برنامه آينده
اطلاعیه

به علت پیشگیری از آسیب های بهداشتی احتمالی جلسات هفتگی، تا اطلاع ثانوی برگزار نمی گردد!
رهپويان



یکشنبه 13 بهمن 1398 نسخه چاپی
متن سخنرانی - بیداری اجتماعی - قسمت ششم - 98/10/07

یا انیس
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: بیداری اجتماعی – قسمت ششم
تاریخ: 98/10/07


عناوین اصلی سخنرانی:
» یک جامعه خوب باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟
» در سطح جهانی آیا جمهوری اسلامی باعث بد نام شدن اسلام شده است و یا خوش نامی آن؟
» میل و رغبت عمومی مردم نسبت به مسائل انسانی در زمان قبل و بعد از حکومت جمهوری اسلامی چه تغییری کرده است؟
» دین موظف است که به مسائل سیاسی ورود پیدا کند!
» نقش جوهره دین در مدیریت مسئولین جمهوری اسلامی چیست؟
» سیستم کنونی مدیریتی ما در حال پرورش "حب دنیا" در جامعه است!
» در سیستم فرار از حب دنیا، انسان ها دنیا را رها نمی کنند بلکه دنیا روز به روز در نگاهشان کوچک تر می شود.
» درس زندگی را از استاد گرفتن یعنی باید مثلا توکل را خودت در کنار فرد متوکل حس کنی و تجربه کنی!
» اگر سیستم موجود در جامعه بر مبنای "حب دنیا" باشد، هر انسان متدین و متعهدی را خراب می کند.
» کوچک شدن دنیا به معنای مبارزه با پیشرفت و مدرنیته نیست!

در جلسه قبل راجع به صفات عالیه و تاثیری که بر سیستم اجتماعی یک جامعه دارد و مردم سبک زندگی خود را باید چگونه پیش ببرند، صحبت کردیم! همچنین گفته شد که شهید مطهری پنجاه سال پیش این بحث را ارائه داده اند که شما در جست و جوی یک انسان مناسب هستیدکه او را در جایگاهی قرار دهید، در حالیکه باید سعی کنید سیستم را به گونه ای آماده کنید که حتی اگر افراد بدی نیز در این جایگاه وارد شوند، نتوانند جز به نحو احسن کار کنند.

مثلا یک نفر در یک اتاق سه در چهار می خواهد طلا بفروشد؛ چقدر باید روی انسان ها کار کنید که خوب بمانند و مرتکب هیچ دزدی نشوند؟ حتی اگر کار اخلاقی کرده باشید و این افراد و خانواده شان را بررسی کرده باشید که پیشینه یک مورد خلاف هم نداشته باشند، چه ضمانتی وجود دارد که این افراد در این طلا فروشی خوب باقی بمانند؟ به عقیده شهید مطهری باید یک دوربین در این اتاق قرار داد، سپس هر کس را که بخواهید، می توانید در این طلا فروشی وارد کنید. به ازای اینکه این همه ریسک اخلاقی کنید، سیستم را به گونه ای تنظیم کنید که اگر دزد هم وارد آن جایگاه شد، نتواند خلافی مرتکب شود! سیستم باید تصحیح و تعریف شود.

در سیستمی که می خواهیم تعریف کنیم، دو قسمت مورد توجه قرار می گیرد: 1. عبادات و آداب 2. صفات. چون نمی توانیم همه جا دوربین قرار دهیم، بهترین کار این است که به آداب و عبادات اعتماد مطلق نکنیم، به دنبال این باشیم که مردم صفات را پیدا کنند! در خصوص صفات عالیه نیز گفته شد که شامل ایثار، رحم، شفقت، محبت و... می شود.

» یک جامعه خوب باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟
در بحث امروز به بررسی چند عبارت کلیدی و بسیار مهم می پردازیم که می تواند اجتماع را به سلامت نزدیک کند و یا اگر سالم است، سلامت آن را حفظ کند. و این موارد نه تنها در ایران ما بلکه در جهان مدرن شده امروز، اسم آن ها را گوهر و یا جوهر گم شده می گذارند. بارها شنیده ایم که جمهوری اسلامی در طول این چهل سال مردم را نسبت به دین بدبین کرده است، یعنی مردم در این چهل سال نسبت به دین مشکل پیدا کرده اند؛ به این دلیل که دین بر جامعه حاکم بوده است، بنابراین هرخلافی که از سوی هر مسئول متدین و غیر متدینی سر زده باشد، به پای اسلام نوشته شده است.

ابتدا با یک نگاه آماری، به بررسی یک جامعه خوب می پردازیم. از قول آقا علی ابن موسی الرضا(ع)، جامعه خوب جامعه ای است که دو نکته در آن بسیار جدی دیده شود: 1. امنیت 2. صداقت! جامعه ای که صداقت در آن حاکم باشد و امنیت نیز احساس شود. یعنی اگر بخواهید در این جامعه فعالیت کنید، در هر زمینه ای امنیت داشته باشید! فرض کنید چهل سال پیش جمهوری اسلامی پیروز نشده بود؛ در طول این چهل سال کشورهای بسیاری بوده اند که نتوانسته اند جمهوری اسلامی را بر جامعه خود حاکم کنند. می توانیم مقایسه کنیم کشوری که لائیک اداره شده است، در حال حاضر به دلیل حاکم نبودن دین بر آن کشور، در چه موقعیتی قرار دارد؟

» در سطح جهانی آیا جمهوری اسلامی باعث بد نام شدن اسلام شده است و یا خوش نامی آن؟
امروز هر کس در کشور مرتکب خطایی شود، فحش این خطا را آخوندها می خورند، این را قبول داریم! برخی می گویند اگر نظام حاکم بر مبنای جمهوری اسلامی نشده بود و حکومت تنها بر مبنای جمهوری اداره می شد، اسلام بد نام نمی شد! ما باید همه جوانب را بنگریم، در سطح جهانی آیا جمهوری اسلامی باعث بد نام شدن اسلام شده است و یا خوش نامی آن؟ در سطح جهانی تاثیر مثبت داشته است و یا منفی؟ می خواهیم به گونه ای حرکت کنیم که از متن دین، عرفان و اخلاق بیداری اجتماعی را ترجمه کنیم و نه از متن فقه! به این که آخوندها دارند فحش می خورند، کاری نداریم؛ سوال اصلی ما این است که آیا جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور، باعث خوش نام تر شدن اسلام شده است یا بد نام تر شدن آن؟ به صورت یک آمار دقیق بررسی می کنیم. در بازه زمانی که خط اول مبارزات به دست کمونیسم و مارکس بود اگر جمهوری اسلامی پیروز نشده بود؛ اسلامِ مبارزه با استعمار و ظلم، اسلام تلاش برای امنیت و رفاه اصلا در جهان شناخته می شد؟ اگر جمهوری اسلامی نبود، اسلام به عنوان یک خطر برای ظالمان جهان معرفی می شد؟

آبروی اسلام چیست؟ آیا آبروی اسلام این است که تعداد صفوف نماز جماعت بیشتر شود یا کمتر شود؟ برخی آبروی اسلام را اینگونه متر می کنند! می گویند: ببینید مساجد چقدر خلوت شده اند! یعنی آبروی اسلام در گرو شلوغ تر شدن مساجد است؟ اگر اینطور باشد، بنابراین عربستان سعودی در این مورد موفق ترین است! آیا اگر اقبال مردم به مساجد کم شود، به معنای این است که اقبال به آداب دینی کم شده است؟ یا اقبال به جوهر دین کم شده است؟ مبانی که بر اساس آن ها رأی مثبت یا منفی می دهند، اشتباه هستند. مثلا اگر مجلس کانون امشب شلوغ باشد، به این معناست که اسلام طرفدار دارد؟ از کجا می دانیم؟! نقش جمهوری اسلامی برای اسلام مثبت بوده است یا منفی؟ من به این سوال پاسخی نمی دهم اما توضیح می دهم که اگر جمهوری اسلامی نبود چه می شد؟ یا اگر بود چه می شد؟

» میل و رغبت عمومی مردم نسبت به مسائل انسانی در زمان قبل و بعد از حکومت جمهوری اسلامی چه تغییری کرده است؟
مرحوم شهید بهشتی، مرحوم شهید باهنر، مرحوم شهید مطهری و مرحوم علامه طباطبایی و همه ستون های اصلی تفکر شیعی، در زمان شاه برنامه داشتند! مثلا کتاب می نوشتند، مطالبشان در روزنامه ها چاپ می شد و حتی در آموزش و پرورش نفوذ کرده بودند! چند سال؟ ده سال، بیست سال، سی سال، چهل سال! آیا حکومت جمهوری اسلامی، تفکری که شهید مطهری سی سال کار کرده بود و حتی سه دهم درصد از مردم ایران آن را نمی شناختند را خراب کرد و یا گسترش داد؟ درحالیکه باعث شد مردم با نگاه دیگری از اسلام و تشیع، با جهان آشنا شوند. ما بر اساس آمارها نتیجه گیری می کنیم. بله، در طول این چهل سال، هر زمانی که حکومت جمهوری اسلامی مرتکب اشتباهی شده است، اسلام ناسزا خورده است؛ اما راجع به تعداد نمازگزاران در مساجد شما باید آمار ارائه دهید. همچنین پس از اینکه آمار را ارائه دادید باید اثبات کنید که آیا پر شدن مساجد دلیل بر رونق اسلام است و یا اسلام دارای روح و جوهره است؟ مثلا آیا در زمان وقوع زلزله ها و سیل های قبل از حکومت جمهوری اسلامی مردم میل بیشتری به مسائل انسانی داشته اند یا پس از آن؟! در زمان وقوع زلزله بم مردم بیشتر در صحنه حاضر شدند و یا در زمان زلزله کرمانشاه؟ هچمنین در زمان زلزله بوئین زهرا مردم بیشتر در صحنه بودند و یا در زمان زلزله بم؟ با چه مقیاسی خوب شدن مردم را وزن می کنید؟!

» دین موظف است که به مسائل سیاسی ورود پیدا کند!
اگرچه هر جا حکومت جمهوری اسلامی اشتباه کرد، اسلام ناسزا خورد، اما آیا ما می توانیم دین را کنار بگذاریم و با این ادله که دین نباید ناسزا بخورد، هیچ کاری نکنیم؟! مرحوم شهید شریعتی در زمان قبل از انقلاب می گفت: "اولا من با کلمه روحانی مخالفم، چون روحانی یک کلمه مسیحی است و مربوط به ادبیات کاتولیک است! ما باید از عبارت علمای دینی استفاده کنیم". عبارت "پدر روحانی" از همان زمان رایج می شود. امروزه ما نیز از عبارت روحانیت استفاده می کنیم، البته چندان مهم نیست و تنها دعوایی بر سر الفاظ است. در ادامه مرحوم شریعتی می گفت: "من با این تفکر که روحانی کسی است که هیچ کس با او مشکلی نداشته باشد، مخالف هستم". عالم دینی می تواند انسان خوبی باشد؛ هر روز نماز صبح را اقامه کند، ظهر به تدریس بپردازد و نماز ظهر را اقامه کند، چشم و دل و دست پاکی داشته باشد و به هیچ عنوان به مال حرام نزدیک نشود و...! هیچ کس با چنین شخصیتی مشکلی ندارد و آروزی هر انسانی این است که دستش به عبا و قبای او برسد و بوسه ای به دست او بزند، متبرک بشود و برود! از نظر مرحوم شریعتی چنین شخصیتی عالم دینی نیست.

این دیدگاه که دین باید خود را کنار بکشد و به سیاست آلوده نشود، یک نگاه دینی نیست. دین موظف است که به این مسائل ورود پیدا کند اگرچه آلوده شود! یکی از مشکلاتی که در مسیحیت باعث شد آن انشقاق عجیب رخ بدهد و پروتستان ها جدا شوند، این نگاه کاتولیکی به دین بود که بعد از قرون وسطا و اتفاقاتی که گذشت، به آن ها گفتند شما کلا خود را کنار بکشید و هر اتفاقی می افتد اصلا به آن فکر نکنید! اگر بخواهید فکر کنید باید قضاوت کنید و اگر بخواهید قضاوت کنید، قطعا درصدی از شما ناراضی خواهند بود. مردم را از خود ناراضی نکن، عالم دینی باید محبوب همه باشد! به همین دلیل کشیش جدیدی که در حال حاضر مشغول به کار شده است، با پاپ های قبل بسیار متفاوت است و در سخنرانی که دیروز داشت، تابوهای بسیار بدی را در کلیسای کاتولیک شکست و اگر باز هم ادامه می داد، غزه را محکوم می کرد و نصیحت می کرد و...! درنتیجه پاپ های مختلف به او نامه نوشتند و با یک ادبیات محترمانه اعتراض کردند که مگر شما پروتستان شده اید؟ این حرف ها چیست؟ ما خوف داریم که کاردینال اعظم ما بوی پروتستان ها را بگیرد! آن ها چنین اعتقادی دارند. فکر نکنید زمانی که امام زمان(عج) بیاید، همه او را دوست خواهند داشت. امام زمان(عج) نیز در موضع قضاوت می رود و زمانیکه در موضع قضاوت قرار بگیرد، به نظرات مخالف آلوده خواهد شد. اگر دین را وارد جامعه کنید، مشکل پیش می آید چون زمانی که مطلبی بیان می شود، عده ای مخالف هستند و عده ای موافق.

» نقش جوهره دین در مدیریت مسئولین جمهوری اسلامی چیست؟
سؤالی که از مسئولین جمهوری اسلامی پرسیده می شود این است که نقش دین در مدیریت اسلامی شما چیست؟ غیر از این که در ابتدا « بسم الله الرحمن الرحیم » و در انتها نیز « صدق الله علی العظیم » و « من الله توفیق » و « الی الله توکل » و... بگویید، نقش جوهر دین در مدیریت شما چیست؟! مثلا اگر از یک روحانی سؤال کنند نقش دین در وظایف تو چیست؟ می گوید قرآن می خوانم، کتاب می خوانم، از روی مفاتیح صحبت می کنم، به متون دینی تکیه می کنم و...! مواردی که گفته شد "دین" نیستند؛ دین جوهره دارد. نقش جوهرِ دین در منبر تو چیست؟ باید جوابی داشته باشد، مثلا:
- به حرف هایم عمل می کنم چون اگر عامل باشید، نافذ می شوید.
- به مردم محبت می کنم تا جذب شوند « وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ ».
- به خداوند توکل می کنم و به معلومات خود تکیه نمی کنم.

کسی که شغلش دین است، باید بتواند جوهره دینی را در رفتار خود ثابت کند. بنابراین سوالات ما از رئیس جمهور، استاندار، مدیر کل و ... این است که اولا نقش جوهره دین در مدیریت اسلامی شخص شما چیست؟ ثانیا برای ترویج جوهر دین در بدنه کارمندانتان چه برنامه ای دارید؟ طبق روایت « حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة » تعریف شما از حب دنیا چیست؟ حب و دنیا به چه معناست؟ برنامه ریزی شما برای اجتناب از حب دنیا چیست؟ چگونه حب دنیا را در خود رفع و دفع کردید؟ برنامه شما برای رفع و دفع حب دنیا در میان نیروها و بدنه و سیستم مدیریتی خود چیست؟ سازمان بازرسی چه مواردی را بازرسی می کند؟ از نظر روایت، حب دنیا رأس همه خطاهاست.

» سیستم کنونی مدیریتی ما در حال پرورش "حب دنیا" در جامعه است!
در مشاغلی که پول نقش چندانی ندارد، مثل منبر، مداحی، کار خیریه، گروه جهادی و... حب دنیا آن کار را خراب می کند؛ در مشاغلی که پول دریافت می شود که دیگر جای خود را دارد. امثال ما چون بیکاره و هیچ کاره ایم، فکر می کنیم و ذکر می گوییم و عبرت می گیریم! داستان و کلیپ و... می بینیم و حب دنیا را در خود کمرنگ می کنیم. بی رنگ کردن حب دنیا غیر ممکن است؛ اگرچه کمرنگ کردن آن نیز نسبی است. در این سیستمی که امروزه دارید به وسیله آن اجتماع را اداره می کنید، دقیقا روز به روز حب دنیا به صورت سیستماتیک در حال پررنگ شدن است. درحقیقت پررنگ کردن حب دنیا جزء برنامه هاست! زمانی که شرایط اینگونه باشد، یک الی دو نسل می تواند باقیمانده های طراوت و نورانیت سابق را تحمل کند؛ به نسل سوم و چهارم دیگر چیزی نمی رسد. می بیند که در برنامه شما هیچ طراوت و نورانیتی وجود ندارد.

مثلا یکی از فرماندهان ما  شهید رنجبر بود که در کربلای چهار شهید شد. همچنین از دیگر فرماندهان اصلی که در کربلای چهار شهید شدند، شهید کرّابی، شهید نوراللهیان، شهید محمود سیفی بودند. فرمانده هان ما در زمان جنگ زودتر از همه برای آداب دینی حرکت می کردند، بیش از همه خوش اخلاق و مهربان و ایثارگر بودند که این صفاتشان روح و جوهره دین بود! برنامه ای که برای ما داشتند چه بود؟ همین صفات را به ما منتقل می کردند. همچنین همه آن ها مداح نیز بودند، روضه می خواندند و اهل گریه بودند. همه این موارد جزء یک برنامه سیستماتیک بود. در یکی از دوره های آموزشی شهید کرابی ما را بسیار اذیت کرد؛ اذیت های آن زمان قابل مقایسه با زمان حال نیست، انقدر شدید بود که ما در دوره های آموزشی شهید می دادیم! یک روز ما از شدت درد و خستگی هیچ توانی نداشتیم، در همین حال ما را نشاند و پنج دقیقه در رابطه با دنیا برای ما صحبت کرد. سپس به جواد کافی گفت روضه بخواند! تفکرش این بود که چون این رزمنده ها الان تحت فشار هستند و احساساتشان قوی است، بنابراین جواب می دهد. در حقیقت یک برنامه سیستماتیک چیده بود!

زمانی که  نیروی آموزشی تربیت مربی آقا دلبریان بودیم، می گفتند اگر می خواهید متوجه شوید که کدام یک از نیروهایتان بیشتر به کار شما می آید، در زمان چیدن سفره غذا دقت کنید؛ ببینید زمانی که غذا را از آشپزخانه می آورند، چه کسانی با حرص نگاه می کنند؟ اگر کسی از دیگری پرسید "غذا چیست؟" همان جا اسمش را خط بزنید! تنبیه ها در آن زمان بسیار سخت بود. در یکی از داستان های عطار آمده است: نزد شیخی رفتند و او را گفتند که راجع به فردی که مشغول به نماز است و فراموش می کند نماز ظهر را شروع کرده است و یا در رکعت آخر نماز عصر است، حکم چه می فرمایید! شیخ فرمود: "بخوابانید و هزار ضربه شلاق بزنید و به او بگویید خاک بر سرت با این نماز خواندنت". می دانید که در رساله شک میان رکعت یک و هشت وجود دارد. در آن زمان فقهی یا اخلاقی برخورد نمی کردند، بسیار سخت می گرفتند. با یک جمله "فکر می کنی غذا چیست؟" از لیست خط شکن ها خط می خورد!

دقت کنید که چه کسی زمان خارج شدن از در، مراقب است که پایش را بر کفش دیگران نگذارد و خاکی نشود؛ اگر دیدید پایش را بر کفش دیگران گذاشت، او را از لیست خط بزنید، مناسب کار ما نیست. همچنین آیتم های دیگری که آقا دلبریان به ما تذکر می دادند. یک سیستم تعریف برای حب دنیا وجود داشت. اگر برای حب دنیا سیستم تعریف نشود، خود به خود کارش را پیش می برد. در زمان نزدیک به انتخابات، در شهرستان کوچکی بودیم که بنده خدایی که خوش پوش و خوش لباس و خوش ماشین و...بود، آمد و گفت راجع به انتخابات نصیحتی بفرمایید؛ گفتم نه همه چیز خوب است، بنده که از اهالی این شهرستان نیستم اما اگر زمان انتخابات اینجا بودم، چشم! به اطرافیان گفتم این شخص با این کت و شلوار و ماشین و... برای  اداره کردن زندگیش نیاز به پول دارد.انسان زمانی که به پول نیاز داشته باشد، نمی تواند مفید باشد! چنین فردی برای اداره زندگیش نیازمند پول است و وارد چرخه ای شده است که نمی توانی او را بازگردانی؛ یعنی زمانی که برای خواستگاری رفته است، همسرش او را با این شرایط قبول کرده است بنابراین نمی تواند عقب گرد کند. این موارد نکات کلیدی است که در فرمایشات امام(ره)، شهید مطهری و شهید بهشتی در اوایل انقلاب بارها ذکر شده است. امروزه اصلا نمی توان از این موارد حرفی زد! سیستم عوض شده است. امام(ره) می فرمود چنین شخصیت هایی برای شما سودی نخواهند داشت چون درد ملت را نمی فهند. امام(ره) نگفتند افراد بدی هستند و عاقبتشان جهنم است، فرمودند درد ملت را نمی فهمند! چنین مواردی پروژه به حساب نمی آیند چون این اشخاص در پروسه افتاده اند. زمانی که وارد پروسه ای می شوید، مجبورید ادامه دهید.

بنابراین یکی از سیستم ها حب دنیاست، چقدر برای آن کار می کنید؟ بنده احساس می کنم سال به سال طنزتر می شوم چون دنیا در نظرم مسخره تر می شود. آن ها به چه چیزهایی دل می بندند؟! زمانی همه متفقُ القول معتقد بودند که علی(ع) باید حذف شود چون ایشان شوخ هستند و به هزل و طنز زیاد می پردازند بنابراین برای منسب خلیفه شدن مناسب نیستند؛ خلیفه باید شأنی داشته باشد! با خود فکر می کردم منظور آن ها از هزل و طنز چیست؟ مثلا ایشان در خانه با حضرت زهرا(س) و بچه ها یا در جمع خودمانی بسیار شوخی می کنند؟! در جمع خودی که همه شوخی می کنند! من احساس کردم دلیل این اخلاق امام علی(ع) معرفتی است که ایشان نسبت به دنیا داشتند. گاهی سخنانی راجع به دنیا می گویند که ما احساس می کنیم دشنام و فحش نیست، طنز است. مثلا حضرت علی(ع) می فرمایند: "می دانید دنیا در چشم من چقدر ارزش دارد؟ به اندازه آبی که از دماغ یک بز به هنگام عطسه خارج می شود"! چنین عبارتی دیگر ناسزا نیست، طنز است.

چقدر این جمله امیرالمونین(ع) زیباست: « كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّه » زمانی برادری داشتم و او را بسیار دوست می داشتم چون دنیا در چشمش بسیار کوچک بود. این جمله برای من و شما یک پیام است، علی(ع) چه کسانی را بسیار دوست دارد؟ انقدر که در نهج البلاغه از آن ها یاد می کند! هفته پیش یکی از دوستان گفت:
 - من فلان جا هستم، اگر توفیقی باشد خدمت کنیم؛ 10-12 سال از جوانی مان گذشت و کاری نکردیم، می خواهم کاری کنم.
- گفتم جمله ات مشکل دارد.
- چرا مشکل دارد؟
- زمانی که می گویی جوانی ام بیهوده گذشت، یعنی دنیا را جدی گرفته ای!

 » در سیستم فرار از حب دنیا، انسان ها دنیا را رها نمی کنند بلکه دنیا روز به روز در نگاهشان کوچک تر می شود.
سیستمی که در رهبانیت معرفی می شود، می گوید دنیا را رها کن! جایی که راهب ها خودشان را در آن زندانی می کنند، دیوارهای بلندی دارد که بیرون از آن ساختمان دیده نمی شود؛ هر یک از درهای ساختمان دارای یک دریچه است، که تنها می توان صورت شخص را از پشت در دید! یعنی انقدر به خودش اعتماد ندارد که یک پنجره بگذارد و خیابان را ببیند چون فکرمی کند اگر خیابان را ببیند، هوایی می شود! او دنیا را کوچک نکرده است بلکه دنیا را حذف کرده است. اگرتوانستی همانند علی(ع) بر قله ی خلافت اسلامی بنشین بعد بگو دنیا را رها کن.

در سیستم فرار از حب دنیا، انسان ها دنیا را رها نمی کنند بلکه دنیا روز به روز در نگاهشان کوچک تر می شود و کوچک دیدن دنیا به منزله فیلم بازی کردن نیست. حتی در بسیاری از مواقع مبارزه های ما با حب دنیا نیز بوی حب دنیا می دهد!! مثلا می گوید: فکر نکنید این دنیا می تواند نظر من را جلب کند. همین جمله بوی دنیا می دهد، چون انقدر برایت مهم است که می خواهی ثابت کنی دنیا نمی تواند نظر تو را جلب کند. از بزرگان یاد گرفتیم که در این مباحث چندان به خودمان حسن ظن نداشته باشیم بلکه با سوء ظن نگاه کنیم. یکی از فرزندان شهدا که درحال حاضر فرد مهمی به حساب می آید، می گفت زمانی که می نشینم با مردم صحبت می کنم، می گویم: "من خیلی آدم بدی هستم، توروخدا برایم دعا کنید. فکر نکنید چون فرزند شهید هستم خیلی خوب هستم! باور کنید اگر از گناهانم بگویم همه رهایم می کنید!" اما زمانی که با من صحبت می کرد می گفت من اینگونه صحبت می کنم که بگویند این شخص هم خوب است، هم متواضع و هم صادق!

برای برطرف کردن حب دنیا باید دنیا در نظرت کوچک شود. پیامبر(ص) می فرمایند: "باید به درجه ای رسید که اگر همه بگویند "اَه" یا "بَه" برایت بی تفاوت باشد"! درصورتی که برای بسیاری از ما "اَه" یا "بَه" گفتن یک کودک سه یا چهار ساله نیز مهم جلوه می کند! دلیل اینکه در دوران دفاع مقدس بچه ها انقدر موفق بودند همین بود که دنیا به چشمشان کوچک و مسخره و مضحک بود! به جایی رسیده بود که بچه ها دنیا و آخرت را با هم مسخره می کردند! یعنی انقدر خدا در دل یک نوجوان 16ـ17 ساله پررنگ شده بود که بهشت را نیز مسخره می کردند! مثلا می گفت: "من انقدر بدبخت شده ام که برای بهشت جانم را بدهم؟"! این جملات صحبت های شاگردان خاص مرحوم آقای قاضی نیست، صحبت های نوجوانان 16ـ17 ساله است!

مثلا می خواهی وارد یک اتاق شوی، اگر کسی مقابل در کفش هایت را جفت کند، ممکن است سه حالت برای شما پیش بیاید: 1- خوشحال می شوی. 2- خوشحال می شوی اما به هردلیلی معذب هستی! 3- منزجر می شوی! این انزجار نشان می دهد که دنیا برایت کوچک است. چه دنیا مسخره ای که آن شخص فکر کند کار مهمی انجام داده است و درمقابل تو نیز فکر کنی چقدر این کار برای تو خوب است! در زمان جنگ، بعد از چیزی حدود 14 ساعت غواصی انقدر خسته می شدیم که هر یک قدم مثل بلند کردن یک کوه بود؛ با این وجود بچه ها می رفتند دستشویی و زمان برگشت یادشان می آمد که آفتابه را پر نکرده اند، دوباره برمی گشتند! چنین کاری که شاید کوچک و مسخره به نظر بیاید برای بچه ها خیلی بزرگ بود، به قدری که برای آن وقت می گذاشتند. زمانی که دنیا کوچک می شود، رفتارهای انسانی و اسلامی بسیار بزرگ می شوند بنابراین برایش وقت می گذارد و تلاش می کند. تمام دغدغه امام این بود که "نگذارید این فرهنگ فراموش شود"! من چندان ناامید نیستم که روزی دوباره این فرهنگ جذاب زنده شود.

سیستمی که امروزه وجود دارد روز به روز دنیا را با ارزش تر جلوه می دهد. انقدر مسخره شده ای که اگر از هواپیما پیاده شوی و در مقابلت فرش قرمز پهن نباشد ناراحت می شوی! وابستگی انسان به این تشریفات چقدر آن ها را کوچک جلوه می دهد و چقدر دنیا در چشم این انسان بزرگ است! بسیاری از شما در خانه هایتان بر سر حب دنیا دعوا می کنید، دارید بر سر خود کلاه می گذارید. دعوا، دعوای قدرت است؛ تو در مقابل عظمت خدا عددی نیستی! عصبی می شود که چرا حرف من بر زمین ماند؟! اگر همانند بچه های جنگ در هر شهری 10 نفر وجود داشته باشد، قطعا آن شهر جامعه بسیار خوبی خواهد داشت چون این مدل نگاه به دنیا به شدت مسری است.

» درس زندگی را از استاد گرفتن یعنی باید مثلا توکل را خودت در کنار فرد متوکل حس کنی و تجربه کنی!
چیزی که در بچگی اصلا متوجه نمی شدم این بود که می گفتند "درس را باید از استاد بگیری" اما استدلال من این بود که استاد 40 دقیقه می خواهد برای ما صحبت کند، معلوم نیست گرسنه است، گرسنه نیست، خسته است، خسته نیست، مریض است، مریض نیست! همین استاد یک سال فکر کرده و یک کتاب نوشته است؛ خب می توانیم همین کتاب را بخوانیم! اما بعد متوجه شدم منظور از "درس را باید از استاد بگیری" متن کتاب نبوده است. یعنی مثلا اگر استادی پیدا کردی که متوکل است، باید توکل را از او حس کنی، درک کنی و تجربه کنی! اگر شجاع است، باید شجاعت را حس کنی! اگر ایثارگر است، ایثارگری را حس کنی! زمانی که من بخواهم موضوعی را برایت تعریف کنم که پدر فلان شهید تمام زندگی اش را بخشید و در نهایت در یک اتاق کوچک با تعداد محدودی وسایل از تشک و کتری و قابلمه و...برای خود نگه داشت و چندی بعد از دنیا رفت، یک بحث است اما زمانی که خودت نزد او می روی، آرامشش را حس می کنی و شوقش را نسبت به اینگونه برخورد با دنیا در لحن و چشم هایش می بینی، یعنی درس را گرفته ای! البته اگر امروز از من بپرسند به چه کسی مراجعه کنیم که اینچنین باشد، پاسخی نخواهم داشت چون دیگر کسی را نمی شناسم که اینگونه باشد.

» اگر سیستم موجود در جامعه بر مبنای "حب دنیا" باشد، هر انسان متدین و متعهدی را خراب می کند.
جامعه ای که از اولیاء خدا خالی باشد مستعد است که شیطان آن را مرتع خود کند! چرا سیستم فرار از حب دنیا دیگر رواج ندارد؟ چون این سیستم یا مسخره شده و یا کنار گذاشته شده است! البته هنوز چنین انسان هایی در اردوهای جهادی و مجامع کوچکتر دیده می شوند! زمانی که یک جوان متدین و متعهد و انقلابی وارد مجلس، بدنه ی دولت، قوه قضائیه یا هر جایگاه دیگری می شود؛ اگر سیستم موجود حب دنیا را در چشم او زیاد کند، این جوان قطعا در آن جایگاه خراب می شود! تا چه زمانی می تواند مبارزه کند؟ مگر مبارزه کردن انقدر ساده است؟ زمانی که سلمان حاکم مدائن بود، روزی یک ساعت به یک اتاق می رفت و در را می بست! زمانی که دلیل کارش را پرسیدند گفت: "داخل این اتاق لباس بردگی ام را می پوشم، روی فرش زمان بردگی ام می نشینم و غذای آن زمان را می خورم که شرایط حال حاضر در من اثر نکند"! سلمان !! در سن410 سالگی! سلمان تاب نمی آورد! در جایگاه مجلس که هیچ حتی در میان جامعه روحانیت و مداحان نیز نخواهی توانست خود را حفظ کنی!

» کوچک شدن دنیا به معنای مبارزه با پیشرفت و مدرنیته نیست!
حب دنیا دارد قَلَیان می کند و مثل آتشفشان همه جا را می گیرد! ما باید در جهت کم کردن حب دنیا سیستم ملموس تعریف کنیم. مردم باید آموزش ببینند و حتی آموزش را از مدارس شروع کنند. باید همه مسئولین و مرئوسین و ارباب و رعیت پای این موضوع بایستند که دنیا در چشم ما کوچک شود. کوچک شدن دنیا به این معنا نیست که دنیا غیر متمدن و یا مرتجعانه شود و یا معنای مبارزه با مدرنیته داشته باشد، نه! خود مردم باید رشد کنند اما این دنیا در چشم هایشان کوچک جلوه کند.

مردمی که این دنیا را رشد می دهند، این دنیای رشد یافته نیز باید برایشان کوچک باشد! به این زیورآلات دنیایی مبهوت و مفتون و منفعل نشوند. چنین مَنشی نیاز به یک سیستم تعریف شده دارد. گروهی هستند که دنیا ندارند، بنابراین به سمت عرفان پیش می روند و شعار می دهند مبنی بر اینکه "افرادی که دنیا دارند، نمی توانند آخرت داشته باشند"! باید سیستمی باشد که دنیا در چشم افرادی که دنیا را دارند، کوچک جلوه کند؛ تو که دنیا نداری معلوم است که دنیا در چشمت کوچک است! "این مقام های دنیایی ما را فریب نمی دهند"! کدام مقام؟ شما که اصلا مقامی نداری! اگر می خواهید اجتماع بیدار شود دنیا را تعریف کنید، دنیا رسماً مسافرخانه است. یک نفر بر سر یک وجب آب دعوا می کند، دیگری بر سریک پله بالا و پایین شدن، یکی بر سریک جمله، دیگری بر سر 20 سانتی متر قد و...! پدر کتدین 50 ساله را دیدم که با جوان 20 ساله درگیر شده است، می گویم دخترت حق دارد! می گوید اگر حرف من بر زمین بماند دیگر نمی توانم پدری کنم!

گاهی اسم رفتار خود را مصلحت اندیشی می گذارند! مقام معظم رهبری در دیدار سران نظام می فرمودند: "نسلی بیاید که چرخ های انقلاب را پیش ببرند، از نسل ما که پیر شده ایم که دیگر کاری بر نمی آید!" نسلی که جوان باشد، توان جسمی داشته باشد، عقل و ایده هایش به روز باشد و از همه مهمتر انگیزه 20 ساله داشته باشد. چرا برخی از مسئولین کنار نمی روند؟ از سن بازنشستگیشان هم سال ها گذشته است. جوان ما به سن 30 سالگی رسیده است و 12 سال است که مستعد خدمت است اما باز هم او را بچه می نامند. زمانی شرایط برای خدمت کردن تو فراهم می شود که دیگر به سن 40 سالگی رسیده ای و انقدر درگیر زندگی و همسر و فرزند شده ای که اصلا نمی دانی باید چکار بکنی! مردم در 40 سالگی دیگر مسیر خود را بسته اند! حدود 10 الی 20 سال پیش حاج آقا فاطمی نیا می گفتند ممکن است حدیث « حبّ الدنیا رأس کلّ خطیئه » به این شکل باشد که « حبّ الدینار اُسُ کل خطیئه » چون در آن زمان اعراب گذاری نمی کردند. یعنی بدترین قسمتی که کل دنیا را خراب می کند، پول است.


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات