور جلوه می دهد که تو پناهی جز یک راه نزدیک مثل شیطان پیدا نمی کنی! این فکر را برای ما زنده می کند که علامه فلانی هشتاد سال عبادت کرد تا به خدا رسید، ما اصلاً وقت آن را نداریم که انقدر عبادت کنیم! ما کارمند بیچاره ای هستیم که دو شیفت کار می کنیم. آن ها بیکار بودند که می توانستند انقدر عبادت کنند.

نمی خواهم با مثال بحث را رویایی کنم اما این طرز تفکر صحیح نیست، گاهی یک شبه می توان به مقصد رسید. آیه ای از قرآن هست که امام صادق(ع) آن را به سبک اخروی شرح می دهند اما من می خواهم یک برداشت دنیوی از این آیه را برایتان شرح دهم! آیه یازدهم سوره نحل " یَومَ تَاتی کُلُّ نفسٍ تُجادلُ عَن نَفسِها " در روز قیامت افرادی را می آورند و از آن ها می پرسند
 
-    چرا فلان کار را کردی؟
-    فلانی من را بدبخت کرد، شیطان، فقر، جوانی، ما در سال 1396 زندگی می کردیم که اسلام در زمان ما متفاوت از زمان قدیم بود و ...! شروع به مجادله می کنند.
-    پس تو مقصر نیستی؟
-    نه!
-    او را به جهنم ببرید! برو تا آدم شوی.
نفر بعدی وارد می شود، همان خطا را مرتکب شده است. از او می پرسند:
-    چرا فلان خطا را کردی؟
-    حرفی برای گفتن ندارم.
-    یعنی چه؟
-    خطا کرده ام دیگر! هرچه بگویید حق است.

امام صادق(ع) می فرمایند سرش را پایین می اندازد که به سمت جهنم برود، به او گفته می شود: من قصد داشتم تو را به جهنم ببرم که متوجه خطایت شوی، تو متوجه شده ای! به بهشت برو! به همین سادگی. برای خطاهایتان دلیل نیاورید، بگو اشتباه کردم. قرآن می گوید ما در آن روز مجادله کنندگان را به سمت آتش می بریم. افراد مطیع و تسلیم را به سرعت امان می دهیم.
 
برداشت دنیوی: می خواهی گناهانت پاک شوند؟ رحمت و فضل خدا بسیار بی نهایت است. اگر یک کیلو گناه داشته باشی، در برابر بی نهایت صفر محسوب می شود؛ صد هزار کیلو و صد هزار ملیارد گناه هم که داشته باشی باز هم صفر است. برای خدا صد هزار ملیارد با نیم کیلو هیچ تفاوتی ندارد هر دو صفر محسوب می شوند، فقط بگو غلط کردم. " فقَد جَعَلتُ الاقرارَ بالذَنبِ إلیکَ وَسیلتی " خدا از ما جبران گناه نمی خواهد، اقرار به گناه می خواهد! یک کلام بگو غلط کردم.

راه های رسیدن به خدا تبارک و تعالی را عرض خواهیم کرد اما در خصوص این راه ها هم بحث نکن که کدام راه بهتر است؟ شب چهارم محرم است، خدایا به حق امام حسن مجتبی(ع) مرا وارد راه خوبی کن و بالا ببر.

من نمی توانم بیست دقیقه بعد را حدس بزنم که چه اتفاقاتی ممکن است در عالم خلقت رخ دهد، چگونه راهی را برای ده سال آینده خود مشخص کنم؟ خدایا غلط کردیم به فضلت الساعه گناهانمان را ببخش و بیامرز. خدایا ما می خواهیم به تو برسیم، به فضلت امشب راه و وسیله سریع به خودت رسیدن را برای ما مهیا بفرما.


کانال تلگرام رهپویان کانال تلگرام حجت الاسلام انجوی نژاد
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات