برنامه آينده
شنبه های پاک
جشن آغاز امامت امام زمان(ع)

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
جریان ظلم - قسمت اول

مداحان :
حجت الاسلام احمدی و
حاج عباس زحمتکشان

قاری :
هادی افخمی

زمان :
شنبه 97/8/26
ساعت : 19

مکان :
بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهدا(ع)

رهپويان




سه‌شنبه 29 خرداد 1397 نسخه چاپی
متن سخنرانی - تغییر - قسمت اول - 97/02/28
ما یا باید تغییرِ آگاهانه داشته باشیم و یا ناآگاهانه تغییر خواهیم کرد! فرصت های کلیدی در زندگی انسان یک بار پیش می آید!

یا انیس
متن سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع : تغییر – قسمت اول
 97/02/28
عناوین اصلی سخنرانی :
» اهمیت تغییر یعنی چه ؟
» ما یا باید تغییرِ آگاهانه داشته باشیم و یا ناآگاهانه تغییر خواهیم کرد!
» خوبی رو به ازدیاد و نورانیت رو به بالاست!
» قاعده توفیق این است که شما باید خودت آن را بیشتر کنی!
» فرصت های کلیدی در زندگی انسان یک بار پیش می آید!
» تغییر، واجب فوری است!
» باید در تصمیم برای تغییر، انگیزه ای وجود داشته باشد!
» توجه کردن به حالات و وضعیت دیگران از بالاترین کید شیطان است!
» میل به تغییر، مهم است نه میل به عبادت!
» مهم ترین برنامه، فکر است!
» بعضی از ما نه دنیا را داریم و نه آخرت را!


بحثی که خدمتتان ارائه می شود مبحث تغییر است.
در بحث تغییر چند قسمت وجود دارد که باید راجع به آن ها بحث شود :
1- اهمیت تغییر
2- تصمیم برای تغییر
3- آگاهی نسبت به تغییر
4- خودِ عمل

و عمل نیز دارای سه قسمت است: شرایط و قبل از عمل، حین عمل و بعد عمل.
این مباحث، کل بحث این چند جلسه ما است که به آن خواهیم پرداخت.

» اهمیت تغییر یعنی چه؟
در ابتدا درباره اهمیت تغییر صحبت کنم که بسیاری از روایت ها و آیاتی در این باره داریم؛ به عنوان مثال "مَنِ استَوى یوماهُ فَهُوَ مَغبُونٌ" یعنی اگر کسی حتی دو روزش ( در طول 70-60 سال زندگی مفیدی که دارد) مثل هم باشد، مغبون است و ضرر کرده است!

اما شیب زمانه دقیقاً برعکس این روایت است؛ یعنی اتفاقاً مردم قاعدتاً دو روزشان مثل هم نیست؛ اما روز بعدشان از روز قبلشان بدتر است. اِشکال بزرگ این است که مردم، نصف این روایت یعنی این که دو روزشان مثل هم نباشد را به طور کامل رعایت می کنند؛ اما آن قسمتی که می گوید روز دوم باید بهتر از روز قبل باشد را برعکس عمل می کنند. برای خودِ من که معمولا این گونه است.

» ما یا باید تغییرِ آگاهانه داشته باشیم و یا ناآگاهانه تغییر خواهیم کرد!
اغلب، ما حسرت خوبی های گذشته خود را می خوریم! و حتی اگر از اغلبِ مؤمنین و مؤمنات بخواهند که یکی از حاجات معنوی خود را بگویند، می گویند خدا حالِ ده سال قبلمان را به ما برگرداند. این فشاری که در آخرالزمان روی افراد مؤمن و همه مردم می آید، همین مسئله است و قاعده این است که کاش، انسان حداقل دو روزش مثل هم بود؛ سال به سال دریغ از پارسال!

و یکی از دلایل این قضیه این است که اهمیت تغییر برای ما مشخص نشده است! جمله ی کلیدی اش این است که ما یا باید تغییر کنیم و یا اینکه تغییر می کنیم؛ دو راه بیش تر وجود ندارد! یا باید تغییرِ آگاهانه داشته باشیم و یا ناآگاهانه تغییر خواهیم کرد!

یعنی اگر ما خودمان مدیریتِ تغییر را به دست گرفتیم، می توانیم جلو برویم؛ در غیر اینصورت بالاخره برای ما تغییر کردنمان را مدیریت خواهند کرد. هیچکس نمی تواند بگوید من الان خوب هستم و دست به این خوبیِ خود نخواهم زد و همین گونه خوب خواهم ماند.

خیر این گونه نیست. هر آدمی که به خوبی امروزش قانع باشد و به دنبال خوب تر شدن فردای خود نباشد، قطعا یک نفر دیگر تغییر او را مدیریت خواهد کرد!

بسیاری از کسانی که سقوط کردند، کسانی بودند که به دنبال بهتر شدن نبودند، چرا که خوب بودند! هر کس خوب است، باید بهتر شود؛ وگرنه بدتر خواهد شد و اصلا گزینه سومی وجود ندارد! هیچکس نمی تواند ادعایی کند که بتواند ثابت کند که همان کسی است که در سال 95 بوده.

» خوبی رو به ازدیاد و نورانیت رو به بالاست!
زمانه، دو راه بیشتر ندارد. رکود یعنی یک جا ثابت ماندن برای انسان ها غیر ممکن است؛ یا بالا می روند و یا پایین می آیند.

فرض می کنیم که یک نفر بگوید من یک حدی از خوبی را داشته ام و به یک کُنج و غاری رفته ام و در همان حد مانده ام. خیر، این قضیه امکان ندارد؛ چرا که این قضیه مانند این است که یک نفر با خود بگوید که چون من معدل سال سوم دبستانم در سال 1340 ، 20 شده، پس اگر الان هم سوم دبستان باشم، معدلم 20 خواهد شد. در صورتیکه چنین چیزی ممکن نیست؛ چرا که سوم دبستان الان، بسیار پیشرفته تر از سال 1340 است!

یعنی چون خوبان عالم دارند سطح خوبی را بالا می برند، اگر خوبی ات را ثابت نگه داری، یعنی اینکه دارد از خوبی تو کم می شود! خوبی رو به ازدیاد، نورانیت رو به بالا و مسیر سلوک رو به آسمان است! در نتیجه آدم هایی که روی زمین می مانند و به سمت آسمان نمی روند، به داخل زمین کشیده خواهند شد و گزینه ی سومی وجود ندارد.

یکی از دلایلی که معمولا ما، رشد معنوی مان، رمضان به رمضان، محرم به محرم، زیارت به زیارت و یا حج به حج، زیاد محسوس نیست، این است که به دنبال خوب بودن هستیم و نه به دنبال بهتر شدن!

و آدم هایی که به دنبال خوب ماندن هستند و مثالشان هم این است که در این دوره و زمانه کلاهت را محکم نگه دار تا باد نبرد و همین سطحی که در آن قرار داری، عالی است؛ معمولا بد خواهند شد! البته ممکن است یک استثنا پیدا شود که کاری به آن نداریم.

در نتیجه لازمه ی تغییر، یک لازمه ی عقلی است! دلیل آن هم هدف خلقت است؛ چرا که هدف خلقت تکامل است و در نتیجه هر کس که تکامل پیدا نکند و به سمت بالا نرود، پس دارد به سمت پایین می رود. کسی نمی تواند یک جا بایستد!

یک مثال بسیار ساده برایتان می زنم که زیاد هم عمیق نیست و ظاهری است. نمی گویم این مثال ها درست است؛ اما مطلب را جا می اندازند. اگر کسی که در رکوع نمازش سه سبحان الله می گوید، در طول یک سال، یک سبحان الله به آن اضافه نکند، یک سبحان الله از آن کم خواهد شد. اگر کسی که یک رکعت از نمازش یک دقیقه طول می کشد، در طول یک سال آن را به یک دقیقه و 10 ثانیه نرساند، به 50 ثانیه خواهد رسید.

و به این خاطر گفتم این مثالی که برایتان زدم، عمیق نیست؛ چرا که ممکن است فردی نمازش مثلا یک دقیقه طول بکشد، اما بسیار عالی باشد، درحالیکه یک نفر نیم ساعت نماز بخواند، اما نمازش بدرد نخورد. ممکن است یک نفر یک سبحان الله که در نماز می گوید، میلیون ها کیلومتر عمق داشته باشد، اما یک نفر سه هزار سبحان الله در نمازش بگوید، اما هیچ تأثیری نداشته باشد.

حالا مثالی می زنم که ممکن است کمی عقلانی تر باشد. اگر کسی که عادت دارد روزش را با صدتومان صدقه یا صدتومان کار خیر شروع کند، در یک پروژه 6 ماهه یا یک ساله و دوساله، آن را به 150 تومان افزایش ندهد، پس از دو سال، 50 تومان خیرات خواهد کرد.

» قاعده توفیق این است که شما باید خودت آن را بیشتر کنی!
قاعده توفیق این است که شما باید خودت آن را بیشتر کنی! توفیق اتفاق نمی افتد، مگر اینکه تو آن را بیش تر کنی! تا تو توفیق را بیش تر نکنی، توفیق ایجاد نمی شود.

توفیق یعنی موفقیت! توفیق، چیز عجیب و غریبی نیست که از آسمان برسد. طرف می گوید، توفیق شد و امسال این گونه شدم. خیر، این گونه نیست.

درباره تغییرات مختلف مانند تغییرات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و غیره که ممکن است درباره آن ها بحث شود، آیه شریفه قرآن داریم که دلالت عام هم دارد و می فرماید: " اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم "

و این آیه فقط مربوط به این نیست که بگوییم خداوند فقط در انتخابات ها، هیچ تغییری ایجاد نمی کند، بلکه خداوند تبارک و تعالی هیچ توفیقی به خودت به تنهایی هم نمی دهد؛ مگر اینکه خودت توفیقاتت را زیاد کنی!

اگر تو در مسیر زیاد کردن توفیقاتت باشی، خدا هم به تو کمک می کند؛ اما اگر بنشینی تا توفیق فراهم شود، هیچ اتفاقی نمی افتد. به عنوان مثال طرف می گوید جور نشد کربلا بروم یا جور نشد به جهاد بروم.

من با این جمله حضرت امام (ره) که فرمودند: جنگ تمام شد و روسیاهی اش برای کسانی ماند که از این فرصت استفاده نکردند و سن و سال و شرایطش را داشتند که به جهاد بروند اما نرفتند، خاطره ای یادم آمد.

به یکی از دوستان گفتم:
- جبهه می آیی؟
- آره، وقتی کنکور را دادم، می آیم.
- می آیی؟
- آره. تو الان از سر بیکاری به جبهه رفته ای؛ در صورتیکه آدم باید یک عشق دنیایی داشته باشد و عشق دنیایی اش را در مقابل خدا و معشوق حقیقی اش ذبح کند و سپس به جبهه برود. پس من وقتی ازدواج کردم به جبهه می آیم.
- سال سوم گفتم می آیی؟
- الان دو عشق دارم و خانومم بچه به دنیا آورده است. ان شاءالله بچه ام را به جایی برسانم، به جبهه می آیم که دیگر جنگ و جبهه تمام شد و وقت نشد.

جبهه رفتن توفیق نمی خواهد؛ باید بروی! بسیاری از اوقات ما به دنبال توفیق می گردیم و در نتیجه فرصت ها از دست می رود!

» فرصت های کلیدی در زندگی انسان یک بار پیش می آید!
دلیل دوم عقلی برای اینکه تغییر واجب است، این است که ما زیاد فرصت نداریم! بسیاری اوقات برخی از فرصت هایی که در اختیار ما قرار داده می شود، فقط یک بار پیش می آید! برخی اوقات هم خدا لطف می کند و فرصت، دو بار یا سه بار پیش می آید و برخی فرصت ها هم بیش تر؛ اما فرصت های کلیدی در زندگی انسان یک بار پیش می آید!

یعنی اگر بین دو انتخاب، یکی را انتخاب کنی در یک مسیر می افتی و اگر آن دیگری را انتخاب کنی در مسیر دیگری می افتی و تا آخرش می روی.

تغییر واجب است؛ برای اینکه معلوم نیست که عمر به ما اجازه دهد! معلمان در مدارس این مثال را زیاد می زنند که به شاگرد تنبل ها می گویند از چه زمانی درس میخوانند و می گویند از شنبه و این شنبه هیچ وقت نمی آید.

پیامبر اکرم (صلوات الله علیه) می فرمایند: "إنَّ أکْثَرَ صِیاحِ أهْلِ النّارِ مِنَ التَّسْوِیف" یعنی بیشترین فریادی که جهنمیان می زنند مربوط به این است که گمان می کردند برای تغییر، دیر نمی شود!

و مطمئن باش اگر در 15 سالگی که قلب، روح و روانت کاملاً آماده است، خودت را در مسیر تغییر قرار ندهی و به امید سالهای آینده باشی، بدان که قطعا شیطان اجازه نخواهد داد که خودت را همین گونه و با همین ذهنیت تا 40 سالگی بکشانی که در 40 سالگی تغییر بکنی و تا 40 سالگی برایت پروژه دارد.

بنده خدایی مطلبی را که در یک سایت درباره کانون رهپویان وصال نوشته بود را برای من فرستاد و من دیدم که زیر این متن یک نفر نوشته که انجوی فلان است و غیره و منِ احمق نوجوانی و جوانی ام را پای منبر این آدم هدر دادم!

و من دوست داشتم که از این فرد سؤال کنم که اگر وقتت را هدر نمی دادی، چه اتفاقی می افتاد؟ با پای منبر بودن، چه چیزی را هدر دادی؟ اگر نمی آمدی پای منبر، آن یک ساعت را چکار می کردی؟

برخی اوقات شیطان تو را به جایی می رساند که اصلا به خاطر آن تصمیمی که در شانزده سالگی برای تغییر کردن و عالی شدن و خوب شدن گرفته بودی، خودت را سرزنش می کنی و می گویی منِ احمق، در نوجوانی تصمیم داشتم که تغییر کنم و به سمت خدا بروم!

شیطان بیکار نمی ایستد که انسان تا 40 سالگی برود و سپس تغییر کند؛ بلکه تا آن زمان کل ذهنیت های انسان را عوض خواهد کرد!

» تغییر، واجب فوری است!
ماه رمضان بود و پای منبر آمیزجوادآقای تهرانی بودم که ایشان می گفتند: تصمیم به توبه و تغییر، طبق فتوای همه علما، واجب فوری است! و پس از اینکه این حرف را تمام کردند، ادامه دادند که تویی که الان داری من را نگاه می کنی و می خواهی تغییر کنی، همین الان باید " استغفروالله ربی و اتوب الیه " را بگویی و نمی توانی بگویی که تصمیم و تغییر را بگذارم برای بعد از اینکه منبر حاج آقا تمام شد.

یکی از موارد جوگیری که خیلی خوب است، جوگیری معنوی است! یعنی وقتی که یک پیشنهاد معنوی به تو می شود، جوگیر شوی و فوری قبول کنی؛ چرا که اگر قبول نکنی، دفعه ی دیگر شیطان نمی گذارد که قبول کنی!

به عنوان مثال پدر یا مادری به فرزندشان می گویند که به دلمان افتاده است که به مشهد برویم و فرزند می گوید که صبر کنیم تا با کاروان فلان برویم و تمام می شود؛ یعنی الان که نرفتی، با کاوران فلان هم نمی روی.

مثالِ این قضیه را مرحوم حاج ملااحمد قشنگ زده بود و می گفت: یک نفر به مسجد آمد و به او گفتند :
- برای ایتام و غیره، پول یک کیلو برنج را بده.
- یک کیلو چیست؟ الان به خانه می روم و یک کیسه برنج می آورم.
- حالا یک کیلو برنج را بده.
- خیر، به خانه می روم و یک کیسه می آورم. برای من افت دارد که یک کیلو برنج بدهم.

به خانه رفت و همین که خواست یک کیسه برنج را بر دوش بگذارد، زنش از راه رسید و 20 دقیقه روی مغز او کار کرد و درنتیجه این فرد هم کل کیسه برنج را بر زمین گذاشت و همان یک کیلو را هم نداد. وقتی پیشنهاد می شود که یک کیلو برنج بدهی، فوری یک کیلو را بده. واجبِ فوری است.

اگر الان فهمیده ای که یک مشکل معنوی داری، باید فوری توبه کنی! نه اینکه بگویی بگذار الان که سخنرانی تمام شد، مداحی را هم بکنند و خوب تنور داغ شود، آخر مراسم سینه هم بزنم، یک سجده هم بروم، ان شاالله شش لیتر گریه کنم و سپس توبه کنم؛ اما شیطان در همین یک ساعت نمی گذارد که به آن توبه کردن برسی، پس همین الان توبه کن! تغییر، واجب فوری است.

درباره اهمیت تغییر صحبت زیاد است، اما فرصت نیست.

» باید در تصمیم برای تغییر، انگیزه ای وجود داشته باشد!
قسمت دوم، تصمیم به تغییر است. یعنی وقتی می خواهیم تغییر کنیم، اینکه فقط به زبان بگوییم که می خواهیم تغییر کنیم، کافی نیست؛ بلکه باید برایش یک پروژه بچینیم که هر طور که شده این تغییر را انجام دهیم.

الان روز اول ماه رمضان سال 1397 را گذرانده ای و شاید همین الان فرشته ای در گوش تو، نفس لوامه و نفس ملهمه ای در وجود تو، به تو بگوید که ماه رمضان امسال تو قرار است که فرقی با بقیه رمضان ها داشته باشد و تو بگویی الان گفتند که استغفار، واجب فوری است و استغفار هم بکنی. این خوب است. اما آیا تصمیم، فقط همین است؟

تصمیم به تغییر باید کمی محکم تر اتفاق بیفتد و برای اینکه آن را محکم تر کنیم، باید یک بار با یکدیگر گذشته خود را مرور کنیم؛ یعنی وقت هایی که تصمیم به تغییر گرفته ایم؛ اما تغیییر نکرده ایم و یا اینکه سالیان سال رمضان ها، محرم ها، مراسم ها و زیارت هایی که آمده ایم، رفته ایم و بالا نرفته ایم و  در همان حد مانده ایم.

که البته بهترین حالت این است که در همان حد مانده باشیم؛ چرا که من در ابتدای بحث گفتم که این قضیه غیرممکن است و هر کس که می گوید در همان حد مانده ام، اشتباه می کند و در واقع پایین آمده است.

برای تغییر باید تصمیم جدی بگیریم و این تصمیِم برای تغییر باید انگیزه ای در آن باشد و آن انگیزه این است که تو واقعا از گذشته خودت و از بالا نرفتن و تغییر نکردنت در گذشته، احساس خسران و ضرر کنی!

شما به مناجات تائبین دقت کنید و ببینید که امام سجاد (علیه السلام) چگونه شروع می کند: "إِلَهِي أَلْبَسَتْنِي الْخَطَايَا ثَوْبَ مَذَلَّتِي" یعنی این گذشته ی پر از خطای من، مرا ذلیل کرده است. امام سجاد (ع) به جای اینکه از اینجا شروع کند که خدایا مرا ببخش، جوانی کردم و غیره، به این نتیجه عقلانی می رسد که تغییر نکردن و توبه نکردن باعث پست و ذلیل شدن و عقب افتادن او شده است!

بسیاری از ما اصلا احساس نمی کنیم که بالا نرفتنِ ما به سمت خدا عقب افتادن است! بلکه ما فقط در این فکر هستیم که به جهنم نرویم. بسیاری از شما و ما، یکی از وِردهای زبانمان این است که می گوییم ما طبقه سی  ام و چهلم بهشت را که نمی خواهیم، همین گوشه و کنار یک جا به ما بدهند، ما را عذاب نکنند و هر چند وقت یکبار هم یک موز از بهشت به ما بدهند، برای ما کافی است و درنتیجه با این نگاه، طرف اصلا دلش نمی خواهد که بالا برود! تغییر به معنای بالا رفتن و رسیدن به این نتیجه است که آیا می خواهم به سمت بالا حرکت کنم یا خیر؟

» توجه کردن به حالات و وضعیت دیگران از بالاترین کید شیطان است!
در احوالات حضرت امام (ره )و مناجات دوره نوجوانی ایشان آمده است که خدایا از این وضعیت خسته شده ام. درحالیکه ایشان در دوره نوجوانی در نجف، طلب بودند، درس می خواندند، هر روز به حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) می رفتند و دعا می کردند.

این جمله " برو ببین، بقیه مردم کجا هستند؟ " از بهترین کید های شیطان است که به شدت جواب می دهد! یعنی تا می آیی به خودت بیایی و ببینی که چه مشکلی داری و غیره، فورا شیطان به تو می گوید که برو ببین مردم کجا هستند؟ تو حداقل نماز را که می خوانی، همین هم خیلی خوب است، مردم همین را هم انجام نمی دهند.

این کیدِ برو ببین بقیه مردم کجا هستند، کیدی است که شیطان از آن کاملا جواب گرفته و حالا حالاها هم با همین کید جلو می رود؛ چون از آن جواب گرفته است.

تا طرف می خواهد به خودش بیاید و بفهمد که وضعش خوب نیست، شیطان به او ثابت می کند که خوب بودن و نبودن، نسبی است و این فرد به نسبتِ بقیه، خیلی هم وضعش خوب است.

به عنوان مثال شیطان به تو می گوید که در این شهر چند میلیونی، چه کسی شب جمعه می رود حرم شاهچراغ (علیه السلام) در مراسم شرکت کند؟ پس تو که الان این کار را کرده ای، وضعت خیلی خوب است.

و همین قضیه، جلوی بالا رفتن فرد را می گیرد و اِشکالش این است که درنتیجه هر سال عبادت هایت کم رنگ تر می شود، تا اینکه به جایی می رسی که 10 سال دیگر وضعت به گونه ای می شود که شیطان تو را به نسل بعد نشان می دهد تا متوجه شوند که وضع آنها از تو بهتر است! یعنی تو می شوی مصداق اینکه کسی قانع شود که وضعش خوب است.

» میل به تغییر، مهم است نه میل به عبادت!
سیر نزولی از 15 سالگی تا 35 و 40 سالگی را همه دیده اند که برخی افراد به کجا نزول می کنند. من دوستی داشتم که نزول کرد. این فرد یک زمانی اینقدر نور داشت که حتی همین الان هم که چهره آن زمان او را به یاد می آورم، حالم دگرگون می شود. یک چیز عجیب و غریبی بود. شنیده بودم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) وقتی ذکر می گفتند از دهانشان نور می بارید و واقعا این چنین مسائلی درباره این فرد صدق می کرد و در 16 سالگی داشت یک کتاب عرفانی پیچیده ای را می خواند و غیره.

اما ده، بیست سال بعد اوضاع معنوی اش خیلی خراب شد، یک روز به من گفت که من هنوز نماز شبم ترک نشده است و واقعا هم ترک نشده بود؛ اما آیا الزاما خواندن نماز شب نشان دهنده بالا رفتن است؟!

میل به تغییر مهم است، نه میل به عبادت و غیره. طرف می گوید من هنوز ذکرهایم را می گویم، روزی یک جزء قرآنم را در ماه رمضان می خوانم، در بقیه ایام سال این گونه هستم، فقط محرم و ماه رمضان دین دار نیستم، هر هفته، دو الی سه شب توسل به امام حسین (علیه السلام) دارم، هر سال حتما کربلا و دو بار مشهد را می روم، راهپیمایی اربعین را می روم؛ اما این موارد ملاک نیست، باید دید که چقدر بالا رفته ای؟ و اگر بالا نرفته ای، پس پایین آمده ای! تمام شد. اصل این است و در ابتدای بحث این قضیه را به صورت عقلانی اثبات کردم.

چرا با اینکه خوبان، بسیار مطمئن هستند که در قیامت بهشت و رضوان الهی منتظر آنهاست؛ اما برای طول عمر خود دعا می کنند؟ چرا با اینکه خوبان در دنیا از نظر ظاهری به آنها خوش نمی گذرد و می دانند آن طرف چه بساطی برای آنها مهیا است، اما قدر بودن هایشان را می دانند و حتی در شب تاسوعا، بالاترین حماسه تاریخ، سید الشهدا (علیه السلام) یک شب وقت می گیرند و می گویند به دشمنان بگویید که فردا به جنگ نیایند و یک شب دیگر به ما وقت بدهند؟

آیا فکر نمی کنی که این کوته بینیِ یک امام معصوم را می رساند که شهادتش را یک روز عقب بیندازد و عمرش را یک روز زیاد کند؟ با این نگاه ما، کوته بینی است؛ اما وقتی با نگاه آنان نگاه می کنیم، می بینیم که چون این افراد دنیا را تنها فرصتِ برای بالا رفتن می دانند، هر یک روزی که به زندگی شان اضافه می شود، خوشحال هستند، چون در آن یک روز هم دارند بالا می روند و می دانند به محض مُردن، دیگر فرصت رشد نخواهند داشت!

لذا امام حسین (علیه السلام) به دنبال کاخ و حوری و غیره نبود که بگوید فردا که شهادت نصیبم می شود، آن را به پس فردا موکول کنم؛ بلکه شهادت امام حسین(ع) و یارانش در روز تاسوعا به مراتب ارزشش  کمتر از شهادت در عاشورا است؛ چرا که از تاسوعا تا عاشورا یک روز دیگر رشد کرده اند! آیا واقعا می خواهیم تغییر کنیم و واقعا دنبال آن هستیم و یا اینکه الان آمده ایم که در ماه رمضان گناهانمان پاک شود و برویم؟!

» مهم ترین برنامه، فکر است!
این روایت را هر سال می گویم که امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: هر کس که شبِ جمعه اولِ ماه مبارک رمضان در خانه خدا بیاید، خدا او را می بخشد. حتی بیان نشده که این فرد چقدر و کجا بیاید و چه کار کند تا خدا او را ببخشد؛ بلکه گفته فقط بیاید. من و تو الان آمده ایم، پس خدا بخشیده است، برای چه نشسته ای دیگر؟ نعوذبالله امام صادق (علیه السلام) دروغ و غلو که نمی کند، پس خدا بخشیده است.

اگر بهانه آمدنت برای رمضان، بخشش است، الان بخشیده شده ای و دیگر کاری نداری و به خانه برو.

اما اگر رمضان را فرصتی برای رشد و تغییر می بینی باید انگیزه داشته باشی! از امشب باید برای خودت برنامه داشته باشی و مهم ترین برنامه، فکر است؛ برای اینکه اگر فکرت کار نکند، تغییراتت پایدار نخواهد ماند! باید انگیزه و برنامه داشته باشی! این جلسات فقط و فقط نورانیت تو را افزایش می دهد؛ برای اینکه بهتر ببینی؛ اما بعد از بهتر دیدن باید یک کاری انجام دهی! و در قدم های بعدی تغییر به این بخش خواهیم رسید که قبل از عمل، حین عمل و بعد از عمل چه کارهایی باید کرد.

بنابراین قدم دوم، پس از اینکه اهمیت تغییر برای ما جا افتاد، این است که راجع به اهمیت تغییر واقعا انگیزه و علاقه داشته باشیم و تصمیممان بر مبنای علاقه باشد و بخواهیم بالا رویم.

طرف می گوید همان گوشه و کنارِ بهشت یک جا به ما بدهند برای ما کافی است. این گوشه و کنار بهشت را به تو می دهند و داده اند، برای بقیه اش باید انگیزه داشته باشی.

» بعضی از ما نه دنیا را داریم و نه آخرت را!
لذا بسیاری از گناهکاران، انسان های بسیار زرنگی هستند؛ چرا که به خدا گفته اند که به دنبال دنیا می دوند، آخرتشان را با یک جلسه ماه رمضان و غیره ای درست خواهند کرد. بنابراین اگر در آخرت حسرت می خورند، حداقل دنیا را دارند! درحالیکه بعضی از ما نه دنیا را داریم و نه آخرت را! یعنی دنیا را به بهانه آخرت رها کرده ایم و به عبادت هایی چسبیده ایم که ما را رشد نمی دهند.
و رشد، در تغییر است! امشب با دیشب چه فرقی کرده ام؟ اعتکاف که تمام شد، قبل و بعد از اعتکاف، به مشهد که رفتم، قبل و بعد از مشهد، از سال های گذشته تا الان چه شده ام و چقدر فرق کرده ام؟

 "ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم" هیچ اتفاقی برای شما نمی افتد؛ مگر اینکه خودتان برای خودتان این اتفاق را ایجاد کنید! خیلی از اوقات رفتارهای ما، مانند برخی از رفتارهای عوامانه ای است که خودمان به آنها می خندیم.

به عنوان مثال طرف هیچ دستوری از امام حسین (علیه السلام) را در زندگی اش رعایت نمی کند؛ اما از صدق نیت می دود تا خودش را به غذای امام حسین (علیه السلام) برساند و آن را بخورد و آدم شود.

اگر قرار بود آدم با غذا خوردن آدم شود که خیلی خوب بود و این همه ناراحتی نبود و خداوند به جای نزول قرآن و غیره، آشپزخانه راه می انداخت! اگر این گونه بود انبیا به جای اینکه به ما این همه سبک زندگی بدهند، سرآشپز می شدند و غذای امام حسین (علیه السلام) را می دادند. طرف می گوید در مشهد، غذای امام رضا (علیه السلام) را می خورم و آدم می شوم!

حتی اگر قرار باشد که آن غذا هم اثر کند، تو باید تصمیمِ تغییرش را بگیری! غذا خودش نمی آید از مری عبور کند، به معده برسد و آنزیم هایی ترشح کند که تو از این به بعد نفرتِ نسبت به گناه و میلِ نسبت به عبادت و رشد و تکامل داشته باشی! این یک غذا بیش تر نیست و تصمیم را تو باید بگیری.

این جلسه ای که آمده ای هم مانند همان غذا است! در این جلسه مثلا 157 مرتبه یا حسین گفتی، چه اتفاقی افتاد؟ آن غذا با این جلسه، منبر گفتن من و منبر شنیدن تو فرقی ندارد.

وقتی یک انسانی انگیزه تغییر ندارد، چه غذا، چه امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) صحبت کند، چه اینکه برود و با امام حسین (علیه السلام) سینه بزند. هیچ فرقی نمی کند! باید برای تغییر، انگیزه وجود داشته باشد!

و این انگیزه همین چیزی است که الان برایتان مثال زدم. " أَلْبَسَتْنِي الْخَطَايَا ثَوْبَ مَذَلَّتِي " یعنی آدم از اینکه تغییری نکرده، ناراحت باشد و بگوید این چه وضعش است و باید تا الان تغییر می کردم. 

امشب که به خانه رفتید، کسانی که در محاسبه، حرفه ای هستند و دائم در فکر محاسبه هستند که کارشان درست است و در ذهن خودشان، اما آن هایی که مثل من این گونه نیستند و آماتور هستند، بنویسند که بدی هایی که در طول زندگی داشته اند، چه سودی برایشان داشته و درنتیجه از اینکه این بدی ها را انجام داداه اند، عقلا احساس خسران و پیشمانی کنند!

به عنوان مثال آن آقایی که گفته جوانی و نوجوانی اش را پای منبر هدر داده، به یک تصمیم عقلانی رسیده است دیگر؛ آیا تا کنون شده که من و شما نیز به این نتیجه برسیم؟ شیطان چقدر خوب مردم را به نتایج می رساند! آیا تاکنون شده که به این نتیجه برسیم که اعتکافمان را هدر داده ایم؟ و در اینصورت به این دلیل به این نتایج رسیده ایم، چرا که به اعتکاف نرفته ایم که به چیزی برسیم؛ بلکه عادت کرده ایم که به اعتکاف برویم.


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات