برنامه آينده
شنبه های پاک
در سوگ شهادت حضرت زهرا(س)

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد
مداحان :
حاج عباس زحمتکشان
کربلایی مرتضی کشاورز
قاری :
هادی افخمی

شنبه 5 بهمن ماه، ساعت 19
مکان : بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سیدالشهداء

رهپويان



یکشنبه 8 دی 1398 نسخه چاپی
متن سخنرانی - بیداری اجتماعی - قسمت پنجم - 98/09/23

یا انیس
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: بیداری اجتماعی – قسمت پنجم
تاریخ: 98/09/23



عناوین اصلی سخنرانی:
» انسان امین چه خصوصیاتی دارد؟
» نصرت الهی چه زمانی اتفاق می افتد؟
» نصرت الهی از جنس نور است و قابل پیش بینی عقلانی نیست!
» در بیداری اجتماعی، مباحثه کردن یک ضرورت است!
» برای جلوگیری از تبدیل اعتراضات به آشوب چه راهکارهایی وجود دارد؟
» فواید ترویج گفت و گو در جامعه چیست؟
» مباحثه فاصله میان مردم را کم می کند!
» جامعه ای که در آن گفت و گو محدود شود، قطعا به تنش کشیده خواهد شد.


در جلسات قبل توضیح داده شد که برای رسیدن به بیداری اجتماعی مبانی وجود دارد که آن مبانی صفات عالیه هستند. انسان ها در جامعه در هر جایگاهی که باشند، بسیار مهم هستند. همچنین به این نکته اشاره کردیم که اگر فقط بنا را بر تربیت انسان ها بگذاریم و به اصلاح ساختار فکر نکنیم، اشتباه کرده ایم. نقل قول شد از مرحوم شهید مطهری که ایشان پنجاه سال پیش فرموده بودند، گمان ما این است که باید افراد خوبی را برای یک جایگاه در جامعه تربیت کنیم در حالیکه باید سیستم خوبی تعریف شود که اگر افراد بدی نیز در این جایگاه گذاشته شود، نتوانند خیانت کنند! به ازای در جست و جوی امام بودن، باید در جست و جوی سیستمی باشیم که حتی اگر یزید نیز به این سیستم وارد شود، نتواند خیانت کند و اگر نتوانست به آمال نادرست خود برسد، مجبور شود خود را کنار بکشد.

طبق روایات معصومین (ع) و آیات قرآن کریم اصل در دین، داشتن صفات عالیه است و مابقی آداب است. هیچ کشیشی در هیچ کلیسایی و هیچ روحانی در هیچ حوزه ای با متون آن دین متدین نمی شود بلکه با صفاتی که از خدا کسب می کند، پرورش می یابد. صفات عالیه چیست؟ صفاتی که همه می دانند خوب است و باید داشته باشند مثل ایثار، موقت دانستن دنیا، رحم، عطوفت، محبت، کنترل غرایز و از همه مهم تر کنترل غضب. همچنین گفته شد مطابق روایتی از امام رضا(ع) ملاک خوب بودن انسان ها به رکعات نماز و روزه و... نیست، بلکه باید دو مصداق درون انسان ها پیدا کنید: 1. صدق 2. امانت.

» انسان امین چه خصوصیاتی دارد؟
امانت به معنای امین بودن، خصوصیتی است که در آن انسان ها همه اموال یکدیگر را به اندازه اموال خودشان  محترم می شمارند. امام صادق(ع) می فرمایند " زمانی می توانید ادعای ایمان کنید که آنچه برای خود می پسندید، برای دیگران نیز بپسندید ". این معنای حقیقی امانتداری است! مثلا بازگرداندن پولی که قرض گرفته شده است، یکی از زیر مجموعه های امین بودن است. به نقل از امام رضا(ع) و امام صادق(ع) امین کسی است که مسلمین از دست و زبانش کاملا احساس امنیت کنند و مشکلی برای دیگران ایجاد نمی کند. خوب باشم یا بد، در کنار چنین انسانی امنیت وجود دارد و ائمه اطهار نیز خودشان این گونه بودند.

» نصرت الهی چه زمانی اتفاق می افتد؟
آیه « حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّيَ مَنْ نَشاءُ وَ لا يُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمينَ » یکی از آیه های عجیب قرآن کریم است که به بررسی آن می پردازیم. « حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ » زمانی که پیغمبران ما نا امید شدند « وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا » برای این قسمت چند مدل ترجمه ارائه شده است؛ برخی ترجمه کرده اند " مردم گمان کردند که هر چه پیامبران گفته اند همه دروغ است، قیامت و خدایی وجود ندارد " به عبارت دیگر گفته شده است " مردم به پیغمبران تهمت زدند که شما اعتقاد ندارید و دروغ می گویید" و در ترجمه ای دیگر گفته شده است " مردم خودشان فهمیدند همه کارهایی که انجام می دهیم به منزله یک سایه است و حقیقت اصلی در هر جریان در دستان خداست ". هر کدام از این ترجمه ها را که شما بپذیرید، هیچ نقصی به مطلبی که می خواهم بگویم وارد نمی کند.

« جاءَهُمْ نَصْرُنا » یکی از قسمت های عجیب در قرآن کریم همین بخش است؛ ما چه زمانی کمک می کنیم؟ " زمانی که شما از همه چیز نا امید شوید، ما کمک می کنیم ". روایتی راجع به آقا امام زمان(عج) وجود دارد که صبح روز ظهور امام، صبحی است که شب پیش از آن اغلب مردم در حالی خوابیده اند که هیچ احتمالی از ظهور نمی داده اند! آن شب مردم در بدبینانه ترین حالت نسبت به ظهور هستند. اگر از اول انقلاب نگاه کنیم، اغلب شیعیان متفق القول می گفتند ظهور قطعا اتفاق می افتد اما امروزه بسیاری از شیعیان حتی اعتقادی به امام زمان(عج) نیز ندارند! طبق روایت همان شبی که اکثر مردم احتمال ظهور را نمی دهند، شب پیش از ظهور خواهد بود! چرا؟ « حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا ».

زمانی نصرت الهی اتفاق می افتد که قومی پیغمبر خود را کاملا تکذیب کردند و منتظر مرحله آخر هستند که پیغمبرشان را محکوم و اعدام کنند، یا قومی که مسلح و آماده نشسته اند که محاکمه آن پیامبر تمام شود و او را اعدام کنند! مثلا زمانی که فرعون سَحَره و موسی(ع) را با هم جمع می کند. برخی به اشتباه تفسیر کرده اند که کار سَحَره ها، در حقیقت نوعی تَردستی بوده است که طناب را انداخته اند و تکانی خورده است و مردم گمان کرده اند، مار است! در حالی که حقیقتا سِحر بوده است، سِحر شیطانی! در قرآن از عبارت " سحره " استفاده شده است و نه " تَردستان "، سِحر یعنی یک عمل متافیزیکی اتفاق افتاده است. فرعون سی هزار ساحره را جمع کرد و حضرت موسی را دوره کردند و سحر و جادو خود را ارائه دادند، در حالی که بنی اسرائیل نیز مشاهده می کردند! اگر بنا به معجزه است، ما سی هزار از این پیغمبران داریم! اما یکدفعه اتفاقی افتاد و عصای حضرت موسی تبدیل به چیزی شد که خود سَحَره گفتند، این سِحر نیست! « جاءَهُمْ نَصْرُنا » یعنی اتفاقی از این جنس می افتد که نظر مردم تغییر می کند! نه تنها نظر مردم بنی اسرائیل که به نظاره نشسته اند بلکه نظر لشکر مقابل که سحره هستند نیز تغییر می کند.

گاهی اوقات یأس چندان بد نست. مثلا پسری در خانه برای پدر صدایش را بلند می کند، پدرش می گوید چه ادعایی داری؟ من روزی تو را می دهم! پسر هم می گوید لازم نیست روزی من را بدهی، خودم روزی ام را به دست می آورم. پدر هم در را به روی پسر می بندد و می گوید برو پیدا کن! آیا زمانی که آن پسر وارد جامعه می شود و به این نتیجه می رسد که روزی به راحتی به دست نمی آید و مأیوس به خانه پدر بازمی گردد، اتفاق بدی است؟ یأسی که در این آیه از قرآن بیان شده است از همین جنس است « إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا ».

گاهی جامعه به سمتی پیش می رود که ولی خدا و پیغمبر کاملا تنها می شود، سپس اتفاقی رخ می دهد که به یک باره نظر جامعه تغییر می کند. نه تنها بنی اسرائیل با پیامبر همراه می شوند بلکه سَحَره ای که از لشکر مقابل هست نیز یکدفعه نظراتشان تغییر می کند! این سِحر نبود، اگر چیزی که ما دیدیم نمودی از خداست، پس ما همان خدا را قبول داریم! تا  حدی نظرشان تغییر می کند که حتی دست و پاهایشان را قطع می کنند اما حرفشان را پس نمی گیرند! در حقیقت یقینی در لشکر مقابل اتفاق می افتد که در لشکر خودی نیز چنین یقینی دیده نمی شد.

مرحوم آیت الله حائری می گفتند، من از شاخ و شانه ای که علم در مقابل دین در غرب می کشد اصلا ناراحت نیستم؛ مثلا می گویند ما علت خلقت جهان را کشف کرده ایم، در کوآنتوم به فلان نظریه رسیده ایم و...! روایت صحیحی داریم مبنی بر اینکه زمانی که صدای " أنا المهدی " بلند می شود، به جز یاران اصلی ایشان، اولین قومی که با شتاب او را می پذیرند، مسیحیان هستند! امروزه منظور از مسیحیت، مردمان همین جهان مدرن و غرب است. چرا؟ ایشان می گفتند چون غربی ها آخرین مراحل علم را دیده اند بنابراین همانند سحره فرعون، زمانی که امام زمان(عج) علم خود را ارائه می دهد، سریع متوجه می شوند که این کار زمینی نیست و از طرف خداست. بنابراین چون بدنه مسیحیت در غرب به قله های علمی نزدیک شده است، اگر کسی حرفی از جنس خدا بزند، دقیقا متوجه می شوند که آنچه گفته شد فرا تر از زمین است! « حتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ » یکی از معانی این آیه همین است که اتفاقی رخ می دهد که لشکر مقابل زودتر، قوی تر و محکم تر ایمان می آورند!

» نصرت الهی از جنس نور است و قابل پیش بینی عقلانی نیست!
در بحث بیداری اجتماعی نیز یکی از مواردی که رهبران جامعه همیشه در گوشه ذهن خود دارند، همین آیه شریفه قرآن است، یکدفعه اتفاقی رخ خواهد داد که این اتفاق رسما نصرت الهی است. گاهی اوقات آن اتفاق در ظاهر بسیار بد است، مثلا حضرت امام یکی از مصادیق نصرت الهی را جنگ تحمیلی می دانستند. امام(ره) فرمودند: " حمله صدام نصرت الهی بود ". در روزهایی که آمریکا به عراق حمله کرده بود، در خدمت آقای شوشتری در اصفهان بودیم، ایشان گفتند حمله آمریکا به عراق نیز یکی از مصادیق نصرت الهی است! برادر بزرگ لاریجانی ها که خود را بسیار اندیشمند می داند، چهارشنبه در تلوزیون توضیح می داد که به دوازده الی سیزده دلیل آمریکا به عراق حمله نخواهد کرد؛ از شانس بد او صبح پنجشنبه آمریکا به عراق حمله کرد! کارشناسان آن زمان می گفتند آمریکا کشورهای افغانستان، پاکستان، خلیج فارس، ترکیه، آذربایجان، ارمنستان و قرقیزستان را به دست گرفته است، فقط عراق مانده است که اگر عراق را هم بگیرد، کار ایران تمام است! در حقیقت قاعده سیاسی نیز همین است. آقای شوشتری آن زمان می گفتند حمله آمریکا به عراق، از مصادیق نصرت الهی است. در آن زمان ما صاف و ساده بودیم و به راحتی حرف ایشان را پذیرفتیم اما بزرگترهای ما گفتند آن ها می خواهند با رِمل و اسطرلاب مملکت را هدایت کنند. آمریکا کنار دستمان در عراق لشکر کشیده است، حاج آقا می گوید نصرت الهی است! بنده یادم هست که در کوچه مسخره می کردند که برویم از آقای شوشتری سؤال کنیم، اگر این اتفاق نصرت الهی است، پس عذاب الهی چیست؟! به چند ماه نکشید که خود آمریکا پشیمان شد. ما باید چکار می کردیم که صدام برکنار می شد؟ و باید چکار می کردیم که نظر ملت عراق عوض شود؟ چقدر باید بابت این اتفاقات هزینه می دادیم؟ در پی همین اتفاق دست و پای آمریکا از سوریه و افغانستان و پاکستان نیز جمع شد و خلیج فارس را هم که به تدریج دارد از دست می دهد! ظاهر حمله آمریکا به عراق در آن زمان بسیار بد بود اما آقای شوشتری می گفتند این نصرت الهی است. ما که نوجوان بودیم، بسیار تحت تاثیر قرار گرفتیم اما کسانی که عاقل بودند و همانند امروز ما بر عقل خود تکیه می کردند، گفتند این حرف بی پایه و اساس است. نصرت الهی از جنس نور است، قابل پیش بینی عقلی نیست و به طور کلی اصل " نصرت الهی " نمی تواند یک حادثه عقلانی باشد.

در قرآن آیه های معامله ای وعقلانی بسیاری وجود دارد، مثلا آیه « إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ » اما آیه « حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ ...» در رساله دکتری نیز دویست صفحه به توضیح آن پرداخته شده است اما حتی برای خود نویسنده و استاد راهنما نیز قابل فهم نبوده است! چرا؟ چون این آیه را هیچگونه نمی توان توجیه کرد، فقط از جنس نور است! این آیه را تنها می توان با وقایع تاریخی تطبیق داد؛ با وقایعی همچون حمله مغول، پیدایش آل بویه! یا ورود لشکرکوچکی از عرب به ایران با آن حد از عظمت و اتفاقاتی که پس از آن رخ داد، از مصادیق این آیه است! لشکر ایران در آن زمان، لشکری نبود که در مقابل نصف جهان کوتاه بیاید، چرا در مقابل عرب کوتاه آمد؟ این آیه را می توان با آن اتفاق تطبیق داد! جنس انقلاب سال پنجاه و هفت نیز از جنس نصرت الهی بود. انقلاب 57 زمانی اتفاق افتاد که ظاهر و باطن جامعه صد درصد مملو از فساد بود. کسانی که می گویند دینداران قبل از انقلاب فلان بودند، حتما یک اقلیت محض را می گویند، اگر راست بگویند! به خصوص در کلان شهرها و اصل انقلاب نیز در کلان شهرها اتفاق افتاد. در عکس هایی که از دهه 57 موجود است، در خیابان افرادی را می بینید که اگر امروز بودند، محال بود با امام بیعت کنند! اتفاقی بود که خدا باعث و بانی آن شد و بپذیرید که نصرت الهی اتفاق افتاد!

در طول تاریخ افراد کاریزماتیک تر از امام(ره) نیز بسیار داشتیم، چرا آن ها نتوانستند مردم را اینگونه با خود همراه کنند؟! چرا آن ها نتوانستند توده ها را حرکت دهند؟! چرا آن ها نتوانستند رأی 98 درصدی برای نظامی بگیرند که هیچ کس راجع به آن تحقیقی نکرده بود؟! می توان قاطعانه گفت در میان این 98 درصدی که رأی دادند، حتی یک درصد هم راجع به چیستی جمهوری اسلامی مطالعه نکردند؛ امام(ره) گفتند جمهوری اسلامی، آن ها پذیرفتند. آیا می توان گفت که این اتفاق تنها در اثر کاریزما یک شخص بوده است؟ پس چرا دیگران نتوانستند چنین اتفاقی را رقم بزنند؟! زمانی که امام(ره) فرمودند دهه فجر انقلاب نور بود، به چه معناست؟! تا اوایل دی ماه همه نمی دانستند که قطعا انقلاب به این بزرگی رخ خواهد داد، تظاهرات اصلاحی بود که بتوانند رژیم را تحت فشار قرار دهند. اما میان دی ماه و بهمن ماه اتفاق دیگری افتاد! چرا 26 دی ماه شاه از کشور فرار کرد؟ پس از فرار شاه  ورق برگشت و مردم باور کردند که توانسته اند شاه را بیرون کنند و حتی افرادی که همراه نبودند نیز با انقلاب همراه شدند. اگر شاه در کشور می ماند، انقلاب به این زودی پیروز نمی شد، درنتیجه این یک اتفاق الهی است.

خداوند تبارک و تعالی در روایت قدسی می فرمایند، گاهی اوقات من تدبیر خود را به وسیله دشمنانم انجام می دهم. به دل جرج بوش می اندازم که برود عراق را بگیرد و او این کار را برای من انجام می دهد. نصرت الهی از این جنس است و هیچ توجیح عقلانی ندارد. آیه نصرت الهی متعلق به همه ادیان الهی است، در انجیل و تورات نیز این آیه وجود دارد.

دو مطلب را همیشه در گوشه ذهن خود به خاطر داشته باشید، اولین نکته این است که نصرت الهی بالاخره اتفاق می افتد و مانع از ناامیدی مطلق ما می شود. مثل این است که هیچ پولی در جیب نداری و دائم در مسابقات و قرعه کشی بانک ها شرکت می کنی به امید اینکه بالاخره یک روز صبح به من زنگ می زنند و می گویند چهار میلیارد تومان برنده شده ای! دومین نکته نیز این است که هر چقدر در ذهن من و تو ظهور امام زمان(عج) و حتی وجود امام زمان(عج) در حال کم رنگ تر شدن است، از خودمان ناراحت هستیم اما بدانید که داریم به ظهور نزدیک تر می شویم. عین روایت است که متدینینِ در راه خدا ایستاده ای که هیچ مشکل دینی ندارند و از پیغمبر(ص) تا امام زمان(عج) را قبول دارند، راجع به این قسمت از تاریخ شک می کنند که آیا واقعا غیبت و ظهوری وجود دارد؟ شاید امام زمان(عج) نیز آمده اند و یک دوره امامت کرده اند و سپس رفته اند! اصلا آیا امام زمان(عج) هست؟ چرا باید روی آن حساب باز کنیم؟ حتی کسانی که این جملات را به زبان نمی آورند نیز در قلب خود همانند ده سال پیش نیستند که بگویند " شاید این جمعه بیاید شاید ". شعر آقاسی دیگر مانند گذشته برایش تاثیرگذار نیست.

جای ناراحتی زیادی وجود ندارد چون مطابق این آیه « حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا » زمانی که گمان کنند، همه چیز دروغ بوده است « جاءَهُمْ نَصْرُنا »! در روایت داریم یکی از معانی « نَصرُنا » در این آیه ظهور امام زمان(عج) است. در هر جای قرآن که « نصر» و« فتح » آورده شده است، یکی از مصادیقی که می توان با آن تطبیق داد ظهور آقا صاحب الزمان(عج) است. این دو نکته را همیشه در ذهن خود داشته باشید؛ از اینکه ظهور امام در دلتان همانند دوران کودکی و نوجوانی پررنگ نیست، چندان دلخور نباشید، این شرایط آخرالازمان است! همچنین تصور نکنید که در ده یا پانزده سالگی بسیار پاک تر و صاف تر  بوده اید، حتی اگر امروز نیز ده یا پانزده ساله بودید، زمانه زمان یأس است! گمان نکنید امروز اگر سی، چهل یا پنجاه ساله هستید، گناه قلبتان را سیاه کرده است و همانند گذشته با امام زمان(عج) ارتباط بر قرار نمی کنید؛ در حال حاضر زمانه اینچنین شده است و هرچه بیشتر پیش می رویم، یأس وناامیدی پررنگ تر می شود!

» در بیداری اجتماعی، مباحثه کردن یک ضرورت است!
آخرین نکته ای که در رابطه با مبانی بیداری اجتماعی بیان می شود، مبحث " گفت و گو " است. یکی از مواردی که برای اجتماع لازم است و با توجه به آن می توان برای بیداری اجتماع حساب باز کرد، بحث ضرورت گفت و گو در یک جامعه است. مردم باید یاد بگیرند که در جامعه با یکدیگر راجع به نقاط اشتراک و افتراق خود صحبت کنند. می توان در ده جلسه یک ساعته، راجع به ضرورت و نحوه گفتگو، مبانی و لوازم گفتگو به راحتی صحبت کنیم. یکی از دلایل خلقت انسان ها صحبت کردن با دیگری است. گفتگو فاصله ها را کم می کند. مبحث " گفت و گو " از مباحثی است که باید از زمان مهد کودک آموزش داده شود و در دانشگاه چندین واحد تخصصی به آن اختصاص داده شود و متخصصین راجع به آن صحبت کنند!

گفت و گو، مناظره و مباحثه از ضرورت های جامعه ماست، به شرط آن که آداب آن رعایت شود. ما در خصوص نقد و مناظره آداب ویژه ای داریم. امروزه مناظره در ذهن ما به معنای دعوا استودیومی است. طرفداران هر دو منتخب منتظرند منتخبشان مباحثه را پیروز شود و کف بزنند! یک مورد بیاورید که در مناظره بگوید حق با شماست؛ بالاخره یکی از طرفین درست می گوید. امکان ندارد یکی از منتخبین بگوید، حق با طرف مقابل است! به هیچ وجه در برابر یکدیگر کوتاه نمی آیند. بر باطل خود تمام قد ایستاده است و درصدی کوتاه نمی آید که بگوید، بله این قسمت از بحث شما درست است! بنابراین مناظره های استودیومی بی فایده است.

» برای جلوگیری از تبدیل اعتراضات به آشوب چه راهکارهایی وجود دارد؟
زمانی پیشنهاد ایجاد یک کانال گفت و گو و مناظره را دادم که موضوع جدایی است اما « گفت و گو » به چه معناست؟ از مملکت بیرون بیاییم، از جهان نیز خارج شویم، از ژورنالیست ها نیز فاصله بگیریم، به سراغ خودمان بیاییم؛ من و تو و خانواده و همسایه و...! چقدر برای فهم و درک یکدیگر وقت می گذاریم؟ و چقدر آموخته ایم که با یکدیگر صحبت کنیم؟ چقدر می توانیم در زمان دلخوری ها، به نیت کم شدن فاصله ها صحبت کنیم، نه به نیت خراب تر شدن اوضاع و تبدیل شدن یک دعوا عادی به یک بحران اجتماعی! یک عبارت کلیشه ای که در روزهای پس از آشوب همه بازگو می کردند این بود که " اعتراض حق مسلم مردم است اما آشوب محکوم است ". یک نفر توضیح دهد که اگر اعتراض حق مسلم مردم است، کجا؟ همه اعتراضات ما دارد تبدیل به آشوب می شود، راهکارش چیست؟ یکی از راهکارها این است که نحوه گفت و گو کردن را به صورت عملی به مردم آموزش دهیم.

» فواید ترویج گفت و گو در جامعه چیست؟
اگر یکی از مخالفین جمهوری اسلامی حاضر به گفت و گو باشد، حرفش این است که از نظر من این نظام دیگر سودی ندارد و باید فلان نظام بر سر کار بیاید. قرار نیست اسحله به دست بگریم، می خواهیم راجع به آن صحبت کنیم. کرسی رسمی به او بدهیم که بیاید و صحبت کند. در این گفت و گو اولا شخصیت این فرد محترم شمرده می شود و ثانیا سیاهی مطلق آن شخص از بین می رود! طرف مقابل نیز به همین نتیجه می رسد که با یک سیاهی مطلق روبرو نیست! برای بنده پیش آمده است که شخصی به قصد دعوا نزد من آمده است اما پس از اتمام صحبت ها می گوید: شما آن طور که من فکر می کردم نبودید! زمانی که گفت و گو انجام شود، هر دو طرف مباحثه متوجه می شوند که در رابطه با طرف مقابل اشتباه فکر می کردند.

جامعه باید جامعه ای باشد که مردم بتوانند با یکدیگر صحبت کنند. این مدل گفت و گو ها باید در جامعه قانون شود. ما از زمان مهد کودک تا آخرین ترم دانشگاه همیشه در حال گوش کردن هستیم و کسی به ما نیاموخته است که چگونه صحبت کنیم! از همان ابتدا می گویند بچه ساکت باش، سپس می گویند گوش کن، در دانشگاه می گویند توجه کن و درنهایت در مقطع دکتری می گویند لطفا توجه بفرمایید! در تمام طول زندگی همانند جغد در حال توجه کردن هستیم. کسی به ما نمی آموزد که چگونه صحبت کنیم. نکته بسیار مهم این است که شما ابتدا از درون خانه هایتان شروع کنید، به فرزندانتان زمان بدهید که راجع به ایراداتی که در ذهنشان دارند، صحبت کنند! سپس در محل کار و مدرسه و ... این روش را پیاده کنید. اگر مدیریت یک اداره به عهده شماست و چند نیرو در اختیار دارید، به نیروهایتان جرأت گفت و گو بدهید. اگر انسان ها بتوانند صحبت کنند، باور کنید دیگر داد نخواهند زد.

گاهی ممکن است ظلم مطلق حاکم باشد، باید داد زد و ناسزا  گفت. اما ما که ادعا داریم نظام حاکم بر کشور ظالم نیست، باید به مردم اجازه صحبت کردن بدهیم، در این صورت مردم نه داد می زنند و نه ناسزا می گویند. زمانی که دفعات اول و دوم به مردم اجازه نمی دهید صحبت کنند و زمانی که با ملایمت صحبت می کنند اما با آن ها بد برخورد می شود، قطعا معاند می شود و داد می زند و نا سزا می گوید! اگر می گویید اعتراض حق مسلم مردم است، قانونی نوشته شود مبنی بر اینکه اولا به چه مواردی حق اعتراض داده می شود؟ که بدانم حق من مطابق قانون چیست! مثلا شما حق دارید به نقاط " الف " تا " ب " اعتراض کنید، این قانون است و اگر ناراحت هستید که نمی توانید از نقطه " ب " به بعد را اعتراض کنید، قانون را عوض کنید! قانون فعلا اینگونه است.

پس ابتدا باید بدانیم که تا چه حد حق اعتراض داریم؛ سپس بدانیم به چه مواردی می توانیم اعتراض کنیم! مثلا من باید بدانم بنا بر متن قانون، راجع به فلان موضوع نمی توانم اعتراض کنم؛ باید به من بگویید که در چه خصوصی حق اعتراض ندارم! نه اینکه دائم گفته شود " اعتراض حق مسلم مردم است " اما نه نحوه اعتراض مشخص شود، نه مکان اعتراض و نه مبانی و محدوده آن مشخص باشد! سپس از مردم توقع داشته باشند که اگر سال 96 اعتراض کردند، سال 97 دیگر اعتراض نمی کنند و اگر سال 97 برای اعتراض آمدند دیگر در سال 98 نخواهند آمد! همچنین تصوراینکه هر اعتراضی کشور را برای مدتی بیمه می کند، دروغی است که در حال القاء شدن به جامعه است؛ چون اعتراض ها برای مدتی با  فاصله بسیار کم درحال رخ دادن است و جامعه را بیمه نکرده است. امروز که مردم ساکت هستند، مبانی و حیطه گفت و گو را مشخص کنید! مثلا در یک گفت گو طرف مقابل به من اعتراض دارد، تا چه اندازه می تواند اعتراض خود را بازگو کند؟ یکی از روحانیون در صفحه اینستاگرام خود نوشته بود فحش به خودم اشکال ندارد، یعنی یک محدوده مشخص کرده بود؛ زمانی که دید مردم به مادرش فحش می دهند، گفت منظور از خودم یعنی فقط خودم، مادرم جزء سایرین محسوب می شود. این یک طنز است، اما حداقل در این صفحه تکلیف مشخص است.

بیان مکرر یک جمله که مردم ناراحت هستند، مردم گله دارند، مردم اعتراض دارند، دردی را دوا نمی کند! باید تعیین کنند که مردم 1- کجا؟ 2- چه وقت؟ 3- در چه محدوده ای؟ 4- با چه بیانی؟ مجوز دارند اعتراض کنند! این را قانون کنید، بنده هم حمایت می کنم. آیا در مملکت عقلی هست که مشخص کند گفت و گو به چه معناست؟ علاوه بر اینکه امام خمینی و دکتر بهشتی این ادعا را داشتند، قرآن و پیغمبران و حتی خدا نیز ادعا دارند که مردم در بیان اعتقادات و مبارزه و مباحثه آزادند. ادعای شهید مطهری در اوایل انقلاب این بود که به مخالفین باید کرسی رسمی داده شود! که در دانشگاه ها اعتقاداتشان را بیان می کردند؛ همانند امروز که در دانشگاه های آمریکا، کرسی های مخصوص شیعیان داریم! این گونه نیست که همه اساتید شیعه شناسی در آنجا شیعه انگلیسی را ترویج کنند، بلکه اساتید شیعه حزب الهی نیز در آنجا حضور دارند. البته آن ها با نگاه دیگری این کرسی ها را در اختیار دانشگاهیان قرار داده اند و نه با نگاه آزاد اندیشی! اما ما اعتقاد داریم اگر صدایی بر روی زمین شنیده نشود، قطعا این صدا به زیرزمین پناه می برد و زیرزمینی شدن فعالیت ها یعنی خالی کردن زیر بنای نظام! یکدفعه می بینید قسمتی از خیابان شهید آقایی افت کرد و مردم و ماشین های بسیاری درون آن ریخته شدند؛ چرا؟ چون متوجه نبودیم موش در حال سوراخ کردن این آسفالت است و ما فقط سطح محکم روی آسفالت را می دیدیم.

یکی از مبانی که اجتماع با آن به آرامش می رسد این است که مردم احساس کنند می توانند با یکدیگر صحبت کنند، اما متاسفانه به آن اهمیت داده نمی شود. در طول چند هفته اخیر و در ارتباط با گرانی بنزین، هر زمانی  که بنده به مدرسه رهپویان می روم همه راننده های سرویس به من هجوم می آورند و از گرانی بنزین شکایت می کنند. آیا من مسئول سرویس مدارس مملکت هستم؟ این راننده سرویس کجا برود و مشکلش را به چه کسی بگوید؟ سرویس های مدرسه رهپویان بنده را می شناسند و دوست دارند، اما اگر آخوند دیگری در خیابان ببینند، کتکش می زنند! چرا به روحانیون ناسزا می گویند؟ چون ظاهر و باطن نظام ما به دست آخوندهاست. زورش به نظام نمی رسد، طلبه بیچاره را در کوچه پس کوچه ها مورد آزار قرار می دهد.

موقعیتی به مردم بدهید تا حرفشان را بزنند. حضرت آقا نیز یکی از مبانی بیداری اجتماعی را گفت و گو می دانند. چندان ایده آل نگر نیستیم که بخواهیم با زمان پیغمبر(ص) و امام علی(ع) مقایسه کنیم و بگوییم آن ها در میان مردم رفت و آمد داشتند و با مردم می نشستند اما امروزه امکان پذیر نیست. پیغمبر(ص) نیز اگر در این زمانه بخواهند در میان مردم رفت و آمد کنند، باید تریلیاردها تومان برای امنیت در این مملکت هزینه کنند؛ اما حرف ما این است که یک جایگاهی برای شنیده شدن صدای مردم باید وجود داشته باشد. اگر من بخواهم به استاندار، شهردار، پیغمبر و حتی خدا اعتراض کنم، کجا باید اعتراض کنم؟ تا چه محدوده ای مجاز به اعتراض هستم؟ چگونه باید اعتراض کنم؟ البته نه به این معنا که مانند آمریکا مکانی را برای فحش دادن مردم و تخلیه کردن خود، در نظر بگیرند!

در شیلی یک روز از سال، افرادی که با هم کینه دارند را در مکانی مشخص می آورند که یکدیگر را بزنند و دیگر از هم کینه نداشته باشند! مانند قبرستان اتومبیل ها در لهستان که مردم عصبانیت خود را بر روی ماشین ها تخلیه می کنند و درنهایت با اعصاب راحت به خانه بازمی گردند. در آمریکا و انگلیس مکان اختصاصی فراهم کرده اند که مردم در آنجا داد بزنند و ریلکس شوند! همچنین پس از آن فریاد و اعتراض دیگر اتفاقی برای مردم نمی افتد. بعد از اعتراض نیز مردم نباید نگران باشند که این اعتراض در مجرای قانونی بیفتد، البته اگر اعتراض به حق باشد!

» مباحثه فاصله میان مردم را کم می کند!
نگاهی به گذشته می اندازیم، گفت و گوهای میان ادیان چرا تعطیل شده است؟ مناظره صاحب اندیشان با مارکسیست ها و... که اوایل انقلاب یکی از برنامه های پر ببیننده تلوزیون بود، چرا تعطیل شده است؟ درحال حاضر که دیگر مخالفان ترسی ندارند، هرکس هر چه دوست دارد بازگو می کند، از چه می ترسید؟! حتی اگر ترسی هم وجود داشته باشد باز هم می توانند در یک کشور دیگر به صورت پخش مستقیم مناظره را برگزار کرد! چرا میان مردم خودمان که اختلاف نظرهای سیاسی دارند و حتی میان حزب الهی ها که به گروه های مختلفی تقسیم شده اند نیز مباحثه برگزار نمی شود؟ چرا اعتقاد نداریم این گفت و گوها می توانند فاصله ها را کم کنند؟ حتی شخصی که خدا را نیز قبول ندارد و فکر می کنید نجس است، زمانی که به گفت و گو بپردازید، حداقل دیگر در خیابان یکدیگر را نخواهید کشت! بسیاری از ذهنیت های اشتباه ما با گفت و گو برطرف می شود. بله، درصدی از مباحث در جهان نیز با گفت و گو برطرف نمی شوند.

جنگ سوریه، با سایر جنگ ها تفاوت بسیاری داشت، یک جنگ خیابانی بود. ساعت چهار بعد از ظهر در شهر حلب اعلام آتش بس می کردیم، زمان استراحت بود! ما و جبهةالنُصره در یک کوچه زندگی می کردیم و حائل میان ما یک پرده بود و هیچکدام از حد خود فراتر نمی رفتیم؛ در حقیقت یک قانون بود و به این قانون احترام می گذاشتیم! حدفاصل ساعت چهار تا نماز صبح یکدیگر را زیاد می دیدیم و حتی چشم در چشم می شدیم، مثلا یکی از دوستان بنده برای خرید جنسی که در آن طرف پرده ارزان تر به فروش می رسید، پول داد که از آن طرف برایش خریداری کنند. اوایل جنگ، حزب الله لبنان با جبهةالنُصره گفت و گو می کرد، در این گفت و گوها از آن ها پرسیدند چرا می جنگید؟ چرا به اسرائیل حمله نمی کنید؟ در زمان کودکی مادر و پدرتان به شما چه آموختند؟ بسیاری از آن ها حتی طی چند دقیقه جذب می شدند! اما با برخی از آن ها اصلا نمی شد مباحثه کرد!

بنده چنین اعتقادی ندارم که همه مشکلات جهان با گفت و گو حل می شود؛ همه می دانیم که دنیا، دنیای موشک هاست. مشکل بنده این است که چرا کلا گفت و گو را به این بهانه تعطیل کرده ایم؟ همه می دانیم در دنیا قانون جنگ حاکم است اما آیا نظر بنده راجع به گفت و گو با داعش است؟! آن ها حِمار إبن حِمار هستند و نمی توان با آن ها عقلانی صحبت کرد. حرف بنده این است، چرا برخی از مردم کشور خودمان را همانند داعش تصور می کنیم؟! اجازه بدهید مردم حرفشان را بزنند، نظرشان را بگویند و کمی به یکدیگر نزدیک شوند تا فردا در خیابان ها قتلی اتفاق نیفتد. دیوی که از دشمنی های میان خودمان در ذهنمان ساخته ایم، در اکثر موارد با گفت و گو قابل حل است. چرا نمی گذاریم مردم حرفشان را بزنند؟ باز هم منظور بنده از دشمن، داعش نیست! مد شده است مردم بگویند، همه خوبند مگر این که خلافش ثابت شود!! برادر من، تا بخواهی در خصوص امثال داعش خلافش را ثابت کنی، آن سلاخ خودت و هفت نسلت را سر بریده است! تصور می کنند که نه، با خنجر آمده است برایم پرتقال پوست بگیرد، به چشم هایش نگاه کن چقدر شهلاست! دیوانه ای!

چرا نمی گذارید مردم در ایران با یکدیگر صحبت کنند؟ چرا فکر می کنید پشت همه انتقادها الزاما غرض و مرض و صهیونیسم است؟! چرا فکر نمی کنید ممکن است شخصی تند ترین انتقاد را به من کند اما دلیلش این باشد که دلش به شدت برای من می سوزد؟! فقط از کاری که من کرده ام عصبانی شده است، چرا متوجه نیستیم؟

» جامعه ای که در آن گفت و گو محدود شود، قطعا به تنش کشیده خواهد شد.
اینکه می گوییم چوب معلم خوب است، فقط در ضرب المثل هاست؟! « احَبُّ اِخوانی إلَیَّ مَن اَهدی اِلَیَّ عُیُوبی » چرا فکر می کنیم یک دوست واقعی کسی نیست که تند ترین و تیزترین انتقادات را بگوید و حتی کنکاش کند و عیوبت را پیدا کند و با تو صحبت کند؟ البته منظور پیدا کردن عیوب شخصی نیست! هر کس از من و شما که اطرافش را از منتقدین خالی کند و متملقین را نزد خود بنشاند، بدانید قطعا با سر زمین خواهد خورد! و قطعا بدانید بسیاری از افرادی که مردم در ایران و خارج از ایران آرزوی مرگشان را می کنند و به آن ها ناسزا می گویند، افراد بسیار خوبی بوده اند. بسیاری از رفقای هم رزم بنده که بسیار خوب بودند، انقدر انتقادات مردم را نشنیدند و اطرافیانشان فقط از آن ها تعریف و تمجید کردند، که به این روز افتادند. بحث بنده نه دینی است و نه اخلاقی و نه عرفانی، بحث بنده اجتماعی است. جامعه ای که در آن گفت و گو محدود شود، قطعا به تنش کشیده خواهد شد. جامعه که اجازه حرف زدن نداشته باشد، قطعا داد می زند و جامعه ای که اجازه داد زدن نداشته باشد، قطعا فحش می دهد و در جامعه ای که نگذارید فحش بدهند، قطعا آتش می زنند! کسی که در آمریکا و انگلیس و فرانسه این قوانین را تصویب کرد، نه متقی بود، نه قرآن را قبول داشت و نه انجیل را؛ با یک جامعه شناس مشورت کرده بود و گفته بود اجازه بدهید پتانسیل مخالفت مردم در روزنامه ها و... تخلیه شود.

گاهی در ایران دیده می شود شخصی انتقادات شدیدی می کند، حرف های عجیب و غریب می زند و کاریکاتور می کشد اما با او برخوردی نمی شود؛ خارج نشین ها خطاب به او می گویند فلانی سوپاپ است. سوپاپ یک قانون جامعه شناسی است مبنی بر اینکه پتانسیل فشار باید در موقعیتی تخلیه شود، اگر تخلیه نشود، موتور منفجر می شود! حداقل سوپاپ باز کنید! هنوز آقای زیبا کلام را سوپاپ می نامند. علاوه بر این ما از نظر دینی موظفیم به مردم اجازه صحبت کردن بدهیم. ما آشوب را پشت سر گذاشتیم، من و تو و امام جمعه ها و مسئولین همگی گفتیم، اعتراض حق مردم است اما مخالف آشوب هستیم! بسیار خب، حال که همه چیز آرام است و در برهه حساسی نیستیم، یک تیم اتاق فکر یا گروه اندیشه ورزی تشکیل بدهند و تکلیف مردم را مشخص کنند. حق مسلمی که مطرح می کنید به چه معناست؟ کی، کجا و چگونه؟ همچنین چه ضمانت اجرایی وجود دارد؟

بنده پیشنهاد دادم که بعضی از جوامع سایت دارند و قوه قضاییه، مجلس و... موظف به اطاعت از این سایت هستند، مردم با شماره ملی و بدون خرید ربات، وارد سایت می شوند و سؤال ها، انتقادات و پیشنهادات خود را مطرح می کنند! سپس از نظر آماری زمانی که به یک عدد قابل قبول رسید، دولت موظف به رسیدگی می شود و حتی اگر عدد از حد مشخصی بگذرد، موظف اند قانون اساسی را تغییر دهند! این باب را باز کنید! اگر این طرح اجرا شود ممکن است جامعه به بی نظمی کشیده شود، بسیارخوب، می توانید یک حد یقف مشخص کنید که مشکلی ایجاد نکند.

هر زمانی که مشکلی پیش آمد، مردم بتوانند به قسمتی مشخص وارد شوند و خواسته خود را با ضمانت قانونی بیان کنند. اگر این پیشنهاد ایراد دارد، شما پیشنهاد دیگری بدهید. این پیشنهاد بنده است، در جهان این طرح عملی شده است و پیش رفته اند. حداقل شش یا هفت کشور این طرح را اجرا  کرده اند، دیگر لازم نیست مردم برای بیان اعتراضات خود به خیابان ها بیایند و آتش به پا کنند. معترضین می دانند که به ازای آشوب به پا کردن، می تواند مردم را جمع کند و از آن ها امضاء بگیرد! قوه قضاییه نیز موظف به اجرا است، حتی اگر انتقادات مربوط به خودش باشد نیز موظف است با خودش برخورد کند!

اگر در جامعه ای گفت و گو باب نشود، یعنی مردم احساس کنند که نمی توانند حرفشان را بیان کنند؛ اگر در جامعه ای به مخالفین خود مثلا در یک کانال مشخص در تلوزیون کرسی داده نشود که به او احترام بگذارند و از او تشکر کنند که قانون این نظام را پذیرفته ای و نظرت را همین جا بیان می کنی و حتی به او هزینه داده شود، چون زمانی که به گفت و گو بنشیند، دیگر طرفداران او خیابان ها را به آتش نمی کشند. اطمینان دارند جایی هست که می توانند نظراتشان را بیان کنند و حتی نیرو جذب کنند. اگر روند جامعه به این شکل شود، حال این سوال مطرح می شود که اگر حرفشان قابل قبول واقع شد چه کنیم؟ اگر عرضه داریم ما مردم را با عقاید و سیاست هایمان همسو می کنیم، اگر عرضه نداریم پس بپذیریم که بازنده ایم! خودمان نیز می دانیم، منظور ما همان حکومت اقلیت بر اکثریت است؟ چنین حکومتی دوام دارد؟ مثلا در انتخابات 88 نظر کانون را پرسیدند، گفتم کانون در انتخابات نظر نمی دهد. برای ریاست جمهوری نظر بنده، نظر بچه های کانون است. یعنی اگر می خواهید بیایید در کانون رأی گیری کنید و ببینید چه تعداد موسوی، چه تعداد احمدی نژاد، چه تعداد محسن رضایی و چه تعداد کروبی رأی می آورند! سپس نظر کانون را اعلام کنید. بچه های هیئت مدیره نگران بودند که اگر موسوی رأی آورد، چکار کنیم؟! گفتم رأی آورد که آورد! یعنی پس از چند سال صحبت کردن برای این بچه ها می خواهند به موسوی رأی بدهند؟ پس اشکال از موسوی نیست، اشکال از بنده است!

از ترس رأی آوردن موسوی، در کانون انتخابات برگزار نشد اما طرفداران موسوی چه می شوند؟ خدا و پیغمبر را در نظر نگیرید و کمی جامعه شناسانه به جامعه نگاه کنید؛ اینکه دائما بخواهیم جامعه را محدود کنیم، نتیجه چه می شود؟ آخر این داستان را می بینید؟ آخر این داستان، ممکن است حتی پنج سال دیگر باشد! باور کنید این مردم حرفی برای گفتن ندارند، چرا می ترسید به آن ها صندلی بدهید؟ چند بار در این شهر، هم به جناح های سیاسی و هم به نمایندگان مجلس گفته ام که بنده برای مناظره آماده ام. چرا نمی آیند؟ در موضوعات سیاسی و عقیدتی و یا حتی راجع به سخنرانی های خودم، به اندازه بضاعتم آماده ام. اگر ما برحقیم که برحق هستیم، و اگر بر باطلیم، برایمان مشخص می شود. واقعا انقدر ما ضعیف هستیم؟!

مرحوم دیالمه که اسمش را بسیار شنیده اید و مرحوم شهید قاسم صادقی از نمایندگان مشهد بودند و هفته گذشته سالگرد شهادتشان بود. این دو بزرگوار در مرکز احیای تفکرات شیعی بودند. بنده در دوران دبستان شاگرد شهید دیالمه و شهید صادقی بودم. در سن هشت، نه سالگی ما کلاس های جدی مناظره داشتیم، شهید دیالمه خدای مناظره بود. با 24 سال سن زمانی که صحبت می کرد، گروه های چپ و راست و چریک فدایی و نهضت آزادی و فدایین خلق که همه در آن زمان تریبون داشتند، در برابر او کم می آوردند. شهید قاسم صادقی زمانی که چهل سال داشت شهید شد درحالی که دکترای الهیات بود! یک لیست داده بود به نام مناظره های سه دقیقه ای، از یک دقیقه شروع می شد تا سه دقیقه که در آن تمام گروه ها را لیست کرده بود، هر جا که شما بگویید می آیم و هر چه که دلتان می خواهد بگویید و به من فقط یک دقیقه زمان بدهید! شهید صادقی نابغه بود. از چه می ترسید که به مخالفان خود کرسی نمی دهید؟ یا عرضه نداریم؛ که غلط کرده ایم، باید عرضه پیدا کنیم! ما چه از شهید دیالمه و شهید صادقی کمتر داریم؟ یا عرضه داریم؛ پس چرا کرسی نمی دهید؟ زمانی که کرسی داده نشود، آن ها به صورت زیرزمینی خود را بر حق نشان می دهند.

مبانی بیداری اجتماعی تمام شد. اگر مبانی نباشد، مابقی هر چه که باشد، شعار است. اگر این مبانی رعایت شود، مابقی شرایط کاملا قابل اجرا می شود.


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات