برنامه آينده
شنبه های پاک
در سوگ شهادت حضرت زهرا(س)

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد
مداحان :
حاج عباس زحمتکشان
کربلایی مرتضی کشاورز
قاری :
هادی افخمی

شنبه 5 بهمن ماه، ساعت 19
مکان : بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سیدالشهداء

رهپويان



شنبه 30 آذر 1398 نسخه چاپی
متن سخنرانی - بیداری اجتماعی - قسمت سوم - 98/09/09

یا انیس
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: بیداری اجتماعی – قسمت سوم
تاریخ : 98/09/09



عناوین اصلی سخنرانی:
» یکی از مسیرهای مهم اصلاح جامعه، حرکت از خود است!
» چرا شکل گیری جامعه در قالب یک امت ضروری است؟
» مقدمات تشکیل تمدن اسلامی چیست؟
» انفعال مانع از شکوفایی و پیشرفت در دنیا و آخرت می شود!
» جایگاه خدا در زندگی فردی ما و در امت اسلامی کجاست؟
» تقوا یعنی سالم زندگی کردن را بیاموزیم!  
» حکومت بدون مردم مشروعیت ندارد، اعتماد به مردم باید جدی گرفته شود!
» پس از اعتماد نظام به مردم، مردم نیز باید به نظامشان اعتماد داشته باشند.
» انتخابات موجب اعتماد و همدلی می شود.
» تنها راه فریب نخوردن مردم این است که تحلیل گر باشند.
» ما مردم گنج و سرمایه های اصلی این کشور هستیم!
» اجازه دهید نخبگان در بدنه اجرایی و اندیشه ای مملکت حضور داشته باشند.

 » یکی از مسیرهای مهم اصلاح جامعه، حرکت از خود است!
گاهی اوقات انسان احساس می کند که نمی تواند جهان را درست کند. به این نتیجه می رسد که حداقل نژاد خود را درست کند و می بیند که آن را هم نمی تواند درست کند، در نتیجه سراغ کشور، شهر، محله، خانه و... می رود. در نهایت به این نتیجه می رسد که اگر زمانی که تا کنون گذشته است را صرف اصلاح خود کرده بود، اولا یک واحد از اجتماع را درست کرده بود، ثانیا در این کار موفق می شد. انسان ها باید بدانند یکی از مسیرهای مهم اصلاح جامعه، حرکت از خود است. حرکت از خود هم یک بحث اخلاقی دارد و هم یک بحث اجتماعی! قسمت اخلاقی آن مبحث جدایی می باشد که در حال حاضر قصد پرداختن به آن را نداریم؛ اما در رابطه با بحث اجتماعی، این موضوع مطرح می شود که من به عنوان یک واحد از اجتماع، چقدر بیداری اجتماعی را در خود مشاهده می کنم؟

مبحث تمدن اسلامی رهبری، دارای پنج فصل است. طی جمع بندی های پژوهشگاه تمدن اسلامی این پنج فصل شامل: اعتماد اجتماعی، همبستگی اجتماعی، مشارکت اجتماعی، حمایت اجتماعی و درنهایت بیداری اجتماعی می باشد. این سر فصل ها را می توان در دانشگاه ها به عنوان یک واحد درسی ارائه داد. اما مخاطب این موضوع باید دارای چند خصوصیت باشد که درصورت فقدان آن هیچ نتیجه ای نخواهد داشت؛ یعنی هر فرد باید به تنهایی قابلیت ایفای نقش خوب در اجتماع را داشته باشد! این افراد درحقیقت من و شما و اعضای خانه و محل هستیم؛ اگر بتوانیم کم کم به این سمت برویم که حلقه های کوچک اما متمرکز و بیدار شده و موثر تشکیل دهیم، می توانیم الگویی مناسب برای همسایگان، هم محله ای ها، سایر نهادها، سایر شهرها و... باشیم و درحقیقت یک الگو ارائه می شود که معنای اصلی زندگی در تمدن اسلامی چنین است!

» چرا شکل گیری جامعه در قالب یک امت ضروری است؟
نکته بسیار جذابی که در اربعین وجود دارد، این است که در آن جا مردم احساس ملیت نمی کنند، همه زائران را یک امت می بینند. درحقیقت انسان ها به جایی می رسند که بلند و کوتاه، سیاه و سفید، ایرانی یا افغانستانی دیگر موضوعیتی ندارد و همه به یکدیگر به چشم یک امت نگاه می کنند! " إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ " همه احساس برادری و خواهری می کنند و آن ده الی پانزده روز بسیار لذت بخش می شود. اغلب جذابیت اربعین، همان احساس امت واحده است.

امت چگونه شکل می گیرد؟ ممکن است اربعین طی ده یا پانزده روز این امت را تشکیل دهد، زمانی هم ممکن است من و شما در خانه و خانواده این کار را انجام  دهیم. مثلا در شیراز چند کوچه وجود دارد که به صورت یک امت زندگی می کنند؟ شاید یک کوچه هم نداشته باشیم، در حالی که اغلب فرقه ها و اقلیت ها زمانی که در یک کشور اکثریت قرار می گیرند، امت تشکیل می دهند! رابطه اعضای این امت با یکدیگر اَخَوانی است، حالتی که با هم احساس برادری و خویشاوندی می کنند! حتی فرقه های ضاله یعنی فرقه هایی که گمراه هستند نیز به همین شیوه زندگی می کنند. مثلا کارتل های اقتصادی اسم طیف خود را خانواده می گذارند و خود را یک امت می دانند. در گروه های مافیا یک پدرخوانده وجود دارد و سایرین، اعضای این خانواده محسوب می شوند. همچنین در فراکسیون های رنگین پوستان آمریکا، اگر در فیلم هایشان دقت کرده باشید سیاه پوستان آمریکا یکدیگر را برادر می خوانند و از یکدیگر توقعات امتی دارند! یک مجرم سیاه پوست از یک پلیس سیاه پوست، توقع چشم پوشی از جرمش را دارد، " چون برادر من هستی باید جرم مرا بپوشانی "! درحقیقت او را از نهادی که در آن مسئولیت دارد، بیرون می آورد و به چشم یک امت به او نگاه می کند. هر جا موفقیتی دیده می شود ماحصل نقش امت واحده ای است که به آن مقید شده اند و نه نقش ملیتی!

سیستم غربی، ما را از امت به شهروند تبدیل کرده است، یعنی ما در کنار یکدیگر شهروند و سپس یک ملت هستیم. خط کشی هایی که امروزه میان ملت ها مشاهده می کنید، در زمان گذشته میان امت ها بوده است، مثلا امت اسلامی، مسیحی و...! با گذشت زمان این خط کشی ها توسط استعمار، امت را تبدیل به ملت کرد. آیا ما نیز می توانیم این خط کشی ها را برداریم و دوباره امت ها را تشکیل دهیم؟ به نظر بنده، کار بسیار بزرگی است و به راحتی قابل اجرا نیست؛ اما می توانیم در جمع های کوچکتر مثل محله ای که در آن زندگی می کنیم، پایگاه هایمان، مساجدمان و... یک طایفه امتی داشته باشیم که با یکدیگر" إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ " باشند.

پنج فصلی که مقام معظم رهبری تحت عنوان تمدن اسلامی فرمودند، نیاز به مقدمات شخصی دارد که خدمتتان عرض خواهم کرد. ملل اسلامی هیچگاه نمی توانند تمدن اسلامی را ایجاد کنند، اما امم اسلامی می توانند!

مقدمات تشکیل تمدن اسلامی چیست؟

» انفعال مانع از شکوفایی و پیشرفت در دنیا و آخرت می شود!
1. انفعال!
فعال یا منفعل بودن ما در نبوغ و شکوفایی، علم، دنیا و حتی در آخرتمان تاثیر به سزایی دارد. متاسفانه سیستم آموزش و پرورش ما منفعل پرور است. در سیستم آموزشی به محض اینکه بخواهید نبوغ خود را نشان دهید، زیر سوال می روید و به شما می گویند این دانشگاه یا این مدرسه جای تو نیست، حتی در حوزه علمیه هم اگر بخواهی در حوزه دین منفعل نباشی، از تو نمی پذیرند! به قول پسر مرحوم کاشف الغطاء می گفت " پدر ما این گونه فرموده است اما اشتباه است، من این گونه می گویم ". اگر بخواهید در حوزه دین یا علم فعال باشید باید در دانشگاه یا مدرسه یا حوزه علمیه خاصی وارد شوید! انفعال به این معناست که به متعلم، متربی، دانش آموز، دانشجو یا طلبه می گویند تو حق نداری بفهمی و یا تغییر و تبدل بدهی، فقط باید مفاهیم را حفظ کنی!

معمولا به کرسی های آزاد اندیشی نگاه سیاسی می شود، در حالی که اتفاقا باید نگاه علمی داشته باشیم. حتی باید سیاست را هم یک نوع علم بدانیم. کرسی آزاد اندیشی به این معنا نیست که در دانشگاه تریبون هایی گذاشته می شود و چند دانشجو شعار می دهند که رئیس جمهور فلان گفته است و رهبری فلان است! کرسی آزاد اندیشی یعنی علمای یک علم اگر بخواهند حرف متفاوتی از علم موجود را ارائه کنند، جایگاه داشته باشند. بزرگان ما هر چه گفته اند محترم، من نظر دیگری دارم! بتواند نظر خود را بگوید و نترسد و تکفیر نشود!

کُپرنیک قبل از گالیله به این نتیجه رسیده بود که زمین محورعالم نیست، اما دلیل چاپ نشدن کتابش مطابق آنچه که در مقدمه کتاب آمده است، فشار علمای علوم تجربی بود است و نه کلیساها. کپرنیک برای چاپ کتابش تکفیرعلمی می شود، نه تکفیر کلیسایی! الزاما فشار دینی مطرح نیست، در هرعلمی زمانی که علمای آن دچار انجماد شوند، اجازه آزاد اندیش بودن را خواهند گرفت. انفعال به این معناست که چون معلم از دانش آموز علم و سن بیشتری دارد، دانش آموز حق فهمیدن ندارد بلکه تنها حق حفظ کردن دارد. ممکن است آن دانش آموز اشتباه کند، طبیعی است اما نمی توانی به او بگویی که حق فهمیدن و سوال کردن نداری، فقط باید یاد بگیری! چه بسا شاید یکی از سوالاتی که وارد می شود، درست باشد!

نوع دیگر انفعال، انفعال تحمیلی است که غرب بر ما تحمیل کرده است. اگر به بسیاری از بزرگان دنیای روشنفکری که ادعای فکر باز دارند بگویید آیت الله عظما خویی یا امام صادق(ع) یا حتی اگر بگویید قرآن چنین گفته است؛ پاسخ می دهند: " گفته باشند، قرآن هم به ما حق فکر کردن داده است! " اما اگر بگویید فلان موضوع را پاستور یا هگل بیان کرده است، دیگر هیچ حرفی ندارند! این تحمیلی است  که غرب بر ما وارد کرده است. انفعال نژادی به این معناست که انسان بلوک شرق گمان می کند " نمی تواند "!

ما در تاریخ عقب مانده تر از هند نداشته ایم! کشورهند به شدت تحت تسلط قبیله گری مهاراجه ها و سپس تحت استعمار انگلیس بودند. مهاراجه ها اصلا اجازه نمی دانند کسی از طبقه کارگر و زارع خارج شود، درحالیکه خودشان غرق در طلا بودند. گاندی حالت انفعالی را از مردم هند خارج کرد و امروزه هند در بسیاری از موارد موفق به کسب رتبه اول شده است.

» ملت منفعل، خودش انتخاب می کند که درجه دو باشد!

این انفعال در ایرانی ها نیز وجود دارد که چون غربی ها چشمان زاغ و موهای بلوند دارند، از ما بهتر می فهمند! درحالیکه در بسیاری از عوالمی که غرب آن ها را رشد داده است مثل عالم پزشکی، افرادی داریم که بیش از آن ها فهمیده اند؛ همچنین در رشته های مهندسی، مخابرات، صنایع نظامی، علوم هسته ای و ...! و به هیچ عنوان قابل انکار نیست که آن ها سیصد سال کار کردند درحالیکه ما در سایه ذلت پادشاهان بودیم! به مدت سیصد سال ما را در کُما قرار دادند. باید دانش آموزان را از موضع انفعال بیرون بیاوریم، معلمان ما باید به دانش آموزان منفعل اعتراض کنند! مثلا اگر کسی به سخنرانی من اشکالی وارد نکند، من باید اعتراض کنم. بالای منبر نشستن و صحبت کردن من، تنها به این دلیل است که دیده شوم و نشانه برتر بودن من نیست!

از آقای بزرگمهر سوالی پرسیده شد اما نتوانست جواب بدهد. به او اعتراض کردند که اگر نمی توانی جواب بدهی چرا بالا نشسته ای؟ گفت " من به اندازه دانسته هایم بالا نشسته ام، اگربخواهم به اندازه ندانسته هایم بالا بروم از ماه هم رد می شوم. " به قول شهید مطهری " مردم باید اهل فکر و تحلیل شوند و خودشان را باور داشته باشند. " همه انسان ها مثل یکدیگرند و هیچ کس هیچ کمبودی نسبت به دیگری ندارد. بسیاری از ما زمانی که به تهران می رویم به علت لهجه هایمان منفعل می شویم، انقدر جو برای ما سنگین است! انفعال نباید وجود داشته باشد، هرکس به هرجایگاهی که رسیده است، من هم می توانم به همان جایگاه برسم.

روستاهای ما نسبت به شهرستان های ما، همچنین شهرستان های ما نسبت به مرکز استان و مرکز استان نسبت به پایتخت و ایران نسبت به جهان اول و دوم، در موضع انفعال هستند و در این میان استعدادهای بسیاری وجود دارد که هدر می روند. یعنی استعداد دارند اما در اثر فشاری که تبلیغات وارد کرده است، افراد باور کرده اند که باید مقلد باشند! فقط زمانی که وارد حوزه دین می شوند، تقلید کردن را عیب می دانند، در سایر حوزه ها کاملا مقلد هستند. به مکانیک، پزشک و... کاملا اعتماد می کنند اما حرف خدا را زیر سؤال می برند، " از کجا می دانید خدا درست گفته باشد؟ "

ما باید خود را از این انفعال بیرون بیاوریم. ملتی که منفعل هستند، رسما تبدیل به یک ملت درجه دو می شوند و این درجه، نتیجه انتخاب و عملکرد خودشان است! این روحیه باید تقویت شود که فلانی اگر توانست به آن حد از پیشرفت برسد، من نیز می توانم! شهید شهریاری در علم هسته ای که بالاترین علم دنیاست ثابت کرد " ما می توانیم ". ما به این بحث از منظر دینی نگاه نکردیم و آن را کار جهادی نخواندیم بلکه از منظر انسانی بررسی کردیم! ما از یک انسان متدین یا جهادی صحبت نمی کنیم، از یک انسان در هند، چین یا هر جای دیگر از این دنیا صحبت می کنیم.

» جایگاه خدا در زندگی فردی ما و در امت اسلامی کجاست؟
2. نقش خدا!
نقش خدا در جامعه ما چیست؟ در امت اسلامی خدا دارای نقش است. گاهی ما برای خدا هیچ نقشی قائل نمی شویم! معادن جهان در اختیار خداست. اگر ما قدم های خودمان را برداریم خدا نیز بسیار کمک کننده است؛ همچنین می تواند ضررهای بسیاری به دشمنان وارد کند؛ معادلات جهان و فیزیک پنهان در اختیار خداست.

در اعمال رهبری دیده می شود که در برهه های حساس به جمکران یا مشهد می روند و حدود دو ساعت با خدا خلوت می کنند، اگرچه در خانه هم می توانند خلوت کنند. زمانی که به این مکان ها می روند درحقیقت می خواهند یک پیام بدهند که اگرچه من رهبر هستم، اما گاهی نیاز دارم پای خدا را به مسائل پیش آمده باز کنم.

به عنوان مثال بنده اگر می خواهم یک ساعت برای خدا سخنرانی کنم، چقدر از خداوند کمک خواسته ام؟ نقش خدا در سخنرانی من چیست؟ هر صبح که از خواب بیدار می شوید و می خواهید برنامه های آن روز خود را آغاز کنید، جایگاه خدا را کجا قرار می دهید؟ از او کمک می خواهید؟

گاهی ما کمک خواسته ایم اما خدا کمک نکرده است؟! بله، گاهی ممکن است خدا کمک چندانی نکند اما در مواقعی هم کاملا کمک های خدا قابل مشاهده است! حتی ممکن است تا صد بار هم کمک نکند، چون تشخیص می دهد که در این مورد شما نیاز به کمک ندارید، اما دفعه صد و یکم بنابراین است که به شما کمک کند، اما شما خودتان را کنار می کشید! در تمام طول عمر ممکن است تا چهل یا پنجاه سالگی تصور کنید که خدا کمکی نکرده است، اما شاید قرار است در شصت یا هفتاد سالگی شاهد کمک های او باشید! در سال 1396 آیه 96 سوره اعراف را خدمتتان شرح دادم " وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَٰكِنْ كَذَّبُوا ". اولین نکته این است که می فرماید « أَهْلَ الْقُرَىٰ » یعنی امت ها و خانواده ها -نمی گوید ملت ها- بدانند که « آمَنوا » ایمان داشته باشند به نقش خدا، « واتقوا » به خودشون ظلم نکنند، « لَفَتحنا » درهای رحمت را قطعا از زمین و آسمان باز خواهیم کرد!

 » تقوا یعنی سالم زندگی کردن را بیاموزیم!  
در مناظرات ریاست جمهوری سال 96 نامزدها ترسیدند راجع به این آیه در تلویزیون صحبت کنند! اگر این آیه گفته شود، مردم فکر می کنند قرار است در خیابان ها دیوار کشی شود و چادر را برای همه اجبار کنند و...! چرا فکر می کنید منظور از تقوا فقط گشت ارشاد است؟! تقوا یعنی یاد بگیریم که سالم زندگی کنیم؛ این جوهره ی تمام ادیان است! همه ادیان زندگی را به دو فصل  تقسیم می کنند. " رَبَّنَا آتِنَا فِی‏الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی‏الآخِرَةِ حَسَنَةً " یعنی انسان ها باید در زندگی اجتماعی دو محور داشته باشند؛ اولا در زندگی به آن ها خوش بگذرد، ثانیا خوب زندگی کند! با این دو محور چه یهودی باشید و چه مسلمان، می توانید اجتماع خوبی بسازید.

مردم را قانع کنید که خدا در زندگی های ما موثر است. در حال حاضر به وضعیتی رسیده ایم که کسی جرأت نمی کند بگوید برخی از این مصیبت ها به دلیل گناه کردن است. اگر این جمله را بگوییم همه شاکی می شوند که اول بروید مسئولان دزد مملکت را جمع کنید! و حتی نمی توان گفت که برخی از برکت ها در زندگی، در اثر گناه نکردن اتفاق می افتد. متاسفانه زمانی که نظام حاکم اسلامی باشد، تمام اعمال مجریان به پای اسلام نوشته می شود و درنهایت اسلام بد نام می شود! به قول شهید بهشتی " مشکلی که ما داریم از مسلمانی ماست، ذات اسلام بی نقص است!" انقدر عملکرد مسلمانی ما بد بوده که کم کم داریم از اسلام فاصله می گیریم.

» حکومت بدون مردم مشروعیت ندارد، اعتماد به مردم باید جدی گرفته شود!      
3. اعتماد نظام به مردم!
گفته شد که درون یک امت، ملیت نیز داریم. امروزه قوانین حاکم بر جهان این است که با خط کشی های خود، امت ها را تبدیل به ملت کرده اند. بنابراین مقابله کردن با این قوانین هزینه بسیار زیادی می برد و شاید با گذشت یک قرن هم نتوانیم کاری کنیم. چون ملیت به شدت پررنگ شده است! صدا و سیما در هفته دفاع مقدس، زمانی که می خواهد از شهدا یاد کند، بیشتر از عبارت " شهدای راه وطن " استفاده می کند! دیگر کسی شهدای راه اسلام را مطرح نمی کند.

امروزه برخی از مقاصد درست یا غلط را توسط همین نقش ملیت پیش می برند! بنابراین باید به نقش ملیت توجه ویژه کرد. مکتب ناسیونالیسمی که بنده اصلا قبول ندارم و با عقل قابل توجیه نیست، در حال حاضر عرف فعلی جهان است. ناسیونالیسم ها حتی محلی و نژادی هم شده اند، مثلا می گویند بچه های فلان محل، ترک ها، فارس ها، لرها و...! این واقعیت اجتماع است. حتی برای انتخابات مجلس نیز که افراد درحال رایزنی هستند، این موضوع را لحاظ می کنند و رأی جمع می کنند! آیا می توانیم با این مسئله مقابله کنیم؟ صد سال زمان می برد! ممکن است در بحث های حوزوی و دانشگاهی بتوانیم ناسیونالیسم را زیر سوال ببریم و از نظر عقلی نیز رد کنیم و بگوییم " إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللَّهِ أَتقاكُم " اما حقیقت جامعه فعلی این است که مردم به ناسیونالیسم معتقدند.

ما باید دقت کنیم، صحبتی که آقای علم الهدی کردند، در عراق  تبدیل به کلیپ شد و با همان کلیپ توانستند تعداد زیادی از مردم را به خیابان بیاورند! جالب این است که آقای شریعتمداری امروز سرمقاله زده است و به حشدالشعبی توصیه کرده است که وارد میدان شوید! شما فردا توییتر عراقی ها را چک کنید، در این برهه از جهان اسلام، یک روزنامه نویس چطور می تواند به قوه نظامی یک کشور دیگر دستور بدهد که وارد میدان شوید؟! شما خودتان را جای عراقی ها بگذارید، حتی اگر سردار سلیمانی نیز این حرف را زده بود، عراقی ها موضع می گرفتند. در این زمانه نباید ملیت ها تحریک شوند! فردا ببینید که شبکه های ماهواره ای چقدر بر صحبت های ایشان مانور خواهند داد. 

مقام معظم رهبری نیز در چند سال اخیر بر ایرانیت تاکید بسیاری داشته اند؛ حتی اگر نظام را هم قبول ندارید، ایران را که قبول دارید! پس وارد میدان شوید. در بحث شهدای مدافع حرم بنده این را گفتم زمانی که می گویید " مدافع حرم "، درحقیقت کار را امتی می کنید و زمانی که بحث امتی شود فقط حزب الهی ها ورود پیدا می کنند، و زمانی که حزب الهی های امتی وارد شوند، سایر مردم موضع می گیرند؛ " نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران "! در حالی که صحبت مقام معظم رهبری این بود که " ما اگر در سوریه نمی جنگیدیم، امروز باید در کرمانشاه و همدان می جنگیدیم "؛ موضع را از حالت اسلامی تبدل به ایرانی کردند.

در نظر گرفتن عرف جامعه جزء اصول دین ماست. امام صادق(ع) فرمودند: " نحن معاشر الأنبياء " ما پیروان انبیاء کسانی هستیم که با مردم به اندازه عقلشان صحبت می کنیم. یکی از دلایل ازدواج های پیامبر(ص) این بود که ایشان توانستند معجزه ای انجام دهند تحت عنوان وحدت امت عرب! مثلا در صدر اسلام با یک زن از یک قبیله ازدواج می کردند، چرا؟ چون پس از ایجاد رابطه خویشاوندی، همه آن قبیله صحبت های پیامبر را قبول می کردند.

امروز ملیت باید جدی گرفته شود! لذا ادبیات اسلامی باید یک پله پایین تر از ادبیات ملی مطرح شود. ما نمی توانیم به عراقی و افغانستانی و پاکستانی بگوییم ما همه مسلمانیم، او برای خودش ملیت قائل است. گاهی ممکن است فردی صحبتی کند که جایگاه چندان بالایی هم نداشته باشد، مثلا تنها یک روزنامه نگار است اما دشمن انقدر صحبت های او را بُلد می کند و بزرگ می کند که جو بدی ایجاد می شود؛ من و شما نیز باید بنشینیم و غصه بخوریم که تریبون بچه های حزب الله به دست چه کسانی است!! کمی مصلحت سنجی به خرج نداده اند، یعنی ما انقدر خود را در موضع بالا می بینیم که به قوه نظامی یک کشور دیگر، دستورالعمل می دهیم! ناراحتی ما از این است که هرچه تلاش می کنیم رابطه بین ایران و عراق درست شود و با وجود همه تفرقه افکنی های دشمن که در شبکه های بی بی سی و العربیه و... دارد، سعی می کنیم ذهنیت های اشتباهی که می سازند را اصلاح کنیم، توقع نداریم از پشت هم خنجر بخوریم و همه تلاش های دو کشور به هدر برود!

یکی از گزینه هایی که حضرت آقا تاکید فرموده بودند، اعتماد به نفس ملیت است! اگر جزو حزب الهی های جهادی و جلد دوم حسن نصرالله هستی بسیار عالی، اما چند نفر شبیه به تو هستند؟! تو باید بتوانی ملت ایران را به سمت امت اسلامی سوق دهی! اگر به مردم بفهمانیم که در امت اسلامی نقش دارند، اما نقش ایرانی دارند؛ قطعا قبول خواهند کرد. یکی از کارهایی که آقای مشایی در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد به صورت کاملا غیرعقلانی و بدون هیچ مشورت و علم و پشتوانه عقیدتی می خواست انجام دهد، مطرح کردن مکتب ایرانی بود! اما در آن زمان احساس خوبی ایجاد شده بود.

امروز ما نیاز داریم که ملت را جدی ببینیم. بسیاری از مردم ما از کودکی عاشق ایران بزرگ شده است، چگونه می خواهید ناسیونالیسم را از ذهن او خارج کنید؟! با عشق به ملیت و قومیت بزرگ شده است. اعتقادی که آقای رفسنجانی نسبت به مردم داشتند این بود " العوام کالانعام "! مردم مثل گوسفند هستند، باید برای آن ها چوپان خوب پیدا کرد. همچنین ایشان می گفتند ما نباید در تنور انتخابات به گونه ای بدمیم که باعث ایجاد تهییج در مردم شود که همه برای رأی دادن حاضر شوند! این حرف در حقیقت همان تزی است که در دموکراسی مدل آلمانی و حتی آمریکایی پیاده می شود. مثلا ترامپ کمتر از کلینتون رأی آورد اما رئیس جمهور شد. یعنی در این مدل نخبگانی و آلمانی همه نمی توانند رأی دهند، مردم به اندازه سطح اجتماعی که دارند می توانند در رأی گیری شرکت کنند. آقای رفسنجانی عقیده داشتند که نباید همه مردم پای صندوق های رأی بیایند، ما به یک انتخاب خوب نیاز داریم بنابراین تعداد محدودی از مردم را بیاوریم که مطابق مبانی نظام رأی بدهند. طبق همین شیوه است که مشارکت مردمی در رأی گیری های شهرهایی مثل ایتالیا 23 درصد است و در فرانسه 28 درصد است.

نظریه ای که رهبری و امام (ره) داشتند بر خلاف این بود! معتقد بودند که همه مردم باید مشارکت کنند. شنیدید که رهبری فرمودند حتی اگر من را هم قبول ندارید، باز هم در رأی گیری شرکت کنید. مفهوم این کلام دقیقا این است، اگرچه من می دانم شما به کسی رأی خواهید داد که خلاف نظر من است، اما باز هم بیایید! نقش مردم باید جدی باشد. مردم باید در صحنه  باشند و کارها میان آن ها تقسیم شود؛ حکومت بدون مردم مشروعیت ندارد. یکی از دلایل عصبانیت مردم این است که احساس می کنند در هیچ قسمت از امور کشور شریک نیستند، حتی اگر دزدی باشد! مردم معتقدند که برخی از مسئولین دستی بر دزدی دارند بنابراین اگر من هم دزد هستم و اگر بنا به دزدی است، باید به همان اندازه به دست بیاورم که آن مسئول به دست می آورد؛ چرا نتیجه دزدی من ده میلیون تومان باشد اما نتیجه دزدی آن ها ده هزار میلیارد تومان؟! حتی در بحث تقسیم غنائم هم مردم باید مشارکت داده شوند. حرفی که زده می شود " پول نفت باید در سفره های مردم هم باشد "، حرف کاملا درستی است!

 » پس از اعتماد نظام به مردم، مردم نیز باید به نظامشان اعتماد داشته باشند.
4. اعتماد متقابل مردم به نظام!
پس از اعتماد نظام به مردم، مردم نیز باید به نظامشان اعتماد داشته باشند. دلیل بی اعتمادی امروز مردم به نظام، عدم شفافیت در داخل کشور و تبلیغات بسیار زیاد خارج از کشور است. مردم بی اعتماد شدند چون ما نقص های خودمان را می پوشانیم درحالیکه شبکه های خارجی این نقص ها را بزرگ جلوه داده و منتشر می کنند! از طرفی پس از انتشار شبکه های خارجی، ما نیز در داخل هیچ پاسخی نمی دهیم چون می دانیم اگر بخواهیم پاسخ بدهیم، اول باید نقص را نمایش دهیم، بنابراین کلا پاسخی نمی دهیم!
مردم باید بتوانند دوباره به نظام اعتماد کنند. چند درصد جامعه در راهپیمایی شرکت می کنند؟ اعتماد مردم به نظام حداقل باید 51 درصد باشد، یعنی بیش از 50 درصد مردم. میزان مشارکت مردم در انتخابات، میزان اعتماد مردم به نظام را نشان می دهد! مشارکت شصت یا هفتاد درصدی مردم به این معناست که مردم به نظام اعتماد دارند! اگرچه بعد از اینکه شخص مورد نظرشان رأی نیاورد، اعتراض می کنند اما در هر صورت در انتخابات شرکت می کنند!

» انتخابات موجب اعتماد و همدلی می شود.
هر کس در هر موقعیتی که مشغول به کار است، حتی اگر کارش بزرگ کردن بچه در منزل است، انتخابات یکی از مواردی است که باعث همدلی می شود، یعنی مردم را در تصمیم گیری ها شریک کردن! انتخابات موجب اعتماد و همدلی می شود. در یک مجموعه فرهنگی اگر می خواهید کار کنید، آن را انتخاباتی کنید. ما در غیاب امام زمان(عج) و درحقیقت در غیاب حکومت خلیفه الهی، جایگزینی جز دموکراسی با قرائت خودمان نداریم. چرا دموکراسی با قرائت خودمان؟ چون دموکراسی تا به حال 9 قرائت داشته است. حتی اگر بخواهید یک سفر بسیار خوب داشته باشید، باید تمام اعضاء خانواده در تصمیم گیری مشارکت داشته باشند. اگر مثلا برای رفتن به یک مسافرت، رأی سه به دو شد، به دو نفر دیگر بگویید که چون نظر شما رأی نیاورد، باید از نظر اکثریت تمکین کنید و لذت ببرید و همراهی کنید؛ تا زمانی که در انتخابات بعدی نظر شما رأی آورد، دو نفری که نظرشان پذیرفته نشد با شما همراهی کنند.

مردم باید بدانند و قانع شوند که دموکراسی برای ما مفید است. یک جمله معروف باب شده است که اگر مطابق میلشان رای آوردند می گویند " مردم رای داده اند "، اما اگر مطابق میلشان نبود، می گویند " تقلب شده است "!! این چهار سال اگر رأی نیاوردیم تمکین می کنیم که در چهار سال آینده  اگر رأی آوردیم، به خیابان ها نیایند و شعار بدهند " رأی من را پس بدهید "! بنابراین انتخابات باید در مملکت نهادینه شود و مهم باشد. مردم باید تهیج شوند، ولو اینکه بدترین گزینه باشد و کسی که با رهبری و حتی با نظام بیشترین زاویه را دارد، انتخاب کنند. حضور تو مهم است؛ زمانی که رأی می دهی، نشان می دهی که عضوی از این جامعه هستی و برای جامعه سودمندی، زمانی که خود را کنار کشیدید برای جامعه معضل ایجاد می کنید!

» تنها راه فریب نخوردن مردم این است که تحلیل گر باشند!
5. رشد و تحلیل!
بالاخره باید از یک جا شروع شود. یک نفر توییت زده بود، ملت عزیز ایران، از این که همیشه تاکید کرده ایم فریب نخورید، اسیر دو قطبی ها نشوید، این موارد را در انتخاب کردن هایتان رعایت کنید، خسته شدیم! انتخابات بعدی به هرکس که دوست داشتید رای بدهید و هر گلی زدید، به سر خودتان زده اید!! تا کی بگوییم ملت فهیم ایران بازی نخورید؟! بالاخره باید از یک پایگاه یا از یک شهر و روستا با هر تعداد جمعیتی که موجود هست شروع کنیم و مردم را تحلیل گر تربیت کنیم. تا کی بگوییم فریب صحبت های فلانی را نخورید؟! تا کی فریب فلانی را بر ملا کنیم؟! مردم باید یاد بگیرند فریب نخورند. تنها راه فریب نخوردن این است که اهل تحلیل باشند، به سابقه افراد دقت کنند، اهل شناخت باشند. تا کی بگوییم جلو پاهایت را نگاه کن، چاه است؟! بالاخره یکبار هم باید بگوییم تو که کور نیستی، جلو پایت را نگاه کن که در چاه نیفتی! به قول شهید مطهری " مربیان و متربیان ما بیش از آن که اندیشه ها را آموزش بدهند، باید اندیشیدن را آموزش بدهند." کلاس هایی برگزار شود تحت عنوان آموزش اندیشیدن؛ سیستمی وجود داشته باشد که یاد بدهد اندیشیدن به چه معناست؟ چگونه بیندیشیم؟ خوب دیدن، تحلیل و فکر کردن به چه معناست؟ ما دائم در حال افشاگری هستیم! افشاگری تا کی؟!

» ما مردم گنج و سرمایه های اصلی این کشور هستیم!

6. مردم و ملت سرمایه های اصلی هستند.
گنج اصلی کجاست؟ سرمایه اصلی خودمان هستیم! ما درحال حاضر جهان را می گردیم، درحالیکه آب در خانه و ما تشنه لبان می گردیم، یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم! چقدر برای مردم و امت و جامعه خودمان سرمایه گذاری می کنیم؟ مگر می شود خداوند قومی را قوم برگزیده بداند و مثلا مملکتی را مملکت امام زمان(عج) بداند سپس بگوید من به تو انقدر امکانات نمی دهم که بتوانی در جهان خودت را نشان بدهی، مجبوری از سایرین کمک بخواهی و منت آمریکا را بکشی! اصلا با مصالح خدا قابل جمع نیست. دلیل اینکه قدرت را از شرق به غرب بردند وحکومت اسلامی بنی العباس را تکه تکه کردند، همین تلقین بود؛ وگرنه ما در عالم برتر بودیم. مسئولان ما اگر به جای اینکه کاسه دریوزگی به دست بگیرند و از دیگران صدقه بگیرند، برای استعداد جوانان خودمان وقت گذاشته بودند، تا به امروز فقط تو به تنهایی حداقل به اندازه بلژیک کار کرده بودی!

گنج اصلی خود ما هستیم و باید به خودمان اعتماد کنیم. تفاوت ایتا و تلگرام چیست؟! آیا در امکانات و ابزار است یا در سرورهایی که ما به تلگرام داده ایم و به ایتا نداده ایم؟! 70 هزار سرور به تلگرام داده اند و 500 سرور به ایتا داده اند!! همین نظام زمانی که در بحث پزشکی، معدن، زمین شناسی، نفت، انرژی هسته ای، قوای نظامی و... اعتماد کرد؛ چون نمی توانست اعتماد نکند و نمی شد این اسرار را در اختیار بیگانگان گذاشت، نتیجه اش را دید! شما فکر می کنید کسانی که در رده بالای کشور هستند، راجع به این مسائل تردید دارند؟ خیر آن ها رسما خائن هستند که نسبت به این امور بی توجه هستند. ما می توانستیم سوبسیدهای کالاهای خارجی را برداریم و مالیات هایی را بر کالاهای خارجی اضافه کنیم، در نتیجه 70 – 80 درصد مردم که اجناس خارجی نمی خرند سود می کردند و قشر مرفه جامعه که خریدار این کالاها هستند مالیات می پرداختند، درنتیجه کشور می توانست سه برابر قیمت بنزین کنونی سود ببرد! پرسیدند چرا این رویه را پیش نبردید؟ پاسخ دادند گروه های مافیایی وجود دارند که متضرر می شوند!

موضوع این نیست که نفهمیم سرمایه اصلی در داخل کشور است، موضوع این است که گروه های مافیایی وجود دارند که نفعشان در رها شدن سرمایه های داخلی کشور و تکیه به خارج از کشور است که بتوانند از واردات خود سود به دست آورند! برخی محلات و کوچه ها در کشور ما بسیار قوی هستند و اصلا نیاز به شهرداری ندارند. حداقل بنده ده الی پانزده کوچه در کشور می شناسم که کاملا اعلام استقلال از شهرداری کرده اند " خودمان می توانیم آن را تمیز کنیم؛ شهر ما خانه ما "! گمان می کنید این افراد نیاز به آمریکا و اُردن دارند؟! سرمایه اصلی این جاست که باید بتوانیم پرورش بدهیم.

» اجازه دهید نخبگان در بدنه اجرایی و اندیشه ای مملکت حضور داشته باشند.
انقدر آمار می دهند و تلقین می کنند که نخبگان ما احساس می کنند اگر بمانند به هدر می روند! البته عملکرد برخی از گروه های مافیایی واقعا استعداد این نخبگان را به هدر می دهند. اما اصلا این گونه نیست که اگر بمانی، نتوانی.

بنابراین ما باید از انفعال بیرون بیاییم و خودباوری را بالا ببریم، پرسشگری را رسما ترویج دهیم. به یکی از مسئولان گفتم مشکل شما این است که افراد باهوش نمی توانند مطیع مطلق باشند، مدام در کارها اِن قلت وارد می کنند و کار را از بالا تا پایین کامل چک می کنند و ایراد می گیرند؛ به همین دلیل ترجیح می دهید افرادی را برسر کار بیاورید که سرباز و مطیع باشند! شما نمی توانید با افراد باهوش کار کنید، چون حوصله دردسر ندارید و این باعث می شود که توان فنی و هوشی مملکت در رده مسئولین همیشه در سطح متوسط باقی بماند! اگرچه اغلب مسئولین گمان می کنند که بسیار باهوش هستند، اما غالبا در رده متوسطی از هوش هستند، مثل خود من! زمانی که شما یک شخص باهوش را بر سر کار می آورید، برای شما سربازی نمی کند، دائم  ایراد می گیرد و توجیح می خواهد و به راحتی قانع نمی شود، بنابراین بهتر است که افراد باهوش کنار گذاشته شوند.

تا زمانی که در بدنه مسئولین کشوری، افراد متملقی سرکار باشند که فقط " بله قربان، شما درست می گویید " بگویند، نخبگان و هوشمندان به جناح های دیگر می پیوندند. به همین دلیل شما در سایر جناح های سیاسی به جز جناح حاکم، به وفور افراد باهوش می توانید ببینید! دلیل این که نخبگان در کشور هیچ کاره اند و افسوس می خوریم که چرا این شخص هیچ مسئولیتی ندارد، این است که افراد با سطح متوسط هوشی، بیشتر پذیرش می شوند.

شعارهایی مثل انجمن نخبگان همه بازی است. تعریف ما از نخبه، تنها در ساختن ربات خلاصه شده است! درحالیکه علم رباتیک در کشورهای پیشرفته جهان هیچ محلی از اعراب ندارد. در هیچ کشوری از جهان، تیم رباتیک کشورشان را در اخبار اعلام نمی کنند چون این کارها را بچه بازی جهت سرگرم کردن مردم می دانند! نخبه کسی است که بتواند حقیقتا تحول آفرین باشد. ما نخبگان را به دنبال ساخت ربات فرستاده ایم! این کارها همه بازی و سرگرمی است و همه می دانیم که این افراد نخبه نیستند!

باید قانع شویم اگر نخبه ای بر سر کار آمد، اهل پرسش است و ساکت نمی نشیند. 40% از او کار بکشید، 60% هم ایرادگیری هایش را تحمل کنید! صدا و سیما یک تیپ شخصیتی را عالی می داند، چرا؟ چون دقیقا مطابق آنچه که از او می خواهند عمل می کند و درصدی از خط مستقیم آن ها منحرف نمی شود! از طرفی اگر با شخص باهوشی مواجه باشند، او را کنار می گذارند چون می دانند مجری نمی تواند چنین فردی را کنترل کند. حتی اگر خود مجری کمی از خط مستقیم مد نظر صدا و سیما منحرف شود، سریع کنار گذاشته می شود! با افراد در سطح متوسط راحت تر هستند، کمی این راحتی را کنار بگذارید و ریسک پذیر شوید، باور کنید ضرر نمی کنید! اجازه دهید نخبگان در بدنه اجرایی و اندیشه ای مملکت حضور داشته باشند. هرچه نسل جدیدتر می شود، مغزها پیشرفته تر می شود. کاملا مشخص است که بچه های امروز از نسل قبل باهوش تر هستند. مدام در یک بدنه پیر و سیر از نظر علمی و ... گیر کرده ایم.


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات