برنامه آينده
جلسه هفتگی
جشن میلاد امام رضا(ع)

سخنران:
حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

عنوان سخنرانی :
مرام - قسمت دوم

مداح:
کربلایی ماجد قیم

قاری:
محمدرضا کرم نژاد

زمان: 30 تیرماه، همراه با نماز مغرب و عشاء
مکان: خیابان شهید آقایی، حسینیه سیدالشهدا(ع)

رهپويان




جمعه 1 تیر 1397 نسخه چاپی
متن سخنرانی - تغییر - قسمت دوم - 97/03/04
با خدا می شود تنها نبود! قدرت اصلی من در درون من قرار دارد! هر چه می کشیم از منیت است!

یا انیس
متن سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع – تغییر – قسمت دوم
 97/03/04

عناوین اصلی:
» تغییر یعنی تغییرات مبنایی!
» جهان فقط با حواس پنج گانه ما قابل ادراک نیست!
» با خدا می شود تنها نبود!  
» قدرت اصلی من در درون من قرار دارد!
» انسان، خودش می داند که چگونه می تواند بنده خوبی شود!
» قدرت بندگی هم در درون ماست!
» هر چه می کشیم از منیت است!
» هر زمان که خودخواهی را حذف کرده ای، از زندگی لذت برده ای!
» نگاه کردن به کمیت و غفلت از کیفیت!

بحثی که داشتیم درباره تغییر بود و جلسه قبل خدمتتان عرض کردم که تغییر واجب است و اگر انسانی تغییر نکند، پس بد می شود و ما یا باید بهتر شویم و یا اینکه بدتر می شویم و اصلا گزینه سومی تحت عنوان درجا زدن وجود ندارد!

یعنی هیچ انسانی نمی تواند بگوید که از سال 96 تا 97 فرصت داشته و از این فرصت برای نگه داشتن خود در یک درجه ای از خوبی استفاده کرده است، چرا که این به معنی بد شدن می باشد. تو باید در سال 98، یک سال از سال 97 بهتر باشی!

و سپس روایت های مختلفی من جمله " مَنِ استَوى یوماهُ فَهُوَ مَغبُونٌ " که در جای دیگری می گوید "مَلعون" را گفتم و عرض کردم که تغییر، واجب شرعی و فوری است! یعنی انسان نمی تواند که تغییر را به از شنبه و یا بعد از جلسه موکول کند، بلکه باید فورا آن را انجام دهد.

پیامبر (صلوات الله علیه) فرمودند: در هر جلسه و هر نشستن و برخاستنی، استغفار می کنم؛ استغفار به معنای بالا رفتن! یعنی هر جا که می نشینم باید تغییر کنم!

سپس عرض کردم که تغییر یعنی اینکه اولا فرد بخواهد که تغییر کند! یعنی واقعا از وضعیت موجود خودش راضی نباشد و لازمه این قضیه هم این است که فرد وضعیت موجود خودش را بشناسد.

یعنی فرد بتواند بگوید الان کجاست؛ به عنوان مثال الان کلاس دوم دبستان است، الان در پله دو ایمان است و یا اینکه الان در کدام موقعیت دنیایی یا آخرتی و یا مادی و معنوی قرار دارد.

 بنابراین با این وضعیت، انسان باید :
1-    نسبت به آنچه که هست، آگاهی داشته باشد.
2-    نسبت به آنچه باید بشود، آگاهی داشته باشد.

این قسمت دوم هم خیلی مهم است. یعنی انسان وقتی می خواهد تغییر کند، چه تغییری باید داشته باشد؟!

من به یکی از دوستانی که در کشور دیگری زندگی می کند و در گذشته ها با من دوست بودند و الان خیلی دنبال تغییر و براندازی رژیم است، گفتم که فرض می کنیم اصلا براندازی شد و رژیم تغییر کرد. شما به جای اینکه پی در پی برای براندازی کار کنید، اول خودِ شماها یک انتخابات برگزار کنید و ببینید که رئیس جمهور بعدی ما چه کسی می خواهد بشود و شما می خواهید چه کسی را معرفی کنید؟!

تغییر ساده است؛ اما باید بدانیم که به چه چیزی می خواهیم تغییر کنیم. باید بعد و قدم بعدی را بدانیم که چیست. این قضیه که می گویند طرف مناره را می دزد، قبل از اینکه چاه را بکند، نتیجه بسیاری از تغییرات ماه رمضانی ماها است. یعنی همین قضیه که تصمیم می گیریم تغییر کنیم، اما نمی دانیم که باید به چه چیزی تبدیل شویم.

طرف می گوید ماه رمضان آمده و من در این ماه باید تغییر کنم. بعد نگاه می کنی و می بینی که تغییراتی که این فرد می خواهد داشته باشد این است که روزی یک جزء قرآن بخواند! و بسیار تعجب آور است که این فرد، چنین چیزی را تغییر می داند.

من برایتان اثبات می کنم که این کارها هیچ ربطی به تغییر ندارد. تغییر یک حالت روحی است که بر اثر آن برای انسان یک ملکه جدید ایجاد شود و تبدیل به یک آدم دیگر شود.

به عنوان مثال آیا شما ماه رمضان های سال های پیش که یک جزء قرآن خواندی، تغییر کردی؟ طرف می گوید برای اینکه تغییر کنم، می خواهم به کربلا بروم و زیارت کنم؛ اما باید به ایشان گفت، کربلا رفتن تغییر نیست!

کربلا، قرآن، نماز و غیره می توانند مقدمه تغییر باشد؛ اما خودِ تغییر این ها نیست. باید بدانی که دقیقا می خواهی بر اثر تغییر تبدیل به چه شوی؛ که این گزینه ها را امشب خدمتتان خواهم گفت.

بنابراین پس از اینکه فهمیدیم که چه هستیم، قدم دوم این است که بدانیم دقیقا چه می خواهیم بشویم؟

و برای قدم سوم عرض کردم که فرد باید اراده داشته باشد تا تغییر انجام گیرد! و آن اراده هم این است که فرد، وضعیت مطلوبِ بعد از تغییر را ببیند.

که البته وقتی امثال بنده می خواهیم برای شما وضعیت مطلوبِ بعد از تغییر را بگوییم، از مرحوم آقاقاضی و مرحوم علامه صحبت می کنیم؛ درحالیکه نباید این گونه باشد! در سال 1397 که نباید از این افراد صحبت کرد؛ چرا که این ها اصلا الگوی امروز ما نیستند!

مرحوم علامه هم اگر الان در زمانه ما زندگی می کرد و جوانی اش را الان می گذراند، الان داشت با حرم شاهچراغ (علیه السلام) سلفی می گرفت؛ چرا که اوضاع تغییر کرده است!

ما بیش تر از اینکه فکر کنیم تغییر یعنی چه، دنبال الگوهایی  هستیم که اصلا مناسب تغییر ما نیستند! امروزه زمانه به گونه ای است که اگر قرار باشد تغییر کنی، تبدیل به انسان خوبی می شوی که مربوط به سال  98 است، نه انسان خوبِ سال 1345! الان دیگر نمی شود تبدیل به  انسانِ خوبِ سال 1345 شد، چرا که الان سال 97 است و باید دید که انسانِ خوبِ سال 98 چگونه باید باشد. دلیل اینکه برخی از افراد الگو گرفتنشان برای تغییر اشتباه می باشد، این است که اصلا این گونه افراد به صورت مبنایی دنبال تغییر نیستند!

من دوازده گزینه تغییرات مبنایی را امشب شروع می کنم و باقی اش را در جلساتی که در آینده خواهیم داشت، خدمتتان عرض خواهم کرد.

» تغییر یعنی تغییرات مبنایی!
بنابراین تغییر یعنی تغییرات مبنایی! تغییر به این معنا نیست که بگویی من تغییر کردم و از این به بعد دیگر روزی 100 صلوات می فرستم، نمازهایم را اول وقت می خوانم، اگر نمی رسم که یک جزء قرآن بخوانم، یک حزب را می خوانم و  هفته ای دوبار هم برای امام حسین (علیه السلام) اشک می ریزم. این موارد تغییر نیست؛ بلکه ثواب و کار خوب است!

جمله کلیدی جلسه قبل را دوباره تکرار می کنم که اگر تو خوب هستی و خوب تر نشوی، پس قطعا بدتر خواهی شد و هیچ گزینه سومی وجود ندارد! و فرد برای رسیدن به این هدف باید مبانیِ خودش را تغییر دهد!

بهترین، اصلی ترین و مهم ترین فلسفه روزه، صُمت است و صُمت یعنی اینکه انسان در اثر ضعف به سکوتی برسد که از طریق آن به فکر الهی می رسد.

شاعر می گوید " اندرون از طعام خالی دار / تا در آن نور معرفت بینی " ضعفِ نخوردن طعام ( که البته نمی دانم امروزه چقدر این ضعف درگیر شما می شود، چون شنیده ام که برخی از شما، از شدت زیاد سحری خوردن، قبل از افطار پیاده روی می کنید تا اشتهایتان باز شود) موجب صُمت و سکوتی می گردد که باعث می شود به نور معرفت دست یابید. یعنی در ماه رمضان فسلفه اصلی سکوت این است که انسان فکر الهی کند و به  نور معرفت برسد!

من  اصلا این مواردی که تحت عنوان همدردی با فقرا و غیره را برای فلسفه روزه بیان می کنند، جزء فلسفه روزه نمی دانم، این مسائل جزء حاشیه روزه هستند و اگر آن ها را به عنوان فسلفه روزه معرفی کنیم، خیلی راحت آن را می کوبند! همین الان، من هم می توانم آن ها را بکوبم و همه هم قانع شوند. فلسفه روزه این است که انسان ها به ضعف و سکوتی برسند که از طریق آن به نور معرفت یعنی فکر درست برسند!

لذا ماه رمضان برای تغییر مبناها بسیار ماه خوبی است! چرا که علاوه بر اینکه در ماه رمضان روزه می گیریم، باید به این هم توجه کنیم که روی ماه رمضان عنایتی است و خدا دلش خواسته که ماهی را قرار دهد که تو در آن بتوانی راحت تر تغییر کنی!

» جهان فقط با حواس پنج گانه ما قابل ادراک نیست!
گزینه های تغییر را خدمتتان عرض می کنم:

1- تأکید نظامِ به شدت سرمایه داری و سکولارِ جهانی با بوق های تبلیغاتی فراوان برای اینکه انسان ها فقط و فقط به حواس پنج گانه خودشان متکی باشند!

خداوند تبارک و تعالی برای رسیدن به لذت، رفاه، آرامش و امنیت، غیر از حواس پنج گانه حواس دیگری هم برای انسان ها خلق کرده است. یعنی به جز آرامشی که از مسیر چشیدن، خوردن، دیدن، لمس کردن و گشت و گذار حاصل می شود، مسیرهای دیگری هم وجود دارد.

خداوند در قرآن اول " أَلَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ " سپس " وَ یُقیمُونَ الصَّلاة "  و و بعد " وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ " را می گوید. یعنی جهان فقط با حواس پنج گانه ما قابل ادراک نیست و باید در ماه رمضان به این نکته برسی!

و امروزه صدها هزار کانال تلویزیونی و مسائل مختلف دارد از همه جا روی سر تو می ریزد تا به تو القا کند که آرامش تو به وسیله حواس پنج گانه به دست می آید؛ در حالیکه این گونه نیست.

این مایع ظرفشویی شما که می خواهی آن را در تلویزیون تبلیغ کنی، از این نظر خیلی خوب است که روی ظروف لک نمی اندازد؛ اما وقتی برای تبلیغ مایع ظرفشویی ات می گویی، مایع ظرفشویی فلان موجب آرامش است، دروغ است؛ چرا که آرامش اصلا ربطی به جسم ندارد!

و وقتی تلویزیون به تو نشان می دهد که زن و مرد سی، چهل ساله با یک مایع ظرفشویی چنان لبخند رضایتی می زنند که حاکی از آرامش روحی و درونی آنها است؛ دروغ است. آرامش فقط این نیست. مایع ظرفشویی ممکن است بخشی از آرامش باشد؛ اما فقط این نیست!

البته بعید می دانم که با مایع ظرفشویی چنین اتفاقی بیفتد. اما به عنوان مثال وقتی یک نفر یک خانه خیلی خوب ، یک ماشین خوب، زن و بچه و زندگی و غیره داشته باشد، در آرامش او تأثیر دارد؛ اما فقط همین موارد در آرامش این فرد تأثیر ندارد! ما غیر از حواس پنج گانه، چیزهای دیگری هم داریم.

و وقتی سطحِ مستمعِ ما اینقدر پایین است که تلویزیون جرأت می کند که مایع ظرفشویی را مایه آرامش او معرفی کند، معلوم است که این چنین فردی گمان می کند که با پرادو تبدیل به مرکز آرامش می شود!

و هنگامی که با این تبلغات قانع شده ای و به این تبلیغات نخندیده ای، ضد تبلیغ نشده ای، با آن برخورد نکرده ای و اعلام نکرده ای که این تبلیغ چیست و چرا باید مایع ظرفشویی من را آرام کند، معلوم است که به این درجه می رسی.

در تلویزیون نشان می دهد که به این دلیل با این مایع ظرفشویی به آرامش می رسی؛ چرا که روی لیوان لک نمی اندازد و عمه خانم نفس راحت می کشد! این چه سیستمی است؟ داریم چه چیزی را به مردم غالب می کنیم؟

ما به غیر از حواس پنج گانه، حواس دیگری هم داریم که اتفاقا با آن ها بسیار زودتر به آرامش می رسیم؛ چون حواس پنج گانه، آرامش هایی را که از دنیا در می یابند موقتی است و بعد از مدتی این آرامش برایشان تختیر می شود و اثرش را از دست می دهد!

کسانی که مواد مخدر می کشند، می توانند به درستی توضیح دهند که مرتبه اول که مواد را مصرف می کنند، خیلی می چسبد! اصلا یکی از مشکلات مراکز ترک اعتیاد این است که می گویند افراد با این هدف مواد را ترک می کنند که دوباره بروند و برای بار اول آن را مصرف کنند و لذت ببرند!

این سیستم دنیا است و هیچ کدام از مادیات و جسمیات دنیا، نمی تواند لذت و آرامشی که در ابتدای کار به تو می دهد را ادامه دهد، بلکه این لذت به تدریج کمرنگ می شود تا می رسی به آنجا که " أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ، حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِر " یعنی کثرت تو را دنبال خودش می کشاند.

چون من درباره این مبحث زیاد بحث کرده ام، بیش تر به همین مواردی که در این سلسله بحث کنار هم می چینم، دقت بفرمایید.

» با خدا می شود تنها نبود!  
مبنای دوم تغییر چیست؟ انسان ها دائما با خودشان فکر این قضیه را می کنند و تنها بودن و تنهایی را یک گزینه بسیار بسیار منفی به حساب می آورند و گمان می کنند که اگر تنها باشند، دیگر زندگی هیچ فایده ای ندارد!

اگر بعدا کسی این سخنرانی را شنید، بداند که دارم این حرف را در جمع جوانانی که نیمه شب بلند شده اند و برای احیا به حرم شاهچراغ (علیه السلام) آمده اند، می زنم و اگر قرار بود این حرف را در یک جلسه عمومی بگویم، این حرف را نمی گفتم؛ اما الان و در این جمع می گویم که با خدا می شود تنها نبود! مطمئن باشید!

اینقدر احتیاجت به 60، 70 کیلو پوست، گوشت و استخوان را بزرگ نکن و بر سر خودت نزن و نگو که من تنها هستم و شانه ای برای گریستن و دستی برای نوازش در میان گیسوان ندارم. این چیزها را رها کن.

تو که نیمه شب بلندشده ای و به اینجا آمده ای، این گزینه را اضافه کن و بگو من می توانم با خدا تنها نباشم؛ چون خدا به زندگی من هدفی می دهد که این مطامع موقتی و این قله های پیشرفتِ جزئی در دنیا نمی تواند خیلی در برابر خدایی بودن، برایم مهم باشد!

طرف می گوید 46 نخ از موهایم سفید شده است! نمی دانم چقدر طول کشیده است که این 46 نخ را بشمارد؟! آیا چنین فردی خوب و سالم است؟ این چنین فردی، آدمی است که گمان می کند دنیا پایان فرصت ها و موقعیت ها است و اگر موهایش سفید شد، دیگر 60، 70 کیلو پوست، گوشت و استخوان که برای گریستن سر بر شانه اش بگذارد و برعکس را پیدا نمی کند.

اما به این افرادی که نیمه شب به حرم شاهچراغ (علیه السلام) آمده اند باید گفت که باور کنید خدایی هست که بعضی از افراد وقتی آن را دارند، احساس تنهایی نمی کنند! و اتفاقا راحت تر هم هستند و دنبال تنهایی هم می گردند! بدانید که این مدل آدم ها هم وجود دارند.

در ضمن همین ابتدای کار بگویم که این دوازده گزینه ای که برای تغییر می گویم، پیشنهادی هستند! یعنی ممکن است یک کسی هیچ کدام از این ها را نخواهد، کسی دو مورد از آن ها را بخواهد و یا اینکه کسی هم دوازده گزینه را بخواهد! من دارم این گزینه ها را معرفی می کنم و حراج می کنم که هر کس هر تعدادی که می تواند را بردارد.

» قدرت اصلی من در درون من قرار دارد!
مبنای سوم این است که غیر از قدرت بیرونی که من دائما دنبال این هستم که قدرت بیرونی را با خود همراه کنم، قدرت اصلی من در درون من قرار دارد! غیر از اینکه مردم، قدرت های بیرونی ای هستند که می توانند من را شاد و یا غمگین سازند، من را بالا ببرند و یا زمین بزنند، آن چیزی که بسیار مهم این است که من در درونم قدرتی دارم که خودش می تواند من را آرام  کند، بالا ببرد و یا زمین بزند!

 لذا بسیاری از کسانی که مردم آن ها را حلوا حلوا می کنند و بالا می برند، در نزد خودشان به شدت زمین خورده هستند؛ چرا که اصلا آن بالا بردنِ مردم برایشان ملاک و قدرت نیست و اصلا برایشان اهمیت ندارد!

این خاطره را خیلی برایتان گفته ام و دوباره هم می گویم. خدا درجات همه شهدا را متعالی کند. شهید سید سیروس یگانگی به ما آموزش مجروحیت می داد! می گفت ببین ترکش که مثلا به دستت می خورد، اولا اینقدر تند و سریع می خورد و داغ است که اصلا درد را احساس نمی کنی و فقط احساس می کنی که یک نفر به دستت زده که البته راست هم می گفت.

وقتی تیر می خوری که اصلا نمی فهمی و تیر سریع برخورد می کند و رد می شود. این که در تلویزیون نشان می دهد که طرف تیر می خورد و آه و ناله می کند، فیلم است. حتی اگر شهید هم بخواهی شوی، تیر، سریع به سرت می خورد و تمام می شود.
این شهید می گفت در ابتدا که ترکش می خوری، تا هفت، هشت دقیقه نمی فهمی و وقتی سرد شد و  غیره، ممکن است درد را بفهمی.

هم چنین این که در تلویزیون نشان می دهد که بر اثر اصابت ترکش، خون به بیرون می پاشد هم واقعیت ندارد. یعنی ترکش اینقدر داغ است که به محض اینکه برخورد می کند، فورا زخم را می سوزاند و اصلا خون بیرون نمی زند، اما پس از چند دقیقه کم کم خون، شروع به بیرون آمدن می کند. این چیزهایی که دارم می گویم را در فیلم ها ندیده ام؛ بلکه خودم تجربه کرده ام  و در بچه هایی که در کنارم قرار داشتند، دیده ام.

این شهید این توضیحات را می داد و می گفت پس ترس اولیه ات را کنار بگذار و سپس ادامه می داد که قدرت بیرونی نمی تواند برای تو درد ایجاد کند!

پرانتز را باز می کنم که هنگامی که به کربلا می رویم، دغدغه برخی از افراد این است که وقتی در تیرماه کربلا می رویم، هوا گرم است! حالا شما این قضیه را با سید سیروس یگانگی تطبیق دهید.

این شهید می گفت، سپس ببین دردی که به سراغت می آید، چیست؟ آیا این درد برای تو اجر دارد، معشوق دارد می بیند و لبخند می زند؟ یعنی ببین وقتی می خواهی کربلا بروی اگر گرم نباشد، چه چیزی بدست می آوری و اگر گرم باشد چه؟ اگر عرق نریختی، چه چیزی گیرت می آید و اگر عرق بود، چه؟ اگر هتلت خوب بود، چه اتفاقی می افتد و اگر بد بود، چه؟ اگر ترکش خوردی، چه می شود و اگر نخوردی، چه؟

این شهید درد را در ذهن ما برعکس می کرد! یعنی وقتی بچه ها ترکش می خوردند، منتظر بودند که این پنج دقیقه درد نداشتن تمام شود و دردکشیدنشان شروع شود؛ به این خاطر که شهید سیروس می گفت این درد، هر یک ثانیه اش برای تو اینقدر لذت دارد و غیره.

یعنی با این دیدگاه، طرف به جایی می رسد که می گوید مگر نمی گفتند که کربلا گرم است، پس چرا این گونه نیست؟ مگر نمی گفتند گرد و خاک است، پس چرا نیست؟ یعنی این شهید ذهنیت را تغییر داده بود!

دوباره می گویم که اگر در آینده کسی این سخنرانی را گوش داد، بداند که من این حرف ها دارم برای کسانی که در نیمه شب به احیای حرم شاهچراغ (علیه السلام) آمده اند، می گویم و شاید این افراد این مدلی دوست دارند! این صحبت هایم خیلی عمومی نیست.

بنابراین قدرت اصلی من در درون من است و می توانم همه چیز را، دردم، شادی ام، شادمانی ام و غیره را مدیریت کنم.

یک نفر آمد و به یکی از بزرگان اولیای خدا که سواد هم نداشت، گفت حاج آقا خیلی مشکلات و غیره دارم، دعا کنید بمیرم و راحت شوم.

و من می دانم خود این ولی خدا دریای درد بود و همه مدل درد داشت! به جز دو فرزندش که دخترش مُرد و پسرش هم شهید شد، مشکل مالی و سایر مشکلات هم داشت.

بعد یک دفعه دیدند که این ولی خدا پاهایش را دراز کرد، کمرش را کشید و با لذت نفسش را بیرون داد و گفت، چه حالی داد، خدایا شکرت که می توانم پایم را دراز کنم و بکشم، خیلی لذت بخش بود و مهره هایم حال آمد!

بستگی دارد که ما چگونه به دنیا نگاه کنیم! خیلی از کسانی که آرزوی مرگ دارند، بعد از مرگ آرزو می کنند و می گویند حداقل در دنیا می توانستیم پایمان را دراز کنیم؛ اما حالا قبر را به ما داده اند که اصلا جای پا ندارد. در دنیا، قدر چه چیزهایی را نمی دانستیم.

» قدرت بندگی هم در درون ماست!
دومین قسمت درباره قدرت درون را خدمتتان عرض می کنم. در خودِ شما توانایی اینکه بهترین زندگی و بهترین بندگی را فراهم کنید، کاملا وجود دارد! اگر قرار بود که برای زندگی، به دنیا و برای بندگی، به اولیای خدا آویزان شویم که خداوند ما را آویزان خلق می کرد و این گونه خلق نمی کرد.

" بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ ، وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ " یعنی انسان، خودش می داند که چگونه می تواند بنده خوبی شود! و اگر یک نفر این گونه نیست یعنی دارد برای خودش دلیل های بیهوده می تراشد.

طرف می گوید یک چیزی بگویید تا آدم شویم. اولا پس اینکه من یک ساعت است که اینجا دارم  سخنرانی می کنم چیست و برای چه کسی است؟ ثانیا من اگر چیزی بلد بودم که به تو یاد دهم و آدم شوی، به خودم می گفتم. هر کسی خودش می داند و در درون خودش هست و بنده فقط تیتر می دهم و می گویم به خودت نگاه کن، خودت دقیقا می دانی که چکار کنی!

طرف می گوید واقعا نمی دانم چکار کنم، گیج شده ام. می گویم اصلا گیج نشده ای و این حرفت " وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ " است. مسلمان که هستی، خدا در قرآن می فرماید: " بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ " یعنی خودِ آدم ها دقیق، مسائل مربوط به خود را می دانند و هر چه که بگویند، عذر بیهوده است.

طرف می گوید موانع رسیدن من به خدا چیست؟ پاسخ این سؤال را خودت دقیق می دانی و یا اینکه می گوید چه چیزهایی باعث می شود بیش تر به خدا نزدیک شوم؟ جواب را هم من می دانم و هم تو می دانی. نه تو موارد مربوط به من را می دانی و نه من موارد مربوط به تو را. هر کسی مسائل مربوط به خودش را می داند. همه می دانیم!

مسخره بازی شده است و به آدم ها می گویند، بیا یاد بگیر و غیره. خیر، این گونه نیست. یاد گرفتنِ این مسائل فقط در همین حد است که به تو تیتر دهند و بگویند قرآن این را گفته است.

بنابراین قدرت بندگی هم در درون ماست! یعنی غیر از قدرت زندگی، قدرت بندگی هم در درون ماست و برای قدرت بندگی، التماس دعا گفتن ها و غیره، تأثیر دارد و مانند همان نماز و قرآن و غیره است؛ اما موجب تغییر نمی شوند! اگر کسی در حق تو دعا کند، تأثیر دارد؛ اما تغییر ندارد! تغییر را تو باید بکنی! دعا فقط مؤثر است.

» هر چه می کشیم از منیت است!
مبنای چهارم، انسانی است که برای تغییر خودش را به تنهایی می بیند. به قول حضرت امام (ره) تمام مشکلات بشریت از آنجایی ایجاد شد، که "من" اختراع شد!

امام (ره) فرمودند که تمام مشکلات جهان، از قبیل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی (که البته این سخن، حرف امام هم نیست؛ بلکه تفسیر قرآن است ) از انانیت و خودخواهی است!

تغییر چهارم این است که "من" از بین برود و دیگران جایگزین آن شوند! ببیند اگر انسانی انانیت و منیت را از بین ببرد، مفهوم این کلمات چقدر تغییر خواهد کرد؟ الان اقتصاد به صورت دزدی و گُرگی درآمده است. سیاست تبدیل به ماندنِ در قدرت شده است. دیانت تبدیل به این شده که باید از هزار کار واجب بزنی تا بتوانی یک مستحب را انجام دهی و محبت به این شکل درآمده که اسم خودخواهی ها را محبت می گذارند.

 طرف می گوید نمی فهمی دوستت دارم؟! اگر او را دوست داری که دوست داری. انسان اگر کسی را دوست دارد و دوست دارد که آن طرف مقابل بفهمد که این شخص او را دوست دارد، خودخواه است و دوستدار طرف مقابل نیست.

اگر طرف را دوست داری که دوستش داری؛ اما اگر آویزان این فرد هستی که بفهمد که او را دوست داری، باز هم خودخواه هستی! پیامبر اکرم (صلوات الله علیه) در قرآن کریم محبت را یک چیز بی منت معرفی می کند! و یکی از موارد منت همین گونه دوست داشتن است. منت یعنی منیت، انانیت و خودخواهی!

اگر این کلمه "من" از بین برود، در دنیای ما، تغییرات شگرفی ایجاد خواهد شد! اگر ما از دنیا فقط خودخواهی را حذف کنیم، نود درصد گناهان حذف می شود؛ البته اگر نگوییم صددرصد!

امام (ره) فرمودند هر چه می کشیم از منیت است! یعنی امام (ره) معتقد بود که با از بین رفتن منیت و خودخواهی صددرصد گناهان حذف خواهد شد!

» هر زمان که خودخواهی را حذف کرده ای، از زندگی لذت برده ای!
اگر منیت تغییر کند و دیگران اصل شوند، تمام کلمات جهان تغییر خواهد کرد! اگر از صبح تا شب بر سر خودت بکوبی که چراغی که به خانه رواست، به همسایه حرام است، به خانه تو هم هیچ نخواهد رسید.

آدم خودخواه چون همه چیز را می خواهد، به هیچ نمی رسد! تمام آدم های خودخواه صفر و صدی می شوند؛ یعنی می گویند یا صد یا هیچی. می گویند یا از گرسنگی می میریم و یا اینکه در بهترین سالن مملکت و جهان، بهترین غذا را می خوریم و معمولا هم این گونه آدم ها از گرسنگی می میرند!

همچنین آدم های خودخواه چون همه چیز را می خواهند، معمولا تنهای تنها می شوند؛ چون هیچ وقت همه چیز در عالم، خلق نشده است. نمی گویم وجود ندارد، بلکه می گویم خلق نشده است!

و همگی بسیاری از این تجربه ها را داریم که چقدر برای ما غذایی که خوراندیم، لذت بخش تر از غذایی که خوردیم، بوده است. چقدر برای ما شادی ای که ایجاد کردیم، لذت بخش تر از شادی ای که به ما رسیده است، بوده. چقدر برای ما غمی که از چهره زدوده ایم، آرامش بخش تر از غمی بوده که از دل ما رفته است. همه مان این تجربه ها را داریم؛ اما چرا نمی فهمیم را نمی دانم؟ می دانی هر زمان که خودخواهی را حذف کرده ای، از زندگی لذت برده ای!

حضرت آیت الله فاطمی نیا می گفت من برای کسی خطبه عقد نمی خوانم؛ چرا که مردم بلد نیستند، زندگی کنند، درنتیجه فردا طلاق می گیرند و فحشش را به من می دهند!

تا غضب و خودخواهی وجود دارد، هیچ زندگی ای پا نمی گیرد و فرقی هم نمی کند که من خطبه را بخوانم یا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و یا حتی خودِ خدا؟ در نتیجه اگر امثال ما خطبه را بخوانیم و طلاق بگیرید، فحشش را ما می خوریم، بنابراین خطبه نمی خوانیم! برایتان دعا می کنیم. اصل این است که غضب و خودخواهی نمی گذارد که زندگی کنی!

» نگاه کردن به کمیت و غفلت از کیفیت!
مبنای پنجم، نگاه کردن به کمیت و غفلت از کیفیت در عبادات می باشد! وقتی می خواهی تغییر کنی، نگو بیست ذکر اضافه می کنم؛ بلکه بگو همان دو ذکری که می گفتم را عمیق می کنم. نگو از فردا 100 " لا إله إلا الله " می گویم. همان یک " لا إله إلا الله " را که می گفتی، خوب است، اما بگو از فردا 100 مرتبه این " لا إله إلا الله "را در جامعه تمرین می کنم!

نگو از فردا تمام نمازهای نافله ام را می خوانم. خواندن نماز نافله اثر دارد؛ اما تغییر ایجاد نمی کند! بلکه از فردا از بسم الله شروع کن و روز اول بسم الله را در رفتار و ارتباطاتت تمرین کن. سپس به الرّحمن و الرّحیم برس، تا الی آخر و همه را تمرین کن. یعنی ابتدا شروع به عمیق کردن اذکار و عباداتت کن!

تا اسم تغییر می آید، طرف لیستی از کارهایی که می خواهد انجام دهد را می نویسد، درحالیکه باید مبناها را تغییر دهد! باور کن همان کارهایی که قبلا انجام می دادی، کافی است. 

اگر مبناهایت را عوض کنی، هر چه بیش تر ذکر بگویی، نماز بخوانی و زیارت بروی، تغییرت شگرف تر و عجیب تر است و اصلا این ها در تغییرت معجزه ایجاد می کنند؛ اما اگر مبناهایت را عوض نکردی، امام صادق (علیه السلام) فرموده که " عِبادةٌ بِلا حُضور لَن یورِث إلا بُعدا " یعنی عبادتی که کمیت دارد اما کیفیت ندارد، هیچ میراثی ندارد، جز اینکه تو را دورتر هم می کند! پس باید عبادت ها را به این سمت بیاوریم که کیفیت آنها را بالا ببریم. 

طرف می گوید از این به بعد نماز هایم را طولانی تر می خوانم. اول مبنا را درست کن! خدا لعنت کند هر کسی را که بگوید نماز هر چه طولانی تر باشد، بهتر نیست. اصلا این چنین کسی دارد حرف بیهوده ای می زند؛ اما من می گویم اول مبنایت را تغییر بده و سپس نمازت را طولانی تر کن!

اول مبنایت را تغییر بده، سپس ذکرهایت را زیادتر کن، زیارت هایت را بیش تر کن و یا میزان صدقه ای که می دهی را بیش تر کن. اما در ابتدا این مبناهایی که چند مورد از آن ها را در این جلسه و باقی اش را هم جلسه بعد خواهیم گفت، تغییر بده!

و اگر مبناها را تغییر ندهی، نتیجه اش این می شود که پس از ده سال می گویی این همه نماز خواندم و زیارت کردم که چه اتفاقی بیفتد؟ از اول هم قرار نبود که با این نماز و زیارت ها اتفاقی بیفتد؛ چرا که تو بنای تغییر نداشتی! تو فکر کردی که اگر عبادت کنی و یک کاری مثل زیاد کردن ذکرهایت را انجام دهی، اتفاقی می افتد، درصورتیکه این گونه نیست.

من برایتان آیه شریفه قرآن را گفتم و گفتم دلالت عام هم دارد که " اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم " یعنی خدا هیچ تغییری ایجاد نمی کند و اگر هم که شما ذکر بیش تر بگویی، نماز بیش تر بخوانی، زیارت بیش تر بروی و غیره، تفاوتی ندارد؛ بلکه می فرماید: " حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم " یعنی مگر اینکه خودت، خودت را تغییر بدهی و بعد هم جامعه ات را تغییر بدهی!

اگر نیت بر تغییر کردیم، این ذکرهایی که می گوییم اثر دارد، در غیر اینصورت تأثیری ندارد و خیلی هم تجربه کرده ایم و دیده ایم که واقعا این گونه است.

طرف می گوید، احمق بودم و در جوانی، ماه رمضان روزی یک جزء قرآن می خواندم! طفلک راست هم می گوید. کسی که این مدلی قرآن می خواند، واقعا احمق است. برای چه می خوانی؟ معلوم است که این مدل قرآن خواندن به دردت نمی خورد.

اگر می خواهی ده سال دیگر همین جمله را خودت بگویی، پس همین گونه عبادت هایت را بدون حضور ادامه بده! آخرش همین می شود.

چرا با اینکه فلانی 70 سال سن با 6 دکتری دارد، باخدا بودنش را رها نمی کند اما تو تا اینکه ترم اول دانشگاه را  می روی، این چیزها را رها می کنی؟ برای اینکه آن فرد با مبنا تغییر می کرد اما تو ذکرهایت را بیش تر می کردی، روضه بیش تر می رفتی، زیارت بیش تر می رفتی و نمازت را طولانی تر می کردی، در نتیجه آن فرد هفتاد ساله ای که از تو هم بسیار باسوادتر است، همین گونه مانده اما تو که الان ترم دوم دانشگاه رفته ای، از چهار، پنج سال قبلت پشیمان هستی.

" عِبادةٌ بِلا حُضور لَن یورِث إلا بُعدا " نمی خواهیم کمی بترسیم؟ اول نیت تغییر کن و سپس عبادت کن!

کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات